مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

ایروبیک تقویت مغز سالمندان

نتایج بازبینی یک تحقیق نشان داد که انجام تمرینات ورزشی ایروبیک نه تنها به حفظ سلامت قلب کمک می کند بلکه همچنین در تقویت توان مغزی افراد سالمند نیز تأثیرات مطلوبی دارد.
دانشمندان هلندی در این مطالعات دریافتند که انجام ورزشهای ایروبیک در افراد بالاتر از ۵۵ سال نه تنها سلامت جسمی آنان را تقویت می کند بلکه باعث تقویت توان مغزی آنان نیز می شود.این تأثیر مطلوب شامل تقویت حافظه، تمرکز و سایر توانایی های ذهنی می شود. این یافته ها در نشریه کوچران لایبراری متعلق به سازمان بین المللی کوچران که به ارزیابی تحقیقات پزشکی می پردازد به چاپ رسیده است.

محققان همچنین دریافتند:ورزش منظم، توان شناختی و مغزی افراد مسن را بهبود می بخشد ولی هنوز معلوم نیست که این تأثیر ناشی از اثر ورزش ایروبیک بر سلامت قلبی عروقی باشد.ورزش ایروبیک هر نوع فعالیتی مانند پیاده روی تند است که ضربان قلب را افزایش داده و باعث تقویت قلب به مرور زمان می شود. تحقیقات ثابت کرده که این نوع ورزش برای قلب مزایای فراوانی دارد.این مطالعات روی ۶۷۰ فرد بالای ۵۵ سال صورت گرفته است.

این پژوهشگران تأکید کردند که نمی توان گفت هر نوع ورزشی این تأثیرات مثبت را بر سلامت مغزی انسان داشته باشد و در مطالعه اخیر فقط تأثیر ورزش های ایروبیک بر سلامت مغزی مشخص شده است.بهبود سلامت قلبی عروقی می تواند با کاهش خطر بروز بیماریهای قلبی و سکته مغزی به عنوان عاملی برای حفاظت از مغز نیز عمل کند. بیماری های قلبی عروقی در عین حال به عنوان عاملی برای بروز مشکلاتی در کارکردهای ذهنی شناخته شده هستند.

سالمند آزاری

امروزه هنگامی که بحث خشونت در خانواده مطرح می‌شود، اکثر اندیشمندان و صاحب‌نظران علوم اجتماعی زنان و کودکان را قربانیات اصلی خشونت در خانواده تلقی کرده و از سالمندان کمتر یاد می‌کنند. اگرچه وجود همسرآزاری و کودک‌آزاری در جوامع مختلف به تناسب ساختار فرهنگی و اجتماعی‌شان متفاوت بوده و در مقایسه با پدیدة سالمندآزاری از فراوانی بیشتری برخوردار است، اما این امر دلیل بر نفی سالمندآزاری نیست. می‌توان گفت در این مورد نیز همانند سایر مسائل سالمندی از توجه به آن غفلت ورزیده شده و در مواردی خصوصاً در کشورهای در حال توسعه که در معرض تغییرات و تحولات فراوانی هستند، به بوتة فراموشی سپرده شده است. از آنجا که ساختار سنّی جمعیت در حال حاضر متفاوت از گذشته می‌باشد و تعداد افراد سالمند نسبت به کلّ جمعیت به‌طور مداوم در تمام کشورها روبه‌افزایش است، لذا این شرایط ایجاب می‌کند که توجه به سالمند و مسائل سالمندی بیش از پیش مورد توجه مسئولین جامعه قرار گیرد.
در دهة ۸۰ میلادی، محققان با پدیده‌ای جدید یعنی اعمال خشونت نسبت به سالمندانی که با خانواده زندگی می‌کردند روبه‌رو شدند و معلوم شد که درصدی از افراد سالمند در خانواده مورد بدرفتاری‌های جسمانی، روانی یا بی‌توجهی قرار دارند.
در حال حاضر نیز انجمن پزشکی امریکا تخمین می‌زند که در ایالات متحد از بین افراد مسن ۸/۱ میلیون نفر مورد بدفتاری قرار می‌گیرند. با این وجود و پس از گذشت ۲۰ سال از مبحث خشونت و مشخص شدن صورت‌های گوناگون آن، هنوز این پدیده کاملاً شناخته نشده است. با آن‌که خشونت‌های فیزیکی در مورد کودکان بیشتر از سایر زمینه‌ها مورد بررسی قرار گرفته و اطلاعات در این زمینه کامل‌تر است، اما با توجه به روال تاریخی بررسی‌ها، باید گفت که بررسی‌های خشونت نسبت به کهنسالان هنوز قدم‌های اولیه خود را برمی‌دارد. امروزه محققان علاوه بر خشونت جسمانی (تنبیه بدنی) به انواع دیگر خشونت نیز اشاره کرده و از خشونت روانی (تحقیر، دشنام از میان بردن اعتمادبه‌نفس، سرزنش) خشونت اقتصادی (در مضیقة مالی دائم قرار دادن قربانی) خشونت (اجتماعی انزوای اجتماعی و ممانعت از برقراری روابط اجتماعی) و خشونت جنسی نام می‌برند.
اگرچه امکان دارد سالمندان به نوعی قربانی همة خشونت‌های فوق شوند، اما به‌نظر می‌رسد بیشترین مقدمه‌ای که در مورد سالمندان عمومیت دارد، خشونت روانی است. خشونت روانی شامل بی‌احترامی لفظی مداوم، اذیت و آزار، تهدیدهای متداول مانند دوست نداشتن سالمند، موردپسند نبودن، دشنام دادن، تمسخر و استهزاء سالمند در جمع، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران، بی‌توجهی نسبت به نیازهای جسمانی - اجتماعی و روانی سالمند، همگی خشونت روانی است که سلامت روانی سالمند را به مخاطره می‌اندازد و موجب بروز احساساتی چون، بی‌میلی به زندگی، سرزنش خود، نداشتن اعتمادبه‌نفس و نگرش مثبت، احساس یأس و ناامیدی و درماندگی، ترس از مردم، اضطراب، احساس گناه، احساس حقارت، احساس عدم‌شایستگی و خودارزشمندی و نهایتاً کناره‌گیری سالمند می‌شود.

در مواردی نیز که خشونت بین اعضای دیگر خانواده رخ می‌دهد، احساس فضای رعب و وحشت را در خانه حاکم کرده و شاهد بودن همین خشونت در خانه توسط سالمندان و کودکان می‌تواند خود تجربه‌ای از خشونت در خانه تلقی شود. متأسفانه بعضی از سالمندان برای رهایی از خشونت، خودکشی را به عنوان آخرین راه دانسته و اقدام به خودکشی می‌کنند. از طرف دیگر چون تن و روان آدمی وابسته به هم بوده و سلامت یکی در گرو سلامت و شادابی دیگر است، لذا در بیشتر موارد نیز این ناراحتی‌های روانی منجر به بروز بیماری‌های جسمانی در سالمندان شده و سلامت آنان را به مخاطره می‌اندازد. در سال ۱۹۹۶ دوست‌های عضو در چهل و نهمین اجلاس جهانی بهداشت، موافقت کردند که خشونت یک اولویت بهداشت عمومی است و همگان را برای طرح عملیاتی علمی برای پیشگیری و مبارزه با آن فراخواندند.

در بخشی از بیانیه مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در خصوص خشونت چنین عنوان شده است: «مدت زمان طولانی است که خشونت مورد غفلت همگانی بوده و پاسخ اجتماعی به آن بیش از آنکه به پیشگیری بیانجامد، پاسخی واکنش بوده است. زمان آن رسیده که برای دستیابی به سلامت عمومی، تلاشی در جهت پیشگیری و درمان خشونت و عواقب آن به عمل آید. در واقع، سلامت عمومی با درگیری تمام افراد در مواجهه با این مشکل اعتبار یافته و همچنان که نیازمند مشارکت قوی دولت، اجتماعات محلی، دستگاه‌های قضایی و سازمان‌های غیردولتی است، نیازمند مشارکت اشخاص مسئول و تحقیق در بهداشت عمومی، آموزش و پرورش و علوم اجتماعی می‌باشد. در حقیقت برای رفع خشونت در جوامع ما همکاری تمام افراد ار هر جنس اعم از پیر و جوان مورد نیاز می‌باشد.

بسیاری از سالمندان قادر به دفاع از حقوق خود نیستند، بنابراین موارد عدیدة سالمندآزاری ناشناخته باقی می‌ماند. حتّی در مورد سالمندآزاری جسمی، از آنجا که سالمندان در معرض افتادن به زمین و برخورد با اشیاء هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان به‌طور عمدی مشکل است. اما صدمات جسمی تنها وجه سالمندآزاری نیست. بی‌توجهی به احتیاجات عاطفی سالمندان و محروم کردن آنان از تماس با افراد مورد علاقه خود، بی‌توجهی به نیازهای تغذیه‌ای و بهداشتی سالمندان، بردن وسایل خانه و مایملک مورد علاقة آنان، دست درازی به اندوخته‌های آنان، ناسزاگویی به آنان، و تهدید آنان به فرستادن به خانه‌های سالمندان از وجوه دیگر سالمندآزاری است.
برخی صاحب‌نظران، خشونت به سالمند توسط اعضای خانواده را «نشانگان شاه لیر» نامیده‌اند که اشاره به نمایشنامة شاه لیر نوشتة شکسپیر دارد. شاه لیر در دوران سالمندی مورد آزار دو نفر از دختران و دامادهای خود قرار می‌گیرد. این نوع خشونت خانگی را «والدآزاری» هم نامیده‌اند. ریشة این نوع خشونت شاید «کودک آزاری» باشد. والد ستمگری که فرزندان خود را آزار می‌داده است، چون پیر و ناتوان شود مورد آزار آنان قرار می‌گیرد. هر چند برخی افراد، آزار دیدن را سرنوشت محتوم همة ستمگران سرنگون شده دانسته‌اند، ولیکن شایسته است این حلقة معیوب قطع شود و همیشه هم بدی با بدی پاسخ داده نشود.
به هر حال، بسیاری از اوقات یک والد خوب هم چون پیر و ناتوان شد، نیازها و مسایل عمده‌ای پیدا می‌کند که در فرزند یا نوة او که مسئول نگهداری وی است احساس عجز و سرخوردگی و ناکامی پدید می‌آورد که منجر به خشونت می‌شود.
سالمندآزاری بیرون از چهارچوب خانواده هم روی می‌دهد. هر چند در برخی از خانه‌های سالمندان خدمات مناسبی عرضه می‌شود، ولیکن بسیاری از سالمندان به علّت بی‌توجهی در خانه‌های سالمندان و دیگر مراکز نگهداری از دست می‌روند. این موضوع در کشوری که به ظاهر یکی از بالاترین معیارهای بهداشتی و درمانی را دارد، یعنی در ایالات متحد امریکا، آن‌چنان شایع و فاجعه‌بار است که حسب گزارش یکی از روزنامه‌ها، در آن کشور تنها در یکی از خانه‌های سالمندان، ده‌ها نفر از سالمندان ضعیف و ناتوان به علّت بیماری و بی‌غذایی در حالی که زخم‌های بستر، کبودی‌ها و شکستگی‌ها اندام نحیف آنان را فرا گرفته بود، مرده‌اند. آنان قربانیان خاموش سوءرفتار، غفلت و سازمان‌های رفاهی ناکارآمدی هستند که برای حمایت آنان کاری نکرده‌اند.
یک نگرانی عمدة سالمندان این است که قربانی بزهکاری شوند. هر چند از نظر آماری این احتمال کم است اما موارد نه چندان نادر ضرب و جرح و قتل سالمندان تنها، به طمع دارایی آنان، که گاهی در رسانه‌ها هم بازتاب می‌یابد ما را بر آن می‌دارد که ضرورت تنها نگذاشتن سالمندان را چه به بستگان آنان و چه به سازمان‌های مسئول، یادآوری کنیم.
عموماً زنان سالمند بیش از مردان سالمند، و سالمندان تحریک‌پذیر و عصبی بیش از سالمندان مطیع و فرمانبردار، و سالمندان بیمار و معلول بیش از سالمندان سالم گرفتار آزار می‌شوند. توجه داشته باشیم که محرومیت سالمند از زندگی در محل مورد علاقه و مأنوس خود، یا محرومیت او از دیدن فرزندان و نوه‌ها می‌تواند برای او بسیار آزارنده و رنج‌آور باشد.
در ایران مؤسسة پژوهش‌های روانی - اجتماعی سالمندی وابسته به دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی، گام‌هایی در جهت شناخت سالمندان و مسایل آنان از جمله سالمندآزاری برداشته است و در این مورد از همکاری علاقه‌مندان استقبال می‌کند. امید آن‌که این وجه پنهان و شرم‌آور رفتارهای درون خانه، از جامعه ما رخت بربندد.


آن‌چه که مسلم به‌نظر می‌رسد این است که سالمندآزاری در کنار کودک و همسرآزاری در خانواده ایرانی وجود دارد. اما تاکنون هیچ بررسی خاصی در این زمینه صورت نگرفته است. بنابراین لازم است ضمن توجه ویژه به این حوزه، تمهیدات لازم در جهت کاهش، درمان و پیشگیری از سالمندآزاری فراهم گردد. پیشنهادات ذیل در این خصوص ارایه می‌شود:
  • تهیه و تدوین قوانین و مقررات حمایت از سالمند
  • تشکیل انجمن حمایت از سالمندان با مشارکت خود آنان
  • تشکیل کمیته حذف خشونت علیه سالمندان
  • خارج‌سازی حمایت از سالمندان از مرحله ترحم و تغییر نگرش افراد جامعه نسبت به این گروه خاص
  • آموزش خانواده‌های دارای سالمند در مورد رعایت نکات ایمنی
  • پرنمودن زندگی روزانه سالمندان با فعالیت‌های مفید در جهت ارتقاء عزّت‌نفس و اعتمادبه‌نفس آنان
  • توجه به بهداشت روانی و جسمانی سالمندان
  • انجام بررسی‌های علمی در مورد ابعاد و گستردگی سالمندآزاری به‌منظور حساس‌سازی، آگاهی و اقدامات لازم در سطح جامعه و درنهایت اینکه باید عوامل حمایت‌کننده از افراد به‌ویژه سالمندان در برابر هرگونه خشونت گسترش‌یافته و در برنامه‌ریزی برای کاهش انواع گوناگون خشونت و عواقب آن مورد استفاده قرار گیرد.

نامناسب هم نوعی کودک آزاریست

خیلی از آدم‌ها گمان می‌کنند فقط کتک زدن، کودک آزاری محسوب می‌شود ، حال آنکه امروزه در جامعه ایران، خوشبختانه خانواده‌های زیادی می‌دانند که نباید فرزندشان را تنبیه بدنی کنند اما در مورد کودک آزاری عاطفی، اطلاعات کافی ندارند.
نام نامناسب هم نوعی کودک آزاری است!
به طور کلی می‌توان کودک آزاری را اینگونه تعریف کرد:
«مجموعه رفتار‌ها یا گفتارهایی که انجام دادن یا انجام ندادنشان باعث وارد شدن نوعی آسیب عاطفی، فیزیکی به کودک شود و این احساس را در او به وجود آورد که خوب و دوست داشتنی و مورد احترام نیست و ناخواسته است.»
آمار‌ها نشان می‌دهد ۷۰ درصد آزارهایی که به کودکان از نظر عاطفی و جسمی وارد می‌شود، از سوی غریبه‌ها نیست و در چارچوب خانواده و به وسیله مراقبان و افراد نزدیک اتفاق می‌افتد.
-
-
مصادیق عاطفی کودک آزاری
تو را نمی‌خواستم
ما موارد متعددی را می‌بینیم که والدین یا یکی از آن‌ها مثلا به فرزند ۶ - ۷ ساله‌شان می‌گویند ما نمی‌خواستیم تو به دنیا بیایی و مامان اتفاقی تو را باردار شد و گرنه همین دو تا بچه برایمان کافی بود. البته حالا خیلی دوستت داریم.
برخی مادر‌ها هم به محض بروز مشکلی با همسرشان، به کودک می‌گویند اگر تو نبودی، حتی یک روز هم با پدرت زندگی نمی‌کردم!
این حرف‌ها احساس زیادی و ناخواسته بودن شدیدی به کودک می‌دهد و فکر می‌کند وجودش در این دنیا ناخواسته بوده یا باعث رنج مادرش شده است و اگر او به دنیا نمی‌آمد، والدینش می‌توانستند زندگی راحت تری داشته باشند.
گاهی هم پدر یا مادر به بچه می‌گویند‌ای کاش تو هیچ وقت به دنیا نمی‌آمدی یا خیلی وقت‌ها می‌شنویم به کودک می‌گویند:«کی می‌شود من بمیرم و از دست تو راحت شوم...!»
سختی به خاطر تو
پدر و مادری که مدام به فرزندشان می‌گویند من به خاطر تو از تمام خوشی‌ها و تفریحات چشم پوشی کرده‌ام، او را آزار می‌دهند.
همه ما می‌دانیم وظیفه نگهداری و مراقبت از بچه‌ها بر عهده والدین است و هر آنچه برای فرزندشان انجام می‌دهند جزو وظایفشان است.
این اصولی نیست که در این راه خود را از تمام لذت‌ها، تفریح هاوارتباط‌ها محروم کنند و اگربه دلیلی مجبور به انجام این کار هستند، بیان آن کار درستی نیست و مصداق کودک آزاری است.
به اسم صدا نزدن کودک
متاسفانه برخی پدر و مادر‌ها فرزندشان را با عبارت‌ها و واژه‌هایی مثل:«هی بچه»، «هی پسر»،
«هی دختر» و... صدا می‌زنند. برخی هم ناسزایی چاشنی این لقب می‌کنند.
انتخاب نامی نامناسب
یکی از مصادیق کودک آزاری عاطفی که خیلی‌ها از آن غافلند این است که نامی را روی کودک بگذاریم که بالقوه پتانسیل این را داشته باشد که دوستانش در مدرسه یا اطرافیان آن را تمسخر کنند.
گاهی اسمهایی برای کودکان انتخاب می‌شود که بسیار قدیمی و مهجور هستند و باعث می‌شوند همیشه از داشتن آن احساس سرافکندگی کنند.
مقایسه کودک با دیگران
برخی فکر می‌کنند این کار باعث پیشرفت و الگو برداری کودک می‌شود ولی این کار فقط احساس خودکم بینی را به کودک می‌دهد و این احساس را به کودک می‌دهد که از نظر والدینش دوست داشتنی نیست.
سکوت
قهر کردن پدر یا مادر که به آن تنبیه سکوت می‌گویند و قطع رابطه کلامی به مدت چند ساعت تا چندروز با کودک به نشانه دلخوری، آسیب شدیدی به او می‌زند.
سبک کلامی نادرست
در برخی خانواده‌ها، سبک کلامی‌ای به عنوان یک فرهنگ رایج وجود دارد و اعضای آن به صورت عادی در جمله‌هایشان دشنام به کار می‌برند و فکر نمی‌کنند این خشونت کلامی چقدر می‌تواند برای بچه ازنظر روانی آزار دهنده باشد.
انتظارهای غیر واقع بینانه
برخی پدر و مادر‌ها انتظارهای نامناسب با سن و توانایی از فرزند خود دارند.
مثلا «: توقع دارند نوزاد از شب تا صبح بدون اینکه بیدار شود بخوابد در حالی که چنین چیزی امکان ندارد. برخی هم از کودک نوپا انتظار دارند ۳۰ دقیقه بدون اینکه تکان بخورد، گوشه‌ای بنشیند.
برآورده کردن چنین انتظارهایی فرا‌تر از توانایی یک کودک و مصداق آزار است.
گاهی پدر یا مادر افسرده‌ای را می‌بینیم که باعث می‌شوند فرزندشان از کودکی بترسد چون می‌ترسند اگر زیاد بدود، راه برود، بلند حرف بزند و... حوصله پدر یا مادرش سر برود.
آزارهای عاطفی هنگام طلاق
طلاق ممکن است برای بچه‌ها آسیب رسان باشد اما شیوه طلاق و تعامل همسران با هم و فرزندان، در شدت این آسیب تاثیر بسزایی دارد.
خیلی وقت‌ها می‌بینیم یکی از والدین که معمولا پدر است، بچه‌ها را گرو می‌گیرد تا همسر سابقش حاضر شود از گرفتن مهریه‌اش صرفنظر کند...!این رفتار یکی از بزرگ‌ترین جنایتهای عاطفی است.
برخی از پدر و مادر‌ها هم روش ظالمانه دیگری را به کار می‌برند و به فرزندشان می‌گویند:
«پدر یا مادرت تو را دوست ندارد که می‌خواهد طلاق بگیرد یا خانواده‌اش خیلی آدمهای بدی هستند»
این رفتار‌ها چنان آسیب‌های عاطفی شدیدی به کودک وارد می‌کند که جبرانشان سخت خواهد بود.

ترس از پیری

روزگاری بود که سن و سال افراد معنای چندانی نداشت، اهمیت زور بازو مطرح بود و توان از سرگذراندن زندگی. جهان نو، یک پدیده نو دیگر را به موضوعات فکری انسان‌ها افزود که همان توجه به سن و سال خود بود و این توجه تا جایی ادامه یافت ‌که در نهایت، این پدیده نو به استرسی نو تبدیل شد. گفته می‌شود طرح این موضوع و توجه به سن و سال مردم و نیاز به تفکر و دسته‌بندی جوانب مختلف آن از مجموعه دستاوردهایی است که کشورهای روبه‌رشد با آن مواجه شده‌اند.
توجه به موضوعاتی مانند سن کودکی و نوجوانی در فضاهای آموزشی شکل گرفت و به دنبال آن مسایلی چون سن شروع به کار و سن پایان کار و مقولاتی چون بازنشستگی و حقوق پرداختی به کارکنان و... از اوایل قرن هجدهم میلادی مورد توجه مهندسان و برنامه‌ریزان اجتماعی قرار گرفت، به‌ویژه که دستاوردهای تمدن بشری راه و شیوه‌های نوین زندگی، برخورداری از امنیت و توجه به فردیت آحاد جامعه را نیز دربرمی‌گرفت تا جایی ‌که امروز سازمان بهداشت جهانی، پیری و کهولت سن را به دقت تعریف می‌کند و با توجه به آن پیشنهادهایی برای افزایش بهداشت و سلامت جسمی و روحی- روانی مردم نیز دارد.چنین نگاه جدیدی به وضعیت و کیفیت و کمیت عمر انسان‌ها دریچه‌های تازه‌ای به روی محققان نیز گشوده است، به‌ویژه که اصلاحات و نوآوری‌های بعد از جنگ دوم جهانی، فضا را برای این‌گونه پرسش‌ها آماده کرده است.
واقعیت این است که همه ما در حال پیرشدن هستیم. با افزایش سن، استخوان‌بندی‌ها شکل عوض می‌کنند. چین و چروک صورت رازی پشت پرده را بازگو می‌کنند و حافظه همه‌جا همراهی نمی‌کند. این در حالی است که روزانه انبوهی از اطلاعات پراکنده درباره چگونگی زیربنای ساخت اندام‌های کودکان و نوجوانان می‌شنویم، توصیه‌های مربوط به تغذیه و تاثیر انکارناپذیر ورزش در تضمین زندگی طولانی و جلوگیری از بیماری‌ها به گوش همه می‌رسد.
توجه به خود و مقابله با آسیب‌های جسمی از دغدغه‌های روزمره همه ما شده است اما با وجود همه این تلاش‌ها، هنوز با اتوپیای (رویای) شخصی و ترسیم‌شده در ذهن‌ها بسیار فاصله داریم و ناچار همچنان باید از خودمان بپرسیم از چه چیز کهولت سن و سالخوردگی وحشت داریم؟

اکثر تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده‌اند، به جواب‌های مشابهی دست پیدا کرده‌اند. اگر منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم با افزایش سن، ترس‌های مداومی گریبانگیرمان می‌شود. احساس فرسایش، احساس‌ گناه یا نوعی سرزنش- مانند اینکه «ای‌کاش به گونه‌ای دیگر زندگی کرده بودم»- فکر مرگ، از دست دادن موقعیت‌ها و جایگاه‌ها، عدم توانایی در رقابت با جوان‌ترها و ترس از تنهایی و به انزوا کشیده شدن، همه ما را به اندیشیدن وامی‌دارد و گاه به چالشی روزمره بدل می‌شود.در مقابله با چنین تنگنایی هم کم ‌و ‌بیش به افسردگی، بی‌خوابی‌های مزمن و در نهایت، از دست دادن شور و شوق‌مان برای زندگی کشیده می‌شویم که بی‌تردید نتایج حاصل از آن احساس بی‌ارزشی و مشکلات ارتباطی و در نتیجه تنهایی است.در این میان، زنان موقعیت ویژه‌ای دارند. واقعیت این است که در نیم قرن اخیر، تغییرات زیادی در شیوه زندگی زنان دیده می‌شود. حضور آنها در شوون مختلف زندگی اجتماعی و بر عهده گرفتن موقعیت‌های شغلی، بسیار پررنگ شده ‌است. آنان در خانه و بیرون از خانه عقب‌ماندگی‌های تاریخی‌شان را نشانه گرفته‌اند و برای جبران آنها سخت می‌کوشند.
هرچند این تلاش‌ها هم قابل‌فهم و هم ستایش‌برانگیز هستند اما حقیقت تلخی نیز پابه‌پای این تحول و به صورتی نامحسوس و زیرکانه به دنیای بسیاری از زنان رخنه کرده ‌است. مفهوم سلامت و کارآیی رو به کاهش گذاشته و به ‌جای آن ترس‌هایی که به بخشی از آنها اشاره شد، گریبان زنان را گرفته است.در این میان، دنیای از ما بهتران بیرون - دنیای پرجاذبه مد، زیبایی‌اندام، جوانی بی‌پایان، تسلیم‌ناپذیری در قبال افزایش سن و عدم باور گذشت زمان- نیز بیکار ننشسته و هر روز راه‌ها و ابزارهای تازه‌ای را برای مقابله با پیری پیشنهاد کرده و می‌کند اما مسایل واقعی همچنان در جای خود باقی‌مانده تا جایی که تعریف سازمان بهداشت جهانی هم از بهداشت روانی -یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های جسمی و روانی- کمرنگ شده است. باید اشاره کرد که بهداشت روانی افراد از عوامل متعددی تاثیر می‌پذیرد. به این معنا که افراد از شرایط و آموزه‌های محیطی‌شان اطلاعات گوناگونی دریافت می‌کنند که در شکل دادن به تعادل و آرامش روحی آنها نقش فعالی بازی می‌کند.حال، هر قدر این شرایط بیان‌کننده ناکامی‌ها، استرس‌های کوچک و بزرگ و بی‌سلاح و بی‌پناه در مقابل درخواست‌های بیرونی باشد، تعادل روحی و روانی فرد دستخوش نابسامانی می‌شود.

وقتی از زنان درباره علت ترس‌هایشان از پیری و سالخوردگی سوال می‌شود، عموما به موقعیت «زن بودن» خودشان اشاره می‌کنند که به دنبال آن مسایلی چون مجرد ماندن، ازدواج نکردن، طلاق گرفتن، بیوه شدن و تبعات آنها اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری دیگر نیز به کاهش حمایت‌های اجتماعی و خانوادگی اثرگذار در زندگی‌شان اشاره دارند. عده‌ای هم از این می‌ترسند که مبادا نتوانند در سال‌های سالخوردگی، زندگی موفقی را ادامه دهند.
ترس از تخریب و اضمحلال تدریجی بدن، احتمال ابتلا به بیماری‌های لاعلاج و عدم توانایی مقاومت در برابر آنها، ترس از مرگ در تنهایی، تحمیل تنهایی و بی‌پناهی در زندگی در دوران پیری، ناتوانی در برابر شیوه‌های فزاینده زندگی مدرن، ابتلا به بیماری‌هایی چون آلزایمر و دشواری ادامه زندگی و بسیاری دغدغه‌های کوچک و بزرگ دیگر، سالخوردگی را برای افراد تبدیل به کابوسی شبانه‌روزی می‌کند. نباید فراموش کرد که چنین افرادی بی‌تردید در تقابل دایمی با این ترس‌های خود هرچه بیشتر از پا می‌افتند و شرایط روحی و روانی سخت‌تری را برای خود موجب می‌شوند، تا جایی که افسردگی حاصل از ترس افزایش سن، یکی از انواع کاملا شناخته و تحقیق‌شده در اشکال متعدد افسردگی‌هاست. حال باید بپرسیم آیا راه یا راه‌هایی وجود دارد تا حدودی به تسکین ما کمک کند؟اول، ‌یکی ‌از ‌روان‌شناسان آمریکایی به نام گاتز معتقد است «اگر به خود باور داشته باشیم، با شجاعت بیشتری می‌توانیم واقعیت پدیده افزایش سن را بپذیریم و لازم است تا آنجا که در توان داریم، شرایط چنین پذیرشی را مهیا کنیم.» او می‌گوید مغز انسان از دو‌نیم‌کره تشکیل شده که هرکدام از آنها به امور و مسوولیت‌هایی می‌پردازد. ما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه به‌طور مرتب و مداوم از توانایی‌های مغزی خودمان استفاده کنیم و باور کنیم که مغز ما می‌تواند وفادارانه و تا سال‌های پایانی زندگی، هدایت ما را بر عهده گیرد و برای مسایل‌مان راه‌حل جست‌وجو کند. آمادگی برای یادگیری‌ مداوم، محرکی بسیار جدی برای افزایش فعالیت‌های ذهنی ما محسوب می‌شود.متاسفانه بسیاری می‌پندارند که افزایش سن، قدرت یادگیری آنها را کاهش می‌دهد، هرچند این موضوع می‌تواند خلاف حقیقت نباشد اما مقابله با آن بر عهده ماست. توجه به تجربه‌های اندوخته شده بشری، راه‌حل‌یابی‌های موفق و توجه به نحوه اندیشیدن و قضاوت شرایط ذهنی‌ می‌تواند ما را فعال نگه دارد.دوم، هیچ‌کس نیست که نخواهد سالم و بانشاط و شاداب دیده نشود اما چنین چیزی به‌راحتی هم به دست نمی‌آید. خوب است بیاموزیم در کنار انتظارات اجتماعی خود که منجر به سلامت و نشاط ما می‌شود، در خلوت خودمان نیز بیکار نمانیم و تا آنجا که به ما مربوط می‌شود با انگیزه‌های انرژی‌دهنده و نیروبخش، شرایط را به‌‌گونه‌ای فراهم کنیم تا بتوانیم با ترس‌های درونی‌مان مقابله کنیم. تجربه نشان داده که در گذر عمر چیزی به اندازه فعالیت‌ها و تلاش‌های خود ما نمی‌تواند بهداشت روحی و روانی ما را تضمین کند.سوم، بالا بردن مهارت‌های فردی و ایجاد ارتباطات، برخورداری از حس مثبت از آشنایی‌های جدید و کنجکاوی‌های، فردی همه و همه کمک می‌کنند که ترس از تنها‌ماندن و تنها شدن را در خود کاهش دهیم. مهارت‌ها و آموخته‌هایمان، باور ما از خودمان را افزایش می‌دهد و اعتمادبه‌نفس عمیق‌تری برایمان فراهم می‌کند. مهم‌تر از همه این واقعیت را حس ‌کنیم که با سالخوردگی نمی‌توان جنگید اما می‌توان آن را به عنوان حقیقتی در زندگی انسانی پذیرفت و در خود درونی کرد.چهارم، اگر بیاموزیم که کنترل مناسب و موجهی بر احساسات تاثربرانگیز خود داشته باشیم، شرایط زندگی را آسان‌تر کرده‌ایم. این کنترل به معنای سرکوب یا نادیده گرفتن احساسات نیست بلکه عدم تسلیم در برابر امواج احساساتی است که می‌تواند ما را به‌راحتی تا وادی ترس و رعب و وحشت هدایت کنند.پنجم، تسلط و آگاهی یافتن به نحوه ایجاد استرس‌های روزمره، آن روی سکه آرامش درونی است؛ نگرانی‌هایی که از کنترل خارج می‌شوند، گاه بی‌پایه و اساس هستند اما ممکن است چنان آسیبی را به دنبال داشته باشند که جبران آنها ساده نباشد.استرس ناشی از افزایش سن قابل کنترل و هدایت است. ما قادر نیستیم با واقعیت حیات سر ستیز پیدا کنیم. در آن صورت قطعا روزهای زندگی‌مان را به حراج می‌گذاریم اما می‌توانیم عاقلانه به پیر شدن فکر کنیم و تا آنجا که از دست‌مان برمی‌آید شرایط آن را آسان‌تر کنیم. حال بر ماست که می‌خواهیم با روزهای عمر خود چه کنیم.

نشانه که باید درمانگر خود را عوض کنید


1. روانشناس هیچ علاقه ای به اهداف شخصی شما برای تغییر ندارد


2. روانشناس یا مشاور نمی داند یا نمی تواند تعریف واضحی از اینکه چگونه قرار است به شما کمک کند ارائه دهد


3. درمانگر هیچ توضیحی در مورد اتمام کامل دوره درمان ارائه نمی دهد


4. روانشناس اهداف مشخصی برای جلسات روان درمانی ارائه نمی دهد


5. روانشناس به شما قول، وعده یا گارانتی می دهد


6. درمانگر در مورد رفتار، نحوه زندگی و مشکلات شما قضاوت یا انتقاد می کند


7. روانشناس نگاه از بالا به پایین دارد یا نگاه برتری دارد


8. درمانگر خانواده شما، پدر یا مادر، همسر، دوست، مشوق شما را مقصر می داند


9. درمانگر شما را تشویق میکند تا خانواده، پدر یا مادر، همسر، دوست، مشوق خود را مقصر بدانید


10. درمانگر سعی دارد دوست شما بشود


11. روانشناس بدون رضایت شما تماس فیزیکی برقرار می کند


12. درمانگر سعی می کند رابطه جنسی یا عاشقانه برقرار کند


13. درمانگر در مورد خود حرف میزند، بدون هدف مشخص و بی ربط به درمان


14. روانشناس بازخورد یا اشتباه خود را نمی پذیرد


15. روانشناس بیش از حد حرف می زند


16. روانشناس حرف نمی زند


17. روانشناس مدام از کلامات تخصصی استفاده میکند و شما را گیج می کند


18. درمانگر طوری رفتار می کند که انگار تمام جواب ها را دارد و بیشتر وقت جلسه درمان را به نصیحت و ارائه راه کار تلف می کند


19. مشاور به شما می گوید چه کار کنید یا چه تصمیمی بگیرید و یا راه کار بی اساس به شما می دهد


20. روانشناس شما را به خود متکی می کند


21. روانشناس بر خلاف میل شما اصرار دارد جلسات بیشتری برگزار کند


22. روانشناس باور دارد که فقط روش او کارساز است و با تمسخر به شیوه های روان درمانی دیگر نگاه می کند


23. روانشناس اسم شما یا موارد مهم مطرح شده در جلسات قبل یا به خاطر نمی آورد


24. در حین جلسه درمانگر تلفن جواب می دهد


25. درمانگر نسبت به فرهنگ یا دین شما حساس است


26. درمانگر اصرار به مذهب یا معنویت دارد


27. روانشناس بر سر مشکلات و مسائل شما متأثر، گریان، هیجان زده و یا احساساتی می شود


28. روانشناس بر خلاف میل شما اصرار به روبروی با خاطرات و احساست آسیب پذیر دارد


29. درمانگر از اکتشاف هر گونه احساسات آسیب پذیر اجتناب می کند


30. درمانگر به طور معمول در جلسات دیر حاضر می شود یا فراموش می کند، یا به طور معمول جلسه را لغو می کند