سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
بهروز فکر میکرد که زندگیش به پایان راه رسیده است. همه چیز بعد از مرگ
مادرش خراب شده بود. پدرش دو شیفت کار میکرد و همیشه عصبی و خسته به نظر
میآمد. همیشه صحبتهای او با پدرش به دعوا و مرافعه میکشید.
بهروز به تازگی امتحان ریاضیاش هم خراب شده بود و نمیدانست این موضوع را
چگونه با پدرش در میان بگذارد تا از کوره در نرود. او پیش از این همیشه در
مورد چیزهای مختلف زندگیش با دوستی که داشت صحبت میکرد. او تنها کسی بود
که بهروز را درک میکرد امّا هفته پیش با دوستش قهر کرده بود و الان احساس
میکرد که هیچ پناهگاهی ندارد.
بهروز تصمیم گرفت خود را از پنجره آپارتمانشان به بیرون پرت کند و به این
همه ناراحتی خاتمه دهد. ولی وقتی خواست تصمیمش را عملی کند ناگهان با صدای
در متوجه شد که خواهر کوچکترش مریم از مدرسه به خانه برگشت. او نمیخواست
که این کار را در حضور خواهرش انجام دهد. بنابراین پنجره را بست و در کنار
خواهرش به تماشای تلویزیون نشست. پس از آن، وقتی که دوباره به این موضوع
فکر کرد ترس برش داشت و تصمیم گرفت با پدرش در این مورد صحبت کند. صحبتهای
او با پدرش به درازا کشید ولی پایان خوشی داشت و او فهمید که چقدر پدرش
دوستش دارد و به او اهمیت میدهد. فکر خودکشی به طور کلّی از سرش رفت.
1- چرا نوجوانان سعی میکنند خود را بکشند؟
اغلب نوجوانانی که اقدام به خودکشی کردهاند، پس از آن گفتهاند که این
اقدام را به خاطر فرار از یک وضعیت غیرقابل تحمل و یا رها شدن از افکار و
احساسات بد، انجام دادهاند. آنها، مثل بهروز قهرمان داستان ما، آنقدر که
میخواستند از شرایط موجود فرار کنند، نمیخواستند بمیرند. و در آن لحظه
خاص، «مردن» تنها راه رهایی به نظرشان آمده است.
برخی از کسانی که به زندگی خود خاتمه دادهاند و یا اقدام به خودکشی
کردهاند میخواستهاند از احساس طرد شدگی یا گناه، رهایی یابند. برخی دیگر
احساساتشان جریحهدار شده، عزیزی را از دست داده و یا به شدّت عصبانی یا
شرمنده شده بودند. و بعضیها هم این کار را در واکنش به درماندگی از حل
مشکلاتشان انجام دادهاند.
همه ما گاهی تحت شرایط سخت و دشوار، احساس درماندگی و ناتوانی میکنیم.
امّا اغلب افراد بالاخره راهی برای کنار آمدن با مشکلاتشان پیدا میکنند.
حال سوال این است که چرا یکنفر در برخورد با شرایط یا وضعیت خاصی اقدام به
خودکشی میکند در حالی که کس دیگری در برخورد با همان شرایط و وضعیت چنین
کاری نمیکند؟ چه چیزی بعضیها را در برخورد با مشکلات زندگی مقاومتر از
دیگران ساخته است؟ چه چیزی باعث میشود که فرد، راه دیگری بجز پایان دادن
به زندگی خود، برای خارج شدن از یک شرایط بد و دشوار نیابد؟
پاسخ به این سوالات در این واقعیت نهفته است که اغلب افرادی که اقدام به خودکشی میکنند دارای افسردگی هستند.
افسردگی
افسردگی باعث میشود که مردم عمدتاً بر روی ناکامیها و شکستها تمرکز
کنند، بر جنبههای منفی شرایطی که دارند تأکید ورزند، و توانائیها و
ارزشهای خود را نادیده یا کم انگارند. کسی که دچار افسردگی حاد باشد قادر
به در نظر گرفتن احتمال فرجامی خوب برای کارها نیست و عقیده دارد که هرگز
کارها روبهراه نخواهد شد و خوشی به سراغش باز نخواهد گشت.
افسردگی چنان بر افکار فرد تأثیر میگذارد که او نمیتواند زمان و موقعیت
مناسب برای چیره شدن بر مشکلات را درک کند. درست مانند این که افسردگی،
فیلتری بر سر راه تفکر فرد قرار میدهد که باعث تحریف همه چیز میگردد. به
همین علت است که افراد افسرده همانند سایر مردم درک نمیکنند که خودکشی، یک
راه حل دائمی برای یک مسأله موقت است. نوجوانی که دارای افسردگی باشد نیز
ممکن است حس کند هیچ راه فرار دیگری برای رها شدن از مشکل وجود ندارد.
گاهی اوقات افرادی که به فکر خودکشی میافتند ممکن است حتی ندانند که دچار
افسردگی هستند. آنها از این مسأله آگاهی ندارند که این افسردگی- و نه
شرایط و وضعیت- است که باعث شده فکر کنند «راه دیگری وجود ندارد»، «هرگز
درست نخواهد شد»، «هیچ کاری نمیتوانم بکنم» و امثال آن.
هنگامی که افسردگی بر اثر درمان مناسب برطرف گردد، تفکرات تحریف شده دوباره
اصلاح خواهد شد و فرد دوباره انرژی، امید و سرخوشی را بازخواهد یافت.
بنابراین تا وقتی که افسردگی حاد وجود داشته باشد، فکر خودکشی هم وجود
خواهد داشت.
کسانی که دچار اختلال دوقطبی باشند در معرض خطر بیشتری برای خودکشی قرار
دارند زیرا شرایط آنها، هم در حالت افسردگی حاد و هم در حالتی که انرژی
بسیار زیادی دارند، میتواند آنها را به سوی خودکشی سوق دهد. هر دو مرحله
افراطی در اختلال دوقطبی، بر خلق و خو، دیدگاه و قضاوت فرد تأثیر میگذارد
و آنها را تحریف میکند.
سوء مصرف دارو
نوجوانانی که الکل یا دارو (مواد مخدر) مصرف میکنند نیز در معرض خطر
بیشتری برای خودکشی قرار دارند. الکل و برخی از داروها دارای تأثیرات
افسردگی بر روی مغزند و سوء مصرف آنها میتواند به افسردگی حاد بیانجامد.
این مساله به ویژه در مورد نوجوانانی که به دلایل بیولوژیک، سابقه
خانوادگی یا سایر محرکهای زندگی، استعداد بیشتری برای دچار شدن به افسردگی
دارند صادق است.
بسیاری از افراد افسرده به الکل یا دارو به عنوان راه فرار پناه میبرند و
این مشکل را بدتر میکند. آنها نمیدانند که الکل و دارو تأثیراتی بر مغز
میگذارند که میتواند در بلند مدّت مشکل افسردگی آنان را شدیدتر سازد.
الکل و دارو علاوه بر اثرات افسردگی، بر نحوه قضاوت فرد نیز تأثیر
میگذارند. آنها توانایی فرد در تخمین ریسک، تصمیمگیری مناسب و فکر کردن
به راه حل مسأله را مختل میسازند. بسیاری از اقدام به خودکشیها هنگامی
صورت میگیرد که فرد تحت تأثیر الکل یا دارو باشد.
البته این بدان معنی نیست که هر کسی که دچار افسردگی است یا مشکل مصرف الکل
و دارو دارد، اقدام به خودکشی میکند. امّا این وضعیتها - به ویژه هنگامی
که هر دو با هم وجود داشته باشند- خطر اقدام به خودکشی را در فرد افزایش
میدهند.
2- خودکشی همیشه با برنامهریزی قبلی نیست
گاهی اوقات، فرد افسرده از قبل برای خودکشی برنامهریزی میکند. امّا
بسیاری اوقات نیز اقدام به خودکشی بدون برنامهریزی قبلی و در همان لحظه
احساس ناراحتی شدید، روی میدهد. شرایطی مانند جدایی، دعوا با والدین،
حاملگی ناخواسته، کنار گذاشته شدن توسط فردی دیگر، مورد آزار قرار گرفتن و
نظایر آن باعث ناراحتی شدید فرد میگردد. و اگر این شرایط برای کسی پیش آید
که از قبل دچار افسردگی هم هست، مشکل دو چندان میشود.
برخی از کسانی که اقدام به خودکشی میکنند واقعاً قصد مردن دارند و بعضی
ندارند. برای بعضیها، اقدام به خودکشی، راهی برای بیان دردهای عمیق هیجانی
است. آنها نمیتوانند بگویند چه احساسی دارند، بنابراین برای آنها اقدام
به خودکشی، راهی برای رساندن پیامشان محسوب میگردد. امّا متأسفانه حتی
موقعی که اقدام به خودکشی به مثابه فریاد کمکخواهی است و فرد واقعاً قصد
مردن ندارد، راهی برای کنترل آن وجود ندارد. بسیاری از افرادی که واقعاً
نمیخواستند خود را بکشند، یا مردهاند یا دچار بیماریهای حاد شدهاند.
3- علائم هشدار دهنده
معمولاً فردی که به خودکشی فکر میکند یا برای آن برنامهریزی میکند،
نشانههایی از خود بروز میدهد. در اینجا برخی از این نشانهها آورده
شدهاند:
- صحبت کردن درباره خودکشی با مرگ به طور کلی
- صحبت کردن درباره «کنار کشیدن» یا «دور شدن»
- اشاره به چیزهایی که «دیگر به آن نیاز ندارند» و ترک مالکیت
- صحبت کردن درباره احساس نومیدی یا گناه
- کنارهجویی ازدوستان یا خانواده و از دست دادن تمایل برای بیرون رفتن از خانه
- عدم تمایل به مشارکت در کارها یا فعالیتهایی که قبلاً مورد علاقه بودند
- مشکل داشتن در تمرکز
- تغییرات در عادتهای خواب و خوراک
- رفتارهای خود-تخریبی (نوشیدن الکل، مصرف دارو، بریدن اندامها، و ...)
4- اگر خودتان بودید ...
اگر شما به فکر خودکشی افتادهاید، فوراً از دیگران کمک بگیرید. افسردگی،
بسیار قوی است و شما نمیتوانید منتظر بمانید و امیدوار باشید که حالتان
بهتر شود. هنگامی که فردی برای مدتی طولانی احساس افسردگی و ناراحتی داشته
باشد، بازگشت به حالت اولیه دشوارتر میشود
با کسی که به او اطمینان دارید صحبت کنید. اگر نمیتوانید با پدر و مادر خود صحبت کنید با معلّم، مشاور
مدرسه، یکی از منسوبین، مربی، پیشوای مذهبی یا امثال اینها صحبت کنید.
اگر هیچکدام از اینها میسر نشد با شماره تلفنهایی که معمولاً در همه
کشورها برای مشاوره
روانی در اختیار مردم قرار دارد (در ایران: صدای مشاور) تماس بگیرید. این
مشاوران تلفنی میتوانند بدون این که اسم شما رابپرسند یا قیافه شما را
ببینند به شما کمک کنند. این مکالمات معمولاً محرمانه است و هیچکس از
آشنایانتان نمیفهمد که شما تلفن کردهاید. وظیفه این مشاوران کمک به شما
در کنار آمدن با شرایط سخت و دشوار است.
5- اگر کسی بود که میشناسید ...
اگر فکر میکنید کسی در فکر خودکشی است، بهترین کاری که میتوانید بکنید
این است که سرصحبت را با او باز کنید. این کار هم به شما امکان میدهد که
به او کمک کنید و هم به او کمک کند که حس کند تنها نیست و کسی او را درک
میکند و نگرانش است.
همچنین، حرف زدن با شما به او فرصت میدهد که راهحلهای دیگری برای حل
مشکل را نیز در نظر بگیرد. اغلب اوقات کسانی که در فکر خودکشی هستند دوست
دارند با یک فرد مورد اعتماد صحبت کنند. به دلیل آن که افراد افسرده قادر
نیستند مثل دیگران راه حلهای مختلف یک مساله را در نظر بگیرند، این مکالمه
فرصتی را فراهم میسازد تا با همکاری یک نفر دیگر، حداقل یک راه دیگر برای
خروج از شرایط بحرانی پیدا شود.
نکتهای که نباید فراموش کنید این است که حتی اگر او شما را قسم بدهد که
این مطلب را به کسی نگوئید و پیش خود محرمانه نگاه دارید، باید هر چه زودتر
در صدد جلب کمک برآئید زیرا زندگی دوست شما به آن بستگی دارد. کسی که به
طور جدّی در فکر خودکشی است در چنان وضعیتی قرار دارد که نمیتواند تشخیص
دهد که نیازمند کمک است. هر چه زودتر موضوع رابا یک فرد بزرگسال در میان
بگذارید.
اگر لازم بود میتوانید خودتان با شماره تلفنهایی که معمولاً از هر کشور
بدین منظور وجود دارد (در ایران: صدای مشاور) تماس بگیرید و از آنها کمک
بخواهید.
گاهی اوقات نوجوانانی که اقدام به خودکشی میکنند- یا کسانی که جان خود را
بر اثر خودکشی ازدست میدهند- هیچ سرنخ یا علامت قبلی ازخود به جا
نمیگذارند. بنابراین در این مورد افراد خانواده و دوستان نباید علاوه بر
احساس ناراحتی و اندوه به خاطر از دست دادن عزیزشان، احساس گناه به خاطر
عدم اقدام پیشگیرانه کنند. زیرا گاهی اوقات واقعاً هیچ نشانهای از قبل
وجود ندارد که باعث شود اطرافیان خودشان را سرزنش کنند.
هنگامی که فردی بر اثر خودکشی جانش را از دست میدهد، کسانی که او را
میشناختند دچار درد عاطفی وحشتناکی میشوند. نوجوانانی که به تازگی عزیزی
را از دست دادهاند یا در بحرانی گرفتار آمدهاند و یا یکی از اعضای
خانواده یا همکلاسیهایشان خودکشی کرده است، خودشان در برابر فکر یا اقدام
به خودکشی آسیبپذیرتر هستند. بنابراین اگر یکی از نزدیکانتان اقدام به
خودکشی کرده است، بهتر است خودتان نیز به یک روان درمانگر مراجعه و با او
صحبت کنید.
6- کنار آمدن با مشکلات
نوجوانی دوره راحتی نیست. فشارهای اجتماعی، تحصیلی و شخصی زیادی در این
دوره وجود دارد که همگی تازه هستند. و برای نوجوانانی که مشکلات دیگری هم
از قبیل زندگی در محیط خشونت بار دارند این فشارهای تازه، زندگی را بسیار
سخت میسازد.
برخی از نوجوانان درباره امور جنسی و روابط با دیگران حساسیت دارند و
نگران سر و وضع و جذابیتها و یا عدم مقبولیت خود هستند. برخی دیگر درگیر
تناسب اندام و مشکلات تغذیهای خود هستند و به دلیل در نظر گرفتن
ایدهآلهای غیرواقعی و ناممکن برای خود، احساس بدی نسبت به خودشان پیدا
میکنند. برخی دیگر از نوجوانان مشکلات آموزشی یا تمرکز فکر دارند که مانع
از پیشرفت تحصیلی آنها میشود. همه این مشکلات باعث میشود که نوجوان
احساس ناخوشایندی نسبت به خود پیدا کند و یا احساس کند که دیگران احساس
ناخوشایندی نسبت به او دارند.
این گونه مسائل و مشکلات اگر مدّت زیادی ادامه داشته باشد و روی هم انباشته
شود میتواند به افسردگی بیانجامد. البته ممکن است این سوال به نظرتان
برسد که همه ما درمقاطعی از زندگی خود با چنین مسائل دردناکی روبرو
بودهایم، پس چگونه است که دچار افسردگی نشدهایم؟ پاسخ این سوال به
خانواده، دوستان، مدرسه، درجه ایمان و چیزهایی نظیر اینها که ما به آنها
«شبکههای حمایتی» میگوئیم باز میگردد. معمولاً آدمها هنگامی که حداقل
یکنفر را داشته باشند که او را قبول داشته و بتوانند به او اعتماد کنند،
بهتر با شرایط سخت کنار میآیند. همچنین به خاطر داشتن این نکته که اغلب
مسائل و مشکلات، موقتی هستند و میتوان برآنها فائق آمد، به آدمها کمک
میکند تا بهتر با مشکلات کنار بیایند.
هنگامی که با مشکلی دست و پنجه نرم میکنید، انجام کارهای زیر میتواند به شما کمک کند:
- مشکلتان را با یک نفر که به او اعتماد دارید در میان بگذارید.
- دور و بر کسانی باشید که به شما توجه دارند و آدمهای مثبتی هستند.
- از دیگران کمک بخواهید و سعی کنید راه برون رفت از مشکل پیش رو را بیابید.
- اگر مشکلی که دارید شما را افسرده و دلتنگ کرده است و یا از وجود شبکههای حمایتی محروم هستید به روان درمانگر یا مشاور مراجعه کنید.
مشاوران
و رواندرمانگران میتوانند پشتیبانی عاطفی لازم را برای نوجوانان فراهم
سازند و به آنها کمک کنند تا مهارتهای انطباقی خود را برای مواجه شدن با
مشکلات پرورش دهند. همچنین میتوانند بین افرادی که مشکلات مشابه دارند
(مثلاً بیاشتهایی و مشکلات تناسب اندام، زندگی با افراد الکلی، یا مسائل
مربوط به سلامت جنسی) یک شبکه حمایتی ایجاد کنند. این گونه شبکهها محیط
مناسبی است که شما میتوانید مشکلاتتان را با افراد دیگری که همان ملاحظات
شما را دارند در میان بگذارید.
مشاور
دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت 00:42

تعریف پرخاشگری
پرخاشگری در واقع یک رفتار دفاعی آموخته شده در انسان است که هنگام تهدید
سازگاری در وی دیده می شود . در دوره نوجوانی معمولاً پرخاشگری شایع بوده و
رفتاری است که اکثر والدین از آن شکایت می کنند .
علل پرخاشگری
علل پرخاشگری نوجوانان عبارتند از :
1-مقابله با تهدیدهای جسمی و روانی
2-الگو برداری : هنگامی که در محیط اجتماعی نوجوان ، خشونت حکمفرما است وی
نیز پرخاشگری را یاد گرفته و در موقعیتهای گوناگون نشان می دهد. براساس
نظریه یادگیری مشاهده " بندورا " نوجوانان با مشاهده رفتار پرخاشگرانه ،
این رفتار را یاد گرفته و تمایل به نشان دادن آن دارند.
3-اختلالات روانی : هنگامی که نوجوان دچار اختلالات روانی است ، قادر به
کنترل خود نبوده و کنترل هیجانی کمتری دارد و در نتیجه از خود پرخاشگری
نشان می دهد.
4-نیاز به قدرت : نوجوان گاهی اوقات نیاز به نمایش قدرت طلبی های خود
دارند. و از آنجا که نوجوانی دوره کسب استقلال است ، کسب قدرت نیز راهی
برای رسیدن به استقلال بوده و در نتیجه نوجوان برای نشان دادن استقلال خود
پرخاشگری می کند .
5-رسیدن به اهداف ، گاهی فرد بار ها از این روش استفاده کرده و به نتیجه
رسیده و بعداً آنرا تکرار می کند . علت تفاوت پرخاشگری نوجوان در محیط
خانه و بیرون از خانه این است که نوجوان در جایی که آزادتر است رفتارها و
حالات خود را بیشتر بروز می دهد ، و شاید هم در خانه عادت به پرخاشگری
کرده است ، و در جاهایی که احساس می کند حاکمیتی برقرار است کمتر این نوع
رفتارها را انجام می دهد و احساس کمرویی و خجالت می کند.
والدین می بایستی به نوجوانان رفتارهای مناسب را یاد داده، زمان استفاده
از عواطف، زمان بروز عواطف، زمان بروز حالتهای دفاعی را آموزش داده و به
آنها بفهمانند که در صورت نیاز، درخواستهای خود را با آرامی مطرح کرده و
نیازی به تهدید و خشونت نیست.
راههای مقابله با پرخاشگری
از جمله راهکارهای مقابله با رفتارهای پرخاشگرانه می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1-از بین بردن خطرات تهدید کننده نوجوان .
2-ایجاد تغییر نگرش در نوجوان نسبت به خطر و تهدید .
3-ارزیابی شناختی رفتارهای نوجوان برای پی بردن به مشکل و درمان آن.
4-تشویق پیشرفت های تحصیلی نوجوان در مدرسه .
5-تشویق نوجوان به انجام فعالیتهای فرهنگی – اجتماعی و ورزشی .
6-آموزش خانواده ها در زمینه تغییر و اصلاح رفتار
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 23:42

الگوهای
معینی که برای برقراری ارتباط با کودکان بکار میرود تقریباً همیشه
متناقض هستند، یعنی بر عکس هدف و منظور ما نتیجه میدهند؛ این الگوها نه
تنها ما را در دستیابی به اهداف دراز مدتمان یاری نمیکنند، بلکه غالباً
خرابکاری هم در خانه بوجود میآورند. الگوهای متناقض در تربیت کودک شامل
این موارد میشود: تهدیدها، رشوهها، وعدهها، سخنان نیشدار و طعنهآمیز،
موعظه و سخنرانی درباره دروغگویی و دزدی و آموزش ادب با بیادبی و
بیاحترامی. تهدیدها دعوت به بدرفتاری وقتی کودکان را تهدید میکنیم، در واقع آنان را دعوت میکنیم که عمل ممنوع شده را دوباره انجام دهند. وقتی به کودک میگوییم:«اگر تو یکبار دیگر آن را انجام بدهی…» او واژههای «اگر تو» را نمیشنود. او فقط این قسمت از حرف ما را میشنود که«یکبار دیگر آن کار را انجام بده.»
بعضی وقتها، کودک این گفته را این گونه تفسیر میکند: «مادر انتظار دارد
که من یکبار دیگر این کار را انجام بدهم، و گرنه ناامید خواهد شد. این قبیل هشدارها-
که شاید از نظر بزرگسالها معقول باشند- نه تنها دردی را دوا نمی کنند،
بلکه کار را بدتر هم میکنند. با این قبیل هشدارها میتوان اطمینان داشت
که آن عمل مخرب و نفرتانگیز دوباره انجام خواهد شد. هشدار، خود مختاری
کودک را به مبارزه دعوت میکند. اگر کودک نسبت به خودش احترام قایل باشد،
بایستی دوباره نافرمانی کند تا به خودش و به دیگران نشان دهد که آدم بزدل و
ترسویی نیست. «اولیور» پنجساله با وجود
هشدارهای بسیار، پرتاب توپ به سمت پنجره را ادامه داد. سرانجام مادرش گفت:
«اگر این توپ یکبار دیگر به پنجره بخورد، روزگارت را سیاه خواهم کرد.
خیالت راحت باشد.» یک دقیقه بعد، صدای شکستن شیشه به مادر گفت که هشدار او
چه تأثیری داشته است صحنهای را که پس از این تهدیدها، وعدهها، و
بدرفتاری متوالی بوجود آمد. میتوان به آسانی در خیال مجسم کرد. به عکس،
حادثه زیر تصویری است از برخورد موثر با بدرفتاری بدون توسل به تهدیدها. «پیتر»
هفت ساله تفنگ بادیاش را به طرف برادر نوزادش گرفت و شلیک کرد. مادرش
گفت: پیتر، به برادرت شلیک نکن به هدف شلیک کن. «پیتر» بار دیگر به برادرش
شلیک کرد. مادر تفنگ را از او گرفت و به «پیتر» گفت: «به آدمها نباید
شلیک کرد.» مادر کاری را انجام داد که احساس
کرد برای مراقبت از نوزادش و در عین حال برای حمایت از الگوهای رفتاری
قابل قبول بایستی انجام دهد. «پیتر» عواقب اعمالش را بدون اینکه آسیبی به
نفسش برسد، آموخت. راه حلهای ارائه شده مشخص بودند: یا باید تنها به هدف
شلیک کرد یا باید امتیاز داشتن تفنگ را از دست داد. در
این حادثه، مادر از بکارگیری آن راههای متداول پرهیز کرد. وی در راهی که
آشکارا به شکست منتهی میشد، قدم نگذاشت: «بس کن، پیتر! کاری بهتر از این
که به برادرت شلیک کنی بلد نیستی؟ نشانهای بهتر از برادرت گیر نیاوردی؟
اگر یک بار دیگر این کار را بکنی، بهت میفهمانم، فقط یک بار دیگر، آن وقت
تفنگت را میگیرم.» پاسخی که کودک به این نوع تذکر میدهد، تکرار عمل
ممنوع شده خواهد بود، مگر اینکه کودک، آدمی رام و سربه زیر باشد. لازم به
توضیح نیست که صحنه ی بعدی چه خواهد بود. هر پدر یا مادری میتواند به
راحتی آن را بازسازی کند.

گرفتن رشوه
اگر- آن وقت
نوعی از برخورد هست که در آن، بهطور آشکار به کودک گفته میشود که اگر
کاری را انجام دهد یا ندهد، آن وقت به او پاداش خواهند داد. این نوع
برخورد نیز همچون برخورد قبلی متناقض است: «اگر با برادر کوچکت خوب باشی،آن وقت تو را به سینما خواهم برد.» «اگر بسترت را دوباره خیس نکنی، آن وقت من هم در عید یک دوچرخه برایت خواهم خرید.» «اگر این شعر را یاد بگیری، آن وقت تو را به سفر خواهم برد.» این
طرز برخورد «اگر- آن وقت» ممکن است کودک را گاهی برای رسیدن به اهداف
فوری و کوتاه مدت تحریک کند. اما به ندرت اتفاق میافتد که این نوع برخورد
کودک را به سوی تلاشهای پیگیر و طولانی مدت سوق دهد. گفتار ما به او
میفهماند که ما به توانایی او برای تغییر یافتن و بهتر شدن شک داریم.
«اگر تو این شعر را یاد بگیری»، یعنی اینکه «ما یقین نداریم که تو بتوانی.»
«اگر تو دیگر بسترت را خیس نکنی»، یعنی اینکه «ما گمان نمیکنیم که تو
بتوانی بسترت را خیس نکنی.» پاداشهایی هم که به عنوان رشوه به کودک داده میشوند، از لحاظ اخلاقی ایراد دارند. حالااز
پسر بچهای صحبت میکنیم که میگفت:«من این فکر را در سر مادرم نگه
میدارم که بد خواهم بود و از این طریق چیزی را که میخواهم گیر میآورم.
البته بعضی وقتها هم مجبورم راستی راستی بد باشم تا یک وقت مادر فکر نکند
که بیخود و بیجهت به من باج میدهد.» این
نوع استدلال ممکن است به زودی به داد و ستد و رشوهگیری منجر شود و از
کودک یک معاملهگر بسازد. معاملهگری که در قبال کارهای «مثبت» و رفتارهای
«خوب» خود تقاضای پاداش و اضافه حقوق دارد، یا در واقع رشوه میخواهد.
برخی از والدین در برابر کودکانشان چنان مقید شدهاند که جرأت ندارند دست
خالی به خانه بیایند. بچّههای این قبیل والدین، عوض اینکه هنگام ورود پدر
و مادرشان، با یک «سلام» گرم صمیمانه به استقبالشان بروند، پشت سرهم داد
میزنند که «برای من چیزی خریدی؟ خریدی؟ خریدی؟» پاداشها
آنگاه که از قبل خبر داده نشوند و کودک را غافلگیر کنند و آنگاه که
نشانگر درک، شناخت و قدردانی والدین باشند، مفیدتر خواهند بود و لذت
بیشتری خواهند داشت.در مقاله ی بعد به بررسی وعده و وعیدهای پدرومادربه
فرزندان میپردازیم.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 22:41
رفتارهای
طبیعی کودکان بستگی به سن، شخصیت و میزان رشد فیزیکی و عاطفی آنها دارد.
گاهی اوقات رفتارهایشان مشکل ساز میشود؛ چرا که با انتظارات خانواده
سازگاری ندارد. رفتار خوب و طبیعی، رفتاری است که از نظر اجتماعی، فرهنگی
و روانی مناسب است. دانستن اینکه در هر سنی چه انتظاری باید از کودک خود
داشته باشید، به شما کمک میکند تا رفتارهای طبیعی و غیرطبیعی او را
بشناسید.
برای تغییر رفتار کودک چه میتوان کرد؟
کودکان وقتی به تکرار یک رفتار و ادامه آن تمایل نشان میدهند که به خاطر
آن پاداش گرفته و مورد توجه قرار بگیرند. همچنین زمانی یک رفتار را ترک
میکنند که آن رفتار رد میشود. تداوم و ثبات واکنشهای شما در برابر یک
رفتار بسیار مهم است، زیرا باعث میشود کودک بداند چه زمان مورد نکوهش
قرار میگیرد و کی تشویق میشود و به این ترتیب گیج نمیشود. وقتی که فکر
میکنید رفتار کودکتان ممکن است مشکل ساز شود، سه انتخاب بیشتر نخواهید
داشت:
اینکه بدانید آن رفتار یک مشکل نیست و اقتضای آن مقطع سنی و آن مرحله از رشد است.
تلاش کنید تا کودکتان آن رفتار را ترک کند؛ چه با بیتوجهی و چه با تنبیه کردن.
یک رفتار جدید را که خودتان ترجیح میدهید به او معرفی و آن را با جایزه دادن به کودک و تشویق کردن در او تقویت کنید.
بهترین راه برای ترک رفتار ناخوشایند کودک
بهترین راه برای ترک یک رفتار ناخوشایند، نادیده گرفتن آن است. این شیوه
برخوردی معمولا بهتر از سایر روشها نتیجه میدهد. میتوانید از روش محروم
کردن موقتی نیز استفاده کنید. مثلا کودکتان را در جایی که برایش راحت
نیست، برای چند لحظه بگذارید. البته آن موقعیت نباید در او ایجاد رعب و
وحشت کند؛ مثلا او را روی صندلی که دوست ندارد بنشانید و یا بفرستیدش گوشه
اتاق بایستد. اگر رفتار غیر قابل قبول دوباره از او سر زد، به او بگویید
که رفتارش قابل قبول نیست و با هشدار دادن او را متوجه رفتارش کنید؛ اما
همچنان آرامش خود را حفظ کرده و نگاه غضبناک و خشمگین خود را نثار او
نکنید. اگر باز هم به رفتارش ادامه داد، دستش را بگیرید و او را به آن
موقعیتی که دوست ندارد، ببرید. مثلا برای یک دقیقه درِ اتاقش را ببندید تا
در آنجا تنها بماند؛ ولی هرگز چراغ اتاق را خاموش نکنید. بعد از آن دیگر
راجع به رفتار بدش نه با او حرف بزنید و نه توضیحی بخواهید، بلکه سعی
کنید راهی برای تشویق و متقاعد کردن او به انجام رفتار خوب بیابید.
تشویق کودک برای رفتار خوب و خوشایند
یکی از بهترین راهها برای تشویق کودک به رفتارهای خوب، استفاده از سیستم
جایزه دادن است. این روش در کودکان دو سال به بالا بیشتر نتیجه میدهد.
همواره صبور باشید و سعی کنید در واکنشهایی که نشان میدهید، عملکرد
یکسانی داشته باشید. یکی دو رفتار ناخوشیاند کودکتان را انتخاب کرده و با
در نظر گرفتن یک جایزه که مورد علاقهاش باشد، راجع به رفتار خوب و
خوشایند و برعکس رفتار ناخوشایند برایش توضیح دهید و در مورد جایزهاش به
او بگویید. مثلا: اگر قبل از خواب دستشویی بروی و دندانهایت را مسواک
بزنی، میتوانی نیم ساعت بیشتر از شبهای دیگر بیدار بمانی. اگر کودکتان
کاری را که خواسته بودید، انجام داد، جایزهاش را به او بدهید. میتوانید
کمی هم به او کمک کنید، اما خودتان را زیاد درگیر مسئله نکنید؛ زیرا
توجه زیاد شما به او، حتی توجه منفی، برای کودکتان مثل جایزه است. آنها
ترجیح میدهند به جای دریافت هر جایزهای، توجه مخصوص شما را به دست
آورند. این روش به شما کمک میکند تا از قدرت بیشتر خود برای جنگیدن و
نزاع با کودکتان استفاده نکنید.
بهترین روش برای جایزه دادن به کودک
از کودک خود بخواهید تا کاری را در زمانی که مشخص شده انجام دهد و بعد به
او جایزه بدهید. برای دانستن اینکه چقدر زمان برای انجام آن کار کافی
است، میتوانید به میانگین زمانی کودکان در سن، موقعیت و شخصیت کودک شما،
۵ دقیقه اضافه کنید. تا دقت و انگیزه بیشتری برای رسیدن به موفقیت داشته
باشد.
علامتهای خوب و علامتهای بد (بهترین روش برای کودکان سرسخت و بسیار پُر
تحرک) به فاصله بعد از آنکه به خاطر رفتارهای خوب یا بد کودکتان روی
کارت مخصوصی که قبلا تهیه کردهاید و یا حتی روی دستش علامت گذاشتید، او
شروع به تکرار رفتارهای خوب میکند. اگر میبینید که کودکتان در آرامش و
سکوت بازی میکند، با دوستهایش دعوا نمیکند، اسباببازیهایش را از
وسط اتاق جمع میکند و یا هر کار خوب دیگری را انجام میدهد، یک علامت
روی کارتش بگذارید. بعد از آنکه تعداد علامتها بیشتر شدند و به یک تعداد
معین رسیدند، به او جایزه بدهید.
برای آنکه کودکان رفتارهای خوبی داشته باشند، چه کارهای دیگری میتوان انجام داد؟
یک فهرست کوتاه از قوانین مهم تهیه کنید و آنها را به کودک خود بگویید. از
اعمال خشونت و زور بپرهیزید. شخصیت پایهای کودک خود را بپذیرید؛ مثلا
او خجالتی پرحرف و یا بسیار فعال است. شخصیت پایه میتواند کمی تغییر
کند، اما نباید انتظار تغییرات زیاد را داشته باشید. سعی کنید در شرایطی
که او را بدخو میکند، قرار نگیرید. وقتی که از او رفتار بدی سر میزند،
سعی کنید آن رفتار را برایش توضیح دهید، نه اینکه به او برچسب بد بودن
بزنید (کودک بد). اگر کودکتان لیاقت و استحقاق مورد تحسین قرار گرفتن را
دارد، اینکار را انجام دهید. گاهی اوقات او را نوازش کنید. کودکان
نیازمند توجهات والدین خود هستند. سعی کنید قوانین مربوط به زمان غذا
خوردن و وقت خواب را حتما برایش شفاف کنید. گاهی اوقات به او اجازه
انتخاب کردن بدهید؛ مثلا از او بپرسید: «دوست داری لباس قرمزت را بپوشی
یا لباس آبی را؟» وقتی که کودکتان بزرگتر شد، او را وارد کارها و امور
مربوط به خانه کنید. اگر از او رفتار ناخوشایندی سر زد، همزمان شروع به
تغییر قانونی که از آن سرپیچی کرده است نکنید، بلکه اینکار را به زمان
دیگری موکول کنید.
چرا نباید از تنبیه فیزیکی استفاده کرد؟
گاهی اوقات والدین از تنبیهات فیزیکی استفاده میکنند تا مانع از تکرار
رفتارهای نامناسب کودکشان شوند. بزرگترین اشکال این کار این است که به
کودکتان یاد نمیدهید آن رفتار را تغییر داده و رفتار مناسب را در پیش
گیرد؛ فقط برای مدتی آن رفتار نامناسب را کنار میگذارد. رفتار خوب یا بد
را به او بیاموزید. اگر رفتار خوب را نمیشناسد، احتمالاً به سراغ رفتار
بد میرود و شما باید به او آگاهی کافی در مورد رفتارهای خوب و بد را
بدهید. تنبیهات فیزیکی باعث میشوند که کودک پرخاشگر شود و رفتارهای
تهاجمی از خود بروز دهد.
چند نکته برای والدین
من کودکم را عاشقانه دوست دارم، اما گاهی اوقات تحمل برخی شرایط برایم
بسیار دشوار میشود! تجربه به دنیا آوردن کودک و تربیت او، تجربه بسیار
لذتبخش و دلچسبی است؛ اما گاه بسیار سخت و دشوار نیز میشود. هیچ پدر و
مادری کامل نیستند و اشتباه از هر کسی سر میزند. حتی عاقلترین افراد نیز
گاه دچار خطاهایی میشوند؛ مثلا سر کودکشان داد میزنند. اما اگر فکر
میکنید در کنترل خودتان مشکل دارید، از مشاور خانواده کمک بگیرید؛ پیش از آنکه شروع به بدرفتاری با کودکتان کنید.
گاهی اوقات احساس میکنم تلاشهایم هیچ نتیجهای ندارد؛ آیا این احساس
طبیعی است؟ بله تمام والدین گاهی اوقات دچار این حالت میشوند. اگر در
زندگی شخصی خود مشکلات بیشتری داشته باشید، انجام وظایف و مسئولیتهایی که
در قبال فرزندتان دادید، سختتر به نظر میرسد. برای آنکه پدر یا مادر
خوبی باشید، ابتدا باید مراقب خودتان باشید و در صورت وجود هر گونه مشکل
در این زمینه از دیگران کمک بگیرید.
وقتی که دچار حس ناامیدی میشویم، باید چه کار کنیم؟
به خودتان یک زنگ تفریح بدهید. از همسرتان بخواهید برای مدتی مسئولیت
نگهداری از فرزندتان را به عهده بگرید تا شما در این فاصله هر کاری را که
دوست دارید که انجام دهید؛ مثلا روزهای تعطیل را بیشتر بخوابید، به
ملاقات دوستانتان بروید و یا اینکه کمی ورزش کنید.
من معمولا زود کنترلم را از دست میدهم و دچار خشونت میشوم، آیا واقعا پدر یا مادر بدی هستم؟
بسیاری از والدین گاهی اوقات دچار این حالت میشوند. طبیعی است که مواقعی
هم دچار خشونت و غضب شوید؛ اما نباید خشم خود را روی کودکتان پیاده
کنید. وقتی که واقعا عصبانی میشوید، یک زنگ تفریح به خود بدهید؛ مثلا به
دوستتان تلفن بزنید یا از کسی بخواهید برای مدت کوتاهی از کودکتان
مراقبت کند. افرادی که زیاد دچار خشونت میشوند و کنترل خود را از دست
میدهند، باید به متخصص مراجعه کنند و از او کمک بگیرند تا کودکشان دچار
آسیبهای روحی و روانی نشود.
چگونه میتوانم یک پدر یا مادر خوب باشم؟
هیچ قانون کلی برای پدر و مادر خوب بودن یا کودک خوب بودن وجود ندارد؛
اما برای آنکه یک کودک سالم و شاد را تربیت کنید: عشق و علاقه خود را به
او نشان دهید. به حرفهای کودکتان گوش دهید. به او احساس امنیت بدهید. او
را تشویق کنید. رفتارهای نامناسب او را مورد انتقاد قرار دهید، نه خود
او را. صبور و شکیبا باشید. برای کودکتان وقت کافی بگذارید.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 21:40
مطالعات نشان داد زمانی که مادر کودک پنج ساله خود را تنبیه می کند هر چند
که این تنبیه در سطح کمی باشد اما باعث می شود که کودک در 9 سالگی
اختلالات رفتاری برون گرایی نشان دهد.
همچنین پدرانی که کودک پنج ساله خود را تنبیه می کنند باعث می شود که این
کودکان در 9 سالگی دایره واژگان کمتری داشته باشد. دایره لغت یک نفر
شامل تمام لغاتی می شود که فرد می تواند بر اساس شنیدن و خواندن، آنها را
بشناسد و درک کند.
این مطالعه که در مجله Pediatrics منتشر شده است، همچنین نشان داد که 57
درصد از مادران آمریکایی و 40 درصد از پدران آمریکایی زمانی که کودکان
آنها 3 ساله بودند آنها را تنبیه کرده اند و 52 درصد از مادران و 33 درصد
از پدران در تنبیه کودکان پنج ساله خود دست داشته اند.
همچنین مطالعه دیگری که پیش از این بر روی 806 کودک در سنین 2تا 4 ساله و
704 کودک 5 تا 9 ساله انجام شد، نشان داد: کودکان 2 تا 4 ساله ای که
یکبار تنبیه شده بودند از کودکانی که اصلاً تنبیه نشده بودند امتیاز هوشی
پنج برابر پایین تری داشتند.
همچنین کودکان 5 تا 9 ساله که به همین گونه تنبیه خفیفی داشتند امتیاز هوشی آنها 8/2 برابر کمتر از کودکان تنبیه نشده، بود.
این مطالعه نشان داد که تنبیه بدنی استرس بزرگی به کودک بخصوص آن دسته از
کودکانی که دو تا سه بار در هفته تنبیه می شوند وارد می کند.
مشاور
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 20:40