مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

توصیــه های تربیت جـنسـی کودک و نوجـوان

%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C.jpg

بعضی‌ها از وقتی در نقش پدر و مادر قرار می‌گیرند، جرات و جسارت پاسخ به سوالات جنسی کودک‌شان را ندارند. این والدین بر این باورند که پاسخ به این سوالات از موقعیت و جایگاه والد بودنشان می‌کاهد و چشم و گوش بچه‌ها را باز و آنها را گستاخ می‌کند.

برخی والدین اگر به این سوالات پاسخ دهند یا اطلاعات زیادتری که متناسب با سن کودک نیست در اختیار او می‌گذارند یا صداقت در بیان این مطالب را ندارند. برخی هم برای شانه خالی‌کردن از این وظیفه مهم، شرم و حیا را بهانه می‌کنند، اما باید بدانید سوالات جنسی کودک از چهار، پنج سالگی شروع می‌شود و این یکی از مراحل طبیعی تکامل جنسی اوست که اگر بدرستی پاسخ نگیرد، کنجکاوی جنسی او بیشتر می‌شود و در این حال، چه بسا که او به خطا برود.

در تربیت جنسی، درک دقیق والدین از شرایط کودک بسیار مهم است و نباید به سوال یا بیداری جنسی او بی‌اعتنایی کرد یا با نصیحت و پند افراطی، کودک را ترساند.

والدین باید بدانند و آگاه باشند گرچه بلوغ جنسی در سنین بالاتر از دبستان اتفاق می‌افتد، اما تمایلات جنسی و سوالات پیرامون آن تنها مختص به دوره بلوغ نیست و بلکه مدت‌ها پیش از آن به صورت احساسی ویژه در کودک پدید آمده و بسیاری از عادت‌های نامناسب کودک که از نگاه پدر و مادر مخفی می‌ماند، در این دوره شکل می‌گیرد.

تربیت جنسی با آموزش جنسی تفاوت دارد

بیشترین پرسشی که والدین از روان‌شناسان و مشاوران مسائل جنسی می‌کنند، این است که تربیت جنسی با آموزش جنسی چه تفاوتی دارد و چگونه می‌توان به سوالات جنسی کودک پاسخی ساده و منطقی داد؟

کبری ایمان‌نژاد، کارشناس ارشد روان‌شناسی عمومی به این سوالات پاسخ می‌دهد:

تربیت جنسی با آموزش جنسی تفاوت دارد. آموزش جنسی شرح جزئیات روابط و مراحل جنسی است اما آنچه در تربیت جنسی مطرح است، ارائه مجموعه اطلاعات جسمانی، روانی، اجتماعی و دینی در مورد مسائل جنسی یا در اختیار گذاشتن اطلاعات لازم در مورد مسائلی است که با غریزه جنسی کودک مرتبط است و آموزش آن از سال‌های اول زندگی کودک شروع می‌شود. در این سال‌ها باید مسائلی به کودک آموزش داده شود که ممکن است ارتباطی با آموزش جنسی نداشته باشد، اما بعدها همین موارد در روابط و تعاملات جنسی به او کمک خواهد کرد.


سوال جنسی کودک جواب ساده می‌خواهد

سن مناسب برای آگاه‌کردن کودک از مسائل جنسی زمانی است که او سوال جنسی می‌کند و شروع آن در کودکان متفاوت است. به گفته والدین، اولین و مهم‌ترین سوالی که کودک می‌پرسد این‌ است که بچه چطور ایجاد می‌شود و چگونه به دنیا می‌آید؟

ایمان‌نژاد در پاسخ می‌گوید: ما نباید به کودکمان دروغ بگوییم یا سوال او را بی‌جواب بگذاریم. والدینی که به سوال جنسی کودک پاسخ نمی‌دهند یا به کودک می‌گویند او را از بیمارستان گرفته‌اند یا از کسی خریده یا از جایی آورده‌اند یا آن‌که القا می‌کنند که بچه از خوردن چیزی از سوی پدر و مادر و بزرگ شدن او در شکم مادر ایجاد می‌شود، باعث ایجاد ترس و دلهره در کودک شده و روان او را بیمار می‌کنند.


داستان را این‌گونه بگویید

می‌توانید برای ارائه یک داستان منطقی از یک روان‌شناس کمک بگیرید یا با زبانی کودکانه برای فرزندتان این‌گونه توضیح دهید، وقتی پدر و مادر می‌خواهند که بچه‌ای داشته باشند با یکدیگر از خداوند درخواست می‌کنند که به آنها بچه‌ای بدهد. خداوند هم یک کودک زیبا در شکم مادر قرار می‌دهد. آن کودک طی 9 ماه در شکم مادر بزرگ می‌شود و پس از گذشت این مدت در بیمارستان توسط پزشک به دنیا می‌آید، اما شاید کودک بپرسد که چرا پدرها، بچه به دنیا نمی‌آورند؟ بازهم می‌توانید با زبانی کودکانه بگویید خداوند بدن پدر و مادر را متفاوت آفریده است و فقط مادرها می‌توانند بچه به دنیا بیاورند.


اگر کودک به تفاوت‌های جنسی پی ببرد

سوال جنسی دیگر آن‌که وقتی کودک متوجه تفاوت‌های آناتومی بدن خود در مقایسه با جنس دیگر می‌شود چگونه باید با او رفتار کنیم؟

ایمان‌نژاد می‌گوید وقتی کودک از والدین خود این تفاوت را می‌پرسد، فرصت مناسبی است که هویت جنسی‌اش را به او بشناسانیم. اما چگونه؟ این روان‌شناس می‌گوید از فرزندتان بخواهید که به تفاوت‌های ظاهری پدر و مادر یا خواهر و برادرش توجه کند، سپس به او بگویید این تفاوت‌ها در همه قسمت‌های بدن ما وجود دارد و این خواست خدا بوده است.
پنج-شش سالگی سن تمیز کودک است و او می‌تواند نوع جنسیت را تشخیص دهد و تا حدودی فرق میان دختر و پسر را بفهمد. اگر به کنجکاوی‌های جنسی کودک بها ندهیم و کودک را با تفاوت‌های جنسی‌اش آگاه نکنیم، خیالات نادرستی در ذهنش پرورش خواهد داد و اگر شناسایی این تفاوت‌ها را به خود کودک محول کنیم، کودکان به بهانه‌های مختلف مکان‌هایی تنها و خلوت را پیدا می‌کند و به بررسی بدن یکدیگر می‌پردازند.


فکر کودک را منحرف کنید

«وقتی کودک توانایی حرکتی پیدا می‌کند و بدن خود را لمس و کشف می‌کند، اندام تناسلی خود را هم پیدا می‌کند. کاملا طبیعی است و با بزرگ‌شدن کودک از بین می‌رود.»

این را ایمان‌نژاد می‌گوید و ادامه می‌دهد والدین در زمان کسب این تجربیات نباید کودک را دعوا کرده و او را شرمگین کنند بلکه باید از پیش هر کاری که توجه کودک را به این ناحیه و اهمیت و معنای آن جلب می‌کند، دور کنند.

فعالیت‌ها یا سوالات جنسی کودک در این دوره ناشی از احساس حقیقی جنسی او نیست بلکه احساسی مشابه بزرگ‌ترها، اما کاذب است که تحریک آن منجر به بلوغ زودرس جنسی و بروزعادات نامناسب در کودک می‌شود.
این روان‌شناس با تاکید بر این‌که برخی کودکان بخصوص پسرها در مهد، مدرسه یا زمان‌هایی که در خانه مکانی خلوت پیدا می‌کنند، به کنجکاوی‌های جنسی روی می‌آورند، می‌گوید: پدر و مادر یا اولیا و مربیان باید نظارت کامل بر بازی‌ها و عملکرد بچه‌ها داشته و با رفتاری ملایم و با منحرف‌کردن ذهن کودک، رفتارها و بازی‌های جنسی او را بتدریج محدود کنند.


به توصیه روان‌شناسان و کارشناسان دینی، قبل از بروز عادات نامناسب کودک به این نکات توجه کنید:

لباس و پوشک کودک را در مکان‌های خلوت و به دور از نگاه دیگران تعویض کنید. اگر کودک متوجه اندام تناسلی خود شد، حواس او را پرت کنید. کودک دختر و پسر را همزمان به حمام نبرید و در زمان استحمام کودک، لباس‌های زیر خود را حفظ کنید.

اگر کودکان در جایی خلوت در حال بازی بودند، به بهانه‌های مختلف به آن مکان رفت و آمد کنید تا بدانند هیچ کجا کاملا امن و خالی از مراقب نیست. بستر خواب کودکان را از یکدیگر جدا کنید. از پوشیدن و پوشاندن لباس‌های تنگ و محرک اجتناب کنید. از انجام هرگونه رفتار جنسی در برابر دید کودک خودداری کنید و از ابراز احساسات شدید بپرهیزید.


نوازش هم حد و مرز دارد

برخی روان‌شناسان معتقدند در بسیاری موارد، والدین به صورتی ناخودآگاه با نوازش‌هایی نابجا محرکی برای فرزندان خود می‌شوند.

ایمان‌نژاد می‌گوید با همه توجهی که اسلام به رشد عاطفی و تقویت آن در کودک داشته است، از حدود سنین تمیز برای آن حد و مرز و مراقبت‌هایی در نظر گرفته است.
لمس و نوازش کشاله ران، کفل و دیگر نقاط حساس بدن، برای کودک هیجان‌انگیز بوده و احتمال لذت‌جویی او را بالا برده و ادامه‌دار می‌کند البته این را بدانید نوازش بخشی از آموزش جنسی کودک به حساب می‌آید و از طریق آن کودک دریافت عشق و محبت را می‌آموزد و سرچشمه پیدایش عواطف است، اما اگر از حد بگذرد، خطرآفرین شده و یکی از عواملی است که می‌تواند باعث بروز زودهنگام بلوغ جنسی و پیدایش عادات نامناسب در کودک شود.

از دیدگاه برخی نظریه‌های روان‌شناسی کودکان از آغاز تولد آماده دریافت لذات جنسی بوده و از همین زمان رفتارهای جنسی آنها در حال شکل‌گیری است.

توصیــه های تربیتی نـوجـوانـان




بالا رفتن سن ازدواج به طور طبیعی پیامدها و تبعاتی در پی دارد که هم دامن فرد را می گیرد، هم اطرافیان او را. در این بین یکی از حساس ترین و مهم ترین آثار این مسئله، فاصله سنی قابل توجه والدین و فرزندان است.امروزه شاهدیم کودکان خردسال در آغوش مادران بالاتر از ۳۰ سال قرار می گیرند، کودکانی که دوره نوجوانی خود را در دوره میانسالی والدین شان خواهند گذراند، یعنی زمانی که تحرک، هیجان و انرژی فراوان آن ها همراهی شورانگیز پدر و مادر را می طلبد معمولا با بی حوصلگی والدین روبه رو می شوند!

دکتر علی پژوهنده، روان شناس تربیتی و مشاور نوجوانان با اشاره به این نکته که اگر نوجوان را مانند یک دستگاه فرض کنیم، کاربری که با این دستگاه می خواهد کار کند باید شرایط خاصی داشته باشد، گفت: البته باید دانست این شرایط خاص بیشتر نرم افزاری است، یعنی فردی که با نوجوان تعامل و ارتباط دارد باید به دانش و مهارت هایی مجهز باشد که بتواند با این دستگاه خوب کار کند، در غیر این صورت هم به دستگاه آسیب می رساند و هم خودش عصبانی و ناکام می شود، گرچه تشبیه یک نوجوان به دستگاه یک اشتباه بزرگ است زیرا او یک موجود هوشمند است که می تواند واکنش نشان بدهد، منفعل نیست و واکنش های او قابل برنامه ریزی نیست.

او درباره رفتار ما فکر می کند و بعد واکنش نشان می دهد.وی ادامه داد: در این جا ۲ مسئله وجود دارد؛ یکی خصوصیات کاربر است یعنی کسی که قرار است با نوجوان در ارتباط باشد و دیگر این که فرد چه پیشینه و چه تاریخچه زندگی دارد و چه واکنشی به اتفاقات و رفتارها نشان می دهد.به صورت کلی نوجوان شرایط بی ثباتی دارد و ممکن است هر روز یک عقیده و رفتار متفاوت از او ببینیم. این بی ثباتی هیجانی و شناختی، نشان دهنده مرحله گذار از کودکی به بزرگسالی است که هنوز هیجانات و اعتقادات محکم و ثابت نیست.
نیازهای نوجوان را بشناسیم


این متخصص افزود: افراد بسیاری را در بین استادان، مدیران یا افراد دیگر می بینیم که با وجود سن زیاد به خاطر برخورداری از مهارت های ارتباطی بالا، نوجوانان زیادی را به سوی خود جذب کرده اند ولی نکته مهم و قابل توجه این است که گاهی می بینیم همین افراد که با نوجوانان ارتباط خوبی برقرار می کنند با فرزند نوجوان خود دچار مشکل می شوند!این امر نشان می دهد که این فرد مهارت ارتباطی دارد ولی یک مشکل شخصی وجود دارد که نمی تواند از آن مهارت در ارتباط با فرزند خود استفاده کند.در واقع او دچار نوعی بازداری می شود و تمام مهارت هایش را کنار می گذارد و به احساسات خودش توجه می کند و براساس آن ها عمل می کند. باید توجه داشت که این احساسات مانند تیغ دولبه است که ممکن است گاهی رابطه را محکم کند و گاهی آن را زخمی سازد.

روان شناس تربیتی در ادامه به والدین توصیه کرد: برای برقراری ارتباط خوب با نوجوانشان و ایجاد تغییر در او این اصل مسلم را بپذیرند که نمی توان یک آدم و سبک زندگی او را کنترل کرد مگر آن که خود او بخواهد تغییر کند.برای فهمیدن این که چه طور می توان در دل نوجوان نفوذ کرد؟ باید بدانیم فرزندان ما در هر سنی به ویژه دوره نوجوانی نیازهای خاصی دارند که رفتارهایشان را هدایت می کند، البته باید مراقب باشیم از خط قرمز رابطه هایمان عبور نکنیم، یعنی با توجه به این که نیاز به عشق و تعلق در او زیاد است، مراقب باشیم به دوستانش توهین نکنیم و به آن ها برچسب نزنیم. این کار باعث ایجاد فاصله می شود، زیرا اگر کسانی که مورد علاقه او هستند، برای ما منفور شده اند، به این ترتیب ما هم در فهرست سیاه او قرار می گیریم.


۵ خط قرمز نوجوان

پژوهنده سپس به ۵ خط قرمز در ارتباط با نوجوان اشاره کرد و افزود: ۵ خط قرمز در این ارتباط همان نیازهای نوجوان است. نیازهای اساسی او را بشناسیم و سعی نکنیم جلوی آن ها را بگیریم، بلکه کمک کنیم راه بهتری را انتخاب کند.

این نیازها عبارت است از:


۱- نیاز به عشق و تعلق

۲- نیاز به آزادی

۳- نیاز به قدرت

۴- نیاز به سرگرمی

۵- نیاز به بقا

برای به دست آوردن اطلاعات جامع تر در این باره خواندن کتاب «نظریه های انتخاب» اثر «گلاسر» ترجمه دکتر علی صاحبی، می تواند کمک کننده باشد.
به صورت خلاصه عشق و تعلق، نیاز به ارتباط و دوست داشتن و دوست داشته شدن است که در ارتباط با پدر و مادر، دوست و ... در نوجوان ایجاد می شود.نیاز به آزادی، همان است که فرد دوست دارد تصمیم گیرنده نهایی باشد و کسی او را کنترل نکند.نیاز به قدرت در واقع نیاز به پیشرفت و احساس ارزشمندی است این که فرد بتواند برای خود برنامه ریزی کند، مسائل جدید را یاد بگیرد و امور خود را کنترل کند.نیاز به سرگرمی، لذت بردن از زندگی است.نیاز به بقا هم به مسائل سلامت و بهداشت بستگی دارد و هر چیزی که به این موضوع ربط پیدا کند مثل مسائل مالی و ...اما دو نیاز از اهمیت ویژه ای برخوردار است و آن عشق و آزادی است.بسیار مهم است که مانند بچه با او رفتار نشود، اگر والدین به این ۵ نیاز به ویژه عشق و آزادی توجه کنند، می توانند ارتباط مطلوبی با نوجوان برقرار کنند.

اندازه واقعی اختلاف سنی والدین و نوجوان!


این مشاور ادامه داد: به لحاظ تئوریک می گویند اگر فاصله سنی والدین و نوجوان زیاد باشد، نمی توانند او را درک کنند. در قرن اخیر فاصله سنی ۱۰ سال به معنای تفاوت نسلی است، یعنی مسائل و تغییراتی که در این ۱۰ سال رخ می دهد شاید به اندازه تغییرات طی ۵۰ سال در قرن گذشته یا به اندازه مثلا ۲۰۰ سال در ۲ قرن گذشته باشد.امروزه به خاطر وسعت دنیای اطلاعات و ارتباطات، انسان ها تفاوت های زیادی پیدا می کنند، کسی که یک ساعت در اینترنت به سر می برد نسبت به کسی که این کار را نمی کند، بسیار جلوتر است، حال در نظر بگیرید والدینی که ۳۰ سال با فرزند نوجوان خود فاصله سنی دارند.به خصوص اگر به روز نباشند و خود را با مسائل دنیای جوان آشنا نکنند، چقدر از آن ها عقب می مانند. دنیای مجازی، رایانه و نرم افزارهای مختلف و بسیاری فضاهای دیگر که نوجوان را در معرض اطلاعات جدید زیادی قرار می دهد که والدین از آن ها بی خبرند، فاصله نوجوان با والدین را بیشتر می کند که این امر مشکلات زیادی به وجود می آورد.پژوهنده مشکل دیگر را سرعت رشد عاطفی نوجوانان امروز دانست و چنین توضیح داد: مراحل رشد روانی- عاطفی در دنیای نوجوان امروز سریع تر طی می شود به همین علت امروز بچه ها در سنین پایین تر معنای عشق را درک می کنند و درگیر ارتباطات خارج از خانه می شوند.یک دلیل عمده آن تهاجم فرهنگی، ارتباطات مجازی و شبکه های اجتماعی است، دلیل دیگر وسعت آزادی بچه هاست که ارتباطات زیادی در خارج از خانه و بدون اطلاع خانواده ها دارند.والدین ممکن است احساس کنند که بچه های این زمانه جری تر و گستاخ تر شده اند و فکر می کنند باید در برابر فرزندشان بایستند و مانع او بشوند ولی باید توجه کنیم و بدانیم که نباید با او مقابله کرد، بهتر است برای نزدیک شدن و مراقبت از او راه دیگری انتخاب کرد.

شش تمرین برای تقویت مغز کودکان و نوجوانان

وقتی نگاهی کلی به کودکان و دیگر افراد بیندازید، به اسانی می بینیم که در ساختار خود یعنی چگونگی کارکرد مغز تفاوت هایی داریم. به عنوان والدین، شما این تفاوت را در میان کودکانتان هر روزه مشاهده می کنید. پسرتان چقدر توانایی دارد و چقدر زمان صرف نوشتن انشا می کند در حالی که دخترتان به نظر می رسد که ظرف یک ساعت آن را انجام می دهد، حتی اگر او هرگز این کار را انجام نداده باشد. یا اینکه یک کودک تمام چیزهایی را که به او گفته شده به یاد دارد، در حالی که کودک دیگر به یاد ندارد و زمانی که آن را شنیده آن را فراموش کرده است.





توانایی برنامه ریزی، مدیریت زمان و به خاطر سپردن جزئیات همگی کارکردهای مغزی هستند که به عنوان کارکردهای اجرایی شناخته می شوند. کارکردهای اجرایی هم چنین شامل توانایی تنظیم هیجانات، حل مسئله، و روابط سازماندهی شده ومنعطف با دیگران می باشد . کارکردهای اجرایی نه تنها روی توانمندی های خاص کودک شما بسیار تاثیر گذارند مانند برنامه ریزی برای انجام بموقع تکالیف، بلکه نقش مهمی در تعیین موفقیت در مدرسه، کار و زندگی را ایفا می کنند.
کارکردهای اجرایی قوی به کودک شما کمک می کند که در مهارت های اکادمیک موفق تر عمل کند، با چالش های روزمره مقابله بهتری داشته باشد، و مهارت های ارتباطی انها را بهبود بخشد.
خبر خوب این است که علم نشان داده است که ما می توانیم تنظیمات مغزمان را تغییر دهیم و کارکردهای اجرایی خودمان را بهبود ببخشیم. والدینی که با کودکشان در خانه یا مدرسه به دلیل اختلال در انجام کارکردهای اجرایی دچار مشکل هستند، به وسیله ی تمرین و آموزش می تواند این عقب ماندن از دیگران را جبران سازند. تقویت کارکردهای اجرایی کودکتان را قادر خواهد ساخت که موفقیت های آکادمیکی بیشتری کسب کند، در برخورد با چالش های روزانه بهتر عمل کند و توانایی هایش را دربرقراری ارتباط با دیگران افزایش دهد- این اتفاق باعث لذت بخش تر شدن زندگی و سازنده تر شدن آن خواهد شد.
شما می توانید با استفاده از تمرینات تقویت مغز کودک این مهارت ها را در کودکتان پرورش دهید و به کودکتان کمک کنید- و هنوز بهترین شیوه برای تمرین بازی است. کودکان معمولا به وسیله ی بازی کردن به صورت طبیعی چیزها را یاد می گیرند. بازی طیف گسترده ای از تجربیات را برای کودک در بر دارد و در نتیجه با استفاده از بازی تجربه و یادگیری تشدید خواهد شد. تمرین کردن نیز مهم است. در مغز، هر فعالیتی که تکرار می شود سیستم مغز را تقویت می کند، و در دفعه ی بعد کارها را موفق تر و بهتر انجام خواهد داد. اینگونه فکر کنید که: تقویت کارکردهای اجرایی مغز کودک تفاوتی با یادگرفتن دوچرخه سواری و یا حروف الفبا به وسیله ی کودکتان ندارد. انجام آن را سرگرم کننده کنید و آن را ادامه دهید، شما کارایی آن را شاهد خواهید بود.
در اینجا شش فعالیتی که می تواند باعث تقویت و سالم سازی مغز کودکتان شود ارائه شده است این فعالیت ها باعث رشد و بهبود کارکردهای اجرایی مغز کودکتان خواهد شد. به هر حال، این تمرینات تنها به کودکتان کمک نخواهد کرد؛ این تمرینات برای بزرگسالان نیز کاربرد دارد!

1. آسانسور تنفس. تنفس عمیق را تمرین کنید که در تقویت حافظه و کنترل احساسات به کودکتان کمک خواهد کرد. کودکان انجام این فعالیت ها را دوست دارند، پس سعی کنید این کارها را غالبا انجام دهید. با نشستن و یا دراز کشیدن کودک و تنفس طبیعی کار را شروع کنید. پس از آن کودکتان شیوه ی تنفس طبیعی را تمرین کند، به او بگویید:
تصور کن که نفس کشیدنت مانند این است که هوای داخل بدنت سوار اسانسور شده و در بدنت حرکت می کند . برای شروع کار آسانسور، من می خواهم که تو از راه بینی ات نفس بکشی. حالا تمام هوا را خارج کن. حالا دوباره به صورت دم نفس بکش و آسانسور تنفست را به سمت سینه ات منتقل کن. حالا همه ی هوای وارد شده را از دهانت خارج کن. حالا دوباره نفس را داخل بده و آسانسور را به بالاترین طبقه ببر، و از طریق گلو به سمت صورت و پیشانی ات هوا را منتقل کن. نفست را نگه دار. حالا نفست رو بیرون بده و احساس کن که با خارج شدن هوا تمام مشکلات و نگرانی هایت از سینه، شکم، پاها و انگشتان پاهایت خارج می شود و آسانسور به پایین ترین طبقه منتقل می شود.

2. تمرین هماهنگی مغز و بدن. مغز و بدنمان قسمتی از خود کلی ما هستند، و هر دوی اینها به تمرین نیاز دارند. زمانی که ما آن دو را با هم تمرین می دهیم، در واقع ما به عملکرد های مختلف مغز و همکاری و هماهنگی بیشتر مغز و بدن کمک می کنیم. هماهنگی حرکتی کارکردی از مغز است که بین مغز و بدنمان هماهنگی ایجاد می کند. تمرین هایی شبیه انچه در زیر ارائه شده اند هماهنگی بین کارکردهای ضروری مغز را بهبود می بخشندکه به بهبود کلی عملکرد مغز می انجامد.
· حرکت دادن انگشتان پا. این کار به ایجاد هماهنگی تا حد زیادی کمک خواهد کرد. کودکان در تمام گروه سنی می توانند انجام این کار را به راحتی یاد بگیرند. هر روز صبح قبل از برخواستن از رخت خواب، به کودکتان بگویید که شروع به حرکت تمام انگشتان پاهایش کند و آنها را به بالا و پایین حرکت دهد، بعد دوباره تمرین را تغییر دهید و بگویید که دو تا انگشت بزرگ پاهایش را حرکت دهد.
· تمرین دست مخالف. آیا کودک شما سعی می کند که با دست موافق خود کارهای را انجام دهد. اگر آنها راست دست هستند، به انها بگویید که از دست چپشان استفاده کنند و اگر چپ دست هستند به آنها بگویید که از دست راستشان برای نوشتن، لباس پوشیدن و غذا خوردن استفاده کنند.
· داشتن تحرک.شما می توانید یک تمرین ساده به کودکتان بدهید که مانند نشستن و لمس کردن بازوی راست و زانوی چپ. این کار را پنج بار تکرار کنید و پس از آن حرکت را از بازوی چپ به زانوی راست عوض کنید. چند بار این تمرین را تکرار کنید. یا اینکه شما می توانید تمرین آسیاب بادی را انجام دهید، به این صورت که با پاهای از هم باز بایستید و یک حرکت متناوب انجام دهید که با دست راست پای چپ تان را لمس کنید و با دست چپ پای راستتان را لمس کنید و این تمرین را چند بار تکرار کنید.
· حرکت دادن کلیدها.یادگیری نواختن پیانو یا کیبورد بهترین راه برای تقویت هماهنگی مغز است. با استفاده از جستجو در اینترنت می توانید فیلم های آموزشی را که می توانید با آنها در خانه تمرین کنید تهیه کنید. اگر شما می توانید برنامه های موسیقی یاماها برای کودکانتان بیابید، شدیدا آن را برای کودکان از سنین 3 تا نوجوانان توصیه می کنیم.

3. بازی تمرکز. فعالیت هایی که برای تقویت حافظه و تمرکز وجود دارند برای همه ی ما مهم است!
· برای کودکان کوچکتر، شما می توانید چند تا از اسباب بازی هایش را ردیف کنید. سپس آنها را بپوشانید و یکی را بیرون نیاورید. ببینید که آیا کودکتان می تواند به شما بگوید که کدام اسباب بازی اش نیست. شما همچنین می توانید از انها بخواهید فهرستی از اشیای موجود در خانه را به یاد بیاورند.
· برای کودکان بزرگتر و نوجوانان، سعی کنید به مدت 15 ثانیه اشیاء تصادفی را به آنها نشان دهید، سپس اشیاء را بردارید و ببینید که کودک چند تا از انها را به یاد می آورد. ابتدا با پنج تا از اشیاء شروع کنید و بعد از اینکه در این کار مهارت پیدا کردند تعداد اشیاء را افزایش دهید. همچنین شما می توانید با استفاده از یک لیست تصادفی از اعداد و یا کلمات شفاهی به آنها و پس از آن تکرار این لیست به وسیله ی آنها به حافظه ی شنیداری کودکتان کمک کنید. تنها با 2 یا 3 عدد یا کلمه شروع کنید و به مرور تعداد را بالا ببرید.

4. بازی های شبانه خانوادگی. بازی هایی مانند شطرنج، یا بازی هایی که با کارت انجام می شوند باعث می شوند که سرعت حل مسئله بیشتر شود، باعث برنامه ریزی و همکاری بیشتر کودک می شود (مانند گرفتن نوبت و حل سرخوردگی). بازی تخته نیز می تواند بسیار کمک کننده باشد، مانند بازی مونوپلی. برخی دیگر بازی ها باعث تقویت توجه، تمرکز، هماهنگی و تحمل سرخوردگی خواهد شد. علاوه بر این بازی هایی که باید یکدیگر انجام می دهیم برای همه سرگرم کننده است و باعث تقویت پیوندهای خانوادگی خواهد شد. سعی کنید این کار را هفته ای یک بار انجام دهید و پس از آن تاثیراتی را که بر روی کودکتان و روابطتان می گذارد را شاهد خواهید بود.

5. انجام بازی های آنلاین. بسیاری از سایت ها وجود دارند که بازی های رایگان را ارائه می دهند که هم سرگرم کننده هستند و هم باعث تقویت مهارت های تحصیلی کودکتان می شود. این زمان برای بازی با مانیتور است والدین نیز می توانند از این بازی لذت ببرند. ما نیز در این سایت بازی های انلاین برای تقویت مغز قرار داده ایم که برای انجام بازی بر روی لینک زیر کلیک کنید:
6. صحبت های روزانه در مورد موفقیت ها و چالش ها. در دنیای امروز صحبت کردن واقعی یک راه ارتباطی است که دارد از بین می رود. یک روز را به یک کودک اختصاص دهید تا در مورد موفقیت ها و چالش هایش صحبت کند و مسائلش را با شما در میان بگذارد این کار به کودک شما کمک می کند که مهارت های ارتباطی و گفتاری اش را تقویت کند. در میان گذاشتن موفقیت ها و مشکلات با شما می تواند هم چنین در حل مشکلات به انها کمک کند. هنگام شام خانوادگی زمان بسیار مناسبی برای انجام این کار است و یک رسم عالی برای شروع است. یا با کودکتان یک کتاب بخوانید و در مورد اتفاقاتی که در کتاب افتاده از او. سوال هایی بپرسید. در مورد اتفاقات و احساسات نیز بحث کنید، نه فقط در مورد اتفاقات و احساساتی که برای شخصیت های داخل کتاب افتاده بلکه در مورد احساسات و تفکرات کودک نیز از او بپرسید. تفکرات و احساسات خود را نیز با او در این رابطه در میان بگذارید.

تا حالا عبارت «کارتون‌درمانی» به گوش‌تان خورده؟!

هیچ می‌دانید که از کارتون‌ها می‌توانید برای تربیت فرزندتان استفاده کنید؟ تا به حال عبارت «کارتون‌درمانی» به گوش‌تان خورده؟! که اگر نخورده باشد هم تعجبی ندارد چون کارشناسان معتقدند کار چندانی در این زمینه در کشور ما انجام نشده است.
مجله زندگی ایده آل - ستاره سمایی: شاید تا امروز کارتون‌ها و انیمیشن‌هایی که برای فرزندتان تهیه می‌کردید، فقط نقش «قوطی بگیر و بنشان» را داشتند که هروقت سر هر مساله‌ای با فرزندتان دچار مشکل می‌شدید یا زمانی که حوصله بازی و گوش دادن به حرف‌هایش را نداشتید با گذاشتن یک سی‌دی در دستگاه پخش، همه سر و صداها را می‌خواباندید و با فراغ بال و بدون مزاحمت یک کودک کنجکاو به کارهای خودتان مشغول می‌شدید.

اما هیچ می‌دانید که از همین کارتون‌ها می‌توانید برای تربیت فرزندتان استفاده کنید؟ تا به حال عبارت «کارتون‌درمانی» به گوش‌تان خورده؟! که اگر نخورده باشد هم تعجبی ندارد چون کارشناسان معتقدند کار چندانی در این زمینه در کشور ما انجام نشده است. اما خوب است بدانید در بسیاری از کشورهای دنیا، متخصصان دست به دامان شخصیت‌های کارتونی می‌شوند تا مسائل مختلف و مفاهیم متفاوت را به کودکان بیاموزند.

مثلا همین انیمیشن «پاندای کونگ‌فوکار» که تا امروز سه فیلم بلند و سریالی ۸۰ قسمتی از آن ساخته شده در انتقال مفاهیم بی‌شماری به کودکان موثر است. در این مطلب قصد داریم از دریچه چشم یک کارشناس به این انیمیشن نگاه کنیم و ببینیم تماشای این کارتون، چه پیامدهایی برای فرزندان ما در پی دارد. پس صحبت‌های حکیمه قادری، مشاور خانواده را از دست ندهید و با ما همراه باشید. در پایان این مطلب هم یک راهمای جمع و جور داریم برای انتخاب انیمیشن مناسب فرزندتان (یا خودتان!) براساس ویژگی های شخصیتی و نیازهای روان شناسی.




قهرمان آنها، قهرمان ما هم هست؟!

در این کارتون سعی شده یک‌سری باورهای اجتماعی که از نظر فرهنگی، فردی یا جامعه‌شناسی مورد نیاز است به بچه‌ها داده شود که شاید بعضی از این باورها با جامعه ما همخوانی نداشته و به همین خاطر مورد انتقاد بسیاری قرار گرفته باشد. اما از طرفی هم نباید فراموش کنیم بچه‌ها زیاد کارتون می‌بینند، با قهرمان قصه‌های‌شان ارتباط برقرار می‌کنند و آنها را دوست دارند. کارتون‌ها می‌توانند یکی از بهترین وسایل آموزشی برای بچه‌ها باشند و ما باید غیر از مدرسه و کتاب و درس، انباری پر از وسایل کمک آموزشی داشته باشیم که کارتون یکی از آنهاست.

این موضوع در کشور ما کم‌رنگ است و به نظر من هنوز نتوانسته‌ایم باورهای مذهبی و اجتماعی‌مان را درست و حسابی به بچه‌ها نشان بدهیم. در این انیمیشن، قهرمان داستان در ارتباط با فرهنگ و جامعه خودشان- چین باستان- انتخاب شده است. با توجه به اینکه بچه‌ها روحیه همذات‌پنداری دارند، وقتی شخصیت‌های قصه را با فرهنگ و تاریخ جامعه پیوند می‌زنیم، اثرگذاری اتفاقات آن داستان و شخصیت قهرمانش بر کودک بیشتر می‌شود و همین موضوع، هرچند برای ما خوشایند نباشد اما برای آن جامعه یک اتفاق مثبت است!

مثبت‌ها بیشتر از منفی‌ها

جدا از بحث مثبت و منفی بودن انیمیشنی مثل «پاندای کونگ‌فوکار» باید توجه کنیم که بچه‌ها به هر حال این کارتون‌ها را می‌بینند و توصیه اکید ما به والدین این است که حداقل یک‌بار، همراه فرزندشان، هر کارتونی را تماشا کنند. بچه‌ها یک کارتون را چندین و چندبار می‌بینند و ما به عنوان پدر و مادرشان، فقط وظیفه تهیه این کارتون‌ها را نداریم، باید سعی کنیم حداقل یک‌بار همراه آنها کارتون را تماشا کنیم تا نقاط مثبت را برایش پررنگ سازیم.

اتفاقا در همین انیمیشن می‌بینیم که در کنار «پو» هم شخصیت‌های جورواجوری حضور دارند اما پو در عین حال که سعی می‌کند «خودِ» خودش را حفظ کند (می‌بینیم که تا آخرین سری همان شوخ‌طبعی، مهربانی و سادگی را که در قسمت اول دیده‌ایم، همچنان دارد) تلاش می‌کند از آدم‌های دور و برش هم نقاط مثبت‌شان را بگیرد. مسلما این کارتون برای فرهنگ ما ساخته نشده، پس نباید انتظار داشته باشیم همه ارزش‌های ما را به فرزندمان منتقل کند اما برای مخاطبش که یک کودک است، نکات مثبت‌ زیادی دارد. یادمان باشد فرزند ما با مخاطب اصلی این فیلم‌ها یک وجه اشتراک بزرگ دارد؛ اینکه هر دو کودک هستند!

تپل ورزشکار!

این کارتون نکته مثبت دیگری که برای بچه‌ها دارد این است که پو خوابش را هم نمی‌دیده که قهرمان شود اما وقتی این اتفاق بسیار مهم می‌افتد، او همچنان سادگی، مهربانی و شوخ‌طبعی‌اش را حفظ می‌کند و این نکته برای بچه‌ها بسیار آموزنده است.

«ناامید نباشید، شما هر ویژگی که داشته باشید، می‌توانید در همان، خاص باشید» که این یکی دیگر از پیام‌های این انیمیشن است. باوجود اینکه پو، تپل و تنبل است اما قهرمان کونگ‌فو می‌شود! حتی با وجودی که استاد شیفو نسبت به یادگیری پو امیدوار نیست، او با کمک دوستانش موفق و قهرمان می‌شود.

در حقیقت والدین باید به این نکته توجه کنند که دنیا در حال حرکت به این سمت است که علاوه بر ارزیابی محور هوش، استعدادهای بچه‌ها را بشناسند؛ یعنی بیشتر از آنکه بر «هوش» تاکید داشته باشیم، باید بر استعداد تاکید کنیم. در این کارتون از میان استعدادهای هشت­گانه که شامل استعداد درون‌فردی (خودم را چطور می‌بینم)، استعداد بین‌فردی (در ارتباط با دیگران چطور هستم)، استعداد جنبشی، استعداد موسیقی، استعداد کلامی، استعداد ریاضی و. . . است به سه استعداد درون‌فردی، بین‌فردی (مصادیق هوش هیجانی) و جنبشی تاکید دارد که بچه‌ها با این سه استعداد بسیار درگیر هستند.

درواقع همین هوش هیجانی (EQ) است که مسوول ۷۰ تا ۹۰ درصد موفقیت افراد بزرگ و نامدار است؛ نه هوش (IQ)! هوش هیجانی یعنی استعدادی که من ایجاد می‌کنم و فقط فاکتور هوش در آن دخیل نیست.

شیفو: نمونه یک والد سختگیر

این کارتون با اینکه جنبه طنز هم دارد و شخصیت‌هایش حیوانات هستند اما نمودی از دنیای واقعی است؛ استاد شیفو و بقیه اساتیدی که در فیلم هستند، نمادی از والدین هستند. یکی از اساسی‌ترین وظایف والدین در ارتباط با چیستی، چگونگی کشف و رشد استعداد بچه‌هاست که این موضوع، در این کارتون مسیر بسیار خوبی را طی می‌کند. اوایل فیلم والدین (اساتید) امیدی ندارند، بعد کارهایی برای کمک به او انجام می‌دهند.

استاد شیفو بسیار مقرراتی است و همیشه نسبت به پو ناامید؛ درست نمونه یک والد سختگیر است. مدام می‌گوید: «نمی‌تونه! نمی‌شه!» او چارچوبی در ذهن خود دارد، بسیار خشک است و بسیار منظم؛ حتی تا آخر داستان نسبت به شوخی‌های پو بی‌توجه است! اما این خشکی باید بشکند! و همان‌طور که می‌بینیم، استاد شیفو به توصیه «اوگ‌وی» و با کمک دوستان پو، او را باور کرده و کمک می‌کند این استعداد در او هم شکوفا شود و او به یک قهرمان تبدیل شود. همان‌طور که شیفو به «اوگ‌وی» می‌گوید: « ولی یه هلو نمی‌تونه تایلانگ رو شکست بده»، اوگ‌وی می‌گوید: «شاید بتونه؛ اگه هدایتش کنی، تغذیه‌اش کنی و باورش داشته باشی؛ تو فقط به باور نیاز داری. بهم قول بده شیفو، قول بده باور کنی.»




باور منفی، ممنوع!

عوامل انگیزشی که برای کشف یک استعداد، رشد و یک پیشرفت وجود دارد و عوامل انگیزشی که برای امیددهی و باورهای مثبت نیاز است، در این کارتون بسیار زیاد است. عوامل بازدارنده‌ای که مانع از رشد فرد و جامعه می‌شود، باورهای منفی اند که در این انیمیشن می‌بینیم شدیدا با باورهای منفی می‌جنگند؛ می‌بینیم که هر کدام از شخصیت‌ها که باوری منفی را بیان می‌کند، با یک باور مثبت قوی‌تر جلویش بسته می‌شود. یادمان باشد بچه‌ها همه این حرف‌ها را درونی می‌کنند که هرقدر به خودشان اعتماد داشته باشند، موفق‌ترند.

در قسمت اول می‌بینیم که خود پو اصلا باور ندارد که بتواند کونگ‌فو یاد بگیرد و موفق شود؛ این همان اتفاقی است که در بچه‌های ما می‌افتد؛ نحوه ارتباط کودک با استعداد خودش، این‌طور نیست که ما بگوییم «بیا و در فلان زمینه، برتر باش!» کودک در ابتدا خودش را نمی‌شناسد، مقاومت می‌کند درست مثل پو! بعد کم‌کم یاد می‌گیرد که در این مسیر با استعدادهای خودش ارتباط برقرار کند. والدین بسیار مهم هستند و تاثیر بسیار زیادی بر کودکان دارند.

تحت تاثیر باورهایی که من در او ایجاد می‌کنم، استعداد او شکوفا می‌شود و در مسیر درست قرار می‌گیرد. درست است که من به عنوان یک والد آدم کاملی نیستم و قرار نیست فرزندم هم در آینده انسان کاملی شود، اما در مجموع انسان موفقی خواهد شد پس به او امید می‌دهم، باور می‌دهم، نظم می‌دهم و در مواقع لزوم سختگیری هم می‌کنم اما با او دوست هستم، مثل استاد شیفو!

یک لک‌لک همیشه کنار فرزندش نمی‌ماند، زمانی می‌رسد که او را رها می‌کند تا ببیند فرزندش در کنار دیگران چه می‌کند؛ ما هم نمی‌توانیم همیشه کنار فرزندمان باشیم، زمانی باید او را به پزشک، معلم، روانشناس و. . . بسپاریم. نمی‌توانیم همه کارها را خودمان برایش انجام دهیم وگرنه فرزندمان در خوشبینانه‌ترین حالت، همان «آشپز پرخور» باقی می‌ماند!

هدف داشته باشید

در هر سه سری از فیلم‌های «پاندای کونگ‌فوکار» و همین‌طور در تمام قسمت‌های سریالی که بعدا از این فیلم ساخته شد و مسیر موفقیت «پو» و تبدیل شدنش به «جنگجوی اژدها» را به تصویر می‌کشد، می‌بینیم که پو هدفی را دنبال می‌کند! همیشه یک هدف دارد و این خیلی مهم است؛ چون یکی از مشکلاتی که والدین امروز با فرزندان‌شان دارند، همین بی‌هدفی است!

اگر از یک بچه هشت ساله ۲۰ سال پیش می‌پرسیدیم «در آینده می‌خواهی چه کاره شوی؟» راحت‌تر جواب می‌داد تا یک بچه هشت ساله امروز! حتی شاید همان کلیشه‌ای «دکتر و مهندس و خلبان و. . . » را می‌گفت اما بچه‌های امروزی معمولا نمی‌دانند؛ نه اینکه به این سوال فکر کرده باشند و جوابی پیدا نکرده باشند، بلکه اصلا به این موضوع فکر نکرده‌اند!

بچه‌های امروزی آنقدر بی‌نیاز بزرگ می‌شوند و آنقدر امکانات دارند یا ما والدین در تامین خواسته‌های‌شان افراط می‌کنیم و به یک «حمایتگر افراطی» بدل می‌شویم که گاهی وقت‌ها اصلا نمی‌گذاریم انگیزه، خلاقیت و کنجکاوی برای بچه ایجاد شود که برای خودش هدفی تعریف کند. اینکه پو همیشه هدفی را دنبال می‌کند، برای فرزند من مفید است و او هم دوست دارد کنار قهرمان داستانش، هدفی داشته باشد و حتما همین تاثیر را در زندگی خودش هم دارد.

پو خودش را پذیرفته است

این فیلم، محیط پو را واقع‌بینانه نشان می‌دهد و اینجاست که استعداد بین‌فردی مهم می‌شود؛ در عین اینکه پو با استعداد درون‌فردی‌اش خوب کنار آمده و وقتی به او می‌گویند: تو توپولی! خپلی! قلنبه‌ای! همه را به شوخی می‌گیرد و بدش نمی‌آید؛ یعنی خودش را پذیرفته که «من مجموعه‌ای از نقاط ضعف و نقاط قوت را دارم و می‌خواهم رشد کنم.» چون پذیرش خوبی نسبت به خودش دارد، در مورد دیگران هم پذیرش بی‌قید و شرط دارد و در هوش و استعداد بین‌فردی، قدرت پذیرش از مدیریت، سازگاری و یادگیری از اجتماع او افزایش می‌یابد.

به عنوان مثال«میمون» شخصیت پرجنب و جوش و بازیگوشی دارد یا «ببری» زیاد اهل رابطه عاطفی نیست اما در مواقع لازم به دوستان‌شان کمک می‌کنند؛ پس هم نقاط مثبت دارند و هم منفی. بقیه دوستان پو هم همین‌طور هستند و در مجموع، با وجود نقاط ضعف و قوت هر کدام، رابطه بین‌فردی خوبی با هم دارند و «پو» با تک‌تک آنها به نوعی دوست است و در توانایی بین‌فردی، پذیرش بی‌قید و شرط دارد، نکات منفی را پررنگ نمی‌کند؛ یا گذشت می‌کند یا نادیده می‌گیرد.

بچه‌ها هم در محیط مهدکودک و مدرسه همین وضعیت را دارند و بچه‌های مختلفی در اطراف‌شان هستند؛ یکی لوس است، یکی شوخ، یکی بازیگوش و یکی بی‌ادب! هر فردی روابط خود را مدیریت می‌کند. پس این به فرزند من و میزان آسیب‌پذیری‌اش بستگی دارد که چه چیزی از اطرافیانش بگیرد؛ چون اوست که روابطش با دیگران را مدیریت می‌کند. پس من به عنوان بزرگ‌تر نباید محیط کودک را ایزوله کنم که مبادا از دیگران حرف‌ها و کارهای بد یاد بگیرد! هویت و حضور اجتماعی بسیار مهم است.

پس نباید کودک را محدود به رابطه با آدم‌های خاص و محیط‌های خاص کنیم. نباید با تمرکز بر نقاط منفی بچه‌های دیگر، فرزندمان را از حضور در کنار دوستانش محروم کنیم. نگوییم: «فلانی مدام دستش در دهانش است! بازیگوش است و. . . . با او نگرد!» بگوییم: «فلانی درست است که همیشه دستش در دهانش است، بازیگوش است و. . . اما فلان خوبی را هم دارد، این کار را از او یاد بگیر!»

درست مثل پو که یادگیری منفی از دوستانش ندارد و رابطه خوبی با دوستانش دارد. نمی‌توان بچه را در یک اتاق شیشه‌ای گذاشت که مبادا چیزی او را تهدید کند. طبیعت و واقعیت این است که آدم‌های مختلفی دور همه ما وجود دارند و این ما هستیم که باید نوع رابطه‌مان با دیگران و چیزهایی را که از ایشان یاد می‌گیریم انتخاب کنیم.

قهرمان‌ها هم خانواده می‌خواهند!

در سری سوم، وقتی می‌بینیم که پو به دنبال خانواده‌اش می‌گردد و پدرش «لی» را پیدا می‌کند و. . . متوجه می‌شویم که پو (یا فرزند ما) به عنوان یک فرد اجتماعی که قرار است به دنیا کمک کند، قهرمان می‌شود، مورد تحسین قرار می‌گیرد و بسیار هم بزرگ می‌شود و. . . ولی در نهایت باز تعلق به خانواده را حس می‌کند؛ یعنی هر کدام از ما به صرف پیدا کردن جایگاه‌های اجتماعی‌مان، جامعه اولیه‌مان را که همان خانواده است گم نمی‌کنیم!

پس کودک من متوجه می‌شود حتی وقتی در جامعه پذیرفته شده و به اصطلاح «اسم و رسمی» دارد، باز والدین و اصالت خانواده بسیار مهم است و به خانواده‌ها هم این پیام را می‌دهد که «بچه‌ها اگر قهرمان هم شوند، باز به حضور شما و ارتباط با شما نیاز دارند.»




تیزهوشی لازمه موفقیت نیست!

والدین نباید تک‌بعدی باشند؛ لازم نیست فرزند ما تیزهوش باشد تا ما او را به کلاس ریاضی ببریم! اول باید آموزش آغاز شود و کودک در مسیر شکوفایی استعداد قرار گیرد تا بعد میزان توانمندی‌اش مشخص شود. برای پرورش استعداد، نباید بچه‌ها را قبل از آموزش، قضاوت کرد. اگر این‌طور بود، «پو» نهایتا مثل پدرش آشپز می‌شد چون هم زیاد غذا می‌خورد و هم شغل پدرش است! اما می‌بینیم که با وجود وزن زیادش، قهرمان کونگ‌فو می‌شود و باورهای والدینش را می‌شکند!

همین استعداد درون‌فردی است که پو را درگیر می‌کند و او که ابتدا اصلا باور ندارد بتواند قهرمان شود، کم‌کم در طول مسیر، خودش را می‌شناسد. همین‌طور در مورد استعداد بین‌فردی و مفاهیم ارزشی جاری بین افراد (صداقت، دوستی، کمک به دیگران و. . . ) مدام در آن تکرار و تمرین می‌شود. در این کارتون همین‌طور بر استعداد جنبشی- حرکتی بسیار تاکید می‌شود. در این روزگار که بچه‌ها روزبه‌روز چاق‌تر و بی‌تحرک‌تر و ورزش‌گریزتر می‌شوند، قرار دادن بچه تنبل و پرخوری مثل پو در قالب قهرمان کونگ‌فو، انگیزه‌ای برای تحرک بچه‌هاست.

باور کنیم خاص هستیم!

از این بحث که بگذریم، «پاندای کونگ‌فوکار» پر است از نکته‌های خوب برای بچه‌ها و البته بزرگ‌ترها! شخصیت اصلی داستان، «پو»، بچه‌ای ساده، مهربان، شوخ‌طبع، پرخور و تنبل است؛ یعنی مجموعه‌ای از صفات منفی و مثبت را با هم دارد و این موضوع در مورد بیشتر شخصیت‌های این انیمیشن، از آقای پینگ که پدرخوانده پو است تا حتی «استاد شیفو» که نقش والدی در این داستان دارد، صدق می‌کند و این پیام را به بچه‌ها می‌دهد که برای قهرمان بودن و موفق شدن نیازی نیست کامل باشید؛ حتی نیازی نیست چیزی باشید! پو در ابتدای کارتون یک شخصیت خیلی خیلی عادی است و باورش برای هرکس بسیار سخت است که- به قول شخصیت‌های کارتون- بتوان «یک دنبه را قهرمان کرد»!

پس برای مفید بودن، رشد کردن و قهرمان بودن نیازی به «ویژگی‌های خاص» نداریم اما نیاز به «آموزش خاص» داریم! درست مثل جمله معروفی که آقای پینگ در مورد ترکیب سری سوپ‌هایش به پو می‌گوید: «نیازی به ترکیب سری نیست! برای خاص کردن چیزی، فقط باید باور کنی که اون چیز خاصه!» همین پیام برای والدین هم بسیار مهم است؛ اینکه لازم نیست فرزند ما موجود خاصی باشد یا استعداد خاصی داشته باشد، کافی است من او را باور داشته باشم و این باور را به او منتقل کنم و در نهایت استعدادش را کشف کرده و او را درست آموزش دهم.

یادمان باشد یک جمله و حتی یک کلمه، می‌تواند تمام باور و دنیای یک فرد را زیرورو کند؛ پس حواس‌مان باشد که چه حرفی به فرزندمان می‌گوییم! برای بهتر بودن، موفق و شاد بودن مدام منتظریم که یک اتفاق خاص برای‌مان بیفتد یا کار خاصی برای کودک انجام دهیم، یک کلاس ویژه یا یک استاد خاص اما این یعنی شرطی‌سازی موفقیت! اما باورهای درون است که تعیین‌کننده مسیر و موفقیت هستند.

هر چه باور دارید، همان می‌شود...

این انیمیشن، هم در روایت خود داستان و هم در دیالوگ‌ها، تاکید زیادی بر باورها دارد؛ اولا اینکه چه باوری نسبت به دشمن‌مان، خودمان و ایرادهای خودمان داریم! اگر دشمن را زیادی بزرگ ببینیم، حاضر نمی‌شویم حتی با او مبارزه کنیم! اگر نقطه‌های ضعف خودمان را خیلی بزرگ بدانیم، باز برای تغییرشان حرکتی نمی‌کنیم.

اما اگر باور کنیم که خودمان قهرمانیم یا به دیگری به عنوان قهرمان باور داشته باشیم، موفق خواهیم شد. درست مثل جایی که شیفو به اوگ‌وی می‌گوید: «یک خبر بد دارم؛ تایلانگ از زندان فرارکرده!» و اوگ‌وی جواب می‌دهد: «بله، این خبر بده! اما به شرطی که قهرمان‌مون رو باور نداشته باشیم!» پس اینکه من چه باوری نسبت به خودم داشته باشم، باعث پیشرفت، درجا زدن یا عقبگرد ما می‌شود و تاکید بر این موضوع که «ما چه باوری به فرزندان‌مان می‌دهیم» برای والدین نکته بسیار مهمی است.

ضمن اینکه این سوال مطرح می‌شود که «سنین کودکی چرا سنین مهمی در تربیت و آموزش است؟» چون بیشترین باورهای هسته‌ای کودک در دوران کودکی شکل می‌گیرد؛ اینکه باور داشته باشم جامعه به من کمک می‌کند، باور داشته باشم که باید برای جامعه‌ام مفید باشم، باور داشته باشم که حتما می‌توانم اتفاق مثبتی ایجاد کنم، می‌توانم تغییر کنم، باور کنم که ایرادهای زیادی ندارم و نقاط مثبت هم دارم و خیلی باورهای دیگر.

با توجه به تربیت والدین، جامعه، مدرسه و محیط، ما باور می‌کنیم که مسوولیتی نسبت به محیط‌مان داریم، درست مثل پو که اگر این‌طور نبود و به حال خودش رها می‌شد، در خوشبینانه‌ترین حالت شاید فقط آشپزی پرخور می‌شد! اما اثرگذاری محیط و دادن باورهاست که به او کمک کرده و به یک قهرمان تبدیلش می‌کند.

یادآوری‌هایی برای بزرگترها!

- تاکید بر این نکته که «هیچ چیز تصادفی نیست؛ ما موجودات انتخاب‌گری هستیم» بسیار مهم و آموزنده است، «پو» تصادفی قهرمان نشد، تلاش کرد تا به مقام «جنگجوی اژدها» رسید.

- تاکید بر زمان حال هم در این فیلم بسیار مهم است و مدام این نکته تکرار می‌شود که «به زمان حال فکر کن، به دمی که الان وجود دارد.» خیلی اوقات ما نباید به بچه‌ها و حتی بزرگ‌ترها، اضطراب آینده را بدهیم. باید بگوییم الان، در این زمان و مکان تلاش کن! اکنون و اینجا فعال باش و به پیش‌بینی آینده نپرداز. ما برای آینده به پیش‌بینی نیازی نداریم بلکه باورهای مثبت لازم داریم. در این انیمیشن دیالوگی نداریم که بگوید: «اگر ببازم، چه؟!» و این، دادن باورهای مثبت است.

- نکته دیگری که در فیلم به آن تاکید می‌شود، دوری از بیکاری و بطالت است. وقتی پو به شیفو می‌گوید: «تو استاد من نیستی شیفو، منم جنگجوی اژدها نیستم» و شیفو می‌پرسد: «چرا همون اول نرفتی؟ می‌دونستی که می‌خوام از شرت خلاص بشم ولی وایسادی؟» پو جواب می‌دهد: «وایسادم که وایسادم! وایسادم چون هر دفعه که با آجر می‌زدی توی سرم یا می‌گفتی که بو می‌دم، بهم برمی‌خورد ولی هیچ کدوم به سختی اون نبود که هر روز زندگیم رو به بطالت می‌گذروندم!» و واقعا هیچ‌چیز بدتر از بیکاری و بطالت، خلق یک کودک را تنگ نمی‌کند! باید برای فرزندم برنامه داشته باشم؛ حتی اگر از نظر جسمی خسته می‌شود، نباید حمایتگر افراطی باشیم و با فکر اینکه مبادا فرزندمان خسته شود، او را تشویق به بیکاری و تنبلی کنیم.




آسیب بیکاری بسیار بیشتر از خستگی و سختی مسوولیت‌هایی است که به آنها می‌سپاریم؛ چراکه وقتی کودک کار مفیدی انجام دهد (از لباس پهن کردن و گرم کردن غذا گرفته تا شستن ماشین و. . . ) در نهایت رضایت از خویشتن دارد؛ وقت‌گذرانی زیادی برای بازی کامپیوتری و. . . حس مفید بودن در پی ندارد!

- بچه‌ها را با هم مقایسه نکنیم! وقتی اوگ‌وی به شیفو می‌گوید: «هر کار کنی، اون هسته هلو، تبدیل به درخت هلو می‌شه، شاید دوست داشته باشی سیب بشه، ولی به هلو می‌رسه!» شاید والدین با دیدن بچه‌های دوست و فامیل آرزو کنند، فرزندشان مثل آنها شود اما نمی‌شود؛ همان‌طور که هسته هلو، سیب نمی‌شود! اما هسته هلو می‌تواند هلوی درشت و سالمی باشد. پس باید استعداد کودک خود را درست بشناسیم و بنا بر ظرفیتش، از او توقع داشته باشیم و کمکش کنیم و استعدادش را شکوفا کنیم؛ نه اینکه فرزندمان را شبیه فرزند دوست و آشنا کنیم!

- نکته دیگر اینکه تاکید بر کار گروهی در این مجموعه بسیار زیاد است. درست است که به نظر، «پو» قهرمان است اما وقتی کودک کارتون را می‌بیند، مجموعه را قهرمان می‌داند و متوجه می‌شود که پو با کمک دوستانش موفق و قهرمان می‌شود. تک‌تک ما نیاز داریم به جامعه خدمت کنیم و جامعه به ما خدمت کند و با وجودی که آدم‌ها تفاوت‌های بسیار زیادی با هم دارند، وقتی هدف مشترکی در میان باشد، ویژگی‌های مثبت‌شان را در قالب کار گروهی به کار می‌گیرند و نتیجه مطلوب حاصل می‌شود؛ ضمن اینکه تفاوت‌های پو و دوستانش با هم، همیشه باعث دردسر و اختلاف بین آنهاست اما در نهایت به یک نتیجه‌ای می‌رسند و این اهمیت مهارت حل مساله را می‌رساند.

قرار نیست ما با دوستان‌مان دعوای‌مان نشود، دوستان خوب دوستانی نیستند که هیچ‌وقت دعوا نکنند! دوستان خوب، دوستانی هستند که وقتی اختلافی پیش آمد، بتوانند آن را حل کنند، چون هدف بزرگ‌تری دارند و این مساله در انجام کارهای گروهی بسیار مهم است و بچه‌های ما معمولا در این مساله ضعیف هستند.

مادران شاغل بخوانند!


همه کودکان به یک شیوه با مسئله جدایی از مادر برخورد نمی‌کنند؛ بعضی از آنها با خوشحالی از مادر خداحافظی می‌کنند تا به محل کارش برود و بعضی دیگر ساعت‌ها گریه می‌کنند.

بنابراین با توجه به شرایط خود و فرزندتان به‌گونه‌ای تصمیم بگیرید که به نفع هر دوی شما باشد. انجام وظایف مادری شاید یکی از جالب‌ترین، مشکل‌ترین و در عین حال شیرین‌ترین وظایفی است که هر کس در نقش مادر آن را تجربه می‌کند. حالا اگر به این موضوع احساسات ناشی از تنها گذاشتن فرزندتان در خانه و بازگشت به محیط کار را هم اضافه کنید، آنگاه عظمت کار مادران شاغل را بیشتر درک می‌کنید. شاید ابتدا به‌نظر آسان برسد اما لحظه دل کندن مادر از فرزند برای رفتن به سر کار تجربه‌ای است که هر مادر شاغلی با آن آشناست.

همه مادران هنگام برگشت به محیط کار با سؤالاتی مانند اینها مواجه می‌شوند:«آیا می‌توانم همزمان از عهده وظایف کاری و خانوادگی خود برآیم؟ اگر نتوانم سر کار بروم چطور می‌توانیم از عهده مخارج برآییم؟ آیا می‌توانم از خودم راضی باشم؟ این موضوع چه تأثیری بر فرزندم می‌گذارد ؟و...». در واقع همه مادران شاغل با این سوالات مهم مواجه می‌شوند و بهتر است هر کس با توجه به کمک و مشورت با دیگران در نهایت تصمیم بگیرد.


تصمیم‌گیری مهم
هنگام تصمیم‌گیری درباره کار کردن عوامل متعددی مانند اهمیت شغل و کار، فرستادن کودک به مهد، استخدام پرستار، کمک گرفتن از خانواده برای نگهداری کودک و... به میان می‌آیند. مادر نیز باید با درنظر گرفتن تمام این موارد تصمیم بگیرد. البته این رفتار کودکان است که به ما نشان می‌دهد آیا توانسته‌ایم از عهده وظایفمان برآییم و تصمیم درستی بگیریم یا نه. این موضوع نیز در مورد افراد مختلف متفاوت است و هیچ‌کس نمی‌تواند درباره دیگری قضاوت کند.

مادران شاغل با تولد فرزند خود نظر متفاوتی نسبت به کارشان پیدا می‌کنند. گاهی احساس می‌کنند بین شغل و فرزندشان محصور شده‌اند و باید بتوانند توازن خوبی بین این دو برقرار کنند و به بهترین نحو از پس هر دوی آنها برآیند ولی باید نیازهای کودک و موقعیت خود را بسنجند، درباره آنها با همسرشان صحبت کنند و تصمیم بگیرند چه چیزی آرامش بیشتری به‌آنها و زندگی خانوادگی‌شان می‌بخشد.

ممکن است نظر اطرافیان هم بسیار متفاوت باشد؛یعنی هر کس درباره تنها گذاشتن کودک در خانه و بازگشت شما به محل کار نظر خاصی دارد. برخی می‌گویند نگهداری از فرزندتان مهم‌تر است و عده‌ای هم عقیده دارند حیف است کارتان را ترک کنید و فقط به انجام وظایف بچه‌داری بپردازید. شما می‌توانید همه این نظرات را بشنوید و از تجارب اطرافیان خود استفاده کنید اما فراموش نکنید این موضوع بسیار جدی و شخصی است و فقط شما و همسرتان هستید که باید تصمیم بگیرید.


کار نیمه‌وقت، کار در خانه و...

یکی از راه‌حل‌هایی که به ذهن بسیاری از مادران می‌رسد، بهره‌برداری از مزایای کار نیمه‌وقت است. بدین‌ترتیب آنها می‌توانند هم‌زمان بیشتری را با فرزندشان بگذرانند و هم شاغل بمانند و وقت آزادی داشته باشند. البته این راه برای همه مادران عملی نیست و بعضی کارها را نمی‌توان به‌طور نیمه‌وقت انجام داد. از نظر عده‌ای نیز همزمانی کار در خانه و نگهداری از کودکان گزینه خوبی است. البته این کار به سادگی انجام‌پذیر نیست زیرا خود بچه‌داری تمام وقت شما را به‌خود اختصاص می‌دهد و وقتی برای انجام کارهای خانه برایتان باقی نمی‌ماند. شاید هم بتوانید با هماهنگی محل کارتان روزهای کمتری سر کار بروید یا اگر ذهن خلاقی دارید می‌توانید چیزهایی درست کنید و بفروشید؛ برای مثال می‌توانید کارت تبریک یا صنایع دستی بسازید و با فروش آنها درآمدی داشته باشید. البته شاید هیچ‌کدام از این موارد در مورد شما صدق نکند و مجبور باشید به‌طور تمام وقت کار کنید.


بازگشت به محیط کار

باید پس ازپایان مرخصی مقدمات بازگشت به‌کار را آماده کنید. بنابراین باید برنامه‌هایی برای خودتان ترتیب دهید که به شما اعتماد به نفس بیشتری برای بازگشت به‌کار بدهد. بهتر است مدتی به موضوعاتی که بر کیفیت زندگی‌تان به‌عنوان مادری شاغل تأثیر می‌گذارد فکر کنید؛ نگهداری از کودک، خواب، کمک گرفتن از همسر یا خانواده و رسیدگی به‌خودتان.

البته طبیعی است که نخستین روزهای بازگشت به‌کار با نگرانی درباره کودکتان و پریشانی افکار همراه است. بنابراین با وجود اینکه شاید خیلی سخت به‌نظر می‌رسد ولی سعی کنید درست عمل کنید زیرا شما باید در محیط کار نیز با قدرت حاضر شوید. البته مدتی طول می‌کشد تا دوباره با فضای کار و پذیرش اینکه نوزادتان بدون شما هم حالش خوب است، عادت کنید. طبیعی است دلتان برای فرزندتان تنگ می‌شود اما با گذشت زمان تحمل این دوری آسان‌تر می‌شود. شما می‌توانید روزهای اول بازگشت به‌کار زودتر به خانه برگردید تا هم خودتان و هم فرزندتان به‌تدریج به نبود یکدیگر عادت کنید.


نگهداری از کودک

بعد از بازگشت به کار، مهم‌ترین موضوع پیدا کردن بهترین راه برای نگهداری از کودک است. رفتن به مهدکودک، کمک گرفتن از خانواده، استخدام پرستار بچه و... راه‌هایی هستند که پیش‌روی شما قرار دارند. در هر صورت هزینه نگهداری از کودک یکی از مخارج اصلی شما خواهد بود. البته نوع نگهداری از کودک هم به سن او بستگی دارد؛ مثلا نیازهای یک نوزاد کاملا با کودکی 3 ساله متفاوت است. نگهداری از کودکتان توسط افراد خانواده و دوستان و آشنایان یکی از رایج‌ترین راه‌هایی است که پیش‌روی شما قرار می‌گیرد و اگر مجبور هستید کار کنید و قادر به پرداخت هزینه‌های استخدام پرستار یا مهدکودک نیستید، بهترین راه خواهد بود.

درصورتی که برای نگهداری از کودکتان به مادر خود یا هر کس دیگری از افراد فامیل متکی هستید باید حتما شیوه تربیتی هماهنگی را مدنظر قرار دهید؛ مثلا اگر فرزندتان عادت دارد به شیوه خاصی یا در ساعت خاصی بخوابد دیگران هم باید در جریان قراربگیرند. همچنین اگر تصمیم دارید به شیوه خاصی به او غذا بدهید یا مراقبت کنید، حتما با کسی که در نبود شما از او مراقبت می‌کند هماهنگ باشید.


آماده کردن کودک

هنگامی که می‌خواهید کودک را تنها بگذارید، باید ابتدا او را با کسی که می‌خواهد از او در خانه مراقبت کند یا مهدکودک آشنا کنید. طوری که پس از بازگشت به‌کار چند روز با او به مهدکودک یا نزد پرستارش بروید. روزهای اول را حتما ساعاتی را در کنارش بمانید و بعد از چند روز، کم‌کم بیشتر او را تنها بگذارید تا بهتر با شرایط جدید آشنا شود. البته طبیعی است هفته‌های اول هم به شما و هم فرزندتان سخت بگذرد ولی نگران نباشید چون کم‌کم عادت می‌کنید.

همه کودکان هم به یک شیوه با مسئله ترک مادر برخورد نمی‌کنند؛ بعضی از آنها با خوشحالی از مادر خداحافظی می‌کنند تا به محل کارش برود اما گاهی چنین نیست و کودک ساعت‌ها گریه می‌کند. بنابراین سعی کنید خداحافظی‌هایتان طولانی نباشد. همچنین بدون خداحافظی از فرزندتان جدا نشوید. اگر ترک فرزندتان در دوران نوزادی دشوار است وقتی بزرگ‌تر شود یعنی زمانی که می‌تواند به شما بگوید نمی‌خواهد به مهدکوک برود یا به شما التماس می‌کند سر کار نروید، دشوارتر خواهد بود. کودک شما احساستان را کاملا درک می‌کند و متوجه می‌شود مضطرب یا ناراحتید؛یعنی اگر ناراحت و مضطرب باشید تأثیر بدی بر او می‌گذارد. پس سعی کنید در حضور فرزندتان خیلی قاطع و قدرتمند عمل کنید. کاملا روحیه‌تان را حفظ کنید و فراموش نکنید شما تنها مادری نیستید که مجبورید برای کار کردن، ساعاتی را به دور از فرزندتان باشید.

البته کودکان نیز معمولا زمانی که والدینشان از دیدشان دور می‌شوند، راحت‌تر قضیه را درک می‌کنند و آرام می‌شوند. بنابراین نگران و ناراحت این موضوع نباشید. وقتی به محل کارتان می‌رسید حتما با مهدکودک یا کسی که مراقبت از فرزندتان را برعهده دارد، تماس بگیرید. به‌احتمال قوی او به شما اطمینان می‌دهد که کودکتان دیگر گریه نمی‌کند و دارد بازی می‌کند. شما باید رابطه خوبی با کسی که از فرزند شما مراقبت می‌کند داشته باشید. اما اگر در بعضی موارد شیوه کارش را دوست ندارید با صراحت و بدون کنایه موضوع را با او مطرح کنید. البته لحن صدای شما باید گرم و دوستانه باشد. پس برای این کار زمانی را انتخاب کنید که ناراحت و خسته نیستید. در غیراین صورت شاید نتیجه دلخواه را نگیرید.

بعضی کودکان وقتی از مهدکودک، پرستار یا هر کسی که از او مراقبت می‌کند جدا می‌شوند فریاد می‌زنند یا گریه می‌کنند. در واقع این رفتارها شیوه تخلیه احساسات کودک در پایان یک روز طولانی است. زیرا او احساس می‌کند اکنون که به آغوش شما بازگشته می‌تواند احساسش را نشان دهد. این موضوع ممکن است برای شما دشوار باشد اما به این معنا نیست که فرزندتان شما را دوست ندارد یا ترجیح می‌دهد با پرستارش بماند و به خانه برنگردد.


مراقبت‌های لازم

هنگامی که بچه‌دار می‌شوید به‌نظر می‌رسد می‌توانید همیشه شاد و خوشحال باشید و نباید هیچ‌گاه احساس خستگی کنید اما حفظ این موارد همیشه هم آسان نیست و باید بسیار مراقب خود باشید تا قدرت لازم را برای مراقبت از فرزندتان داشته باشد. ضمن اینکه بتوانید در خانه و محل کار هم به خوبی از پس وظایفتان برآیید. بنابراین همیشه وقتی را برای تجدید قوا و به یاد آوردن اینکه فقط یک مادر، همسر و کارمند نیستید درنظر بگیرید.ممکن است از رفتن به گردش و تنها گذاشتن فرزندتان در خانه - درحالی‌که تمام روز در محل کارتان بوده‌اید - احساس گناه کنید. اما این کار هم به نفع شما و هم تمام اعضای خانواده‌تان خواهد بود زیرا تجدید قوا به شما کمک می‌کند تا بهتر بتوانید همه کارهایتان را انجام دهید. بنابراین سعی کنید بهترین دوست خود باشید و به جای ارزیابی‌های مختلف، پیام‌های مثبتی به‌خود ارسال کنید. مطمئن باشید این کار به‌تدریج تغییرات خوبی برایتان به‌دنبال خواهد داشت.ممکن است بعد از بازگشت به‌کار نتوانید مانند قبل از کارتان لذت ببرید و ترکیب آن را با انجام وظایف مادری سخت ببینید. شاید فکر کنید کودکتان هم به دور از شما نمی‌تواند شاد باشد اما فراموش نکنید تمام این احساسات زودگذر خواهند بود و خیلی زود به همه‌‌چیز عادت می‌کنید. پس زیاد سخت نگیرید و سعی کنید هم از تمام ساعات کاری و هم از تمام لحظاتی که در کنار خانواده‌تان هستید لذت ببرید.