سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
پزشکان دانشگاه آکسفورد به تازگی دریافتهاند پسرانی که
پدرانشان افسرده هستند، دو برابر بیش از دختران دارای پدر افسرده، دچار
اختلالات رفتاری و احساسی در دوران پیش از مدرسه می شوند.
محققان
میگویند افسردگی مادر در زمان کودکی فرزندش، روی رفتارهای اجتماعی زمان
بزرگسالی وی تاثیر دارد اما در مورد پدران، نتایج تغییر روحیه آنها به
سرعت روی کودکان مشخص میشود و رشد روانی آنها را دچار اختلال میکند. به
همین جهت، این محققان به تمام والدین جوان توصیه میکنند که: در صورتی که
برای بار اول، صاحب فرزند میشوید، حتما از مشاوران خانواده جهت تثبیت
روحی خود کمک بخواهید. دکتر مهدی تهرانی دوست،
روانپزشک کودکان و رئیس بیمارستان روزبه نیز، در خصوص افسردگی کودکان و
نوجوانان میگوید: «افسردگی در سنین پایین، علائم افسردگی در بزرگسالان را
ندارد و به همین دلیل است که توجه کمتری به آن میشود. در واقع، شناخت
این بیماری در کودکان، آسان نیست.»
یک بالغ افسرده، افسردگی و غمگینیاش را نشان میدهد اما در یک کودک
افسرده، تظاهر افسردگی ممکن است به صورت عصبانیت، تحریکپذیری و گاهی
پرخاشگری باشد. به همین دلیل، گاهی شناسایی نمیشود و یا با علائم دوره
بلوغ اشتباه گرفته میشود. در کنار آن،
علائم دیگری از قبیل تغییر در ارتباطات اجتماعی کودک و نوجوان پیش
میآید بدین معنا که، نوجوان بیشتر گوشهگیر است و ارتباطش با افراد
خانواده و دوستان کم میشود و یا این که دچار افت تحصیلی میشود.
تغییرات در خواب هم از جمله مشکلات کودک و نوجوان افسرده است بدین معنا
که در بزرگسالان مشکل کمخوابی و در کودکان و نوجوانان مشکل پرخوابی
ایجاد میشود. کودکان افسرده به بیدار بودن رغبتی نشان نمیدهند و تا
نیمههای روز در خواب هستند. دکتر تهرانی
دوست معتقد است: «نوجوانان افسرده، خانواده را تحمل نمیکنند و ممکن
است رفتارهای خلاف اجتماعی و خلاف شان خانواده انجام دهند. سوءمصرف مواد،
درگیریهای قانونی، رفتارهای مهار گسیخته جنسی، فرار از خانه و کشیدن
سیگار در سنین پایین از جمله کارهائی است که ممکن است نوجوان افسرده
انجام بدهد.» او ادامه میدهد که: «به تازگی
در کودکان 10 تا 15 سال، مشکل اختلال خُلقی دو قطبی تشخیص داده شده است،
بدین صورت که کودک ممکن است گاهی بیش از حد شاد و گاهی بیش از حد غمگین
باشد.»

این بیماری از اختلالهای نسبتاً شایع در سن نوجوانی و پیش از نوجوانی
است. در این بیماری حتی ممکن است که شادی و افسردگی مخلوط با هم باشد و
باعث شود که تشخیص با مشکل روبرو شود.
این بیماری در ابتدا ممکن است با افسردگی شروع شود و بعد به صورت
اختلال دو قطبی خود را نشان دهد. تحریکپذیری فرد در اختلال دو قطبی
بسیار بیشتر از حالت افسردگی ساده است و پرخاشگریهایش نیز شدیدتر است.
در اختلال دو قطبی ممکن است کودک در خانه بسیار غمگین و افسرده باشد
اما در بیرون از خانه بسیار شاد نشان دهد. هنگامی که پرخاشگری زیاد و
خُلق متغیر در کودک وجود داشته باشد باید احتمال بروز اختلال دو قطبی را
در کودک بدهیم.
دکتر تهرانی دوست به خانوادهها هشدار میدهد که مبادا این تغییرات خُلقی را با تغییرات طبیعی دوران بلوغ اشتباه بگیرند.
او در خصوص نقش خانوادهها در درمان این بیماری میگوید: <باید به
خانوادهها آموزش داد تا با این کودکان چگونه رفتار کنند تا استرس کمتری
به آنها وارد شود.
مشاور
سهشنبه 11 آبان 1395 ساعت 06:55
یک روانشناس معتقد است: والدین، آینه کودک در آموزش رفتارهای اجتماعی هستند.
مهدی قدیمی در گفتوگو با ایسنا توضیح داد: دو نوع نگرش نسبت به کودک در
جامعه وجود دارد، نگرش اول به صورت سنتی است که معتقد هستند کودک به دنیا
میآید و در طی فرایندی رشد کرده و بزرگ میشود ولی با گسترش علوم رفتاری
نوع نگرش به کودک تغییر کرده است و دیگر نگاه اولیه به کودک وجود ندارد.
در واقع در این نگرش تربیت اجتماعی و آموزش کودک بسیار مهمتر از به دنیا
آوردن آن است.
وی افزود: در گذشته کودک این جایگاه حساس را نداشت ولی هم اکنون تربیت
کودک مورد توجه قرار گرفته است که این موضوع امری پیچیده است و نیاز به
دقت فراوان دارد، در واقع جایگاه پرورش کودک بسیار مهم شده است و روشهای
مختلفی برای پرورش ذهن کودک مطرح میشود.
این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: بسیاری از اندیشمندان معتقد هستند که
ذهن کودک هیچ مورد از پیش ساخته شدهای ندارد و خالی است و در جامعه شکل
میگیرد، در واقع رفتار و عملکرد افراد پیرامون آن سازنده ذهن او هستند،
به همین دلیل است که در جامعه صنعتی کنونی توجه جامعه به سمت مطالعه
فرآیند پیچیده شکلپذیری ذهن کودک در جامعه معطوف شده است.
وی اظهار کرد: با توجه به این که ذهن کودک در کنش متقابل با دیگران شکل
میگیرد، روانشناسان و جامعه شناسان تاکید میکنند که به کودکان خود در
خصوص خوب یا بد بودن رفتاری توصیه نکنیم، بلکه اولیا با رفتار درست خود
مسائل را به کودک آموزش دهند.
قدیمی یادآور شد: اگر اولیا درخصوص ناپسند بودن موضوعی با کودک خود صحبت
کنند ولی خودشان همان عمل ناپسند را انجام دهند کودک دچار تناقض میشود،
زیرا کودک مسائلی را میآموزد که اولیا به آن عمل میکنند در واقع والدین
آینه کودک هستند و کودک مانند رفتار والدین خود عمل میکند.
مشاور
سهشنبه 11 آبان 1395 ساعت 05:55

بررسی های جدید دانشمندان نشان می دهند که مردان جوان به ویژه پسران باید
در سال های طلایی زندگی خود داده های مالی و تصمیم گیری های اقتصادی
پدرشان را مد نظر قرار دهند. تحقیقات جدید
دانشگاه کلمبیا نشان می دهد مغز یک پسر جوان در امور مالی منطقی تر و بزرگ
تر است و تجربه های مالی شما می تواند کمک زیادی به پدرتان بکند.
بررسی ها نشان می دهند در آزمون سواد مالی بدهی و طلب پول بچه های قدیمی
تر 70 درصد بالاتر از مردان مسن و مردان بالای 60 سال سواد دارند و در
اندازه گیری خطرات طولانی مدت مالی و قرض گرفتن بهتر از بزرگترها عمل می
کنند.
همچنین مطالعات نشان می دهند که پسران و مردان جوان باید درباره معضلات
مالی با پدران خود بحث کنند و از مهمترین سوال هایی که باید از پدران خود
بپرسند می توان به گرفتن وام درخواست برای کارت های اعتباری جدید و
استخدام کلی برای مدیریت پول اشاره کرد. فرزندان حتماً اگر پدرانشان سن
شان بالا است باید به وظیفه مدیریت پولی پدرانشان رسیدگی کنند و درباره
معضلات و گرفتاری های مالی با پدرانشان به گفتگو و حل و فصل بپردازند.
مشاور
سهشنبه 11 آبان 1395 ساعت 04:54
ترس،
هیجانی است که هنگام احساس خطر در شخص به وجود می آید و او را به فرار از
آن موقعیت ترس آور وا می دارد. فردی که بشدت ترسیده باشد، از ارضای
نیازهایش باز می ماند، تعادل روانی اش به هم می خورد و نمی تواند از فرصت
ها و توانایی هایش به طور مناسب استفاده کند. مقدار
معینی از ترس نه تنها برای کودکان، بلکه برای بزرگسالان نیز شرط بقا و
ادامه زندگی و حیات و دور داشتن انسان از حوادث و خطرهاست، اما در صورتی
که ترس از حد معینی تجاوز کند، فرد را از انجام امور روزمره بازمی دارد و
باید به درمان آن اقدام شود.ترس های نابجا بر خیال و
توهم استوار است و آسیب های فراوانی بجا می گذارد. ترس های طبیعی پایه و
اساس عقلانی دارند و در صورت نبود آن، فرد در معرض خطر قرار می گیرد.
نخستین ترس در کودکان، صداهای ناگهانی، بلند، فریاد تند و قوی و احساس
افتادن از جای بلند است. این انگیزه ها به تدریج برحسب مراحل رشد دگرگون
می شود. کودک در دوره طفولیت، از اشخاص بیگانه و جاهای ناآشنا و احساس از
دست دادن شخص معین، مثلاً مادر، می ترسد.او در دوره
نوجوانی و بلوغ به مفهوم مرگ پی می برد و از آن می ترسد. نوع و میزان ترس
کودک از پدیده های مختلف، به عواملی چون سن، جنس، تجارب گذشته، میزان رشد
ذهنی، ارزش های اجتماعی و فرهنگی که کودک از والدین و همسالان خویش
آموخته و بالاخره درجه امنیتی که کودک از آن برخوردار است، بستگی
دارد.میزان و شدت ترس در سه سالگی به اوج خود می رسد. در سه سالگی ترس
جنبه موقعیتی دارد. یعنی افراد، اشیا و حیوانات موجود در محیط و تاریکی،
موارد ترس بچه را تشکیل می دهند. تا سال های نوجوانی، ترس بیشتر جنبه
تعمیمی دارد. یعنی کودک زمانی از چیزی ترسیده است و از آن به بعد آن را
تعمیم می دهد. این نوع ترس غالباً با اضطراب و نگرانی همراه است. گفته شده
است ترس هایی که بیش از دو سال دوام یابد، از نظر بالینی نیاز به توجه
دارد.
انواع ترس در کودکان
مطالعات
نشان می دهد که کودکان دو تا شش سال به طور متوسط دچار چهار تا پنج نوع
ترس مختلف هستند و به طور میانگین هر چهار روز یک بار واکنش های ناشی از
ترس در آنان مشاهده می شود. همچنین پژوهش های مختلف مشخص می کند که ترس در
دختران بیشتر از پسران وجود دارد و نوع ترس دختران بیشتر از حیواناتی
مانند مار، موش و سوسک است، در حالی که پسران بیشتر از این که مورد سرزنش و
انتقاد دیگران واقع شوند، می ترسند. همچنین میزان و شدت ترس در دختران
بیشتر از پسران است. معمولاً با افزایش سن، میزان و شدت ترس ها کاهش می
یابد، اما بعضی از ترس ها در سنین خاصی تظاهر می کند. با این حال، امکان
دارد ترس های دوران کودکی پیامدهای درازمدت داشته باشد. به نظر می رسد با
افزایش سن، به جای از بین رفتن ترس، سبک ابراز آن تغییر می کند.ترس موجب بعضی رفتارهای نامناسب می شود، مانند: لکنت و گرفتگی زبان، ادرار غیرارادی، خواب پریشان و با حرکات عصبی، حسودی و کمرویی.
علل ترس در کودکان
1)
به طفل آموخته می شود که محتاط و بیمناک باشد. زیرا ناچاریم در موارد
مختلف طفل را با ترس آشنا سازیم. برای مثال او باید از آتش یا از حرکت
اتومبیل ها بترسد. اما برخی از مادران اطفال را از اشیا یا اشخاصی که
نباید بترسند، بر حذر می دارند. این مادران ممکن است به خاطر آسودگی خویش و
انصراف بچه از خیره سری او را از پلیس یا دکتر بترسانند یا مادری ممکن
است به طفل بگوید: باشد تا وقتی که مدرسه بروی و ببینی که اگر حرف
بزرگتران را نشنوی، چه بلایی به سرت می آورند. به این طریق است که اطفال
غالباً از مردم یا مکان هایی می ترسند که باید مورد محبت و علاقه آنان
باشد و در حقیقت یک نوع ترس بیهوده به آنان تلقین می شود.
2)
طفل بر اثر تجربیات خود با ترس آشنا می شود. اگر طفل در موقعیت خاصی
ترسیده یا صدمه دیده باشد، احتمالاً در آینده نیز از همان موقعیت و وضع
دچار ترس و دلهره خواهد شد. اگر طفلی در حالی که سوار اتومبیل بوده تصادف
کرده باشد، ممکن است از سوار شدن مجدد به اتومبیل بترسد. اگر بخاری داغی
دستش را سوزانده باشد، ممکن است دیگر نگذارد که او را نزدیک بخاری ببرند. 3)
ترس طفل ممکن است در نتیجه تقلید از چیزی باشد. کودک کم سن برای اطفال
بزرگتر و افراد بالغ اهمیتی زیاد قائل است و آنان را بسیار دانا و قوی
تصور می کند. بنابراین، اگر یکی از آنان از چیزی بترسد، کودک کم سن تر فکر
می کند که آن چیز باید خیلی وحشتناک باشد و به ناچار او نیز دچار ترس می
شود. به این علت است که افراد بالغ هرگز نباید حتی به عنوان شوخی خود را
ترسان نشان دهند. ترس های بی شماری وجود دارد که به این روش آموخته می
شود. کودکان معمولاً از سگ، رعد و برق یا بیگانگان می ترسند، زیرا پدر و
مادرشان این ترس را به آنان تلقین کرده اند.4) خیال
و تصور طفل کم سن مستعد ترسیدن از اشیایی بخصوص است که حرکت یا تولید صدا
می کنند؛ زیرا طفل تصور می کند که آنها زنده اند و ممکن است او را اذیت
کنند.
پیشگیری آسان تر است
پیشگیری از
ترس به مراتب آسان تر و عملی تر از درمان آن است، بنابراین تا حد ممکن با
حذف علل از بروز ترس جلوگیری کنید. همچنین برای درمان ترس باید علل آن
شناخته شود و درمان، با توجه به علل بروز آن انجام گیرد. برای درمان ترس
کودکان باید به والدین و اطرافیان کودک کمک شود، از طریق استدلال و عمل به
کودک نشان داده شود که ترس او بی مورد و بیجاست، به کودک جرأت و مهارت
مبارزه با ترس آموخته شود و تا حد ممکن با موقعیت های ترس آور عملاً آشنا
شود. از ترساندن کودکان از چیزهایی نظیر تاریکی، دیو و لولو به طور جدی
خودداری کنید. با کودکان با نهایت محبت و مهربانی رفتار و در زمینه افزایش
اعتماد به نفس آنان به طور جدی اقدام کنید. باید از قدرت و نیروی محرک
ترس آور کاسته و آن محرک را با یک محرک نشاط آور توأم کنید. از مشاهده
فیلم های ترسناک و گوش دادن به داستان های ترس آور جلوگیری کنید. نکاتی درباره ترس ها
*
در کمک به کودکی که سعی دارد بر ترس خود غلبه کند، شتاب زده عمل نکنید.
اگر فشار وارده بیش از حد باشد، نه تنها ترس اولیه را حفظ می کند، بلکه از
جانب پدر و مادر هم که او را بی محابا به کار خطرناک وادار می کنند، ترس
جدیدی به وجود می آید.
* تحسین و تشویق در کمک به کودک برای غلبه بر ترس هایش، بسیار مۆثر است و
باید مورد استفاده قرار گیرد. او باید بیاموزد که شکست ها و عدم موفقیت ها
را به عنوان حقیقت زندگی و بدون ناامیدی و یأس بپذیرد.
*
یکی از آسان ترین شیوه هایی که کودکان با استفاده از آن، نگرش ها و طرز
فکرهای خود را می آموزند، تقلید از والدین یا بزرگسالان دیگر است. وقتی
کودکی با ترس و هراس واکنش نشان می دهد، در واقع درس هایی را که از جامعه
خود آموخته است، جواب می دهد. والدین و معلمان باید تا آنجا که می توانند
الگوی مناسبی برای کودکان باشند.
* استدلال و منطق، اسلحه نیرومندی برای مقابله با تمامی ترس هاست، به شرط آن که واضح و روشن و مطابق با سطح درک و فهم کودک باشد.
مشاور
سهشنبه 11 آبان 1395 ساعت 03:52
براساس آمار، انگیزه خودکشی معمولا اختلافات خانوادگی، مشکل
درتحصیل و ازدواج، شکست و ناامیدی، فقر و تنگدستی، استرس، تنهایی و
اعتیاد بوده که از میان اینها اختلافات خانوادگی سهم زیادی دارد. در این
میان بیشترین دلیل خودکشی در نوجوانان ایجاد فاصله و فقدان رابطه مناسب
بین فرزندان و والدین است؛ فاصلهای که موجب میشود والدین درک درستی از
وضعیت فرزندان خود نداشته باشند. این نکته هم مهم است که وقتی نوجوانی دست
به خودکشی میزند همه تحت تاثیر قرار میگیرند، بنابراین گاهی اوقات
نوجوان برای جلب توجه اقدام به این کار میکند. گاهی اوقات هم ممکن است
تحت تاثیر دوستان بخواهد این کار را انجام دهد. مهم این است که والدین
باید در این دوران حساس به احساسات فرزندشان توجه داشته باشند و او را در
خلأ عاطفی قرار ندهند. در اینجا ماجرای دخترنوجوانی را با هم میخوانیم که
خودکشی را راهی برای فرار از اوضاع نابسامان خانواده دانسته است. سپس
تحلیل خانم طاهره ثانوی، روانشناس را درباره اتفاقی که برای این نوجوان افتاده، مرور میکنیم.
هر روز دعوا، هر روز...
از بچگی شاهد دعواهای تمام نشدنی پدر و مادر بود. این وسط گاهی اوقات هم
تنبیهبدنی میشد طوری که در دوران دبستان اولیای مدرسه، پدر و مادر را
برای پاسخگویی در مورد علت جاهای تنبیه که روی بدنش مانده بود، احضار
کردند. جر و بحث در خانه تمامی نداشت. حالا که 14 سالش شده و در کلاس دوم
راهنمایی درس میخواند، خسته است. 4 سال است که این درگیریها بیشتر شده و
فضای خانه به شدت متشنج است. طوری که هرشب منتظر است بعد از آمدن پدر به
خانه، درگیری شروع شود و با زد و خورد و مداخله او و برادر 5 سالهاش تمام
شود. اگر طرف مادرش را بگیرد، پدر عصبانی میشود و کتکش میزند اگر هم از
پدر طرفداری کند مادر تهدید میکند که تنهایش میگذارد و تا آخر عمر دیگر
نمیتواند مادرش را ببیند.
پدر به او انگ فساد میزند
بیشترین مشکلش با پدرش است. فکر میکند پدرش هیچ وقت به او اعتماد نداشته و
ندارد. شاهدش هم تهمتهایی است که به او میزند. او مدام از سوی پدر
قضاوت میشود و از نظر روانی تحت فشار قرار میگیرد. پدر همیشه از الفاظ
رکیک استفاده کرده و او را متهم به فساد اخلاقی میکند. شاد بودن او، باعث
میشود از سوی پدر مورد تمسخر قرار گیرد. پدر سعی دارد عزت نفس او را در
میان فامیل و اطرافیان از بین ببرد و این او را آزار میدهد، تهمتهای پدر
تمامی ندارد. مادر بارها در مقام دفاع از او برآمده اما مورد خشم پدر
قرار گرفته و کتک خورد. در این مواقع او معمولا تهدید به جدایی از برادر 5
سالهاش میشود و این برای او بسیار ناراحتکننده است. پدر و مادر آنقدر
درگیر اختلافاتشان هستند که کاملا از او و برادر کوچکش غفلت کردهاند.
پدر و مادر بارها و بارها در حضور بچهها عنوان کردهاند که بعد از طلاق
آنها را نمیخواهند و این ضربه مهلکی برای این دختر نوجوان و برادرش است.
این دخترمیخواهد تنها باشد
تنها چیزی که میخواهد این است که تنها باشد، او دنبال تنهایی میگردد.
میخواهد از خانه فرار کند. از خانه خسته است و برایش حکم قبرستان را دارد.
خیلی وقت است که آدمهای این خانه احساس یکدیگر را نابود میکنند و او
دوست ندارد در چنین خانهای باشد. او حتی از لباسهایی که در خاطرات بد و
خوبش همراهش بودند بیزار است. نمیدانست چرا مانند بقیه نمیتواند از
خوبیها و قشنگیهای زندگی لذت ببرد. از آرزوهایش فاصله گرفته و حالا حتی
حوصله درس خواندن ندارد. او تمام این دردها را در خود نگه میدارد و
خانواده مثل همیشه بیخبر از احوال او هستند. احساس محبت در او کشته شده
چون اینطور فکر میکند که مردم نه با زبانشان بلکه با نگاهشان میخواهند
به او بفهمانند که اگر خانوادهاش دوستش داشتند، هیچ وقت از هم جدا
نمیشدند و او را درک میکردند.
تنهایی ثبت میشود
این دخترمیخواهد از این وضعیت خودش را نجات دهد. او خلأهای عاطفی زیادی
دارد و یکی از راههای فرار از کشمکشهای خانوادگی را برقراری دوستیهای
زودگذر میداند. ابتدا این دوستیها از نظر او رضایتبخش هستند اما در
نهایت دردناک و تاسفبار میشوند. همین میشود که شکست عشقی را تجربه
میکند. حالا اوضاع متشنج خانه با وضعیتی که برایش پیش آمده غیرقابل تحمل
به نظر میرسد همین میشود که وقتی در حمام است نگاهش به تیغ میافتد. آن
را برمیدارد و روی پایش با تیغ مینویسد «تنهایی». پدر و مادر با دیدن
این صحنه عصبانی میشوند و او طبق معمول مورد خشم و غضب آنها قرار
میگیرد.
وقتی زندگی را نمیخواهد
یک شب که پدر شروع به فحاشی به او میکند، مادر تحمل نمیکند و او هم
وارد بحث و دعوا میشود طوری که پدر اقدام به خشونت فیزیکی میکند و در
نهایت با دخالت بچهها ماجرا به پایان میرسد. صبح که از خواب بیدار
میشود، این بار با سرزنشهای مادر روبهرو میشود. آماده میشود و به
مدرسه میرود. او قبلا با 2 نفر از همکلاسیهایش درددل کرده است. آنها هم
از وضعیت زندگیشان راضی نیستند و با هم به این نتیجه میرسند که راهی
پیدا کنند. آن روز طبق برنامه قبلی تعدادی قرص به مدرسه میبرد و به اتفاق
دوستانش آن را مصرف میکند. قرصها آنها را بیحال کرده است. همین امر
موجب میشود یکی از اولیای مدرسه متوجه شده و آنها را به بیمارستان منتقل
کند. در این شرایط پدر به دنبالش میآید اما مادر بعد از اطلاع از وضعیت
جسمیاش با طعنه و کنایه با او صحبت میکند و بازهم شخصیتش را زیر سؤال
میبرد حالا او به شدت غمگین، مضطرب و افسرده به نظر میرسد. گاهی اوقات
سعی میکند با جویدن ناخن اضطرابش را کمتر کند. آرزوی این دختر شاید چندان
بزرگ نباشد. او فقط یک خانواده میخواهد که در کنارشان احساس آرامش کند،
خانوادهای که وقتی سال تحویل میشود در کنار هم باشند و به هم تبریک
بگویند.
تحلیل روانشناختی
دکتر طاهره ثانوی، روانشناس بالینی
پدر و مادر این نوجوان از ابتدای زندگی مشترکشان در زمینههای مختلف با
هم اختلاف داشتند اما شیوه حل اختلافها را هم نمیدانستند، بنابراین
فاصله آنها روز به روز بیشتر شده تا جایی که ارتباط خود را با بستگان هر 2
طرف قطع کردند و رفته رفته طلاق روانی بین آنها اتفاق افتاده است. اما
ممکن است بپرسید که چرا این 2 از هم جدا نمیشوند؟ متاسفانه مصلحتهای
مالی مانع از این امر شده و هیچ یک نمیخواهند مسئولیت این تصمیمگیری و
حضانت بچهها را بهعهده بگیرند و خطاها را به گردن دیگری میاندازند و
دنبال مقصر هستند. صرفنظر از اینکه این زن و شوهر هر کدام مشکلاتی در
کودکی خویش داشتند اما در حال حاضر شیوه حل مسئله آنها الگویی برای
دخترشان است و چون این الگو کارآمد نیست هم خودشان و هم فرزندشان به
بنبست رسیدند. این وضعیت بحرانهای دوران بلوغ را دوچندان میکند. در
دوران بلوغ به دلیل تغییرات هورمونی معمولا نوجوانان نوسانات خلقی را
تجربه میکنند و در اغلب مواقع غمگین هستند اما در شرایط عادی این غمگینی
زودگذر بوده و ممکن است همان نوجوان را ساعتی بعد در اوج شادی و شعف
مشاهده کنید اما در مورد این نوجوان عواملی مانند مشکلات خانوادگی، مشکلات
مالی، تنهایی و نداشتن همدلی که مثل یک دوست سنگ صبورش باشند تغییرات
خلقی شدیدتر شده و غالب اوقات این دختر غمگین است. متاسفانه خودکشی در این
سن بیشتر با برنامه قبلی صورت میگیرد و فریادی برای کمک است که اگر
نادیده گرفته شود برای بار دوم خطرناکتر خواهد شد.
مشاور
سهشنبه 11 آبان 1395 ساعت 02:52