سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

یک
روز، زنی با یک مجله در دست پیش شوهرش میآید و میگوید، «عزیزم، این
مقاله فوقالعاده است. یک فعالیتی را توضیح میدهد که هر دوی ما میتوانیم
برای بهتر کردنواجمان آن را انجام دهیم. موافقی امتحانش کنیم؟»
همسرش میگوید، «حتماً!»
زن توضیح میدهد، «این مقاله میگوید که یک روز هر کدام از ما یک لیست
جداگانه از چیزهایی درمورد همدیگر که دوست داریم تغییر دهیم تهیه کنیم.
چیزهایی که اذیتمان میکنند، اشکالات کوچک و از این قبیل. و بعد فردای آن
روز این لیست را به همدیگر بدهیم، موافقی؟»
شوهر لبخند زده میگوید، «موافقم!»
آن روز مرد کاغذی برداشته و در اتاق نشیمن نشست. زن به اتاق خواب رفت و همان کار را کرد.
روز بعد، سر میز صبحانه، زن گفت، «شروع کنیم؟ اشکالی ندارد اگر من اول شروع کنم؟»
مرد گفت، «شروع کن.»
زن سه ورق درآورد. لیست بلندبالایی بود. شروع به خواندن لیستش کرد. «عزیزم
اصلاً دوست ندارم وقتی…» و همینطور لیست را که از کارهای کوچکی درمورد
همسرش که او را اذیت میکرد تشکیل شده بود، ادامه داد.
مرد احساس کرد خنجری به قلبش وارد شده است. زن متوجه این قضیه شد و پرسید، «دوست داری ادامه بدم؟»
مرد گفت، «اشکالی ندارد، ادامه بده، میتونم تحمل کنم.»
زن به خواندن ادامه داد.
آخر کار زن گفت، «خوب تمام شد. حالا تو شروع کن.»
مرد ورقی را از جیبش درآورد و گفت، «دیروز از خودم پرسیدم دوست دارم چه
تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم، حتی یک چیز به ذهنم نرسید.»
بعد کاغذ که سفیدِ سفید بود را به همسرش نشان داد. بعد ادامه داد، «چون به
نظر من تو در نقصهایت کاملاً بینقصی. من تو را آنطور که هستی قبول
کردهام--با همه نقاط مثبت و منفی که داری. من کل این مجموعه را دوست دارم.
تو آدم فوقالعادهای هستی و من واقعاً عاشقتم.»
زن ناراحت شد. سه ورق کاغذ را در دستانش مچاله کرد و محکم خود را به آغوش همسرش انداخت.
ما به این دلیل دوست داریم آدمها را تغییر دهیم، که دوستشان داریم. اما
گاهیاوقات، انگیزههای ما خالص نیستند. گاهی وقتها از روی خجالت دوست
داریم که عزیزانمان را تغییر دهیم. از اینکه دیگران درمورد فرزندان، همسر،
خواهر و برادرها و والدینمان چه میگویند، خجالت میکشیم. یک دلیل دیگر
برای میل ما به تغییر آدمها این است که دچار بیماری مقایسه کردن هستیم.
ازدواج کردن مثل رفتن به رستوران است؛ وقتی غذایتان را سفارش میدهید،
میفهمید که میز بغلی هم چه غذایی سفارش داده است و یکدفعه از چیزی که
سفارش داده بودید، پشیمان میشوید. این میل به مقایسه کردن، مایه بدبختی
بسیاری از زندگیهای زناشویی است. اگر همیشه هیکل همسرتان را با جنیفرلوپز
مقایسه کنید، مطمئناً او قادر به رقابت با آن نخواهد بود. یا اگر درآمد
شوهرتان را با بیلگیتس مقایسه کنید، او هم توان رقابت نخواهد داشت. خیلی
وقتها، حتی همسرانمان را با کسی مقایسه میکنیم که اصلاً وجود ندارد.
مثلاً درمورد یک ستاره هالیوودی خیالپردازی میکنیم که اصلاً واقعی نیست.
چون همه نقصها و عیب و ایرادهای آنها با فتوشاپ از بین میرود.
قبل از اینکه ازدواج کنید، برای ارزیابی همسر آیندهتان باید خیلی دقیق
باشید. همه چیز را بررسی کنید. ارزشها، پیشینه، اولویتها، واکنشها،
اعتقادات، همه چیز. اما وقتی ازدواج کردید، دیگر دست از ارزیابی کردن
بردارید، از انتقاد کردن دست بکشید. دیگر وقت درست کردن طرف مقابل تمام
شده است. باید بتوانید او را همانطور که هست تحسین کنید. از پشت میز قضاوت
بیرون بیایید و حس نقاشی را پیدا کنید که میخواهد تصویری زیبا را نقاشی
کند. یک هنرمند همه چیز را همانطور که هست قبول میکند. وقتی فرد مقابل را
بپذیرید و تحسینش کنید، یک معجزه اتفاق میافتد: فرد مقابل یاد میگیرد
خود را بپذیرد و درنتیجه زخم روی دلش التیام یافته و تغییرها شروع میشود.
چه چیزهایی را دوست دارید و چه چیزهایی را دوست ندارید؟ ممکن است یک چیز
را هم دوست داشته باشید و هم نداشته باشید. مثلاً تلفنهمراهتان. چرا
دوستش دارید؟ چون هر زمان که خواستید میتوانید به کسانیکه در دفترچه آن
ذخیره هستند زنگ بزنید، مثل وقتهایی که مثلاً در خیابان پنچر شدهاید، یا
به دعا نیاز دارید یا هر چیز دیگر. چرا ممکن است دوستش نداشته باشید؟
اینکه آن تعداد آدم هم بتوانند هر زمان که دوست دارند به شما زنگ بزنند،
حتی وقتهایی که دوست دارید استراحت کنید و برای خودتان وقت بگذرانید.
خندهدار است اما درمورد روابط هم همینطور است.
چرا عاشق شدید؟ شوکه نشوید، اما همان چیزی که باعث شد عاشق یک نفر شوید،
سالهای بعد روی اعصابتان خواهد بود. شوخی نمیکنیم. اگر به این دلیل عاشق
همسرتان شدید که وقتی در مهمانی او را دیدید بسیار خوشمشرب و بشاش به
نظر میرسید، سالهای بعد ملتمسانه دوست دارید زیپ دهان او را بکشید که
دست از حرف زدن بردارد. اگر به این دلیل عاشق شوهرتان شدید که ساکت، قوی و
جدی بود، امروز دوست دارید بخاطر سرد بودنش خفهاش کنید. اگر بخاطر
زیبایی بینظیرش عاشق همسرتان شدید، امروز وقتی مجبور میشوید سه ساعت در
ماشین بنشینید تا برای بیرون رفتن آماده شود دوست دارید تک تک موهایتان را
بکنید. یادتان باشد، هر نقطه قوتی یک ضعف دارد.
باز هم نکتهمان را تکرار میکنیم: اگر میخواهید ازدواجی شاد و آرام
داشته باشید، باید دست از اصلاح کردن همسرتان بردارید و شروع به تحسین
کردنش کنید.
اینکه باید از اصلاح کردن همسرتان دست بردارید دو دلیل دارد:
اول اینکه نمی توانید.
دوم اینکه آدمها مثل خانههای قدیمی میمانند. اگر یک جای آنها درست شود، یک چیز دیگر در آنها خراب میشود.
یادتان باشد، هیچوقت نمیتوانید کسی را درست کنید چون اصلاح کردن دیگران
یک کار درونی است. هیچوقت از بیرون نمیتوان به آن اجبار کرد. باید دیگران
را تحسین و راهنمایی کنید. باید به آنها آموزش دهید. اما نباید اجبار
کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که همسرتان را دوست داشته باشید و
به او برای اصلاح خودش فضا بدهید.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 12:16

قبل از تصمیم به ازدواج، انگیزهتان را بررسی کنید
درمورد انگیزههای ازدواج، تفکرات توهمزایی که با خیالپردازی در ابتدای
رابطهها ایجاد میشود، یکی از بدترینهاست. بعنوان مثال، درمورد
نامزدیهای کوتاهمدت، دو دلیل توهمزا برای ازدواج کردن، «چون بااینکه
تازه با هم آشنا شدهایم اما همیشه میشناختمت» و «چون از داستان عشق ما
فیلم زیبایی میتوان ساخت» میتوانند باشند.
دلایل بد دیگری هم برای ازدواج کردن هستند. این دلایل معمولاً سه دسته هستند: اضطراب، بیکفایتی و واقعیتگرایی خودمحور.
اگر به ازدواج فکر میکنید یا به دنبال همسر ایدآل خود هستید، توصیه
میکنیم که با خودتان صادق باشید و عمق انگیزهتان برای ازدواج را بسنجید.
آیا انگیزهتان از یکی از این دلایل ریشه میگیرد؟
میخواهم ازدواج کنم…
• چون همه دوستانم ازدواج کردهاند.
• چون نمیدانم اگر این مورد را رد کنم، باز هم موردی برای ازدواج پیش خواهد آمد یا نه.
• چون میخواهم احساس امنیت کنم.
• چون دیگر از روابط دوستی خسته شدهام.
این انگیزهها ریشه در ترس دارند. وقتی میترسیم که تنها بمانیم یا از
قافله عقب بیفتیم، وقتی قبول کنیم که یک زندگی کامل و جالب بدون همسر کمتر
از یک زندگی متاهلی موفق است، یا وقتی باور داشته باشیم که ازدواج به ما
احساس امنیت میدهد، اضطراب علت اصلی است.
فردی که به این دلایل ازدواج میکند، میخواهد همسرش برای او نقش یک نوع
دیگری از موادمخدر را بازی کند. وقتی کسی به همسر خود بعنوان یک ماده مخدر
نگاه کند نه یک موجود، نتیجه رابطهای کوتاهمدت خواهد بود.
دسته دوم از انگیزه غیرمنطقی ازدواج کردن بخاطر احساس بیکفایتی است که خود را در افکار زیر نشان میدهد:
میخواهم ازدواج کنم…
• چون دوستپسر/دوستدخترم دوستم دارد و این باعث میشود احساس خاص بودن کنم.
• چون ازدواج به همه نشان میدهد که بزرگ شدهام.
• چون ازدواج نشان میدهد که یک نفر هست که من را بخواهد.
• چون این تمرکز بهتری به زندگیم میدهد.
• چون تنها هستم.
اگر انگیزه شما برای ازدواج جزء این دسته است، بد نیست مقالات ما درمورد اعتمادبهنفس و خوشبختی در ازدواج را مطالعه کنید.
و آخر دسته سوم از انگیزههای نادرست برای ازدواج واقعیتگرایی سطحی است که به صورت افکار زیر نمود مییابد:
میخواهم ازدواج کنم…
• چون چند وقتی میشود که با هم دوست هستیم و ازدواج قدم منطقی بعدی برای ماست.
• چون اگر با او ازدواج نکنم نمیتوانم روابط آزاد و راحت داشته باشم.
انگیزههایی که چزء این سه دسته باشند، برای ازدواج کاملاً نادرست و
حطرناک هستند و چنین ازدواجهایی معمولاً دوام چندانی نخواهند داشت.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 11:16

اختلاف و تعارض بین مرد و زن زمانی اتفاق میافتد
که یک طرف انتظار و توقعی خاص از رفتار طرفمقابل دارد و یا در یک موقعیت
یا شرایط خاص طور خاصی احساس یا فکر میکند. هم مرد هم زن ممکن است
اهدافی شبیه به هم در حل یک مشکل یا برطرف کردن یک اختلاف داشته باشند.
مشکل در طریقه نزدیک شدن به این مشکلات و نگاه کردن این دو جنسیت به آن
است. نداشتن آگاهی درمورد رویکرد جنس مخالف برای حل مشکل یکی از منابع
بروز اختلاف بین زن و مرد است.
اختلاف بر سر مسائل مالی
هم برای مردها و هم زنها، بسیاری از منابع بروز اختلاف درمورد مسائل مالی
از سنین کودکی و معمولاً توسط والدین یا شرایط زندگی یاد گرفته میشود.
مثلاً مردی که یاد گرفته است برای کنار آمدن با یک مشکلِ احساسی خاص پول
خرج کند ممکن است در چنین موقعیتی برود و یک ماشین نو بخرد. این خرید گزاف
احساس بهتری به او میدهد اما فشار زیادی بر هزینههای خانواده وارد
میکند. مسائل مالی دیگری که موجب اختلاف میشود قمار کردن، اعتیاد،
نابرابری درآمدها، خرید اعتیادگونه، بالا بودن سطح توقعات و از این قبیل
میباشد. زوجهایی که درمورد مسائل مالی وجه اشتراک و رویکرد یکسان ندارند
دچار اختلاف میشوند.
اختلاف بر سر مسائل جنسی
تفاوت در این محدوده فرصتهای زیادی برای تعارض و بروز اختلاف بین زنها و
مردها ایجاد میکند. میزان تستوسترون در مردها ۱۰ تا ۲۰ برابر است. مردها
در هر موقعیت و شرایطی آمادگی رابطهجنسی را دارند. زنها برای آماده شدن
نیاز به زمان دارند و درمورد نزدیکی موردانتظار و عواقب آن فکر میکنند.
مردها به ************ بعنوان یک نتیجه، یک پیروزی یا یک هدف به نوبه خود
نگاه میکنند. برای زنها، عمل جنسی نشانه آجر دیگری برای ساخت یک رابطه
عاشقانه است. این رویکردهای متفاوت از روابط جنسی موجب بروز اختلافات شدید
بین زوجها میشود.
اختلاف بر سر مسائل احساسی
زنها و مردها به طرقی کاملاً متفاوت با مشکلات احساسی برخورد میکنند.
مردها هم عواطف را حس میکنند اما به طریقی متفاوت از خانمها با آن
برخورد میکنند. مردها از سنین خیلی کم یاد میگیرند که مردها گریه
نمیکنند، در خودشان میریزند و به راهشان ادامه میدهند. اما خانمها
آزادانه احساساتشان را ابراز میکنند. ارتباط بین دو نیمه مغز خانمها تا
چهار برابر بیشتر از مردهاست. این یعنی مردها قادر نیستند مثل خانمها
احساساتشان را بروز دهند. مردها معمولاً از اختلافات عبور میکنند اما
خانمها متعجبند که چرا آنها را در آغوش نگرفته و درمورد مشکلشان حرف
نزدهاند.
اختلاف بر سر حل مشکلات
مغز آقایان به طریقی متفاوت از خانمها طراحی شده است. تعداد نورونهای
عصبی که دو نیمه مغز را با هم مرتبط میکند در آقایان یک چهارم خانمهاست.
بخاطر این اختلاف، مردها برای حل یک مشکل در آنِ واحد روی نیمکره چپ
مغزشان متمرکز میشوند. دسترسی خانمها بین نیمکره راست و چپ مغزشان
راحتتر است و بهتر میتوانند در یک زمان روی چند مشکل کار کنند. این یعنی
هم مردها و هم زن ها میتوانند به یک اندازه خوب مشکلات را حل کنند اما
هر کدام به طریقی متفاوت به آن نزدیک میشوند. نتوانستن و نخواستن حل مشکل
فقط موجب بروز مشکلات بیشتر بین دو طرف میشود.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 10:16

کم
کردن استرس راههای متفاوتی دارد، که شما میتوانید با پیشنهاد آن به
همسرتان به او کمک کنید از شر استرسی که روحش را میآزارد، رهایش سازید.
کنترل استرس
از راه
نرسیده، دنبال چیزی میگردد که به آن گیر بدهد. چرا خانه بوی پیاز داغ
میدهد؟ چرا روی تلویزیون خاک نشسته؟ دستشویی چرا صابون ندارد؟ این چه
غذایی است که درست کردی؟انگار آرام و قرار ندارد. حواسش اینجا نیست. دایم از این طرف خانه اجارهای قدم میزند به آن طرف، سرجایش نمیتواند بنشیند.غذا
را خورده و نخورده، بلند میشود، از این کار به آن کار، خودش را مشغول
میکند. این یعنی استرس همسر شما را در چنگ خودش گرفته. فکر میکنید فرقی
ندارد منشأ این استرس چیست، گاه ممکن است سرکار برای شوهرتان اتفاقی
افتادهباشد، مشکلی که آن را مثل یک کلاف در هم پیچیده، کاملا غیر قابلحل
میداند.شما بهعنوان یار غمخوار و شریک غم و شادی میتوانید کمکی به او
بکنید؟
میتوانید راههایی را یاد بگیرید، که با استفاده از آن استرس همسرتان را کم کنید:
دستش را بگیر:
تحقیقات نشان می دهد که یک راه مهم و موثر برای کم کردن استرس همسر، این
است که همسرش دست او را بگیرد، محققان میگویند در این حالت گرفتن دست
همسر، میتواند کمک کند تا با این سختیها بهتر کنار بیایند. برای
خانمهایی که دچار تنش و اضطراب هستند، لمس دست هر آدمی موثر است، اما بهتر
از همه دست همسر است.
آنها برای فهمیدن این
اثر، گروهی از خانمهای داوطلب را انتخاب کردند و آنها را به سه گروه
تقسیم کردند، در یک گروه موقع اضطراب همسرشان دست آنها را لمس میکردند،
در گروه دیگر، یک فرد غریبه دست آنها را لمس میکرد و گروه سوم هم
بهعنوان شاهد، هیچ کاری انجام نمیدادند و به آنان جمله استرسزایی
مانند این گفته شد: «ظرف چند ثانیه به شما شوکی وارد میشود.» ، این در
حالی بود که پاسخ مغزی آنها نیز از طریق دستگاه تصویربرداری مغزی ارزیابی
می شد.محققان متوجه شدند پاسخ مغزی آنها که دست
همسرشان را در دست داشتند، نسبت به این جمله محرک استرس زا بسیار پایینتر
ازگروه های دیگر بود و آنهایی که رابطه قویتری در زندگی واقعی داشتند،
پاسخ بسیار ضعیفی نسبت به آن نشان دادند،محققان اظهار داشتند که گرفتن دست
همسر ، فرد را از حالت هیجانی و برانگیخته، به وضعیتی آرامتر و
متعادلتر میرساند. آنها میگویند که این حس احتمالا یادآوریکننده
دوران کودکی و آرامش و امنیتی است که از لمس دست مادر، در آن دوران، به
آنها دست میداده است.
با صمیمیت به سلامت همسرتان کمک کنید : صمیمیت با همسر
فایدههای بیشماری دارد. شاید فکر کنید این محققان با پدر و مادرهایی که
آرزوی عروس و داماد شدن بچههایشان را دارند، دستشان توی یک کاسه است،
اما آنها اعلام کردهاند کسانی که ازدواج میکنند، فشار خون پایینتری
دارند و کمتر از بقیه در معرض خطر بیماریهای قلبی و عروقی هستند. البته
این به شرطی است که ازدواج، ازدواج موفقی باشد و شب و روزش جنگ و دعوا
نباشد.
محققان در این باره میگوید: «داشتن یک حمایت احساسی از سوی
کسی که او را دوست داریم، به ما کمک میکند تا درست با استرسها کنار
بیاییم». دانشمندان کانادایی هم به تازگی ثابت کردهاند که محبت و حمایت
همسر و صمیمیت بین زوجین باعث پیشگیری از ابتلا به یکی از خطرناکترین
بیماریهای بدن انسان، یعنی فشار خون بالا میشود.
همچنین مطالعه دیگر نشان داده که ازدواج موفق میتواند افسردگی دو طرف را تا حد زیادی پایین بیاورد.
رابطه جنسی فراموش نشود: استرس و اضطراب، انرژی ما را میگیرد و
نهایتا ما را خسته و کمحوصله میکند. فردی که تمام روز را با تنش و
استرس گذرانده، توانی برای امور عادی روزمره ندارد حتی گاهی حال و حوصله
سلام کردن را هم ندارد. بررسیها نشان داده افراد پراضطراب و پرتنش، کمتر
به روابط زناشویی با همسرشان تمایل نشان میدهند. بقیه افراد هم
همینطورند، یعنی زمانی که درگیر استرس و تنش هستند، نسبت به رابطه
زناشویی بیعلاقه میشوند. تحقیقات بیولوژیک هم سرنخهایی از این موضوع به
دست آورده است چنانکه محققان میگویند استرس باعث اتصال هورمونهای جنسی
به پروتئینها میشود و به این ترتیب آنها را از دسترس سلولهای هدف دور
نگه میدارد. هورمونها نمیتوانند تاثیر خود را در بدن داشته باشند و به
همین علت، میل جنسی فرد کمتر میشود. خیلی از افراد، به خصوص آقایان، کار
را محل فرار از استرس و مشکلات میدانند و سرخوردگی و احساس کمبود رابطه
زناشویی هم یکی از مشکلاتی است که بعضیها، در برابر آن جا میزنند و به
جای حل آن، کارشان را زیاد میکنند. این را مطالعات مختلف علمی هم تایید
میکند. به این ترتیب که مشخص شده افرادی که رابطه زناشویی کمتری با
همسرشان دارند، سعی دارند آن را با کار بیشتر جبران کنند و این کار زیاد
باعث فرسودگی شغلی بیشتر و رابطه جنسی کمتر میشود. این چرخه معیوب به این
ترتیب همچنان ادامه دارد و حتی میتواند به از هم پاشیدن بنیان خانواده
بینجامد. در حالی که نتایج این تحقیقات جدید نشان داده که اگر در هنگام
مواجهه با یک محرک استرسزا، رابطه زناشویی خود را با همسرتان بیشتر کنید،
میتوانید از استرس خود بکاهید.
کارشناسان
سلامت جنسی معتقدند یک رابطه زناشویی مثبت و سالم، نه تنها برای تداوم
زندگی زناشویی و محکم کردن بنیان خانواده اهمیت دارد بلکه برای سلامت
زوجین هم مفید است. به عنوان مثال، مشخص شده که رابطه زناشویی سالم و مثبت
با همسر، میتواند باعث ترمیم سریعتر زخمها شود و اثرات نامطلوب فیزیکی
اضطراب را در بدن کم کند. اضطراب، فشارخون را بالا میبرد و همین افزایش
فشار خون میتواند موجب کاهش کارایی سیستم ایمنی بدن شود اما بعد از هر
بار رابطه زناشویی، هورمونهایی از قبیل اکسیتوسین و اندورفین در بدن
ترشح میشود که سبب متعادل شدن فشار خون و نیز رشد احساس خوب و نگرش مثبت
میشود. این احساس مثبت، در رابطه عاطفی شما با همسرتان تاثیر میگذارد و
باعث بهبود روابط شما میشود و موجب میشود یکدیگر را بهتر درک کنید و
همدلی بین شما نیز بیشتر شود. به این ترتیب میتوان نتیجه گرفت که یک
رابطه خوب عاطفی بین همسران، نیازمند رابطه زناشویی موفق است و اگر زن و
شوهری با یکدیگر رابطه زناشویی کافی و موفق نداشته باشند، میتوان انتظار
داشت که به تدریج از یکدیگر دور شوند و قدرت ایثار و گذشت را در مورد
همدیگر از دست بدهند.
چند پیشنهاد دیگر : کم کردن استرس راههای متفاوتی دارد، که
شما میتوانید با پیشنهاد آن به همسرتان به او کمک کنید از شر استرسی که
روحش را میآزارد، رهایش سازید.
**از او بخواهید دوش بگیرد: استفاده از دوش آب گرم میتواند به همسرتان کمک کند، آرامتر شود و بتواند مشکلاتش را منطقی حل نماید.
**درباره احساساتش با او حرف بزنید: از او بخواهید درباره
احساس و افکار ناراحت کننده اش، با شما صحبت کند. مسایل پرتنش و
گرفتاریها، وقتی از ذهن انسان، جدا میشود و به دنیای کلمهها وارد
میشود، ذهن را آزاد میکنند.
**به او بگوئید: نفس عمیقی بکشد و یک لیوان آب بنوشد.
**خوابیدن در محیطی آرام را به او پیشنهاد دهید: گاهی وقتها
خواب ناکافی باعث میشود فرد تمرکزش کم شده و نتواند درست تصمیم بگیرد و
حلقه معیوبی (استرس بیشتر میشود و استرس بیشتر مشکلها را بیشتر میکند و
مشکل بیشتر هم باز استرس را بیشتر میکند) شکل می گیرد که شرایط را
وخیمتر می سازد.
بنابراین یک توصیه مناسب به همسرتان، به خصوص اگر میبینید اخیرا خوابش کم شده، این است که به اندازه کافی برای خوابیدن وقت بگذارد.
**به داشتن یک برنامهریزی منظم تشویقش کنید. کمک کنید به
برنامههایش اولویت بدهد. کدام کارها لازمتر و حیاتیتر است و کدام کارها
را میتوان برای بعد گذاشت. مدیریت درست زمان به کاهش استرس کمک شایانی
می کند.
**شوخی کنید و از خاطرات خوشتان صحبت کنید.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 09:15

برای اینکه نامتان در فهرست همسرآزارها جا بگیرد، نیازی نیست که شریک زندگیتان را کتک بزنید و چماق به دست بالای سرش بایستید.
گاهی
انجام رفتارهای سادهای که خودتان هم از کودکی با آنها بزرگ شدهاید یا
در میان آدمهای دور و برتان دیدهاید، میتواند شما را به داشتن رفتارهای
خشونتآمیز متهم کند. میخواهید از قالبهای کلیشهای که خیلی از زوجها
براساس آن رفتار میکنند بیرون بیایید و سلامت زندگی مشترکتان را بالاتر
ببرید؟ پس این زنگ خطرها را بشناسید. اگر شما تنها 7 نشانه از این 9
نشانه را در ارتباطتان بروز میدهید، باید بگوییم که از همسرتان
سوءاستفاده میکنید و به همسرآزاری مبتلا هستید. برای هم اسم میگذارید؟ همسرتان را با واژههایی مثل «کدو» یا «لاکپشت» صدا میکنید و ایرادهای او را با نسبت دادنش به یک موجود زنده به رخش میکشید؟ گذاشتن
اسم بهدلیل تحقیر یا نسبت دادن یک ویژگی ناپسند روی شریک زندگیتان،
میتواند یکی از نشانههای این رفتار باشد. درست است که روانشناسان هم
توصیه میکنند در یک رابطه عاشقانه، یک اسم لطیف و عاشقانه را برای
همسرتان انتخاب کنید و هرازگاهی با آن واژه صدایش کنید اما اسمهای تحقیر
کننده هرگز در این گروه جا نمیگیرد. عاشقهایی که خشونت کلامی را در
رفتارشان بروز میدهند به جای انتقاد از همسرشان ویژگیهای او را به شکلی
تحقیر کننده بیان میکنند و مثل یک برچسب آن را روی همسرشان میچسبانند.
مهم نیست که این واژهها با آرامش و خنده به زبان بیاید یا با یک لحن تند.
این صفتها در هر شرایطی که ادا شوند، به ارتباط شما آسیب میرسانند. اگر
میخواهید دست از این خشونت بردارید در مورد ویژگیهای منفی همسرتان با
او صحبت کنید و بهجای اسمگذاری روی او، با هم برای محو کردن این
ویژگیها تلاش کنید. رئیس زندگی شما هستید؟ بهدلیل
اینکه اتومبیل یا خانه به نام شما باشد یا پساندازتان در حساب شما قرار
داشته باشد، با همسرتان بحث میکنید و دوست دارید کنترل تمام داراییها یا
تصمیمگیریهای زندگی مشترکتان دردست شما باشد؟ اگر
شما به مشترک بودن این زندگی اعتقادی ندارید و گمان میکنید همسرتان با
دادن تمام اختیارات و داراییها به شما، عشقش را نشان میدهد، خشونت
رفتاری اساس زندگی مشترک شماست. زندگی با چاشنی خشونت رفتاری، اقتدار شما
را در این رابطه بیشتر نمیکند بلکه قدرت کاذبی را برایتان میسازد که ممکن
است با سادهترین اتفاق از دست برود. فراموش نکنید یک رابطه عاشقانه،
میدان قدرتنمایی نیست. داد میزنید و فحش میدهید؟ از
خانه مادر شوهرتان برگشتهاید و بهدلیل دخالتی که در تصمیمگیریهای
خانوادگیتان کردهاند با همسرتان کلنجار میروید؟ وقتی شما را با
توضیحاتش قانع نمیکند صدایتان را بالا میبرید و اگر دعوا خیلی جدی شود و
خانواده او مقصر اختلافات شما باشند به ناسزا یا نفرین کردن متوسل
میشوید؟ حتی در بدترین لحظات هم نباید
بگذارید منطق از ارتباط شما فراری شود و خشونت کلامی یا رفتاری جایش را
بگیرد. ناسزا گفتن، داد زدن و به کرسی نشاندن حرف با ترساندن همسرتان هم
در گرو رفتارهای خشونتآمیز جا میگیرد. مهم نیست که حق تا چه اندازه با
شماست. از همان لحظهای که رفتار شما از دایره منطق خارج میشود، دیگر حق
با شما نیست. هرگز برای پوشاندن
اشتباهاتتان، کاستیها و اشتباهات همسرتان را به رخش نکشید و نگویید اگر
تو این عیبها را نداشتی، من هم انسان کاملی میشدم. اگر قرار است با هم
زندگی کنید، بهتر است همدیگر را با تمام کاستیهایتان بپذیرید و به جای
ساختن یک چماق از آنها با همکاری هم برای تغییر دادنشان تلاش کنید مدام تهدید میکنید؟ کلمه
اگر«در زندگی شما نقش اساسی را بازی میکند؟ مدام برای همسرتان خط و نشان
میکشید و جملاتی از این قبیل را همراه با چاشنی تهدید به زبان میآورید؟
«اگر تا این ساعت خانه نباشی»، «اگر فلان خرج را برای خانه نکنی»، «اگر
امروز به این مهمانی نرویم»، «اگر با فلانی صمیمی شوی» و ... . حتی
اگر چنین ادعاهایی را به شوخی بیان کنید، شما یک همسرآزار هستید. هر نوع
تهدیدی که به تغییر رفتار همسرتان تبدیل شود، گرچه شما را به خواستهتان
میرساند، اما در نهایت به زیان ارتباطتان تمام میشود. شما حق ندارید
برای تغییر دادن رفتار او به مقابله به مثل تهدیدش کنید یا او را از
برخوردی که با خانوادهاش خواهید کرد، بترسانید. او را قربانی میکنید؟ وقتی
همسرتان از شما در مورد پول زیادی که برای خریدن چند لباس صرف کردهاید،
سۆال میکند، او را به عنوان مقصر معرفی میکنید و میگویید «اگر حرصم را
درنمیآوردی و اگر مرا این همه تنها نمیگذاشتی این کار را نمیکردم؟» مقصر
جلوه دادن همسرتان بهدلیل رفتاری که انجام دادهاید یا اعلام اینکه
رفتار من واکنشی به کارهای تو بود، در گروه خشونت رفتاری جا میگیرد. هرگز
برای پوشاندن اشتباهاتتان، کاستیها و اشتباهات همسرتان را به رخش نکشید
و نگویید اگر تو این عیبها را نداشتی، من هم انسان کاملی میشدم. اگر
قرار است با هم زندگی کنید، بهتر است همدیگر را با تمام کاستیهایتان
بپذیرید و به جای ساختن یک چماق از آنها با همکاری هم برای تغییر دادنشان
تلاش کنید. بار زندگی را روی دوش او میاندازید؟ همسرتان
را به عنوان ماشین پولسازی میبینید و تا زمانی به او و تواناییهایش
اطمینان دارید که رفاهی که انتظار دارید را برایتان به وجود بیاورد؟ یا
اینکه چون شما خرج زندگی را میدهید انتظار دارید کارهای خانه را بدون کم و
کاست انجام دهد و در زندگیتان قانونهای سفت و سختی را به عنوان
«وظیفهات است» تعریف میکنید؟ نادیده
گرفتن تواناییها و شرایط همسرتان و داشتن انتظارات نامعقول از او نشانه
همسرآزاری است. اگر انگیزه شما برای ازدواج یا داشتن رفتار مناسب با
همسرتان، درآمدی است که به خانه میآورد یا اگر به دلیل توانایی همسرتان
در نظافت منزل یا آشپزی او را سرزنش میکنید و با دیگران مقایسه میکنید،
شما یک همسرآزار هستید.
با او معامله میکنید؟ همسرتان
از شما میخواهد لحظه سال تحویل را در کنار خانوادهاش بگذرانید و شما
گرچه دوست دارید در آن زمان در کنار خانواده خود باشید اما گمان میکنید،
میتوانید از این نمد، قبایی برای خود ببافید. پس در مقابل لطفی که به
همسرتان میکنید، از او برای رفتن به سفری که دوست دارید یا خرید چیزی که
میخواهید قول میگیرید. باجگیری و معامله
کردن در زندگی مشترک هم نوعی خشونت رفتاری است. اگر شما یک همسرآزار
باشید، به هر خواسته او به چشم فرصتی برای رسیدن به خواستههایتان نگاه
میکنید اما مراقب باشید و فراموش نکنید که زندگی میدان رقابت نیست. اگر
شما با همسرتان معامله کنید به مرور از او هم یک باجگیر میسازید و باعث
میشوید بهدلیل هر محبتی که در حقتان میکند، یک امتیاز از شما بگیرد. با چشمغره او را از کاری منصرف میکنید؟ همسرتان
در مهمانی مشغول صحبت است و شما احساس میکنید که نباید آن حرف را بیان
کند. احتمالا اولین راهی که برای متوجه کردن او امتحان میکنید، چشمغره
رفتن یا زدن پا به پای اوست. اگر شما با
چشمغره یا تهدید کردن غیرکلامی همسرتان، او را از انجام دادن یک کار یا
گفتن یک حرف منصرف میکنید، شما یک همسرآزار هستید. بسیاری از ما از کودکی
با چنین رفتارهایی بزرگ شدهایم و این رفتار را از همکارمان گرفته تا
فرزندمان، به همه تحویل میدهیم. اما وقت آن است که بدانیم این حرکت
غیرکلامی در گروه خشونت رفتاری جا میگیرند و با حضورشان میتوانند به
زندگی مشترک و روابط اجتماعی ما آسیب برسانند. دورش حصار میکشید؟ شما
تعیین میکنید که همسرتان با چه کسانی ارتباط داشته باشد یا نه؟ زمانی که
دوستان یا خانوادهتان میخواهند به خانه شما بیایند، با کمال میل و بدون
اطلاع او پذیرایشان میشوید اما حق دعوت کردن مهمان را به همسرتان
نمیدهید؟ ایزوله کردن همسرتان و دور کردن
او از کسانی که دوستشان دارد و در کنارشان آرامش میگیرد هم در گروه
رفتارهای خشونتآمیز جا میگیرد. اگر انتظار دارید همسرتان تمام گذشته و
عزیزانش را کنار بگذارد و جزئی از دوستان و خانواده شما شود، شما یک
همسرآزار هستید.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 08:15