سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
شاید با خودتان فکر کنید که «پس کی پسرم میتواند اتاقش را
خودش جمع کند!» یا «روزی را میبینم که دخترم لباسهایش را مرتب در کمد
بگذارد؟!» وقتی ریخت و پاش و بینظمی و بازیگوشی فرزندتان را میبینید
شاید فکرش را هم نکنید که همینها روزی از پس کارهایی که به آنها محول
میشود، بربیایند. اما لازم نیست خودتان را خیلی نگران کنید.
کافی است کودکی خودتان را به خاطر بیاورید تا بفهمید که آنها هم بالاخره
روزی همین کارهای شما را انجام خواهند داد. ولی بهتر است چند راه را امتحان
کنید تا زودتر این حس زیبای مسئولیتپذیری را در آنها زنده کنید.
کارهای کوچک به او بسپارید
وقتی کودکان انجام کارهای ساده را به عهده میگیرند، این احساس را دارند
که در انجام کاری مفید برای خانواده مشارکت میکنند. بهتر است یک چارت
وظایف تهیه کنید. اگر کودک کوچک است به جای کلمات از تصاویر در این چارت
استفاده کنید. این چارت میتواند از مسئولیتهای کوچک مانند خاموش کردن
چراغهای اضافی خانه تا قفل کردن در یا جمع کردن کاغذهای روی زمین باشد.
فقط بگذارید او این کارها را انجام دهد و برای رسیدن به این هدف صبور
باشید. باید حواستان باشد که با افزایش کارهایی که باید کودک انجام دهد،
او نیاز به تشویق هم دارد.
بگذارید آنچه میخواهند را به دست بیاورند
اگر کودکتان یک هدیه گرانقیمت میخواهد بهترین کار این است که از او
بخواهید نیمی از پول آن هدیه را خودش به دست آورد و به آنها کمک کنید از
مهارتهایشان استفاده کنند. در این مدت شما میتوانید بابت برخی کارهای
خانه به آنها پول پرداخت کنید. مثلا اگر برای کاشتن گلی در باغچه یا شستن
ظرفها به شما کمک کردند، مبلغی برایشان در نظر بگیرید. این بهترین
دادوستد برای القای حس مسئولیتپذیری در آنهاست.
به کودکان یاد دهید اشتباهاتشان را بپذیرند
اگر کودکانتان کار اشتباهی انجام دادند نه آنها را بترسانید و نه خیلی
ساده از کنار آن بگذرید. قبول اشتباه یکی از بهترین راهکارها در زندگی است.
این باعث میشود شما برای هر آنچه انجام دادید، مسئول باشید.
باورشان کنید
مدام تکرار نکنید که «تو نمیتونی این کار رو انجام بدی!»، «تو از پس این
کار برنمیای!» بهتر است ظرفیت آنها را دریابید و متناسب با آن از آنها
توقع داشته باشید. وقتی آنچه را که در توانشان است از آنها بخواهید،
آنها با حس قوی مسئولیتپذیریشان شما را شگفتزده میکنند. در این مورد
آنچه مهم است تلاشی است که کودک برای انجام کار میکند و نتیجه کار اهمیتی
ندارد.
هر چیز کوچکی ارزش انجام دادن را دارد
باید اطمینان حاصل کنید که آنها فکر نمیکنند که کارهایی مانند کارهای
خانه پیشپا افتاده و بیارزشند. باید فرزندان فهرستی از کارهایی داشته
باشند که بابت انجامشان از کسی خواهش نکنند مانند زمانی که یک لیوان آب
میخورند و لیوانش را برمیگردانند یا قرار دادن کفشهایشان در جاکفشی یا
حتی حمل کولهپشتی مدرسهشان.
مشاور
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 05:26
چند سالی است که یکی از معیارهای مهم برای انتخاب مهد کودک
مناسب این شده که از تستها و آزمونهای هوش استفاده گردد تا بچه ها مورد
غربالگری قرار گرفته و آموزش هایی که به آنها ارایه میگردد متناسب با
توانایی شان باشد. البته باید به این نکته توجه داشت هر تستی برای این
غربالگری مناسب نیست.
در طی چند سال اخیر تعداد کودکان پیش مدرسه ای که والدین آنها کار می کنند و
قسمت عمده ای از اوقات روز را دور از پدر و مادر و در مهد کودک می
گذرانند، رو به افزایش است. کیفیت مراقبتی که از کودکان می شود از بسایر
خوب تا بسیار ضعیف متغیر است. شواهد نشان داده است که کیفیت مراقبت در رشد
اجتماعی و تحصیلی کودکان تاثیرات طولانی مدتی می گذراند. البته کیفیت خوب
را بر اساس چند معیار تعریف می کنند:
نسبت کم کودکان به مربیان مهد کودک
فضای وسیع
وسایلی که متناسب با کودکان باشد
مراقبانی که در زمینه رشد اولیه کودک تجربه داشته باشند
دریافت آموزش های مناسب با توانایی و استعداد کودکان و ..
که برای رسیدن به موفقیت در مورد اخیر، چند سالی است که یکی از معیارهای
مهم برای انتخاب مهد کودک مناسب این شده که از تستها و آزمونهای هوش
استفاده گردد تا بچه ها مورد غربالگری قرار گرفته و آموزشهایی که به آنها
ارایه میگردد متناسب با توانایی شان باشد. البته باید به این نکته توجه
داشت هر تستی برای این غربالگری مناسب نیست. یعنی صرف اینکه مربیان یک مهد
کودک آزمون هوش برگزار می کنند نشان از کیفیت بالای آن مهد کودک نیست چرا
که:
تستهای برگزار شده باید دارای اعتبار و روایی باشد.
مربی که که این تست ها را برگزار می کند باید توانایی اجرای این تست ها را
داشته باشد و ترجیحا بهتر است این مربیان دارای تحصیلات و تخصص در یکی از
شاخه های روان شناسی باشند.
اجرای نادرست و یا انتخاب نامناسب نوع تست، می تواند منجر به برچسب زنی
هایی بر روی کودکان شود. این نوع برچسب زنی ها خود دارای عواقب بسیار
ناگواری خواهد بود
چه بسیار کودکانی که در کودکستان مورد این نوع ارزیابی ها قرار گرفته اما
به علت انتخاب نادرست تست هوش، عدم توانایی فردی که تست را برگزار می کند ،
نامساعد بودن شرایط ، عدم آمادگی کودک برای اجرای تست و .. بر چسب کم هوش
را می خورد و نسبت به همسالان خود با درجه توانایی کمتری طبقه بندی می
گردد. برای مثال آزمون وکسلر(فرم کودکان) یکی از بهترین تستهایی است که تا
به حال طراحی و اعتبار یابی شده است اما همین تست بسیار قوی، برای کودکان
زیر ۶ سال طراحی نشده و بعد از ۶سالگی است که می توان از آن برای ارزیابی
کودکان استفاده کرد لذا استفاده از این آزمون در مهد کودک ها(علی رغم
روایی و پایایی بالایی که دارد) اصلا توصیه نمی شود. اما از طرف دیگر فرم
کودک آزمون ریون و همچنین تست آدمک گودیناف از جمله تستهای مناسبی است که
می تواند موارد مناسبی برای ارزیابی توانایی ذهنی کودکان به کار رود.
لذا اجرای نادرست و یا انتخاب نامناسب نوع تست، می تواند منجر به برچسب زنی
هایی بر روی کودکان شود. این نوع برچسب زنی ها خود دارای عواقب بسیار
ناگواری خواهد بود چرا که این نوع ارزیابی ها بر انتظارات مربی مهد کودک
تاثیر خواهد گذاشت.
شاید در ظاهر این کودکان از یکدیگر جدا نشوند و در فضای آموزشی متفاوتی
قرار نگیرند اما تاثیری که بر انتظارات مربیان گذاشته می شود خود جای بسی
تامل دارد. چرا که برداشت مربی مهد از هوشبهر کودک در عملکرد او تاثیر می
گذارد. در صورتی که مربی از کودک انتظار عملکرد خو.بی داشته باشد(بر اساس
نتیجه آزمنی که برگزار شده) کودک بهتر یاد میگیرد در حالی که اگر این
انتظار منفی باشد ، عملکرد کودک در سطح پایین تری قرار می گیرد. لذا
مطالعات علمی نشان می دهد که انتظارات معلم تحت شرایط خاصی ممکن است صرف
نظر از توانایی های کودک در یادگیری وی تاثیر بگذارد. برای مثال مربی که
فکر می کند کودکی هوشبهر پایینی دارد ممکن است از او توقع کمی داشته باشد و
نادیده اش بگیرد. در نتیجه، چنین کودکی ممکن است عملکرد پایینی از خود
نشان دهد، از خود انتظارات کمی داشته و انگیزه و عزت نفس او پایین بماند.
از دگر سو معمولا مربیان با کودکانی که آنها را با هوش تر ارزیابی می کنند
رفتارشان دوستانه تر است، بیشتر به آنها لبخند می زنند و احساسات مثبت تری
به آنها نشان می دهند. همچنین مربی وقتی می بیند دانش آموزی که از او
توقع زیاد دارد نمی تواند به سوالی پاسخ دهد سوال را تکرار می کند و شاید
هم او را راهنمایی کند تا بالاخره بتواند جواب درست را از او بگیرد ولی
همین مربی اگر کودکی را کم هوش برآورد کند و کودک نتواند جواب سوالی را
بدهد مربی از کس دیگری می پرسد چرا که می خواهد او شرمزده نشود.
لذا با این تفاسیر برگزاری این تستها به روش نادرست باعث می شود که معلمان
با این کارها به طور غیر عمد علت یابی هایی را به کودکان بیاموزند: اگر
کودکی با هوشبهر بالا ارزیابی شود ، اگر شکست بخورد به دلیل عدم تلاش وی
بوده است و کودکی که با هوشبهر پایین ارزیابی شده شکست وی ناشی از
ناتوانایی وی است.
برای اینکه یک تست هوش به درستی اجرا گردد باید یک سری اصول را در نظر گرفت:
اول اینکه اطمینان حاصل کنید که مهد کودک منتخب شما دارای نیروهای متخصص و
زبده باشد. اجازه ندهید که نیروهای غیر متخصص با عدم توانایی و بی مهارتی،
برچسب کم هوش و ناتوان و .. را بر فرزندتان بزنند.
محیطی که این تستها برگزار می شود باید مناسب باشد. چرا که ممکن است کودک
شما در اولین برخورد با محیط جدید احساس غریبگی و اضطراب کرده و عملکرد
نامناسبی از خود نشان دهد. بنابراین از یک طرف شما باید سعی کنید فرزندتان
را برای رویارویی با این موقعیت آمده کنید و از طرف دیگر مربی مهد کودک
نیز باید سعی کند تا رابطه دوستانه ای با کودک برقرار نماید. برای این
منظور لازم است که کودک را پیشاپیش با محیط مهد کودک آشنا کنید. حتی می
توانید از راهنمایی های روان شناس مهد کودک نیز استفاده کنید تا از شیوه
ارزیابی و گرفتن تست تا حدی آشنایی پیدا کرده و از طرف دیگر برای اینکه
کودکتان با شیوه ارزیابی تا حدی آشنا شود می توانید از تستهای مشابهی که
در بازار وجود دارد و یا حتی در اینترنت (در سایتهای معتبر) قرار گرفته
است استفاده کنید و کودکتان را با شیوه ارزیابی آشنا کنید تا کودکتان با
آمادگی قبلی وارد محیط ارزیابی شده و احتمالا خجالت، اضطراب، احساس غریبی و
.. مانع از عملکرد طبیعی وی در هنگام ارزیابی نگردد.
مشاور
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 04:25

آینده روشن هر کشوری را فرزندان آن سرزمین رقم می زنند.در این مقاله شما با شیوه های خواندن کتاب برای گروه های سنی مختلف (از بدو تولد تا دوران مدرسه) آشنا می شوید.
اگر فرزندانمان به طور صحیح، اصولی و متناسب با شرایط و نیاز جامعه آموزش
ببینند و تربیت شوند بدون شک جامعه ای موفق و پویا خواهیم داشت. یکی از
ابزارهای این آموزش صحیح کتاب های مفید و ارزشمند است. بنابراین خواندن
کتاب، باید در برنامه روزانه افراد از بدو تولد تا بزرگسالی گنجانده شود.
نکته مهم و قابل توجه در این بحث، این است که والدین و مربیان باید دقت
داشته باشند که برای هر گروه سنی کتاب های خاصی انتخاب شود و حتی لازم است
برای هر سن، شیوه خاصی برای خواندن کتاب در نظر گرفته شود. در این مقاله
شما با شیوه های خواندن کتاب برای گروه های سنی مختلف (از بدو تولد تا
دوران مدرسه) آشنا می شوید. البته پیش از آن درباره ضرورت کتابخوانی برای
کودکان مطالبی می خوانید.
الف: چرا کودک باید کتاب بخواند؟
▪ نیازمند آموختن مهارت های زندگی است و کتاب، منبعی مورد اعتماد در این زمینه است.
▪ نیازمند آموختن زبان مادری و مطالبی آموزنده و جدید از دنیای اطرافش است.
▪ به عزت نفس و اعتماد به نفس نیاز دارد و کتاب راهنمای خوبی برای او در این زمینه است.
اگر روزانه (هرچند اندک و کوتاه) برای فرزندتان کتاب بخوانید، این کار موجب می شود:
ارتباط عاطفی عمیقی میان شما و او برقرار شود.
بداند فردی دوست داشتنی است و برای والدینش مهم و ارزشمند است.
اطلاعات و تجربیات خود را از این طریق به او منتقل کنید.
در او حس کنجکاوی به وجود بیاورید.
ذهنی منتقد پیدا کند.
لغات بیشتری یاد بگیرد و احساسات و افکارش را بهتر بیان کند.
به طور غیرمستقیم و از طریق سوالاتی که هنگام خواندن کتاب از او می پرسید، با مشکلاتی که دارد، آشنا شوید.
و از همه اینها مهم تر، شما و فرزندتان لحظاتی خوش و مفید را با هم می
گذرانید. او در کنار شما آرامش و آگاهی و اعتماد را یکجا به دست می آورد و
هرآنچه می خواهید به او بیاموزید از این طریق به او آموزش می دهید.
ب: چه کتاب هایی برای فرزندمان مناسب است؟ (براساس گروه های متفاوت سنی)
● دوره شیرخوارگی و نوزادی (صفر تا ۲ سال)
توانایی دید نوزادان، از نظر دقت و توجه آنها به اشیا به شدت رشد می کند.
نوزادان از سه ماهگی می توانند نگاهشان را از روی تصویر بردارند. به همین
دلیل، کتاب خواندن برای شان کم کم جالب می شود.
کودکان در این سن اغلب همه چیز را در دهان می گذارند حتی کتاب ها را نیز
می جوند. بهتر است در این سن از کتاب های پارچه ای یا پلاستیکی – که کتاب
های حمام معروف است – استفاده کنید. جویدن و نگاه کردن به عکس های کتاب
برای او به معنی مطالعه است.
تا می توانید عکس ها و تصاویری با رنگ های تند و روشن به او نشان دهید.
هنگامی که در رختخواب است برایش کتاب بخوانید. نگاه کردن به صورت شما و شنیدن صدایتان برایش آرام بخش است.
بگذارید به کمک شما برای اشیا اسم بگذارد.
سعی کنید هنگامی که برایش کتاب می خوانید از عروسک هایش یا وسایلی مثل قاشق، بشقاب و… به عنوان شخصیت های قصه استفاده کنید.
شعرهای قدیمی که با بازی همراه است (مانند: تاپ تاپ خمیر، عمو زنجیرباف)
برای کودکان این سنین و حتی سال های بالاتر (تا ۴ سال) می تواند جذاب
باشد.
● کودکان نوپا (۲ تا ۴ سال)
در این سن کودکان می خواهند درباره مسایل روزمره زندگی هرچه بیشتر بدانند. او را در آغوش بگیرید و برایش کتاب بخوانید.
کتاب هایی با حجم کم و تصاویر ساده و مشخص برای شان تهیه کنید.
ممکن است کودکان در این سن، از شما بخواهند داستانی را چندین بار برای شان
بخوانید. پس صبور باشید. این کار آنها به این دلیل است که می خواهند
مطمئن شوند عکس ها و اتفاقات در همان صفحات هستند و تغییری رخ نداده است و
پایان و نتیجه کتاب در هر بار خواندن یکسان است.
به شکل فعال برای شان کتاب بخوانید. به این ترتیب که گاه در حین خواندن
کمی مکث کنید تا آنها ادامه دهند یا کلماتی را انتخاب کنند. با این کار،
گنجینه لغاتشان پربار می شود.
اشعار ساده و کودکانه در این سن برایش بسیار مناسب است. وقتی اشعار را حفظ
کند و برایتان بخواند، احساس می کند، فرد مهمی است و این مساله در ایجاد
حس اعتماد به نفس او بسیار اهمیت دارد.
پیش از خواب زمان مناسبی برای خواندن کتاب است. سعی کنید از داستان های شاد با پایانی خوش استفاده کنید.
● کودکان ۴ تا ۷ سال
خواندن داستان برای کودکان در این سن موجب می شود تا خود را باور کنند.
سعی کنید ذهن او را هنگام خواندن داستان، درگیر کنید. به عنوان نمونه پیش
از خواندن نقطه اوج داستان، از او بخواهید حدس بزند چه اتفاقی خواهد
افتاد؟ یا پس از خواندن از او بپرسید اگر به جای شخصیت اصلی بود، دوست
داشت چه کاری انجام دهد و…
خواندن شعر را فراموش نکنید. کودکان ذهن گیرایی دارند و به راحتی اشعار را
حفظ می کنند. این کار به تقویت حافظه آنها بسیار کمک می کند.
شما می توانید از کتاب به عنوان ابزار درمانی هم استفاده کنید. اگر
کودکتان می ترسد، اگر منتظر فرزند دیگری هستید یا اگر می خواهید او را به
مطب دکتر و دندانپزشک ببرید با خواندن کتاب هایی در این زمینه، ذهن او را
آماده کنید.
به عکس العمل های او هنگام خواندن کتاب دقت کنید. ببینید از چه اتفاقی شاد
و از چه چیز غمگین می شود؟ چه وقت حوصله اش از یک کتاب سر می رود و دوست
دارد سراغ کتاب دیگری برود.
داستان های افسانه ای برایش بخوانید. این داستان ها ارزش ها و ضدارزش ها
را به او آموزش می دهند. او با گوش کردن به این داستان ها می آموزد که
همیشه امیدوار باشد، با بدی ها مبارزه کند و از مشکلات نترسد.
اگر فکر می کنید بخش هایی از داستان، او را می ترساند، می توانید از قبل
با او گفت و گو کنید یا آن قسمت ها را حذف کنید. حتی می توانید به او
بگویید چشم هایش را ببندد و آن بخش ها را نادیده بگیرند. در این نوع
داستان ها بهتر است شخصیت کتاب ها حیوانات باشند.
سعی کنید مجلات، تابلوها (و هر خواندنی دیگر) را با مشارکت او بخوانید.
این یکی از روش هایی است که فرزندتان را به خواندن علاقه مند می کند.
خوشبختانه امروزه در کشور ما مجلات بسیاری هستند که مخصوص کودکان چاپ و
منتشر می شوند. مشترک یکی از این مجلات شوید. هرگاه که این نشریه به منزل
شما می رسد و کودکان می فهمد که مخصوص اوست، احساس مهم بودن می کند و
بیشتر به خواندن تشویق می شود.
نکته مهمی که باید مدنظر قرار دهید این است که هیچ گاه با زور و اجبار، او
را وادار به خواندن نکنید زیرا نتیجه خوبی را مشاهده نخواهید کرد.
هیچ گاه سعی نکنید تا پیش از رفتن به مدرسه، خواندن را به او بیاموزید.
اگر به آنها در این زمینه، فشاری وارد شود، اعتماد به نفس خود را از دست
می دهند. (البته بعضی از آنها خود به این کار علاقه نشان می دهند و مجذوب
خواندن کتاب می شوند و دوست دارند خودشان کتاب را بخوانند).
مشاور
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 03:24
براساس دیدگاه رشدی اریکسون، زندگی روانی اجتماعی انسان
شامل 8 مرحله میباشد که یکی از مهمترین و اساسیترین مراحل آن، زمانی
است که انسان به مرحله نوجوانی پای میگذارد.
نوجوانی، مرحلهای از زندگی است که بین سالهای 13 تا 22 سالگی[1] را
شامل میشود و در آن، نوجوان با تحولات عظیمی در تمامی جنبههای زندگی
روبرو میشود.
یکی از مراحل بسیار مهم در دوره نوجوانی که میتوان آن را نقطه تلاقی
ابعاد زیستی، شناختی، هیجانی، اجتماعی و ... در نظر گرفت، مرحله
"هویتیابی" است که از آن به علت اهمیت بسزایی که در زندگی آینده نوجوان
دارد به "بحران هویت[2]" یاد میشود.
بلوغ و نوجوانی مرحلهای است که در آن سازههای شخصیتی برجستگیهای خاصی
پیدا میکنند، مرحلهای که رفتارهای عاطفی اولویت یافته و به ذهن نوجوان
رنگ خاصی میبخشند، ولی آنگونه که پیاژه گفته است: در زمینه تحول فکری،
این دوره راهی است برای رسیدن به ارزشهای اخلاقی، ذهنی و اجتماعی.[3]
در این مرحله، نوجوان تمام اکتسابات قبلی یعنی دلبستگیهای هیجانی،
استقلال، ابتکارات و تحققهای خود را دوباره به میدان میآورد.
در آستانه زندگی بزرگسالانه، خود را ناگهان در یک انقلاب هورمونی واقعی
غوطهور میبیند؛ انقلابی که بر اثر رشد و نمو بدنی شدید و بلوغ به وجود
آمده است. به نظر اریکسون، نوجوان در جستجوی من یا هویت خویش است.[4]
مطمئنا طغیان و فشار کشانندههای غریزی در مسائل مربوط به هویت نوجوان سهمی
بسزا دارد. نوجوان یکباره اینطور احساس میکند که گویی واجد و صاحب
اراده مستقل بر انگیزههای خود بوده و دیگر با خود بیگانه نیست.
گذشته از این در مرحله بلوغ، رشد سریع بدنی یک احساس مبهم یا احساس
سرگردانی و آشفتگی از لحاظ کسب هویت و نقش اجتماعی به وجود میآورد.
نوجوانان به گونهای رشد سریع بدنی را شروع میکنند و آنچنان در جهات
مختلف به جنبههایی از رشدیافتگی نایل میآیند که خودشان به سختی خویشتن
را میشناسند.
دلیل این امر احتمالا این است که نوجوانان اوقات زیادی را به نگاه کردن
خود در آینه صرف میکنند و به اصطلاح به ظاهر خود توجه افراطی پیدا
میکنند.[5] ولی مسائل و مشکلات هویت نوجوانی اگر نه کمتر، بلکه به همان
میزان یک موضوع اجتماعی است. این رشد بدنی و یا برانگیختگیهای جنسی نیست
که جوانان را به خودی خود دچار مشکل میکند، بلکه مساله واقعی، این اندیشه
و بازخورد است که احتمالا فرد به نظر دیگران خوب نیاید و یا طبق توقعات و
انتظارات اطرافیان نباشد و حتی بدتر از آن، نوجوانان نسبت به پایگاههای
اجتماعی آینده خود در دنیای گستردهتر اجتماعی حساس شده و کمکم دچار
تشویش میشوند.
نوجوانان با سرمایههای ذهنی سریعا توسعهیابنده خود، در مقابل آن همه
وسعت انتخاب و امکانات مختلف که در معرض آن قرار دارند، از پای درمیآیند.
از نظر اریکسون، نخستین وظیفه یا تکلیف یک نوجوان برپاداشتن بینشی جدید
از "هویت من" است، یعنی این احساس یا بینش که آدمی برای کیست و پایگاه فرد
در نظم وسیعتر اجتماعی در کجا قرار دارد.[6] هرچند اریکسون اصطلاح
"بحران هویت" را برای توصیف فرایند فعال توصیف خویشتن مطرح کرد، اما بر
این باور بود که بحران هویت بخش جداییناپذیری از رشد روانی – اجتماعی
سالم است.[7]
به اعتقاد اریکسون، خصوصیت مثبتی که میتواند از حل موفقیتآمیز این
بحران ناشی شود، صفت وفاداری است. منظور اریکسون از وفاداری، در واقع
داشتن ایمان و نوعی احساس تعلق است. وفاداری ممکن است در یک سلوک خاص،
نوعی اعتقاد مذهبی، مجموعه ارزشی و حتی یک رابطه عاشقانه و پایبندی به
ارزشهای یک قوم یا فرقه معین جلوهگر شود.
به اعتقاد جیمز مارسیا[8]، هویت، سازمانی درونی، خودجوش و پویاست که از
سائقها، تواناییها، باورها و تجارب گذشته فرد نشأت میگیرد. جیمز
مارسیا، با الهام از نظریه اریکسون به پژوهش در خصوص انواع هویت پرداخته
است که منتهی به چهار نوع هویت شده است.
نوع اول آن هویت را در یک شخصیت سالم میتوان مشاهده کرد و سه نوع دیگر،
با شخصیت دارای بهداشت روانی منطبق نمیباشد. در نوع اول یعنی هویت
کسبشده، نوجوان بحران هویت را با موفقیت پشتسر گذاشته و نسبت به اهداف
معینی تعهدات لازم را پیدا کرده است. در نوع دوم یعنی هویت پیشرس، نوجوان
بدون تجربه بحران نوجوانی، نسبت به اهداف معینی که بهخصوص از جانب
والدین تعیین میگردد، احساس تعهد پیدا کرده است. در نوع سوم یعنی ابهام
هویت، نوجوان هیچ نوع بحرانی را سپری نکرده است و در عین حال به اهداف
خاصی هم احساس تعهد نمیکند و در نوع آخر یعنی خویشتنیابی، نوجوان در پی
کسب هویت تلاش میکند و همواره در حالتی دوگانه به سر میبرد.
یکی از شیوههای اجتناب از سردرگمی و ابهام هویت، پیوستن به گروههای
همسن است. راه دیگر، بازگشت یا واپسروی به دوران گذشته است. گاهی
نوجوانان با اتخاذ شخصیتی کودکانه از مواجه شدن با تعارضهای واقعی متناسب
با سن خود اجتناب میکنند.
گاهی نیز نوجوانان برای گریز از شرایط دشوار مربوط به این سن، درگیر
فعالیتهایی میشوند که ممکن است از لحاظ اجتماعی برای آنان زیانبار
باشد. از نظر اریکسون ایجاد نوعی تعهد فکری یا عقیدتی نسبت به اهداف
بهخصوص، ممکن است عامل موثری در رشد و تحول باشد، یعنی ماهیتی سازنده
داشته باشد.[9] والدین با ترکیب خلاقانه مفاهیم محبت، خنده، محدودیتها
و همبستگی موجب میشوند که نوجوان بتواند خود را ارزشمند، مورد توجه و
برخوردار از توانمندیها و مهارتهای معین بداند و نیز با جهان، ارتباط
واقعبینانه برقرار کند و بدینوسیله از مهارتهای خود برای دستیابی به حس
مشارکت و قدردانی استفاده کند.[10] در نوجوانی، انحلال بحران هویت در
تعارض میان هویت و آشفتگی آن، منجر به ظهور وفاداری میشود.
اریکسون، وفاداری را به عنوان یک ظرفیت بالا برای اعتماد به دیگران،
اعتماد به خود و مهمتر از همه تعهد به یک موضوع در نظر میگیرد.[11] تلاش
برای رسیدن به هویت، فرایندی دائمی است و حتی در بزرگسالی نیز ذهن ما را
به خود مشغول میکند.[12] اما در مطلوبترین شرایط، بحران هویت باید در
اوایل یا اواسط دهه سوم زندگی حل شود تا فرد بتواند به مسایل دیگر زندگی
بپردازد. وقتی این فرایند با موفقیت انجام پذیرد، گفته میشود فرد به هویت
دست یافته است، به این معنی که وی به مفاهیم یکپارچهای از هویت جنسی،
جهتگزینی شغلی و جهانبینی نایل شده است و به این ترتیب، فرد پس از شناخت
و تعیین رویه زندگی خود و رهایی از سردرگمیها، به سوی یک زندگی با
بهداشت روانی بالا در بزرگسالی رهنمون میشود.[13]
بنابراین با حل شدن مطلوب بحران هویت در نوجوانی، اینک به مرحله صمیمیت
میتوان دست یافت، یعنی اتحاد من و یک من دیگر که هر یک پایههای هویتی
یکپارچه خویش را دارد و زمینهساز مرحله بعدی چرخه زندگی یعنی تمرکز از
"من" به سوی "ما" را فراهم میآورد.[14]
نویسنده : سیدکمال الدین طباطبایی
[1] البته در مورد سن نوجوانی، اختلاف نظر وجود دارد.
Identity crisis [2
3] شریفی درآمدی، پرویز؛ مفاهیم، کاربردها و ارزیابی نظریههای روانشناسی تحولی، اصفهان، خوشنواز، 1380، چاپ اول، ص 224.
[4] منصور، محمود و دادستان، پریرخ؛ روانشناسی ژنتیک، تهران، رشد، 1385، چاپ ششم، ج 1، ص 124.
[5] مفاهیم، کاربردها و ارزیابی نظریههای روانشناسی تحولی، ص 242.
[6] همان، ص 241.
[7] اتکینسون، ریتا.ال و همکارن؛ زمینه روانشناسی، محمدنقی براهنی و همکاران، تهران، رشد، 1381، چاپ شانزدهم، ج 1، ص 204.
[8] James E Marcia
9] احدی، حسن و همکاران؛ روانشناسی رشد، تهران، بنیاد، 1382، چاپ چهارم، ص 138 تا 140.
[10] الیاس، جی و همکاران؛ پرورش هوش هیجانی نوجوانان، فیروزه کاوسی،
تهران، رشد، 1387، چاپ اول، ص 67. [11] Sprint Hall & etc (1995),
Alolescence psychology, A Developmental view, Boston: MC Graw – Hill. P
179 [12] روانشناسی رشد، ص 138.
[13] زمینه روانشناسی، ص 204.
[14] Kroger, Jane (1996), Identity in Adolescence, The Balance Between Self & Other, New York: Routledge, p 27
مشاور
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 02:24
جوفراست: یکی از موضوعاتی که در دوران نوجوانی به شدت برای
فرد مهم میشود، ظاهرش است. براساس برهه سنی که نوجوانان در حال گذار از
آن هستند، شناخت و پذیرفتن تغییرات جسمی یکی از مهمترین دلمشغولیهای
آنهاست. تحقیقات مختلف نشان میدهد دختران در 10 تا 14 سالگی به طور
محسوسی دچار ضعف اعتماد به نفس هستند، بنابراین مهمترین کاری که والدین
باید انجام دهند این است که اعتماد به نفس آنها را افزایش دهند. آنها با
شناخت از فرزند خود میتوانند توانمندیهایش را مدنظر قرار داده و الگوهای
رفتاری مطلوب را در او ایجاد کنند. در این برهه از زمان بهتر است والدین
برخی کارها را انجام دهند.
با او حرف بزنید
بهتر است والدین و به ویژه مادران درباره تغییرات جسمانی دوران بلوغ با
دختران خود صحبت کرده و به آنها کمک کنند خود را باور داشته باشند. در این
دوره فرزندان نیاز به توجه بیشتری دارند و بنابراین باید روابط عاطفی
عمیقتری با آنها برقرار کرد. والدین شاغل حتما باید زمانی از روز را به
صحبت کردن با فرزندان خود اختصاص دهند و درباره اتفاقاتی که در طول روز
افتاده و مشکلاتی که با آنها مواجهند، صحبت کنند.
او را با واقعیت آشنا کنید
گاهی تصویر بدن در نوجوان، واقعی نیست. بهتر است فرزندتان با ماهیت واقعی
عکسهایی که روی مجلات میبیند، آشنا شود. به فرزندتان بگویید که تنها چند
درصد از مردم تناسباندام دارند و آن چیزی که فرزندتان دنبال آن است،
استانداردی غیرواقعی است و اینکه بسیاری از این عکسها، دستکاری شده است.
خودباوریاش را تقویت کنید
به او بگویید که خودباوری به معنای دوست داشتن خود به مقدار زیاد چه درونی
و چه ظاهری است، آنطور که به نظر میرسد و آنچه به آن معتقد است. او
میتواند خود را دوست داشته و همیشه اعتماد به نفس مثبت داشته باشد؛ زمانی
که اجازه ندهد برنامههای تلویزیونی، سینما، مجلات و حتی اظهار نظر
دیگران بر او اثر بگذارند.
بهتر است فرزندتان با ماهیت واقعی عکسهایی که روی مجلات میبیند، آشنا
شود. به فرزندتان بگویید که تنها چند درصد از مردم تناسباندام دارند و آن
چیزی که فرزندتان دنبال آن است، استانداردی غیرواقعی است و اینکه بسیاری
از این عکسها، دستکاری شده است.
افشین بهادری، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی مدیر مرکز مشاوره و روانشناسی
این ویژگیدوران بلوغ است
اینکه چرا فرزند شما علاقهمند به استفاده از لوازم آرایشی است و چگونه
باید با چنین شرایطی برخورد کرد، مستلزم افزایش شناخت و آگاهی درباره
ویژگیهای دوران بلوغ است. یکی از مهمترین دغدغههای فکری نوجوانان
بهخصوص دختران توجه بیش از حد به وضعیت ظاهریشان است و متاسفانه معمولا
به جنبههای منفی که به علت تغییرات دوران بلوغ برایشان ایجاد شده مانند
رشد نابرابر اندامها و بینی... بیشتر توجه میکنند.
چرا لوازم آرایشی استفاده میکنند
گرایش نوجوانان به استفاده از لوازم آرایشی و... برای جلبتوجه و ابراز
وجود است، بهنحوی که به هر میزان اعتمادبهنفس کمتری داشته باشند بیشتر
به سمت استفاده از این وسایل گرایش پیدا میکنند، پس باید ریشه این نوع
رفتار را در علل کاهش اعتماد به نفس فرزندمان جستوجو کنیم.
دلایل کدام است؟
یکی از علل کاهش اعتماد به نفس در نوجوانان سرزنش، انتقاد و نصیحتهای
مداوم از سوی والدین و مربیان است. برخی والدین بیش از حد سرزنشگر و
منتقد هستند، به نحوی که پس از مدت کوتاهی سبب خشم، لجبازی و در نهایت
دوریگزینی فرزندان میشوند.
او را در آغوش بگیرید
خوب است بدانیم تغییر با تایید نقاط قوت فرد ایجاد میشود. ما هنگامی
میتوانیم تاثیرگذار باشیم که در ابتدا ویژگیهای مثبت فرزندمان را ببینیم
و بگوییم. چرا برخی پدران عزیز ما با شجاعت از ظاهر دختران خود تعریف
نمیکنند؟ او را در آغوش نمیگیرند؟ مگر نه اینکه همه ما انسانها به توجه
نیاز داریم و از بیان عاطفی عزیزانمان سرشار از امید و انرژی میشویم.
پس باید اجازه دهید فرزندتان نیز این انرژی را از محیط امن خانواده دریافت
کند. فرزند شما به خصوص در دوران بلوغ برای کسب اعتماد به نفس نیازمند
این توجه و حمایت عاطفی شما پدر و مادر عزیز است.
نکات مهم در افزایش عزت نفس فرزند
به افکار، کلام و عقاید فرزندتان احترام بگذارید و از بیان هر نوع عبارت گزنده و تحقیرکننده خودداری کنید.
به شخصیت فرزندتان احترام بگذارید. حتی اگر مرتکب رفتار اشتباهی شده باشد
فقط آن رفتار خاص را باید مورد انتقاد قرار داد نه کل شخصیت او را.
موقعیتهایی را به منظور کسب تجربه موفقیت برایش ایجاد کنید. ابتدا او را
با موقعیتهای ساده مواجه کنید و بهتدریج به سمت مراحل دشوار سوق دهید.
در زندگی خود نظم را رعایت کنید و در اجرای قواعد و قوانین خانواده قاطع و
باثبات باشید تا فرزندتان هم اینگونه رفتار کند و دچار دوگانگی و تعارض
نشود.
در برنامهریزیهای زندگیتان زمانهایی را صرفا به فرزندتان اختصاص دهید و
فقط به همان فعالیت برنامهریزی شده بپردازید و آن را به محلی برای نصیحت
تبدیل نکنید.
توقعات خود را با تواناییهای فرزندتان هماهنگ کنید و فرزندتان را قربانی کمالگرایی خود نکنید.
فرزند خود را با دیگران مقایسه نکنید و نقاط ضعفش را به رخش نکشید.
به جای توجه به رفتار و خصایص منفی و گوشزد کردن آن بیشتر به رفتار و نکات
مثبت او توجه کنید و آن رفتارها را مورد توجه و تشویق قرار دهید.
بهعنوان مثال «چقدر توی جمع خوب صحبت کردی، واقعا لذت بردم»، «این مدل مو
خیلی بهت میاد»، «امروز چقدر زیبا شدی»، «موقع صحبت با دختر خالهات خیلی
صبور و متین بودی از رفتارت لذت بردم»
یادتان باشد فرزندتان بیشتر از رفتار شما میآموزد تا گفتارتان، نوجوانان
در ابتدای بلوغ به الگوهای بیرونی توجه میکنند اما رفتهرفته با افزایش
آگاهی به سمت الگوهای داخل خانواده گرایش پیدا میکنند، پس الگوی خوبی
برای او باشید. مادری که بیشتر وقت خود را جلوی آینه، در آرایشگاهها و
فروشگاههای لباس میگذراند چه انتظاری از دخترش دارد!
مشاور
دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت 01:23