مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

کودکان و خدا در زندگی آنها


مریم 5 ساله از مادرش پرسید: مامان خدا کیه؟ مادر گفت: خداوند یک نیروی خیلی بزرگیه که دنیا را آفریده. مریم پرسید: نیرو چیه؟ مادر گفت: یعنی خدا قویه، خیلی قوی. مریم پرسید: پس خدا مثل باباست؟ مادر گفت: نه عزیزم! خدا که آدم نیست. مریم گفت: یعنی مثل اون که دیروز توی فیلم دیدیم؟ مادر آشفته در حالی که لب هایش را می گزید با عصبانیت گفت: استغفرالله! نه بچه! این حرف های زشت را نزن. خدا یک نور درخشان و بزرگه. مریم پرسید: یعنی یک لامپ خیلی بزرگ مثل اون هایی که تو شهر بازیه؟ مادر گفت: نه مثل نور لامپ، یعنی... و بعد مستأصل گفت: بچه چقدر سؤال می کنی برو دنبال بازی ات! مریم با نگاهی حیران و منتظر، و ذهنی پر از سؤال های بی جواب ساکت شد و در دل با خودش می گفت: یعنی خدا کیه؟! پانزده سال بعد وقتی مریم دانشجوی سال سوم دانشگاه بود به خاطر نگارش مقاله ای راجع به مبدأ آفرینش جایزه اول سمیناری را از آن خود کرد و مادر در حالی که با تمام وجود به مریم افتخار می کرد خدا را سپاس می گفت که دخترش جوانی عارف و خداشناس شده است. در همین حال خاطرات را مرور می کرد و متحیر بود چگونه در طول این سال ها دخترش این قدر متحول شده است. آیا او همان دختر بچه دیروز با آن سؤالات عجیب است؟

پژوهش های روان شناسان و نظریات شان در زمینه رشد دینی اطلاعات مفیدی را در اختیار ما- والدین و مربیان- قرار می دهد؛ نحوه درک و فهم کودکان و نوجوانان را از مفاهیم مجردی مثل خدا، شیطان، بهشت و... روشن می کند که براساس آن نگرانی هایمان را در بعد تربیت دینی کاهش داده و می توانیم براساس ظرفیت فرزندمان روش های آموزشی مذهبی را در پیش گیریم. در ذیل به سیر تفکر مذهبی کودکان و نوجوانان می پردازیم.

شایان ذکر است که این سیر با مسیر شناخت و تفکر در آمیخته است و به روشنی قابل تفکیک نیست بنابراین، این دو را در کنار هم مورد بررسی قرار می دهیم.
براساس نظریه روان شناسی«ژان پیاژه» کودکان در سنین 6-2سالگی از جهت شناخت در دوره پیش عملیاتی قرار دارند. از خصوصیات تفکر در این دوره می توان به خود محور بودن کودکان و تمرکزگرایی آنان اشاره کرد. خودمحوری یعنی این که کودک فقط از دریچه چشم خود و براساس مقدار توانایی های خود به پدیده های جهان نگاه می کند و نمی تواند دیدگاه های دیگران را مورد توجه قرار دهد. تمرکزگرایی به این معناست که کودک فقط می تواند به یک جنبه از پدیده ها توجه کند که ممکن است آن جنبه مورد توجه، بعد مهمی از پدیده ها نباشد و بعد با این شناخت آن را به بقیه موارد تعمیم دهد. پس کودک در این سنین به بخش محدودی از یک مسئله توجه می کند. کودکی که در این مرحله از تفکر قرار دارد در مورد مجردات هم اینچنین می اندیشد مثلاً در رابطه با مفهوم خدا، کودک وی را موجودی مادی و حتی به صورت یک انسان تصور می کند. بنابراین برای خدا دست و پا و سر و صورت قائل است. همچنین برایش خانه ای تصور می کند که همان بهشت است و از آنجا به کارهای ما نگاه می کند و مواظب ماست، یا از بهشت به زمین می آید تا کارهای ما را درست کند. یا بهشت را باغ یا پارک بزرگی می داند که انواع وسایل بازی و خوراکی دارد و می توان در آنجا بازی کرد و خوشحال شد و یا در مورد جهنم، آن را جایی می داند که آتش زیادی در آن وجود دارد و یا در مورد شیطان او را یک آدم زشت تصور می کند که روی سرش شاخ دارد. البته باید متذکر شد کودک این موضوعات را براساس گفته ها و شنیده ها تصور می کند.
روان شناس دیگری به نام گلدمن این دوره را تفکر مذهبی شهودی می نامد- دوره ای که شناخت و تفکر در قالب تجارب و محسوسات حبس شده و محدودیت دارد. اما زمانی که کودک وارد سن مدرسه می شود و یا به قول پیاژه وارد دوره عملیات عینی می شود که حدود سن 11- 7 سالگی است، به تدریج توان غلبه بر محدودیت های فکری دوره قبل را پیدا می کند. مثلاً می تواند از چند بعد به پدیده ها بنگرد و همچنین از حالت خودمحوری اش کاسته می شود.
وی سعی می کند از طریق توجیهات فیزیکی، پدیده ها را توضیح دهد. بنابراین کودکان دبستانی تلاش می کنند خدا را به عنوان یک انسان فرض کنند، یک انسان خارق العاده و اعجاب برانگیز. توجیهات آنها گاهی مادی و خام، و گاهی فوق مادی می شود. مثلاً گاهی خدا را مرئی و قابل رؤیت و به شکل آتش و نور و گاهی نامرئی می پندارند و این مسئله بیانگر آن است که کودک بین مرحله تفکر شهودی و عینی دست و پا می زند. به اعتقاد گلدمن این تفکر تا سن ? سالگی ادامه دارد اما از سن 13-9 سالگی دیدگاه کودک در مورد خدا از حالت یک انسان فوق العاده به یک موجود فوق طبیعی تغییر می یابد. گلدمن این مرحله را به طور کلی تفکر مذهبی - عینی می خواند.
دوره سوم که پیاژه آن را مرحله عملیات صوری می نامد مقارن با بلوغ و دوره راهنمایی تحصیلی است. کودک در این مرحله از تفکر عینی به سمت تفکر انتزاعی حرکت می کند، البته این حرکت تدریجی است. نوجوان، در توجیه مسائل، از خیال پردازی های کودکانه فاصله می گیرد و به طرف استقراء و قیاس های منطقی پیش می رود. در مورد علت پدیده ها فرضیاتی را در ذهن می سازد و آنها را آزمایش می کند. این فرضیات در ابتدا با عناصر مادی محدود می شود اما به تدریج این عناصر کنار گذاشته شده می شود و تفکر شکل نمادین و سمبلیک و انتزاعی می گیرد، پس فرضیاتی خارج از حوزه تجارب خود وضع می کند و با استفاده از دلایل، آن را رد می کند یا می پذیرد. گلدمن این دوره را تفکر مذهبی انتزاعی می خواند و سن آن را از 14 -13 سالگی به بعد می داند.(شایان ذکر است که سنین یاد شده در سیر تفکر مذهبی کودک تقریبی است و تأکید می شود که نباید به عنوان سنین قطعی در نظر گرفته شود.) در نتیجه نوجوان خدا را به صورتی سمبلیک و جزء مجردات می داند و این که خدا طبیعتی غیرمادی و روحانی دارد. گاهی از اوقات در بین نوجوانان هنوز حالت انسان پنداری خداوند دیده می شود که شاید بتوان آن را ناشی از پایین بودن درجه هوشی یا بی علاقگی نسبت به مسائل دینی دانست.
از مطالب مشروح فوق درمی یابیم که تحول مفهوم خدا همگام با رشد شناختی کودک است و هر دوره دارای ویژگی های انحصاری است. بنابراین لازم است در هر دوره بنا به تناسب خصوصیات ذهنی و شناختی به فرزندانمان آموزش های دینی را ارائه نماییم و اجازه دهیم کودکان دین کودکانه خود را داشته باشند و از طرح و تدریس عقاید پیچیده و مشکل برای آنها خودداری کنیم، چرا که نمی توانند آن را درک کنند و چه بسا موجب بدفهمی و گریز آنها از دین شود. همچنین به لحاظ عاطفی بهتر است در این سنین خداوند را با صفات رحمت و رحمانیت معرفی کنیم و نه با صفات قهریت. از تأکید زیاد و افراطی روی اجرای دقیق و صحیح برخی احکام دین و عقوبت اجرا نشدن کاملاً صحیح آنها خودداری نماییم؛ چرا که نگارنده این سطور به عنوان مشاور موارد متعددی از مراجعین به مرکز مشاوره را ملاحظه نموده که این تأکیدات افراطی باعث ایجاد وسواس های فکری و عملی در آنها و باقی ماندن این مشکل تا سنین نوجوانی و بزرگسالی شده است. بهتر است طرح بسیاری از مسائل اعتقادی تا دوره تفکر صوری به تأخیر افتد. انتظار می رود در این مرحله نوجوان به دلیل افزایش توانمندی های ذهنی و شناختی، مسائل اعتقادی را از روی تفکر و تدبر و تأمل بپذیرد و تا پایان عمر از آنها حفاظت نماید.

احترام بگذار ،هرچند کودک است!





ما گمان می‌کنیم چون سن آن‌ها پایین است پس فهم آن‌ها هم کم است یا چون هنوز خردسال هستند عقل‌شان هم کوچک است. درست است که آن‌ها تجربه ما را ندارند یا معلومات آن‌ها با دانش ما نباید مقایسه شود یا آگاهی‌ها و برخوردهای ما با مسائل سرد و گرم ما را نسبت به آن‌ها با تجربه‌تر کرده اما هیچ کدام دلیل آن نمی‌شود که آن‌ها را در سن و سال خود و شخصیت خود دست‌کم بگیریم. دادن استقلال لازم به بچه‌ها برای انجام کارهای شخصی خود، دادن فرصت برای شناخت توانایی‌ها و استعدادهای خود، دادن امکان برای رشد امکانات نهفته درون آن‌ها از مسائل لازم و قابل توجه اولیای محترم است. برای رسیدن به این موضوع، رعایت نکات زیر بسیار ضروری است و به جاست که در این راه کتاب‌های فراوان مطالعه و با صاحب نظران بسیار رایزنی‌های مربوط انجام شود. احترام کودک و تحقیر نکردن او

اگر در خانه یا مدرسه یا جامعه ما به شخصیت کودک، بهای لازم را ندهیم، او خود را بی‌پشتوانه و در نتیجه بی‌بند و بار خواهد یافت و فردی سرکش، شرور و خودخواه بار خواهد آمد. در سیره رفتار پیامبراعظم صلی ا... علیه وآله و امامان بزرگوار علیهم السلام، فراوان به این مسئله برمی‌خوریم. زمانی که رسول گرامی اسلام از سفری برمی‌گشتند و در مسیر بچه‌ها به آن حضرت برخورد می‌کردند، پیامبر به آن‌ها سلام می‌کرد (از رفتار همیشگی پیامبر بود)، به احترام آن‌ها می‌ایستاد و دستور می‌داد آن‌ها را نزد او بیاورند. آن‌ها را در بغل می‌گرفت برخی را بر شانه می‌نشاند و برخی را بر کتف خود سوار می‌کرد و به اصحاب خود نیز دستور می‌داد چنین کنند.کشف استعداد‌ها و توجه به این نکته

در زندگی دانشمندان یا هنرمندان جهان غالب اوقات به این نکته برمی‌خوریم که اولیا آن‌ها اصرار بر رشته خاصی در مورد آن‌ها داشته‌اند ولی استعداد و علاقه آن‌ها در رشته دیگری بوده است. در رشته بیگانه با سلیقه خود بسیار کند بوده‌اند ولی همین که والدین یا معلمان به استعداد خاص آن‌ها پی برده‌اند و آن‌ها و آن را شکوفا کرده‌اند، به سرعت رشد کرده و در رده نوابغ جهان درآمده‌اند. اینشتین، کپرنیک، میکل آنژ و سایر دانشمندان نمونه‌های عینی این نکته هستند.اگر پدر و مادر اصرار در رشته‌ای که کودک به آن علاقه ندارد، بورزند، او را در یک بن‌بست یا زندان‌گونه قرار داده‌اند که بدون اراده و میل و بدون صرف استعداد در آن رشته به ناچار سر می‌کند تا روزی مستقل شود و هزاران نفرین نهفته یا به زبان آمده به والدین خود نثار خواهد کرد و برعکس اگر به این مهم توجه شود او می‌تواند یکی از موثر‌ترین عناصر برای خدمت به همه انسان‌ها در جهان شود. به کارگیری الفاظ و عبارت‌های متناسب با شخصیت کودک

ممکن است در سنین پایین‌تر با الفاظی مانند بچه، پسرک، دخترک و آهای با تو هستم و.... با آن‌ها سخن بگوییم اما چون رشد کودک‌گاه بیش از تصور عادی ماست و‌گاه با امکانات جدید و رسانه‌های جهانی، این حرکت سریع‌تر انجام می‌گیرد ما نیز لازم است الفاظ و کلمات سخن با آن‌ها را تغییر دهیم. همچنان که تحقیر ضرر دارد، احترام بیش از حد نیز در کودک شخصیت ثانوی کاذب ایجاد کرد و خود را تافته‌ای جدا بافته از دیگران تصور کرده و توقع بی‌جا و بالایی از جامعه خواهد داشت


قرآن به صورت صریح دستور می‌دهد «ولاتنابزرا با القاب»، با لقب‌های ناپسند همدیگر را صدا نزنید. الفاظی چون خانم، آقا، فرزندم، عزیزم و... می‌تواند در این راستا موثر و مفید باشد.اگر مادر کودکی این نیاز را درست برطرف نکند در بزرگی به سرعت جذب دوستان ناباب، اندیشه‌های مخرب و خدای ناکرده باندهای تبهکار و شرور شوند و به صورت کاذب و معکوس شخصیت خرد شده و تحقیرشده زمان کودکی را در خود ترمیم و به صورت سطحی و قالبی خود را قانع کنند.آخرین نکته در این نوشته چند تکرار کوتاه است

الف- این مطالب برای بچه‌های معمولی و نرمال در نظر گرفته شده. برای بچه‌های ناسازگار ارثی یا مساله‌دار روانی باید به متخصصان امر رجوع شود. ب- همچنان که تحقیر ضرر دارد، احترام بیش از حد نیز در کودک شخصیت ثانوی کاذب ایجاد کرد و خود را تافته‌ای جدا بافته از دیگران تصور کرده و توقع بی‌جا و بالایی از جامعه خواهد داشت.ج- تکریم و کشف استعداد‌ها و... باید به صورت تدریجی و در درازمدت و با برنامه‌ریزی کار‌شناسانه انجام شود تا در عمل مشکلی ایجاد نکند. د- توجه به فضاهای ظاهری و فیزیکی، تهیه ابزارهای مالی مورد نیاز آموزشی و کمک آموزشی امکان بهره گرفتن از فرصت‌های زمانی و امکانات مکانی نیز از مسائل مهم در این امر است.

سبب شناسی اختلال سلوک

عوامل خانوادگی

در میان عوامل اجتماعی و خانوادگی ،عواملی که به نظر می رسد با cd بیشتر مرتبط هستند عبارتند از: سرپرستی ضعیف، فقدان گرمی از سوی مادر، طرد از سوی والدین، وجود والدین بی ثبات وضعیف، ارتباط زناشویی ضعیف، جدایی از والدین، الکلیسم والدین وسوء مصرف مواد در والدین ،بزهکاری در خانواده ویاوجود فردی مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی در خانواده. - مک کورو (1963) یافت که طرد والدین والگوهای انحرافی والدین ،با جرم وجنایت در پسران آنها همراه است، به ویژه زمانی نسبت بزهکاری بالاست که پدران این پسران بزهکار باشند وبه روشی طرد کننده با پسران خود رفتار نمایند،محبت مادر با کاهش بزهکاری پسران در ارتباط است در حالیکه طرد یا بی تفاوتی مادر با افزایش گرایشهای بزهکارانه در پسران مرتبط است.

عوامل اجتماعی وفرهنگی

کودکان محروم ازنظر اجتماعی واقتصادی در خطر بیشتر ابتلا به سلوک قرار دارند ،همینطور کودکان و نوجوانانی که در محیط های شهری بزرگ می شوند، بیکاری والدین ،فقدان شبکه اجتماعی حمایت کننده وفقدان شرکت فعالانه در فعالیت های اجتماعی به نظر می رسد پیش بینی کننده اختلال سلوک است.


عوامل زیستی


مسئله وراثت وانتقال خانوادگی از طریق داده هایی که نشان می دهند اختلال شخصیت ضداجتماعی در والدین کودکان cd رواج بیشتری دارد مطرح شده است. واز آنجایی که مسائل سلوکی یا الکلیسم در میان والدین غیربیولوژیک کودکان cd یافت نشده است ارتباط بین مسائل سلوکی کودکان ووالدین آنها حداقل در قسمتی ژنتیکی است. در تعدادی از مطالعات نیز بر ارتباط بین سطوح پایین سروتونین وپرخاشگری تأکید شده است. در مطالعه ای دیگر سطوح پایین مایع مغزی- نخاعی در کودکان ونوجوانان با اختلالات رفتاری از جمله cd وadhd گزارش شده است.

سبب شناسی cd از دیدگاه فروید

فروید هر چند که پرخاشگری را در ابتداء به مسدود شدن انگیزه های نهاد وناکامی ربط می داد بعدها پرخاشگری را یکی از دو غریزه آدمی دانست. به نظر او تمام رفتارهای انسان در تعامل پیچیده ی غریزه ی مرگ ،غریزه ی زندگی وتنش مداوم بین آنها حاصل می شود وچون اگر غریزه ی مرگ مهار نشود به خود ویرانی سریع منجر می شود، از طریق مکانیسم های دفاعی نظیر جابه جایی انرژی غریزه ی مرگ به بیرون سو می گیرد، در واقع از نظر فروید پرخاشگری در درجه نخست تغییر جهت غریزه ی مرگ از خود به سوی دیگران است.

نظر اریک فروم


از نظر اریک فروم (1947) منش، شکل نسبتاً ثابتی است که در آن انرژی انسان بوسیله ی فرهنگ واجتماعی شدن هدایت می شود، به نظر او منش، تأثیر متقابل کودک و پدر ومادر است که از نخستین لحظه ی زندگی شروع می شود ودر این فرآیند با تشکیل منش استثمار کننده، شخص دارای سلوکی می شود که بدگمانی، پررویی، وقاحت، غبطه وحسد از صفات مخصوص اوست.


رویکرد یادگیری اجتماعی


در میان رویکردهای مختلف، رویکرد یادگیری اجتماعی یکی از کاملترین توضیحات را در مورد سبب شناسی اختلال سلوک را ارائه داده وبر مواردی همچون سرمشق گیری وتقویت، الگوی طرد ازجانب پدر یا مادر، سرمشق نقش جنایی از پدر خشن و مجازات کن تأکید می کند. از طرف دیگر به نظر می رسد ایجاد یک چرخه معیوب روند این اختلال را تقویت کرده وعمیق تر می سازد بدین گونه که رفتار پرخاشگرانه فرد موجب عقب نشینی، تن دردهی یا تسلیم قربانی می گردد (تقویت مثبت). از طرف دیگر این واکنش ضمن اینکه به کودک نشان می دهد که رفتار خصمانه ی او نتیجه بخش بوده و به قربانی نیز یاد می دهد که گردن نهادن به خواست کودک وضع را تغییر خواهدداد.

اختلــال ســلـوک

اختلال سلوک اختلالی مداوم است که اثرآن پس ازکودکی نیز باقی می ماند.
اختلال سلوک شامل سطوح افراطی مبارزه طلبی یا آزاررسانی (fighting or bulling) , بی رحمی نسبت به حیوانات یا افراد دیگر،خراب کردن شدید اموال ،آتش افروزی، دزدی ،دروغگویی مکرر،قشقرق های شدید وفراوان، رفتار تحریک آمیز مخالفت جویانه، اصرار برنافرمانی شدید،فرار از مدرسه ،دور شدن از خانه ،گستاخی ،بی اعتنایی ،منفی گرایی ،کج خلقی ،نفاق افکنی ،مسئولیت ناپذیری ،رفتارهای بی مهارجنسی ،مصرف دخانیات ،مشروبات الکلی ،موادمخدر می باشد. کودکان مبتلا به این اختلال معمولاً درصدد پنهان سازی رفتارهای ضداجتماعی خود برنمی آیند ونسبت به احساسات ،امیال ورفاه دیگران اهمیتی قایل نیستند وبه نظر می رسد رفتار این افراد معمولاً معطوف به هدفی مشخص نبوده ولذت یا امتیازی برای آنها نمی آورد.
هر چند که ادامه این گونه رفتارها وعقب نشینی های احتمالی افراد ونیز پیامدهای احتمالاً تقویت کننده ممکن است میزان وشدت بروز اختلالات سلوکی را افزایش دهد.

تشخیص اختلال سلوک

طبق ملاک DSM-IV-TR سه رفتار خاص از بین 15 رفتار شامل قلدری کردن ،تهدید یا ارعاب وبیرون ماندن از خانه علیرغم ممانعت والدین که قبل از 13 سالگی شروع شده باشد برای تشخیص ضروری است ، همچنینTR-DSM-IV تصریح می کند که گریز از مدرسه باید قبل از 13 سالگی شروع شود تا علامتی از اختلال سلوک تلقی شود.
اختلال سلوک در شخص بالای 18 سال فقط زمانی تشخیص داده می شود که ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته باشد.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR برای اختلال سلوک

A.الگوی رفتاری مداوم ومقاوم که با نقض حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی واصول عمده متناسب با سن شناخته می شود وبا وجود حداقل یک ملاک از ملاک های زیر در 6 ماه گذشته تظاهر می کند. -


پرخاشگر نسبت به مردم و حیوانات


1. غالباً قلدری می کند ودیگران را می ترساند یا تهدید می کند. 2. غالباً شروع کننده ی نزاع فیزیکی است. 3. از اسلحه ای که می تواند آسیب جدی به دیگران برساند مثل چماق ،پاره آجر،بطری شکسته ،چاقو، تفنگ استفاده می کرده است. 4. نسبت به مردم از نظر فیزیکی بیرحمی نشان داده است. 5. نسبت به حیوانات از نظر فیزیکی بیرحمی نشان داده است. 6. با حضور قربانی اقدام به دزدی کرده است (مثل جیب بری،کیف زنی،اخاذی،سرقت مسلحانه ). 7. کس دیگری را وادار به فعالیت جنسی کرده است. -

تخریب اموال

8. عمداً به قصد ایجاد صدمه جدی دست به آتش افروزی زده است. 9. عمداً مال دیگران را تخریب کرده است (غیر از آتش افروزی) -

حقه بازی یا دزدی

10. بدون اجازه وارد خانه،ملک یا اتومبیل دیگری شده است. 11. غالباً برای بدست آوردن چیزی یا محبتی یا اجتناب از تعهد دروغگویی می کند (گوش بری می کند). 12. بدون حضور قربانی اشیاء با ارزشی را دزدیده است. -

نقض جدی مقررات


13. علی رغم قدغن نمودن والدین قبل از 13 سالگی شب ها بیرون از خانه می ماند. 14. ضمن اقامت با والدین یا جانشین آنها حداقل 2 بار شبانه از خانه فرار کرده است(یا یکبار به مدت طولانی بدون مراجعه به خانه). 15. غالباً قبل از 13 سالگی مدرسه گریزی را شروع کرده است. .B اختلال در رفتار تخریب قابل ملاحظه بالینی درعملکرد اجتماعی، تحصیلی یاشغلی بوجود می آورد. C. اگرشخص،18 ساله یابزرگتر است ملاک های اختلال شخصیت ضداجتماعی را دربر نمی گیرد. * بر حسب سن شروع نوع را مشخص کنید: - نوع شروع شده در کودکی: شروع حداقل یک ملاک مشخص اختلال سلوک قبل از 10 سالگی - نوع شروع شده در نوجوانی * شدت را مشخص کنید: خفیف: مسائل سلوکی معدود بیشتر از آنچه برای تشخیص لازم است وضرر وزیان مسائل سلوکی نسبت به دیگران جزئی است. متوسط: تعداد مسائل سلوکی وتأثیر آنها بر دیگران حدفاصل بین خفیف وشدید است. شدید: مسائل سلوکی متعدد بیشتر از آنچه برای تشخیص لازم است یا مسائل سلوکی آسیب جدی به دیگران وارد می سازد. کودکان مبتلا به اختلال سلوک اغلب با دیگر کودکان تناسبی ندارند وخارج از گروه کودکانی که از نظر عملکرد بهنجار هستند می باشند و فقط با کودکان ضداجتماعی دیگر همراه بوده وجزئی از خرده فرهنگ منحرف می شوند. (کاپراسمیر ،کور وداگ ،1990) بنابراین آنها فاقد مدلهای جامعه پسندی هستند ونمی دانند که چطور باید با جریان اصلی گروه فرهنگی فرهیخته خودشان را متناسب وجور کنند. بطور مشابهی نگرش های ضدقدرت وناتوانی برای نشستن سرکلاس باعث فقدان رضایت از مدرسه وافزایش بیگانگی ،رفتار نارضایتی ومختل می شود. والدین کودک دارای اختلال سلوک در اعمال، بدون داشتن حمایت کافی ،برای اداره کودک درگیر می شوند که با رشد بی ملاحظگی و ابقای رفتار ضداجتماعی وپرخاشگرانه کودک مرتبط است.(پاترسون،1991)

روش هایی برای پیشگیری از کشمکش با کودکان بر سر غذا خوردن


1- در مورد غذایی که قصد دارید طبخ کنید، نظر فرزندتان را بپرسید. اجازه دهید فهرستی از غذاها تهیه کند، سبزیجات و دسر را خودش انتخاب کند (می توانید دو یا سه مورد را پیشنهاد دهید تا او از بینشان یکی را انتخاب نماید).

2- یک روز در ماه یا هفته را "روزانتخاب بچه ها" بنامید و اجازه دهید فرزندتان غذای آن روز و ظروف غذا خوری را انتخاب کند یا تصمیم بگیرد همگی به رستوران بروید. اگر چند فرزند دارید می توانید این برنامه را نوبتی اجرا کنید (یعنی هر ماه برای یکی از بچه ها) یا از آنها بخواهید با هم در مورد غذا و مکان غذا خوردن تصمیم بگیرند.

3- به سلیقه های فرزندتان احترام بگذارید. اگر غذایی را دوست ندارد سعی کنید مواد آن را به شکلی دیگر طبخ کنید.

4- غذای اصلی را آن قدر نخورید که جایی برای دسر نداشته باشید.

5- غذا را دهان فرزندتان نگذارید، خصوصا اگر غذایش را نمی خورد و مدام سر خوردن غذا با هم بگومگو دارید.

6- اگر غذایی که آماده کرده اید را دوست ندارد، یک جایگزین مثل برشتوک، بیسکویت ترد، پنیر یا کره بادام زمینی و مربا برایش بیاورید.

7- و
قتی فرزندتان اشتها ندارد، وادارش نکنید غذا بخورد خصوصا اگر عادت کرده چندین بار صدایش کنید و بعد هم عصبانی شده و او را به زور سر میز بنشانید. فقط زمان صرف غذا را طوری اعلام کنید که او متوجه شود ("وقتی فیلم تمام شد، غذا می خوریم" یا "ساعت داخل آشپزخانه که زنگ زد، غذا می خوریم") بعد هم طبق برنامه غذا خورده و سفره را جمع کنید (به فرزندتان هم تذکر ندهید) درصورتی که فرزندتان بعد از صرف غذا آمد، به او بگویید که غذا تمام شده و تشویقش کنید وعده بعدی به موقع سر میز حاضرشود "فردا صبح یک صبحانه خوشمزه داریم."
اگر از جر و بحث با فرزندتان به خاطر غذا نخوردن خسته شده اید و نمی توانید غذای خود را با آرامش بخورید یا مجبورید برای هر وعده غذا چندین بار صدایش کنید تا بالاخره سر سفره بیاید، از این راهکار استفاده کنید. والدینی که تنها یک بار از این روش استفاده کرده اند کاملا به نتیجه مطلوب رسیده اند و مشکلشان حل شده است. (بعضی از والدین برای فرزندشان که از وعده غذا محروم شده بود، کمی میوه یا آبمیوه جا گذاشته بودند).

8- فرزندتان را تشویق کنید در خرید مواد غذایی، طبخ غذا و چیدن سفره کمکتان کند.

9- غذا را نوعی مشوق یا ابزار تنبیه کودک ندانید، مخصوصا از شیرینی و شکلات برای انگیزه دادن به فرزندتان یا وادار کردنش به انجام کاری استفاده نکنید.



10- زمانی که کودکتان ناراحت، تنها یا عصبانی است برای خوشحال کردنش از غذا (به خصوص شیرینی و شکلات) استفاده نکنید. غذا را نوعی گول زنک ندانید.

11- به فرزندتان بیاموزید وقتی غذایی را دوست ندارد یا حتی از آن متنفر است بگوید "متشکرم، نمی خورم". (به جای گفتن: "اه، این چیه؟" )

12- وقتی کودکتان می گوید: "متشکرم، نمی خورم" به خواسته اش احترام بگذارید و با گفتن این که کلی وقت صرف کرده اید تا این غذا را درست کنید یا باید خوشحال باشد که چنین غذایی برای خوردن دارد و خیلی از بچه ها در دنیا گرسنه هستند و حسرت این غذا را دارند او را تحت فشار نگذارید و وادار به خوردن نکنید.

13- هر چند وقت یک بار غذای مورد علاقه فرزندتان را درست کنید.

14- سعی کنید موقع غذا خوردن، جو خانه آرام و بدون استرس باشد. سر سفره جای سرزنش کردن، سخنرانی، جر و بحث و حل اختلافات نیست. میز غذا را به صحنه نبرد و میدان جنگ تبدیل نکنید.

15- ذائقه ها تغییر می کنند و بسیاری از بچه ها وقتی بزرگ می شوند جرات چشیدن طعم های جدید را پیدا کرده و عادات بد غذاییشان را به مرور کنار می گذارند. صبر داشته باشید!

16- بچه هایی مشکلات غذایی (کم خوری، پرخوری و ایراد گرفتن از غذا) ندارند که والدینشان آنها را به خاطر غذا تنبیه نمی کنند، مدام وزنشان را به رخشان نمی کشند و اصرار ندارند غذا خوردن آنها را کنترل کنند.
تشویق کودک به غذا خوردن، پذیرش او و اعتماد به توانایی اش در غذا خوردن، در دراز مدت مانع بروز مشکلات مربوط به تغذیه و جر و بحث سر این مسئله می شود.

"وقتی پای مسئله جسم و غذای کودک به میان می آید، خودش باید تصمیم گیرنده باشد."