سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
جمله
"با غریبه ها حرف نزن" نسل ها است که برای بسیاری از والدین تبدیل به
شعار شده است. ولی بر خلاف این تدبیر قدیمی، گاهی ایده خوبی است که بچه ها
با غریبه ها حرف بزنند. اگر بچه گم بشود یا به کمک نیاز داشته باشد، دیگر
به چه کسی رو بیندازد؟ بنابراین بجای شعارهای توخالی، بهتر است به بچه یاد
بدهید که چه وقت با غریبه ها حرف بزند و چه وقت حرف نزند؟
به فرزندتان بگویید که اگر غریبه ای به او نزدیک شد و چیزی مانند اسباب
بازی یا خوراکی تعارف کرد یا خواست او را سوار ماشینش کند یا برای کاری از
او کمک خواست، فرزندتان باید فوراً آنجا را ترک کند و یا فریاد بزند. او
باید در مورد این قضیه به شما یا بزرگتر قابل اعتماد دیگری (مانند معلم یا
مراقبش) بگوید. همین قضیه جایی که کسی – غریبه، آشنا یا دوست – از
فرزندتان می خواهد تا رازی را نگه دارد، سعی کند به قسمت های خصوصی بدن
بچه دست بزند یا از بچه بخواهد به بدن او دست بزند هم صادق است.
بیشتر
بچه ها از غریبه هایی که ظاهر بدجنسی دارند یا به نحوی ترسناک هستند
احساس نگرانی می کنند. ولی واقعیت این است که اکثر کودک آزار ها و بچه دزد
ها ظاهر معمولی دارند و خیلی از آنها کاملاً دوستانه و خونگرم و صمیمی به
نظر می رسند. پس بجای آنکه بچه از روی ظاهر فرد در مورد او قضاوت کند،
باید یاد بگیرد که از روی کارهایش در مورد او قضاوت کند.
وقتی با بچه ها بیرون می روید، اشکالی ندارد که اجازه دهید با افراد جدیدی
آشنا شوند، سلام کنند و حرف بزنند. زیرا شما کنارشان هستید و بر آنها
نظارت می کنید و از آنها محافظت می کنید. ولی اگر فرزندتان تنها بود و
غریبه ای به او نزدیک شد، قضیه فرق می کند.
شاید این نکته هم مهم باشد که بچه ها را تشویق کنیم از روی حس ششم و غریزه
خود به فرد اعتماد کنند. به آنها یاد بدهیم که اگر کسی باعث می شود که
آنها احساس ناراحتی کنند یا احساس می کنند یک جای کار ایراد دارد، حتی اگر
نتوانستند توضیحی برای آن بیابند، باید فوراً از آن محل و آن فرد دور
شوند.
اگر فرزندتان تنها بود و برای کمک مجبور بود از غریبه ها کمک بخواهد چه؟
اول باید سعی کند افراد یونیفرم پوش مانند افسر پلیس یا نگهبانی را پیدا
کند. اگر چنین افرادی را پیدا نکرد باید سعی کند از پدربزرگ یا مادربزرگ
ها یا خانم هایی که بچه دارند کمک بگیرد. در عین حال باید حواسش به این
افراد باشد و اگر به نظرش این افراد قابل اعتماد نبودند، باید از فرد
دیگری کمک بخواهد.
با آنکه همیشه نمی
توانیم از بچه هایمان در مقابل غریبه ها محافظت کنیم، ولی می توانیم به
آنها یاد بدهیم که رفتارهای درست کدامند و اگر کسی از حد و مرز خودش رد
شد، او باید چکار کند. اگر بچه ها این چیزها را در ذهن داشته باشند، وقتی
بیرون هستند، جایشان امن خواهد بود.
مشاور
سهشنبه 11 آبان 1395 ساعت 01:51
این روزها وقتی با پدرها و مادرها صحبت می کنیم، اغلب این گلایه را می
شنویم که روزگار ما روزگار فرزندسالاری است و در خانه حرف، حرف بچه هاست و
هرچه می گوییم، آنها باز کار خود را می کنند...
وقتی دور و بر خود را هم نگاه می کنیم، می بینیم حرف پدرهاو مادرها
چندان هم بیراه نیست. انگار بچه های روزگار ما رییس خانواده های خود
هستند. بچه ها از همان بچگی به پدر و مادر خود زور می گویند و حرف، همیشه
حرف آنهاست اما چرا این وضع ایجاد شده است؟ این وضعیت چه عواقبی دارد؟
دکتر کتایون رازجویان، متخصص روان پزشکی کودک و نوجوان و استادیار دانشگاه
علوم پزشکی شهید بهشتی به این پرسش ها پاسخ می دهد.
آیا فرزندسالاری تعریف علمی و مشخصی در متون روانپزشکی دارد؟
نه ، در کتاب ها و مقاله های علمی دنیا، مبحثی به نام فرزندسالاری با
تعریف هایی که ما از آن داریم، وجود ندارد اما اگر بخواهیم این موضوع را با
تعریفی در جامعه خود شرح دهیم، فرزندسالاری زمانی در یک خانواده شکل می
گیرد که فرزندان مستقیم یا غیرمستقیم محور تصمیم گیری های خانواده شوند.
یعنی همه کارها با توجه به خواسته فرزندان و نیازهای آنها انجام می شود. آیا به وجود آمدن این شرایط در یک خانواده خوب است؟
اینکه یک خانواده تمام تصمیم گیری های خود را بر مبنای خواسته های یک
کودک خردسال انجام دهد، نمی تواند چندان مطلوب باشد. شاید ریشه یابی دلایل
این رفتار بتواند خانواده ها را برای برخورد صحیح با این موقعیت آگاه
کند.
چه دلایلی؟
بسیاری از والدینی که اسیر این به اصطلاح فرزندسالاری هستند، در دوران
کودکی و نوجوانی خود دچار ناکامی ها و محدودیت هایی بوده اند که می خواهند
آن را در فرزند خود جبران کنند. آنها تصور می کنند اگر تمام آنچه در
دوران کودکی نداشته اند برای فرزند خود جبران کنند، وضعیت بهتری خواهد
داشت. برخی از پدرومادرها نیز در دوران کودکی ناکامی را تجربه نکرده اند
با این حال نمی دانند چطور باید قدرت را در دست بگیرند و روش های تربیتی
را پیاده کنند. به این ترتیب زمام امور را به کودک می سپارند. برخی والدین
نیز بر این باورند که در خانواده همه برابرند و باید دموکراسی کامل
حکمفرما باشد و به این ترتیب به تدریج حتی حق خود را نیز به فرزندان می
دهند و نمونه های بسیار دیگر...
معمولا والدینی که آگاهی چندانی درباره تربیت فرزندان ندارند، در دو
سوی افراط و تفریط به سر می برند. در برخی از این والدین، تنها روش تربیتی
شناخته شده، تنبیه است و نظر و طرز فکر کودک به هیچ وجه جایگاهی در تصمیم
گیری هایشان ندارد. از سوی دیگر، در برخی خانواده ها نظر و نقش والدین در
تصمیم گیری ها دیده نمی شود و خودخواسته یا ناخودآگاه همه کارها را بر
مبنای خواسته های فرزند خود انجام می دهند. آیا شرایط خانواده های امروزی مثل تک فرزندی نیز در فرزندسالاری موثر است؟
بله، در این صورت امکان بروز این حالت ها بیشتر است به خصوص وقتی پدر و
مادر مهارت تربیت کودک را نداشته باشند. اگر پدر و مادر مهارت فرزندپروری
داشته باشند و بدانند از پاداش و تنبیه در چه مواقعی استفاده کنند، اگر
توانایی «نه» گفتن در مواقع لازم را داشته باشند، بین تک فرزندی و چند
فرزندی تفاوتی وجود نخواهد داشت. متاسفانه این مهارت ها در بسیاری از
والدین تک فرزند وجود ندارد و به همین دلیل پدر و مادر همواره نگران هستند
فرزندشان که تنهاست، از چیزی ناراحت نشود و کمبودی نداشته باشد و درنتیجه
در تربیت او دچار مشکل می شوند.
این وضعیت چطور بروز می کند؟
کودکان به طور طبیعی و از زمانی که محیط پیرامون خود را می شناسند، سعی
می کنند پادشاه خانه باشند و جنگ قدرت را مستقیم و غیرمستقیم با پدر و
مادر آغاز می کنند تا معلوم شود چه کسی رییس خانه است. مثلا پدر و مادر به
فرزند خود می گویند باید ساعت ۹ شب بخوابد. کودک از این کار امتناع و
گریه و لجبازی می کند و پدر و مادر اجازه می دهند هر ساعتی که خواست،
بخوابد. این وضعیت غیرمستقیم کودک را به این سمت سوق می دهد که می تواند
پدر و مادر خود را تحت تاثیر قرار دهد بنابراین کودک می آموزد با لجبازی و
مقاومت می تواند رییس خانه باشد. وقتی کودک می داند که می تواند با تحت
تاثیر قرار دادن والدین از طریق جمله هایی مثل «شما مرا دوست ندارید»، «من
خیلی تنهام»، «اصلا چرا مرا به دنیا آوردید» و... حرف خود را به کرسی
بنشاند، این رفتار مدام در او تقویت می شود و این روند تا جایی ادامه پیدا
می کند که والدین به مرور متوجه می شوند حرف آنها دیگر هیچ تاثیری بر
فرزندشان ندارد. می توان جلوی این اتفاق را گرفت؟
بله، اما به شرطی که والدین با آگاهی از موضوع و با دانش فرزندپروری
قصد این کار را داشته باشند. ابتدا باید به والدین آموزش داده شود که چه
برخوردی صحیح و چه برخوردی اشتباه است و در گام بعدی، مهارت فرزندپروری در
آنها تقویت شود زیرا اغلب این مهارت ها ذاتی نیست و باید از طریق آموزش به
افراد منتقل شود. پدر و مادر باید بدانند کجا به فرزند خود جواب منفی و
کجا جواب مثبت بدهند، بدانند چطور در تربیت کودک با هم هماهنگ باشند،
آموزش ببینند که چگونه در تصمیم های خود ثبات داشته باشند و...
فرزند در این شرایط با قوانین خانواده آشنا می شود و با اشراف به
جایگاه خود می فهمد نقش او هم در خانواده مهم است ولی درنهایت تصمیم نهایی
با والدین خواهد بود.
این نوع تربیت، چه تاثیری در آینده کودک خواهد داشت؟
اغلب خانواده ها به دلیل اینکه نگران هستند با مخالفت هایشان، فرزندشان
دچار مشکلات عاطفی و روانی شود، به تمام خواسته های وی تن می دهند در
صورتی که نمی دانند این برخورد آنها چه تاثیر منفی ای بر آینده فرزندشان
خواهد داشت. کودکی که در طول زندگی خود «نه» نشنیده و محدودیت های منطقی
را تجربه نکرده باشد، مسوولیت پذیری را آموزش ندیده و فقط پاداش دریافت
کرده باشد، وقتی در آینده وارد جامعه و با محیطی روبرو می شود که معادله
های منطقی خود را دارد و برای افراد محدودیت قائل می شوند، بدون شک در
جامعه، در کار، با دوستان و خانواده دچار مشکلات فراوانی خواهد شد و حتی
ممکن است جامعه او را طرد کند.
مشاور
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 23:50
سارا بشدت از آلوده شدن می ترسد، اگر او احساس آلودگی بکند، به هیچ وجه
نمی خواهد بدن خود و یاحتی چیزهای متعلق به خود را در خانه و دور و بر آن
لمس کند. او به هیچ وجه دستگیره درها و حتی شیر آبی که قبلا دست دیگران به
آنها خورده را لمس نمی کند و درها را با پا و یا با آرنج خود باز می کند و
حتی شیرهای آب را با آرنج خود باز و بسته می کند.
سارا سعی می کند از دستکش برای گذاشتن آشغال ها در ظرف آشغال استفاده
کند. او به هیچ وجه حاضر نیست چیزی را از زمین بردارد، با دیگران دست نمی
دهد و به طور کلی از دست زدن به هر چیزی که به نظرش آلوده می رسد اجتناب
می کند. اختلال وسواس فکری عملی (
Obsessive Compulsive Disorder ) در کودکان به صورت تفکرات مزاحم و تکرار
کلیشه وار رفتارهای خاصی بروز می کند که موجب نگرانی آنان می شود. این
گونه افکار ناخواسته بوده و همیشه مزاحم و ناراحت کننده هستند.
رفتار و عادت های وسواسی، اعمالی هستند که کودک آنها را بارها و بارها
تکرار می کند. این افکار نه تنها خوشایند نبوده بلکه مفید هم نیستند. در
بسیاری از موارد، وسواس در کودکان همانند بزرگسالان است ولی غالبا تشخیص و
درمان نمی شود.چنانچه این وسواس درمان نشود، نه تنها باعث ناراحتی و
استرس بیشتر کودک شده بلکه ممکن است موجب اختلالاتی در امور تحصیلی، روابط
طبیعی اجتماعی و رشد عاطفی وی شود. وقتی
وسواس کودک بسیار شدید باشد، دوستان و همکلاسی های او علائم و نشانه های
وسواس او را به سخره گرفته و باعث گریه و آزار او می شوند. عاقبت کودک
منزوی و از مدرسه گریزان می شود.
دانشمندان هنوز علت واقعی وسواس را به طور کامل کشف نکرده اند و مانند
سایر بیماری های روانی، تحقیقات زیادی باید در این زمینه انجام شود تا علت
واقعی این نوع بیماری ها آشکار گردد.
وسواس نتیجه ترکیب عوامل مختلف زیستی (ژنتیک) ، روانی و اجتماعی است. در
فردی ممکن است علل عمده این بیماری، عوامل زیستی (ژنتیک) باشند، در حالی که
در فرد دیگر، ممکن است عوامل روانی یا اجتماعی باشند.
به عنوان مثال، ممکن است پسر جوانی در مقابل عفونت گلو مصونیت کمتری
داشته باشد و این امر باعث به وجود آمدن علائم و نشانه های وسواس شود که
در این صورت می توان گفت این فرد به طور زیستی آسیب پذیرتر بوده است.
در حالی که یک زن ممکن است علائم و نشانه های وسواس را بعد از یک
واقعه تجاوز جنسی کسب کرده باشد که در چنین حالتی می گوییم عوامل روانی در
ایجاد وسواس دخالت داشته اند.در بعضی افراد مخصوصا کودکان، عوامل به وجود
آورنده وسواس بیشتر جنبه ژنتیک دارد. در واقع می توان گفت که علائم و
نشانه های وسواس فکری عملی تنها در۱۰ تا ۱۵ درصد افراد بسیار نزدیک کودک
مبتلا به وسواس دیده می شود حتی اگر افرادی به طور ژنتیک مستعد مبتلا شدن
به وسواس باشند باید این زمینه به وسیله عوامل اجتماعی تحریک شده باشد و
اگر شرایط زندگی اجتماعی خوب باشد ممکن است فرد هرگز به این بیماری مبتلا
نشود. شرایط زندگی اجتماعی شامل وقایع
بسیار جدی در دوران کودکی و نوجوانی است که فرد ممکن است از نظر عاطفی
کمبود داشته و یا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته باشد. از طرف دیگر وقایع کم
اهمیت دیگری مثل تغییر شغل و مدرسه نیز می تواند باعث شدت آن شوند.
بزرگسالانی که مبتلا به وسواس هستند، می ترسند مبادا آن را به کودکان
خود منتقل کنند. با این حال، احتمال منتقل شدن این امر ۵ درصداست. بعلاوه
اگر فرزند این افراد بدشانس باشد و این انتقال به وقوع بپیوندد، آنان به
اندازه کافی از مشکل آگاهی دارند و می توانند در همان مراحل اولیه به
فرزند خود کمک کنند. ● شایع ترین نشانه های رفتارهای وسواسی
شناخت علائم و نشانه های این اختلال در اغلب کودکان وسواسی قدری مشکل
است؛ زیرا بچه ها قادرند خیلی ماهرانه افکار و رفتارهای وسواس گونه خود را
مخفی نگه دارند. گاهی نیز والدین توانایی کشف افکار و اعمال وسواسی آنها
را ندارند. به طور کلی رایج ترین افکار و رفتار وسواسی کودکان عبارتند از:
▪ ترس از گرد و خاک و عفونت و بیماری که با شستشوی وسواسی همراه شود،
از جمله شایع ترین نشانه های رفتار وسواسی است. افکار وسواسی هراس از
کثیفی و عفونت ها و نیز اعمال وسواسی است که با شستشوی فراوان و نامتناسب
همراه است. ترس از کثیفی و عفونت، اغلب در هر دو گروه دختران و پسران
مشاهده شده است. به عنوان مثال وقتی که یک
کودک و یا نوجوان هر ۱۰ دقیقه یک بار و یا به دفعات مشخصی در روز (متجاوز
از ۱۰۰ مرتبه یا بیشتر) دستش را بشوید، اگر با وجود عادت های وسواسی در
شستشو، از این گونه اعمال بر حذر داشته شود، شدیدا احساس ناخوشایندی کند و
یا رفتار خشنی از خود بروز دهد، مبتلا به وسواس است.
بعضا شستشوی وسواسی چنان شدید می شود که به خشکی مفرط پوست دست و پا،
حساسیت و پوسته شدن و حتی کنده شدن پوست بدن و نهایتاً مشکلات جدی تر می
انجامد. دومین نشانه شایع از علائم وسواس،
چک کردن های مداوم است. کودکی که از علائم وسواس به صورت چک کردن در عذاب
است، به طور مداوم و بکرات موارد خاصی را چک می کند. به عنوان مثال، هر ۵
دقیقه یک بار به در منزل سر می زند تا مطمئن شود کاملا بسته است و یا
اطمینان یابد که پدر و مادرش در منزل هستند. بعضی از این کودکان به علت
داشتن علائم وسواسی ممکن است ساعت ها پشت در بایستند.
▪ یکی دیگر از انواع شایع افکار وسواسی به بیماری و مرگ مربوط می شود.
به افکار وسواسی در ارتباط با بیماری، غالبا مالیخولیا گفته می شود که
کودک همواره فکر می کند به نوعی بیماری مبتلا است. کودک در ذهن خود به
بررسی این افکار می پردازد و هر قدر که سعی می کند در مقابل آنها مقاومت
کند، متاسفانه موفق نیست. ▪
تمایل به پاکیزگی و نظم . نیاز به ایده آل بودن در بسیاری از کودکان خصوصا
در مراحل خاصی از رشد دیده شده ولی اگر این تمایل تقویت و یا در آن زیاده
روی شود، می تواند نشانه ای از وسواس باشد که تصحیح چندین و چند باره
تکالیف شب و یا غلط گیری و پاکنویس کردن مکرر یک نامه نمونه هایی از این
رفتار است. بعضی از کودکان مبتلا به
وسواس نظم، تمایل زیادی به نظم بخشیدن به امور دارند؛ مثلا همه وسایل اتاق
باید در مکان خاصی و با نظم مخصوصی قرار گرفته باشد.پاره ای از کودکان
مبتلا به شمارش های وسواسی اند، مانند شمارش یک عدد خاص، شمارش با فواصل
معین، شمارش ضمن حرکت. به عنوان مثال کودک
احساس می کند باید تمام پنجره ها و یا منازل را در طول مسیرش بشمارد. این
نوع شمارش چنان وسواسی است که اگر کودک شک کند آیا بدرستی شمارش را انجام
داده یا خیر، باید مجددا از ابتدا شروع به شمردن کند.
پاره ای از کودکان با علائم وسواس، تصاویر ذهنی ناخواسته و مزاحمی از
صحنه های خشونت و زشت دارند. غالبا این افکار آنچنان آشفته و بی ربط هستند
که دوستان یا والدینشان بندرت به صحبت ها و افکار آنها گوش می دهند.
کندی وسواس بیشتر در بزرگسالان مبتلا به وسواس و بندرت در کودکان دیده
شده است که این عارضه بیشتر در ارتباط با ناتوانی در تصمیم گیری امور حتی
مسائل روزمره ساده باشد. به عنوان مثال کودک و یا نوجوان مبتلا در مورد
این که آیا لباس قرمزرنگ را بپوشد یا آبی رنگ را دچار سردرگمی شده و در
نتیجه در تصمیم گیری فلج می شود.
تحقیقات نشان داده که اکثر کودکان فقط رفتار وسواسی دارند و افکار وسواسی
در آنها دیده نشده در حالی که احتمال عکس این قضیه در بیماران بزرگسال
بیشتر است. به هر حال همه کودکان همیشه یک نوع علامت وسواس را ندارند و
علائم در کودکان، متفاوت است. ● اهمیت شناخت اولیه
اگر در همان مراحل اولیه که بیماری کودک (وسواس) شناخته شد تحت درمان
قرار گیرد، خیلی بهتر است. در غیر این صورت، آداب رفتاری و رفتارهای
اجتنابی، فرصت رشد کردن خواهند داشت و در نتیجه وسواس به دیگر قسمت های
زندگی فرد گسترش می یابد. گفتنی است نیمی از افراد بزرگسال مبتلا به این
اختلال، در کودکی نیز این ناراحتی را داشته اند.
وسواس معمولا بر اثر گذشت زمان تغییر می کند. کودکی که وسواس شستن
دارد، وقتی بزرگ تر می شود ممکن است وسواس کنترل کردن نیز داشته باشد.
دقیقا نمی دانیم چرا در دوران کودکی این علائم در بعضی از افراد دوره
ای و در بعضی دیگر مزمن و دائمی هستند. آنچه ما بخوبی می دانیم این است که
شناخت و درمان آن در مراحل اولیه، نتایج بسیار مفیدی به بار می آورد، به
طوری که فرد را در بزرگسالی از شر آن خلاص می کند. در واقع تشخیص وسواس در
کودکان همانند تشخیص آن در بزرگسالان است، با این تفاوت که کودکان نسبت
به موقعیت و شرایط خود چندان آگاهی ندارند.
کودکان برخلاف بزرگسالان نمی فهمند وسواس آنها غیرمنطقی یا نتیجه یک
بیماری است. (اگر چه کودکان این رفتار خود را احمقانه و غیرضروری می
دانند.) ● نقش خانواده در درمان
در شیوه عکس العمل نشان دادن در مقابل کودک مبتلا به وسواس، بین اعضای
خانواده معمولا اختلاف نظر وجود دارد. به عنوان مثال، یکی ممکن است روش
مراقبت کننده در پیش گیرد، دیگری ممکن است کاملا مخالف باشد و خشمگین شود و
یکی هم ممکن است روش عاطفی در پیش بگیرد و بخواهد خارج از جو خانواده به
کودک مبتلا به وسواس کمک کند. با این
حال، همه این عکس العمل ها برای کمک کردن به کودکی است که مبتلا به وسواس
است و خانواده او را دوست دارند.در حقیقت دخیل کردن خانواده، خصوصا پدر و
مادر در درمان کودک مبتلا به این بیماری، ضرورتی انکارناپذیر است. تجربه
درمانگران حاکی از آن است که خانواده شدیدا در بروز علائم وسواسی یا سیستم
وسواسی کودک نقش دارد. به عنوان مثال یکی
از ملاحظات والدین این است که آنها هیچ گونه مهمانی به منزل دعوت نمی
کنند، چرا که افراد تازه وارد با خود ناپاکی و باکتری را به منزل می آورند
و احتمالا هیچ گونه رابطه ای با اعضای فامیل، دوستان و آشنایان وجود
ندارد و کودک نیز هراس دارد مبادا به میکروب هایی که از منازل دیگران
آورده می شود مبتلا شود.بارها دیده شده که مادر لباس و ملحفه های کودک را
چندین بار می شوید تا ترس فرزندش را در این رابطه کاهش دهد.
اطمینان دادن های مکرر حتی تا صد بار بیشتر در روز درباره یک مساله
خاص یا اختصاص دادن تمام یک بعد از ظهر به مراسم وسواسی کودک طرز عمل
بسیاری از والدین است. والدین کودکان مبتلا به وسواس همانند بیشتر والدین
که کودکانشان به بیماری های روانی دیگری مبتلا هستند، از احساس گناه رنج
می برند و احساس می کنند نمی توانند بخوبی از پس کارها برآیند.
خود بیمار نیز مسوولیت رنج و عذاب خانواده اش را متوجه خود می بیند و
احساس می کند همه چیز در نتیجه اشتباهات اوست. به واسطه این گونه افکار
باید بدانیم هر نشانه وسواس چگونه بر فرد فرد اعضای خانواده و نیز کل
خانواده به عنوان یک مجموعه تاثیرگذار است.مهم ترین نکته این است که به یاد
داشته باشیم وسواس، یک بیماری واقعی است که کودک و کل خانواده را تحت
تاثیر قرار می دهد. در جریان مشاوره
های خانوادگی، میزان درگیر شدن والدین با تمرین های خانگی بیمار (کودک)
موضوعی مهم به حساب می آید. باید به یاد داشت در بسیاری از کودکان که بشدت
تحت تاثیر این بیماری قرار دارند، روند بیماری سخت و ماندگار است که تا
پایان عمر شکل های مختلف با درجات مختلفی از علائم وسواسی را تجربه خواهند
کرد. ● روش های درمان اختلال وسواس در کودکان
معمول ترین روش درمان که در مطالعات نیز به عنوان موثرترین راه در
درمان های کوتاه مدت و بلندمدت شناخته شده، ترکیبی از رفتار درمانی، شناخت
درمانی و کاربرد داروست. در شکل های
خفیف وسواس، رفتار درمانی به تنهایی کافی است، اما در موارد پیچیده تر
وسواس، درمان با دارو نیز ضروری به نظر می رسد. یک برنامه رفتار درمانی می
تواند در درمان کودکان مبتلا به وسواس موثر باشد. این روش باید دقیقا به
کار گرفته شود و در واقع تمرینی کاملا اختصاصی است. حمایت والدین کودک در
اجرای این برنامه در منزل بسیار مهم است و به طور کلی هر چه بیمار کم سن
تر باشد، مشارکت والدین در درمان این بیماری باید جدی تر باشد.
در اجرای مراحل درمان اولین نکته این است که کودک و خانواده او باید
بدانند وسواس اختلالی است که خود کودک (بیمار) در ایجاد آن هیچ گونه
مسوولیتی ندارد. ممکن است کودک و حتی خانواده او بر اثر تکرار اعمال وسواس
خسته و عاجز شوند. باید وسواس به عنوان اختلالی تصور شود که بر کودک تحمیل
شده و او قربانی این بیماری است و مبارزه علیه بیماری به شکل درمان باشد.
گام بعدی، تعیین ابعاد اعمال وسواسی است، در چه موقعیت هایی این اعمال
ظاهر می شود و چند وقت یک بار کودک مورد هجوم افکار وسواسی است که در این
خصوص توصیه شده فهرستی از علائم وسواسی بیمار را مطابق با گفته های خودش
تهیه کنیم. گروه دیگری از رفتار درمانگران که روش های خود را بر پایه
دیدگاه شناخت درمانی استوار کرده اند نیز برای درمان اختلال وسواس در
کودکان سعی می کنند ابتدا به کودک بیاموزند چگونه می تواند احساسات و
افکارش را درباره فکر و عملی که انجام می دهد، تغییر دهد.
برای مثال، اگر کودکی وسواس دست شستن دارد، از او می خواهند دست هایش
را کثیف کند و بکوشد بدون آن که چندین بار دست هایش را بشوید به بازی خود
ادامه دهد و فقط در انتهای بازی دستش را بشوید. در این روش تغییر نگرش
کودک درباره کثیفی و آلودگی مدنظر است. روش های درمان رفتاری، زمانی که
اعضای خانواده هم درگیر حل مشکل شوند، بهترین شیوه درمان محسوب می شود.
در مورد دارو درمانی می توان گفت دارو، یک جادو نیست که فورا علائم
وسواسی را به طور کامل زائل گرداند، ولی به هر حال کودکان پس از مصرف دارو
حس می کنند که هجوم افکار وسواسی شان به مراتب کمتر شده و احساس نیاز به
تکرار اعمال و آداب وسواسی کم کم رنگ باخته است.
زندگی کودک خود را به عنوان یک باغچه در نظر بگیرید. افکار و اعمال
وسواسی به عنوان علف های هرز تمام شاخ و برگ و ریشه درختان باغچه را گرفته
و هر لحظه به رشد و نمو خود ادامه می دهند.
به منظور قلع و قمع کردن آنها به طرق مختلف از قبیل هرس کردن (دارو
درمانی) یا کاشتن درختان جدید (از قبیل افزایش فعالیت ها و کارهای مورد
علاقه بیمار) و از همه مهم تر تغییر شیوه های طرز تلقی اقدام کنید.
یکی از روش هایی که احتمال رشد و نمو مجدد علف های هرز را از میان می
برد، این است که وقتی آنها را هرس می کنید باید از ریشه قطع کنید نه این
که فقط شاخ و برگ های ظاهری و رویی آنها را از میان ببرید. قسمت هایی از
وسواس ممکن است در زندگی کودک شما به صورت خیلی ظریف باقی بمانند. بکوشید
روی آنها کار و به طور کامل آنها را از ریشه نابود کنید.
مشاور
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 21:49
اینکه پدر و مادرها ، گاهی اوقات باهم مخالفت و گاهی هم بحث میکنند، یک
مساله عادی است. آنها ممکن است راجع به پول ، کارهای خانه یا اینکه وقتشان
را چطور باهم بگذرانند، مخالفت کنند. گاهی درباره مسائل مهم که مربوط به
خانواده است و البته خیلی وقتها هم بخاطر مسائل کم اهمیت مثل اینکه شام چی
باشد یا کی به خرید برود، ممکن است مخالفتی پیش بیاید. کسانی که مدت
زیادی باهم زندگی میکنند بطور طبیعی ، گاهی باهم مخالفت یا بحث میکنند.
بعضی وقتها اولیا باهم مخالفت میکنند ولی با آرامش باهم حرف میزنند و هر
دو به هم شانس شنیدن و گفتن را میدهند. گاهی هم مخالفت شان را با دعوی و
داد زدن به هم نشان میدهند. بیشتر بچهها از این دعواها خیلی نگران
میشوند. صداهای بلند و کلمات نامهربان اولیا باعث میشود که آنها احساس
ترس یا غمگینی پیدا کنند. حتی وقتی که اولیا باهم قهر میکنند و اصلا حرف
نمیزنند هم ، میتواند برای بچهها آزار دهنده باشد. گاهی بچهها فکر
میکنند که در دعوی اولیا مقصر هستند، مثلا وقتهایی که بخاطر موضوعی که به
بچهها مربوط میشود. در این موقع احساس گناه و تقصیر در بچهها ایجاد
میشود. اما این مهم است که بچهها بدانند که در رفتارهای اولیاءشان هیچ
وقت مقصر نیستند.
معنی دعوی اولیا چیست؟
بیشتر وقتها ، بچهها به این فکر میکنند که منظور پدر و مادر شان از دعوی
چیست؟ ممکن است با خودشان فکر کنند که اولیای آنها همدیگر را دوست ندارند
و حتی ممکن است که فکر کنند که معنی دعوی آنها این است که میخواهند
همدیگر را طلاق بدهند. اما دعوی پدر و مادرها معمولا این معانی را ندارد.
این مهم است که بچهها بدانند که بزرگترها هم گاهی درست مثل خود بچهها ،
باهم دعوی میکنند و در موقع دعوی ممکن است که حرفهایی زده شود که واقعا"
منظور آنها نباشد. بعضی روزها بزرگترها خسته و کم حوصله میشوند و شاید از
دست کسی عصبانی باشند، این وقتها ممکن است در خانه بحث و دلخوری و یا
شاید دعوی پیش بیاید.
احساس بچهها در موقع دعوی پدر و مادرها چیست؟
شنیدن صدای بلند یا کلمات نامهربان از اولیا ، معمولا بچهها را غمگین
میکند. دیدن ناراحتی و غمگینی اولیا و اینکه نمیتوانند عصبانیت خودشان را
کنترل کنند، باعث میشود بچهها بترسند یا احساس تنهایی کنند. موقع دعوی ،
بچهها ممکن است بیشتر نگران یکی از اولیا باشند که بیشتر غمگین شده یا
حتی بیشتر سرش فریاد کشیده شده است. یا ممکن است یکی از اولیا ،آنقدر
خشمگین شده باشد که احساس خطر پیش بیاید.
گاهی هم اولیای عصبانی با فرزندشان هم ، عصبانی میشوند. بعضی اوقات ،
بچهها از دعوی بزرگترها دل درد میگیرند یا گریه میکنند. یا خوابشان
نمیبرد یا مدرسه رفتن برایشان سخت میشود. یکی از کارهای مهم این است که
این احساس را با خود اولیا در میان بگذارند تا آنها به کمک بچهها بیایند.
شاید بزرگترها اصلا حواسشان نباشد که بچهها ترسیدهاند و یا به آنها علت
بحث را توضیح بدهند و احساس منفی بچهها را بر طرف کنند.
وقتی دعوی بزرگترها زیاد طول بکشد یا زیاد تکرار بشود، چه کار باید کرد؟
هر چند که گاهی پدر و مادرها ممکن است باهم مخالفت کنند ولی اینکه سر هم
داد و فریاد کنند یا حرفهای خیلی نامهربان بگویند و خلاصه به همدیگر
بیاحترامی کنند، اصلا کار درستی نیست. گاهی اوقات ، دعوی بزرگترها ممکن
است با خشونت و هل دادن یا شکستن چیزهای مختلف یا خدای ناکرده ، زدن همدیگر
همراه بشود، که این کارها هم ، هرگز و به هیچ وجه کارهای درستی نیست. در
این وقتها ، اولیا احتیاج دارند که کسی به آنها بیاموزد که چطور عصبانیت
شان را کنترل کنند!
شاید بچهها با یکی از بزرگترهایی که به او اعتماد دارند مثل عمو ، پدر
بزرگ یا معلم ، راجع به اینکه در خانه دعوی های زیاد یا خطرناک ، اتفاق
میافتد و اینکه ممکن است کسی آسیب ببیند، صحبت کنند و از او بخواهند به
خانواده آنها کمک کند. کسانی هم مثل دکترها میتوانند به خانوادهها کمک
کنند تا راههای بهتر زندگی کردن و مخالفت بدون خشونت و توهین را اولیا
بیاموزند. هرچند که این کار نیاز به زمان و تمرین دارد، ولی اعضای خانواده
را به زندگی آرامتری نزدیک میکند.
اینکه اولیا گاهی باهم مخالفت کنند، اشکالی ندارد؟
مخالفت ، به شرط آنکه آبرومندانه باشد، به افراد کمک میکند تا احساسات
خود را به هم بگویند و جلوی پر شدن و منفجر شدن را میگیرد. مهم است که
اعضای خانواده بتوانند باهم درباره احساس خود گفتگو نمایند، حتی موقع
مخالفت. کار خوبی که مخالفت برای آدمها میکند این است که معمولا باعث
میشود که یکدیگر را بهتر درک کنند و احساس نزدیکی بیشتری پیدا کنند.
اولیا هم درست مثل بچهها مخالفت میکنند و بعد باهم آشتی میکنند و
سرانجام همه دوباره احساس خوبی خواهند داشت. هیچ خانوادهای بدون اشکال
نیست و بالاخره یک نقصی پیش میآید. حتی در خوشحالترین خانهها هم ، مساله
وجود دارد و بزرگترها گاهی باهم بحث میکنند. معمولا ، همه اعضای خانواده
کمک میکنند تا زندگی برای بقیه ، شیرینتر بشود. پس ، مخالفت ، قسمتی از
یک زندگی است و با کمک محبت و فهمیدن همدیگر ، خانواده میتواند بیشتر
مشکلات را بر طرف کند.
مشاور
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 20:48
کودکان از لحاظ شخصیتی به انواع مختلفی تقسیم می شوند.
شناسایی تیپ شخصیتی کودک به والدین کمک می کند تا شیوه تربیتی خود را در
صورت اشتباه بودن، تغییر داده و روشهای دیگری را که به صلاح کودک دلبندشان
است، جایگزی نمایند. یکی از این تقسیم بندی ها مربوط به کودکانی است که
اصطلاحا «آب زیرکاه» نامیده می شوند.
کودکان شیطانی که در کنار این صفت، در بیشتر مواقع خود را مظلوم و قابل
ترحم نشان داده و سعی در بدگویی از دیگران دارند تا بلکه شاهد تنبیه آنان
باشند. این کودکان، در انجام کارها و یا امتحانات، تمایل زیادی به تقلب
کردن دارند و از همه مهمتر میل به آزار رساندن به دیگران در آنها بسیار
شدید است به طوری که از انجام این کار غرق در لذت و شادمانی می گردند. اگر
کمی در زندگی اینگونه از کودکان دقت کنیم، خواهیم دید که آنان در زندگی
خود با مشکلات عمیق عاطفی مواجه بوده و هستند و همیشه به جای اینکه مورد
لطف و توجه دوستان و جمع صمیمانه شان قرار گیرند، به طریقی از طرف آنها
طرد شده اند و والدین با برخورد سختگیرانه خود در تداوم این امر تاثیر
بسیار گذاشته اند.
اما نکته قابل توجه این است که این مشکل نیز همانند سایر مشکلات تربیتی،
قابل حل بوده و تنها کمی زمان و صبر می طلبد تا کودک از حالات زشتی که
تنها خود از بروز آنها رضایت دارد، دست بردارد. برای این منظور کافی است
تا والدین، توجه بیشتری به کودک مبذول داشته و زمانی که رفتاری مناسب از
کودک سر میزند، او را مورد تحسین و تشویق به ویژه از نوع عاطفی قرار دهند.
گذاشتن مسئولیت بر دوش کودک نیز، سبب می شود تا او به باارزش بودن خود پی
برده و علاوه بر اینکه فرد مسئولی بار می آید، به سمت انجام کارهای
شایسته تغییر مسیر دهد.
مشاور
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 19:48