مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

والدین پیر و تندخو و کنار آمدن با آنها



در فرهنگ ملی و دینی ایران تاکیدی زیادی بر تکریم سالمندان شده است. اما آنچه که مسلم است نگهداری و تکریم سالمندان به این سادگی ها هم نیست که اگر امری ساده و پیش پا افتاده بود تا این حد در دین اسلام به آن توجه نمی شد و مورد تاکید قرار نمی گرفت................

وَ قضی رَبُّکَ الّا تَعبُدوا اِلّا اِیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ اِحساناً اِمّا یَبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبَرَ اَحَدُهُما
اَو کِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنهَرهُما وَ قُل لَهُما قَولاً کَریماً

حکم پروردگار تو اینست که مردم جز خدای یگانه هیچکس و هیچ چیز را نپرستند ، و نسبت به والدین خود نیکوکار و محسن باشند ، و اگر هر دو یا یکی از آنها پیر و سالخورده شدند از زحمت نگاهداری و حمایتشان شانه خالی نکنند ، و کلمه «اُف» که کوچکترین کلمه تلخ و ملال آور است به آنها نگویند و آزارشان ننمایند ، مراقب باشند که همواره با آنان مودّب سخن بگویند و گفتارشان آمیخته به تکریم و احترام باشد. ( سوره 17 آیه 23)

در فرهنگ ملی و دینی ایران تاکیدی زیادی بر تکریم سالمندان شده است و این اصل در بسیاری از فرهنگ به ویژه کشورهای شرقی آمده است.

سالمند در خانواده‌ یک رکن مهم محسوب می‌شود و می‌تواند کانون خانواده را گرم نگه ‌دارد؛ اعضای خانواده نیز می‌توانند از تجارب سالمندان در اداره خانواده بهره‌مند شوند و خانواده از سردرگمی نجات یابد.

خانواده، کانون مهرورزی و آرامشِ روحی و روانی، و جایگاه ابراز احساسات و عواطف افراد نسبت به یکدیگر است. وجود سالمندان در خانواده، بر آرامش و عواطف کانون محبّت بخش خانواده افزوده و فضای خانه با وجود پربرکت آنانْ استواری و صمیمیت خاصی پیدا می کند. از این رو باید حرمت و احترام سالمندان در خانه حفظ شود و با نهایت تواضع و مهربانی به آنان محبت کرده و نگذاریم که غروب زندگی شان با غربت و تنهایی قرین شود.

اما آنچه که مسلم است نگهداری و تکریم سالمندان به این سادگی ها هم نیست که اگر امری ساده و پیش پا افتاده بود تا این حد در دین اسلام به آن توجه نمی شد و مورد تاکید قرار نمی گرفت.

آن چنان که پیامبر اکرم(ص) در این باره می فرمایند:
وجود پیران سالخورده بین شما ، باعث افزایش فیض خداوند و گسترش نعمتهای الهی است .

در هر حال والدین سالخورده، گاه غرغرو، منفی باف، بدگمان نسبت به اطرافیان، سرزنش کننده و تندخو (که همگی ناشی از کهولت سن می تواند باشد) به نظر می ایند و آنچه این شرایط را سخت تر می‌کند این است که باید با این دشواری های رفتاری سالمند کنار بیایید و از طرف دیگر مراقب رفتار و برخورد خود نیز باشید. شما موظفید از آنها مراقبت کنید پس منطقی آن است که بیاموزید که چه چیز می تواند به لحاظ روحی شما را سالم نگهدارد در حالی که مشغول مراقبت و نگهداری از یک سالمند دشوار هستید:


- بگذارید سالمند شما بدخلقی اش را بکند اما شما صبور باشید: اغلب افراد سالخورده حس می‌کنند عقاید و نظرات شان بی‌اهمیت تلقی می‌شود. اگر بدون هیچگونه تقابل اجازه دهید که حرف شان را بزنند احتمالا شاهد کمی ارامش و ملایمت بیشتر در آنها خواهید بود. ممکن است شما با آنچه که آنها می‌گویند موافق نباشید یا حتی به صلاح زندگی زناشویی یا فرزندان تان نباشد اما همین که به گفتار آنها احترام گذاشته و نظرات آنها را خوب و دقیق می شنوید، از بسیاری از چالشها و تندخویی ها خواهید کاست.

در مواقعی که به لحاظ ذهنی خودتان را آماده می دانید و آرامش لازم را دارید، می توانید وقت بیشتری برای والدین تان صرف کنید. با آنها وارد صحبت درباره خاطرات گذشته شوید چون به نظر می رسد این مقوله برای بیشتر سالمندان جذاب و دوست داشتنی است و یادآور دورانی است که انها در اوج قرار داشته اند


- سعه صدر را تمرین کنید: چون والدین مسن نمی توانند کارها را آنطور که می خواهند و می دانند انجام بدهند لذا حس می کند که اگر به شما روش کار را گوشزد کنند، به نوعی باعث موفقیت هر چه بیشتر شما خواهند شد و این حس ارزشمندی را در سالمند شما تقویت می کند. در بسیاری از موارد سالمندان تصور می کنند که آن کار به درستی انجام نخواهد شد مگر آنکه طبق نظر و روش آنها انجامش دهید. گاهی اوقات شنیدن و احترام گذاشتن ولی اجرایی نکردن جواب می دهد اما گاهی اوقات نه. در مواردی که حس می کنید تحمل شرایط و حتی شنیدن غرولند های سالمند برای تان دشوار شده است و ممکن است کار به بی حرمتی کشیده شود، بهتر است یک استراحت و تنفس به خودتان بدهید و برای چندین لحظه بیرون بروید و چند نفس عمیق و آرام‌بخش بکشید. وقتی که ذهن تان را پاک کردید می توانید با یک انرژی مضاعف به کارتان برگردید و تمامش کنید.


- گاهگاه لبخند بزنید: مسلما اوقاتی که حس کنید که تلاش تان بیهوده است لبخند زدن کار بسیار دشواری است. منفی بافی تان را کنترل کنید و در عوض درباره تمام موفقیتهایی که والدین تان نقش بسزایی در آن داشتند فکر کنید و لبخند بزنید. در بسیاری موارد این روش برای توقف نقد و نکوهش و کاهش تنش موثر است. وقتی که والدین تان شاهد لبخند زدن شما هستند موضوع لبخند (قدردانی که از زحمات ایشان دارید) را به آنها هم بگویید تا هم فضای پرتنش تغییر کند و هم والدین پیر شما بدانند که شما همواره خاطره زحمات آنها را در ذهن حفظ می کنید.


کنار آمدن با والدین پیر و تندخو


- با آنها همدلی کنید: در مواقعی که به لحاظ ذهنی خودتان را آماده می دانید و آرامش لازم را دارید، می توانید وقت بیشتری برای والدین تان صرف کنید. با آنها وارد صحبت درباره خاطرات گذشته شوید چون به نظر می رسد این مقوله برای بیشتر سالمندان جذاب و دوست داشتنی است و یادآور دورانی است که انها در اوج قرار داشته اند. هم‌کلام شدن آنها با شما ذهن‌شان را از بدخلقی و ترش‌رویی و احساس تنهایی دور می‌کند. نظرشان را درباره موضوعات مختلف بپرسید. از آنها سوال بپرسید. بخواهید از زندگی‌شان برایتان حرف بزنند. به این ترتیب احساس مفید بودن کنند و حس می‌کنند که آنها هم چیز مهمی برای سهیم شدن در بحث های خانوادگی دارند.


- گاهی اوقات شرایط ایجاب می کند که چند روزی از منزل والدین تان دور باشید: لذا در این مواقع، از اقوام یا بستگان یا خواهر و برادرهای خود برای چند روز مراقبت از والدین کمک بخواهید. از این فرصت برای بودن با دوستان و یا تنها بودن و پرداختن به کارهای مورد علاقه‌تان استفاده کنید. انجام این کار به طور دوره‌ای حس کمک‌رسانی را در شما احیا می کند و به شما امکان صبوری بیشتر برای کنار آمدن با شرایط والدین تان در روزهای آتی می دهد.

بیایید هم نشین تنهایی شان باشیم، هم دردِ غم ها و مرهم زخم هایشان گردیم تا غصه ها و خستگی های روزگار از تن رنجور آنان زدوده شود. بیایید آنان را در روزگار تنهایی در خانه سالمندان رها نکنیم تا غم و اندوه پیری و غربت و جدایی مهمان قلب های مهربانشان شود. بیایید بذر عشق و مهربانی و دوستی را در وجودمان بکاریم و با تکریم سالمندانْ از آنان دل جویی کنیم.

پیر شویم و محترم بمانیم!



پیر که می‌شویم مشکلاتمان را خودمان می‌فهمیم، دیگران هم می‌فهمند؛ اما درد پیری این است که بسیار می‌شود و شده است که کاری از دستمان”‹ برنمی‌آید.
ما زندگی می‌کنیم. به دنیا می‌آییم. کودکی می‌کنیم. نوجوان می‌شویم. غرور جوانی ما را می‌گیرد و در جوانی گرد و خاک به پا می‌کنیم.ما به دنیا می‌آییم و می‌رویم. بچه که هستیم می‌گویند تا بچه‌ایم مشکلاتمان هم کوچک است و هر چه بزرگ‌تر می‌شویم، مشکلات هم با ما بزرگ می‌شود.بچه که هستیم مشکلاتمان را خودمان درک نمی‌کنیم. بزرگ‌تر‌ها ما و مشکلاتمان را تر و خشک می‌کنند. جوان که می‌شویم مشکل می‌سازیم و باز هم شاید مشکلاتمان را درک نمی‌کنیم، اما روزگار می‌گذرد و دوره پیری هم برای هر کدام ما پیدا می‌شود. پیر می‌شویم، در حالی که کاری از دست هیچ کدام ما ساخته نیست.این راه را آمده‌ایم و باید تا انتهای آن برویم؛ راهی که پر از پیچ و خم‌های فراوان است. بی‌تعارف، خیلی از ما از انتهای این راه می‌ترسیم. خیلی از ما تا وقتی که دستمان کوتاه نیست و خرما را از هر نخیلی پایین می‌آوریم، عین خیالمان هم نیست که روزی روزگاری دستمان کوتاه خواهد شد و خرما بر نخیل و کاری هم از دستمان برنخواهد آمد.پیر که می‌شویم مشکلاتمان را خودمان می‌فهمیم، دیگران هم می‌فهمند؛ اما درد پیری این است که بسیار می‌شود و شده است که کاری از دستمان برنمی‌آید.پیر که می‌شوی می‌گویند بچه می‌شوی؛ بچه‌ای که نمی‌تواند کارهایش را بخوبی انجام دهد، بچه‌ای که زود دلش می‌شکند. پیر که می‌شوی انگار که باز بچه‌ای؛ منتها بچه‌ای که می‌فهمد و می‌داند که زیر دست دیگران افتادن و محتاج کمک دیگران شدن یعنی چه؟ پیری دوره پیچیده‌ای است.بچه که هستی می‌دانی جوان می‌شوی. جوانی که تمام شود می‌دانی که دوران پیری هست، اما پیر که شدی اوضاع فرق می‌کند.پیر که شدی در حالی که مدام به پشت سر نگاه می‌کنی، باید هنوز هم رو به جلو بروی. پیر که شدی دلت می‌خواهد محترم باشی. دلت می‌خواهد پیر بودنت را زیاد به رخت نکشند و حالا می‌ترسی از این‌که این روزها انگار روزگار به رخ کشیدن‌هاست. می‌ترسی از این‌که چقدر خانه‌ها کوچک و جا برای پیرها کم شده است.
حالا مدام می‌شنوی که فلان دوست و فلان فامیل و فلان همسایه دوران جوانی، سر از خانه‌ سالمندان درآورده استمدام می‌شنوی که روزگار عوض شده است و خیلی‌ها کوچک‌تری و بزرگ‌تری را فراموش کرده‌اند. درد بدی است این‌که بدانی و با گوشت و پوست و استخوانت حس کنی که منتظرند بروی و حس خوبی است وقتی ببینی بچه‌هایی که می‌گویند تو هم مانند آنها شده‌ای با قلب کودکانه خود پیرها را عاشقانه‌تر و محترم‌تر دوست دارند و همیشه منتظر دیدن آنها هستند و نمی‌دانند رفتن پیرها یعنی چه. پیری دوره پیچیده‌ای است. با این حال همه‌تان پیر شوید.

معیارهای یک منزل مناسب برای سالمندان






«این خانه جدید عجب خوب است! سیستم گرمایش از کف، حمام مناسب و بزرگ، طبقه اول، آسانسوردار، پارکینگ‌دار، هوای پاک و سالم، همه چیز برق می‌زند کف سرامیک و کابینت‌های مدرن؛ اینجا همه چیز زیباست...»

وقتی مریم‌خانم با همسرش به این خانه رسید این را گفت، اما همه چیز به اینجا ختم نمی‌شد. بله آنجا همه چیز زیبا بود هوای پاک بیشترین چیزی بود که احمدآقا و خانمش را در 70 سالگی و دهه ششم عمر از خانه قدیمی‌شان کوچ داد.وقتی بچه‌ها که حالا خوب از آب و گل در آمده و به بتون و تیرآهن رسیده بودند، دسته جمعی تصمیم گرفتند خانه پدری بزرگ و خوش‌قواره‌شان را به یک ساختمان 16 واحدی تبدیل کنند، بزرگ‌ترین دست آویزشان هوای آلوده بود و برای این‌که دل مادر و پدر را ببرند در حاشیه شهر آپارتمانی بزرگ و زیبا برای آنها در نظر گرفتند. هریک سهمی داد و این آپارتمان را در آن نقطه تمیز خارج از شهر برای پدر و مادر خریدند و در عوض خانه قدیمی و از رونق افتاده را گرفتند.آن روز همه می‌گفتند اینجا دسترسی به بزرگراه بسیار خوب است و براحتی می‌توانیم به شما سر بزنیم. فضای سبز اطراف مجتمع مناسب‌ترین چیز برای ورزش صبحگاهی است و تمام ساکنان این منطقه دارای فرهنگی بالا هستند.
دسترسی‌ها


اگر سالمند هستید و قصد تعویض خانه دارید دسترسی‌ها از مهم‌ترین چیزهایی است که باید به آن دقت کنید. دسترسی به مراکز خرید، به کلانتری‌ها و پاسگاه‌های پلیس، به وسایل حمل و نقل عمومی و شبکه مترو و مهم‌تر از همه در سن و سال شما دسترسی به مراکز درمانی. زیرا تجربه احمدآقا برای هر کسی ممکن است اتفاق بیفتد.
هنوز خشت‌های ساختمان قدیمی جاکن نشده بود که آپارتمان نوی احمدآقا معایبش را نشان داد.احمدآقا که تمام خانه را با فرش‌های دست بافت قدیمی‌اش مفروش کرده بود وقتی داشت به دستشویی می‌رفت سر خورد و دستش شکست.وقتی مریم‌خانم به بچه‌ها زنگ زد همه دور‌تر از آن بودند که به این زودی به آنجا برسند. چون کمر احمدآقا هم بشدت درد می‌کرد جرات نکرد از جایش بلند شود و ناچارمریم‌خانم به اورژانس زنگ زد. 15 دقیقه طول کشید تا آمبولانس برسد و بررسی‌های اولیه نشان داد که دست احمدآقا شکسته، اما کمرش احتمال شکستگی کمی دارد.
به هر حال او را روی تخت گذاشتند و بردند. مریم‌خانم هم همراه آنها آمد.فاصله بیمارستان تا خانه زیاد بود و دست تنها مانده بود چه کند. پادرد داشت و برایش سخت بود که پله‌های بیمارستان را طی کند. آسانسور‌ها هم دیر به دیر بالا می‌آمدند.یک ساعت طول کشید تا پسر بزرگش رسید و کارها را به عهده گرفت و او با عروسش به خانه برگشت.فرش سر خورده روی سرامیک جمع شده بود و هنوز داشت به او دهن‌کجی می‌کرد و وقتی مریم‌خانم فکر می‌کرد خانه قدیمی‌شان چقدر به مراکز درمانی و بچه‌ها نزدیک بوده و چه همسایه‌های همدلی داشتند از این‌که جابه‌جا شده بودند احساس پشیمانی می‌کرد.
تب ساخت و ساز


وقتی فرزندان دارای فرزندانی می‌شوند به این فکر می‌کنند که باید خانه پدری را بسازند و برای فرزندان خود سرمایه مناسب‌تری به دست آورند. در این زمان اغلب آنان که سرمایه‌ای فراهم کرده‌اند زیر پوست والدین می‌روند که این خانه خراب است و قدیمی و برای سلامت شما مضر. بیایید آن را خیلی زود به آپارتمان بدل سازیم و همه سود کنیم.اما قبل از هرچیز باید به این بیندیشید که شما در این معامله چه چیزی به دست می‌آورید و چه چیزی از دست می‌دهید.
شبکه‌های حمایتی


یکی از چیزهایی که توشه ایام جوانی سالمند به شمار می‌رود شبکه‌ای از دوستان و همسایگان و رفقای گرمابه و گلستان است.هر سالمند اگر سال‌های سال در یک محل خاص زندگی کرده باشد قطعا در آنجا آشنایانی دارد که به آنان در سال‌های آینده نیاز خواهد داشت و چه بسا همین حالا نیاز آنان را حس کند.همسایه، دوستان مسجدی، هم هیاتی‌ها، مغازه‌داران آشنا و خود آن محل قدیمی که با چشم بسته هم می‌توانید در آن راه بروید از مهم‌ترین دوستان شما به شمار می‌روند.نیره مقدم، بانوی سالمندی که بعد از 50 سال زندگی در تهران به همراه فرزندش در شهر دیگری اقامت کرده است می‌گوید: در شهرستان‌های کوچک مردم صمیمی‌تر هستند، اما من غریبه‌ام و دوست پیدا‌کردن برایم مشکل است. باور نمی‌کنید در 70 سالگی براحتی نمی‌شود جاها را پیدا کرد و کوچه‌ها و محلات و میانبرها را به خاطر سپرد. نه این‌که اصلا نشود اما کار سختی است و دائم باید مثل پیر زنانی که دچار اختلال هواس هستند در و دیوار را نگاه کنی و از مردم بپرسی: اینجا کجاست، فلانجا کجاست؟ اتوبوس کجاست؟ تاکسی کجاست؟...همه اینها برای یک نفر مثل من سخت است.

آپارتمان نشینی، ساخت و ساز


محمود رفعت‌جو، بازنشسته شهرداری است و به پیشنهاد پسرش خانه قدیمی را ترک کرده و در آپارتمان زندگی می‌کند، اما در محلی دیگر.او می‌گوید: به نظر می‌رسد به کشور دیگری سفر کرده‌ام. آدم وقتی پیر می‌شود رفت و آمد‌ها برایش سخت‌تر است و ترجیح می‌دهد در مسافت‌های نزدیک عبور و مرور کند به همین خاطر خیلی از دوستانم را از دست داده‌ام و دیگر با کسی رفت و آمد ندارم. همسایه‌هایم همه جوان هستند و جوان و پیر یکجا جمع نمی‌شوند. راستش پشیمان شده‌ام که چرا در محل قبلی سکنی نکردم، ولی دیگر فایده‌ای ندارد.

امنیت زندگی است


فرقی نمی‌کند که شما در یک قصر زندگی می‌کنید یا یک آلونک. اگر در جایی که هستید احساس امنیت نمی‌کنید در جای درستی قرار نگرفته‌اید و آنجا خانه خوبی نیست.محسن صفوی 67 سال دارد و بتازگی به آپارتمانی در یک شهرک تازه تاسیس نقل مکان کرده است. او می‌گوید: اینجا همه چیز خوب است غیر از این‌که ممکن است از ترس سکته کنم.در ساختمان ما از 24 واحد تنها 10 واحد مسکونی است و بعضی از طبقات کاملا خالی از سکنه است. گاهی حس می‌کنم کسی پشت در است ودارد دسته کلیدی را به در امتحان می‌کند وقتی صدا می‌زنم کیست صدای دویدن شخصی را می‌شنوم.مجتمع بزرگ است و کار زیاد دارد تعداد واحدهای اسکان یافته کم است و به خاطر بالا رفتن حق شارژ هنوز نتوانسته‌ایم برای خانه سرایدار استخدام کنیم.
در خانه سیستم ضد سرقت است، دزدگیر نصب کرده‌ایم، پنجره‌ها حفاظ دارد و هرچیزی که لازم است وجود دارد منتها فکر این‌که امنیت وجود ندارد آزار‌دهنده است و بعضی شب‌ها خواب به چشمم نمی‌آید.
اینجا به پاسگاه پلیس نزدیک نیست و کلا آدم زیادی نمی‌بینی. همیشه فکر می‌کنم اگر بدانند ما یک جفت پیرزن و پیرمرد هستیم و به ماحمله کنند تا از ما سرقت کنند چه می‌توانیم انجام دهیم!چند وقت پیش در یکی از خانه‌های همین ساختمان سرقت شده بود و از همان موقع در خانه هیچ چیز باارزشی نگه نمی‌داریم. اما این‌که عابر بانک هم در این حوالی نیست خود باعث نگرانی است.جالب است بدانید حتی از سگ‌های گرسنه در امان نیستیم و در روزهای سرد زمستان واقعا از آنها می‌ترسم و سعی می‌کنم برای هر منظوری تنها با خودروی شخصی از خانه خارج شوم. اما به دلیل دیسک کمر بزودی این کار را هم نمی‌توانم بکنم و خدا می‌داند آژانس سواری چه خرجی روی دستمان خواهد گذاشت.

سالمندی و شکوفایی استعداد در آن



به نام باغ آفرین جان و جهان بر اساس تحقیقاتی که در زمینه رشد قوای بدن انسان صورت گرفته است قوه خلاقیت و نوآوری ممکن است پس از مراحل چهل یا پنجاه سالگی در انسان ظهور پیدا کند. جین کوهن استاد روان شناسی سنین پیری در دانشگاه جورج واشنگتن، تحقیقات زیادی در زمینه شکوفایی استعداد و خلاقیت افراد مسن انجام داده است. وی می گوید: "یکی از دلایل شکوفایی قوای ذهنی از این جهت می تواند باشد که آنان دیگری پایبند و وابسته به نیازها و مطالبات سخت دوران میان سالی نیستند. در این سنین آزادی ها و فراغت هایی وجود دارد که باید در راهی به کار انداخته شود."

تحقیقات همچنین نشان داده اند هنگامی که شخص سالخورده مسیر خود را در راه به کارگیری استعدادها و خلاقیت پیدا می کند، معمولاً در مقابل مشکلاتی نظیر تقلیل سلامتی، موانع مادی و یا افسردگی مقاومت بهتری از خود نشان می دهد.
وقتی اشخاص به دهه پنجاه سالگی پا می گذارند، در حقیقت به مرحله ای رسیده اند که آمادگی رشد و جهش خوبی در راستای تعالی فردی و اجتماعی داردند. این دوره را دوره "ارزیابی مجدد" نامگذاری کرده اند به این دلیل که در این برهه از عمر، انسان زندگی گذشته اش را بررسی می کند و اهداف تازه ای برای بقیه عمر در سر می پروراند و جرأت کسب پیروزی ها و موفقیت های تازه را به خود می دهد که نتیجه آن خلاقیت هر چه بیشتر است. این نوع خلاقیت که میانگین سنی آن 74 سالگی است، نوع خاصی از خلاقیت است که تا قبل از 50 یا 60 سالگی در افراد به ظهور نمی رسد. کوهن این پدیده را "آزاد سازی" می نامد.از نمونه های بارز این تحقیقات "نات لاروویک" است که در سراسر زندگی، سر و کارش با قطعه کردن مرغ و بیرون ریختن دل و جگر و سنگدان آن بود. تازه در 77 سالگی بود که با استعداد هنری خود آشنا شد. او در شمال شهر فیلادلفیا زندگی می کرد. در حال حاضر، سه شنبه شب ها می توانید لازوویک 93 ساله را در حالی که با ده دوازده نفر از دوستان هم سن خود که همگی در گذشته زندگی معمولی داشته اند، در حال آماده شدن برای اجرای نمایش ببینید.خانم "پالمر" نیز از نمونه های جالب در کشف استعداد در سنین بالاست او که عمری را به خانه داری و تربیت فرزندان گذرانده بود. در سن 68 سالگی به طور اتفاقی نقاشی کرد و اطرافیان خود را حیرت زده کرد. از آن پس وی به پرورش استعداد خود همت گماشت و تا کنون تابلوهای نقاشی بسیار زیبایی را به جهان ارائه کرده است که هم زندگی خود را زیبا ساخت و هم این زیبایی را به دیگران هدیه نمود...

رهایی از افسردگی در دوران سالمندی

مردی 72 ساله هستم در روزگار جوانی شغل و منصب و جایگاه اجتماعی داشتم و برای خودم کسی بودم، اما اکنون سال ها از بازنشستگی ام می گذرد و همه فرزندانم ازدواج کرده اند. من مانده ام و همسرم، با این حال هر دوی ما احساس تنهایی و افسردگی می کنیم.


با دوران سخت پیری چه باید کرد؟!


درباره سالمندی با همه اهمیت و تاثیری که در زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی دارد کمتر سخن گفته شده است، با آن که می دانیم سرنوشت محتومی است که برای بسیاری از افراد رخ می دهد. با از دست دادن شغل و تحلیل قوا و تقلیل کارکردهای اجتماعی و خانوادگی، در منزلت و هویت اجتماعی سالمندان تغییرات زیادی به وجود می آید که شاید با بحران همراه باشد.

دشواری ها و مسائل مختلف از قبیل تنهایی، بیماری، از دست دادن شغل، تغییر ساختار نظام خانواده از حالت گسترده به خانواده زن و شوهری به دلیل ازدواج فرزندان و تغییرات سریع اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی به وجود می آید که حاصل آن ازدیاد فاصله سالمندان و دیگر اعضای خانواده به خصوص نسل جوان است. متاسفانه سالمند که در گذشته در طیف عاطفی و انجام روابط خویشاوندی فردی جدا از خانواده به حساب نمی آمد و دارای عزت و احترام و قداست بود اکنون دچار انزوای اجتماعی شده است و عزت و احترامی که در گذشته برای سالمندان قائل می شدند در برخی خانواده ها فراموش شده است. سالمندی دوره دگرگونی و از دست دادن برخی ویژگی هاست. تعداد کمی از سالمندان می توانند خود را با این تغییرات سازگار کنند و بیشتر سالمندان با وقایع خاص یا ترکیبی از رخدادها که فراتر از تحمل یا توانایی و مهارت های مقابله ایشان است مواجه و دچار یک حس درماندگی می شوند که در برخی مواقع به افسردگی منتهی می شود.

شواهد زیادی وجود دارد که در نیمه دوم زندگی روابط اجتماعی به طور منظم کاهش می یابد. بیشتر این تغییرات در پی از دست دادن برخی از روابط اجتماعی و به دلیل بیوگی، بیماری و مرگ یکی از افراد خانواده است. با این وجود شواهدی وجود دارد که بیشتر افراد سالخورده پیوند های عمیق خود را تا سال های آخر زندگی خود حفظ می کنند. روابط اجتماعی باعث ایجاد احساس خوب در سالمندان می شود. حمایت اجتماعی علیه افسردگی در سالمندان و احتمالا بحران معنای زندگی در آنان پیش گیری می کند. می توان انتظار داشت که اگر زنان و مردان مسن فاقد حمایت اجتماعی باشند احتمالا دچار بی معنایی و به تبع آن افسردگی شوند.


چگونه می توان به این بحران احتمالی معنا پاسخ داد؟
حدود 70 درصد افراد بالای 65 سال پدر بزرگ یا مادر بزرگ هستند و از طریق تعامل با نوه هایشان معنای جدید و مطلوبی را کسب می کنند و در جای دیگر هم در ارتباط با فرزندانشان به این نیازشان پاسخ می دهند. بر اساس نظریه "دلبستگی" کودک نسبت به انگاره دلبستگی که معمولا مادر است دلبسته است .

بر همین اساس می توان از دلبستگی بزرگسالان( زن و شوهر) به هم نیز سخن گفت و استنباط کرد که دلبستگی در دوره پیری هم ادامه می یابد اما این بار انگاره دلبستگی فرزندان و نوه ها هستند. بنابر این تعامل اجتماعی با فرزندان و نوه ها و حمایت اجتماعی نقش قدرتمندی در تقویت سلامت جسمی و روانی سالمندان دارد.

یکی دیگر از راه های موثر و مهم برای درمان افسردگی و بحران معنا در دوره سالمندی، روی آوردن به مذهب و شعائر مذهبی و انجام فرایض دینی است که خوشبختانه در فرهنگ و کشور ما از این نعمت زیاد بهره برده می شود. چرا که نام و یاد خداوند باعث آرامش دل ها می شود. همچنین تمرینات ورزشی زیر نظر پزشک را فراموش نکنید و سعی کنید به جای ورزش کردن در خانه به پارک بروید و با دیگر دوستان یا همکاران قدیمی ورزش کنید.

شما چه راه های دیگری برای پیشگیری از افسردگی و بی معنایی در زندگی سالمندان می شناسید؟