مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

در 83 سالگی هم می‌توان رمان نوشت


اگر می‌خواهید به پدربزرگ‌هایتان یاد بدهید که تا آخرین لحظه عمر باید زندگی کنند، حتما در مورد گابریل گارسیا مارکز با آنها حرف بزنید. به آنها بگویید که زندگی دقیقا شبیه فوتبال است و فوتبال 90 دقیقه دارد و می‌شود در همان دقیقه 90 و حتی در وقت اضافه گل برتری را زد. همان طور که نویسنده دوست‌داشتنی ما، این چنین می‌کند. او درست در روزهایی که 83 سالگی را طی می‌کند و می‌گویند سرطان دارد و نمی‌تواند تکان بخورد، یک رمان نیمه تمام دارد که تا چند ماه دیگر منتشرش می‌کند. پیرمردهای ما در این سن، حتی نمی‌روند پارک تا جدول حل کنند، چه برسد که سرطان داشته باشند. خدا مارکز را حفظ کند که این همه ماه است و حتی در وقت اضافه هم دست از کار نمی‌کشد.
آخرین کتاب مارکز، نویسنده‌ای که هشت سال است کتاب تازه‌ای منتشر نکرده، کتابی است که سخنرانی‌هایش را در آن گرد آورده‌اند. کتاب «نیامدم که سخنرانی کنم» با متن سخنرانی مارکز که در دبیرستان ایراد کرده بود (1944)، شروع می‌شود و با متن سخنرانی‌اش در «آکادمی زبان اسپانیایی» در اسپانیا (2007) تمام می‌شود. یعنی 22 سخنرانی مارکز در این کتاب در کنار هم آمده است. مارکز اساسا سخنرانی‌کردن را دوست ندارد، ولی مجموعه سخنرانی‌های او در این کتاب اساس دیدگاه‌های سیاسی و ادبی او را به خوبی نشان می‌دهد. نویسنده «صد سال تنهایی» چون همیشه با فرمالیسم مخالف بوده، ژانر سخنرانی را پس زده است. ولی اجبار برای ایراد سخنرانی در مراسم پذیرش جایزه نوبل (1982) باعث شد این نویسنده با این ژانر آشتی کند.

مارکز یک سال و نیم وقت صرف گردآوری متون سخنرانی و انتخاب طرح روی جلد برای کتاب خود کرد. این کتاب مارکز آدم را یاد افرادی می‌اندازد که به یک مراسم رفته‌اند و یک‌دفعه از آنان می‌خواهند که سخنرانی کنند. طرف هر چند نیامده تا سخنرانی کند، قبول می‌کند و چند کلمه‌ای هم می‌گوید. اما یقین بدارید که مارکز حرف‌های صدمن یک غاز نمی‌زند. او احتمالا سخنرانی‌های جذابی دارد که پُرند از زندگی. گارسیا در مورد کتاب جدید خود می‌گوید: «وقتی سخنرانی‌هایم را بازبینی می‌کردم، متوجه شدم به عنوان نویسنده چه تغییر و تحولات و روند تکاملی‌ای را پشت سر گذاشته‌ام.»

گارسیا مارکز که آخرین بار چندی پیش در مکزیکوسیتی دیده شده، مشغول نوشتن جدید‌ترین رمان خود است که ترجمه عنوان آن به انگلیسی «در ماه اوت دیدار خواهیم کرد» است. مارکز منتظر اعلام تاریخ عرضه این رمان است. یعنی خودش هم دقیقا نمی‌داند که کی قرار است رمان منتشر شود. حتی اگر مارکز در ماه اوت با ما دیدار نکند، حتی اگر رمان تازه‌ای هم در سر ندارد، خیلی مهم نیست. مهم این است که او تا آخرین لحظه می‌خواهد تاثیرگذار باشد.


عادات روزانه
گارسیا مارکز با مو‌های مجعد و قدی کوتاه، یک لباس کار آبی‌رنگ زیپ‌دار به تن دارد. ظاهرا این لباسی است که گابو برای نویسندگی هنگام صبح تن می‌کند. اتاق کار مارکز در واقع یک خانه ویلایی جداگانه است که با وسایل تهویه هوای مخصوص تجهیز شده. مارکز هنوز نتوانسته خودش را با سرمای صبحگاهی مکزیکوسیتی وفق دهد. علاوه بر این، هزاران صفحه موسیقی، دایره‌المعارف‌های مختلف و دیگر کتاب‌های مرجع، تابلو‌های نقاشی از نقاشان آمریکای لاتین و یک مکعب روبیک روی میز عسلی، توجه آدم را به خود جلب می‌کنند. اثاثیه باقی‌مانده شامل یک میز تحریر و صندلی ساده است و یک کاناپه و یک صندلی راحتی که با هم ست هستند. گارسیا مارکز با وجود شهرت جهانی‌اش، همچنان آدمی ‌متواضع و فروتن است و هیچ‌گونه ادا و اطوار غیرعادی از خودش در نمی‌آورد که این جای تحسین دارد. واقعا خیلی انگیزه می‌خواهد که آدم جایزه میلیونی نوبل را بگیرد و بعد هم به نوشتن ادامه دهد.
مارکز در بین کشورهای آمریکای لاتین با نام «گابو» مشهور است و پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا در مکزیک زندگی می‌کند. مردم کلمبیا در سال 2000 با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که او نپذیرفت، اما وقتی ش ک ی ر ا درخواست ملاقات کرد، مارکز با خنده گفت: هم‌وطن بودن، این جور مسائل را هم دارد دیگر.» و ش ک ی ر ا به دیدن او رفت. این خواننده کلمبیایی همیشه آرزو داشت که دیداری با مارکز داشته باشد. اجرت با سلینجر مارکز جان.


آخرین کتاب مارکز در ایران
کتابی از مارکز در ایران منتشر شد که شاید خود نویسنده هم همچین کتابی را تا حالا ندیده باشد: «یادداشت‌های پنج ساله». نه این‌که نوشته‌ها نوشته مارکز نباشد. این کتاب مجموعه‌ای از یادداشت‌های روزنامه‌نگارانه نویسنده است. و چه خواندنی و جذاب. شما کافی است کتاب را بگیرید دستتان و تا ته بخوانید. کتاب را یک ایرانی به فارسی ترجمه کرده؛ همان مترجمی که یکی از بهترین ترجمه‌های کتاب «صد سال تنهایی» هم از آن اوست. واقعا دستش درد نکند. منبع او هر کجا بوده، متنی ناب را در مقابل ما گذاشته؛ متن‌هایی که مثل عسل آب می‌شوند و پایین می‌روند.

مارکز در این کتاب تقریبا از همه چیز حرف زده، از نویسنده‌ای همچون بورخس تا علاقه‌اش به گروه بیتلز و جان لنون. او حتی مقاله‌ای هم در مورد محمدرضا پهلوی نوشته. این‌که هنری کسنجر باعث شده تا همه چیز خراب شود.


وقتی مارکز 18 ساله از عشق حرف می‌زند، چه کسی گوش شنوا دارد؟
گارسیا مارکز پیش از آن که در 18 سالگی زادگاه خود را برای رفتن به دانشگاه‌ ترک کند، با دختر 13‌ساله‌ای به نام مرسده بارچا پاردو آشنا شد و گفت او جالب‌ترین زنی بوده که در تمام عمرش دیده است. او با شور و عشق به مرسده پیشنهاد ازدواج داد. مرسده در 13 سالگی می‌دانست که می‌خواهد درس و مدرسه‌اش را به پایان برساند.
او به پیشنهاد ازدواج گارسیا مارکز جواب رد داد؛ هرچند این دو 14 سال بعد با هم ازدواج کردند، ولی عشق آنها یک عمر طول کشید و پیوند زناشویی‌شان برای گارسیا مارکز یک نیروی پیش‌برنده و انگیزه‌بخش شد. مرسده منبع الهام و قهرمان مارکز است. این دو به یکدیگر اطمینان متقابل داشتند. وقتی مارکز در پی یک سفر با اخراج از دانشکده حقوق مواجه شد، مرسده در 27 سالگی صبورانه منتظر او ماند تا این که گارسیا نزد او بازگشت.


چه کسی گفت که مارکز به ایران می‌آید؟
در نخستین روزهای زمستان 85، در آن روزهایی که هوای تهران شباهت زیادی به مکزیکوسیتی پیدا کرده بود، شایعه کردند که مارکز قرار است به ایران بیاید. حتی زمان سفر او را هم مشخص کرده بودند؛ نیمه دوم فرودین 86. خبرگزاری‌ها هم از طرف سفارت کلمبیا اعلام کردند که مارکز حتما می‌آید. حتی به همین دلیل یک جشنواره تصویرگری «صد سال تنهایی» هم راه انداختند.
می‌گفتند که گابریل گارسیا مارکز قصد دارد در سفر به ایران با برخی از دولتمردان و شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی کشور دیدار و گفت‌وگو کند و همچنین با حضور در یکی از تالارهای شهر در جمع علاقه‌مندانش حضور یابد و سخنرانی کند. اما مارکز دست‌کم تا زمان نوشته شدن این مطلب به ایران نیامده است. و البته به قول جواد خیابانی، این نکته چیزی از ارزش‌های مارکز را کم نمی‌کند، هر چند که زمان به تندی برای ما و به کندی برای آقای نویسنده پیش می‌رود.
اما چند وقت بعد سفارت کلمبیا اعلام کرد ممکن است به دلیل کهولت سن مارکز این سفر لغو شود. گفتند که مارکز نویسنده‌ای کهنسال و پیر است و انجام این سفر که در حدود ۲۰ ساعت به طول می‌انجامد، برای او دشوار است. اگرچه برنامه سفر قطعی شده است، اما به دلیل کهولت و بیماری سرطان که از چند سال قبل با آن دست و پنجه نرم می‌کند، ممکن است در هر مرحله این سفر لغو شود. به هر حال مارکز به ایران نیامد تا سخنرانی کند.


پیش از آن‌که دیر شود، این جملات مارکزی را بخوانید
در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌دانند و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می‌کند.
در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد؛ بلکه چیزی است که خود می‌سازد.
در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم، بلکه در این است که کاری را که انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند.
در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد‌ترین دشمن اوست.
در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌توان ایثار کرد، اما بدون ایثار هرگز نمی‌توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت‌بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آن‌چه لازم است، آن‌چه را نیز که میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مسئله در اختیار داشتن کارت‌های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی‌کردن با کارت‌های بد است.
در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌کند نارس است، به رشد وکمال خود ادامه می‌دهد و به محض آن‌که گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرارگرفتن بزرگ‌ترین لذت دنیاست.
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست.

تمهای موسیقی و روانشناسی آن

حواس وسیله ارتباط آدمی با عالم خارج است.تحریکات محیط توسط گیرنده های حسی به صورت پیامهای الکترمغناطیسی به مرکز عصبی انتقال می یابد . پیام عصبی وقتی از گیرنده های حسی مانند چشم،گوش و پوست به مرکز عصبی یعنی کرتکس مغز (قشرمغز) منتقل می شود فرایند احساس شکل می گیرد.اصوات موسیقی از طریق گوش به مغز می رسد و حواس و عواطف را تحریک می کندو با ایجاد انرژی موجب انگیزه و فعالیت می شوند.
نغمه های موسیقی بر حسب ترکیب فواصل و ریتم دارای ارتعاشات خاصی هستند که با تحریک ارتعاشات سلولهای عصبی،احساس و انگیزه ای را تقویت و یا منتقل می سازد.
بطور کلی موسیقی از طریق تحریک تخیل و تداعی و تهیج عواطف در روحیه شنونده اثر می گذارد.وقتی یک قطعه موسیقی را تجزیه و تحلیل می کنیم به اجزا و ارکانی می رسیم که هر کدام به نوعی در تاثیر گذاری نقش دارند.
ریتم و ملودی دو رکن اساسی موسیقی می باشند. ریتم در موسیقی به صورت ضرب آهنگهای منظمی احساس می شود.با موسیقی می توان ریتمهای متنوعی را بوجود آورد وانرژیهای مختلفی را در شنونده تحریک کرد.
از فعالیتهای ریتمیک در تحریک بسیاری از قوای حسی و حرکتی و کاهش و افزایش انرژی اشخاص استفاده می شود. کار اصلی ریتم،تحریک و تهییج احساسات است که انرژی روانی را تولید می کند وانرژی این تحریک با کمک ملودی به جریان می افتد.
ملودی در ایجاد نوع احساس و ریتم در شدت و سرعت و یا سستی و رخوت آن نقش موثری دارد.ریتم و ملودی از هم جدا نیستند.ریتم ضربان و نظم هر آهنگ و ملودی محتوا و خود آهنگ است که از ترکیب اصوات به وجود می آید.
هر ملودی بر حسب ترکیب اصوات و فواصل موجود در آن احساسات خاصی را به شنونده منتقل می سازد.برخی از ملودی های غمگین و حزین،برخی ملایم و آرام بخش،تعدادی هیجانی و بی قرار و بعضیشاد و فرحبخش هستند که این احساسات بستگی به فواصل فیزیکی و ترکیب اصوات دارد.
بطور کلی اگر فواصلی که در اهنگ به کار می رود بزرگ باشد و ترکیب اصوات با پرش توام گرددانبساط و نشاط بیشتری را القاء می کند و اگر فواصل بزرگ توام با ریتم تند باشد شدت نشاط بیشتر می گردد.
به حدی که به قسمت نا آرامی و بی تابی سوق می یابد.اگر فواصل آهنگ کوتاه و فشرده و ریتم کند باشد،احساسات کند و گرفته تر خواهد بود. این مسئله به طول موج اصوات و تاثیر آن بر واسطه های شیمیایی مغز بستگی دارد. چنتنچه ریتم با حال شنونده هماهنگ باشد انرژی روانی و احساسی بهتر تحریک می شود و ملودی بهتر به جریان می افتد.

● طبقه بندی تمهای موسیقی:
تمهای موسیقی به پنج دسته تمهای شیدایی،حزین،هیجانی ،شاد و فرحبخش و آرامبخش تقسیم می شوند.

▪ تمهای شیدایی:
واژه شیدا در روانشناسی معرف سرخوشی و شور و نشاط بیش از حد است.سر خوشی،هیجان بخشی احساس مدهوشی از خصوصیلت تمهای شیدایی است.جنبه مدهوشی و جذبه آن آرامبخش افراد بی قرار و شیداست.
بعضی از چهار مضرابها و ضربیهای موسیقی ایرانی استعداد القاء چنین حالتی را به خوبی دارا هستند.افراد مستعد با شنیدن چنین تمهایی احساس سر خوشی و وجد می یابند.شیدا صفتان اغلب با سیر در این تمها احساس نشاط ، تخیل و حالت جذبه پیدا می کنند.از تمهای شیدایی می توان برای تحریک خلق های خموده استفاده کرد.

▪ تمهای حزین:
لحن تمهای حزین غم انگیز است و شکوه و شکایت دارد و در شنونده احشاش ناکامی را تداعی می کند. این تمها بر انتقال دهنده های عصبیافراد مستعد تاثیر میکند و باعث کاهش ترشح واسطه های شیمیایی در مغز شده که در نتیجه ء انباشته شدن این عناصر حیاتی،حزن و اندوه احساس می گردد.
ارتعاشات این تم اغلب تداعی کننده خاطراتی از ناملایمات گذشته است.ملودیهایی که فواصل فشرده و نزدیک به هم و ریتم کند دارند،حزن را بهتر منتقل می سازند.تمهای حزین درحالت ملایم درد را تسکین می بخشند و در ایام سوگ و فراق تحمل تالمات را آسان تر میسازند. احساس ناکامی را تعدیل و غربت و تنهایی را از دل بیرون می کنند و انرژی و هیجان خون را تخلیه می سازند.
استفاده بیش از حد از این تم باعث رکود و کاهش انرژی شده و روحیه را خسته و حزین می سازد.بسیاری از نغمات حزین موسیقی مشرق زمین حاصل همدردی با با وقایع دشوار و گرفتاریهای اجتماعی مردم بوده و این قطعات تا حدودی تالمات مردم را تسکین داده است.

▪ تمهای هیجانی:
هیجان،واکنش انفعالی،شدید و فوری است که غالبا با تظاهرات بارز اعصاب خودکار و واکنشهای فیزیولوژیک توام است و میل به جنبش و حرکت را به وجود می آورد.از تمهای هیجانی می توان با ایجاد انرژی روانی،رغبت و انگیزه در کاهش حالات افسردگی و غمگینی بهره جست.
بعضی از سازندگان موسیقی از این گونه برای تحریک و تحرک بدنی سود می جویندکه مورد استقبال جوانان نیز قرار می گیرد.بسیاری از این تمها ملودی های زیبایی دارند که اگر با متانت ارائه شوند و ارکستراسیون (ساز آرائی) مناسبی پیدا نمایند اثرات ارزنده ای خواهند داشت.

▪ تمهای شاد و فرحبخش:
تمهایی هستند که شادمانی و نشاط را توام با آرامش و متانت منتقل می سازند.این تمها باعث انبساط خاطر و سرزندگی می شوند.تمهای فرحبخش احساس سرزندگی و شادمانی را برای کار و فعالیت افزایش می دهند.برای تقویت روحیه افراد یک اجتماع و سرزندگی و نشاط آنها مخصوصا کودکان و نوجوانان تمهای شاد و فرحبخش بسیار مفید و سازنده هستند.

▪ تمهای آرامبخش:
تمهای مطبوعی هستند که نه تحریک کننده ،نه غم انگیز،نه هیجانی و نه وجد آورند.متن ملایم و یکنواخت ارتعاشات آنها احساس آرامش را منتقل می کند.تمهای آرامبخش به خاطر ریتم ملایم در فواصل وسیع و ارتعاشات موافق آن با استعداد مغز باعث احساس ملایمت و آرامش می شود.
استفاده از این تمها برای آرامش و تمرکز،بسیار مناسب است.این تمها توازن عواطف،تعادل تخیل و وحدت فرآیندهای ذهنی را تقویت می کنند و از آنها می توان در کاهش بسیاری از تنش ها استفاده کرد. موسیقی همچون دارو هر حالت روانی دارای ارتعاشات موجی خاصی است که بر حسب میزان و شدت آن احساس به وجود می آید.اصوات موسیقی می توانند ارتعاشات متنوعی ایجاد کنند و بر ترشحات و ارتعاشات سلولهای عصبی تاثیر بگذارند.
همانطور که در تاثیر دارو و میزان و ترکیب عناصر اهمیت دارد، در موسیقی نیز نوع ارتعاش و میزان آن در تناسب با حالات روانی مطرح است.با پیشرفت بشر در علوم پزشکی و کامپیوتر ، تاثیر ارتعاش موسیقی بر بدن و سلولهای مغز قابل بررسی است.بررسی تغییرات حاصله کمک می کندتا ملودیهای خاص برای ایجاد احساسات مختلف پیش بینی شود.

مشکل شایع زنان میانسال!

از نگاه سیمون دوبووار زن پنجاه ساله کم کم سن و سال خود را بهانه می کند...

برای رهایی از همه قید و بندهای که جامعه به او تحمیل کرده است...




از روابط جنسی گریزان می شود، از زیر بار اجبار معاشرت، رژیم های غذایی و مراقبت های زیبایی در می رود...

فرزندان این زن بائسه دیگر آنقدر بزرگ شده اند که او را رها کنند و خانه را ترک گویند...



. زن رها شده از این وظایف بالاخره خود را آزاد می بیند (!) ...

اما، از آنجایی که جامعه مردسالار به همه وظیفه های زنانه سیمایی بردگی داده...

زن زمانی که از همه جنبه ها آزاد می شود، گمان می کند تمام جنبه های موثر بودن خود را نیز از دست داده است...

زن پنجاه ساله در نهایت توان است، سرشار از احساس تجربه است...

این همان سنی است که مردان در آن به رفیع ترین مقام و موقعیت شغلی خود می رسند...

اما زنان (از زنانگی که همه هویت ذهنی آنان است) بازنشسته می شوند...

به او در دوران زندگیش چیزی جز زنانگی و فداکاری و از خود گذشتگی یاد داده نشده است...



زن، کم کم بیهوده، توجیه ناشده، سال های دراز بی نوید خزان زندگی را به نظاره می نشیند ...

و نجوا کنان می گوید هیچ کس به من نیازی ندارد. هر چند که این زن بلافاصله و با رضایت تن به این موقعیت نمی دهد...

(بی دلیل نیست که زنان از این زمان به بعد سن خود را پنهان می کنند) و برای کتمان آن بسیار تقلا می کند...

خــواص رنـــگ هــا

%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5.jpg

دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود :

برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند.
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد.
اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد.
اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید.
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود.
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است.
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید.


موسیقی و تأثیر آن بر ذهن





استفاده از موسیقی از روشهای بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ، آگاهی و قدرت ذهنی است. موسیقی بر تفکر و نوع یادگیری تأثیر فراوانی دارد به طوریکه متعاقب این تأثیر تغییرات محسوسی در زندگی افراد ایجاد می شود . به طور حتم آشنایی با موسیقی در سنین پایین این تأثیرات را بیشتر می کند و اصلی ترین بخش یادگیری نیز در افراد به همان سالها بازمی گردد. این آموزش تأثیر فراوانی در مراحل بعدی زندگی دارد .
به طور کلی آسان ترین و اساسی ترین روش آموزش کودکان در تمامی فعالیتها، استفاده از موسیقی است . طی تحقیقاتی که به روی ۱۰ کودک دو ساله در هنگام چیدن قطعات پازل انجام شده میزان دقت ، سرعت و توانایی آنها در هنگام بازی مورد بررسی قرار گرفت ، پس از آن این تعداد به دو گروه ۵ نفره تقسیم شدند ، گروهی از آنها روزانه به مدت ۳۰ دقیقه آموزش همراه با موسیقی و آواز داشته و گروه دیگر ۱۵ دقیقه در هفته آموزش موسیقی داشتند . پس از گذشت ۶ ماه تمام بچه های این گروه پیشرفت شایانی در چیدن قطعات پازل و سرعت انجام آن داشتند .
این تحقیق به روی مهندسین ، بازیکنان شطرنج و ریاضیدانان نیز انجام گرفت و نتایج این امر مکانی از میزان افزایش سرعت منطقی این گروه در یادگیری عملکرد پاسخ دهی آنان بود.
همچنین بر اساس آزمایش دیگر به روی کودکانی که سطح نمره آنها از استاندارد ملی کمتر بود با به کار گیری موسیقی نمراتشان تقریباً دو برابر افزایش داشت. همراه کردن موسیقی با مهارتهای منطقی و عقلانی مثل ریاضیات به افراد می آموزد که درتمام موارد به تقسیم بندی و دسته بندی منطقی موسیقی و ذهن توجه داشته باشند .
طی مطالعات هشت ماهه محقق دانشگاه کالیفرنیا «فرانس اچ» ۱۹ دانش آموز پیش دبستانی سه تا پنج ساله آوازهای روزانه می خواندند و ۱۵ دانش آموز بدون موسیقی مورد بررسی قرار گرفتند. اگر چه هنوز قطعیت تأثیر موسیقی بر ذهن افزایش سرعت و عملکرد آن مشخص نشده ولی در مجموع از تأثیر آن نیز نمی توان چشم پوشی کرد .
بر اساس گفته های یک موسیقیدان آلمانی موسیقی در درازمدت بر هوش ذاتی کودکان تأثیر داشته و به کار گیری آن به طور قطع در آینده افراد در هنگام رویارویی منطقی با زندگی تأثیر مثبت نیز در بر خواهد داشت .
در نیویورک سیتی ، بر اساس برنامه ای به نام یادگیری از طریق برنامه های هنری توسعه یافته (LEAP) درصدد تثبیت تأثیر آن در بالا رفتن نمرات عمومی و کلی دانش آموزان هستند. به عنوان مثال همراهی موسیقی با ریاضیات چهار عمل اصلی و شمردن تأثیر فراوانی دربرداشت . این عمل همچنین در بالا بردن حس اعتماد و اطمینان دانش آموزان و انضباط خارجی نقش داشته که یکی از دلایل آن تکرار بیشتر است .
در مجموع حس اعتماد به نفس و قدرت عمل یکی از نکات ضروری در افراد بوده که با این عمل قابل تقویت است.
«مری جین کالت» مدیر اداره تحصیلات هنری و فرهنگی مدارس نیویورک سیتی اظهار داشت که : «آموزش اساسی موسیقی علاوه بر یادگیری موسیقی در افزایش قدرت شنیداری ، عمل کردن ، دیدن ، لمس کردن و حرکت دانش آموزان نیز تأثیر بسزایی دارد . همچنین تعلیم مهارتهای موسیقی باعث افزایش مهارتهای قدرت درک تجزیه ، تحلیل و ارزیابی می شود.
دلیل علاقه مندی دانش آموزان به موسیقی جذابیت و جدید بودن آن است ولی بزرگسالان ، نیاز به تحریک بیشتری در این مورد داشته و به سادگی آن را پذیرا نمی شوند، چرا که این امر برای آنها فقط یک انتخاب است. با تلفیق موسیقی با زندگی روزمره، تأثیر فراوانی از آن به جا می ماند. این مسأله همچنین در افراد بی علاقه به کارهای گروهی نیز تأثیر مثبت دارد و فرصت گوش دادن و متعاقب آن در آنها ایجاد انگیزه می کند.
چه بسا بسیاری از ما به تجربه دریافته ایم که با شنیدن موسیقی که در گذشته برایمان خوشایند بوده، انجام برخی کارهای سخت سهل و آسان شده و در برخی شرایط برایمان منجر به ایجاد تفکر مثبت شده است.
اگر موسیقی را به عنوان ابزار تقویت ذهن در نظر بگیرید، نوع موسیقی در تأثیرگذاری آن نقش داشته و بهتر آن است که از موسیقی های بدون کلام و مورد علاقه افراد استفاده شود و در صورت استفاده از موزیکهای با کلام، ترجیحاً از موسیقی آرام که منجر به آشفتگی ذهن نشود باید استفاده کرد. مورد بعدی توازن منطقی میان کلام و موسیقی متن است و بهتر است که صدای آهنگ ها بلندتر از جملات نباشد. به طوری که شنیدن کلام و عبارت با سختی همراه نباشد و ترجیحاً از موزیکهایی که افراد راحت تر با آن ارتباط برقرار می کنند، استفاده شود.
طی سالهای گذشته تنوع خاصی از موسیقی ریلکسیشن مطرح شده که متعاقب آن این سؤال به وجود آمد که آیا ساختن موزیکی با هدف آرامش روحی مفید بوده و یا حتی بدون آن نیز می توان به آرامش رسید؟ براساس مطالعات روشن شد که تمام روشها برای آرامش مفید واقع شده ولی این نوع خاص از موسیقی تأثیر بیشتری دربردارد.
همچنین استفاده از موسیقی بر دانش آموزان مردودی یا آن دسته از دانش آموزانی که در خطر عدم یادگیری هستند، مثمرثمر واقع می گردد. دانش آموزان تحت خطر گروهی هستند فاقد قدرت تخیل، عدم اعتمادبه نفس و نداشتن تفکرات و احساسات اجتماعی و خصوصی و عملکرد آنها پایین تر از استانداردهای آموزشی است. بررسی بیشتر این گروه نشان می دهد که این گروه به یک گروه حمایتی با عملکردهای اجتماعی و یا روشهای یادگیری متغایر با روشهای تعلیمی، نیاز به ترغیب بیشتری دارند.
در مجموع کلیه افراد به دو گروه تقسیم می شوند:
گروه اول قادر به یادگیری نبوده و گروه دوم علاقه ای به یادگیری ندارند که بیشتر افراد به گروه دوم تعلق دارند که یکی از دلایل اصلی این امر نداشتن انگیزه و علاقه مندی از طرف مدارس است. به طور کلی این افراد دچار نوعی انزجار از طرف مدارس و روشهای قدیمی آن هستند و سخت ترین بخش آموزشی ایجاد علاقه مندی و انگیزه در این گروه تحت خطر است.
بیشتر مردم در محیط خارج از آموزشگاهها، علاقه خاصی به شنیدن موسیقی داشته و از شنیدن و یا حتی نواختن آن لذت می برند. درمانگران نیز برای کمک به افراد معلول از آن استفاده می کنند. عضویت در گروه کر، ارکستر و تیمهای موسیقی به ایجاد ارتباط با افراد و کار گروهی کمک کرده و باعث بالا رفتن میزان کارایی افراد می شود.
طی مطالعات مرکز نروبیلولوژی دانشگاه کالیفرنیا، ۳۶ دانشجوی دانشگاه ده دقیقه به یکی از سه موسیقی انتخابی گوش نموده که شامل موزیک ریلکسیشن، بدون کلام و یکی از قطعات موزارت بود و پس از پایان تحقیقات مشخص شد که میزان نمرات ضریب هوشی بین موزیک ریلکسیشن و بدون کلام یکسان بوده ولی پس از شنیدن قطعه موزارت، نمرات ۸ الی ۹ برابر افزایش داشت.
پس از چندی محقق دیگری به نام «کریستین لوتیر» بیان داشت که نتیجه گیری براساس موسیقی کاملاً غیرمنطقی و نادرست بوده و نبوغ امری ذاتی و غیرقابل آموزش است. او توضیح داد که این تحقیقات تنها حدس و گمان بوده و هیچ ثبات واقعی ندارد و برای اثبات آن نیاز به تحقیق و تفحص بیشتری داشت. ولی با وجود این مخالفان، بیشتر محققان اذهان داشته که رابطه روشن و دقیقی بین موسیقی، تفکر و تعقل ناشی از آن و میزان ضریب هوشی وجود دارد.
اگرچه موسیقی ایجاد حافظه نمی کند ولی تأثیر فراوانی در بالا بردن آن دارد و مهمترین تأثیر آن، تأثیر مثبت و منفی آن بر مغز است که نمی توان از آن چشم پوشی نمود. با گوش دادن به موسیقی حالات درونی افراد قابل تغییر بوده که البته میزان تغییرپذیری آن نسبت به شناخت و درک موسیقی افراد بستگی دارد. هرچه میزان شناخت موسیقی در افراد بالا بوده، میزان لذت تأثیرپذیری ، تأثیرگذاری موسیقی نیز افزایش می یابد.
با انجام تحقیقات بر روی اشخاصی که دچار افسردگی بوده اند، روشن شد که شنیدن موسیقی های خاص در بهبود افسردگی ها و ایجاد احساس خوشایندی، شادی، نشاط و روشنی مثمرثمر است.
متأسفانه در سالهای اخیر نوع خاصی از موسیقی های سطحی و فاقد ارزشهای هنری تولید می شود که نه تنها تأثیر مثبت بر ذهن و روان نداشته بلکه تأثیرات منفی نیز دربردارد.