سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
متخصصان با استفاده از اطلاعات یک مطالعه حوزه سلامت در
آمریکا دریافتند کودکان و نوجوانانی که دچار ضربه مغزی شدهاند بیش از
سایر همسالان خود با خطر ابتلا به افسردگی مواجه هستند.
«کیت ییاتس»، متخصص اعصاب کودکان که در این مطالعه شرکت نداشته
میگوید: هرچند یافتههای این بررسی تایید نمیکند که وارد شدن ضربه به سر
کودکان عامل ابتلا به افسردگی است اما آزمایشها وجود ارتباط بین ضربه
مغزی و بروز افسردگی در افراد بزرگسال را تایید میکنند.
ییاتس همچنین اظهار داشت: در حالی که جدیدترین مطالعات رابطه علت و
معلولی را تایید نمیکنند اما ارتباط بین این دو فاکتور را در کودکان
تایید کردهاند. همچنین هنوز مشخص نیست که علت رابطه بین این دو عامل
چیست. به گفته ییاتس، با توجه به نتایج این مطالعه پزشکان باید زمان
معاینه کودکی که دچار ضربه مغزی شده او را به لحاظ مشکلات رفتاری و روانی
از جمله افسردگی و اضطراب نیز تحت معاینه و آزمایش قرار دهند.
«متیو ویلی»، محقق ارشد این مطالعه نیز گفت: یافتههای این تحقیق به
متخصصان کودک نیز کمک میکند که نسبت به تاثیر آسیبهای مغزی بر احتمال
بروز افسردگی در کودکان مطلع باشند و هنگام معاینات خود این فاکتور مهم را
نیز مدنظر قرار دهند.
در این مطالعه نزدیک به 82 هزار کودک و نوجوان زیر 18 سال مورد بررسی
قرار گرفتند که تعدادی از آنان سابقه ضربه و صدمات مغزی داشتند و مشخص شد
که نرخ ابتلا به افسردگی در این کودکان حدود 4 درصد بیشتر بوده است.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 19:39

دانشمندان مدعیاند کودکان به بزرگسالان دارای چهرههای جذاب در مقایسه با افراد غیرجذاب، اعتماد بیشتری دارند. به
گفته ایگور باسکاندزیف از دانشگاه کلارک و دانشگاه هاروارد، زمانی که
کودکان در مورد جهان یاد میگیرند، به شدت به اطلاعاتی که توسط دیگر افراد
به آنها ارائه میشود، متکیاند.
مطالعات پیشین نشان دادهاند کودکان میتوانند تحت تاثیر طیفی از
مولفهها از جمله این که آیا فرد بزرگسال در گذشته اطلاعات درستی ارائه
داده یا این که آیا چنین فردی برای وی آشنا است یا خیر، قرار گیرند.
هدف از تحقیق حاضر بررسی این نکته بود که آیا کودکان به یک غریبه جذاب
بیشتر اعتماد میکنند یا یک غربیه غیرجذاب؟
در پژوهش انجامشده گروهی از 32 کودک بین سنین چهار تا پنج سال در معرض
12 عکس متعلق به زنان سفیدپوست بین سنین 18 و 29 سال قرار گرفتند.
تصاویر پیشتر توسط گروهی از 40 نفر دانشجوی فارغ التحصیلنشده و از میان
46 عکس گزینش شده بود. در این میان، فقط تصاویری که از دیدگاه کودکان
پایینترین میزان و بالاترین میزان جذابیت را داشتند، انتخاب شدند. به
هر کودک تصاویری از شش شیء جدید نشان داده و از وی خواسته شد که اشیا را
نامگذاری کند.
برای آگاهی از این که آیا حدس کودک درست بوده یا خیر، به پیشنهاد محقق
حاضر، وی باید از یکی از دو فرد موجود در تصاویر ارائهشده در این خصوص
میپرسید. در این نقطه به کودک دو عکس جذاب و غیرجذاب نشان داده شد و
از وی خواسته شد حدس بزند که کدام فرد پاسخ را میداند. پس از انتخاب
عکس، آنچه که هر شخص در مورد ماهیت شیء گفته بود، به کودک نشان داده و از
وی خواسته شد حدس بزند که کدام یک درست میگوید.
نتایج نشان داد بیشتر کودکان به ویژه دختران، ابتدا چهره جذاب را
انتخاب کردند و هر دوی دختران و پسران بیشتر به پاسخ چهره جذابتر اعتماد
کردند. هنوز دلایل آشکاری دال بر این که چرا افراد جذاب در خصوص
برچسبهای شیء آگاهتر به نظر میرسیدند، وجود ندارد.
تحقیقات بیشتری در خصوص این موضوع باید صورت گیرد که آیا کودکان حتی
زمانی که مدارکی دال بر این موضوع در دست دارند که چهره جذابتر
غیرقابلاعتماد است و این که اطلاعدهنده غیرجذاب فردی قابل اعتماد است،
به اعتمادکردن به چهره جذابتر ادامه میدهند.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 18:39

دنیای
رو به تغییر با همه ی دگرگونی هایش خود را به ما معرفی کرده و ما نیز آن
را پذیرفته ایم به گونه ای که می توانیم بگوییم به آن عادت کرده ایم و
نبود تغییر در زندگی امروز فاجعه ای محسوب می شود و کسالت و رخوت آن، بیش
از آنچه در گذشته بوده بسیار احساس می شود!
دگرگونی
ها بر جنبه های زیادی از زندگی بشر تاثیر گذار بوده است. یکی از بارزترین
نمادهای این دگرگونی، رخداد پدیده ی نوجوانی است. در گذشته های نه چندان
دور، کودکی بلافاصله به بزرگسالی تبدیل می شد و نوجوانی به عنوان یکی از
مراحل رشد تعریف نشده بود. اما پدیده ی نسل جدید یعنی «نوجوانی» از زمانی
تعریف شد که دیگر کشاورز زاده کشاورزی نمی کرد، صنعتگرزاده صنعتگر نمی شدو
شغل های پیشینیان به عنوان یک هویت کامل به پسینیان واگذار نمی گردیدو
فرد نوجوانی خلق شد که در یک دنیای پر از گزینه، مدت زمان چندین ساله ای
را طی می کرد تا بتواند شغلی بیابد و ازدواج کند، تا بتواند هویت مستقلی
به دست آورد و از دوره ی نوجوانی به بزرگسالی برسد. حال این نوجوان متولد
شده در خانواده ی ایرانی پر از خواسته های دست نیافتنی است و بسیار رویایی
با همه ی مسائل برخورد می کند و این گونه است که پدر و مادرها احساس خطر
می کنند و برای ورود نوجوانان به دنیای واقعی، بهترین تصمیمی که می توانند
بگیرند آن است که جای آن ها تصمیم بگیرند و به طور کلی، جای آن ها زندگی
کنند.خانواده هایی کم جمعیت امروز، وابستگی خاصی به
تک فرزند و در نهایت دو فرزند خود پیدا می کنند به علت وابستگی متقابل از
سوی فرزند است. پسری که تا به امروز در همه ی امور زندگی خویش، کودکانه
پدر و بیشتر مادر را مسئول می داند، هیچ موقع در برابر ضرر و آسیب، احساس
خطر نمی کند. اگر دیر از خواب بلند شود، این مادر است که جوابگو ست . اگر
اطاقش نامرتب است این مادر است که باید زیر سۆال برود. و اگر بر اثر کمبود
پوشش، سرما بخورد، مقصر مامان است! پس او رها در دنیایی است که همه چیز
آن توسط دیگری قابل پیش بینی و کنترل است و این «دیگری» آن چنان پررنگ است
که هیچ نشانه ای از «من» در زندگی دیده نمی شود و این اولین و مهمترین
عارضه ی وابستگی مرضی نوجوانان به خانواده اش است.از جمله مسائلی که موجب مراجعه ی والدین به یک مشاور
می شود، بی مسئولیتی و عدم تعهد به زندگی فردی و خانوادگی در فرزندان
است. داستان پسری که برای همه ی اشتباهاتش از جمله دیر آمدن به مدرسه برای
امتحانات، درس نخواندن، به نظافت شخصی نرسیدن، اطاق نامرتب، گم شدن ساعت
مچی و خیلی از کوتاهی های دیگر، مامان یا بابا را مقصر می داند، می تواند
یادآور عارضه ی بی مسئولیتی باشد.بسیار دیده شده است
علیرغم اینکه پدر یا مادری بسیار مسئولیت پذیر هستند یا یکی از همسران
خیلی دلسوز ، مهربان و مسئولیت پذیر هستند، اما فرزند یا فرزندان آنها
بسیار تن پرور یا بی خیال هستند . مادر شکایت دارد که با همه سعی و تلاشش
نتوانسته است که فرزند خود را مسئولیت پذیر کند.در
ذیل نکاتی را به صورت مقدمه برای چنین والدینی نقل می کنیم. که با انجام
این مقدمات شرایط تربیت کودک فراهم شده و والدین پس از آن می توانند نسبت
به تربیت فرزند خود اقدام نمایند.
**
پدر یا مادری که زیادی مسئول یا حساس هست، اگر بچه اشان زمینه بی
مسئولیتی داشته باشد، به مرور مشکل دار می شود. در واقع این گونه پدران و
مادران حمایت افراطی دارند هم روی فرزندشان و هم روی همسرشان.
پس : باید مسئولیت درس یا کارهای فرزندش را، به خودش واگذار نماید. و نظارت باید بسیار غیر مستقیم و دورادور باشد.
**
پدر یا مادری که مسئولیت پذیری، دلسوزی و مهربانی زیادی دارند بسیار
مواظب هستند که احتمالا فرزندشان ناکام نشود. و برای او انواع خوردنی،
اسباب بازی، تفریح و سرگرمی و فیلم و کامپیوتر و … فراهم می کنند.چنین فرزندانی در حالت اشباع به سر می برند و روشهای تربیتی مبتنی بر پاداش و تنبیه برای این فرزندان تقریبا غیر موثر است.
پس:
باید به مرور طی یک تا دو هفته تقریبا همه اسباب بازی ها، خوراکی ها ،
گشت و گذارها و سرگرمی ها مثل کامپیوتر، بازی سونی، یا… کم و به حد صفر
برسد و منتظر باشید تا آثار تشنگی فراهم شود. (میهمانی، تفریح، صحبت کردن
با فرزند یا هرچیزی که می تواند برای او جذاب باشد به مروز باید حذف یا کم
شود.)
** پدر یا
مادری که نقش دلسوزی و حمایتی افراطی دارند، زیاد از زبانشان استفاده می
کنند و توضیحات زیادی برای فرزندانشان می دهند و به مرور اثرات حرفهایشان
کاهش می یابد. بچه با «عمل نکردن به حرفهای تکراری والدین» مانوس شده و یک
مقاومت پیدا می کند. فرزندان به عکس آنکه ممکن
است تظاهر کنند که از روابط والدین و جزئیات آن بی خبرند، بسیار حساس
هستند. لذا هر گونه ناآرامی، تنش، و فکر ناآرام آنها را ناخودآگاه تشخیص
می دهند. و کودکان البته ناخودآگاه با مشکلاتی که ایجاد می کنند توجه
والدین را مشترکا به خود جلب کرده و اینگونه خانواده را به تعدیل می
رسانند
پس: در مورد بچه ها مخصوصا در سن زیر دبستان و دبستان زیاد از روشهای تکراری «صحبت کردن و نتیجه نگرفتن» استفاده نمی کنیم.
**
پدر یا مادری که مسئولیت پذیری افراطی دارند. قوانین کم و مستحکم ندارند.
خطوط قرمز آنها از بس زیاد است، نامشخص است. این والدین معمولا خلق
الساعه قانون تولید می کنند و مجازات و پاداش فوری در نظر می
گیرند.(قوانین این والدین نامشخص یا مشخص و فراوان هست. همچنین قوانین مهم
و خطوط قرمز کم و شفاف نیست.و مجازات تخطی از آنها یا مشخص نیست یا مستمر
نیست.)
پس: باید
قوانین بسیار بسیار کم در مورد مهمترین مسائل زندگی کودک به صورت خط قرمز
ترسیم شود و ابتدا روی آنها تمرکز کرد. این خطوی قرمز مشخص و عملیاتی
تعریف شود، تنبیه و پاداش آن (با توجه به بند فوق)، هم مشخص شود و هم
زمینه چینی شود.نیاز نیست که یکبار فرزند شما همه رفتارهای نامطلوبش را یک
شبه ترک کند.
**
اگر والدین در مسئولیت پذیری دو گانه باشند. معمولا فرزند از خلاء بین
آنها عبور می کند و بسته به شخصیتش یکی از والدین را به عنوان الگو انتخاب
کرده و روشهای زیر آبی رفتن را از روی او تمرین می کند.
پس:
هماهنگی بین والدین (حداقل در مورد روش برخورد با یک مشکل خاص کودک) باید
کاملا انجام شده و در عمل یک روش را بدون تغییر به کار گیرند.
**فرزندان
به عکس آنکه ممکن است تظاهر کنند که از روابط والدین و جزئیات آن بی
خبرند، بسیار حساس هستند. لذا هر گونه ناآرامی، تنش، و فکر ناآرام آنها را
ناخودآگاه تشخیص می دهند. و کودکان البته ناخودآگاه با مشکلاتی که ایجاد
می کنند توجه والدین را مشترکا به خود جلب کرده و اینگونه خانواده را به
تعدیل می رسانند. البته ممکن است وضع خانواده خوب باشد ولی کودکان مثلا
بلند صحبت کردن والدین را نشانه درگیری بدانند.
پس: به میزانی که والدین از درون قلب احساس آسودگی و آرامش دارند تربیت کودک هم آسان می شود.(نه اینکه صرفا جلوی کودک دعوا نکنند.)
**
پس از فراهم آمدن مقدماتی که در بالا گفتیم برای تغییر رفتار نامطلوب
کودک باید از برنامه تقویت استفاده شود همان سیستم پاداش و تنبیه.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 17:39
«مامان این عکس کیه؟ چرا دیگه اون پیش ما نیست؟»، «مامان بابابزرگ مرده،
یعنی چی؟»، «یعنی منم میمیرم؟» و... تنها بخشی از سوالهای بچهها در
مواجهه با موضوع مرگ است. والدین باید بدانند که مثل هر موضوع دیگری که در
مورد سوالات کودکان وجود دارد نباید از پاسخ دادن طفره بروند و متناسب
سنشان به آنها پاسخ دهند. اگر کودکان پاسخ درست در این مورد دریافت نکنند
از خیالپردازی استفاده میکنند که میتواند از نظر شخصیتی به کودک آسیب
بزند.
این جوابها را هرگز بهکار نبرید
والدین نباید در برابر مرگ به کودک حس خوب بدهند. پاسخهایی مانند «راه
دور رفته» و «خوابیده» اصلا مناسب نیست زیرا این پاسخها بار هیجانی دارند
و این حس را به کودک میدهد که آرامش با مرگ اتفاق میافتد و حتی ممکن
است کودک با خوابیدن مشکل پیدا کند. به طور مثال اگر به او بگویید «او
الان خوشحال است و در بهشت است» او ممکن است بپرسد «اگر او خوشحال است پس
چرا شما ناراحتید؟» پاسخی مانند «خوب بود خدا بردش پیش خودش» این را به
ذهن کودک میآورد که اگر خوب باشیم میمیریم. به این ترتیب برای کودک تضاد
ایجاد میشود. والدینی که از یک افسانه و اسطوره استفاده میکنند فکر
میکنند وقتی تصویر خوشایندی از مرگ به کودک بدهند او بهتر درک میکند و
احساس ناراحتی کمتری میکند، در حالی که این امر آسیبزننده است.
کودک را نترسانید
والدین درقبال سؤالات اینگونه کودک باید رفتار متعادل داشته باشند؛ نباید
انکار کرده یا واکنش تند نشان دهند. بچهها در سنین پایین ادراکی ندارند و
نیازی به توضیح نیست ولی وقتی صاحب تفکر هستند و پرس و جوی جدی میکنند
باید به آنها جواب داده شود. واکنش والدین به مرگ بسیار مهم است؛ والدینی
که در این مواقع رفتارهای هیستریک نشان میدهند باعث ترس کودک میشوند.
این 4 مرحله را به ترتیب ادامه دهید
در مورد مرگ 4 مرحله پاسخدهی وجود دارد:قطع علائم حیاتی، اتفاق،
برگشتناپذیری و همگانی بودن. این 4 مرحله را کودک به ترتیب میفهمد. دقت
داشته باشید که وقتی کودک سؤال میکند نباید همه 4 مرحله را یکجا به کودک
پاسخ داد یا از ترتیب دیگری استفاده کرد.
این جوابها را بخوانید
اولین و بهترین پاسخ به سؤال «چه اتفاقی افتاده که مرده؟» این است که «او
نمیخورد، نمیخوابد،درد نمیکشد و بدنش دیگر کار نمیکند.» وقتی میپرسد
«کیمیمیریم؟» بهتر است بگویید «کسی نمیداند ما چقدر زندهایم، وقتی پیر
شدی و نوهدار شدی آن وقت بهش فکر میکنی.» شاید بپرسد «تو کی میمیری؟»
این ممکن است والدین را ناراحت کند در حالی که کودک در حال تجربه است و
درکی ندارد. در جواب باید بگویید «مامان و بابا قوی و سالم هستند و وقت
زیادی پیش تو میمانند.» در اینجا نباید اشاره به مرگ شود؛ منظور کودک از
این سؤال درباره مفهوم تنهایی است و اینکه او مراقب خود را از دست خواهد
داد یا نه.
به این کودکان بیشتر توجه کنید
2طیف از بچهها هستند که با مرگ مسئله دارند؛ یکی کودکان ماجراجو و نترس و
بیشفعال که رفتارهای حملهوار و ماجراجویانه دارند و کارهای خطرناک
بیشتری میکنند و دیگری کودکان وابسته، به خصوص کودکانی که اضطراب جدایی
دارند. این افراد وقتی با مرگ روبه رو میشوند ترس تنها شدن برایشان خیلی
نزدیک میشود و وقتی این اتفاق میافتد همه چیز برایشان ناامن میشود.
آنها باید با واژه مرگ روبهرو شوند
برخی والدین فکر میکنند مرگ یک پدیده ناراحت کننده است و بچهها نباید با
آن روبهرو شوند و نباید آن را بفهمند، در حالی که کودکان کنجکاو هستند
وذهنشان بسته نیست. آنها در بسیاری از مواقع مرگ حیوانات دور و بر خود
را میبینند یا در فیلمها مرگ افراد را مشاهده میکنند و حتی عکسهای
خانوادگی را میبینند که در میان آنها نیستند. اینکه کودک چطور در کودکی
مرگ را تجربه میکند در درک و شخصیت فرد در بزرگسالی بسیار تاثیر دارد. اگر
بچهها بازی مرگ را انجام میدهند جلوی این کار را نگیرید، این تخلیه
کودک است؛ با آنها همراه شوید و کمکم وارد بازی شوید.
حسهای کودک از مرگ
حسهایی که کودکان از مرگ دارند معمولا گناه، لرزیدن و انواع ترس است. بعد
از مرگ اطرفیان مسائلی مانند شبادراری، ناخن جویدن، ترس از بیمارستان و
بهشتزهرا را میتوان در برخی کودکان دید.
کودک به این خاطر احساس گناه میکند که در بسیاری مواقع همه چیز را به
خودش نسبت میدهد مثلا فکر میکند چون نسبت به عزیزی که از دست داده
عصبانی بوده یا حسادت داشته او مرده است. همچنین مسائلی مانند جدایی
طولانی والدین و تغییرات مکرر محل زندگی، کودک را نسبت به مرگ حساس
میکند.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 16:38

فرزندان ما سرمایههای آینده جامعه، کشور، والدین و سرپرستان نسلهای
آینده هستند. باید در پرورش آنها نهایت دقت، حوصله و آگاهی را به کار برد.
والدین موظف هستند به فرزندان خود آداب معاشرت بیاموزند و مواردی را که در ارتباط با دیگران باید رعایت کنند، یاد دهند.
به فرزندان خود یاد دهید در زمان گفتوگو با دیگران و بزرگترهای خود از
مسخره کردن اشتباهات آنها، خندیدن بیجا، گفتههای غیراخلاقی
و...بپرهیزند.
همچنین هنگام گفتوگو با بزرگترها و دوستان از کنجکاوی در جزئیات خصوصی
زندگی آنها، خوش شانسی یا بداقبالی آنها، داشتهها و نداشتههای مالی
آنها پرهیز کرده و حد و حدود خود را بدانند.
فرزندان ما باید یاد بگیرند که هرگز شوخیهای بیجا و خارج از محدوده سنی
خود مانند؛ اشاره به ناتوانی، مرگ از سر شادی و بیخیالی، میزان درآمد،
نوع کار والدین و... نکنند.
حال اگر بخواهیم به چند نکته اساسی در زمینه آموزش آداب و معاشرت کودکان
به صورت عباراتی کوتاه و ساده عنوان کنیم، اینگونه باید بنویسیم:
- به کودکان خود مجموعهای از کلمات مودبانه همچون: لطفا، اگر ممکن است، بفرمایید، خواهش میکنم، متشکرم و... را یاد دهید.
آداب و معاشرت کودکان
- به کودکان یاد دهید وقتی به کسی معرفی میشوند، رفتارهای مودبانهای
همچون از جا برخاستن، سلام کردن، لبخند بر لب داشتن و دست دادن، تشکر کردن
و... داشته باشند.
- کودکان باید یاد بگیرند که اگر کسی به آنها لطف کرد، باید سپاسگزاری کنند.
- حتما،مسوولیتهای کوچک به فرزندان خود بدهید تا در آینده بتوانند
مسئولیتپذیر شوند. مسئولیتهایی چون؛ آب دادن به گلها، مرتب کردن اتاق
خود، شستن جورابهای خود، نگهداری از خواهر یا برادر کوچکتر، کمک و مشارکت
در تمیز کردن خانه، پختن غذاهای ساده، مرتب کردن لباس و ...
- فرزندان خود را راحتطلب بار نیاورید. همه کارهای او را انجام و نیازهای او را برآورده نسازید.
- عبارت عذر خواهی را حتما به آنها آموزش دهید. اگر اشتباهی کردند یا باعث
زحمت برای کسی شدند، از این عبارت، معذرت خواهی استفاده کنن. این عبارت
یک کلمه کلیدی و حلال مشکلات او در زندگی آینده است.
- شایسته است با فرزندان خود با ادبیات شایسته صحبت کرده و عفت کلام را
رعایت کنید. همچنین این عفت کلام را به آنها به صورت مستقیم و غیر مستقیم
آموزش دهید. آنها باید از بیان و شنیدن بعضی کلمات خجالت بکشند. در برخورد
با نزدیکان، اقوام و دوستان، کودکان باید یاد بگیرند با احترام با اشخاص
رفتار کرده و پاسخ مودبانه به آنها دهند. در عوض گفتن؛ آره، هان، هوم و...
یاد دهید بگویند؛ بله، خیر، حتما، خواهش میکنم، متشکرم و...
- پاسخ یک کلمهای، بیش از حد صریح است، بهتر است با اضافه کردن چند لغت
به لطافت صحبت بیفزایم. این نکته ظریفی است که باید والدین به کودکان خود
بیاموزند.
همچنین کودکان باید یاد بگیرند که مکث کردن ( نه طولانی ) در حین صحبت
کردن خوب است، چرا که باعث فکر کردن قبل از شروع صحبت میشود. آنها نباید
یکسره پرگویی کرده و بدون فکر صحبت کنند.
- فرزندان خود را تشویق کنید ، واضح و شمرده صحبت کنند. آنها باید کلمات
را درست ادا کنند و نباید بعضی از حروف را حذف کنند. کلمات باید واضح و
مشخص و صحیح ادا شوند. چرا که زیر لب سخن گفتن، سریع و بدون فکر صحبت کردن
فاقد گیرایی، هوش و ذکاوت بوده و او را زیر سوال میبرد.
در این آموزشها نکاتی ظریفتر از مو نهفته است که والدین محترم باید با درایت، سیاست، مشاوره
با افراد حاذق، مطالعه و آگاهی به این امر مهم بپردازند. فرزندان ما
سرمایههای آینده یک جامعه، یک کشور و سرپرستان نسلهای آینده هستند. باید
در پرورش آنها نهایت دقت، حوصله و آگاهی را به کار برد.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 15:38