سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
برخورد با نوجوانان باید من گونه ای باشد که من تشدید عصبانیت، عصیانگری و
عناد منجر نگردد. زیرا چنین روحیاتی من اندازه کافی در سنین بلوغ وجود
دارد.
مهمترین امری که والدین باید من خاطر داشته باشند این است که آنها نه دیگر
با یک کودک بلکه با یک فرد بالغ روبرو هستند. بسیاری از شیوه هایی که در
برخورد با کودکان کارآیی قابل ملاحظه ای دارند در صورت تجویز برای برخورد
با نوجوان مساله ساز می شود.
یک نوجوان ممکن است انتظار داشته باشد که مانند فرد بالغ با او برخورد
کنند اما رفتارش مانند کودکان باشد. از سوی دیگر والدین نیز ممکن است من
فرزند خود نصیحت کنند که مانند افراد بالغ رفتار کند. ولی برخورد خود آنها
با او مانند برخورد با کودکان باشد.
شیوه هایی که باید مورد توجه قراربگیرد:
اجتناب از بکاربردن زور و فشار:
هرگاه وارد مشاجره و اعمال فشار من نوجوانان شدید، بدانید که بازنده
خواهید شد. اگر در مواردی با نوجوانان اختلاف پیداکردید. من جای وارد آوردن
فشار بکوشید قوانینی وضع کنید که از طریق آن اختلافهایتان را برطرف
سازید.
برخی والدین بافرزندان خودمشاجره میکنند و انتظاردارند همیشه پیروزشوند و
فرزند خود را وادار سازند تا من آن چیزی که آنهاصحیح می دانند عمل کند.
این والدین همواره در حال نبرد با فرزندانشان هستند ولی هیچگاه پیروز نمی
شوند. گاهی اوقات منتر است شیوه های کنترل را تغییردهیم.
اگر نوجوان من نصیحتی گوش فرا نمی دهد من جای مجبور ساختن وی من اطاعت و
تقلید، منتر است در بعضی خواسته ها که خطری ندارد بگذاریم راهی را که ما
نادرست میدانیم، بپیماید و پیامدهای آن را پذیرا شود.ا ز این طریق می
توانیم همکاری وی راجلب کنیم.
نبود گسترش روابط:
با توجه من اینکه نوجوانان تمایل زیادی من صحبت کردن با والدین خود
ندارند، برقراری ارتباط با آنها دشوار است. متاسفانه بخش عمده ای از گفت و
گوهای والدین با فرزند نوجوان خود نیز در نصیحت کردن، اصلاح اشتباهات و
آموزش من آنها خلاصه می شود. از این رو آنان سخنان شما را بیشتر من عنوان
یک سخنرانی تلقی می کند تا یک ارتباط دوستانه. برای منبود این روابط باید
مکالمات خود را بر دلبستگی های آنها متمرکز کنیم مثل: ورزش، موسیقی، لباس و
... برای برقراری چنین ارتباطی با فرزندان خود وقت آزاد و کافی من این
امر اختصاص دهید.
مدارا کردن با نوجوانان:
اگر بتوانیم کاری کنیم که فرزندمان احساسات، دلبستگی ها و ناراحتی های
خود را آشکار سازد، فرصت مناسبی برای مدارا با او و پرهیز از بکاربردن زور
و فشارخواهیم داشت. مثلاً اگر درخواست ما از او این باشد که در تمیزکردن
پنجره ها من ما کمک کند و درخواست او از ما این باشد که آخر هفته او را من
تماشای فیلمی ببریم منتر است هر دو از توسل من زور برای رسیدن من خواسته
خویش خودداری کرده و برای رسیدن من هدف معامله کنیم. در مدارا و معامله
طرف بازنده و برنده مطرح نیست، بلکه هر دو طرف برنده هستند. نیازهای فرزند
خود را بشناسید و سعی کنید درازای هر درخواستی که از او دارید، شما نیز
پاسخگوی یکی از نیازهای او باشید. با استفاده از این روش می توانید من
فرزندخود بگویید؛ من از نیازهای تو اطلاع دارم و تو نیز از نیازهای من.
اگر تو با من همکاری کنی من هم با تو همکاری می کنم، ولی اگر همکاری نکنی
نمی توانی از من انتظار همکاری داشته باشی.
پرهیزاز ایجاد عصبانیت:
همه نوجوانان گاهی عصبانی و سرکش می شوند و این احساسات را من شکلهای
گوناگون نشان می دهند. والدین باید من فرزندان خود کمک کنند تا احساسات و
خشم آنها من صورتی منتاسب ظاهرشود و از انباشته شدن عصبانیت در آنها
جلوگیری من عمل آید.
لاف نزدن:
والدین من شکلهای گوناگون تناقضات و بی ثباتی گفتارهای خود را نشان
داده و موجب گیج شدن فرزندان خود می شوند و رفتارهای خاصی چون گوش ندادن
من گفته های والدین را در فرزندانشان باعث می گردند.
-اگر سر موقع من خانه برنگردی پاهایت را قلم می کنم.
- اگر در درسهایت پیشرفت نکنی سال آینده تو را من مدرسه نمی فرستم.
- اگر اذیتم کنی دیگه دوستت ندارم.
شما حتماً مثالهای فراوان دیگری سراغ دارید که والدین در سخنی که
میگویند جدی نیستند و قصد ندارند آنرا اجرا کنند. نکته مهم این است که
کودکان نیز متوجه این مسئله می شوند. بنابراین تهدیدهایی از این قبیل نه
تنها باعث ترک رفتار نخواهد شد بلکه کودک شما من رفتار خود ادامه داده
نهایتاً این شما هستید که عقب نشینی خواهید کرد.
اغراق نکردن:
- تو هیچ وقت موفق نمی شوی گواهینامه رانندگی بگیری...
- تا وقتی دیپلم بگیری نمیدانی چطور از تلفن استفاده کنی...
اغراقهایی از این قبیل نیز یکی از عوامل پیدایش بی ثباتی درخانواده است.
والدین عصبانی شده و قولهایی می دهند یا تهدیدهای میکنند که قادر من انجام آنها نیستند.
سخنی میگویند یا کاری می کنند اما بی درنگ از کرده خود پشیمان می شوند. با
این رفتارها من فرزند خود آموزش می دهند که من حرفهایی که می زنم توجه
نکن و آنها را جدی نگیر چون من آن عمل نخواهم کرد.
مشاور
سهشنبه 18 آبان 1395 ساعت 13:17
اختلال آسپرگر( زوال شدید اجتماعی) ابتدا توسط یک دانشمند استرالیایی به
نام دکتر «هانس آسپرگر» در سال 1964 شناسایی شد که شکل خفیف اختلال اوتیسم
(در خود ماندگی) است. این اختلال از سنین کودکی به وجود میآید و اگر زود
درمان نشود، در تمام طول عمر فرد، پیامدهای منفی خود را به جای میگذارد.
در اختلال آسپرگر، فرد ازبرقراری ارتباط اجتماعی و داد وستد با دیگران،
ناتوان شده و به گونهای نامتعارف، منزوی و گوشه گیر میشود. شخص مبتلا
از حیث سایر کارکردهای روانی و شناختی، سالم است اما از نظر عاطفی، سرد
بوده و از تعامل با دیگران ناتوان میباشد. بهطور معمول این اختلال در
بین مردان، شایعتر از زنان است و درمان آن در سنین اولیهی کودکی
امکانپذیر است و بیشتر از طریق رفتاردرمانی مقدور میباشد. مشخصات اختلال اسپرگر:الف) اختلال در کیفیت تعامل اجتماعی، که دست کم توسط یک یا دو مورد از موارد زیر شناسایی شود: -
اختلال مشخص در استفادهی چند جانبه از رفتارهای غیرکلامی از قبیل ارتباط
چشمی، جلوههای صورت، حالت بدن و ژستهایی برای تداوم ارتباط اجتماعی - ناکامی در توسعهی رابطه با همسالان - دنبال نکردن لذت و سرگرمی، علایق و پیشرفتها - فقدان بده بستان عاطفی و اجتماعی به
عبارتی بهتر، افراد مبتلا به زوال شدید اجتماعی، مشکلات عمدهای در کسب
مهارتهای اجتماعی دارند و اغلب دیگران به چشم یک بیعرضهی اجتماعی و
فردی منزوی و تنها، به آنان مینگرند. در اختلال آسپرگر، فرد ازبرقراری ارتباط اجتماعی و داد وستد با دیگران، ناتوان شده و به گونهای نامتعارف، منزوی و گوشهگیر میشود ب- رفتارهای تکراری و محدود دست کم در یکی از موارد زیر: - مشغول بودن به یک فعالیت محدود و تکراری و تامل مداوم در آن که نشانگر یک وضعیت نابهنجار است. - عدم انعطافپذیری و داشتن حالات یکنواخت و تشریفاتی - رفتارهای حرکتی و تکراری و تقلیدی همچون تکان دادن انگشت دست یا ترکیبی از حرکات بدن - حواس پرتیهای مکرر با بخشهایی از اشیاء
افراد
مبتلا به زوال شدید اجتماعی، رفتارهای نامتعارف و عجیب و غریبی از خود
نشان میدهند، به طور معمول علایق محدودی دارند که متناسب سنشان نیست و
دربارهی یک موضوع، اطلاعات زیادی کسب میکنند اما حاضر نیستند دیگران را
در آن سهیم کنند. ج) از لحاظ بالیتی دچار آشفتگی
و سردرگمی هستند و در حوزههای مهمی همچون اجتماعی، کاری و... عملکرد
ضعیفی از خود نشان میدهند افراد مبتلا به این اختلال، از دیگر افراد
جامعه کاملاً متمایز هستند و دیگران نیز آنان را متفاوت میبینند. د)
از لحاظ روانشناختی، هیچ تاخیر محسوسی در زبان یا رشد شناختی آنان دیده
نمیشود و میتوانند یک صحبت معمولی داشته باشند. سطح هوش آنان طبیعی است و
مردان، چهار برابر بیشتر از زنان، به این اختلال مبتلا میشوند. درمان اختلال اسپرگردرمان
خاصی برای اختلال آسپرگر وجود ندارد و تنها از طریق توان بخشی میتوان از
شدت این اختلال کاست که در زیر، به چند مورد اشاره میشود: - آموزش مهارتهای اجتماعی توسط پدر و مادرآموزش
رفتار اجتماعی، شامل تمرین مهارتهای اجتماعی و بازی با بچهها میباشد.
برای بچههای سنین پایینتر، آموزش چگونه بازی کردن مهم است، حتی قانون
دقیق بازی نیز اهمیت دارد باید. بنابراین باید به آنان آموزش داده شود که
آنچه گفته میشود را سرمشق قرار داده و انجام دهند و افراد دیگر را نیز
وارد مساله نموده و با همسالان خود بازی کنند. همچنین باید آموزش داده شود
که چگونه بازی را شروع نمایند و چگونه خاتمه دهند. درمان خاصی برای اختلال آسپرگر وجود ندارد و تنها از طریق توان بخشی میتوان از شدت این اختلال کاست
والدین باید برای فرزندانشان توضیح دهند و مثال بزنند، سپس بازی آنان با
همسالان را به تماشا بنشینند و از رفتارهای ویژهی آنان یادداشتبرداری
کنند و روی آن بحث کنند. این رفتارهای ویژه از یک احوالپرسی ساده تا قسمت
کردن خوراکیها و اسباببازیها با سایر افراد را شامل میشود. همچنین
میزان انعطافپذیری و چگونه کنار آمدن با دیگران نیز بایست به آنان آموخته
شود. - نقش بازی کردنکودکان
مبتلا به زوال شدید اجتماعی، اغلب نمیدانند که چگونه تعریف و تمجید
کنند. این مشکل نیز با نقش بازی کردن اصلاح میشود. به کودکتان یاد دهید
چگونه از دیگران تعریف کنند و تشویقهای آنان را بپذیرند. راه دیگر،
استفاده از ارتباط چشمی است تا همچون یک تماشاچی، به تماشای رفتارهای
دیگران بنشیند و اشتباهاتشان را حدس بزنند. بچههای مبتلا اغلب از بیان
احساساتشان ناتوان هستند و احساساتشان را درون خودشان میریزند. برای
آموزش ابراز عواطف، بزرگترها میتوانند یک بازی ترتیب دهند. - داستان درمانیتکنیک
دیگری که به کودکان مبتلا کمک میکند تا مهارتهای اجتماعی را درونسازی
کنند، استفاده از داستان و قصه است. برای مثال، بچهها از خواندن و شنیدن
داستان پسربچهای که در ایستگاه اتوبوس در صف انتظار ایستاده، لذت
میبرند. بسیاری از کودکان مبتلا، از کار با کتابهایی که عکس و تصویر
دارند و عکس صورت در آنها کشیده شده، لذت میبرند چرا که حالت عاطفی را
بیان میکند داستانی که یک موقعیت را توصیف میکند و شامل یک سری اعمال و
حرکات و قوانین است، میتواند بسیار کمک کننده باشد. - مداخلات مدرسه ای
آنچه
که در یک فضای آموزشی میبایست توسط معلمان رعایت شود، دستورالعمل مواد
درسی و انضباط کلاسی است. معلمان میتوانند از دانشآموزان دیگر، به عنوان
سرنخ استفاده کنند تا به بچههای مبتلا به اختلالآسپرگر، نشان دهند که
چه کاری باید انجام دهند. همچنین میتوانند آنان را به انجام فعالیتهای
کوچک و همسان تشویق کنند و یا از نوع برقراری رابطه توسط بچهها، مدل
سازی کنند. بچههای بهنجار، بهطور معمول نمیتوانند رفتارهای غیرمعمول
بچههای مبتلا را بفهمند لذا معلم میتواند شرایط تقویتسازی و تحمل را
برای آنان فراهم کند. به علاوه مشاور مدرسه، قادر است بچههای مبتلا را در گروه توسعهی مهارت اجتماعی شریک سازد.
زمین بازی در صورت نامنظم و پر سرو صدا بودن، برای بچههای مبتلا
میتواند ایجاد مشکل کند بنابراین بچههای مبتلا، در طول ساعات فعالیتهای
نامنظم، حساسترند و در مهارتهای اجتماعی و کنار آمدن با آنها، ضعیف شده
و گرایش به برگشت دارند. در این میان، معلم میتواند نقش وصلکننده را
برای آنان بازی کند و یا آنان را بهسوی انزوا سوق دهد.
- مداخلات داروییهیچنوعی
معالجهی مستقیم دارویی برای درمان اختلال آسپرگر وجود ندارد اما پزشکان
برحسب علائمی که کودکان مبتلا از خود نشان میدهند، تجویزهایی را ارائه
میدهند. تصمیم استفاده از داروها، در اختیار والدین است؛ گرچه آنان به
دلیل عوارض هولناک قرصها، کمتر موافق استفاده از دارو برای درمان کودکشان
هستند.
مشاور
سهشنبه 18 آبان 1395 ساعت 12:46
گاهی پیش می آید که کودک برای اولین بار از کلمات زشت
استفاده می کند و موجب خنده اطرافیان می شود در چنین مواقعی او مستقیما از
بالاترین پاداش موجود یعنی جلب توجه دیگران بهره مند شده است. بنابراین
این رفتارش را تغییر دهد.
در حل این موضوع توجه به منشاء یادگیری بسیار مفید است:
۱ -والدین باید به طور کلی ناسزاگویی را ترک کنند همچنین به کودک توضیح دهند که رفتار قبلی آن ها صحیح نبوده است.
۲ -کنترل محیط و تعاملات کودک بسیار حائز اهمیت است باید با دور کردن
کودک از محیط های ناسالم، دوستان و رفت و آمدهای مناسبی را نیز جایگزین
کرد. مناسب تر است که والدین به طور ویژه از ۲ سالگی یعنی زمانی که کودک
تقلید کلامی رو به پیشرفتی را نشان می دهد به این نکته توجه داشته باشند.
۳ -والدین با دقت بیشتری کارتون ها، فیلم ها و بازی های رایانه ای را برای کودکانشان انتخاب کنند.
۴ -روش های سختگیرانه والدین، رفتارهای پرخاشگرانه به خصوص ناسزاگویی
کودک را افزایش می دهد، تغییر شیوه های تعامل با کودک از تثبیت این رفتار
جلوگیری می کند.
۵ -در مقابل فحاشی کودک هیچ گونه واکنشی نشان ندهید و کاملا حرکات او را نادیده بگیرید تا حس کنترل کردن دیگران در او تقویت نشود.
۶ -با شنیدن حرف های زشت کودک نخندید، بلکه با او صحبت کنید و برایش
توضیح دهید هر روزی که حرف های ناپسند نزند یا درمهمانی ها این رفتار را
نداشته باشد پاداش خواهد گرفت.
۷ -باید در پی ایجاد کردن موقعیت هایی باشید که کودک احساس نشاط و دوست
داشتنی بودن را تجربه کند. در چنین مواردی باید به درمان حالات افسرده وار
او نیز بپردازیم. این حس را باید در تمامی تعاملات بگنجانید تا از
افسردگی و اضطراب او بکاهید.
نکته: با این حال چنان چه ناسزاگویی همراه با لجبازی یا تحرک بیش از
حد باشد و کودک خشونت زیادی را نیز ابراز کند مراجعه به روان پزشک کودکان
توصیه می شود زیرا ممکن است استفاده از الفاظ ناپسند تنها بخشی از یک مشکل
عمده تر باشد.
مشاور
سهشنبه 18 آبان 1395 ساعت 12:17
این روزها با گشتی در خیابان شهرهای بزرگ، مردان جوان
زیادی را با ابروهای برداشته و آرایشهای زنانه مشاهده میکنیم، در حالی
که در گذشتهای نه چندان دور مشاهده چنین تصاویری کاملاً برایمان عجیب و
نامانوس بود. امروزه نظریههای مختلفی درباره تغییر معیارهای زیبایی ارائه
میشود. برخی الگوهای
غربی، ماهواره، کمرنگ شدن ارزشها و ندادن اطلاعات کافی به قشر جوان و
دهها عامل دیگر را دلیل تغییر در معیارهای زیبایی میدانند. البته
داشتن ظاهری آراسته و جذابیت بصری تاریخچه دیرینهای دارد اما چه موضوعی
باعث شده معیارهای زیبایی مردان جوان ما به این سو سوق پیدا کند؟
دکتر محمدرضا خدایی، روانپزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه توانبخشی و بهزیستی، به این پرسش پاسخ میدهد.
اصولاً جوانانها بیشتر به ظاهر خودشان توجه دارند ولی این توجه در کشور
ما گاهی نامعمولتر و متفاوتتر از سایر جوامع است. علت چیست؟
قبل از وارد شدن به این بحث لازم است کمی به مقوله هویت اشاره کنم. هویت
هر انسانی با ژنتیک، محیط اطراف، خانواده، فرهنگ و سنتهای جامعهاش شکل
میگیرد. انسانها در طول دوره نوجوانی و جوانی از مراحل رشد روانی،
اجتماعی و جنسی عبور میکنند. اغلب اوقات هیجانها بر منطق غلبه میکند و
فرد میخواهد از نفوذ پدر و مادر و اجتماع اطرافش رها و مستقل شود. در
همین دوران به دنبال کسب هویت است. طبیعی است با ناپختگی ذهنی اشکالهایی
در این مسیر پیدا میشود که اگر درست مدیریت نشود، سرعت بلوغ فکری کند
خواهد شد. در حالحاضر جهان در حال پیشرفت است. زمزمههایی شنیده میشود
که دیگر در حال خروج از دهکده جهانی و ورود به خانه جهانی هستیم.
ارتباطات نزدیک کشورها فرهنگهای جوامع مختلف را درهم میآمیزد و فرهنگ،
مظلوم واقع میشود.
شما ورود فرهنگهای متعدد به فرهنگ و سنت ما را عامل این تغییرها و ورود الگوهای جدید به کشور میدانید؟
نه، بحث تغییر معیارهای زیبایی مانند عملهای جراحی زیبایی بینی، گونه،
لب یا تمیز کردن ابرو توسط پسران و... به این راحتی قابل تحلیل نیست.
این نگرش نسبت به زیبایی چند سالی است در کشور شکل گرفته و مطالعههای
کافی در اینباره صورت نگرفته است. ایران جزو یکی از 5 کشوری است که در آن
جوانان به استفاده از وسایل آرایشی و عمل های جراحی علاقه زیادی نشان
میدهند. این کشش به سوی زیباتر شدن پیشرونده است و بعضی از جوانان فکر
میکنند هرچه متفاوت و زیباتر باشند، بیشتر مورد توجه همسالان یا جنس
مخالف خود قرار میگیرند. الگوبرداری در برخی از جوانان آنقدر شدید است که
کاری به مثبت و منفی بودن این رفتار ندارند و همین که بتوانند جلبتوجه
کنند، برایشان کافی است و دست به رفتارهایی میزنند که میتواند در یک
فرهنگ و سنت خاص متفاوت جلوه کند؛ رفتارهایی که از دیدگاه عدهای زننده و
از دیدگاه اطرافیان و دوستان نزدیک جوان پسندیده باش. البته مواردی مثل
الگوبرداری از هنرپیشهها و شخصیتهای نمایشی، تأیید توسط خانوادهها یا
بیتوجهی خانوادهها به فرزندان میتواند باعث تشدید آن شود. جامعه
کنونی انسانها را به تلاش برای به دست آوردن رفاه و آسایش بیشتر ترغیب
میکند و خانوادهها کمتر با همدیگر وقت میگذرانند و جوانان به جای
الگوبرداری از پدر و مادر و بزرگترها از همسالان خود الگو میگیرند و به
تأیید آنها نیاز دارند. اینکه جوانها تا این اندازه به ظاهرشان اهمیت
میدهند، میتواند نشانه وجود نقص و کمبود باشد؟ به اعتقاد من یک احساس
بینامی در جوانان ما به وجود آمده است که باعث میشود جوان سعی کند خلأ
به وجود آمده را با ظاهری زیباتر و آراستهتر پر کند. این بینامی و
خلأ، ناشی از نداشتن اعتماد بهنفس است. اعتماد بهنفس وقتی شکل میگیرد
که انسان در حوزههای مختلف شغلی، تحصیلی، جنسی، اجتماعی و... احساس
رضایتمندی داشته باشد. متأسفانه عوامل متعددی در محیط اطراف مشاهده میشود
که میتواند روی ذهن و افکار انسانها تأثیرگذار باشد. متأسفانه در
تلویزیون که رسانه ملی است به شدت به تجملات بها داده میشود. همه چیز
غلو شده و نمایشگونه است. هر فردی، به خصوص اگر جوان باشد، ممکن است در
صدد مقایسه برآید و برای اینکه عقب نماند واکنش جایگزینی اعمال کند. در
کشور ما هیجان مثبت کم و هیجان منفی فراوان است.
منظورتان از هیجان مثبت و منفی چیست؟
هیجان، مجموعهای از عوامل است که به انسان احساس رضایت از خود میدهد.
مهارت فردی میتواند یک رضایت تلقی شود. ما مهارت خاصی را در سطح جامعه
نمیبینیم. شاید این سؤال در ذهن خیلیها نقش بسته باشد که در گذشته هیچ
نداشتیم ولی شاد بودیم حال به همه چیز رسیده ایم ولی باز هم دلخوشی وجود
ندارد. آسایش همیشه با رضایتمندی همراه نیست. توقعات بالا، سطح رضایت را
پایین آورده و خلأ ایجاد کرده است. اینکه جوانی مدام دنبال این باشد که
فلان هنرپیشه چه مدل مو یا ابرویی دارد یا چه لباسی میپوشد باعث میشود
عملاً وقت مفید خود را از دست بدهد و نمایانگر این موضوع است که جوانی
نمیکند.
آیا آرایش صورت در مردان میتواند نشانه اختلال باشد؟
ببینید، به هر حال این پدیده اختلال محسوب نمیشود. اکثر مردانی که دست
به این کار میزنند در سنین نوجوانی یا اوایل جوانی هستند و به تدریج و با
بالا رفتن سن، ظاهری مانند دیگران پیدا میکنند.
نکته مهم این است که بتوان این دوره از زندگی جوانان را مدیریت کرد.
این رفتارها ناشی از نابالغی است و فرد قصد دارد خلأ ایجاد شده را پر و
اعتماد بهنفس بیشتری به دست آورد. این رفتار شاید از طرف جامعه
ناخوشایند و مطرود باشد اما چنین جوانانی به هیچیک توجهی ندارند و تنها
چیزی که میبینند خود و محیط کوچک اطراف و هوادارانشان هستند.
خلاصه اینکه آرایش این مردان جوان را نمیتوان اختلال نامید ولی این یک
نقطه خاکستری در سلامت روان جامعه محسوب میشود؛ در واقع این یک مکانیسم
دفاعی نابالغ و غیر رشد یافته است که اگر محدود نشود و بیش از حد ادامه
یابد، میتواند به اختلال تبدیل شود. برای تحلیل بیشتر این موضوع به
ریشهیابی نیاز است و ریشهیابی دقیق از عهده یک یا چند روانپزشک خارج
است و باید تحقیقها و مطالعه های گستردهتری انجام شود.
مشاور
سهشنبه 18 آبان 1395 ساعت 11:16
کودکان هر قدر هم که کم سن و سال باشند نسبت به مرگ بی
اطلاع نیستند. و در باره آن در داستانها شنیدهاند یا در تلویزیون
دیدهاند، یا اینکه با جسم بی جان حشرات یا پرندگان در اطراف محل زندگی
برخورد کردهاند.
مرگ بخشی
غیر قابل گریز از زندگی است و کودکان باید آن را درک کنند و راههایی را
آموزش ببینند تا بتوانند این پدیده کاملا طبیعی را بپذیرند. کودکان هر قدر
هم که کم سن و سال باشند نسبت به مرگ بی اطلاع نیستند. و در باره آن در
داستانها شنیدهاند یا در تلویزیون دیدهاند، یا اینکه با جسم بی جان
حشرات یا پرندگان در اطراف محل زندگی برخورد کردهاند. یا حتی ممکن است
مرگ یک حیوان خانگی یا یکی از اعضای خانواده را تجربه کرده باشند.
علاوه بر اینها، جنبههای دیگری از مرگ هم وجود دارد که کودکان خردسال
نمیتوانند درک کنند. برای مثال، آنها نمیفهمند که مرگ ابدی است و اجتناب
ناپذیر و برای همه اتفاق میافتد. خردسالان نمیتوانند درک کنند که "مرده"
یعنی کسی که بدنش دیگر فعالیتهای عادی زندگی را ندارد. شاید کودکان فکر
میکنند کسی که مرده هنوز میخورد، میخوابد و کارهای عادیاش را انجام
میدهد، فقط این کارها را در آسمانها یا اعماق زمین انجام میدهد و در
ذهن خود همیشه منتظر بازگشت کسی هستند که از دنیا رفته است و به مرگ به
عنوان یک اتفاق موقتی نگاه میکنند. به خصوص وقتی مرگ والدین یا خواهر و
برادر یک کودک خردسال فرا میرسد، او نمیتواند مرگ آنها را باور کند و
درک نمیکند که این اگر طفل شما در این شرایط به شما چسبید و از شما جدا
نشد یا سبک سخن گفتن وی به شکل سخن گفتن زمان کودکیاش برگشت یا ناگهان از
رفتن به مهد کودک سابقش امتناع ورزید، یا واکنشهایی نظیر آن از خود نشان
داد هرگز تعجب نکنید.
پدیده میتواند برای آنها هم اتفاق بیفتد. کودکان خردسال در مقابل مرگ واکنشهای متفاوتی نشان میدهند.
حتی ممکن است تمام برنامه متداول روزانه وی مختل شود و همه چیز در نظرش بد
و آزار دهنده شود و در واقع با خود در ستیز میافتد تا بفهمد چرا
بزرگترها تا این اندازه اندوهگین هستند. برخی کودکان هم هستند که نسبت به
مرگ هیچ واکنشی نشان نمیدهند. کودکانی هم هستند که واکنشهای متناوب
بروز میدهند یعنی نوعی مواجهه با مرگ، با شادمانی و بازیهای روزمره آنان
ترکیب میشود. این نوع واکنش هم کاملا طبیعی است. درک این موضوع و واکنش
کودکان نسبت به مرگ به گونهای است که هر کودکی به اندازه ظرفیت و تحمل خود
آن برمیدارد. و این شرایط دردناک و تالم آور آن قدر طول میکشد تا کودک
احساس کند میتواند با امنیت خاطر این احساس را از وجودش بیرون کند. به
خصوص در مواردی که متوفی والدین یا خواهر و برادر کودک باشند، توجه داشته
باشید که این پروسه ممکن است ماهها یا حتی سالها طول بکشد. گاهی هم در مرگ
نزدیکان، کودکان رفتارهای عجیبی نشان میدهند که بیشتر نشان از بیماری
دارد، اما بدانید که این واکنشها هم کاملا طبیعی هستند و از همراهی و کمک
به او غافل نشوید تا بتواند از این مسیر سخت عبور کند و پدیده مرگ را هم
درک کند و هم با آن کنار بیاید.
مشاور
سهشنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:16