سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
دانش آموزی که برای پیشبرد اهداف خود زحمت می کشد و تلاش بسیار می کند،
انتظار دارد که در پایان مورد بازخورد مناسب قرار گیرد و در ازای زحمتی که
کشیده است، از نتایج زحمت خود بهره مند شود.
حال اگر به دلایلی این مورد صورت نپذیرد، دانش آموز منفعل شده و دیگر
تلاشی از خود نشان نمی دهد و این بدترین حالتی است که ممکن است، به سراغ
دانش آموز بیاید.
به طورکلی کودکی که شب تا دیروقت درس خوانده اســت، وقتی در ازای تلاش خود
نمره مطلوب کسب نکند، ممکن است برای خود راهی جز گوشه گیری و انزوا
نیابد.
درماندگی آموخته شده در حال حاضر به عنوان بیماری مزمن درآمده و دانش
آموزان و دانشجویان را حیران و سرگردان کرده است. برای دستیابی به شناخت
این گسست که یأس، بدبینی و بی اعتمادی عمومی را در پی داشته است، هر انسان
فرهیخته و فرهنگ دوست را به فکر و چاره جویی وامی دارد.
این گزارش تلاش دارد که به بررسی مفهوم درماندگی آموخته شده در میان دانش
آموزان بپردازد و این پدیده را از منظر و دیدگاه صاحبنظران و محققان
کالبدشکافی کند.
● مفهوم درماندگی آموخته شده چیست؟
مفهوم درماندگی آموخته شده (Learned helplesseness) تا حدودی توسط
پژوهشگران به تصویر کشیده شده است. این مفهوم معرف منفی ترین حالت درک از
خود است.
درماندگی آموخته شده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره می کند
که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می
کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی یابند. این موضوع که
پیامدهای رفتار مستقل از رفتار فرد هستند، ابتدا توسط مارتین سلیگمن مورد
پژوهش قرار گرفت.
سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژه ای که اغلب در
نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد
می شود، تعریف کرد.
به سخن دیگر، بعد از
یک رشته تجربه که در آن پاسخ های فرد در نتیجه رفتار او تغییر نمی کند، می
آموزد که رفتار و نتیجه رفتار او از یکدیگر مستقل هستند. در آزمایش های
اولیه مربوط به درماندگی آموخته شده سگ هایی که در معرض ضربه برقی (شوک
الکتریکی) غیرقابل اجتناب قرار گرفته بودند، آموختند که هیچ یک از پاسخ های
آنها، از جمله دم تکان دادن، پارس کردن، راه رفتن، پریدن و جز اینها سبب
قطع شوک نمی شود.
بعد وقتی که این سگ ها در موقعیتی قرار داده شدند که در آن انداختن یک
مانع باعث قطع شوک می شد، سگ ها ابتدا کمی به این طرف و آن طرف راه رفتند و
بعد دراز کشیدند و به طور منفعل، خود را تسلیم شوک کردند. به بیان دیگر
حیوانات پس از تجربه صدمه کنترل ناپذیر، انگیزه پاسخ دادن را از دست دادند
و جای آن را افسردگی و اضطراب گرفت.
افزون
بر این حتی اگر یکی از پاسخ ها در رفع مشکل موفقیت آمیز بود، حیوان در
یادگیری اینکه آن پاسخ مؤثر است ناتوان بود. پژوهش های بعدی با انسان ها،
یافته های آزمایش بالا را مورد تأیید قرار داد. سلیگمن ثابت نمود چنانچه
حیوان و ارگانیک اگر دانش آموز به این باور
برسد که هیچ کاری از دستش برنمی آید تا موقعیت ناگوارش را تغییر دهد،
حالت او را درماندگی آموخته شده، می نامند.
پاسخ درماندگی را یادبگیرد هرگز نمی تواند حتی مهارتهای آسان را
بیاموزد. البته سلیگمن این فرضیه خود را از راه برعکس ثابت نمود.
در
آزمایش سلگمن در مقایسه با یک سگ بی تجربه ( درماندگی را تجربه نکرده )
سگی که ، پش از آموزش ، شوک برق غیر قابل گریز را تجربه کرده است به زودی
از دویدن و زوزه کشیدن باز می ایستد و تازمان قطع شوک بی حرکت می ماند.
این سگ از مانع عبور نمی کند تا از شوک بگریزد ، بلکه چنین به نظر می رسد
که تسلیم شده و پذیرای شوک است ، با سعی و آموزش این سگها گاهی از روی
مانع می پرند و از شوک می گریزند یا از آن اجتناب می کنند ، اما باز تسلیم
شوک می شوند .
پژوهش
های دیگری در این زمینه به تأثیر ناکامی بر رفتار یک اردک ماهی می
پردازد. یک اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی
کپور در اطراف آن شناور بودند. وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در
اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهی های دیگر یک دیوار شیشه ای قرار
دادند. وقتی اردک ماهی گرسنه شد سعی کرد خود را به ماهی های کپور برساند
ولی مدام سرش به دیوار شیشه ای برخورد می کرد. در وهله نخست نیاز او به
غذا شدت یافت و اردک ماهی سخت تر از پیش تلاش کرد به ماهی های کپور دست
یابد ولی بالاخره، شکست مکرر در وصول به هدف به اندازه کافی موجب ناکامی
او شد به طوری که دیگر برای خوردن ماهی ها کوشش نکرد. در واقع وقتی دیواره
شیشه ای را برداشتند و ماهی های کپور دوباره در اطراف اردک ماهی شروع به
شنا کردند، دیگر هیچ فعالیت هدف نگری از طرف اردک ماهی صورت نگرفت.
بالاخره، اردک ماهی درحالی که در میان وفور خوراکی قرار داشت از شدت
گرسنگی جان سپرد.
تحقیقات
فوق بیانگر برخی رفتارهای آسیب زای آموزشی – پرورشی است که در محیط های
آموزشی رخ می دهند. آگاهی یافتن از نتایج این تحقیقات امکان بازنگری
رفتارهای آموزشی و اصلاح آنها را فراهم می آورد.
● نتیجه گیری
اگر
دانش آموز به این باور برسد که هیچ کاری از دستش برنمی آید تا موقعیت
ناگوارش را تغییر دهد، حالت او را درماندگی آموخته شده، می نامند. می توان
وضع را این گونه توصیف کرد که شخص واقعاً ممکن است که در یک موقعیت ناراحت
کننده قرار داشته و هیچ عملی از او نتوانسته است موقعیت او را تغییر دهد.
در نتیجه از تلاش بازمانده و به این باور رسیده است که هیچ کاری از من
ساخته نیست.
در چنین
فرآیندی، دانش آموز اطمینان خود را از دست می دهد و به ناتوانی خود،
اذعان می کند، و توان حرکت و خلاقیت از فرد سلب و او به موجودی بی تحرک،
خنثی و فاقد معیار تبدیل می شود. اما اگر شرایط تغییر کند و شخص بتواند با
انجام رفتاری موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، این باور که کاری از او ساخته
نیست باور غلطی خواهد بود. اگر شخص این باور غلط را تعمیم دهد و به این
نتیجه برسد که مهارت های لازم برای حل کردن مسائل زندگی را ندارد، ممکن
است به افسردگی (depression) مبتلا شود این باور که شخص درمانده است، در
صورتی که واقعاً درمانده نیست نشان دهنده همان چیزی است که «نورمن» استاد
روان شناسی آن را رابطه ظاهری نه واقعی و «بندورا» آن را خود ناکارآمد
تصور می نامد.
مشاور
پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت 21:15
در مورد اینکه چرا در اغلب خانواده های امروزی، فرزندسالاری باب شده
است؛ آقای دکتر فدایی و خانم دکتر رازجویان به تفصیل صحبت کردند. من هم
در تایید صحبت های دکتر فدایی، به نقش پررنگ تربیت در این مورد تاکید می
کنم و از پدرومادرهایی که حس می کنند همه درآمدشان، برنامه ریزی ها و
تصمیم گیری هایی که برای خانواده دارند، باید فقط حول محور بچه ها باشد و
کم کم خودشان را به عنوان مرد یا زنی که نیازهایی دارد و باید خواسته
های خود را هم اجابت کند، فراموش می کنند،..
درخواست می کنم حتما در افکار و شیوه مدیریت زندگی شان تجدیدنظر کنند.
به نظر من جلوی این ضرر را از هر جایی بگیرند، فایده است. گمان نکنید چون
از اول بنای تربیت را اشتباه گذاشته اید و هیچ مهارتی در فرزندپروری
نداشته اید و حالا کودک ۷ ساله تان خود را رییس خانواده می داند، مسوولیت
پذیر نیست و تحمل شنیدن نه ندارد، باید بسوزید و بسازید. شما نه فقط به
خاطر خودتان و اینکه بتوانید از زندگی کنار همسر و فرزندتان لذت ببرید،
بلکه به خاطر آینده کودک دلبندتان باید از همین امروز رویه تربیتی تان را
عوض کنید. آینده بچه ای که «نه»
نشنیده باشد، رو به تباهی است. بعضی از این بچه ها که در خانواده سالار
هستند و خودمحور بار می آیند به سمت انواع بزهکاری می روند و با قلدری ای
که پدر و مادر خریدارش بودند، سعی می کنند در جامعه قانونمند هم کار خود
را پیش ببرند ولی با در بسته مواجه می شوند و به محض برخورد با اولین در
بسته، چون تحمل ناکامی ها را ندارند، به سمت اعتیاد می روند. بعضی از
آنها هم به بزهکاری روی نمی آورند اما از بس ناتوان هستند و در خانواده
برای زندگی قانونمند و سازگار کردن خود با محیط آموزش ندیده اند، آینده
خوبی ندارند و هرگز خوشبخت نخواهند شد. این بچه ها اصلا رشد سالمی
ندارند. والدینی که به دلیل ناآگاهی
یا بی نیاز دانستن خود از فراگیری مهارت های فرزندپروری یا به دلیل سرکوب
شدن نیازهای ارضا نشده درونی و شکست در نقش های دیگر زندگی از جمله همسر
بودن تصمیم می گیرند فرزندشان را باری به هر جهت بار بیاورند و خود را
با افتخار سهل گیر می نامند، باید بدانند بزرگ ترین نعمت را که همان
توانایی سازگاری با محیط و تحمل ناکامی است، از فرزند خود دریغ کرده اند.
بچه ها باید از پایان یک سالگی کم کم با ناکامی های کوچک مواجه شوند؛
مثلا مادر آبمیوه را در لیوان بریزد و به کودک بی قرار که برای خواسته
اش دست و پا می زند، بگوید: «صبر کن! دارم میارم عزیزم!» کمی که بزرگ تر
شد، می توان از او خواست شعر کوتاهی بخواند تا برایش شیرکاکائو درست شود
یا... با این روش ها بچه به تدریج معنای صبر و تحمل برای رسیدن به خواسته
ها را می فهمد و تمرین می کند؛ اما والدینی که در خانواده شان
فرزندسالاری حکمفرماست، این کار را نکرده اند و حالا با بچه ای مواجه اند
که تا به حال نه نشنیده و هیچ دستوری به او داده نشده است. ۱۰
نکته برای آداب دستور دادن صحیح دارد که از همه والدین، به خصوص آنهایی
که بحث تشویق و تنبیه اصولی را پیگیری می کنند، می خواهم به دقت این نکته
ها را بخوانند و تمرین کنند. اگر روش دستور دادن صحیح نباشد، گاهی
خودمان زمینه سرپیچی بچه ها از دستورها را فراهم می کنیم:
۱. دستور باید محترمانه و امری باشد: «علی جان! لطفا بشین»، «لطفا آروم صحبت کن»
۲. رفتار مثبت را در جمله ای کوتاه و مثبت بگویید. این جمله های منفی اشتباه هستند: «جیغ نزن»، «غذاتو نریز روی زمین».
۳. با جمله پرسشی، دستور ندهید وگرنه حتما با نافرمانی مواجه خواهید
شد. جمله باید امری باشد مثلا معلوم است که سوالی مثل «دلت می خواهد بروی
مسواک بزنی؟» جوابش نه است! بنابراین بگویید: «عزیزم! برو مسواک بزن وقت
مسواکه.»
۴. بیش از حد دستور ندهید؛ فقط در مواقع ضروری با جمله امری کوتاه
خواسته تان را بگویید وگرنه به بچه پیام می دهید دستورات شما لازم الاجرا
نیست. برخی والدین مانند صدای سوتی آزاردهنده که همواره در هیاهوی پس
زمینه خانه شنیده می شود، مدام دارند دستور می دهند و بچه ها به این صدای
سوت یکنواخت عادت می کنند و هیچ تقصیری ندارند اگر دستورات آنها را اجرا
نمی کنند.
۵. دستوری بدهید که اجرای آن در حد توان کودکتان باشد. والدی که
دستورهای سخت که در توان بچه نیست می دهد، درواقع یک والد آگاه و مادر یا
پدر کافی نیست زیرا باید توانایی کودکمان را به عنوان یک آدم منحصربفرد
در نظر بگیریم نه اینکه بگوییم هر بچه ۶
ساله ای می تواند فلان کار را انجام دهد. اگر دستور سخت می دهید، باید دو
پیامد متصور باشید؛ یا بچه از آن سرپیچی می کند یا با وجود همه تلاشش از
پس انجام کار برنمی آید که این نیز به مرور زمان به اعتمادبه نفس بچه
صدمه می زند چون خود را ناتوان می یابد.
۶. دستور باید عادلانه باشد.
۷. اگر تا حالا اهل دستور دادن نبوده اید، با دستورات کوتاه کاملا بجا
شروع کنید. یادتان باشد دستور باید در زمان مناسب داده شود. فکر کنید بچه
از صبح منتظر بوده کارتن دلخواهش پخش شود و درست همان لحظه شما بگویید:
«پاشو یک بسته نان بخر!» یا «سطل زباله رو ببر پایین!» مسلم است که می
گوید نه و سرپیچی می کند. در این مورد شما مقصر هستید که دستور را در
زمان نامناسب داده اید.
۸. دستوری که قابل پیگیری نیست، ندهید. شما در آشپزخانه مشغول کارید و
به بچه دستور می دهید: «بستنی ات را تمیز بخور!» مدتی بعد می آیید و می
بینید همه بستنی را روی زمین ریخته است.اینجا که امکان نظارت مستقیم و
پیگیری نداشته اید، دستور دادن غلط بوده است.
۹. دستورات مبهم ندهید. بچه ها معنای کنایه را نمی فهمند. آنها تفکر
عینی دارند. مثلا اگر لیوان شیر را به او بدهید و بگویید: «ببینم می تونی
بریزی زمین یا نه!» کاملا غلط است و بچه قطعا منظور واقعی شما را نمی
فهمد.
۱۰. دستور نباید با آزار هیجانی کودک همراه باشد. به کار بردن جمله
هایی مثل: «با این غذا خوردنت یک روز دق می کنم. درست بخور!» یا «پدرت
سکته می کند با این نمره هات؛ درس بخوان!» اشتباه است. گاهی هم بلافاصله
بعد از اینکه بچه را دعوا کردید و او هنوز تغییرات هیجانی دارد، شروع می
کنید به دستور دادن! صدور این دستورها هم عادلانه نیست و ضمنا در زمان
نامناسب صادر شده اند و علاوه بر این، همراه با آزار هیجانی بچه ها هستند.
پس نباید انتظار اجرای آنها را داشته باشید.
مشاور
پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت 20:14
نخستین روز آغاز سال تحصیلی، یکی از خاطره انگیزترین روزها
است. کلاس اولی ها این روز را هرگز فراموش نمی کنند و والدین با آگاه سازی
و زمینه سازی مناسب نقش مهمی در شیرین ساختن این خاطره دارند.
فضای مدرسه حتی برای آن دسته از دانش آموزان کلاس اولی که تجربه آموزش در
مهد کودک یا پیش دبستانی را داشته اند، ممکن است عجیب یا هولناک به نظر
برسد. رویارویی با افزایش ساعت درس، تغییر فرم لباس، کلاس های بزرگ تر و
زیاد شدن تعداد دانش آموزان، برای کلاس اولی ها غیر منتظره است. اما خوب
است والدین قبل از بردن دانش آموز کلاس اولی خود به مدرسه با فضای ذهنی آن
ها آشنا باشند. در این جا برخی از این دغدغه ها و راه حل برای رفع آن ها
ذکر شده است.
امید است با مطالعه دقیق این مقاله والدین و اولیا مدرسه بتوانند شرایط مناسبی را برای این آینده سازان ایران فراهم کنند.
نکته اول: برای اولین بار خروج از منزل به تنهایی کلاس اولی
برای نخستین بار از خانواده و محیط خانه دور می شود و قدم های اولیه برای
استقلال را برمی دارد. احساسات تازه ای را تجربه می کند، با دوستان جدیدی
آشنا می شود. می آموزد که به قوانین و مقررات خارج از خانه پایبند باشد.
نکته دوم: اغراق در توصیف مدرسه توسط والدین معمولاً
والدین در توصیف مدرسه، سعی می کنند فقط موارد و نکات مثبت موجود در فضای
مدرسه را برای دانش آموز خود بیان می کنند، ولی آن ها به این نکته توجه
ندارند که اگر فقط از خوبی های مدرسه تعریف کنند موقعی که دانش آموز با
واقعه ناخوشایندی مواجه شود، ناراحت می شود و ممکن است که نتواند با سایر
کودکان بازی کند و یا با معلم خود ارتباط برقرار کند.
نکته سوم: دور شدن از مادر و بیرون کردن او از خانه
یکی از دلشوره های دانش آموز کلاس اولی خصوصاً در مورد خانواده هایی که
نوزاد جدیدی به آن ها افزوده شده است. ممکن است این حس در وجودش ایجاد شود
که مادرش دیگر به او اهمیت نمی دهد و او مجبور است در خارج از منزل در
کلاسی حضور یابد که معلمی ترسناک در آن قرار دارد و به نیازهای او توجه نمی
کند.
راه کار برای دلشوره های کلاس اولی ها
1- در روزهای پایانی تعطیلات تابستانی والدین همراه کودک به دبستان و خیابان های اطراف رفته و با او در مورد فضای مدرسه صحبت کنند.
2- بازی در حیاط مدرسه، مشاهده کلاس ها و صحبت با آموزگار در صورت امکان قبل از آغاز کلاس ها از اضطراب کودک می کاهد.
3- ترسیم نقشه ساختمان مدرسه و نشان دادن محل دستشویی، غذا خوری و آب
خوری و آشنا کردن او با چگونگی استفاده از ابزار مختلف، در کاهش استرس دانش
آموز موثر است. یکی دیگر از مشکلات و نگرانی های دانش آموز در نخستین
روزهای سال تحصیلی چگونگی برقراری ارتباط با همکلاسی ها بوده و اکثر آن ها
از والدین خود می پرسند باید با چه کسی دوست شوم و اگر هیچ یک از بچه ها
مرا دوست نداشته باشند چه اتفاقی می افتد؟
بهتر است برای او توضیح داده شود"مطمئن باش که با تعداد زیادی از دانش
آموزان ارتباط برقرار خواهی کرد." در خصوص ویژگی های بغل دستی او در کلاس
توضیح داده و اگر کودکی خجالتی است با تمرین کردن قصه های کوتاه یا اجرای
نمایش او را بیشتر با فضای کلاس آشنا کنید.
به کودک باید آموزش داد برای ارتباط با هم کلاسی های خود از چه عباراتی
استفاده کند. نگرانی از تاخیر والدین پس از پایان کلاس از دیگر دغدغه
های دانش آموز است، والدین باید به فرزندان خود اطمینان دهند در ساعات
مشخص او را ملاقات خواهند کرد بهتر است روز های اول والدین فرزند را به
مدرسه برده و پس از اتمام کلاس او را به خانه ببرند.
مشاور
پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت 19:14

افسردگی نوجوانان تنها یک خلق بد و بی حوصلگی موقعیتی نیست بلکه یک مشکل جدی است که بر تمام جنبه های زندگی نوجوان تاثیر می گذارد. افسردگی
نوجوان می تواند به مصرف مواد و الکل، آسیب به خود، روابط جنسی خطرناک ،
خشونت و حتی خودکشی منجر شود. اما برای شما به عنوان یک مادر، معلم یا
دوست نگران، روش هایی وجود دارد که بتوانید از طریق آن به نوجوان کمک
کنید.
نشانه ها و علائم افسردگی نوجوانی
نوجوان با فشار زیاد ناشی از تغییرات بلوغ درباره اینکه چه کسی است و می
خواهد به کجا برود روبرو است. انتقال طبیعی از کودک تا بزرگسال می تواند
تعارض بین استقلال و وابستگی را در نوجوان به وجود بیاورد. با تمام این
ویژگی ها، تشخیص تفاوت افسردگی و دمدمی مزاج بودن نوجوان کار دشواری است. برخی از علائم عبارتند از:
غمگینی یا ناامیدی
تحریک پذیری، خشم و خصومت
گریه زیاد
دوری از دوستان و خانواده
فقدان علاقه به فعالیت ها
تغییر در عادات خوردن و خواب
ناآرامی و بی قراری
احساس بی ارزشی و گناه
از دست دادن انگیزه
خستگی یا کاهش انرژی
مشکل در تمرکز
افکار خودکشی و مرگ
اگر مطمئن نیستید نوجوان شما افسرده است یا صرفا ویژگی های نوجوانی را نشان
می دهد، به این دقت کنید که چند وقت است علائم ادامه دارد، چقدر شدت
دارد، و چقدر با زندگی عادی و گذشته نوجوان تفاوت دارد. اگر این علائم
چالش هایی را برای زندگی روزمره و تحصیلی نوجوان به وجود آورده است و
احساس می کنید تغییرات درازمدتی را در شخصیت و روحیه نوجوان ایجاد شده
است ممکن است نشانه ای از یک مشکل شدیدتر باشد.
اثرات افسردگی نوجوان
اثرات منفی افسردگی نوجوان فراتر از یک خلق بی حوصله است. بسیاری از
رفتارهای ناسالم در نوجوانان نشان دهنده افسردگی است. در ادامه به برخی از
راه هایی که نوجوان از طریق آنها ناراحتی خودش را نشان می دهد اشاره می
کنیم:
مشکلات در مدرسه:
افسردگی می تواند باعث افت انرژی و مشکلات تمرکز شود. این مسئله می تواند
منجر به حضور ضعیف، افت نمرات، یا ناکامی در فعالیت های مدرسه شود. دوری گزینی:
بسیاری از نوجوانان افسرده از صحبت کردن با دوستان و اعضای خانواده اجتناب می کنند و ترجیح می دهند تنها باشند.
مصرف الکل و مواد:
ممکن است نوجوان به منظور خوددرمانی افسردگی اش به مصرف مواد یا الکل روی بیاورد.متاسفانه مصرف مواد وضعیت را بدتر می کند.
اعتماد به نفس پایین:
نوجوان افسرده ممکن است برای فرار از مشکلات به اینترنت پناه ببرد اما
استفاده افراطی از کامپیوتر تنها انزوای او را افزایش می دهد و می تواند او
را افسرده تر کند.
رفتار پرخطر:
ممکن است نوجوان افسرده در فعالیت هایی مثل رانندگی خطرناک، می گساری افراطی و روابط جنسی ناایمن درگیر شود.
خشونت:
برخی از نوجوانان افسرده، خصوصا پسرانی که قربانی قلدری هستند، پرخاشگر می شوند.
چگونه با یک نوجوان افسرده صحبت کنیم ؟
پیشنهاد حمایت:
اجازه بدهید نوجوان شما بداند که شما کامل و بدون قید و شرط در کنار او
هستید. از پرسیدن سوالات زیاد از نوجوان بپرهیزید (نوجوانان دوست ندارند
لبریز از حرف و سوال شوند). او را مطمئن کنید که برای دادن هرگونه حمایت
مورد نیاز او آماده هستید.
وقتی نوجوان شروع به صحبت کردن می کند، در برابر هرگونه تمایل به انتقاد یا
قضاوت مقاومت کنید. مهم این است که نوجوان با شما در ارتباط باشد و گفتگو
کند. از نصیحت کردن یا دادن اولتیماتوم خودداری کنید.
تایید احساسات:
تلاش نکنید که موضوع بحث را عوض کنید و به چیزی غیر از افسردگی نوجوانتان
بپردازید حتی اگراحساس غم و ناراحتی او به نظرتان احمقانه و مسخره می آید.
تصدیق درد و غم او به نوجوان احساس درک شدن از سوی شما را می دهد. اگر
این کار را انجام ندهید او احساس خواهد کرد که احساسات و هیجانات او را جدی
نمی گیرید.
حمایت از نوجوان افسرده
در زمانی که افسردگی نوجوان در مسیر درمان پیش می رود، مهم ترین کاری که می
توانید انجام دهید این است که او بداند به او گوش می دهید و از او حمایت
می کنید. در کل بیش از هر زمان دیگری، نوجوان شما نیاز دارد بداند که
ارزشمند و قابل پذیرش است.
درک کننده باشید.
زندگی با یک نوجوان افسرده می تواند دشوار و فرسوده کننده باشد. ممکن است
در زمانهایی احساس فرسودگی ، طرد، ناامیدی یا هر احساس منفی دیگری بکنید.
در همه این زمان ها مهم است که به یاد داشته باشید فرزند شما مقصر نیست و
خودش هم رنج می برد. بهتر است صبور باشید و او را درک کنید.
فعالیت فیزیکی را تشویق کنید.
ورزش و تمرین ورزشی می تواند یک راهکار طولانی مدت به سمت کاهش نشانه های
افسردگی باشد. بنابراین با توجه به علائق او به دنبال راه هایی باشید تا او
را در فعالیت فیزیکی درگیر کنید.
فعالیت اجتماعی را تشویق کنید.
انزوا و تنهایی افسردگی را بدتر می کند ، بنابراین نوجوان خود را تشویق
کنید دوستانش را ببیند و فعالیت های اجتماعی را تشویق کنید. به او پیشنهاد
بدهید با دوستانش بیرون برود و به فعالیت های مورد علاقه اش (ورزش، هنر)
بپردازد.
روان درمانی را دنبال کنید.
سعی کنید در مورد افسردگی اطلاعات کسب کنید و این اختلال را به خوبی بشناسید. مطمئن شوید که نوجوان توصیه های پزشک و روانشناس را به خوبی و درست اجرا می کند.
مشاور
پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت 18:13
آیا
خوشحالی کودکان ذاتی است؟ آیا کودک از همان روز نخست شاد متولد می شود یا
دمدمی؟ به نظر می رسد برخی از کودکان از همان ابتدا روحیه خوبی دارند و
شاد هستند و افراد نقنقو و مودی را نیز می توان از همان روزهای اول
نوزادی تشخیص داد.
بعضی از بچه ها حتی وقتی از درخت پایین می افتند هم لبخند به لب دارند اما
بعضی دیگر فقط برای اینکه روی بستنی آنها شکلات وجود ندارد، جیغ و داد سر
می دهند و اعصاب همه را به هم می ریزند. آیا شادی کودکان ذاتی است؟
بسیاری از دانشمندان و حتی والدین پاسخشان به این سوال مثبت است. به عنوان
والدین کودک، آگاهی از ذات و ماهیت اخلاقی کودک به شما کمک می کند تا او
را به بهترین روش تربیت کنید تا بزرگسالی آرام و خوبی داشته باشد.
آیا کودکان شاد متولد می شوند؟
البته لیز الیوت، نویسنده کتاب های تخصصی کودک اعتقاد دارد خوشحالی و شادی
کودکان به هیچ عنوان ذاتی نیست و فقط یک حالت روحی است و عناصر خلق و خوی
کودکان – خوش بین یا بدبین بودن او یا خجالتی یا پررو بودنش – می توانند
تعیین کنند آیا کودک در آینده شاد، غمگین یا دمدمی خواهد بود.
دانشمندان نیز هنوز هیچ نوع ژنی که بتوانند آن را ژن خوشحالی یا دمدمی
بودن بنامند در مغز پیدا نکرده اند. اما تحقیقات مختلفی نشان داده اند،
خلق و خوی کودکان – احساست اولیه و اجتماعی بودن آنها – ریشه در مغز آنها
دارد.
بنابراین، اگر کودک در سن پیش دبستانی بسیار حساس و عصبی باشد، احتمال
اینکه در نوجوانی غمگین و در بزرگسالی افسرده شود، زیاد است. البته این
اعتقادات الیوت است و تاکید دارد که رشد دوران کودکی علاوه بر ذات، با
خوراک و محیط زندگی او نیز ارتباط مستقیم دارد.
اینکه محیط و خوراک کودک چگونه باشد می تواند او را شاد یا غمگین کند. البته خوشحالی های ناشی از محیط ماندگار و پایدار نیستند.
شخصیت کودک توسط بخش جلویی مغز کنترل می شود. این جایی است که دانشمندان
می توانند احساسات مثبت و منفی انسان را به آن نسبت دهند. ما انسان ها،
احساسات خوب را در کورتکس جلویی سمت چپ و احساسات بد را در کورتکس جلویی
سمت راست مغز تجربه می کنیم. به همین دلیل، افرادی که روحیه شاد و احساسات
مثبت بیشتری دارند، سمت چپ مغزشان فعال تر است.
نیمه های چپ و راست بخش جلویی مغز با توجه به تجربیات کودک تغییر شکل می
دهند. یکی از این تجربیات، ارتباط کودک با والدینش است. پس سعی کنید مغز
کودک خود را به بهترین شکل پرورش دهید و آن را متعادل نگهدارید.
مشاور
پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت 17:13