مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

شناخت شخصیت افراد با سازهای موسیـقی

وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید. آنچه که شما گم کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد. به اطراف خود بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.

کدامیک از این سازها را به بقیه ترجیح می دهید؟! سنتور؟ گیتار؟ پیانو؟ سه تار؟ ارگ؟ ویولون؟ دف؟ آکاردئون؟ یا ، شیپور ؟ با خواندن توصیفات زیر چندان مشکل نیست که بتوانید شخصیت خود را محک بزنید ...

سنتور: رفتار شما بسیار دلنشین است اما گاهی دیگران را از خود می رنجانید و این به دلیل شرایطی است که برای شما به وجود می آید. همیشه فکر می کنید که دیگران شما را درک نمی کنند اما این قضاوت در برخی موارد اشتباه است. یک نکته ی مهم دیگر این است که برای رسیدن به مقصد باید صبر پیشه کنید و جالب تر آنکه خود نسبت به این موضوع آگاه هستید.

گیتار: به اصطلاح شما فردی سرزنده و فعال هستید. در ارتباط خود با دیگران به دنبال واژه های درشت نمی گردید. شاید گاهی برای صحبت کردن از احساسات خود دچار مشکل می شوید ولی سعی کنید تا از آنچه هستید راحتتر باشید. کلام شما ساده اما دلنشین است و یکی از ویژگیهای شما آن است که اگر کسی را دوست بدارید نمی توانید به راحتی او را فراموش کنید. روابط اجتماعی مناسبی دارید و به شب های پر ستاره علاقه مندید.

پیانو: شما شخصیت آرامی دارید. تفکر منحصر به فرد شما، شما را از دیگران متمایز می کند. آرزوهای شما یا خیلی دور هستند یا خیلی نزدیک و بین این دو ستاره ای از آرزو برای شما چنان نمی درخشد که نظر شما را جلب کند. تخیل زیبایتان توانایی آنرا دارد تا به حقیقتی دست یافتنی و ملموس تبدیل شود حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند.

سه تار: اندیشه های عارفانه ای دارید. به آینده بسیار می اندیشید و آنچه در اطراف شما می گذرد برای شخصیت شما اهمیت کمتری دارد. در اثبات حسن نیت خود سعی و تلاش می کنید و در بعضی مواقع دست از آن برمی دارید. انسان مستعدی هستید و این به آن معناست که با کمی تلاش می توانید به قله های دست نیافتنی، برسید. البته بسیار خیال پرداز نیستید و دنیای ذهنی شما یک دنیای دست یافتنی است.

ارگ: شما یک فرد کاملا احساساتی هستید. با آنکه در بعضی مواقع آنرا بروز نمی دهید اما به این فکر می کنید که آیا کسی که دوستش دارید نیز به شما می اندیشد؟ بدانید که او نیز شما را تا حد امکان دوست دارد. حس و نوع عشق شما از عشق های صادقانه است که شاید برای کمتر کسی اتفاق بیفتد.

ویولون:
شما فردی بسیار زیرک و باهوش هستید و متوجه نکاتی می شوید که دیگران از آنها غافلند. به زبان ساده یعنی مو را از ماست می کشید. باید در مسیر زندگی خود پا پیش بگذارید تا بتوانید موفق شوید و قبل از انجام هر کاری درباره ی آن بیندیشید تا موقعیت های خوب را شکار کنید. غرور شما قسمتی از شخصیت شماست پس نه به راحتی آنرا زیر پا بگذارید و نه آنرا سر سختانه برای خود حفظ کنید.خوشبختی شما در گرو استفاده ی به موقع از لحظه هاست، لحظه و زمان را از دست ندهید.

دف: از ارتباط با خداوند لذت می برید و این امر نشأت گرفته از اندیشه های عارفانه ی شماست. در ذهن و افکار خود به سیر و سفر می پردازید و این سفر نه به معنای سفر از شهری به شهر دیگر، بلکه از عالمی به عالم دیگر است. شما دوست دارید که در آن عالم لحظاتی را سپری کنید، در آنجا بغض خود را بشکنید و خالصانه با خدای خود حرف بزنید. شاید فکر می کنید خدا شما را فراموش کرده است اما خدا بندگانش را هرگز فراموش نمی کند.

آکاردئون: وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید. آنچه که شما گم کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد. به اطراف خود بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.

شیپور:
شما یک انسان خوش نشین هستید. دیگران فکر می کنند به راحتی می توانند به درون شما پی ببرند اما به واقع خلاف این موضوع است. با آنکه به طور غیر مستقیم در حل مسائل خود از دیگران کمک می گیرید اما سعی کنید تا از اندیشه های دیگران نیز به طور مستقیم بیشتر استفاده کنید!

موسیقی و اثر آن روی مطالعه دروس

یک دانشمند بریتانیایی مدعی شده که گوش دادن به موسیقی در سبکهای مختلف تأثیر آرام کننده ای بر ذهن و یا تفکر منطقی دارد.
به گزارش مهر، دکتر اما گری روانشناس بالینی اعتقاد دارد که موسیقی پاپ که دارای 50 تا 80 ضربه در دقیقه است به یادگیری و به خاطر سپردن واقعیتهای جدید در مغز کمک می کند.
این روانشناس به عنوان متخصص درمان رفتاری اظهار داشت که ترانه های احساسی پاپ و راک می تواند یک حالت تشدید شده از هیجان را ایجاد کند که این حالت موجب ارتقای عملکرد خلاقانه در موضوعاتی چون ادبیات و هنر می شود.

وی اعتقاد دارد افرادی که به موسیقی کلاسیک گوش می دهند در امتحانات ریاضی موفق تر هستند درحالی که گوش کردن به موسیقی هنگام دوره مطالب دانش آموزان را باهوشتر می کند.

تحقیقات دکتر گری برای بررسی تأثیر موسیقی روی درس خواندن نشان می دهد که انتخاب نوع موسیقی صحیح برای درسی که دانش آموز مطالعه می کند می تواند یادیگری را تحریک کرده و تمرکز را ارتقا دهد. وی اظهار داشت دانش آموزانی که به موسیقی کلاسیک که دارای 60 تا 70 ضربه در دقیقه هستند گوش می دهند و در عین حال مطالعه می کنند به طور متوسط نمره امتحان ریاضی آنها 12 درصد افزایش می یابد. علت این امر این است که برد نوا و صدا در موسیقی کلاسیک چون موسیقی بیکلام معروف بتهوون به نام "برای الیس" (Für Elise) به دانش آموزان کمک می کند برای مدت طولانی تری اطلاعات را ذخیره و بازیابی کنند.

این روانشناس اعتقاد دارد که موسیقی دارای تأثیری مثبت روی مغز است و گوش کردن به نوع صحیح موسیقی می تواند یادیگری و مطالعه را بهبود بخشد. موسیقی می تواند مخاطب خود را در یک چارچوب بهتر ذهنی قرار دهد و در حقیقت دانش آموزانی که به موسیقی گوش می کنند عملکرد بهتری از سایرین دارند.
دکتر گری گفت: برای موضوعات منطقی چون ریاضی موسیقی باید ذهن را آرام کرده و به تمرکز کمک کند اما برای موضوعات خلاقانه موسیقی باید انعکاس دهنده احساساتی باشد که دانش آموز سعی در ابراز آن دارد.

روانشناسی هنر در جامعه شناسی


سخن گفتن از جامعه شناسی و روانشناسی هنر با توجه به گستردگی مضامین موجود در این حوزه ها و همچنین میان رشته ای بودن آنها، کاری آسان نیست. در این نوشتار مهمترین نکاتی که در این دو گستره معرفتی بسط می یابند، به بحث گذاشته می شوند.
۱) روانشناسی هنر: این شاخه میان رشته ای در باب ادراک، فهم و مشخصات هنر و تولید آن سخن می گوید. به صورت خاص، روانشناسی هنر به روانشناسی ساختاری و محیطی تقسیم می شود. روانشناسی ساختاری بیشتر به ویژگیهای ذهن هنگام تولید یا ارتباط با کار هنری اشاره می کنند، در حالی که روانشناسی محیطی به شرایط محیطی می اندیشد که بر روان هنرمند اثر می گذارند یا هنرمند بر این شرایط تأثیر می گذارد.
کارهای «تئودور لیپز» نقشی مؤثر در اوان گسترش مفهوم روانشناسی هنر یعنی در اوایل قرن بیستم ایفا کردند. او تلاش کرد مفهوم «همدلی» را تحلیل مفهومی کند و همین مفهوم، بعدها یکی از مفاهیم مهم روانشناسی هنر شد.
در یک معنای تخصصی و خاص تر، چیزی به نام روانشناسی هنر وجود ندارد، زیرا برخلاف دیگر شاخه های روانشناسی که برنامه دانشگاهی مدونی دارند، در این عرصه چیز چندانی موجود نیست. با این همه، ادبیاتی گسترده در این زمینه موجود است و این ادبیات چه متخصصان و چه غیرمتخصصان را به خود جلب کرده است. همه افرادی که به موسیقی، معماری، نقاشی، مجسمه سازی و دیگر شاخه های هنری علاقمندند، این مضامین روانشناسی را جدی می گیرند.
آموزه هایی کلی که بیشتر کارهای روانشناسی هنر را هدایت می کنند، بدین قرارند:
الف) هنر امری ادراکی است، بنابراین با توجه به مضمون ادراکات قابل بررسی است.
ب) هنر یک پیوستگی فرهنگی را نشان می دهد و با فهم هنر می توان این پیوستگی فرهنگی را درک کرد.
ج) تولید هنری فعالیتی معنادار است و با آن می توان خلاقیت انسانی را درک نمود.
روانشناسی هنر برخلاف جریانی گسترش یافت که در قرن نوزدهم قصد داشت به صورت فیلسوفانه ماهیت زیبایی و مابعدالطبیعه آن را فهم کند. برای بیشتر روانشناسان، زیبایی از جهت فرهنگی و اجتماعی فهم می شد. این روانشناسی همچنین علیه پدیدارشناسی هوسرلی قد علم کرد که حکمی هنجاری در باب معنا صادر نمی کرد. بیشتر شاخه های روانشناسی هنر بر اولویت آگاهی دست می گذاشتند، اما عده ای هم بر ضمیر ناخودآگاه تأکید می کردند. کلاً آنها که به روانشناسی هنر علاقه مند بودند، دیدی مثبت نسبت به هنر و معنای آن داشتند و این موضوع، آنها را از تلقی «فروید» از هنر جدا می کرد.
یکی از اولین افرادی که در تاریخ روانشناسی هنر ظهور کرد «هنریش ولفلین» بود که تقریباً از نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم می زیست و منتقد و مورخ هنری بود که کتابی در باب «روانشناسی هنر معماری» نگاشت و تلاش کرد نشان دهد معماری می تواند با توجه به یک روانشناسی صرف فهم شود و این برخلاف دیدگاهی تاریخی نسبت به معماری بود.
چهره مهم دیگر در تاریخ روانشناسی هنر «ویلهلم ورینگر» بود که یکی از اولیه ترین نظریه ها در باب توجیه هنر اکسپرسیونیستی را ارائه کرد. «ریچارد مولر فرینفلد» نظریه پرداز مهم دیگر در این زمینه بود.
هنرمندان زیاد دیگری این شاخه را به پیش بردند که «نوام گابو»، «پائول کلی»، «واسیلی کاندینسکی»، «جوزف آلبرتس» و «گئورگی کپس»، جزو این افراد به شمار می آیند. نظریه پرداز فیلم معروف فرانسوی «اندره مالراکس» هم به این موضوع علاقه مند بود و کتاب «روانشناسی هنر» را به رشته تحریر در آورد.
گرچه این شاخه در آلمان شروع شد، افرادی چون کلیو بل و هربرت رید در انگلستان و فرانسه و آمریکا به این فعالیت ادامه دادند.
در آمریکا، بیشترین تأثیر را در این زمینه «جان دیویی» گذاشت. وی کتاب «هنر به مثابه تجربه» را در سال ۱۹۳۴ منشتر کرد و مبنای تجدید نظر در زمینه آموزش همه مقاطع تحصیلی شد. «مانوئل بارکان» هم که از دیوئی متأثر بود، کتابی با عنوان «مبانی آموزش هنر» نگاشت و راه دیوئی را ادامه داد. به نظر بارکان، آموزش هنری کودکان، آنها را آماده زندگی در یک جامعه دموکراتیک می کند.
رشد روانشناسی هنر در دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰، با رشد تاریخ هنر همراه بود. در این زمینه «روانشناسی گشتالت» هم که دیدگاهی کل گرایانه را در روانشناسی پیگیری می کرد، به کمک روانشناسی هنر آمد. کارهای «رودولف ارنهیم» بخصوص کتاب مهمش «به سوی روانشاسی هنر» در این زمینه تأثیرهای بسزایی گذاشتند. در این منظومه، «هنر درمانی» نیز مطرح شد. بحث فروش آثار هنری روانشناسی هنر را بجد مطرح کرد و به این موضوع پرداخت که مخاطبان هنری واجد چه ذائقه هایی هستند.
روانشناسی هنر همان طور که گفتیم، با روانشناسی فرویدی با چالشی جدی روبرو شد . با این همه، کارهای «یونگ» نقشی مثبت برای هنر قایل بود. او باور داشت که محتویات ضمیر ناخودآگاه و ضمیر جمعی می توانند از راه هنر و دیگر بیانها به ظهور برسند.
در دهه ۱۹۷۰ میلادی بحث روانشناسی هنر در دانشگاهها رواج یافت و هنرمندان به بحثهای روانشناسی هنر علاقه مند شدند. «کارهای هوسرل»، «ویتگنشتاین» و «دریدا» هم در این شاخه با جدیت به فعالیت ادامه می دادند.
۲) در «جامعه شناسی هنر» مضامینی مثل وضعیت اجتماعی، پایگاه اقتصادی، مخاطب و منزلت اجتماعی هنرمند مورد مطالعه قرار می گیرند. در این گونه جامعه شناسی، مضمون هنر بدین معناست که کدام طبقه اجتماعی یا اعتقادی به هنرمند سوژه الهام کرده اند و نیز بررسی می کند هنرمند زندگی کدام یک از این طبقات را به تصویر می کشد. با این همه، حجم اندکی از مباحثی که در جامعه شناسی مورد توجهند، به جامعه شناسی هنر می پردازند. برخی از پژوهشگران معتقدند تنها ۵ درصد از حجم ادبیات جامعه شناسی به جامعه شناسی هنر اختصاص دارد و این حجم هم البته بیشتر حالت مقدماتی و معرفی گونه دارند.
مسائل و مضامین مهم و پرمناقشه ای در زمینه نسبت هنر و هنرمند از یک سو و جامعه از سوی دیگر مطرحند. در اینجا، به تعدادی از این مضامین که می توانند روح حاکم بر جامعه شناسی هنر و هنرمند را نشان دهند، اشاره می کنیم.
از جمله این مضامین بحث القا در هنر است. این بحث از دو قابل طرح است. اول آنکه هنر و هنرمند از چه مجرایی تحت تأثیر قرار می گیرد و دوم اینکه هنرمند چگونه و با چه مکانیسمی می تواند ارزشهایی را به جامعه القا نماید. در هر دو این بحثها، حرف و حدیثهای زیادی در جامعه شناسی هنر وجود دارد. البته، بحث القا در ذیل مفهوم دیگری به نام تأثیرپذیری هنر و هنرمند از جامعه و فرهنگ قابل طرح است.
البته، هرگونه تأثیرپذیری قابل رد و انکار نیست. آن تأثیرپذیری مورد نکوهش قرار می گیرد که اثرهای منفی و غیرموجهی به بار می آورد. همین نکته بحث مهم رابطه هنر و هنرمند با فرهنگ و جامعه را طرح می کند. این نکته نیز از محورهای دیگری است که در جامعه شناسی هنر مورد توجه قرار می گیرد. بر طبق دیدگاه «مارکسی» هنرمند تنها می تواند از منافع طبقه و گروه خود حمایت کند و او تنها بازتاب اندیشه ها و آرای طبقه اقتصادی خود است، اما جامعه شناسی هنر در عصر ما نظریه های دقیقتر و جدی تری را ارائه داده است.
اینجاست که بسیاری از جامعه شناسان هنر، هم دیدگاه انتشار را مطرح می کنند و هم دیدگاههای اقناع و استفاده و وخوشایندی را. بر اساس «نظریه انتشار» ، استقبال از یک اثر هنری تا حدود زیادی می تواند تحت تأثیر فرایندهای انتشار قرار گیرد. نظریه دیگر، «نظریه اقناع» است که پذیرش را به قدرت اقناع برمی گرداند. «نظریه استفاده و خوشایندی» هم کارآمدی و احساس رضایت از اثر هنری را عامل اصلی پذیرش آن می داند.
بحث مهم دیگر جامعه شناسی هنر، بحث «نسبت هنرمند و سیاست» است که این موضوع سیاستهای کلان فرهنگی را در نظر دارد و سعی می کند این سیاستها را با مکانیسمهای مختلف چون برگزاری جشنواره ها و همچنین اعطای جوایز گوناگون، هدایت کند.
ارتباط طیف هنرمندان با نخبگان عرصه های دیگر هم در جامعه شناسی هنر مورد توجه قرار می گیرد. در این میان، هنرمندان بیشتر به عنوان مصرف کنندگان دستاوردهای علوم و معارف دیگر مطرحند؛ هرچند خود زمینه و بستری فراهم می کنند که دیگران در باب آنها سخن بگویند. همان طور که جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ، مدیریت و علم سیاست از آنها بسیار سخن گفته و می گویند.
تغییری که هنر در ارزشها و هنجارهای اجتماعی ایجاد می کند، موضوع قابل توجه دیگری است. به طور مثال، جامعه شناسان هم اکنون از این سخن می گویند که موسیقی پاپ جوانان را به گونه ای دیگر بار آورده و ارزشها و هنجارهای دیگری را گسترش داده است.
۳) ما در دیار خود واجد یک سنت هنری ژرف و پرپیشینه هستیم. آنچه با عنوان هنر ایرانی- اسلامی از آن یاد می شود، هم از آموزه های اسلامی سرشار است و هم از زیست محیط ما نسب برده است. برای بررسی روانشناسانه و جامعه شناسانه این سنت، البته باید شکافهای مهم تاریخی را مدنظر داشت. بسیاری از پژوهشگران به درستی تصریح کرده اند انسان جدید در برخی از ویژگیها به کلی با انسان قدیم متفاوت است.
انسان جدید در طبیعت دست می برد، در حالی که بشر قدیم به تفسیر آن راضی و خشنود است. انسان جدید به فهم، نقد را هم اضافه می کند در حالی که انسان قدیم به فهم، ارجی بیش از نقد می دهد. انسان جدید، دنیا محور است؛ در حالی که انسان قدیم دنیا را مزرعه آخرت قلمداد می کند و عاقبت اینکه انسان جدید نوجوست و به آینده توجه دارد، در حالی که انسان قدیم بر سنتها بسیار تکیه و تمرکز دارد. همه این نکات در هنگام بررسی یک سنت هنری که در تاریخ وجود دارد، باید مورد توجه قرار گیرد. ما هم اگر می خواهیم بررسی دقیقی از سنت هنری خود ارائه کنیم و به تصویری نزدیک به واقع از آن دست یابیم، باید با تکیه بر این مؤلفه ها، به سراغ آن برویم. ما ایرانیان مسلمان البته برای فهم و درک این سنت با مشکلات زیادی روبرو نیستیم، زیرا هنوز هم در این سنت زندگی می کنیم و نفس می کشیم.
اما هنگامی که واکاویی غربی را در باب هنر ایرانی- اسلامی می یابیم، پی می بریم که خیلی وقتها آنها با توجه به ذهنیت خود به سراغ این سنت رفته اند. این نکته یکی از مواردی است که «ادوارد سعید» در کتاب معروف خود «شرق شناسی» خواهان توجه دادن بدان است. به تعبیردیگر، جامعه شناسی و روانشناسی هنر اگر خواهان آن است که دیدی نزدیک به واقع از تحولات هنر اسلامی به دست آورند، باید به این گسستهای معرفتی و انسان شناختی توجه وافر معطوف دارند.

چرا زنان دنیای رنگی‌تری از مردان دارند؟!

بررسی های جدید دانشمندان نشان می دهند زنان دارای سطح آرامش بیشتری در زندگی نسبت به مردان هستند و برای این کار از رنگ ها بسیار کمک می گیرند.
رنگ های زرد و سفید، نارنجی برای درمان افسردگی بسیار مفیدند و پزشکان توصیه می کنند حتما مردان برای کنترل میزان خشم و عصبانیت های خود از پوشیدن این رنگ لباس ها کمک بگیرند.
گفتنی است، ذهن زنان بسیار خلاق تر از مردان است و ۸۰ درصد اینخلاقیت به دلیل استفاده از رنگ های شاد است از این رو رنگ ها می توانند تاثیر بسزایی حتی در سلامتی نیز ایفا کنند.
گفتنی است، رنگ های تیره و مشکی باعث افسردگی و تغییر خلق و خود می شوند و بر روی سلامت روح و روان جنبه های منفی بازی کنند.

تأثیر نقاشی در رشد کودکان



توجه به مراحل رشد، به ما می‌فهماند که میان کودک و انسان بالغ، تفاوتی بنیادی وجود دارد، تفاوتی که نمی‌توان آن را فقط براساس سال‌های تجربه توجیه کرد. او طی رشد دگرگون می‌شود، به‌گونه‌ای که نوع دگرگونی هر مرحله با مرحلهٔ قبل و مراحل بعد متفاوت است.
برخی از دانشمندان، مراحل رشد هنر را با مراحل رشد فکری یکسان شمرده‌اند. ”لون فلد“ متجاوز از بیست سال است که رشد هنر در کودکان را به چند مرحله تقسیم کرده است، این مراحل شامل:
۱) مرحلهٔ بدنویسی (از دو تا چهارسالگی)
۲) مرحلهٔ مقدماتی طراحی (از چهار تا هفت سالگی)
۳) مرحله طراحی (از هفت تا نه سالگی) می‌باشد.
به‌طور معمول، کودک دو تا چهار ساله مرحله بدنویسی را با تمرین حرکتی و نقاشی تجربه می‌کند. از کشیدن خط طولی، به خطوط مدور می‌رسد تا به‌تدریج، این خطوط، هماهنگی بیشتری پیدا می‌کنند. هر چند نقاشی‌های او چیزی را نشان نمی‌دهند، اما او به‌طور معمول، آنها را نامگذاری می‌کند.
در مرحلهٔ مقدماتی طراحی، کودک ارتباط میان نقاشی، تفکر و واقعیت را درک می‌کند. نهادهائی که او در ناشی خود می‌آفریند، دائم در حال تغییر هستند. به کشیدن شکل‌هائی تصوری، برای همه چیز می‌پردازد که شاید با واقعیت منطبق نباشد. او در این مرحله به مفاهیم شکل می‌دهد.
کودک هفت تا نه ساله، با رسیدن به مرحلهٔ طراحی از افراد و اشیاء، تصویرهای واقعی می‌کشند. کاربرد رنگ و زمینه را فرا می‌گیرد و حرکت در نقاشی‌های او مشهود است. بعد از مدتی، رشد هنر او به مراحل کاملتری می‌رسد. مفهوم رشد هنری “لون فلد“ با مراحل رشد فکری پیاژه تشابه بسیار دارد. این امکان وجود دارد که هنر به‌عنوان عرضهٔ پنهانی آنچه در نهاد کودک وجود دارد و نیز در حد توان انطباق و کنترل عضلانی او تا حدی از رشد کلی فکر او نشئت می‌گیرد. سایر زمینه‌های ابراز خلاقیت نیز بر مرحله‌ای بودن نظریهٔ رشد دلالت دارد.
اعمالی که یک کودک انجام می‌دهد با پیشرفتی که در این رابطه دارد، نحوه و محتوای آموزش او را از پیش تعیین نمی‌کند. اما در حقیقت، قالبی به‌وجود می‌آورد که بتوان در آن تصمیم‌هائی را گرفت و انتظارهائی را مطرح کرد. جهت‌هائی را نیز برای آموزش مشخص می‌کند تا کودک با یاری معلم از مرحله‌ای به مرحلهٔ تکامل‌یافته‌تر راه یابد. برای نمونه، نباید از کودکی که در مهد کودک است، انتظار داشت از روی تصویرها نقاشی کند. یک طفل کودکستانی نمی‌تواند اتاق خود را با تمام اشیاء آن در ابعاد و جای خاص خود ترسیم کند.
مفهوم مراحل رشد، به این معنی نیست که معلم باید فقط به انتظار رشد کودک بنشیند. او باید کودک را یاری و هدایت کند تا برای برخورد با وسایل و ابراز خلاقیت‌ها به راه‌های تکامل‌یافته‌تری برسد. وظیفهٔ هدایتی که بر عهدهٔ معلم است، برای کودکان نیز به اندازهٔ بزرگسال‌ها دارای اهمیت است. آشنائی با مراحل رشد، نشانه‌هائی را ارائه می‌دهد که معلم می‌تواند برای جهت بخشیدن به آموزش کودک از آنها استفاده کند.
کارهای هنری مربوط به کودکان در سال‌های اول، بیشتر شامل استفاده از ابزار روی سطح صاف است. کودک بیش از هر چیز به طرح و رنگ توجه دارد. نباید بیش از چند رنگ خاص در اختیار کودک قرار داد. آنها به‌تدریج با رنگ‌های بیشتری آشنا می‌‌شوند. مخلوط کردن رنگ‌ها، کودکان را به کشف رنگ‌های جدیدتری می‌رساند. در این مرحله، کودکان آزمایش یا طرح و رنگ را دوست دارند و با حرکت دست روی کاغذ، شکل‌هائی را می‌کشند. هر چه کودکان بیشتر رشد می‌کنند، نقاشی‌های آنها مفهوم کاملتری به خود می‌گیرد.
نقاشی با آبرنگ به‌طور معمول، فعالیتی آرام و انفرادی به‌شمار می‌آید. هر کودک کاغذ و آبرنگ منحصر به خود درد و با سایر کودکان، کمتر تماس پیدا می‌کند. حتی هنگامی که دو کودک در مقابل سه پایه به نقاشی سرگرم می‌شوند، کمتر با هم تماس دارند، زیرا هر یک به‌کاری جدا مشغول هستند. کودکان، بیشتر از نقاشی کردن در کنار هم یا به شکل گروهی لذت می‌برند. در این حال، کاربرد سه پایه‌های دو طرفه یا استفاده از دیوار برای نقاشی مناسب است.
وظیفهٔ معلم در آموزش نقاشی، این نیست که کودکان را به نقاشی از روی الگوئی که او می‌کشد، وا دارد، بلکه باید آنها را تشویق کند که به کند و کاو یا ابزار سرگرم شوند، ناظر پیشرفت آنها باشد و به کمک روش‌هائی تازه و مناسب با رشد کودک به آن جهت دهد.
باید به کودکان این نکته را تفهیم کرد که آنها با هنرمندهای باتجربه رقابت نمی‌کنند. گرچه کار آنها ساده است، اما هدف آن نیست که کار آنان با کار یک فرد خارج از مدرسه و یادگیری مقایسه شود، بلکه هدف، کشف و رشد استعدادهای آنها است.