سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
پرسش: پسرم
کلاس دوم ابتدایی است با تهیه جایزه و گاه برخوردهای جدی تر تکالیفش را
کم و بیش انجام می دهد. نوشتن مشق هایش برای من تبدیل به یک استرس شده
است؛ چون معمولاً هر شب تا آخرین لحظات باید به او تذکر دهم که نوشتن آن
ها را شروع کند از سال قبل خیلی از کارهایم را به خاطر نظارت بر تکالیف او
حذف کرده ام اما دیگر خسته شده ام چون در حالی که من دائم نگران انجام
تکالیف پسرم هستم او کاملاً خونسرد است و رفتارش را تغییر نمی دهد. پاسخ: کلاس
اول و به طور کلی دوره ابتدایی نخستین مسئولیت های فردی به عهده کودک
گذاشته می شود؛ در واقع رعایت قوانین کلاس و انجام تکالیف درسی به نحوی که
در چارچوب مورد نظر انجام پذیرد مهم ترین تغییر برای کودک در دوران تحصیل
است. اما در بسیاری از خانواده ها انجام تکالیف به جای آن که تحت عنوان
مسئولیت کودک در نظر گرفته شود یکی از منابع روزمره استرس های والدین
محسوب می شود!
در واقع بسیاری از والدین نگرانند که مبادا این بی رغبتی نسبت به تحصیل در
فرزندشان تداوم یابد همچنین آن ها نمی خواهند که کودک شان به خاطر انجام
ندادن تکالیف از سوی معلم مواخذه شود زیرا احساس می کنند که در این صورت
کفایت والدینی آن ها زیر سوال رفته است به همین دلیل مسئولیت مشق های کودک
را خودشان به عهده می گیرند و فرصت تجربه کردن، برنامه ریزی و احساس
مسئولیت در قبال تکالیف را از کودک شان سلب می کنند، در حالی که دوست
دارند خلاف این موضوع اتفاق بیفتد!!
راهکارهای پیشنهادی که در ادامه مطرح می شود، می تواند در ترغیب کودک به
انجام صحیح تکالیف و کاهش نگرانی بلند مدت والدین نسبت به این موضوع موثر
باشد:
مشق فقط تکلیف مدرسه نیست
۱) قبول کنید که مشق نوشتن فقط یک تکلیف مدرسه ای نیست این اولین مسئولیت
رسمی فرزند شما در دنیای بزرگسالی و نمادی از مسئولیت پذیری او در آینده
است؛ بنابراین فقط او را راهنمایی کنید نه این که تمام مسئولیت او را به
عهده بگیرید. با نظارت بیش از حد، کودک در می یابد که همیشه کسی هست که
نگران تکالیف او باشد پس نیازی نیست که او برای مشق هایش جوش بزند!!
در مقابل والدینی که این مسئولیت را خود برعهده می گیرند، چون نمی توانند
در تمام دوران تحصیل در تکالیف فرزندان خود نظارت مستقیم داشته باشند
ناخواسته موجب افت تحصیلی فرزندانشان می شوند. در حالی که اگر این احساس
مسئولیت و توانایی برنامه ریزی را از دوران دبستان در فرزندشان شکل دهند
با این مشکلات مواجه نخواهند شد.
حق انتخاب را به کودک بدهید
۲ ) به کودک خود حق انتخاب بدهید و توافق کنید که برنامه اش را چگونه
انجام دهد مثلاً اول کمی استراحت کند یا به تماشای تلویزیون بنشیند و بعد
تکالیفش را انجام دهد یا برعکس! در ضمن کودکان سبک و ویژگی های خودشان را
در انجام تکالیف دارند. پیش از آنکه شیوه خودتان را به او بیاموزید یا او
را راهنمایی کنید، به روش او توجه کنید. با این کار می توانید راهنمایی
های موثرتری را ارائه کنید همچنین ممکن است دریابید که کودک نیز واقعاً در
حد توانایی خود تلاش می کند و به مداخله شما نیازی ندارد.
اهل مطالعه باشید
۳) تهیه برنامه منظم برای انجام تکالیف فرزندان و نظارت بر آن کافی نیست.
کودک باید نظم و پشتکار را در زندگی خانوادگی خود نیز مشاهده کند تا
بیاموزد. خودتان نیز اهل مطالعه باشید تا لذت یادگیری را به کودکتان انتقال
دهید و از این طریق او را به طور غیر مستقیم ترغیب به مطالعه کنید.
زود عصبانی نشوید
۴) قرار نیست وقتی کودک مشق هایش را نمی نویسد یا دیرتر تکالیفش را انجام
می دهد به شدت عصبانی شوید و او را مجبور به این کار کنید، این برخوردها
لجبازی را در او تقویت می کند و او را متوجه می سازد که می تواند از این
طریق شما را کنترل کند! اما چنانچه کودک تکالیفش را به موقع انجام داد
حتماً او را تشویق کنید.
تکالیف مدرسه را سدی در برابر تفریحات نکنید
۵) به میزان زمانی که برای انجام مشق شب معین می کنید توجه کنید. این مدت
در سنین و در مقاطع تحصیلی مختلف و با در نظر گرفتن تفاوت های فردی کودکان
فرق می کند. همچنین تاکید بیش از حد بر این موضوع که باید مشق ها را زود
تمام کرد تا بتوان به تفریح پرداخت به کودک این پیام را می رساند که
تکالیف مدرسه اصلاً لذت بخش نیست و در ضمن مانع دیگر خوشی هاست بنابراین
انجام آن عذاب آور است!! در ازای این کار هر وقت تکالیف را تا ساعت خاصی
به پایان رساند به او پاداش بدهید و بیشتر از " تمام کردن" تکالیف روی "
نحوه " انجام تکالیف تاکید داشته باشید.
نکات مثبت را ببینید
۶) به جای آنکه روی نقایص تکالیف کودک تمرکز و دایم یادآوری کنید که چه
کاری را نباید انجام دهد یا کدام تکلیفش را بد نوشته است روی جزئیات مثبت
در تکالیفش تاکید کنید تا هم الگوی مورد نظر شما برایش محسوس شود و هم
بفهمد که تلاش های او را می بینید. بنابراین صبور باشید، با تشویق های
کلامی و غیر کلامی که نکات جزئی را مد نظر دارد انگیزه کافی برایش ایجاد
کنید.
فضای مناسب را آماده کنید
۷) برای کودکان تمرکز کردن کار دشواری است بنابراین سعی کنید تا حد امکان
فضای مناسبی را در زمان انجام تکالیف او فراهم کنید محرک های محیطی مثل
تلویزیون، جمع شدن های خانوادگی یا صحبت با تلفن را در زمان مشق نوشتن
فرزندتان محدودتر کنید تا به تمرکز روی تکالیفش عادت کند. در ضمن روشنایی
مناسب و در دسترس بودن لوازم ضروری برای انجام تکالیف مدرسه شرایط بهتری را
ایجاد می کند.
از مشاوره غافل نشوید
۸) گاه نشانه های برخی اختلال ها مانند ناتوانایی های یادگیری و... هم
زمان با آغاز تحصیل بروز می یابد بنابراین در صورتی که کودک در مقایسه با
بیشتر هم سالان مشکلات عدیده ای را در این زمینه تجربه می کند از مشاوره یک روان پزشک یا روان شناس بهره بگیرید.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 09:34

پزشکان
دریافته اند که برخی رفتارهای پرخاشگرانه در کودکان خردسال به دلیل
فاکتورهای ژنتیکی است که از سوی والدین به آنها رسیده اما می توان آنها را
تغییر داد.
بر اساس جدیدترین پژوهش های صورت گرفته، رفتار بد و تند پدر و مادر با
کودکان می تواند بر روی ژنتیک آنها تأثیر بگذارد. گفتنی است: بروز
رفتارهای پرخاشگرانه و تند حتی در سنین پایین می تواند به دلیل به ارث
بردن خصوصیات و صفات اخلاقی پدر و مادر بر فرزند باشد.
بررسی ها نشان می دهند: بسیاری از کودکان به لحاظ ژنتیکی مستعد ابتلا به
مشکلات رفتاری هستند و این برگرفته از خصوصیات ژنتیکی والدین آنها است.
پژوهشگران این نتایج را با بررسی بر روی حدود 233 خانواده و بررسی
رفتارهای آنها و فرزندانشان در محیط مهد کودک ها بدست آورده اند.
پژوهشگران به والدین توصیه می کنند: برای رفع این نوع مشکلات مدت زمان
بیشتری را با کودکان خود سپری نمایند و سعی کنند خوش رفتاری در فرزندان
خود را تقویت نمایند.
همچنین پزشکان توصیه می کنند: تا والدین فرزندان خود را به انجام بازی
های گروهی تشویق کنند زیرا با این کار اخلاق آنها بهتر می شود.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 08:34
امام علی (ع) می فرماید: « المَوت بابُ الاخِرَة/ مرگ دروازه آخرت است/ غررالحکم: ۳۱۹»
دروازه ای که روزی به روی همه باز خواهد شد تا محلی باشد برای عبور از
دنیای فانی به دنیای جاوید. از لحاظ روان شناختی، بی شک «مرگ» معانی
متفاوتی برای افراد مختلف دارد؛ مفهومی که از مرگ در سنین مختلف وجود دارد
نیز متفاوت و مختلف است، برای مثال درک یک کودک 5 ساله از مرگ، با یک
نوجوان 15 ساله بسیار متفاوت است.
روبه رو شدن با مرگ در میان اقشار و سنین مختلف متفاوت است، گرچه برخی
افراد بزرگسال از مرگ غافلند اما به آن آگاهند. مرگ امری است که هیچ فردی
را از آن گریزی نیست و طبق آیه شریفه «کلُ نفسٍ ذائِقة المَوت» هر وجودی
مزه مرگ را خواهد چشید . اما این امر حتمی و اجتناب ناپذیر، نزد کودکان
چگونه است ؟
کودکان نیز همانند بزرگسالان در اثر از دست دادن عزیزان خود غمگین می
شوند و برای انطباق مجدد با محیط به زمان نیاز دارند. در بعضی موارد
دیده می شود که وقتی کودک، پدر، مادر، خواهر یا برادر خود یا حتی پدربزرگ
یا مادربزرگ را از دست می دهد، واکنش فوری نشان نمی دهد. شاید بسیاری از
اطرافیان تصور کنند که او مرگ را نمی فهمد و یا این که توانسته است آن را
بپذیرد. در صورتی که واکنش کودکان نسبت به پدیده های اطراف گاهی با
تاخیر بروز می کند.
معمولا این گونه وقایع برای کودکان بسیار دردناک است، شاید به طور
ناخودآگاه بروز نکند، اما در ضمیر ناخودآگاه آنان باقی می ماند و در زمانی
دیگر به صورت رفتارهایی که نشان دهنده سوگ درونی است آشکار می شود. اما به
واقع خردسالان و کودکان چه مفهومی از مرگ در ذهن دارند؟
تصور آنها از پایان زندگی دنیوی چیست؟
نحوه روبه رو شدن آن ها با مرگ عزیزان شان به چه شکلی است؟
این ها سوالاتی است که بی شک ذهن بسیاری از افرادی را که در اطراف شان
کودکی داغدار دارند به خود مشغول کرده است، این که چطور می توان با کودکی
که عزیز از دست رفته دارد رفتار کرد تا بتواند با این موضوع کنار بیاید و
درگیر تبعات سوگواری و غم از دست دادن عزیز خود نشود.
فرآیند سوگواری و مراحل آن
پاسخ به این سوالات و ارائه توصیه ها و توضیحات درباره برخورد با کودکان داغدار را به رضا آذریان کارشناس ارشد علوم تربیتی و مشاور
خانواده واگذار کردیم، او در گفت و گو با خراسان می گوید: همه می دانیم
که مرگ عزیزان به عنوان یک پدیده انکار نشدنی در مسیر زندگی همه انسان ها
رخ می دهد، فرآیند سوگ که معمولا بین 6 تا 12 ماه طول می کشد، مراحل
مختلفی را شامل می شود؛ در مرحله اول که انکار نام دارد، فرد مرگ عزیزش را
نمی پذیرد و آن را باور نمی کند، سپس وارد مرحله «خشم» می شود که طی آن
با ابراز عصبانیت خویش به مسببان احتمالی واقعه، خشم خود را نشان می دهد،
مرحله بعد که نسبتا طولانی تر از دو مرحله قبلی است، «غم» نام دارد و
مرحله بروز علایم افسردگی در فرد است که در صورت طولانی شدن، باید آن را
جدی گرفت، در مرحله آخر نیز که «پذیرش» نامیده می شود فرد با مرگ عزیزش
تقریبا کنار می آید. این مرحله را بعضی افراد به اشتباه ، فراموشی می
نامند.
سوگواری و کودکان
آذریان در ادامه، سوگواری پس از مرگ اعضای خانواده را از منظر کودکان
بررسی می کند: « درباره کودکان باید گفت که آن ها معمولا آمادگی روبه رو
شدن با واقعه مرگ را ندارند و بر این اساس نمی توانند دوره سوگ را مطابق
مراحلی که گفته شد به طور طبیعی طی کنند و در برخی موارد علایم مختلفی را
نظیر اضطراب، ترس، بی اشتهایی و... از خود نشان می دهند. این علایم یعنی
این که کودک نتوانسته است هیجان های درونی اش را بیرون بریزد.»
7 توصیه برای رفتار با کودکان داغدار
این مدرس دانشگاه در حوزه علوم تربیتی سپس توصیه هایی برای رفتار با
کودکانی که عزیز از دست رفته ای دارند مطرح می کند و می گوید: بدون شک با
توصیه هایی که در ادامه ذکر می شود، در کودکان که به طور طبیعی در اوایل
فقدان عزیزان بهانه های فراوان می گیرند، به مرور زمان احساس جدیدی که حاصل
تطابق با شرایط جدید است به وجود خواهد آمد؛ به عبارت دیگر، جایگزینی در
عواطف کودک خیلی سریع تر صورت می گیرد.
آذریان در ادامه، 7 توصیه برای رفتار با کودکان داغدار مطرح می کند:
۱ - او را در فرصت های مناسب همراه با سکوت در آغوش بگیرید: این کار برای تقویت حس همدردی و همدلی موثر است.
۲ - برای کودک داستان بخوانید: برای کودکی که عزیز از دست رفته ای دارد
داستان هایی که شخصیت های آن شبیه شخصیت های زندگی واقعی کودک باشد، تعریف
کنید. این کار کمک زیادی به برون ریزی عاطفی او می کند. همچنین می توانید
از او بخواهید بعضی قسمت های داستان را ادامه دهد و تعریف کند.
۳ - همراه با کودک نقاشی کنید: این که شما همراه با کودک داغدار مشغول
نقاشی کردن شوید به دلیل بیان احساساتش درباره افرادی که تصویرشان را
نقاشی می کند می تواند موثر باشد.
۴ - همراه با او آلبوم عکس های خانوادگی و آلبوم خودش را مرور کنید: این
کار باعث می شود خاطرات مربوط به فرد فوت شده را با هم مرور کنید.
۵ - هرگز از او نخواهید که عزیز از دست رفته اش را فراموش کند: این کار
ممکن است در او احساس گناه ایجاد کند. در مقابل نقش فرد دیگری را که در
زندگی او جایگاه مهمی دارد پر رنگ تر کنید.
۶ - همراه با کودک به زیارت اهل قبور بروید: این کار برای صحبت کردن با
عزیزی که از دست داده است، در فواصل زمانی مناسب، مفید است و به کودک کمک
می کند با موضوع کنار بیاید.
۷ - همدردی را به کودک بیاموزید:آذریان در پایان این گفت و گو تاکید می
کند که باید به کودک همدردی را آموخت: «کودک باید بفهمد که او تنها کسی
نیست که عزیزی را از دست داده است و افراد دیگری هم سوگوارند و او می
تواند برای آن ها نقش حمایتی داشته باشد. با این کار او می فهمد به دلیل
وجود افراد سوگوار دیگر نمی تواند از این موقعیت ناراحت کننده برای جلب
توجه، از رفتار عاطفی دیگران سوء استفاده کند. در عین حال روحیه کودک
بسیار شکننده است و نقش حمایت و نظارت و عطوفت اطرافیان باید حد و مرز
شناخته شده ای داشته باشد.»
آنچه نباید به کودک داغدار گفت
ماهنامه سپیده دانایی: کودک درباره فرد از دست رفته سوال خواهد کرد. بهتر
است به سوال هایش پاسخ داده شود. کودک می خواهد بداند چه اتفاقی افتاده
است. از دادن جواب هایی با جمله های کوتاه بپرهیزید.
نگویید: «مادرت مرده و دیگه نیست.» فکر نکنید درد و ناراحتی شما، از او بیشتر است یا این که او هنوز کوچک است و نمی فهمد.
موقعیتی را برای صحبت با او فراهم کنید. او را در آغوش بگیرید، یا دستش را
در دست بگیرید. برایش توضیح دهید فردی که فوت کرده، دیگر در کنار او
نیست.
برایش توضیح بدهید این در کنار او نبودن به چه معناست. برایش توضیح دهید
فرد فوت شده نمی تواند برگردد و کسی نمی تواند در این مورد کاری انجام
بدهد.
به او نشان بدهید چه قدر متاسف هستید و اطمینان بدهید از او حمایت و محافظت خواهد شد.
برخی با جمله های کلیشه ای سعی می کنند کودک را آرام کنند. مثلا می گویند
«همیشه خدا اونایی که خیلی خوب هستند رو پیش خودش می بره.» گفتن چنین
جمله ای، دنیایی از اضطراب را برای کودک به همراه خواهد داشت: یعنی کسانی
که الان هستند و نمرده اند خوب نیستند؟ یا افراد خوبی که هستند و او خیلی
دوستشان دارد هم به زودی خواهند مرد؟
به کودک نگویید فرد از دست رفته، به سفر رفته است. چنین حرفی پیامدهایی
دارد. او همیشه منتظر خواهد بود که فرد فوت شده روزی از سفر برگردد.
همچنین اگر کودک سن بسیار کمی دارد به او نگویید که مثلا: «خدا مادرت را
پیش خودش برده» چرا که ممکن است با این جمله این تصور اشتباه در کودک به
وجود بیاید که خدا عزیزانش را به ناحق از او گرفته است.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 07:34
بر اساس آمار 6ماهه نخست امسال انجمن حمایت از حقوق کودکان، 44 درصد از کودکانی که مشاوره
شدهاند مورد تنبیه بدنی قرار گرفتهاند. این در حالی است که مشکلات
خانوادگی با فراوانی 33درصد، بیشترین دلیل برای تماس با این انجمن را به
خود اختصاص داده است.
همچنین بیشترین مشاوره
در گروه سنی 4 تا 7سال با فراوانی 40 درصد انجام شده است. در این میان
گروه سنی 3 سال با فراوانی 30 درصد، گروه سنی 8 تا 11 سال با فراوانی 18
درصد و 12 تا 15 سال با فراوانی 8درصد لایههای دیگر مشاوره را به خود
اختصاص دادهاند.
علاوه بر آمار فوق مجموعهای از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست که تعداد
آنها کم نیست، وجود دارند که ناخواسته در مسیر آسیبهای مختلف و شرایط سخت
زندگی قرار دارند و دور از خانواده لحظات دشواری را سپری میکنند. این
که به چه میزان قانون و قوانین مصوب موجود توانسته و میتواند چتر حمایتی
خود را در پهنه زندگی آنها بگستراند، سؤالی است که نیاز به کارشناسی دقیق
دارد.
دکتر رضا رزاقی، روانشناس
و رئیس گروه مراقبت از کودکان و نوجوانان تحت سرپرستی سازمان بهزیستی در
این باره میگوید: متأسفانه حمایتهای اجتماعی که کودکان بدسرپرست و
بیسرپرست باید از جامعه دریافت کنند، به دلیل قالبی و کلیشهای بودن شفاف
نیست.
وی میافزاید: از طرفی، وقتی کودکی مورد آزار و اذیت قرار میگیرد، از
خانواده جدا شده و با رأی دادگاه صالحه در مراکز شبانه روزی مورد حمایت
قرار میگیرد. این در حالی است که جدا کردن کودک از خانواده نیز نوعی
بازتولید کودکآزاری است.
به گفته وی، ایجاد یک حاشیه امن برای کودک در مدت زمان کوتاه مانعی ندارد
اما اگر استمرار داشته باشد، کودکآزاری محسوب میشود چرا که این ساختار،
ساختاری فرسوده است که میتواند آسیبزا بوده و زمینه بیثباتی را در
مراقبت کودک به وجود آورد. حمایتهای کلیشهای رزاقی معتقد است که
حمایتهای امروزی بسیار کلیشهای است که دوام آن بویژه در مراکز
شبانهروزی میتواند بازتولید کودکآزاری باشد.
وقتی کودک از بستگان خود جدا میشود و به سن بلوغ میرسد، سؤالهای هویتی
در ذهن او شکل میگیرد که نمیتواند به راحتی در مراکز شبانهروزی به
پاسخ آن دست یابد. وی تصریح میکند: به نظر میرسد رویکردهای حمایتی باید
بر پایه و محوریت خانواده باشد یعنی اقدامات و حمایتها میتواند به
واسطه فرزندخواندگی یا مراقبتهای شبه خانواده و غیره باشد.
رئیس گروه مراقبت از کودکان و نوجوانان تحت پوشش به پدیده پدرسالاری که
در فرهنگ جامعه وجود داشته و دارد، اشاره میکند و ادامه میدهد: امروزه
تغییری که در این مقوله اتفاق افتاده است، یک تغییر اجتماعی است. تغییری
است که مناسبات اقتصادی در آن نقش دارد. هزینههای زیاد به خانوادهها
تحمیل میشود که موجب شده خانواده گسترده به یک خانواده بسته تبدیل شود.
علاوه بر آن، تغییرات اجتماعی نیز بسیار مهم و اثرگذار است که نه تنها
ساختار خانوادهها را تغییر میدهد، بلکه ثبات فردی و بین خانواده را هم
تحت تأثیر قرار میدهد.
وی همچنین یادآور میشود: علاوه بر عوامل فوق مناسبات اقتصادی و عوامل
روانشناختی نیز از عوامل مهم در این زمینه است. این که پدر چه شخصیتی دارد و
چگونه با استرس و ناملایمات زندگی برخورد کرده و چقدر مسئولیتپذیر است،
همه اینها فاکتورهایی هستند که در داشتن خانواده محکم و بادوام میتواند
نقش داشته باشد.
به گفته رزاقی، وقتی خانواده در حاشیه شهر زندگی میکند و فقر را تجربه
میکند، همه این عوامل آسیبپذیری خانوادهها را افزایش داده و موجب تغییر
ساختار خانواده میشود. وی درباره قوانین حمایتی از کودکان بدسرپرست و
بیسرپرست میگوید: قوانینی مثل منع خرید و فروش کودکان، برخورد با
کودکآزاری و غیره وجود دارد که در راستای حمایت از کودکان بدسرپرست و
بیسرپرست اجرا میشود. گرچه این قوانین میتوانند مسیر تکاملی را طی کرده
و پختهتر شوند.
وجود خلأهای قانونی وی میافزاید: به نظر میرسد خلأهای قانونی درباره
حمایت از کودکان وجود دارد. این در حالی است که بسترهای لازم برای اصلاح
این قوانین از سوی کارشناسان فراهم است. در حال حاضر قوانین حمایت از
کودکان نسبت به گذشته بهروزتر و پاسخگو است و میتواند به نیازهای کودکان
بیسرپرست جواب دهد. از طرفی، فضا برای مصوب کردن قوانین جدید وجود دارد.
این روانشناس
در زمینه تنبیه کودکان میگوید: تنبیه را میتوان برای کودکان اعمال کرد
اما باید گفت که تنبیه به معنای تنبیه بدنی نیست بلکه میتواند شرایطی را
مثل محروم کردن کودک از برخی از خواستهها به مدت کوتاه در برگیرد. نباید
تنبیه موجب گسستن پیوند عاطفی بین کودک و والدین شود و کودک تصور کند که
پدر و مادر، او را دوست ندارند.
وی تصریح میکند: محروم کردن کودک باید همراه با توضیح موقعیت باشد و
کودک بداند که به چه دلیل از یک خواسته محروم شده است و بداند که این حالت
زودگذر بوده و هنوز یک شخصیت دوست داشتنی در خانواده محسوب میشود. به
گفته وی، خط قرمز در تنبیه، همان تنبیه بدنی و عاطفی است که میتواند روح و
روان کودک را آزرده کند و کودک احساس کند که تحقیر و تهدید شده است. خط
قرمزها نشان میدهد که بسیاری از رفتارهای والدین در مقوله کودکآزاری
تعریف میشود.
وی بیان میدارد که گاهی والدین حق خود دانسته و فکر میکنند میتوانند
درباره کودکشان هر تصمیمی بگیرند. این تفکر بسیار خطرناک است. از طرفی
برخی از والدین از ثبات روانی برخوردار نبوده و تا مرز فرزندکشی پیش
میروند. به طور کلی آن چیزی که خطر را ترسیم میکند، چند فاکتور است که
باید به آنها توجه داشت.
وی خاطرنشان میکند: یکی از این فاکتورها، عواملی است که مربوط به
خودآزارگری است. یعنی پدر و مادری که آزارگر هستند، اگر از بیماری روانی
رنج میبرند، میزان خطر را افزایش میدهند. خانوادهای که فقر را تجربه
میکند، عوامل بسترساز کودکآزاری از نوع اجتماعی و اقتصادی را فراهم
میکند. بنابراین هرچه ریز فاکتورها بالاتر باشد، میزان خطر و احتمال
کودکآزاری بالا میرود. وقتی کودک در این موقعیت قرار میگیرد، باید به
وضعیت امنتری برسد و حمایت شود.
به اعتقاد وی، مسأله مهمی که وجود دارد، این است که چگونه میتوان در مقوله کودکآزاری مداخله کرد بویژه مداخله پیشگیرانه.
وی در پاسخ به این که آیا آمار دقیقی از کودکآزاری وجود دارد یا نه،
میگوید: به طور قطع آمار در این زمینه وجود دارد اما سازمان یافته نیست.
کودکآزاری جسمی و عاطفی بیشترین آمار را به خود اختصاص داده و کودکآزاری
جنسی کمتر گزارش شده است. مراقبتهای مشارکتی رئیس گروه مراقبت از
کودکان و نوجوانان به نحوه حمایت از کودکان در جوامع صنعتی غربی اشاره
میکند و میافزاید: در کشورهای صنعتی غربی برخی از قوانین وجود دارد که
به طور فعالانه به برخی از سازمانها اجازه میدهد که مداخلاتی برای امنیت
کودکان داشته باشند به طوری که در ابتدا کودک را از خانواده جدا نمیکنند
بلکه خدماتی را ارائه میدهند که شرایط موجود را بازسازی کند. اگرموفق به
رفع مشکلات نشوند، میتوان کودک را با اقدامات متمرکز از خانواده جدا کرد
به گونهای که کودک به مراکز شبانهروزی هم منتقل نشود.
وی در ادامه میگوید: خانوادههای داوطلبی در این جوامع وجود دارند که از
نگهداری این کودکان استقبال میکنند. چون در این زمینه فرهنگسازی و
اطلاعرسانی شده است و خانوادههای داوطلب آموزش دیدهاند به همین دلیل
انواع و شیوههای مختلف از مراقبت وجود دارد.
وی تصریح میکند: در جوامع غربی مراقبتها به شکل مشارکتی است به طور
مثال اگر مادری معتاد باشد و تحت درمان قرار گرفته باشد، همراه کودک خود
در کنار یک خانواده آموزش دیده برای مدت کوتاهی زندگی میکند و آموزش
میبیند. این روش در کشور ما وجود ندارد و شاید بستر آن هم به راحتی فراهم
نشود.
به گفته وی، در ایران از پتانسیلهای مردمی کمتر استفاده میشود و این امر
به این دلیل نیست که مردم ما داوطلب نیستند بلکه شاید خوب آموزش داده
نشدهاند و فرهنگسازی یا برنامهها و طرحهایی از سوی سازمانهای حمایتی
تدوین نشده است. شاید یکی از دلایلی که شیرخوارگاهها و مراکز ما از
کودکان بیسرپرست و بدسرپرست پر است، نبودن بستر و برنامه لازم برای حمایت
از آنها باشد.
تأکید بر توانمند سازی کودکان
حمیدرضا الوند، مدیرکل امور کودکان و نوجوانان نیز در این باره میگوید:
فوت سرپرست، عدم صلاحیت سرپرست، طلاق و جدایی والدین یا عدم توانایی
نگهداری آنها از جمله دلایلی است که کودکان را به عنوان کودکان بیسرپرست
یا بدسرپرست معرفی میکند. وی میافزاید: این کودکان فینفسه مشکلات رفتاری
و اجتماعی خاص ندارند و معلول شرایط خانوادگی و اجتماعی هستند. پدیده
بیسرپرستی در فرهنگ دینی و ملی ما مذموم بوده و بر مراقبت آنها تأکید شده
است.
به گفته وی، همواره به توانمندسازی این کودکان در عرصههای مختلف اجتماعی،
اقتصادی و فرهنگی تأکید میشود تا بتوانند هویت مطلوبی را کسب کنند. چون
گسترش و افزایش پدیده بیسرپرستی که معلول عوامل مختلف اجتماعی است،
میتواند به نحوی نشانه تضعیف بنیان خانواده یا عدم مسئولیتپذیری خانواده
نسبت به کودکان بیولوژیک خود باشد.
الوند تصریح میکند: تأکیدات بسیار در فرهنگ ملی و مبانی دینی ما برای
حمایت از کودکان بدسرپرست و بیسرپرست، موجب شده است که حمایتهای
خانوادگی مثل سرپرستی دائم یا موقت آنها از سوی خانوادههای واجد شرایط در
قالب فرزندخواندگی و امین موقت ریشهای و عمیق شود. از این رو برای هر
کودک واجد شرایط فرزندخواندگی به طور متوسط 5/7 زوج در کشور وجود دارد و
هر ساله حدود هزار کودک به فرزندخواندگی سپرده میشود.
وی در ادامه میگوید: با همین مضمون فرهنگی حدود 60 درصد کودکان تحت
قیمومیت افراد واجد شرایط در خانواده به عنوان امین موقت قرار دارند.
همچنین اداره و مدیریت بیش از 75 درصد مراکز موجود از سوی بخش غیردولتی و
هیأت امنایی از مجموع 524 مرکز قرار دارند که بیانگر حمایتهای اقتصادی و
اجتماعی بالایی است.
مدیرکل امور کودکان و نوجوانان به آمار کودکان بیسرپرست و بدسرپرست
اشاره میکند و میافزاید: از مجموع کودکان و نوجوانان تحت مراقبت سازمان،
87 درصد آنان بدسرپرست و 13 درصد بیسرپرست هستند. وی خاطرنشان میکند:
متغیرهای اجتماعی بسیاری در پدیده بیسرپرستی دخالت دارد که میتوان از
عوامل اقتصادی، بیکاری، اعتیاد و پایین بودن سطح آگاهی و دانش خانوادهها و
عدم برخورداری از مهارتهای زندگی نام برد که هر کدام خود معلول عوامل
بسیار دیگری است.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 06:33
شکست موجب ناراحتی و ناکامی می شود. اما می توانیم از آن به عنوان پلی
برای موفقیت استفاده کنیم. مهارتهای حل مسئله را در نوجوان افزایش دهیم،
اعتماد و اطمینان به شایستگی و توانمندیهایش را افزایش دهیم. در
زندگی هر کسی شکست و ناکامی وجود دارد و موجب ناراحتی، ناکامی و دل
آزردگی فرد می شود. شکست و ناکامی در تمام مراحل زندگی فرد وجود دارد اما
در هر مرحله از رشد نوعی از ناکامی و شکست دارای اهمیت است. بعنوان
مثال، شکست در مسائل مالی در دوران بزرگسالی مهم است اما شکست در دوست
یابی، تحصیل در دوران نوجوانی اهمیت بیشتری پیدا می کند. نوجوانان
در مرحله میانی کودکی و بزرگسالی قرار دارند و هنوز از پختگی لازم فکری و
ذهنی برخوردار نیستند. البته خودشان فکر می کنند که از لحاظ فکری، ذهنی و
تجربی توانایی های لازم را بدست آورده اند. بنابراین بیشتر در معرض خطا و
آسیب قرار می گیرند. نوجوانان به شکست و
پیروزی بیش از بزرگسالان حساس هستند. یعنی گاهی از کاه، کوه می سازند و
گاهی با مسایل برخورد متعادلی ندارند و از دریچه واقعیات زندگی را نمی
بینند و ایده الی فکر می کنند و شکست و موفقیتهای خود را بزرگ جلوه می
هند. بعنوان مثل اگر در درس شکست بخورد یا ارتباطش با دوستش بهم بخورد،
مثل اینکه در زندگی شکست خورده است و زندگی برایشان تیره و تار می شود.
البته زمانیکه چتر حمایتی خانواده و دوستان برای نوجوان وجود داشته باشد،
تاثیر شکست بر نوجوان کمتر است. از طرف
دیگری، اگر برخورد والدین با مشکلات و شکستهای نوجوان درست نباشد. حالتی
از مقاومت در او ایجاد می شود. در انتقاد از او و مشخص کردن مشکل رفتاری
او، درست رفتار نکنیم. گاهی ممکن است احساس ناامیدی در او بوجود آید و از
بدست آوردن موفقیت قطع امید می کند. بنابراین لازم است، در برخورد با شکست
نوجوان ارتباط دوستانه و صمیمی خودتان را حفظ کنید.
در برطرف کردن شکست و استفاده از تجربه با نوجوانتان فعالیتهای زیر را انجام دهید : الگوی مناسب برای او باشید
در زمینه چگونگی برخورد با شکست و اندیشیدن درباره آن و پیدا کردن راه
حلهای مناسب، خودتان می توانید بهترین الگو برای فرزند تان باشید اگر شما
نگرش مثبت به مسئله و چالشهای زندگی داشته باشید او نیز مانند شما رفتار
می کند. همدردی کنید
گاهی لازم است با نوجوان همدردی کنید تا احساس پذیرش و تعلق نسبت به شما
در او بوجود آید تا بتواند در مرحله بعدی ارزیابی مشکلات و شکستهای خود
دیدگاه پذیراتری داشته باشد و بتواند مسائل خود را کنکاش کند تا مرتکب
اشتباه نشود. علت شکست را ارزیابی کنید
یکی از ویژگی افراد موفق این است که سعی می کنند از شکستها و تجارب خود
برداشت درستی داشته باشند و دوباره مرتکب چنین اشتباهی نشوند، بنابراین
ارزیابی آن و مشخص کردن علتهای منفی و مثبت به نوجوانتان کمک می کند تا
اشتباه مشابه آنرا نداشته باشد. راه کار مناسبی را انتخاب کنید
با صحبت و مشورت کردن با نوجوانتان و ارزیابی مناسب از مشکل و شکست به او
کمک کنید تا راه کار مناسبی پیدا کند تا مهارتهای حل مسئله در نوجوانتان
افزایش پیدا کند. داشتن نگرش مسئله گشایی به نوجوانتان کمک می کند تا
مسئولیت شکستهای خود را بپذیرد و سعی در افزایش مهارتهای خود داشته باشد.
همچنین به جای نگرانی بیش از حد درباره شکست بیشتر به موفقیت فکر کند. استفاده از توانمندیها و شایستگی های نوجوان
به جای اینکه علت شکست را به بی کفایتی نوجوانتان نسبت دهید و او را سرزنش
کنید می توانید با استفاده توانمندیها و شایستگی های او و آسان گرفتن
مسایل، عزت نفس نوجوانتان را حفظ کنید.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 05:33