مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

هنگـامی که رابطه ی عـاطفی را باید تمام کنید



دوران آشنایی و شناخت برای خیلی از زوج ها، مقدمه حتمی ازدواج شان است اما واقعیت این است که این دوره آنقدرها هم که فکرش را می کنید با قطعیت به ازدواج منجر نمی شود. دوره شناخت به شما این امکان را می دهد که با وجود وابستگی های عاطفی، در رابطه تان تجدید نظر کنید و در صورت نیاز آن را به پایان برسانید.

اما سوال اینجاست که چه زمانی باید بفهمید رابطه شما سرانجامی ندارد و نباید مرتب خودتان را به گذر زمان و بهتر شدن اوضاع امیدوار کنید؟

وقتی رفتارهای آزاردهنده جدی می شوند

معمولا در روزهای آغازین یک رابطه، طرفین از خیلی رفتارهایی که به مذاقشان خوش نمی آید چشم پوشی می کنند، چون زمینه های زیاد دیگری برای علاقه مندی وجود دارد و هر بار سعی می کنند یک شانس دوباره به روابطشان بدهند.


اما واقعیت این است که وقتی تازگی رابطه از بین برود، کنترل افراد روی رفتار خود کمتر می شود و از طرف دیگر، دلایل و بهانه های چشم پوشی هم به حداقل می رسد. آن وقت می بینید که دیگر آن فرد جذابیت لازم را برای این که از رفتارهایش چشم پوشی کنید برای شما ندارد.



دوره آزمایشی یک رابطه

بسیاری از رابطه ها در دوره آزمایشی تمام می شوند. چون این دقیقا همان نقطه عطفی است که هر کس می تواند خودش را آن چنان که هست نشان دهد. در یک رابطه ایده آل هر دو نفر سعی می کنند هماهنگی بیشتری با یکدیگر داشته باشند و رابطه را راحت و بی دردسر جلو ببرند اما اگر در این مدت


یکی یا هر دو نفر نتوانند به خوبی از عهده این موضوع برآیند، زنگ خطر شنیده خواهد شد. این یعنی دوره آزمایشی شما نتیجه اش را نشان داده و شما هیچ رقمه برای هم مناسب نیستید.

تقریبا می شود گفت دو تا 4 ماه اول هر رابطه زمانی است که دو نفر بیشترین اطلاعات از خود را در اختیار یکدیگر قرار می دهند و بیشترین شناخت را از هم کسب می کنند. از باورهایشان، سلیقه و علایقشان، روابط قبلی، دوستان، سرگرمی ها و اهدافشان در زندگی می گویند. و همین دوران است که تکلیف ادامه داشتن یا نداشتن رابطه شما را مشخص می کند.



علائم کمرنگ شدن روابط عاطفی

گاهی اوقات مشاجره بر سر یک تصمیم مهم می تواند رابطه خوب شما را به چالش بکشد. اما معمولا کم شدن جاذبه بین طرفین یا از سوی یکی از آن هاست که می تواند به این دوره آزمایشی در یک رابطه ای که به تازگی ایجاد شده پایان دهد.

در پایان دوره آزمایشی دو ماهه وقتی جاذبه رابطه کم می شود، کناره گیری ها هم آغاز می شود. یکباره کارها زیاد می شود و فرصت با هم بودن یا تلفنی صحبت کردن بسیار کم می شود. به خاطر قرار کاری دیگر مجالی برای قرار ملاقات های دوستانه باقی نمی ماند. وقتی زمان کمتر و کمتری با هم صرف می شود، بالأخره یک طرف تصمیم به تمام کردن رابطه می گیرد.

مهم نیست شدت علاقه تان به هم چقدر ممکن است زیاد باشد. اگر یکی از شما زندگی تجملی را دوست دارد و دیگری یک زندگی خاکی را، مطمئن باشید مشکلات زیادی بر سر راه رابطه تان قرار خواهد گرفت

اگر به دلیل سرد شدن رابطه تان سر در گم هستید، این سئوالات را از خود بپرسید تا معلوم شود واقعا این رابطه ارزش ادامه دادن را دارد یا نه:

1) دلتان به شما چه می گوید؟

ممکن است از دوستان در مورد ادامه دادن رابطه سوال کنید. اما خود شما بهترین فردی است که می تواند به این پرسش جواب دهد. ولی این ندای درونی را با ندای ترس اشتباهی نگیرید (مثل اینکه بگویید: تو با فرد بهتری قرار نیست آشنا شوی! مشکل از خودت است!) برای پاسخ دادن به این سوالات زمان بگذارید: «من چه می خواهم؟»، «آیا واقعا می خواهم با این فرد زندگی مشترک داشته باشم؟»، «آیا به او اعتماد دارم؟»، «آیا حقیقتا با او به من خوش می گذرد و در کنارش آرامش خواهم داشت؟»


2) به رفتارهای آن فرد توجه کنید، فقط به رفتارهایش. آیا مناسب هستند؟

فقط برای یک لحظه به زمان هایی که با هم گذرانده اید مثل یک فیلم بدون کلام نگاه کنید. آیا به این فرد اعتماد و اعتباری هست؟ آیا آنچه را که به کلام می گوید، انجام هم می دهد؟ اگر قرار است اعتمادی باشد، باید حرف ها و رفتارهای آن شخص هم این مساله را تأیید کند. این اعتماد باید در چند حوزه باشد:

الف) مسائل اخلاقی و پایبندی او به خانواده

ب) مسائل اجتماعی و اقتصادی و توانایی اش در مدیریت زندگی مشترک

پ) مسائل عاطفی و حمایتگری روحی او در زندگی مشترک از شما و فرزندانتان


3) اولین مشاجره‌تان را چگونه حل کردید؟

آیا توانستید مشکلتان را به نحوی که احترام دو طرف حفظ شود حل کنید؟ یا هر حرفی را که نباید گفته می شد در همین دعوا گفتید و با قهر همه چیز را خاتمه دادید؟ آیا می توانید در مشاجراتتان به نقطه مشترکی برسید و منظور هم را بفهمید؟ آیا توانایی پیدا کردن راه کارهایی برای حل مشکلاتتان را دارید؟


4) آیا هر دو یک چیز مشترک را از زندگی می‌خواهید؟


مهم نیست شدت علاقه تان به هم چقدر ممکن است زیاد باشد. اگر یکی از شما زندگی تجملی را دوست دارد و دیگری یک زندگی خاکی را، مطمئن باشید مشکلات زیادی بر سر راه رابطه تان قرار خواهد گرفت.


5) آیا در خودتان می بینید که برای یک ماه، یک سال یا ده سال آینده با این فرد باشید؟

شاید تا یک ماه بعد از تمام کردن رابطه چندان سرحال و راضی نباشید. ولی بعد از یک سال احساس رضایت کنید از این که آن رابطه را تمام کردید. یا برعکس، شاید به نظرتان برسد که در طول زمان روابط تان نزدیک تر شود، حتی اگر نمی دانید در حال حاضر تا چه حد به این رابطه پایبند هستید. با قرار دادن خودتان در این سناریوی ذهنی می توانید دریابید که چگونه باید ادامه داد.

چگـونگـی تشکـر از همســرمـان

تعارف که نداریم. ما معمولاً چیزهایی را که همسرمان از ما دریغ کرده است به خوبی به یاد می آوریم اما آیا تا به حال فکر کرده ایم همسرمان چه چیزهایی به ما داده است و ما به خاطرش قدردانی نکرده ایم؟ شاید بگویید وظیفه اش بوده شاید بگویید:«زنم است و وظیفه اش است که خانه را مرتب کند.»؛ «شوهرم است و وظیفه اش است که خرجی خانه را بدهد» یا «تولدم بوده و وظیفه اش بوده برایم کادو بخرد.»

حتی اگر همه چیزهایی که شما می گویید درست باشد که البته نیست، باز هم قدرشناسی رابطه شما با همسرتان را بهتر می کند، سلامت روان خودتان را بالا می برد و اصلا نگاه تان به زندگی اجتماعی را عوض می کند. پس می ارزد که تکنیک هایش را یاد بگیرید.



4 فایده تشکر از همسر

مجله سپیده دانایی نوشت:«یک تشکر خشک و خالی به چه دردی می خورد».
«هر کس باید وظیفه خودش را انجام دهد و نباید از دیگران توقع قدردانی داشته باشد»، این جمله های نادرست متاسفانه آن قدر فراگیرند که خیلی از ما باورشان کرده ایم. اما روان شناس ها می گویند قدرشناسی دست کم روی این چهار چیز تاثیر می گذارد:



۱ -رابطه با همسرتان را مثبت می کند:کسانی با شما بیشتر ارتباط برقرار می کنند که بدانند شما علاوه بر این که بدی هایشان را می شمارید، لطف هایشان را هم همیشه به یاد دارید. حالا این آدم چه پدرتان باشد،چه مادرتان، چه همسرتان، چه کارفرمایتان، چه استاد دانشگاه تان، چه همکارتان و چه دوست تان، از آدم قدرشناس بیشتر خوشش می آید. به همین خاطر است که روان شناس ها می گویند قدرشناسی روابط ما با دیگران را مثبت می کند، به خصوص وقتی این فرد همسرتان باشد یعنی کسی که می خواهید یک عمر با او زندگی کنید. اصلاً بخش زیادی از رضایت زندگی به همین رابطه مثبت برمی گردد.



۲ -رضایت از زندگی را بالا می برد:آدم های قدرشناس تر آدم های راضی تری هستند. از زندگی خودشان بیشتر لذت می برند و خوبی های همسر را بیشتر می بینند و درک می کنند. این رضایت از زندگی خودش کم چیزی نیست. اصلا یک جورهایی رضایت از زندگی خود خوشبختی است.



۳ -افسردگی را کم می کند:قدرشناسی افسردگی را کم می کند. می دانید چرا؟ راستش را بخواهید افسردگی از یک نوع خودخواهی خیلی عمیق اما خیلی پنهان سرچشمه می گیرد. تا وقتی که ما در مقام گیرنده مطلق باشیم و توقع داشته باشیم همه چیز و از جمله محبت را دو دستی به ما تقدیم کنند، معلوم است که افسرده می شویم. چون که ذاتاً دنیا این جور جایی نیست که مفتی مفتی و بدون تعامل تو را به چیزی برساند. آدم های قدرشناس به این دلیل افسرده نمی شوند که این حس قدردانی با آن حس پنهان خودخواهی مقابله می کند.


۴ -خشم و حسادت را کمرنگ می کند:هم خشم و هم حسادت به گونه ای از ناکامی سرچشمه می گیرد. خشم به این خاطر شکل می گیرد که ما برای رسیدن به هدف مان با مانع روبه رو شده ایم و حسادت هم به این خاطر که ما دلمان می خواسته است در جایگاه یک نفر دیگر باشیم اما الان نیستیم. اما حس قدردانی به معنای رضایت حداقل از جنبه های مثبت وضعیت فعلی است. یعنی دقیقاً بر خلاف حس هایی که به خشم و حسادت دامن می زند.



قدرشناسی را بیاموزیم


برای این که یک نفر، آدم قدرشناسی شود هیچ وقت دیر نیست. قدرشناسی یک مهارت است که می شود همیشه آن را آموخت و تجربه کرد. شما می توانید چهار راهکار نخست را چهار گام یک روش به حساب بیاورید و چهار راهکار دوم را هم همین طور چهار گام یک روش دیگر.


روش نخست: مقایسه فهرست دریافت و پرداخت


اجرای این روش کاری ندارد. فقط احتیاج به یک حافظه خوب و یک انصاف خوب‌تر دارد:



گام۱: از همسرم چه چیزی گرفته ام؟ فهرست همه کارهای ریز و درشتی را که همسرتان برای تان انجام داده است تهیه کنید. باور کنید اگر منصف باشید این فهرست آن قدر طولانی می شود که خودتان هم خجالت می کشید! یادتان باشد چیزهای ناچیز و کارهای بزرگ را کنار هم ردیف کنید و از هیچ کدام صرف نظر نکنید. کم کم حس قدرشناسی شما را قلقلک می دهد.



گام۲ : به همسرم چه چیزی داده ام؟ خب! حالا موقع این است که خودتان را تحویل بگیرید. ببینید به همسرتان چه چیزهایی داده اید. از کوچک و بزرگ همه کارها را ردیف کنید. امیدوارم از آن آدم ها باشید که فهرست پرداخت و دریافت شان تقریبا به یک اندازه باشد وگرنه یا خیلی قدرناشناس اید یا خیلی قدر نادیده!



گام ۳: چه مشکلاتی برای همسرم به وجود آورده ام. خب! حالا باید ببینید چه زجرهایی به همسرتان داده اید! سخت است نه! حتماً می گویید خب عمدی نبوده، تصادفی بوده است، حقش بوده یا از این قبیل حرف های صد تا یک غاز. چه طور وقتی در ذهنتان بدی های یک نفر را ردیف می کنید از این قبیل بذل و بخشش ها نمی کنید؟ خرده جنایت هایتان را فهرست کنید!



گام۴: فهرست ها را با هم مقایسه کنید! طول و عرض همین سه فهرست را که با هم مقایسه کنید خودتان دست تان می آید که چه قدر باید به دوز قدرشناسی تان اضافه کنید. بهتر است به محتوای جاهایی که باید بیشتر قدرشناس شوید توجه کنید.



روش دوم: اصلاح باورهای قدرناشناس

این روش کمی پیچیده تر است. شما به غیر از حافظه باید روی باورهای عمیق تان کار کنید. باورهایی که ممکن است از بچگی در شما به وجود آمده باشد و به این راحتی نشود تغییرشان داد!



گام۱ . باورهای قدرناشناس را ردیف کنید! کافی است قبل از هر چیز همه فکرهایی را که موقع قدرناشناسی به کله تان می زند، ردیف کنید، فکرهایی مثل «نه اصلاً لازم نیست»، «وظیفه اش بوده»، «حالا دفعه دیگر» و...



گام ۲ . باورهای قدرناشناس را دسته بندی کنید! با توجه به علت های قدرناشناسی می توانید باورهایتان را به دسته های «باور به نیاز نبودن قدردانی»، «باور به چاپلوسی بودن قدردانی» ، «باور به حقارت بودن قدردانی» و از این قبیل دسته ها تقسیم کنید. یادتان باشد معمولاً باورهای قدرناشناسانه از همین چند دسته اند.



گام ۳ . باورهای قدرشناسانه را جایگزین کنید !حالا هر چه را که تا به حال در ذهن تان ساخته اید بی خیال شوید و ببینید اگر باورهایی مثل «قدرت بودن قدرشناسی»، «سالم بودن قدرشناسی» و از این قبیل را جایگزین کنید، نگاه تان به دنیا چه تغییری می کند.



گام ۴ . رفتارتان را با باورتان هماهنگ کنید! اگر باورتان تغییر نکرده است و هنوز قدر ناشناس اید که هیچ اما اگر باورهای تان قدرشناسانه شده اند دست به کار شوید و بروید همین الان از همسرتان تشکر کنید!


همسر عزیزم!
برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی
برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی
برای همه وقت هایی که با من شریک شدی
برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی
برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی
برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی
برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی
به خاطرهمه این ها از تو ممنونم ...
دوستت دارم

رازداری و نقش آن در تداوم زندگی زناشویی


آنچه بین همسران وجود دارد فقط بین همان دو نفر خواهد ماند و لزومی ندارد دیگران از رازهای بین آن دو آگاهی یابند. رازداری برای حفظ و تداوم زندگی زناشویی اصلی لازم است.

راز داری

خانواده مکانی برای ارتباط مناسب اعضاء حفظ حرمت و شئون یکدیگر است. این حریم خانوادگی ابتدا از سوی خود اعضای خانواده باید حفظ شود و سپس از ناحیه ی دیگران نیز. تنها در این صورت است که امنیّت زندگی زناشویی تأمین می گردد.
یکی از مهم ترین عواملی که این حریم را تهدید می کند بیان اسرار و رازهای درون خانواده نزد دیگران است.



انواع افشارگری راز

گاهی در زندگی مشترک، یکی از طرفین، مسئله ای خصوصی و به اصطلاح، راز، را افشا می کند. به طور اجمال انواع برملا کردن رازها به این قرارند :
۱بیان راز همسر برای دیگران
۲ – بیان راز خودش برای دیگران
۳ – بیان راز دیگران برای همسر
۴ – بیان رازهایی از زندگی مشترک برای دیگران
۵ – دیگران راز گذشته ی یکی از زوجین را به دیگری بگوید.
این موارد هر کدام آثار سوئی در بر دارند که به اختصار اشاره خواهد شد.



آثار نامطلوب افشای راز

پرورش شخصیت منفی :
افشای راز نزد دیگران و از دیگران، باعث ایجاد شخصیتی منفی در گوینده خواهد شد. زیرا هیچ کس از کسی که مدام راز دیگران را بیان می کند خوشش نمی آید. فردی که راز دیگری را بیان می کند خودش باعث می شود که اطرافیان با دیده ی تحقیر و به صورتی صنفی به او بنگرند و کرامت ذاتی او زیر سوال خواهد رفت.



کاهش درجه ی ایمان و اعتقاد به خدا :

کسی که راز دیگران را برملا می کند به تدریج علاقمند می شود که رازهای بیشتری را بداند لذا در امور دیگران کنکاش می کند و این کنکاش و جستجو برخلاف دستور صریح قرآن کریم است که « در امور دیگران تحبسسّ نکنید. » (حجرات/۱۲) در واقع تحبسّس کننده در امور دیگران صریحاً با حکم خداوند مخالفت کرده است! و گناه کبیره مرتکب شده است. همچنین امام علی ( علیه السلام ) فرمودند: آن کس که در مقام تخصص از اسرار دیگری بر آید خداوند رازهای او را آشکار خواهد کرد.



غفلت و انحطاط اخلاقی :

انسان ها به میزانی که به بر ملا کردن راز دیگران و افشای اسرار مردم می پردازند از خودشان غافل می شوند و بدین وسیله فرصت های ارزشمندی را که می توانست صرف خودسازی خود کند در راه تلاش برای کنکاش و تحبسّس در امور دیگران، هدر می دهد.



اشاعه ی زشتی :

افشای راز زندگی نیز دیگران یا از دیگران، موجب ریخته شدن قبح گناهان و زشتی ها می شود.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: کسی که از مسلمانی کار زشتی را با چشم خود ببیند و یا سخن بدی را با گوش خویش بشنود و به منظور پرده دری آن را میان مردم افشا کند، مشمول آیه ی اشاعه ی فحشا است که در دنیا و آخرت به عذاب دردناکی مبتلا خواهد شد.


حال که آثار نامطلوب افشای راز را بیان کردیم، مناسب است که به آثار مطلوب و مثبت رازداری نیز اشاره ای داشته باشیم.

آثار مثبت راز داری

۱ – با هر مرحله رازداری به درجات بیشتری از ایمان نزدیک شده و خویشتن داری بیشتری کسب می کنید.
خداوند می فرماید: «عالم الغیب فلا نطیهر علی غیبه أحدا…» یعنی: خداوند عالم به غیب است و هیچ کس را و غیبش مطلع نمی سازد.


۲ – رازداری، اعتماد دیگران را به شما جلب می کند مردم معمولاً به کسانی که رازدار هستند به دیده ی احترام و اطمینان نگاه می کنند.
۳ – وقتی شما در زندگی خانوادگی خود راز داری را رعایت کنید، فرزندتان الگویی عینی از این مسئله خواهد داشت و این مسئله به رازدار بودن وی در آینده کمک زیادی می کند.
۴ – راز را تا وقتی که فقط خودتان از آن آگاهید، در دست شماست و اختیارش نیز به دست خودتان!

عوامل افشای راز و پرده دری

علیرغم آثار مطلوبی که رازداری دارد و نیز بر خلاف آثار نامطلوب و بدی که بر اثر افشای راز برای انسان پیش می آید، باز هم شاهد این هستیم که افرادی به چنین کاری دست می زنند!!
در اینجا به برخی عواملی که منجر به افشای راز توسط افراد می شود اشاره ای می کنیم:



پوشاندن حقارت درونی :

افرادی که به نحوی از ضعف شخصیت رنج می برند و دچار حقارت های درونی هستند چنانچه به تربیت نفس و خودسازی نپردازند ممکن است بخواهند این حقارت شخصیت خود را در دیگران جستجو کنند و با افشای رازهای افراد، آنان را مورد تحقیر و آزار قرار دهند.



ارتباط نامناسب زن و شوهر :

زن و شوهری که از ارتباط عاطفی و روحی بسیار می رود و فاقد برنامه ی منظمی برخوردارند فرصتی پیدا نمی کنند تا مشکلات و ناراحتی های خود را به همسرشان بگویند و با همسر خود درددل کرده و رازشان را به او بگویند. این حرف هایی که باید به همسر گفته شود گاهی از حریم خانواده به خارج سرایت می کند و فرد به دنبال گوش شنوای دیگری در بیرون از منزل برای شنیدن می گردد.



انتقاد ناپذیری زن با شوهر :

انتقاد باید با شیوه ی انسانی و به قصد اصلاح رفتار طرف مقابل انجام گیرد تا باعث رشد شود. ولی در صورتی که یکی از زوجین تحمل شنیدن انتقادات سالم و سازنده را نیز نداشته باشد. فرصت بحث در باره ی مطالبی که باید بین خودشان گفته می شد را از دست می دهد و ممکن است از درون آن ها رازهای زندگی سر برآورند و با دیگران مبادله شوند.


البته این سخن به معنای تأیید رفتار فرد مقابل نیست بلکه به این معناست که گاهی برخورد نامناسب خود ما و عدم انتقادپذیری مان، باعث آسیب به زندگی مشترک می شود.

الگو گرفتن از روابط والدین :

فرزند کوچکی که می بیند مادرش رازهای زندگی زناشویی اش را با والدین خود مطرح می کند و به حساب درددل کردن، همسرش را نزد مادر خودش خراب می کند الگوگیر می کند.
یا مردی که به فرزند کوچکش می سپارد که در غیابش مراقب مادر باشد و گزارش احوال را بدهد بذر بی اعتمادی را در دل کوچک او می کارد و عملاً به او آموزش راز نگه داشتن را می دهد.
چنین کودکی چگونه می تواند در آینده راز نگه داری خوبی باشد؟!



نتیجه گیری:
مثل دو کشور همسایه که به لحاظ حفظ امنیت از اسرار و اطلاعات ویژه ی کشور خود حفاظت می کنند، رازها و اطلاعات درون خانواده نیز بین همسران محفوظ است و باید از دسترسی دیگران محافظت شود.

شصت ضرب المثل شیرین دربارۀ ازدواج

دربارۀ ازدواج بسیار گفته و شنیده‌ایم. اما مطالبی که در زیر می‌آید شاید برای شما تازگی داشته باشد.

از میان ضرب‌المثل‌های ملل مختلف و همین‌طور سخنان شخصیت‌های بزرگ جهان پیرامون ازدواج ۶۰ مورد انتخاب شده است. بسیاری از این حرف‌ها جنبه شوخی و مزاح دارد، اما تعداد دیگری از آن‌ها شاید وصف حال من و شما باشد! همین‌طور قسمت دیگری از این گفته‌ها می‌تواند برای عده‌ای حکم کلید راهنما را داشته باشد.

1. هنگام ازدواج بیشتر با گوش‌هایت مشورت کن تا با چشم‌هایت. (ضرب‌المثل آلمانی)
2. مردی که به خاطر ”پول” زن می‌گیرد، به نوکری می‌رود. (ضرب‌المثل فرانسوی)
3. لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب‌المثل چینی)
4. زنی سعادتمند است که مطیع ”شوهر” باشد. (ضرب‌المثل یونانی)
5. زن عاقل با داماد ”بی‌پول” خوب می‌سازد. (ضرب‌المثل انگلیسی)
6. زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب‌المثل انگلیسی)
7. زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند، در کلبه خرابه هم زندگی می‌کنند. (ضرب‌المثل آلمانی)
8. داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش‌صورت و بی‌لیاقت. (ضرب‌المثل لهستانی)
9. دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می‌دهد. (ضرب‌المثل ایتالیایی)
10. داماد که نشدی، از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته‌ای. (ضرب‌المثل فرانسوی)
11. دو نوع زن وجود دارد: با یکی ثروتمند می‌شوی و با دیگری فقیر. (ضرب‌المثل ایتالیایی)
12. در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب‌المثل آذربایجانی)

13. برای یافتن زن می‌ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب‌المثل چینی)

14. تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب‌المثل چینی)
15. اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری، اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب‌المثل اسپانیایی)
16. اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن، اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب‌المثل ترکی)
17. ازدواج، مقدس‌ترین قراردادها محسوب می‌شود. (ماری آمپر)
18. ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می‌شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب‌المثل اسپانیایی)
19. ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب‌المثل فرانسوی)
20. ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)

21. ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد، جبرانش غیرممکن خواهد بود. (بورنز)

22. ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می‌رود. (رولاند)

23. ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
24. اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. (محمد حجازی)
25. انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می‌توانیم مادرشوهر و مادرزن‌مان را خودمان انتخاب کنیم. (خانم پرل باک)
26. با زنی ازدواج کنید که اگر ”مرد” بود، بهترین دوست شما می‌شد. (بردون)
27. با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل‌های خسته‌کننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
28. برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید ”کر” باشد و زن ”لال”. (سروانتس)
29. ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ”شجاعت” می‌خواهد. (کریستین)
30. تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی‌های یکدیگر را نمی‌بینند. (اسمایلز)
31. پیش از ازدواج چشم‌هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج آن‌ها را روی هم بگذارید. (فرانکلین)
32. خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاک)
33. تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
34. ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت، هر دو ”زنده” می‌شوند و اگر ”بد” شد، هر دو می‌میرند. (سعید نفیسی)
35. ازدواج عبارت است از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
36. شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سیریوس)
37. عشق، سپیده‌دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاک)
38. قبل از ازدواج دربارۀ تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه‌ای نیستم. (لرد لوچستر)
39. مردانی که می‌کوشند زن‌ها را درک کنند، فقط مؤفق می‌شوند با آن‌ها ازدواج کنند. (بن بیکر)
40. با ازدواج، مرد روی گذشته‌اش خط می‌کشد و زن روی آینده‌اش. (سینکالویس)
41. خوشحالی‌های واقعی بعد از ازدواج به دست می‌آیند. (پاستور)
42. ازدواج کنید، به هر وسیله‌ای که می‌توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد، بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید، فیلسوف بزرگی می‌شوید. (سقراط)
43. قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. (یکی از دانشمندان لهستانی)
44. مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (کارول بیکر)
45. من تنها با مردی ازدواج می‌کنم که عتیقه‌شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا کریستی)
46. هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت‌ها کمتر خواهد شد. (ولتر)
47. هیچ‌چیز غرور مرد را به اندازۀ شادی همسرش بالا نمی‌برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می‌داند. (جانسون)
48. زن ترجیح می‌دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی‌تواند مردی را که شنوندۀ خوبی نیست، تحمل کند. (کینهابارد)
49. اصل و نسب مرد وقتی مشخص می‌شود که آن‌ها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می‌کنند. (شاو)
50. وقتی برای عروسی‌ات خیلی هزینه کنی، مهمان‌هایت را یک شب خوشحال می‌کنی و خودت را عمری ناراحت! (روزنامه‌نگار ایرلندی)
51. هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی‌کند. (ضرب‌المثل اسکاتلندی)
52. با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب‌المثل آلمانی)
53. تا ازدواج نکرده‌ای نمی‌توانی دربارۀ آن اظهارنظر کنی. (شارل بودلر)
54. دوام ازدواج یک قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب‌المثل اسکاتلندی)
55. ازدواج پدیده‌ای است برای تکامل مرد. (ضرب‌المثل سانسکریت)
56. زناشویی غصه‌های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می‌کند. (ضرب‌المثل آلمانی)
57. ازدواج قرارداد دو نفره‌ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. (مارک تواین)
58. ازدواج مجموعه‌ای ازمزه‌هاست، هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی‌مزگی. (ولتر)
60. تا ازدواج نکرده‌ای نمی‌توانی دربارۀ آن اظهارنظر کنی. (شارل بودلر)

حسادت یا حس تملک زنانه

حسادت نوعی خشم درونی است که مرتبه هایی از آن در همه افراد وجود دارد ولی ممکن است در بعضی کمتر و در برخی بیشتر دیده شود؛اما آنچه در ادبیات قدیم ایرانیان یافت می شود این است که زنان حسودتر از مردان دانسته شده و حتی در روان شناسی امروز نیز برخی معتقدند که زنان در روابط بین فردی و در رابطه با جنس مخالف حساس تر، خودمحورتر و حسودتر از مردان هستند.
حسادت می تواند خود را در رقابتی پایدار و یا در کناره گیری از همه رقابتها آشکار سازد. بین مردان حسادت بیشتر جنبه رقابت دارد و رقابت آنها در مسایل خارج از مالکیت مشاهده می شود. اما به نظر می رسد که حسادت در زنان شکل دیگری به خود گرفته و آنها بیشتر نسبت به مقوله هایی به شدت تحریک می شوند که تصور می کنند تحت مالکیت آنهاست و یا می خواهند با تلاش خود آن را تحت کنترل و مالکیت خود قرار دهند.
اشتباه نکنید در این مقاله سعی نداریم در مورد حسادت(در معنای عام) یعنی آنچه با چشم و هم چشمی و رقابت بر سر تامین تجملات زندگی و .. است صحبت کنیم بلکه آن نوع حسادت در زنان را می خواهیم بررسی کنیم که با مفهوم “حس تملک زنانه” مترادف است یعنی همان احساسی که گاه زنان را بدان جهت سوق می دهد که در مورد تمام روابط و مناسبات همسرشان حساس شده و حتی همسرشان را به خاطر ارتباط صمیمانه با محارم خویش (مادر و خواهر و ..) مورد بازخواست قرار می دهند. یعنی به نوعی همسرشان را مختص خود می خواهند و دوست ندارند او با هیچ زن دیگری در سطحی ترین روابط قرار گیرد. این حس همان حسی است که عمدتا باعث ایجاد اختلاف و کشمکش بین عروسها و مادر شوهر ها و یا عروسها و خواهر شوهرها می شود.
حسادت می تواند خود را در رقابتی پایدار و یا در کناره گیری از همه رقابتها آشکار سازد.
بین مردان حسادت بیشتر جنبه رقابت دارد و رقابت آنها در مسایل خارج از مالکیت مشاهده می شود.
تصور کنید مردی ازدواج کرده و در یک زمان واحد میان محبت دو زن (مادر و همسر خود) قرار گرفته است. در این میان هر یک از دو طرف سعی دارند مرد مذکور را به سمت خود جذب کرده و حتی امکان دارد برای رسیدن به هدف خود از برخی ترفندها و راهکارهای زنانه استفاده کنند. مسلما نتیجه چنین کشمکشی در معمولی ترین شرایط ایجاد درگیری میان طرفین است.
البته این یک نیاز طبیعی است که هر زنی همسرش را تنها برای خود بخواهد و در مورد روابط و مناسبات او با سایر زنان حساسیت نشان دهد اما گاه این حس تملک از شکل طبیعی خود خارج شده و همان طور که گفتیم باعث ایجاد تنش و درگیری در زندگی مشترک می گردد. اگر بخواهیم این احساس را طوری توصیف کنیم که شما بتوانید بهتر متوجه آن شوید باید بگوییم که “حس تملک زنانه” تقریبا معادل با ” غیرت مردانه” است. یعنی هر دو این مفاهیم را می توان هم ردیف هم به شمار آورد به جز اینکه این ویژگی ها، تحت تاثیر شرایط جنسیتی فرد قرار می گیرد.

این نوع حسادت (یا همان حس تملک) وقتی از شکل طبیعی خود خارج می شود، باعث می گردد که زن بر روی روابط همسر خود حساس شده و نسبت به هر ارتباطی که با زنان دیگر دارد(اعم از سلام و احوال پرسی و یا صحبتهای معمولی) واکنش شدید نشان دهد.
در برخی از زنان این ویژگی چنان شدت می یابد که مسیر نگاههای همسرشان را در کوچه و خیابان دنبال می کنند تا ببینند آیا او به زنان دیگر نظر می افکند یا نه؟ و یا حتی برخی از مردان هنگام مراجعه به مشاور از این مساله شکایت دارند که حتی جرات تماشاکردن فیلمها، سریالها و یا برنامه هایی را که زنان در آن حضور دارند را نمی کنند.
البته فراموش نکنید که درست است که عده معدودی از زنان دچار این مشکل بوده و زندگی را برای خود و همسرشان


سخت می کنند اما برخی دیگر از زنان به واقع حق دارند تا این نوع حساسیتها را در ارتباطات
برای مثال این دسته از زنان دارای همسرانی هستند که :- در روابط و صحبتهای خود با زنان نامحرم یا غریبه بیش از حد گرم گرفته و به بذله گویی می پردازند- سابقه ای از بی وفایی نسبت به همسرشان را دارند
- در حضور همسرشان از زنان دیگر(چه از لحاظ ظاهر و چه از لحاظ نوع عملکرد و …) تعریف و تمجید می کنند
- مرز بین روابط شخصی و روابط کاری را نمی دانند یعنی در منزل هم که هستند با همکاران خانم خود در تماس و یا در حال اس ام اس زدن هستند و بسیاری از دلایل دیگر…
بنابراین با توجه به طبع حساس زنانه کاملا طبیعی است که یک زن نسبت به همسر خود و با مشاهده این صحنه ها در روابط همسرش دچار وسواس شده و دایما سعی کند او را تحت کنترل خود قرار دهد.

در ادامه این مقاله چند توصیه اجمالی برای مردانی داریم که رفتارها و روابط شان کاملا در چارچوب و مطابق با عرف و شرع است اما متاسفانه باز هم تحت کنترل دایم همسرشان هستند:

- با خودتان خلوت کنید و بررسی نمایید که چرا همسرتان تا این حد در مورد رفتارهای شما حساس بوده و شما را کنترل می کند؟ آیا شما شوهر خوبی برای همسرتان هستید؟ آیا توجهی را که نیازمند آن است به وی ارایه می دهید؟ آیا رفتارهایتان با زنان دیگر در حد و حدود طبیعی خود است یا اینکه پا را از حد و مرز خود فراتر می نهید؟…
- دقت کنید و ببینید چه زمانهایی شدت کنترل و حساسیت همسرتان نسبت به شما کاهش یا افزایش می یابد؟ ببینید در آن زمانها چه رفتاهایی را انجام داده اید و از انجام چه رفتارهایی خودداری کرده اید؟
با همسرتان صحبت کنید و در مورد رفتار و عملکرد او به بحث بنشینید. از او به خاطر رفتارش توضیح بخواهید و در مقابل برای همسرتان توضیح دهید که وقتی شما را مورد کنترل دایم قرار می دهد، چه احساسی دارید . برای مثال این گونه برای ایشان توضیح دهید:
وقتی دایم تماسهای تلفن همراه مرا چک می کنی احساس می کنم که…(سپس احساس خود را کاملا برای همسرتان وصف کنید)
- از همسرتان دوستانه بخواهید که رفتارش را مورد تجدید نظر و تغییر قرار دهد و خودش را به جای شما بگذارد و ببیند آیا دوست دارد که دایما او را تحت نظارت دایم قرار داده و به وی اعتماد نداشته باشید.
- به طور منظم به همسرتان ابراز علاقه کرده و به او بگویید که ” تنها زن زندگی من تو هستی و تو را با تمام نقاط قوت و ضعفی که داری دوست دارم و …” به این ترتیب همیشه به همسرتان اطمینان خاطر را هدیه دهید.

و توصیه آخر اینکه…
اگر ملاحظه می کنید رفتار همسرتان(بدون دلایل منطقی) ادامه دار شده و تلاش برای بهبود این وضعیت تاثیر مطلوبی نداشته ، مراجعه نزد مشاور خانواده را به شما و همسرتان توصیه می کنیم. گاهی اوقات متخصصان ، متوجه جزییاتی می شوند که شاید شما و همسرتان با ساعتها گفتگو و یا حتی مجادله نیز قادر به یافتن آن نباشید.