مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

نظر کودکان در انتخاب لباسشان



لباس برای بزرگترها و حتی برای کودکان حاوی ارزشها و بیانگر مفاهیم مختلفی است.به همین جهت معمولاً بر سر لباس میان کودک و پدر و مادر مشاجره ایجاد می شود. برای نمونه اغلب پدر و مادرها لباس را وسیله ای برای زیباتر کردن ظاهر کودک می شناسند. بعضی دیگر دوست دارند که فرزند آنها همیشه آراسته و مرتب باشد، چرا که این دسته از پدر و مادرها چنین می پندارند که آراسته بودن کودک نشانگر مرتب و آراسته بودن والدین او است،برخی دیگر ممکن است لباسهای کودک را مشابه لباس خود انتخاب نمایند. هیچ یک از این مبانی ارزشی، برای کودک مهم نیستند، او فقط دوست دارد که لباسهایش راحت و مشابه دیگر همبازی هایش باشد تا در میان آنها احساس تفاوت نکند و به موازات همه اینها به مقدار کافی زیبا باشد.

نکاتی که کودک در مورد لباس به آنها اهمیت می دهد به قرار زیر می باشد:
۱. رنـــــگ لباس:
کودک لباس را به دلیل رنگهای جذاب و شاد آن دوست دارد. او درباره تناسب رنگ لباس و این که آیا چنین رنگی به او می آید یا نه چیز زیادی نمی داند و به همین دلیل ممکن است حتی در یک زمان لباس هایی با رنگ های مختلف و ناهماهنگ را برای پوشیدن انتخاب نماید. کودکان بیشتر مایل به پوشیدن رنگ های قرمز، سبز، نارنجی، زرد، آبی و صورتی هستند.

۲. طـــرح و شکــل لباس:
دگمه های رنگی و شکل های دوخته شده و برجسته بر علاقه کودک به لباس می افزاید. کودک به این گونه چیزها بیش از مدل لباس اهمیت می دهد.

۳. جدید و نـــو بـــودن لباس:
به دلیل عقاید و نظراتی که همواره از طرف مردم در مورد لباس نو ابراز می شود، کودک علاقه مند به پوشیدن لباس نو است. به طور مثال کودک هنگام خرید یک جفت کفش نو آنها را در همان فروشگاه به پا کرده و مورد استفاده قرار می دهد. لباس باید طوری باشد که بپوشد و مورد استفاده قرار دهد. چنین لباسهایی جاذبه زیادی برای کودک دارند و در تقویت ایجاد حس استقلال در او مؤثرند.

۴. بـــافت لباس:
این مسئله برای کودک حائز اهمیت است. آنها معمولاً مواد نرم مانند ابریشم، مخمل یا خز را دوست دارند.

۵. تنـــاسب با لباس همبازی هایشان:
بچه ها معمولاً دوست دارند لباس هایشان از نظر رنگ یا مد مشابه رنگ لباس دیگر همبازی هایشان باشد چرا که نمی خواهند متفاوت از دیگران به نظر برسند.

۶. لباس مـــورد علاقه:
کودک دوست دارد لباس مورد علاقه خود را چندین بار پشت سر هم بپوشد. در چنین مواردی او را راحت بگذارید و به او اصرار بر پوشیدن لباس دیگری به سلیقه خودتان نکنید.

۷. عدم تـــوجه به قیمت لباس:
کودک تفاوت میان لباس ارزان قیمت و گران قیمت را درک نمی کند.بنابراین والدین نباید حتی در صورت داشتن پول کافی، در خرید لباس های گران قیمت برای فرزندان خود اصرار ورزند، به عوض آن بهتر است این پول را در موارد دیگری از قبیل هزینه های آموزشی کودک در کلاس های گوناگون و مورد علاقه اش خرج کنند تا در آینده فردی مفید برای جامعه اش گردد. منظور از عدم خرید لباس های گران قیمت، لباسهایی است که دارای هزینه های سرسام آوری هستند. لباس کودک باید به اندازه کافی شیک، زیبا، جذاب و با کیفیت مطلوب باشد.

کودکان افسانه باف


مقدمــــــــه


بحثی مختصر در زمینه خیالبافی کودکان داشتیم و فواید و عوارض آن را برشمردیم و به این نتیجه رسیدیم که این حالت نباید در کودکان تداوم یابد بدان خاطر که آنها را از واقعیت ها، پذیرش مسئولیت ها و موفقیت در امور بعدی حیات دور می سازد. و در این مقاله که به گونه ای مختصرتر مطرح خواهد شد جلوه ای از خیالبافی کودکان را که به افسانه بافی منجر شده است عرضه خواهیم داشت. این حالت نیز از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.


معـــــــرفی این حالت
افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد. او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد. آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

جلـــــوه های آن

افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:
ــ پرحرفند و پرسخن و دائما" در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.
ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.
ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا" به چشم می خورد.
ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.
ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.
ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.
ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.
ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا" تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.
ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.
ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

در جنبــــه فکـــــری

کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته. هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.



مــــاهیت افســــانه بافـــــی
همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است. برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.



اســــــاس آن
اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.


انــــواع افسانـــــه بافــــی
برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:
۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و ... مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.
۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.
۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.
۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.


مــــوارد بــــروز آن
ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:
ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.
ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یا مسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.
ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا" ناراحت است.
ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.
ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.
ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.
ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا" کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا" این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا" از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین 6 کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا" داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین 8 ـ 12 اگر مخصوصا" مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا" می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا" افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

تیپ آنهـــــــا

این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:
ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما" در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.
ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و یا باهوش ضعیف می خوانند.
ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.
ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.
ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).
ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.
ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا" وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.
ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.
ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا" زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.
ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا" ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا" در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.


خطـــــــر و عارضــــــه آن
افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا" برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.


ریشـــــه ها و منشأ آن
قبلا" هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:
ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.
ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.
ــ وجود بیماریها و مخصوصا" بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.
ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.
ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.


شیـــــوه های درمــــــــان
مجددا" در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:
۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.
۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.
۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.
۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.
۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا" فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا" بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.
۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.
۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.
۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.
۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

در پیشگیــــــــــــری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و ...

رسانه های جدید و اثر منفی شان بر کودکان





آکادمی بیماری های کودکان آمریکا در مورد اثرات منفی رسانه ها اظهار نگرانی نموده بود و از سال 1997 کمپینی به نام مسائل رسانه ای شروع کرد تا به متخصصین کودک، والدین و کودکان کمک کند تا از اثرات رسانه ها بر سلامتی کودک و نوجوان آگاهی یابند. نگرانی های محققین در حوزه موارد زیر بود:

زمان

تخمین زده شده است که بچه ها در ایالات متحده حدود 4 ساعت در روز تلویزیون تماشا می کنند و این رقم در حال افزایش است. اگر زمان گوش دادن به موسیقی، بازی های ویدئویی و اینترنت را هم اضافه کنید، بخش زیادی از روز هر کودک جلوی تلویزیون یا کامپیوتر می گذرد در حالیکه باید این زمان را به فعالیت های سالم تر و ارتباط با دیگران و مطالعه اختصاص دهد.

خشونت
مطالعات فراوانی صورت گرفته اند که نشان دهنده همبستگی مستقیم بین رفتار خشونت آمیز و کودکانی هستند که در تلویزیون یا بازی های ویدئویی شاهد خشونت هستند.
یک تحقیق که در سال 2004 در مورد خشونت در بازی های ویدئویی انجام شد نشان داد که نوجوانانی که به مدت طولانی بازی های ویدئویی خشن انجام می دهند، رفتارهای زیر را دارند:
1- پرخاشگرتر هستند.
2- بیشتر با معلم خود تعارض دارند.
3- بیشتر با هم سن و سال های خود درگیر می شوند.
4- نمرات درسی آنها نزول می یابد.

تغذیه
اضافه وزن در کودکان ایالات متحده به سطوح اپیدمیک رسیده است. کودکانی که زمان زیادی را به تماشای تلویزیون، بازی های ویدئویی یا کامپیوتر می گذرانند، به احتمال زیاد اضافه وزن می گیرند، زیرا زمان کافی به بازی های فیزیکی یا ورزش اختصاص نمی دهند.
سالانه هزاران هزار تبلیغ خوراکی های ناسالم مانند اسنک ها، خوراکی های شیرین و آبنبات ها پخش می شود که بر عادات غذا خوردن کودکان اثر می گذارد.

راهنمایی هایی برای مدیریت مصرف رسانه ای در کودکان
بخاطر محبوبیت رسانه های الکترونیکی، حذف کامل آنها از زندگی کودکان دشوار است. با این حال، در زیر پیشنهاداتی برای کاهش اثرات منفی آنها بر کودکان آورده ایم:
• بر کل زمان مصرف رسانه ای کودک خود که شامل بازی های ویدئویی، تلویزیون، فیلم های سینمایی و اینترنت می شود، نظارت داشته باشید.
• با کودک خود حرف بزنید و تصمیماتی بگیرید که او چقدر زمان را می تواند به بازی های ویدئویی، گوش دادن به موسیقی و تماشای تلویزیون بگذراند. این محدودیت ها را اجرا کنید و تسلیم نشوید.
• خودتان باید الگوی خوبی برای او باشید و استفاده خود از رسانه ها را نیز محدود کنید.
• زمانی را هم به صحبت در مورد بازی هایی که او بازی می کند یا چیزهایی که تماشا می کند بگذرانید. از او بپرسید که چه حسی در مورد چیزهایی که در آنها می بیند دارد. این فرصتی است تا احساسات خود را با هم در میان بگذارید و به او نزدیکتر شوید.
• اطلاعات خود را با پدر و مادرهای دیگر تبادل کنید و به یکدیگر در این راستا کمک کنید.

بچه مثبت ها و خطراتی که در کمین آنها است

کودکی که به دور از هیاهو‌ی اجتماع تربیت شود در آینده نمی‌تواند از پس مشکلات و موانع در جامعه برآید.آشنا نکردن فرزندان از همان سنین کودکی و نوجوانی با مسائل اجتماعی، ناآشنایی آن‌ها از ناهنجاری‌ها را به دنبال دارد و زمانی که در برابر وسوسه‌های مختلف قرار می‌گیرند، متأسفانه راه آسان‌تر که همان راه خطا است را انتخاب می‌کنند.
یکی از بزرگترین خطراتی که فرزندان ما را تهدید می‌کند، اعتیاد به انواع مواد مخدر به‌ویژه روانگردان‌ها است که بزرگترین آسیب اجتماعی بوده و باند‌های تهیه و توزیع مواد مخدر برای فروش بیشتر و داشتن مشتری‌های دائمی، سعی در معتاد کردن نوجوانان و جوانان دارند.
به عقیده کارشناسان اگر جوانی به دنبال لذت‌های سرگرم‌کننده و بدون مهارت‌های زندگی باشد، با وجود آگاهی‌های نسبی از عواقب مصرف روانگردان‌ها، اقدام به مصرف آن‌ها می‌کند و به این ترتیب نخستین گام را در ورود به عرصه مصرف‌کنندگان مواد مخدر بر می‌دارد و کسانی که توانایی مدیریت مسائل و مشکلات زندگی‌شان را ندارند، آسیب‌پذیرترین گروه در برابر مصرف مواد مخدر هستند.
از این رو آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان، نوجوانان و جوانان الزامی است زیرا موجب عزت نفس و فائق آمدن آن‌ها بر مسائل پیش رویشان از جمله آسیب اعتیاد می‌شود. در نظرگرفتن مجازات‌های سنگین برای قاچاقچیان مواد مخدر، شاید بتواند مانع افزایش آمار قاچاق مواد مخدر شود، اما در جلوگیری از گرایش به مصرف مخدرها، چندان ابزار تاثیر‌گذاری نیست.
پس با توجه به سرعت تغییر الگوی مصرف از مواد مخدر سنتی به مخدرهای صنعتی و افزایش آمار گرایش نوجوانان و جوانان و به‌ویژه دختران و زنان جوامع به روانگردان‌ها، باید تا دیرتر نشده، به فکر راه چاره بود. باید با آگاه کردن جامعه از مضرات اعتیاد، بهبود وضع فرهنگی، جایگزینی فعالیت‌های ورزشی و آموزشی، برای افراد در معرض خطر و مهم‌تر از همه آموزش مهارت‌های زندگی به آیندگان کشور، ‌مبارزه قاطع و فراگیر با قاچاقچیان و توزیع‌کنندگان موادمخدر، هر چه سریعترآسیب‌های بی‌شمار گرایش به مخدرها، به‌ویژه صنعتی را مهار کرد.

مزایا و معایب فرستادن کودکان به مهد کودک

سوال تمام مادرانی که شاغل هستند یا خانه دار این است که فرستادن بچه به مهدکودک از چه سنی خوب است ؟ فضای مهد کودک چه تاثیری روی بچه ها می گذارد ؟ و اصولا مهد کودک فرستادن بچه خوب است یا بد؟ دکتر کتایون خوشابی روانشناسی اطفال در این زمینه پاسخ می دهد :
بهترین سن برای سپردن بچه به مهدکودک چه سنی است؟


بهترین سن ۲/۵ تا سه سالگی است، البته این موضوع باز هم بستگی دارد به قوای شناختی کودکان. کودکانی که قدرت تکلم بهتری دارند یا یادگیری شان بهتر است و زودتر به این توانایی می رسند که می فهمند چیزهایی را که نمی بینند، وجود دارند و آن ها فعلا قادر به دیدن آن ها نیستند (این قدرت در۲۵ تا ۲۶ ماهگی کامل می شود)؛ یعنی حالت چسبندگی به مادر در آن ها کم تر می شود، مطمئن می شوند اگر از مادر فعلا جدا شوند، دوباره می توانند او را ببینند و او از بین نرفته است و می توان آن ها را به کس دیگری سپرد. در ۲/۵ سالگی می توان این بچه ها را به مهد کودک فرستاد. همچنین هر چه دراین سن، تعداد مراقبان کودک کم تر باشد، بهتر است ؛ چون حس اعتماد در آنها بهتر شکل می گیرد.
تکلیف مادرانی که شاغل هستند و مجبورند کودکشان را در سنین پایین تر به مهد بسپارند، چیست؟


توصیه می شود این کار را قبل از هشت ماهگی انجام دهند، چون هنوز اضطراب جدایی و غریبی در کودکان شکل نگرفته است و می توانند افراد جدید را به عنوان مراقب بپذیرند. البته فرستادن کودک پیش از هشت ماهگی به مهد مگر، در شرایط خاص، توصیه نمی شود. در محیطی که این کودکان به آن سپرده می شوند، تعداد مراقبان باید زیاد بوده و بهتر است برای هر سه تا پنج شیرخوار، یک مراقب وجود داشته باشد. هم چنین این مراقب باید به ویژه در سال های اولیه ثابت باشد. مهدکودک هایی که به طور مرتب مربی ها را عوض می کنند، مهدهای مناسبی نیستند. تا قبل از سه سالگی، باید مربی مهد بچه ها ثابت باشد، چون هر مربی، یک خلق و خو و یک رفتار دارد و در صورت عوض شدن مدام، زمینه بروز اضطراب در کودکان شکل می گیرد.بچه ها نیاز دارند که مربی با آن ها ارتباط کلامی برقرار کند. نوازش جزو نیازهای کودکان است. مهدهایی که مثل مراکز نگهداری از کودک عمل می کنند و بچه ها را رها می کنند، کودک را به بهانه این که بغلی می شود، در آغوش نمی گیرند و به آن ها توجه نمی کنند. این مسئله، به ویژه در کودکان زیر یک سال سبب بروز آسیب می شود زیر یک سال باید به کوچکترین نیازهای کودک توجه کرد. کودک باید این حس را داشته باشد که محیط، بسیار امن است.این امر سبب ایجاد اعتماد در او و پایه گیری شحصیت آینده او می شود. مراقب کودکان زیر یک سال باید سالم، سرحال و شاداب باشد، ارتباط کلامی با کودک برقرار کند و تماس چشمی و نوازش را از یاد نبرد.

بعد از سه سالگی، باید کودکان را به مهد فرستاد یا ارتباط با مادر که زمان کافی برای فرزندش دارد، کافی است؟


بعد از سه سالگی، مهارت های کودکان تغییر می کند. مهارت بازی کودکان قبل از سه سالگی به شکل موازی با هم است، یعنی قبل از این سن، بچه ها در کنار هم، اما هر یک با اسباب بازی خود بازی می کنند و وارد بازی دیگری نمی شوند. بعد از سه سالگی، بازی های همراهی شکل می گیرد و بچه ها دوست دارند با هم تعامل داشته باشند. هر چه این فرصت به بچه ها بیشترداده شود، بهتر است. معمولا مادرها بیش تر مراقب فرزندانشان هستند، در حالی که در مهدکودک ها فرصت بیشتری به بچه ها داده می شود. کودکانی که به مهد می روند. معمولا رشد تکلم بهتری پیدا می کنند، اعتماد به نفس شان بیش تر می شود، اضطرابشان کاهش پیدا می کند و اگر در مهدی که شرایط خوبی دارد، نگهداری شوند، توان دوری از مادر را به تدریج پیدا می کنند.بچه هایی که به مهد فرستاده نمی شوند و تا زمانی که به پیش دبستانی یا دبستان بروند، پیش مادر هستند، گریه بیش تری می کنند و به سختی از مادر جدا می شوند؛ چون هرگز تجربه دور بودن از مادر را نداشته اند. در کل، مادرهایی که شاغل هستند و کودکانشان را به مهد می فرستند، کیفیت ساعت هایی که با فرزندانشان هستند، بهتر از کیفیت ساعت هایی است که مادرهای غیر شاغل در تمام روز با فرزندانشان می گذرانند. وقتی مادر فرصت هایی برای خود دارد، انرژی بیش تری کسب کرده و آرامش بیش تری دارد و خدمات بهتری در ساعاتی که با فرزندش است، ارائه می دهد و بیش تر با کودک بازی می کند.مادرهایی که فرزندانشان را در خانه نگه می دارند و گاهی به دلیل اضطراب زیاد خود و گاهی به دلیل داشتن این احساس که اگر بچه دار شدی باید ۲۴ ساعته در خدمت او باشی، مانع از پرورش درست بچه می شوند.
اگر این حس به فرزند القا شود که تو نفراول خانه هستی، چون در باقی مکان ها این جایگاه را ندارد، آسیب روانی جدی در آینده خواهد خورد. مثلا در مدرسه وقتی اولین مرتبه به جایی می رود که محبت تقسیم می شود، نگاه ها تقسیم می شود و معلم به او توجه خاص ندارد، آن جاست که آسیب جدی می بیند و در عمل، دیگر نمی توان به او کمک کرد.