مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

دلایل دروغ گفتن کودکان چیست؟


زمانی که متوجه دروغ کودک یا نوجوان پسر یا دخترتان می‌شوید، متأسف یا خشمگین شده و از خودتان می‌پرسید چرا درباره این مسئله به من دروغ گفت؟ نخستین و مستقیم‌ترین نتیجه دروغ بی‌اعتمادی است و اینکه از این به بعد چقدر می‌توانید به فرزندتان اعتماد کنید.

این نوشتار به شما توضیح می‌دهد که چرا فرزند شما دروغ می‌گوید و به شما درباره اینکه چه و چگونه عکس‌العملی درباره او داشته باشید کمک می‌کند. پرسش مهم درباره دروغگویی این است که چرا بزرگ‌ترها از دروغگویی فرزندانشان نگران یا خشمگین می‌شوند و گاه از کوره در می‌روند؟

پدران و مادران بیش از اینکه نگران جنبه‌های انسانی، اخلاقی و ارزشی باشند، ترس از دردسرها و آسیب‌هایی دارند که احتمال می‌دهند در اثر دروغگویی و پنهان کاری برسر فرزندشان بیاید؛ چرا که با بزرگ‌شدن کودکان و ورود آنها به محیط‌های خارج از خانه، آنها قادر نیستند آنطور که باید و شاید از فرزندشان حمایت و مراقبت کنند. در اینجاست که پدران و مادران احساس خطر می‌کنند، زیرا نمی‌توانند بر فرزندشان نظارت داشته باشند و آنها را به روش خودشان مدیریت و کنترل کنند. این درحالی است که بخشی از راستگویی و دروغگویی به تفاوت شرایط دنیای خارج از خانه و عقاید و نگرش‌های درون خانه مربوط می‌شود؛ مثلا پدران و به‌ویژه مادران کنجکاوند بدانند که چه اتفاقی برای فرزندشان در محیط مدرسه یا جشن دوستان افتاده است و می‌خواهند فرزندشان همه آنها را صادقانه و بی‌کم‌وکاست بگوید اما کودک به دلایلی از گفتن همه یا بخشی از اتفاقات طفره می‌رود و به پنهان‌کاری و دروغ رومی‌آورد؛ بنابراین راستگویی و دروغگویی تحت‌تأثیر فشار یا تفاوت نگرش بزرگ‌ترها و کوچک‌ترها درباره خوب‌بودن و بد‌بودن وقایع نیز رخ می‌دهد.

درصورتی که عاقلانه عمل کنید و با اعتماد بیشتری با فرزندتان مواجه شوید به‌طور طبیعی میزان دروغگویی آنها را کاهش می‌دهید و راه را برای عادت به دروغ گفتن می‌بندید. البته والدین حق دارند از تصمیمات و کارهای فرزندشان آگاه باشند اما این نباید به‌معنای دخالت‌های بی‌اندازه و گرفتن مسئولیت‌ها از فرزندان باشد. وقتی پدر و مادر اطلاعات دقیق و درستی از وضعیت فرزندشان ندارند، احساس می‌کنند که وی انگار در پشت سر و دور از چشم آنها، کارهایی که نباید انجام می‌دهد؛ بنابراین ترس و اضطراب آنها را دربر می‌گیرد که نکند فرزندشان در حال کار اشتباهی باشد. حال در چنین شرایطی کافی است یک عمل اشتباه از سوی کودک رخ بدهد و سعی در کتمان آن داشته باشد. در این صورت تصورات والدین به یقین می‌پیوندد که« بله، دیدی بچه‌ام ناخلف درآمد» و چه و چه!


کمک به فرزندان در مسئولیت‌‌پذیری و پذیرش نتایج خطا‌هایشان


آیا به این فکر کرده‌اید که به‌جای سرزنش و ملامت، شاید بهتر باشد به فرزندانمان بیاموزیم که در مقابل دروغ‌هایشان کمی مسئولیت‌پذیر باشند و نتیجه عمل و کار خود را به گردن بگیرند؟ متأسفانه بیشتر والدین دروغ گفتن را یک مسئله کاملا غیراخلاقی تلقی می‌کنند. آنها طوری به فرزندانشان نگاه می‌کنند که انگار تیشه به ریشه تمام اختیارات و توانایی‌های آنها زده‌اند یا با دروغگویی باعث خرابی و نابودی همه‌‌چیز شده‌اند.

حرکات و رفتار والدین به پل لغزنده‌ای می‌ماند که از یک جمله «تو دروغ می‌گی» آغاز می‌شود و با یک جمله «تو آدم بدی هستی» پایان می‌یابد. همچنین نباید فراموش کرد که تصور و درک فرزند از خودش به‌تدریج سیر صعودی پیدا می‌کند. اگر فرزندتان فکر می‌کند که شما یقین دارید او آدم بدی است، پس، بیش از پیش واقعیت را پنهان می‌کند، زیرا او دوست ندارد که آدم بدی جلوه کند. مجددا تأکید می‌شود و نباید این مسئله را فراموش کنیم که بعضی اوقات فرزندان دروغ می‌گویند آن هم به‌خاطر اینکه نمی‌خواهند پدر و مادرشان را ناامید کنند. باید متوجه باشیم وقتی کودکی به پدر و مادرش دروغ می‌گوید حتما چیزی در افکارش می‌گذرد. واقعیت این است که بچه‌ها می‌دانند که دروغ گفتن بد است اما آن را زیان‌آور نمی‌پندارند و درک کافی از نتایج آن ندارند.

آنها دروغ گفتن را ابزاری می‌دانند که صرفا از طریق آن می‌خواهند ضعف‌هایشان را بپوشانند، خود را برای پدر و مادرشان عزیز کنند یا اینکه از درد‌سری که از آن می‌ترسند برهانند. البته این رفتارهای کودکان، به‌معنای دردسری نیست که والدین تصور می‌کنند. کودک در چنین مواقعی سعی می‌کند خود را قانع کند. مثلا می‌گوید «می‌دونم که کار بدی کردم، عصرانه نباید شکلات می‌خوردم، من اجازه نداشتم. خب اما چی می‌شه مگه؟ می‌دونم که کار بدی بود که میوه‌ام را با شکلات عوض کردم ولی خب به کسی آسیبی نرسوندم. می‌دونم که نباید نمره درسم رو پنهان می‌کردم ولی خب هفته بعد جبران می‌کنم».

وقتی که کودک درو غ را زیانبار نمی‌بیند، 2‌سیستم با ارزش‌های متفاوت در مقابل او قرار می‌گیرد:


1- نظام ارزشی و بهایی که خانواده به یک ارزش اخلاقی یا اجتماعی می‌دهد.نظام خانواده به او گوشزد کرده که چه چیزی ممنوع و چه چیزی مجاز است.


2- نظام ارزشی که خود کودک به آن بها می‌دهد وباور دارد اگر این کار من باعث آزار و اذیت کسی نمی‌شود پس مهم نیست.


بنابراین، کودک اعمالش را اینگونه توجیه می‌کند و به‌خاطر همین ذهنیت که به دیگران آسیب نمی‌رساند، سعی می‌کند اعمال و رفتارش را توجیه و تأیید‌کند؛ نتیجه اینکه کودک برای خود یک موقعیت نادرست ایجاد می‌کند که در چارچوب آن می‌تواند به‌ویژه در سنین نوجوانی، قدرت مانور خود را در توجیه رفتارهای غلط افزایش دهد. نوجوان وقتی وارد اجتماع می‌شود در معرض تجربه‌های جدیدی همانند سیگار‌کشیدن قرار می‌گیرد و چون از قبل پنهان‌کاری را یاد گرفته و نیز یک چارچوب ذهنی برای خود درست کرده که حرف آخر آن این است که «من با این کارم به کسی آسیب نمی‌رسانم» اعمال غلط خود را توجیه می‌کند. آنها برای تأیید کارهایشان از شواهد عینی و دوستان و بزرگ‌ترهای اطراف نیز کمک می‌گیرند. آنها می‌گویند «دوستانم سیگار می‌کشند و هیچ‌کدام مریض هم نشده‌اند». به این ترتیب، نوجوانان می‌دانند که دروغ گفتن اشتباه است اما احتمالا دروغ را زیان‌آور نمی‌بینند یا اینکه به روش‌هایی خود را قانع می‌کنند.


بهترین روش‌های مبارزه با دروغگویی


چگونه باید به کودکانمان بیاموزیم که دروغ نگویند و چه باید کرد که آنها مانند ما احساس نگرانی کنند؟

اول اینکه باید دقت کنیم که به دروغ‌های کودک و نوجوان بال و پر بیخودی ندهیم و موضوع را بزرگ نکنیم. اگر کودکی دارید که علیه شما خشمگین شده است یا می‌داند که می‌تواند با دروغ گفتن به خواسته خودش برسد، هوشیارانه باید مواظب باشید در تله او گرفتار نشوید. آنها می‌خواهند با کلک و دروغ و زیرکی موارد مورد نظرشان را به شما اعمال کنند و تأیید شما را هم بگیرند. باید بعضی از جزئیات را ناگفته بگذارید که علیه خودتان تمام نشود.

دوم اینکه باید از نفوذ و قدرتی که جامعه و گروه‌های دوستی روی کودکانتان دارند آگاه باشید. آنها زجرها و سختی‌های زیادی را متحمل می‌شوند تا اینکه در گروهی پذیرفته شده و مورد قبول دوستانشان واقع شوند. یادمان باشد آنها از دروغ گفتنشان ناراحتند و عذاب وجدان دارند اما بار دیگر تکرار می‌شودآنها تصور می‌کنند که دروغ گفتن زیان‌آور نیست پدر و مادرم هرگز متوجه نخواهند شد مشکلی به بار نمی‌آورد پدرها و مادر‌ها باید بپذیرند که به این علت فرزندان‌شان به آنها دروغ می‌گویند که ایشان هنوز به آن رشد عقلی کامل نرسیده‌اند و متوجه نیستند که دروغگویی آنها علاوه بر اینکه باعث رنجش دیگران می‌شود می‌تواند در اجتماع مشکلات بزرگ‌‌تر و مخاطراتی را به همراه آورد. در عین حال باید یادآور شد که در اجتماع کنونی، عوامل و مسائل تحریک‌کننده زیادی وجود دارند که بچه‌ها را به طرف خود کشانده و تحت‌تأثیر قرار می‌دهند درحالی‌که در این روند پدرها و مادر‌ها نقشی ندارند.

در واقع نمی‌توان گفت که «بچه‌های با ادب و خوب» تحریک‌پذیر نیستند و از کلک‌ها و پنهان‌کاری بدشان می‌آید و بچه‌های «بی‌ادب و بد» از مسائل تحریک‌کننده لذت می‌برند. همچنین نمی‌توان گفت که بچه‌های باادب هرگز دروغ نمی‌گویند ولی بچه‌های بد دروغگوهای قهاری هستند. واقعیت این است که همه بچه‌ها چه بد و چه خوب، به طرف مسائل تحریک‌کننده، کشش و گرایش دارند. همه آنها استعداد این را دارند که واقعیت را برعکس جلوه داده و دروغ بگویند؛ چرا که هنوز یک کودک هستند.

سوم اینکه، در مقابل دروغگو، رفتاری را نشان دهیم که پلیس در مقابل یک راننده با سرعت بالا عمل می‌کند. اگر شخصی با سرعت بالا رانندگی بکند، پلیس جلویش را گرفته و یک برگه جریمه در دستانش می‌گذارد. به هیچ وجه توضیحات و عذرخواهی او در مأمور پلیس اثری نمی‌گذارد و پلیس بی‌توجه به حرف‌های راننده جریمه را می‌نویسد و برگه جریمه را به‌عنوان نتیجه اعمال راننده به او می‌دهد؛ خب همین روش را می‌توانیم برای فرزندان به کار ببندیم. اگر فرزندتان به شما حقیقتی را نگفته است و یا واقعیتی را کاملا برگردانده، یا اینکه از حرف‌های شما سرپیچی کرده است، در این صورت، خیلی راحت باید نتیجه کار و عملش را ببیند؛ مثلا اگر نخستین بار است که به شما دروغ می‌گوید، نتیجه کار زشتش این است که یک ساعت زودتر از معمول باید به رختخواب برود و بخوابد. در مرتبه دوم،پول توجیبی‌اش را ندهید، اگر ادامه پیدا کرد، 2روز دیگر ادامه بدهید. علاوه برآن، حق نگاه کردن به تلویزیون و استفاده از کامپیوتر را هم از او سلب کنید. او باید متوجه باشد که اگر بار دیگر به شما دروغ بگوید و واقعیت را پنهان کند، گرفتار چنین شرایطی می‌شود و کنار آمدن و اغماضی در کار نخواهد بود. شما در واقع با این نوع از اقدامات می‌خواهید به او بفهمانید که نتایج دورغگویی، فاجعه‌انگیز‌تر از خود دروغ خواهد بود. نتیجه تنبیه باید رابطه مستقیم با خود دروغ داشته باشد؛ بنابراین، فرزندتان باید نتیجه کارش را فوری و بسیار تأثیرگذار ببیند تا راه را بر ادامه پنهان‌کاری ببندد.

چهارم اینکه نباید یک رفتار و نتیجه آن را به دیگر اعمال گسترش دهیم و مشکل را بیش از آنکه هست بزرگ و پر‌پیچ‌وخم نشان دهیم. کلاس درس اخلاق هم نباید تشکیل داد و سخن از ادب و بی‌ادبی گفت «که صد گفته چو نیم کردار نیست»؛ در همان مثال پلیس، پلیس در برابر تخلف رانندگی به شما فقط برگ جریمه همان تخلف را می‌دهد. شما را تا در خانه تعقیب نمی‌کند، نمی‌گوید حالا به کجا می‌خواهی بروی و شروع به توضیح درباره یک رانندگی خوب نمی‌کند بلکه قبض جریمه را می‌دهد و حداکثر تذکر این است که در این‌باره مراقبت بیشتری باید داشته باشید. کافی است به او بگویید چه اندازه کارش اشتباه بوده است و نتیجه این عملش چه خواهد بود.
البته یادتان باشد این تذکر دادن‌ها و تنبیه‌ها باید در شرایط آرام و به دور از جنجال و سر‌وصدا انجام بگیرد که در غیراین صورت معلوم نیست شما به نتیجه دلخواه می‌رسید یا نه.البته راه‌حل‌های تشویقی برای جایگزین ساختن رفتار و اعمال درست مانند راست گفتن و جایگزین ساختن تدریجی آن با رفتار‌های نادرست نظیر دروغ گفتن نیز می‌تواند در دستور کار والدین قرار گیرد که نیازمند وقت و بحث دیگری است.

همه چیز درباره پول تو جیبی فرزندان


تصوری که شما از پول نزد فرزندتان شکل داده‌اید چگونه است؟ آیا فرزندتان به پول همچون امری مادی و ثابت نگاه می‌کند؟ در این نوشتار، 8 درس پولی گردآوری شده که با آموختن آنها به فرزندانتان، می‌توانید امیدوار باشید نگاه پولی و مالی وی شکلی کمابیش درست‌تر به خود گرفته است.


پول را تصاحب کن، اما اجازه نده پول تو را تصاحب کند.

همان قدر که اهمیت دارد به فرزندتان بیاموزید که از بدهی اجتناب کند، به آن اندازه مهم است که او را از تبدیل شدن به فردی که تنها شهرتش خسیس بودن است نجات دهید. بنابراین لازم است به فرزندان خود بیاموزید که ما می‌توانیم مالک پول شویم، اما اگر در این مالکیت افراط کنیم، پول مالک ما خواهد شد. این اتفاقی است که می‌تواند زندگی را تیره و تار و روابط عاطفی را نابود کند.


پول می‌تواند چیزهای بسیار زیادی بخرد اما نه همه چیز را:
پول می‌تواند برای شما یک ملک بخرد، اما یک خانه نه، خانه جایی است که کسانی که دوستشان دارید در آنجا انتظار شما را می‌کشند. جایی که شما برای آن کار می‌کنید، اما یک ملک تنها تجمع چند دیوار و چند وسیله است. شما می‌توانید با پول دارو و خدمات پزشکی بخرید اما نه سلامتی را، سلامتی جسمانی امری است در گرو سلامت روحی و برای سلامتی روحی شما به چیزهایی بیشتر از پول نیاز دارید.

شما با پول می‌توانید امکان تحصیل را بخرید، اما برای باسواد بودن به اموری فراتر از امکان تحصیل نیز هست. با پول می‌توان یک تخت زیبا خرید، اما برای خوابیدن شما به آرامش نیاز دارید. هرچند ممکن است این جملات کلیشه‌ای به نظر برسند، اما لازم است شما آنها را برای فرزندان‌تان بارها بازگو کنید تا آنها به این نکته واقف شوند که پول تنها وسیله‌ای برای دستیابی به خوشبختی است نه خود آن و مهم‌تر از هر چیز اینکه پول قادر نیست به تمامی خوشبختی دست یابد.


تمام پول‌های دنیا نمی‌تواند خطایی اخلاقی را جبران کند: مساله دیگری که همه باید به فرزندان‌مان در ارتباط با پول و زندگی بیاموزیم این است که تمامی پول‌ها یکسان نیستند. بعضی پول‌ها کثیفند و بعضی پول‌ها تمیز. لازم نیست این مساله را به صورت مستقیم به فرزندان خود بیاموزیم، اگر به آنها اصول اخلاقی را بیاموزید آنها می‌توانند به خودی خود اخلاقیات را به زندگی مالی خود تعمیم دهند.



پول فقط برای خرج کردن و پس‌انداز کردن نیست:
به فرزندتان بیاموزید که تنها کارهایی که می‌شود با پول کرد، پس‌انداز و خرج کردن نیست، همیشه بخشی از پول شما وجود دارد که می‌توانید آن را تقسیم کنید، مهم نیست بین چه کسانی، یکی از اقوامتان که در وضعیت مالی بدی است یا فردی که نمی‌شناسید، مهم آن است که به فرزندان مان بیاموزیم نسبت به کسانی که به قدر آنها خوش شانس نبوده‌اند مهربان باشند.


خرج‌های‌غیر‌ضروری انتخاب‌هایی هستند که باید ارزشش را داشته باشند:
یکی از نکاتی که باید در رابطه با پول به فرزندمان بیاموزیم این است که هر مقداری که از پول‌تان خرج موارد غیر‌ضروری می‌کنید، قدری از بودجه‌تان برای روزهای سخت کم می‌کنید، آیا فرزند شما فکر می‌کند خرید یک اتومبیل گران‌قیمت مهم‌تر از بودجه مواقع ضروری است؟

اگر این طور است، ایرادی ندارد، اما وظیفه شما این است که به او بیاموزید دائما این دوگانه را رد نظر داشته باشد، هر خرجی قدری از امنیت او در آینده احتمالی می‌کاهد؛ بنابراین باید مطمئن باشد که چیز خوبی را با امنیت معاوضه می‌کند.


پول می‌تواند روابطی را ایجاد و روابطی را از بین ببرد:
شما می‌توانید هر شخصی را در زندگی‌تان دوست داشته باشید، اما بعضی اشخاص در مقابل پول مثل شما عمل نمی‌کنند، به فرزندتان بیاموزید که افرادی هستند که یک شکست مالی می‌تواند روابط عاطفی‌شان را نابود کند و همین‌طور بی‌شمار واکنش دیگر در مقابل پول زیاد و پول کم در بین انسان‌ها وجود دارد، لزومی ندارد بهترین را انتخاب کنید، به فرزندتان بیاموزید که شخصی را به عنوان شریک عاطفی برگزیند که در مقابل پول شبیه به او باشد.


پول بخش مهمی از زندگی است:
درست است که پول قادر نیست همه جیز را به‌دست آورد و همه چیز را تغییر دهد، درست است که پول نمی‌تواند یک غایت باشد و تنها یک وسیله است، اما پول اهمیتی اساسی دارد، به فرزندتان بیاموزید در مقابل اهمیت پول بی‌تفاوت نباشد، وقتی نمی‌دانید پول صورت حساب بعدی‌تان را از کجا بیاورید آرامش‌تان را از دست می‌دهید، وقتی پول ندارید نمی‌توانید شرایط تحصیلی خودتان را با فراغت طی کنید، بدون پول حمل و نقل شما دشوار است، پول داشتن شاید کلید خوشبختی نباشد، اما فقر می‌تواند کلید بدبختی باشد؛ بنابراین به فرزندتان نشان دهید که اهمیت پس‌انداز و اندیشه‌های مالی برای مال اندوزی نیست؛ بلکه برای آن است که نگرانی دائمی در خصوص پول تمامی زندگی را با خود آلوده نکند.


پول در ارتباط تنگاتنگی با زمان قرار دارد:
تصوری که شما از پول نزد فرزندتان شکل داده‌اید چگونه است؟ آیا فرزندتان به پول همچون امری مادی و ثابت نگاه می‌کند؟ فورا این نگاه را اصلاح کنید، به فرزندتان بیاموزید که پول همچون آب روان، همچون حباب و همچون زمان گذراست، در هر اقتصادی پدیده‌ای به نام تورم وجود دارد و هر پول نقدی با استفاده فعالانه از آن قدرت تولید و افزایش را دارد، به فرزندتان بیاموزید که با انفعال نه تنها نمی‌تواند پول را استفاده کند؛ بلکه آن را از دست خواهد داد.

بی‌خوابی در نوجوانان و جوانان (علل و راه حل درمان)



اگر فیلم بی‌خوابی کریستوفر نولان را با بازی آل‌پاچینو و رابین ویلیامز دیده باشید حتما این صحنه را به یاد می‌آورید: ویل‌دورمر (آل‌پاچینو) که یک کارآگاه بود به همراه همسر جوانش هپ، به شهر کوچکی در آلاسکا سفر می‌کنند، تا موضوع قتل یک دختر ۱۷ ساله را بررسی کنند.
اما شرایط شهر، تلاش‌های آل‌پاچینو را بامشکل روبه‌رو می‌کند چون شهر، به دلیل تغییر فصل، شبانه‌روز روشن است؛ درست وقتی است که خورشید در نیمه شب هم می‌درخشد! کارآگاه هر چه سعی می‌کند، نمی‌تواند بخوابد. آل‌پاچینو نقش کارآگاه دورمر محروم از خواب را به خوبی ایفا می‌کند و سبب می‌شود فیلم روانشناختی مهیجی شکل بگیرد اما واقعا دورمر بیچاره چه‌قدر می‌توانست با این بی‌خوابی دوام بیاورد؟!
مطمئنا چنین وضعی اگر در واقعیت اتفاق بیفتد روزگار آدمی سیاه می‌شود. بی‌خوابی، شغل، موقعیت اجتماعی، مالی، تحصیلی، خلق‌وخو و حتی نفس کشیدن را از آدم می‌گیرد. شما نوجوان عزیز چه‌قدر با مشکلات خواب درگیر هستید؟


● بسیاری از نوجوانان خواب کافی ندارند

متاسفانه این مسأله واقعیت دارد. بسیاری از نوجوانان شب‌ها تا دیروقت بیدارند و با اینکه باید بین ۵.۸ تا ۹ ساعت خواب شبانه داشته باشند، این مسأله را رعایت نکرده و صبح‌ها خواب مانده و یا حتی در مدرسه چرت می‌زنند! البته تحقیقات اخیر نشان داده است الگوی خواب نوجوانان با بچه‌ها و بزرگسالان تفاوت دارد. در این مطالعه مشخص شده در دوران نوجوانی، ساعت درونی بدن دوباره تنظیم می‌شود و به فرد می‌گوید دیرتر خوابیده و دیرتر هم بیدار شود. درست برعکس کودکان و بزرگسالان که ساعت درونی به آنها می‌گوید زودتر خوابیده و زودتر بیدار شوند.
این تغییر در بدن نوجوانان به این دلیل است که ملاتونین یا همان هورمونی که الگوی خواب و بیداری را تنظیم می‌کند، شب‌ها دیرتر از قبل تولید می‌شود و نوجوان نمی‌تواند زودتر بخوابد. متاسفانه این تغییر درست وقتی است که سر نوجوان از همیشه شلوغ‌تر است، چون در این دوران فشار کار مدرسه بیشتر از قبل شده و فرد باید به شدت درس بخواند. ضمن اینکه دوست دارد در ورزش و موسیقی و هزار مهارت دیگر وارد شود. بنابراین خواب نوجوان به شش یا هفت ساعت در شب می‌رسد و کم‌خوابی مزمن او را اذیت می‌کند.


● مشکلات کم‌کم بروز می‌کند

کم‌خوابی روی تمام توانایی‌های نوجوان تاثیر می‌گذارد، از توجه در کلاس درس گرفته تا خلق‌وخو که حسابی خراب می‌شود! تحقیقات نشان می‌دهد ۲۰ درصد دانش‌آموزان دبیرستانی در کلاس چرت می‌زنند و همین مسأله موجب افت نمرات درسی آنها می‌شود. بی‌خوابی نمی‌گذارد نوجوان ورزشکار هم فعالیت دلخواهی داشته باشد. بی‌خوابی زمان عکس‌العمل نوجوان را هم کند می‌کند که این مسأله برای نوجوان در حین عبور از خیابان مشکل ایجاد می‌کند به خصوص اگر رانندگی کنند. کم‌خوابی برای عاطفه و احساس نوجوان هم مشکلاتی مثل غمگینی و افسردگی ایجاد می‌کند. خواب به بدن فرصت می‌دهد تا برای هر گونه فعالیتی انرژی پیدا کند.
▪ اگر نوجوان هستید حتی اگر فکر می‌کنید خواب کافی دارید، ممکن است این طور نباشد. به بعضی علایمی که نشان می‌دهد به خواب بیشتری احتیاج دارید، دقت کنید:
۱) صبح‌ها نمی‌توانید از خواب بیدار شوید.
۲) تمرکز ندارید.
۳) در کلاس درس چرت می‌زنید.
۴) خلق‌وخوی شما تغییر کرده و یا حتی افسرده شده‌اید.


● و اما چاره چیست؟

▪ زمان خوابتان را منظم کنید. اگر هر شب سر ساعت معینی به رختخواب بروید، به بدن‌تان پیام می‌دهید که وقت خواب است. اگر هر روز سر یک ساعت معینی هم بیدار شوید الگوی خواب در شما ایجاد می‌شود. سعی کنید حتما به این برنامه مقید باشید، حتی اگر تعطیلات باشد.
▪ ‌به طور منظم ورزش کنید. قبل از خواب ورزش نکنید چون دمای بدن‌تان بالا رفته و نمی‌گذارد، بخوابید. متخصصان خواب معتقدند ورزش پنج تا شش ساعت قبل از خواب به بهتر خوابیدن فرد کمک می‌کند.
▪ از محرک‌ها بپرهیزید. بهتر است نوشیدن قهوه، لیموناد یا نوشابه‌های گازدار بعد از ساعت چهار بعد از ظهر ممنوع باشد. نیکوتین سیگار هم محرک است و نمی‌گذارد، بخوابید.
▪ ذهنتان را آرام کنید. از دیدن فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی خشن، پر سر و صدا و اکشن قبل از خواب خودداری کنید. خواندن کتاب‌هایی که ذهن‌تان را به شدت مشغول کند و یا حتی فعالیت‌های ذهنی مهیج، در خواب اختلال ایجاد می‌کند.
▪ روشنایی را کم کنید. نور این پیام را به مغز می‌رساند که وقت بیدار شدن است. پرهیز از نور درخشان به خصوص صفحه مانیتور کامپیوتر و گوش کردن به موسیقی ملایم به شما در زمان خواب آرامش می‌دهد.
▪ زیاد چرت نزنید. چرت بیش از ۳۰ دقیقه در روز نمی‌گذارد که شب‌ها خوب بخوابید.
▪ شب امتحان را فراموش کنید. درس‌ها را به شب امتحان موکول نکنید. بی‌خوابی قبل از امتحان نتیجه‌کار را کاملا خراب می‌کند. اگر شب امتحان کمتر بخوانید و بیشتر بخوابید، بهتر است.
▪ شرایط خواب را فراهم کنید. تحقیقات نشان می‌دهد مردم در اتاق تاریک و کمی خنک بهتر می‌خوابند. پرده‌ها باید ضخیم و کشیده باشند و لباس کافی پوشیده شود. سر و صدای زیاد قاتل خواب است.
▪ با نور درخشان بیدار شوید. اگر درست در زمان بیدار شدن چراغ روشن شده و یا نور خورشید به داخل اتاق بتابد، این پیام به بدنتان می‌رسد که وقت بیداری فرا رسیده است.

توصیه های یک روانشناس برای مطلع کردن یک کودک از مرگ نزدیکان



کودکان در سنین 6 تا 10 سال کم کم به معنی مرگ پی می‌برند، گرچه هنوز درک نمی‌کنند که این پدیده برای همه اتفاق می‌افتد. در این سنین نیز ضروری است به کودک یادآور شویم دیگر نمی‌تواند در آینده متوفی را ببیند.
مرگ پدیده‌ای طبیعی است که بر اساس آن رفتن متوفی بار عاطفی برای بازماندگان دارد که می‌تواند عملکرد شغلی و اجتماعی آن‌ها را مختل کند.
کودکان اما،‌ در این میان آسیب پذیری بیشتری نسبت به بزرگترها نشان می‌دهند. مصاحبه تفصیلی فارس با فرامرز آسنجرانی، مدرس دانشگاه آزاد به بررسی این موضوع و عکس‌العمل کودکان و نوجوانان با مرگ عزیزان مربوط می‌شود.

فارس: کودکان در چه سنی معنی مرگ را می‌فهمند؟

آسنجرانی: کودکان در سنین 6 تا 10 سال کم کم به معنی مرگ پی می‌برند گر چه هنوز درک نمی‌کنند که این پدیده برای همه اتفاق می‌افتد.

فارس: آیا در این سنین ضروری است به کودک بگوییم دیگر نمی تواند عزیز از دست رفته را ببیند؟

آسنجرانی: بله. کودک باید با واقعیت آشنا شود،‌ اما با زبان و شیوه‌ای که مختص سن اوست.

فارس: واکنش کودکان نسبت به مرگ عزیزان چگونه است؟


آسنجرانی: واکنش کودکان نسبت به فقدان بر اساس سن، میزان قرابت و نوع روابط عاطفی آنها با متوفی متفاوت است.

فارس: با این تفاسیر چگونگی توضیح والدین درباره علت و ماهیت مرگ در واکنش‌های کودکان اثرگذار است.


آسنجرانی: کاملاً.

فارس: معمولاً مرگ پدربزرگ و مادربزرگ برای نوه‌ها بسیار غم انگیز و تأثیر گذار است. قطع این رابطه چه تأثیری بر کودکان دارد؟

آسنجرانی: مرگ پدربزرگ یا مادربزرگ یکی از اولین تجارب یا حتی اولین تجربه‌ای است که کودک از مرگ در خانواده دارد. معمولاً ارتباط بین نوه‌ها و والدین بزرگ یک رابطه عمیق و دوستانه است که ناگهان با مرگ آنها این رابطه قطع می‌شود.

فارس: اگر رابطه والدین با پدربزرگ و مادربزرگ خوب نباشد،‌ آیا مرگ آنها می‌تواند موجب اختلال در روابط کودک با والدینش شود؟


آسنجرانی: سوگواری کودکان در قبال مرگ پدربزرگ و مادربزرگ با توجه به نوع ارتباط آنها (والدین بزرگ) با فرزندشان (پدرشان) قابل بررسی است. چنانچه والدین با والدین بزرگ جور نباشند و بین آنها مشکل وجود داشته باشد این امر ممکن است منجر به یکی شدن و اتحاد بین پدربزرگ یا مادربزرگ با نوه و کنارگذاشتن والدین گردد.

فارس: در مورد مرگ خواهر یا برادر چطور است؟


آسنجرانی: از دست دادن خواهر و برادر ممکن است موجب سردرگمی نوجوان شود. چنانچه او نتواند حقیقت مرگ را درک کند ممکن است امید بازگشت او را انتظار بکشد. از طرفی اگر برادر یا خواهر فوت شده دچار بیماری سخت و طولانی مدتی باشد ممکن است تمام توجه والدین را به خود جلب کرده و امکان توجه والدین به نیازهای سایر فرزندان خانواده را کاهش دهد.

فارس: البته بعد از مرگ کودک بیمار،‌ این موضوع جنبه معکوس پیدا می‌کند.


آسنجرانی: همچنین ممکن است این اتفاق پیش آید که پس از مرگ خواهر یا برادر میزان توجه و محبت والدین نسبت به فرزند دیگری که زنده است به صورت افراطی افزایش یابد و میزان مراقبتی که قبلاً برای دو فرزند ارائه می‌شد همه بر روی یک فرزند متمرکز گردد.

فارس: میزان ناراحتی کودک بازمانده به چه چیزهایی بستگی دارد؟


آسنجرانی: خواهر و برادر بزرگتر ممکن است در ارتباط با مرگ خواهر یا برادر از دست رفته دچار اندوه شود. این به سن او و میزان ارتباطش با متوفی بستگی دارد. چنانچه قبل از مرگ وی با یکدیگر درگیری و اختلاف داشته باشند ممکن است به دلیل اینکه نتوانسته‌اند اختلافشان را حل کنند دچار آزردگی و احساس گناه شوند. به عبارت دیگر مرگ قریب‌الوقوع می‌تواند خواهر و برادرهایی که با هم خوب نبوده‌اند را به هم نزدیک کند.

فارس: در مورد دوقلوها، آیا تأثیرش از دیگر خواهر و برادرها بیشتر است؟


آسنجرانی: مرگ در بین دو قلوها یا چندقلوها در هر سنی که باشند دارای ویژگی خاصی است. این باور وجود دارد که دوقلوها و سه قلوها بیشتر از خواهر و برادرهایی که از نظر سنی فاصله دارند از نظر احساس و عاطفی با هم مشترک هستند. آنها احساس می‌کنند که نه تنها خواهر یا برادرشان بلکه بخشی از وجودشان را از دست داده‌اند.

فارس: بهترین عکس العمل والدین در برابر سوگ کودکان چیست؟


آسنجرانی: گاهی ممکن است تأثیر فقدان یکی از والدین بر کودک از سوی سایر اعضای خانواده به فراموشی سپرده شود. واکنش فرزند نسبت به مرگ یکی از والدین بستگی به سن، جو عاطفی خانواده و نوع روابط بین کودک و والد از دست رفته دارد.

فارس: اگر این اتفاق در سن نوجوانی رخ دهد چه؟

آسنجرانی: اگر چنین فقدانی در سن نوجوانی رخ دهد، ممکن است ضربه فقدان با اضطراب و سردی عاطفی والد باقیمانده ترکیب شده و بر وخامت اوضاع بیفزاید. تحقیقات نشان داده است که مرگ خواهر و برادر تا سالها پس از آن هم می‌تواند غم‌انگیز باشد و ممکن است به اختلال عملکردی در روابط خانواده منجر شود.

فارس: برخی والدین از پاسخ به سوالات کودک طفره می‌روند. آیا این واکنش درست است؟

آسنجرانی: با کودک خود صادق باشید و از او بخواهید اگر سوالی از شما دارد، مطرح کند. ممکن است از آنجایی که تمام سوالات او جواب داده نمی شوند احساس خوشایندی نداشته باشد، اما مهم آن است که محیطی سرشار از امنیت را در او ترغیب کنید. صحبت در مورد مرگ و ماهیت آن به سن کودک بستگی دارد اما می توان به برخی نکات مشترک اشاره کرد.

فارس: پدیده مرگ را چگونه باید تبیین کرد؟

آسنجرانی: کودکان 5 یا 6 سال به جهان دید مادی دارند. بنابراین سعی کنید مفهوم مرگ را برای آنها با دید مادی بیان کنید. می توانید مفهوم مرگ را با بهره گیری از وقایع طبیعی برای او توضیح دهید. مثلاً مفهوم مرگ را به گیاهی تشبیه کنید. حتی از او بخواهید تا گلی را بکارد و مراحل رشد آن را بیند.

فارس: برخی والدین از مسافرت برای توضیح اتفاق پیش‌آمده استفاده می‌کنند. آیا این می‌تواند کودک را به بازگشت فرد از دست رفته امیدوار کند؟


آسنجرانی: یکی از اشتباهات والدین در این سن آن است که از مسافرت استفاده کرده و کودک را به بازگشت متوفی امیدوار می‌کنند. کودک را نیز در فرایند سوگواری شرکت دهید. والدین معمولاً پس از سوگواری خود، کودک را وارد محیط سوگواری می کنند یعنی درست زمانی همه اطرافیان سوگواری خود را به پایان رسانده و اکنون ادامه روند سوگواری از دید خانواده ناپسند است.

فارس: استفاده از استعاره‌های مذهبی موثر است؟


آسنجرانی: بله،‌ فقط استعاره‌های خود را به نحوی استفاده نکنید که کودک تصور کند خداوند موجودی بوده که سبب شده متوفی او را ترک کند.

فارس: اگر نکته‌ای مانده لطفاً بفرمائید.


آسنجرانی: همانطور که بزرگتر ها سوگواری می‌کنند، کودکان نیز از فکر ندیدن متوفی غمگین می‌شوند. این امر طبیعی است و نباید با دروغ و تشبیهات نادرست حقیقت مرگ را از کودک پنهان کنیم.

عمده ترین عوامل اختلاف خواهر و برادرها



معمولاً خواهر و برادرهای بزرگتر درباره این که کودک تازه چقدر بامزه خواهد بود، افکار جالبی دارند. اکثر والدین نیز نظرات رمانتیک و آرمانی درباره این که کودکانشان چه لحظات زیبایی را با هم سپری خواهند کرد در ذهن می پرورانند. آنها می اندیشند کودکان بهترین دوستان یکدیگر خواهند شد.
ولی حقیقت این است که خواهر و برادرها حداقل در سالهای اولیه زندگی شان همیشه با همدیگر خوب نخواهند بود و زمان بسیاری را در حال جنگیدن و مشاجره سپری خواهند کرد. البته اختلاف بین خواهر برادرها طبیعی است و از تفاوت سنی، شخصیت و علایق آنها ناشی می شود، ولی بدان معنا نیست که نمی توانید به کودکانتان کمک کنید تا باهم پیوندهای محکمی پیدا کنند و با همدیگر خوب تر باشند.

اختلاف خواهر و برادرها ۳ عامل عمده دارد: جلب توجه والدین، دستیابی به قدرت و دستیابی به مالکیت.
هر یک از کودکان می خواهند تمام توجه شما را و یا حداقل بیشتر از آنچه خواهر و برادرهایش به دست می آورند به دست آورند. معمولاً یک کودک خردسال پس از به دنیا آمدن یک نوزاد جدید در خانواده به عادت هایی مثل مکیدن شستش، آب خوردن از شیشه و خیس کردن خودش بازگشت می کند، تا حداقل به همان میزان که کودک جدید توجه می بیند، به او هم توجه شود. در هر گروهی، سلسه مراتبی وجود دارد. کودک بزرگتر در خانواده می کوشد به دلیل جثه، سن و زودتر به دنیا آمدن، قدرت خود را حفظ کند. در حالی که خواهر و برادرهای کوچکتر برای به دست آوردن چنین موقعیتی با زیرک تر بودن، ورزشکار شدن، زیباتر بودن، هر مزیت دیگری که بتوانند به دست بیاورند با بزرگترها رقابت کنند. زمانی که بیش از دو کودک باشند، اتحادهایی به وجود می آید؛ مثلاً بزرگترین و کوچکترین با همدیگر متحد می شوند یا این که پسرها علیه دخترها باهمدیگر متحد می شوند.
جنگیدن بر سر اموال یا دوستان، اغلب تلاشی برای جلب محبت و تصدیق والدین است و ممکن است بازتاب جنگ قدرت در خانواده (بین پدر ومادر) نیز باشد.
جمله «مال منه» آغازگری آشنا برای دعواهاست، شما نمی توانید اختلاف خواهر و برادرها را ریشه کن کنید، بلکه می توانید یک ارتباط سالم بین خواهر و برادرها ایجاد کنید و بکوشید آشفتگی را در یک حد قابل تحمل نگه دارید.
حال اگر می خواهید اختلافات بین خواهر و برادرها تا اندازه ای برطرف شود به راه حل های مناسب ذیل توجه فرمایید:

● تازه واردهای خانه
اگر تنها یک فرزند دارید، این کودک مرکز توجه به شما خواهد بود و شما نقطه اصلی تمرکز در دنیای او خواهید بود (حداقل برای ۳ سال اول زندگی) با آمدن کودک جدیدی به خانواده، زندگی کودک قبلی تغییر خواهد کرد و باید به او کمک کنید تا برای پذیرفتن عضو جدیدی از خانواده آماده شود. به طور کلی هر چه فاصله سنی بین خواهر و برادرها کمتر باشد، این دوره انتقالی مشکل تر خواهد بود.
اگر فاصله آنها ۳ سال یا بیشتر باشد، کودک بزرگتر کاملاً متکی به خود شده و در فعالیت های خارج از خانه جا افتاده است. او با کودکان دیگر بازی می کند و با همسالانش ارتباط برقرار خواهدکرد.
درباره کودک جدید با فرزندان صحبت کنیدو تا حد ممکن، کودکتان را در پذیرفتن نوزاد جدید شرکت دهید تا هر دو در تجربه به انتظار برای به دنیا آمدن او شریک باشید.بگذارید به ضربان قلب نوزاد گوش دهد، در تزیین اتاق کودک کمک کند و یا تصاویری را به گهواره بچسباند. خواهر و برادرها حداقل در چند هفته اول مشتاق خواهند بود که در کارهای نوزاد کمک کنند. بگذارید زیر نظر شما آنچه از دستشان برمی آید، انجام دهند. این کار باعث خواهد شد که بین آنها پیوندی صمیمی برقرار شود. از سویی دیگر کودک بزرگتر را تبدیل به یک خدمتکار نکنید. زمانی را نیز به کودک بزرگتر اختصاص دهید. کودکان می اندیشند که شما همیشه به نوزاد می پردازید و این مسأله باعث خواهد شد که آنها حسود شوند یا این که نسبت به شما یا نوزاد احساس عصبانیت کنند.آنها می کوشند با نمایش دادن کامل خودشان، یا حتی بازگشت به رفتارهای نوزادانه توجه شما را به سوی خود جلب کنند.
بکوشید هر روز توجه ویژه ای به هر کدام از کودکان خود نشان دهید. ترتیبی دهید که شما و کودک یا کودکان بزرگتر ساعتهایی را با هم بدون حضور نوزاد سپری کنید.

● کودکان را با هم مقایسه نکنید
بعضی مقایسه ها اجتناب ناپذیرند. اگر شمابه آنها نگویید خاله یا عموی کودک خواهند گفت. یا این که خود کودکان تفاوت ها را خواهند فهمید.ولی به یاد بسپارید هنگامی که با مقایسه بین کودکان، می خواهید آنها را کنترل کنید یا به آنها انگیزه دهید. این کار برای آنها مضر خواهد بود. کودکی که فکر می کند بخوبی کودکان دیگر نیست، نه تنها انگیزه ای برای تلاش بیشتر ندارد، بلکه احساس می کند که دیگر کاری از او ساخته نیست. مقایسه ها باعث تشدید اختلافات و افزودن جنگهای درون خانوادگی می شوند. بکوشید تا هر کدام از کودکانتان را به عنوان یک فرد جداگانه محک بزنید و از وجود آنها لذت ببرید. به آنها کمک کنید تا با یافتن نقاط قوتشان برضعفهایشان غلبه کنند. در عوض تحسین کنید. تحسین، هنگامی که صحیح از آن استفاده شود و روشی آشکار برای مقایسه بین کودکان نباشد می تواند یک انگیزه دهنده ی عالی باشد.
اگر به امیر بگویید کارش را خوب انجام داده است، کودک بدون این که احساس تحقیر کند، مطلب را می گیرد. مثلاً بگویید «امیر، خیلی خوشم اومد که تا از مدرسه اومدی شروع کردی مشقاتو نوشتی، وقتی تموم کردی بریم با هم توپ بازی کنیم». تمام پیشرفت ها را اعلام کنید. هر کاری را که هر یک از کودکان انجام می دهند مورد توجه قرار دهید و بگذارید کودکان با یکدیگر احساس راحتی کنند و به همدیگر افتخار کنند. گفتارهای اشتباهی مثل: «چرا مثل برادرت خوب نمی شینی؟ ببین چه خوبه؟ یا خواهرت تمام نمره هاش بیسته، چرا بیشتر درس نمی خونی؟

● به کودکان بیاموزید که خودشان به حل و رفع اختلاف ها بپردازند
قوانین کافی نیستند. کودکان باید توانایی اجرا داشته باشند. الگو باشند. والدین بهترین معلمان فرزندان خود هستند، زیرا کودکان به احتمال زیاد به طور ناخودآگاه از آنها تقلید می کنند. بنابراین به مهارت های حل و رفع اختلاف خودتان نگاه کنید و اطمینان یابید که خودتان الگویی مناسب برای آنچه از کودکان انتظار دارید هستید. جلسات خانوادگی ترتیب دهید.
زمانی که مشکلات حقیقی به وجود آمدند همه را جمع کنید (ولی نه برای شکایت کردن) بلکه برای اختلاف ها راه حل هایی بیابید. از نقش بازی کردن استفاده کنید باهر کودک به طور جداکانه مسأله اختلاف را مورد بحث قرار دهید. تا زمانی که راهبردهای تصویب شده برای حل و رفع اختلاف روشن نشده اند به این کار ادامه دهید.

● همکاری را تقویت کنید
هدف شما باید بر آن باشد که زمانهای خوب بودن کودکانتان را دریابید و آنها را برای دوستی با یکدیگر تحسین کنید. عقب نشینی نکنید و در عین حال هیچ مداخله ای هم نکنید. نباید درست هنگامی که دعوا شروع شد وارد مهلکه بشوید و شروع به انتقاد کردن و باید و نباید گفتن بکنید. همیشه میانجی نباشید. بگذارید کودکان یاد بگیرند که چطور به حل و رفع اختلاف هایشان بپردازند. از نادیده گرفتن سنجیده استفاده کنید به طور کلی دعواهای جزئی را نادیده بگیرید، زیرا اغلب کودکان می خواهند با پرداختن به آن جلب توجه کنند، از دعوا بیرون بکشید و یا حتی از اتاق بیرون بروید بعداً در صورت لزوم درباره مشکل صحبت کنید.

● به کودکان مسؤولیت بدهید.
زمانی که کودکان از شما می خواهند به حل و رفع اختلاف بپردازید، به آنها فرصتی بدهید تا به تنهایی راه حلی پیدا کنند، مثلاً اگر امیر می گوید: مامان مریم نمی ذاره با مدادش نقاشی کنم ،چنین پاسخ دهید: ((فکر می کنی چه کاری می تونی بکنی؟)) به این ترتیب به کودک فرصت می دهید روشهای دیگری را که هنگام نقش بازی کردن با همدیگر تمرین می کردید، به کار گیرد.

● درباره جنگیدن از محرومیت موقت استفاده کنید
با همه کودکان به یک شکل رفتار کنید. سعی نکنید قضاوت کنید و حکم برانید و مقصر را پیدا کنید. اگر آنها نتوانستند اختلافاتشان را حل و رفع کنند باید همه شان به یک صورت تنبیه شوند. آنها را از یکدیگر و با بودن در آن موقعیت خاص جدا کنید. خواهر و برادرانی را که با یکدیگر دعوا کرده اند به طور موقت از بودن با همدیگر محروم کنید و یا این که از جایی که دعوا در آن اتفاق افتاده است، بیرون ببرید.
وقتی همه راهها را امتحان کرده اید ولی هنوز جنگ و مشاجره ادامه دارد، از روش (یک، دو، سه، تنبیه) استفاده کنید.اگر می بینید که کودکان چند دقیقه است با همدیگر دعوا می کنند، شما با اعلام شماره یک فرصتی با آنها بدهید تا راه حلی پیدا کنند، ولی وقتی می بینید جنجال هنوز ادامه دارد یا این که آنها می کوشند کمک شما را به دست بیاورد. آن گاه شماره دو را اعلام کنید و بگویید اگر نتوانید خودتان این مشکل را حل کنید، شماره ۳ اعلام خواهد شد. اگر هنوز جنگ ادامه دارد شماره ۳ یعنی زنگ پایان اعلام می شود و آنها حق باهم بودن را ندارند. بلافاصله شماره ۳ را اعلام کنید.

● از تصحیح بیش از حد استفاده کنید
این راه حل را برای زمانی نگه دارید که راه حل های دیگر مؤثر واقع نیفتاده اند. تقصیرکاران را بیش از حد تصحیح کنید اگر خودتان دیده اید که کودکی به عمد اسباب بازی خواهرش را شکست، قانون زیر را عنوان کنید: ((کودکی که اسباب بازی یکی دیگه رو بشکند، باید به جاش دو تا از اون بخره.)) اگر کودک پول نداشته باشد باید یکی از اسباب بازی های خودش را بدهد.
برای اسم گذاشتن روی یکدیگر از تصحیح بیش از حد استفاده کنید. نتیجه طبیعی آن می تواند ۱۰ بار گفتن جمله های خوشایند به یکدیگر و ۱۰ بار نوشتن آنها باشد.مثلا ده بار به یکدیگر بگوئید: دوستت دارم.