مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

محبت زیاد کودک را لوس نمی کند

تربیت فرزندان همواره یکی از اولویت های اصلی والدین است. کودک همانند یک نهال تازه شکفته در اختیار دو باغبانی است که به قدر همت و دانش خود قادر خواهند بود از ثمره پرورش این نهال طی سالیان متمادی لذت ببرند. واقعیت این است که امروز بیش از هر زمان دیگری نقش پدر و به ویژه مادر در شکل گیری شخصیت کودک آشکار شده است.
بدیهی است که همه والدین می خواهند فرزندانی شاداب، سرزنده و دارای اعتماد به نفس تربیت کنند اما تمامی آن ها از یک روش پیروی نمی کنند و بر اساس میزان اطلاعاتی که از روش های تربیتی کودکان دارند، با آن ها برخورد می کنند. با اندکی تامل در خانواده هایی که اطراف ما هستند می توانیم این تفاوت ها را دریابیم. در بعضی از خانواده ها شیوه تربیتی مقتدرانه، در برخی شیوه آسان گیرانه، در برخی شیوه منطقی و در برخی شیوه مستبدانه رواج دارد و والدین بنا به شیوه تربیتی که از والدین خود دریافت کرده اند و بسته به اطلاعاتی که از سبک های فرزندپروری دارند، تلاش می کنند فرزندانی صالح و با اعتماد به نفس تربیت کنند. یکی از رایج ترین شیوه های تربیتی که امروز در بسیاری از خانواده های ایرانی رواج دارد، شیوه آسان گیر است که در آن والدین با دادن آزادی زیاد، پذیرش بی قید و شرط خواسته های فرزند، نداشتن حد و مرز و تعیین نکردن خطوط قرمز و جهت ندادن به رفتارهای کودک فرزندانی «لوس» تربیت می کنند. در این مطلب قصد داریم فقط به یکی از رفتارهایی که به «لوس شدن» بچه ها منجر می شود، اشاره کنیم.

● لوس شدن یعنی چه


روان شناسان کودک می گویند اگر والدین بیش از نگرانی بابت لوس شدن بچه ها، نگران کم توجهی به آن ها بودند، دنیا جای بهتری می شد. واقعیت این است که در بیشتر موارد والدین نمی دانند به هیچ وجه امکان ندارد که کودک از «محبت» آسیب ببیند. در واقع آن چه به عنوان لوس شدن کودک در ذهن والدین نقش بسته است نتیجه ابراز محبت زیاد به کودک نیست بلکه ناشی از دادن چیزهای دیگر به جای محبت به کودک است. «لارنس اشتاینبرگ» روان شناس کودک در این باره می گوید: وقتی والدین حد و مرزی برای کودک قرار نمی دهند، یا انتظاراتشان را از کودک کم می کنند تا مهربان جلوه کنند یا اسباب بازی را جایگزین محبت به کودک می کنند، در واقع به او آسیب می رسانند. دکترنسرین امیری، فوق تخصص روان پزشکی اطفال و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی در گفت وگو با خراسان، با تایید این مطلب می گوید: اگر والدین هر روز هم به فرزندشان بگویند دوستش دارند، او آسیبی نمی بیند. کودک بر اثر محبت فیزیکی و کلامی، مراقبت و ستایش زیاد و صمیمانه والدین هرگز لوس نمی شود. با این تصور نادرست که کودک در اثر توجه و محبت زیاد لوس می شود، هرگز نباید او را از محبت و مهر محروم کرد. نکته این جاست که محبت باید واقعی و صادقانه باشد و این امری است که بیشتر والدین از آن غافل اند.

● حد و مرز محبت


وی با بیان این که برخلاف تصور عموم مردم محبت در برابر کودکان حد و مرز ندارد، تصریح می کند: متاسفانه در فرهنگ ما محبت کردن بد معنا شده و جایگزین های محبت مثل توجهات نامناسب به کودک، قرار ندادن حد و مرز برای کودک، پذیرش بی قید و شرط خواسته های کودک، خریدهای افراطی و ... است که کودک را لوس بار می آورد.در واقع والدین با دادن پاسخ نامناسب به توجه طلبی کودک و نیاز او به دریافت محبت واقعی، تله «لوس شدن» را برای او باز می گذارند. چنین والدینی یاد نگرفته اند که محبت واقعی خود را نشان دهند و سعی می کنند از راه های دیگر آن را ابراز کنند غافل از این که هر کار دیگری غیر از ابراز محبت مستقیم به کودک، او را لوس می کند.

● درباره محبت سوء تعبیر وجود دارد


در گذشته والدین برای خودداری از ابراز محبت به کودک، دلایل متعددی داشتند. چنان که اشتاینبرگ در این زمینه می گوید: در گذشته مردم معتقد بودند که خودداری از ابراز محبت به رشد شخصیت کودک کمک می کند اما نتایج تحقیقات نشان می دهد که این باور نادرست است زیرا در این صورت باید متعادل ترین بچه ها در خانواده های سرد و بی اعتنا رشد کنند که این طور نیست. برخی دیگر فکر می کردند که کودکانی که محبت فراوانی از والدین دریافت می کنند ضعیف بار می آیند و عده ای دیگر تصور می کردند که اهمیت دادن به فرزند او را محتاج بار می آورد. در حقیقت تمام این موارد برداشت های نادرستی است. اگر بچه ها احساس کنند صادقانه دوستشان داریم، به گونه ای احساس امنیت می کنند که تقریبا همیشه بی نیاز می شوند. تجربه نشان می دهد بزرگسالانی که از نظر عاطفی از همه نیازمندترند همان کسانی هستند که در کودکی از والدین خود محبت کافی ندیده اند و سالم ترین بزرگسالان کسانی هستند که قادرند محبتشان را به دیگران ابراز کنند زیرا درکودکی، والدینشان به آن ها به صورت بی قید و شرط ابراز محبت کرده اند.از طرف دیگر اگر نمی خواهیم کودک را وابسته پرورش دهیم، نباید مهر و محبت و عطوفت خود را از او دریغ کنیم. سرشار کردن کودک از مهر و عطوفت و بذل توجه به او همواره درست است. به شرط این که واقعی و صادقانه باشد و تعادل در آن حفظ شود. بچه ها فرق بین دوست داشتن حقیقی و رشوه دادن را کاملا درک می کنند.

● تشخیص محبت واقعی از غیرواقعی


دکتر امیری با اشاره به این که محبت یک تعامل دوطرفه است که هم والد و هم کودک از آن لذت می برند، تصریح می کند: بعضی از والدین برداشت و تعریف نادرستی از محبت دارند و تصور می کنند هرقدر یک طرفه و به نفع کودک رفتار کنند، با محبت تر هستند، به عنوان مثال وقتی کودک اسباب بازی گران قیمتی می خواهد و والد با وجود نبود امکان مالی آن را فراهم می کند، در واقع محبت نکرده است زیرا با خرید آن وسیله به زحمت افتاده است.بسیاری از والدین به خود سختی های زیادی می دهند، چند شیفت کار می کنند تا امکانات کافی برای فرزندانشان فراهم کنند و اسم همه این کارها را محبت می گذارند. در صورتی که هیچ کدام از این کارها محبت نیست زیرا محبت یک تعامل دوطرفه است که والد و فرزند هر دو به یک اندازه از آن لذت می برند. بنابراین اگر کاری برای کودک خود می کنید که خودتان از آن لذت نمی برید بدانید که در تله افتاده اید و کودک در طول زمان به خوبی عمیق نبودن محبت یا نوعی «رشوه دهی»شما را می فهمد.



● محبت واقعی رابطه ای دوطرفه است


محبت واقعی فقط در یک رابطه متقابل به دست می آید و متاسفانه بیشتر والدین حتی در رابطه با همسر خود هم دچار سوء تفاهم می شوند و محبت به همسر را در سختی دادن به خود معنا می کنند. علت این امر از آن روست که محبت کردن در فرهنگ ما به درستی تعبیر نشده است و هر دلسوزی بی جا یا توجه نامناسب را به اشتباه محبت می نامیم. ساده ترین مثال آن زمانی است که یک کودک حرف می زند، حرف زدن کودک یک اتفاق خوشایند برای والدین است و والدین باید به هنگام حرف زدن کودک سراپا خشنود باشند که کودکشان حرف می زند، ابراز عقیده می کند اما بیشتر والدین در اغلب موارد توجهی به حرف های کودک نمی کنند و از حرف زدن وی لذت نمی برند. کودک که با بی اعتنایی روبه رو می شود پس از چند دقیقه خسته می شود و دست از حرف زدن برمی دارد. در صورتی که در همین رفتار کوچک می توان با نگاه، گوش دادن دقیق و تایید وی محبت واقعی را به وی نشان داد. در این رابطه هر دو طرف لذت می برند پس محبت واقعی و خالصانه بروز پیدا کرده است.دکتر امیری معتقد است: برخی والدین اعتماد به نفس کافی برای ابراز محبت به فرزند یا همسر خود ندارند بنابراین جایگزین هایی برای ابراز محبت مثل خرید هدیه، انجام کارهای کودک به جای وی یا دلسوزی های بی جا انجام می دهند.

● چه کنیم


چند توصیه کلیدی درباره ابراز محبت به کودک می توان مطرح کرد. دکتر امیری توصیه می کند: والدین در ابتدا رابطه دوسویه خود با کودک را مورد بررسی قرار دهند و ببینند آیا هر دو از این رابطه لذت می برند یا خیر. اگر به هنگام انجام کاری برای کودک احساس لذت نمی کنید ریشه آن را پیدا کنید و بدانید که محبت واقعی و خالصانه به کودک در این شرایط امکان پذیر نیست. فقط وقتی محبت شما به کودک خالصانه است که عملی که انجام می دهید برای شما هم لذت بخش باشد، نکته دیگر این که والدین باید نسبت به خود مهربان باشند و بتوانند به هم محبت کنند تا قادر باشند به کودک خود هم محبت کنند. مادری که نمی تواند خودش را دوست داشته باشد، چگونه ممکن است فرزندش را دوست داشته باشد و به او محبت واقعی و خالصانه کند.هم چنین دادن پاسخ منفی به خواسته های کودک که بسیاری از والدین از آن پرهیز می کنند تا محبت خود را نشان دهند، اشتباه دیگری است که کودک را از دریافت محبت خالصانه و واقعی محروم می کند. کودکی که با گریه و دعوا یک وسیله اسباب بازی می خواهد و والدین در برابر خواسته کودک و خرید آن مقاومت می کنند می توانند محبت واقعی خود را پس از نخریدن وسیله به وی نشان دهند. کودک درمی یابد که والدین حتی با نخریدن اسباب بازی او را همچنان دوست دارند و او مثل گذشته می تواند بازی کند و از زندگی اش لذت ببرد. اما وقتی والدین تسلیم خواسته کودک می شوند، محبت واقعی خود را دریغ و آن وسیله را جایگزین آن می کنند.

ارتباط کابوس‌های دوران کودکی با بروز بیماری‌های روانی

کابوس‌های دوران کودکی می‌تواند علامت بروز بیماری‌های روانی در دوران بزرگسالی باشد.

محققان دانشگاه وارویک در بریتانیا می‌گویند شکایت کودکان از رویت مکرر کابوس در خواب می‌تواند هشداری باشد بر احتمال بروز بیماری‌های روانی در دوران بزرگسالی آنها.

بر اساس مطالعه‌ای که نتیجه آن در نشریه خواب به چاپ رسیده است، اکثر کودکان کابوس می‌بینند اما تکرار بالای آن می‌تواند بیانگر بروز مشکلات روانی در آینده باشد.

بر این اساس، بروز آشفتگی شدید در خواب، همراه با فریاد کشیدن و پرت کردن دست و پا می‌تواند بیانگر جدی‌تر بودن وضع کودک باشد.

کارشناسان می‌گویند نتیجه این تحقیق می‌تواند به تشخیص زودهنگام بیماری‌های روانی کمک کند.

محققان دانشگاه وارویک در تحقیقات خود بر روی ۶۸۰۰ کودک مطالعه کردند. این مطالعات تا ۱۲ سالگی این افراد ادامه داشت.

محققان به طور مداوم از والدین این کودکان درباره مشکلات آنها در هنگام خواب سوال می‌کردند و در پایان آنها را از لحاظ مشکلات روانی مانند بروز توهم ارزیابی کردند.

دیتر وولک، یکی از محققان دانشگاه وارویک در این باره گفت: "بروز کابوس، آشفتگی و وحشت در هنگام خواب یک رخداد تقریبا متداول است اما تکرار آن بیانگر وجود مشکلی جدی است."

بر اساس نتیجه این تحقیق، بیشتر کودکان دچار کابوس می‌شوند ولی ۳۷ درصد از آنها به طور مکرر و در طول چند سال رویت کابوس را گزارش کرده‌اند.

از هر ده کودک مورد مطالعه نیز معمولا یک کودک در فاصله سنی ۳ تا ۷ سالگی در هنگام خواب دچار آشفتگی و وحشت شده است.

رابطه میان مشکلات خواب با بروز بیماری‌های روانی کاملا مشخص نیست.

روان‌شناسان می‌گویند هر چند رویت مکرر کابوس می‌تواند علامت مهمی درباره وضع سلامت روانی کودک در آینده باشد اما بهبود شرایط خواب کودکان نمی‌تواند به طور قطع مانع از بروز مشکلات روانی در دوران بزرگسالی شود.

کودکان بیش فعال




علامت اصلی این بیماری یا اختلال، ‌ناتوانی در توجه است و کودکان و نوجوانان ممکن است در گوش دادن به سخنران مشکل داشته باشند و در به پایان رساندن وظایف یا پیگیری‌های خود با مشکلاتی رو به رو باشند. اغلب این کودکان و نوجوانان افکار پوچ و اشتباه دارند و در انجام کارهای خود بی‌دقت هستند. کودکان مبتلا به
بیش‌فعالی از انجام فعالیت‌ها اجتناب می‌کنند و ممکن است خیلی زود از انجام کارها خسته شوند . بسیاری از کودکانی که به اختلال ADHD مبتلا هستند برای نشستن و یک جا ماندن توانایی لازم را ندارند و ممکن است به طور مداوم در داخل خانه دست به کارهای عجیب بزنند. آن‌ها تمایل زیادی به پیچ و تاب خوردن دارند، بی‌قرار هستند و برخی از آن‌ها گزافه گویی می‌کنند. این کودکان معمولاً بیش از حد صحبت می‌کنند و در پیدا کردن وسایل شان و هنگام بازی سر و صدا می‌کنند.




  • عملکردهای روزانه

یکی دیگر از علائم این اختلال رفتارهای تکانشی است. این کودکان در پاسخ دادن به معلم خود به سرعت حرف او را قطع می‌کنند و قبل از به پایان رسیدن سؤال حرف می‌زنند. رفتار با این کودکان بسیار دشوار است و به نوبه خود باید صبر زیادی در رفتار با آن‌ها داشت. اگر این اختلال درمان نشود در رشد کودک به لحاظ اجتماعی و تحصیلی تأثیر می‌گذارد. ناتوانایی در تمرکز، اغلب منجر به عملکرد ضعیف آن‌ها در محیط مدرسه می‌شود. این موانع به کاهش عزت نفس و افزایش رفتارهای پر خطر منجر می‌شود. بیش فعالی خطر ابتلا به اختلالات افسردگی کودکی و اضطراب را افزایش می‌دهد.




  • علل بیش فعالی

کودکان مبتلا به بیش‌فعالی از فعالیت مغزی کمتری برخوردارند. همچنین مواد شیمیایی مغزشان نامتعادل است. البته هنوز کاملاً مشخص نیست که چه چیزی باعث این بی‌نظمی می‌شود اما بسیاری از کارشناسان بر این باورند این اختلال ریشه در ژنتیک دارد.




  • تشخیص

هیچ تست آزمایشگاهی برای تشخیص این اختلال وجود ندارد اما پزشکان و متخصصان در پاسخ بیمار به سؤالات، ‌توضیحاتی که خانواده ارائه می‌دهد و مشکلات رفتاری و ارزیابی مدرسه بیماری را تشخیص می‌دهند. کودک مبتلا به بیش‌فعالی باید حداقل به مدت 6ماه این علائم را داشته باشد این علائم تا سن 12سالگی ادامه دارد.




  • انواع بیش فعالی

شایع‌ترین نوع بروز بیش فعالی، بی‌توجهی و رفتارهای تکانشی است. گروهی کودکان بی‌قرار هستند ولی توانایی کنترل انگیزه‌های خود را دارند.




  • داروهای کنترل کننده

داروهای محرک به افزایش دامنه توجه کودک کمک می‌کند و رفتارهای ناشی از بیش فعالی، تکانشی و... را کنترل می‌کند. مطالعات نشان می‌دهد این داروها تا 80 درصد در کار و فعالیت کودکان اثرات نگران‌کننده دارد و داروهای غیر محرک گزینه خوبی برای این کودکان است.




  • کمک‌های مشاوره‌ای

مشاوره و بهره‌مند شدن از خدمات مشاوره‌ای به کودک بیش‌فعال یاد می‌دهد چگونه مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرد و اعتماد به نفس داشته باشد همچنین پدر و مادر با استراتژی‌های حمایتی‌شان به بهبودی کودک کمک می‌کنند. نوع خاصی در درمان به عنوان آموزش مهارت‌های اجتماعی وجود دارد که به کودکان در نوبت گرفتن و به اشتراک‌گذاری کمک می‌کند. همچنین مطالعات نشان می‌دهد درمان طولانی مدت با استفاده از دارو و رفتار درمانی تنها راهکارهای درمانی به شمار می‌رود.




  • آموزش و پرورش ویژه

اکثر کودکان مبتلا به ADHD در کلاس‌های درس که استاندارد هستند آموزش می‌بینند در حالی که بودن در محیطی که به لحاظ آموزشی ساختار یافته‌تر باشد بهتر است. آموزش این کودکان ویژه است که باید با نیازهای خاص و توانایی یادگیری آن‌ها طراحی شود همچنین بهتر است اختلالات رفتاری این کودکان نیز در نظر گرفته شود.




  • نقش خانواده

والدین این کودکان باید روال مشخصی را در خانواده دنبال کنند. طراحی یک برنامه روزانه و تعریف آن برای کودک هر روز باید یادآوری شود. این موضوع کودک مبتلا به بیش‌فعالی را تا حدودی منظم می‌کند و باید والدین زمان‌های خاصی را برای بیدار شدن از خواب، غذاخوردن، بازی کردن، مشق شب، کارها و فعالیت‌های دیگر اختصاص دهند.




  • رژیم‌های غذایی

برخی از کارشناسان بهداشت بر این باورند برخی مواد غذایی نشانه‌های ADHD را کاهش می‌دهد. غذاهایی که حاوی پروتئین بالا هستند مانند تخم مرغ، گوشت، حبوبات، آجیل و... این مسأله را بهبود می‌بخشد. بهتر است به جای استفاده از کربوهیدرات ساده مانند آب نبات و نان سفید از کربوهیدرات‌های پیچیده مانند گلابی و نان سبوس دار استفاده کنند. برخی کارشناسان معتقدند کودکانی که علاقه زیاد به مصرف تنقلات دارند ممکن است به این اختلال مبتلا شوند در حالی که هنوز نقش افزودنی‌های مواد غذایی و تأثیر آن در این اختلال مشخص نشده است.





ارتباط بین تلویزیون و ADHD هنوز نامشخص است، اما آکادمی اطفال امریکا گزارش می‌کند بهتر است کودکان خردسال در تماشای تلویزیون محدودتر شوند و کودکان زیر دو سال در طول روز دو ساعت به تماشای تلویزیون بنشینند و والدین برای توسعه مهارت‌ها و توجه کودکان بهتر است در فعالیت‌هایی مانند بازی، بلوک سازی، پازل و خواندن با او همراهی کنند. همچنین متخصصان نسبت به توجه مراقبت‌های دوران بارداری هشدار می‌دهند زیرا کودکانی که در معرض دود سیگار در دوران بارداری بوده‌اند دو برابر بیشتر به اختلال ADHD مبتلا می‌شوند.

رفتار با کودکان طلاق




طرز برخورد باکودکان طلاق موردی است که بعد از طلاق منجر به نگرانی و استرس و دغدغه برای بسیاری از پدرها و مادرها می‌شود. بعضی روانشناسان اعتقاد دارند شبیه بودن برنامه‌های والدین باعث می‌شود آسیب بسیار کمتری به کودکان طلاق برسد.

باید توجه داشت که آسیب‌های اجتماعی زمان طلاق بیشتر از قبل متوجه کودکان شده و آنها در سن رشد و آسیب‌دیدن هستند.

چگونه رفتار کردن با کودکان طلاق موردی است که در زمان مدرسه و دبستان خیلی بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. در گذراندن سال‌های دبستان، بعضی کودکان احساس ناراحتی می‌کنند، چون به تازگی مفهوم کودک طلاق را فهمیده‌اند و دلشان برای بقیه افراد خانواده تنگ شده و بعضی دیگر از کودکان خودشان را در طلاق‌گرفتن والدینشان مقصر می‌دانند، چون فکر می‌کنند مسئله حضانتشان باعث شده والدینشان طلاق بگیرند و این عنوان باید برای کودکانشان واضح شود، پدرها و مادرها باید علت اصلی جداشدنشان را به کودکشان شرح دهند تا فرزندشان بداند که علت اصلی نبوده‌اند و خود را مقصر ندانند.

والدین بعد از گفتن دلیل طلاق باید به فرزندشان ابراز محبت کنند و برای آنها توضیح دهند که طلاقشان هیچ صدمه‌ای به علاقه آنها نسبت به فرزندشان وارد نمی‌کند، این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار است. پدرها و مادرها باید با فرزندانشان راستگو و صادق باشند و کسی را برای همچنین رویدادی سرزنش نکنند. والدین باید قبل از طلاق، برای ایجاد آمادگی فکری و ذهنی لازم با کودکان زمینه‌ای ایجاد و فراهم کنند و هنگام توضیح دادن حتما درباره همسرشان با احترام کامل صحبت کنند و توضیحی را ارائه دهند که باعث نشود فرزندشان دچار شک و تردید شود، چرا که هرگونه توضیحات بیهوده و اضافی باعث می‌شود نوجوان کودکان به شدت از لحاظ روحی و رفتاری دچار مشکل شوند و همین مشکلات به زودی برای آنها تبدیل به کوهی از مسائل منفی و مشکلات زیاد شود.

پس این مساله را نیز باید به خاطر داشته باشیم که سن فرزندانمان در نظر گرفته شود، چرا که کودکان کم سن‌وسال نیاز زیادی به توضیحات ساده‌تر و کمتری دارند، ولی مطمئنا کودکان بزرگ‌تر احتیاج به توضیحات بسیار بیشتری دارند. پدرها و مادرها باید در مورد یک‌سری تغییرات احتمالی در زندگی آینده فرزندانشان با آنها صحبت کنند، با توجه به این شکل مسائلی که توضیح می‌دهند، حتما واقعی بوده و از داستان‌پردازی و داستان‌سرایی بپرهیزند. جالب است بدانید والدین می‌توانند اتفاقاتی را که افتاده، به زبان خیلی ساده و روان برای فرزندانشان‌ تعریف کرده و به آنها اجازه دهند تا عواطف و احساساتشان را در این موارد ابراز کنند و والدین بدون اینکه به صورت دفاعی برخورد کنند، با دل و جان به صحبت‌های آنان گوش کنند. اطمینان‌بخشی و از بین بردن ترس و سوءتفاهم در وهله بعدی از اهمیت قابل توجهی برخوردار است و این را بدانید که محبت بدون شرط را به هیچ عنوان فراموش نکنید.

باید در خیلی مواقع پدرها و مادرها آرامش خود را کاملا حفظ کنند و از نظر احساسی تعادل داشته باشند و در این صورت کودکان هم احساس بهتری نسبت به این قضیه پیدا می‌کنند. والدین می‌توانند برای جلوگیری از بیشترین مشکلات روانی، ورزش کنند و غذای سالم بخورند، چون به‌طور طبیعی و معمول ورزش می‌تواند استرس‌ ناشی از طلاق را کاهش دهد و خوردن غذاهای سالم باعث احساس درونی بهتر می‌شود. بهتر است والدین ارتباطشان با دوستان خود را حفظ کنند، ممکن است با جدایی زن و مرد برخی از روابط خانوادگی قطع شود، ولی دیدار با دوستان، ذهن والدین از محیط طلاق را آزاد می‌کند و باعث می‌شود بر این موضوع ناراحت‌کننده تمرکز نکنند.

قابل توجه است که مسئله دیگر این است که شرایط تماس حضوری و مستقیم هم پدر و هم مادر برای فرزند امکان‌پذیر باشد و کودک نباید حضور نداشتن یکی از آنها را احساس کند، چون در این هنگام کودک هم به حضور پدر نیاز دارد و هم به حضور مادر و هیچ کدام از والدین به هیچ عنوان نمی‌تواند نقش دیگری را بازی کند.

عصبانیت، انزوا، گوشه‌گیری و افسردگی از برخوردهایی ا ست که در بسیاری از کودکان طلاق بروز می‌کند و باید در هنگام اینگونه برخوردها با کودک با ملایمت و صبر برخورد کرد، چون طلاق در کوتاه‌مدت باعث شده کودک متزلزل و ضعیف شود و باید والدین او از لحاظ فکری به روشی پرورش دهند تا در سنین بالا با این موضوع راحت‌تر کنار بیاید.

بهتر است بدانید در رابطه با طلاق مواردی را داشته‌ایم که کودک دچار کندذهنی و اختلالات روانی شده و بعد از مدتی که والدین یا معلم‌ها به این موضوع پی برده‌اند، دیگر کاری از دستشان بر نیامده. خواهش ما از پدرها و مادرها این است که اگر راهی را برای ادامه زندگی پیدا نکردند و تصمیم به طلاق گرفتند، حتما شرایط روحی و جسمی فرزندشان را در نظر بگیرند و با مراجعه به پزشک، روانشناس و یا افرادی در این حیطه، از وضعیت عمومی فرزندشان مطلع گردند تا مبادا با فشار آمدن به کودکشان در این پروسه جدایی، فشاری بر فرزندشان وارد شود. در این موارد بعضی از فشارهای روحی و روانی خانواده‌ها بر روی کودک آنقدر زیاد است که وقتی کودک به مدرسه یا کلاس‌های مرتبط می‌رود، نه‌تنها هیچ درسی را فرا نمی‌گیرد، بلکه حواسش دائما به فکر مشاجره و دعواهای پدر و مادر است و روز به روز از درس و تکلیف عقب می‌ماند و باعث کندشدن روند تحصیلی‌اش می‌شود. جالب است بدانید در بعضی از خانواده‌هایی که نه صحبت از طلاق از و نه صحبت از جداشدن، فقط به دلیل مشاجره و بحث‌های زیاد، فرزندشان افت تحصیلی پیدا کرده و از روند ادامه تحصیل بازمانده است.

تا به حال برایتان سوال پیش نیامده که چرا فرزندتان به یک‌باره دچار افت تحصیلی شده؟ چرا در روند خواب و خوراک فرزندتان خلل ایجاد شده؟ چرا در نوع رفتار و حتی بازی کودکتان مشکل به وجود آمده و فرزندتان کمی گوشه‌گیر شده؟ علل و عوامل این کاستی‌ها را می‌توان به راحتی پیدا کرد و با مراجعه به مشاور و یا کلاس‌های مختلفی که در سطح جامعه برای شما گذاشته‌اند، آنها را حل کرد و پل خوبی بود برای فرزندی که در حال رشد و ارتقا است و در روزهای آینده می‌خواهد روی پای خودش بایستد.

متذکر می‌شوم که حتی بحث‌های کوچک، مشاجره‌های لفظی، درگیری‌های هرچند کوچک بعضی پدر و مادرها باعث افت تحصیلی فرزندشان شده و آنها را از روند اصلی تحصیل دور کرده. مطمئن فرزند طلاق در این بین آسیب بیشتری را خواهد دید، چرا که از یک طرف فشار تحصیلی و از طرف دیگر شاهد این است که پدر و مادرش در حال جداشدن هستند و با بحث‌های مکرر و مداوم بر روی ذهنش تاثیر منفی می‌گذارد.
بعضی روانشناسان می‌گویند: کودک طلاق چند برابر کودک معمولی در حال فشار است، چون کودکی که در حال زندگی طبیعی است و درسش را می‌خواند، شاید برای نداشتن کفش، لباس نو و یا بعضی وسایل ورزشی فکرش مشغول باشد، ولی فرزند طلاق برای نداشتن همه اینها و تحمل مشاجره و بحث‌هایی از سمت خانواده و مشکلات دیگر.

توجه داشته باشیم با نوع رفتار و برخورد پدرها و مادرها، کودکان دچار مسائل متفاوتی می‌شوند و یکی از مهم‌ترین مسئله در موضوع طلاق، سازگاربودن والدین و ادامه دادن دیدارهای بعد از طلاق به یک اندازه با هر دو آنهاست. فرزندانی که از خلق و خوی خاصی برخوردار هستند، بعد از طلاق دچار مشکلات بیشتری خواهند شد. پدر و مادر بعد از طلاق نباید وظایف اصلی خود را فراموش کنند و انتظار نداشته باشند که کودکان نیازهای احساسی آنها را برآورده کنند. دیدار کودک با دیگر والدین باید منظم و قابل پیگیری باشد و بعد از دیدار دیگر والدین از کودک بازجویی نکنند و نسبت به نیازهای فرزندشان خیلی حساس باشند، چون هم از نظر فکری و روحی روی آنها تاثیر داشته و در زندگی روزمره‌شان باعث می‌شود تا بیشتر از این به خودشان فشار وارد نکنند و با روحیه بیشتری به زندگی‌شان ادامه دهند و افکار و علایقشان را برای کارهای دیگری صرف کنند تا لااقل در بحث زندگی شخصی خودشان موفق باشند و بتوانند روز به روز گامی موثرتر برای خودشان، خانواده و جامعه‌شان بردارند.

بحث این است که اگر والدینی قادر به ادامه زندگی نیستند، فرزند یا فرزندانشان را برای این مسئله کاملا آماده کنند و بحث را کم‌کم مطرح کنند، چرا که در آینده نه‌چندان دور برای این مسئله برای کودک تبدیل به سوالی می‌شود که منجر به افزایش فشار روانی در کودک می‌شود. پس بحث را کم‌کم برای کودکتان باز کنید و جریان را برایش توضیح دهید.

کودکان خجالتی را در ایام عید تحت فشار نگذارید



یکی از مشکلات رفتاری کودکان، کمرویی است که بر خلاف سایر مشکلات ظاهراً رفتاری آزار دهنده نیست و نه برای خانواده نه محیط مدرسه مشکل ساز نیست و گاهی به عنوان یک حسن از آن یاد می شود، اما متأسفانه در استمرار یک اختلال رفتاری است که در بسیاری از مواقع مانعی برای شکوفایی قابلیت ها، خلاقیت ها و ایفای مسئولیت های کودک در آینده می شود.

در کمرویی، کودک فقط به خود توجه داشته و از مواجه شدن با دیگران دچار ترس و نگرانی می شود. این حالت گاهی به قطع ارتباط و گاهی به ارتباط ناقص تبدیل شده و موجب آزار فرد کمرو می شود و کم کم اعتماد به نفس او کاهش یافته و دچار مشکلات دیگر رفتاری هم خواهد شد. این روزها در دید و بازدید عید باید والدین مراقب نوع رفتار خود با کودکان کم رو باشند و نه آن ها را تحت فشار در روابط قرار دهند و نه برای ضعف آن ها در برقراری ارتباط تحقیرشان کنند.

پیشگیری، شناسایی و درمان کمرویی امری بسیار مهم است، چون این اختلال با گذشت زمان پیچیده تر و درمان آن مشکل تر می شود.لذا اگر شناسایی زودتر انجام گیرد، درمان سریع تر خواهد بود.

مسئله اصلی در مورد کودکان خجالتیعدم انعطاف‌پذیری آنها و مساله آنها دربرقراری ارتباط است. مهد کودک ها محل اولیه ارتباط جمعی کودکان با دیگران است. و در روند تاثیر پذیری آن ها به جهت خجالتی شدن می تواند بسیار مهم باشد.

مسئله اصلی در مورد کودکان خجالتی عدم انعطاف‌پذیری آنها و مساله آنها دربرقراری ارتباط است. این کودکان حتی در ابتدا هنگام ورود به جمع‌های خانوادگی هم مشکل دارند و ورودشان به محیط‌هایی مثل مهدکودک و مدرسه هم سخت است و گاهی حتی تا ۳ ماه طول می‌کشد تا با محیط جدید کنار بیایند. توصیه اصلی به مادر و مربیان آموزش برقراری ارتباط درست به کودک است. اگر کودک در محیط مهد و مدرسه، مربی خوش‌رو و خوش‌خلقی داشته باشد که روی رابطه با کودک کار ‌کند یخ این کودکان زودتر آب شده و سریع و بهتر‌ ارتباط برقرار می‌کنند.

در مورد تو سری خور بودن هم باید بگویم به خودی خود کودکان دیرجوش مشکل‌دار نیستند اما چون جسارت کمی دارند از حق خود دفاع نمی‌کنند. مثلا در مدرسه توانایی نه گفتن به هم‌کلاسی‌ همسن خود را ندارند و گاهی خوراکی و پولشان توسط دیگران برداشته می‌شود و اعتراضی نمی‌کنند. حتی این کودکان برای آنکه دوستی داشته باشند حاضرند پول یا مواد خوراکی‌شان را باج دهند. به واسطه آموزش‌ مهارت‌های اجتماعی که شامل آموزش جسارت‌ورزی، افزایش اعتمادبه‌نفس و مهارت‌های ارتباطی است می‌توانیم به کودک کم رو کمک کنیم ارتباط موثر و بهتری با همسالان خود برقرار کنند.

باید اعتماد به نفس این کودکان را تقویت کنیم. غیر از مهارت‌های اجتماعی- ارتباطی باید توانمندی‌های این کودکان را هم ارتقا ببخشیم چون کودکان دیرجوش از ورود به هر رقابتی اجتناب می‌کنند. رقابت‌پذیر نیستند و اگر وارد کلاس‌هایی شوند که در انتها باید مورد ارزیابی قرار بگیرند معمولا کلاس‌ها را ادامه نمی‌دهند و از حضور در محیط‌هایی که مورد قضاوت قرار می‌گیرند اجتناب می‌کنند. ثبت‌نام در کلاس‌های مختلف با توجه به علایق کودک و تشویق متناسب با پیشرفت کودک لازم است و به افزایش اعتمادبه‌نفس او کمک می‌کند.

اعتماد بنفس را در میان کودکان امری جدی تلقی کنیم و در افزایش آن بکوشیم هرچه اعتماد بنفس آن ها بیشتر باشد کم رویی در آن ها کاهش می یابد و راحت تر در محیط های جمعی حاضر می شوند.