سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

داشتن اعتماد به نفس بنیاد سلامتی روانی کودک شما است. این همچنین کلید
موفقیت آنها به عنوان یک بزرگسال است. برخی جملات موجب نابودی اعتماد به
نفس در کودک می شود چرا که بچه ها نسبت به حرف پدر و مادر و اطرافیان بسیار
حساس هستند.
آنچه که کودکان درباره خود احساس می کنند می تواند روی اعمال آنها تاثیر
بگذارد .بچه هایی که درباره خود احساس خوبی دارند ، به نظر می رسد که راحت
تر از پس مشکلات بر می آیند و به طور طبیعی بسیار خوش بین هستند . بچه
هایی با اعتماد به نفس پایین از طرف دیگر ، در برابر چالش ها دچار خشم و
سردرگمی می شوند .اگر آنها نسبت به خود احساس ترحم داشته باشند ، حل کردن
مشکلات برای آنها بسیار سخت خواهد بود.
1- نمی تونی اون کارو انجام بدی
آیا اتفاق افتاده که کودک شما خواسته کاری را انجام دهد و شما احساس کرده
اید که او نمی تواند ؟ برای مثال وقتی بچه می خواهد خودش آب بردارد و شما
می دانید که دستش به لیوان نمی رسد .می گویید که:" صبر کن الان میام "
ولی بچه تلاش می کند تا لیوان را بردارد ، لیوان روی زمین می افتد و می
شکند .شما با عجله می پرید و می گویید :" من بهت گفتم تو نمی تونی ، چرا
صبر نکردی من بیام "
جملاتی نظیر این می تواند احساس بسیار بدی از شکست در ذهن کودک ایجاد کند
.به جای عکس العمل قبلی سعی کنید از او حمایت کنید با گفتن جملاتی نظیر "
اشکال نداره ، تو سعیتو کردی ولی هنوز به اندازه کافی قدت بلند نیست . مهم
نیست "
2- خنــگ نباش
به عنوان یک پدر و مادر زمان هایی وجود دارد که احساس خستگی وعصبی بودن می
کنید و جملاتی مثل این می گویید :" تو خیلی دست و پا چلفتی هستی " یا "
خنگ نباش ". این اتفاق می تواند زمانی بیفتد که مثلا بچه چیزی را ریخته و
یا سوال کودکانه ای پرسیده است . اگر شما معمولا از این اصطلاحات منفی
استفاده می کنید ،می تواند تاثیر بدی روی بچه داشته باشد ،طوری که او باور
کند که بی فایده و احمق است!
شما باید سعی کنید جملاتتان را تغییر دهید . مثلا استفاده از "دوباره
امتحان کن ولی این بار آرومتر انجام بده " یا " اگه این کارو با دو تا دست
انجام بدی خیلی راحت تره " می تواند موثر باشد.
اگر کودک شما به دفعات بشنود که شما به دیگران می گویید که او دست و پا
چلفتی است ، از آنجایی که کودکان والدین را باور دارند ، ممکن است واقعا
حرف شما را باور کند و در این صورت تغییر آن کار سختی خواهد بود.
سعی کنید کودکتان را تشویق کنید. وقتی کاری را درست انجام می دهد از او
تعریف کنید ودر صورت اشتباه با نقد سازنده و پیشنهاد های مفید به او کمک
کنید. به جای تمرکز روی نتایج ،به تلاش کودک پاداش بدهید.
3- برچسب چاق یا لـاغر
جملاتی درباره ظاهر و وزن می تواند عمیقا روی بچه ها تاثیرگذار باشد ، به
خصوص وقتی بزرگ می شوند. رسانه ها و فشار همه جانبه برای داشتن اندام
عالی، موجب اختلال در غذا خوردن کودکان می شود. اظهار
نظرهایی نظیر " گنده نشده؟ " یا " وای، وزنش زیاد شده"،در ذهن کودک باقی
می ماند. اگر کودک شما اضافه وزن دارد ،تعریف مرتب می تواند در این شرایط
مفید باشد . شما باید از کودکتان تعریف کنید و به او یاد آوری کنید که
چقدر خوب به نظر می رسد . اگر لباس جدیدی می پوشد باید به او بگویید که
چقدر زیبا به نظر می رسد . باید برایش توضیح دهید که افراد با هم فرق
دارند وهرکس به همان صورت که هست، موجودکاملیست.
4- نقد منفـــی
بسیاری از والدین هنگام برخورد با مسائل مربوط به اعتماد به نفس احساس می
کنند نباید دیگر از فرزندان خود انتقاد کنند .این درست نیست. شما
هنوزباید نظم و انضباط مناسب و مرزهای تعیین شده ای را اعمال کنید .
استحکام و راهنمایی بخشی از یک پدر و مادر خوب بودن است. اما زمانی که
شخصیت وتوانایی فرزندتان را مورد انتقاد قرار می دهید،به اعتماد به نفس او
آسیب می رسانید .
برای مثال وقتی کودک شما تلاش زیادی برای نقاشی کردن یک خانه می کند ، با
هیجان زیاد شما را صدا می کند تا نقاشی او را ببینید .وقتی خانه را می
بینید متوجه می شوید که شکل پنجره ها اشتباه است یا در ، خیلی بزرگ است .
اشتباه شما در این هنگام اشاره کردن به آن نکته است .این کار باعث خرد کردن
کودک شده و تمام لذت و غروری که ازکارش برده را نابود می کند . به جای آن
باید خلاقیت و ابراز وجود کودک را تحسین کنید . به او بگویید که چقدر
نقاشی اش فوق العاده است . برخورد منفی و اشاره به خطاهای نقاشی، موجب
ساخته شدن اعتماد به نفس کودک نمی شود . شاید بعدا بتوانید بپرسید :" فکر
می کنی چی کار باید بکنی تا پنجره ها یه کم واقعی تر بشه ؟"
عوامل زیادی هستند که روی افزایش اعتماد به نفس کودکان تاثیر گذار هستند .
به هر حال به عنوان پدر و مادر ،اگر کودکان را تشویق کنید و آنها را
بپذیرید و دوست داشته باشید، حتی وقتی که اشتباه می کنند ، بچه ها می
آموزند که خودشان را بپذیرند و سطح اعتماد به نفسشان بالا می رود که این
بدون شک یک فاکتور اصلی در شادی آینده آنها خواهد بود .
مشاور
پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت 03:13


منظور از رشد اجتماعی این است که فرد بتواند به راحتی با دیگران ارتباط
برقرار کند و رشد و نمو لازم را برای برقراری روابط اجتماعی به دست آورد
.بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان معتقدند تجاربی که کودک در سالهای
اولیه زندگی در محیط خانواده به دست میاورد زیربنای شخصیت و رفتارهای بعدی
او را شکل میدهد خانواده در شکل گیری اندیشه ها -گرایشها - تمایلات -
عادتهای اجتماعی کودک نقش مهمی دارد .
مواردی که در خانواده موجب رشد اجتماعی کودک میشود شامل موارد زیر است :
1-احساس آرامش و امنیت .کودک باید در خانواده مورد محبت قرار گیرد و احساس
امنیت و ارامش کند وقتی مورد محبت قرار گیرد روابط اجتماعی اش تقویت
میشود اما اگر محیط خانواده کودک همراه با ترس و اضطراب باشد کودک احساس
حقارت و تنفر کرده و فردی کینه توز و بدبین به بار می آید و در روابط
اجتماعی دچار ضعف وشکست میشود .
2-کودک باید بتواند در محیط خانواده استعداد و توانایی هایش را پرورش دهد
که این کار به وسیله بازی -شرکت در تجارب اعضای خانواده امکان پذیر است و
همچنین با تشویق از طرف والدین میتوانند محیط مناسبی را بوجود آورند .
3-خانواده نباید به خاطر عدم توانایی کودک در انجام برخی امور کودک را
مورد سرزنش و بازخواست قرار دهد زیرا موجب میشود کودک در لیاقت و توانایی
خود شک کند و یا احساس حقارت کند و یا مایوس شود دادن مسولیت بیش از
توانایی کودک نه تنها آنان را مرد و زنهای قدرتمندی نخواهد ساخت بلکه آنان
را موجوداتی مایوس و در هم شکسته خواهد ساخت .
4-کودک در سالهای اولیه زندگی تمایل زیادی دارد که ابراز وجود کند و توجه
والدین و سایر اطرافیانش را به توانایی ها و استعدادهای خود جلب کند از
این رو والدین باید به این مسله توجه کنند و کارهای فرزند خود را به دید
حقارت نبینند .
5-خانواده نخستین مرکز یادگیری است . احترام به حقوق دیگران - داشتن
خصلتهای نیکو یا زشت -اساس بسیاری از باورهای کودک و... در محیط خانواده
یاد میگیرد .
6-رشد استقلال و اعتماد به نفس کودک .کودک بتواند آنچه را که در توان دارد
آزادانه انجام دهد .اگر بزرگسالان انتظارات بی جا و بیش از حد توانایی
کودک داشته و اجازه فعالیت .تجربه اندوزی.جست و جو و کنجکاوی را به کودک
ندهند کودک اعتماد به نفس به دست نمی آورد و خانواده باید نقش مهمی به
عنوان الگو برای کودک بازی کنند و الگو و سرمشق خوبی برای کودک باشند .
7-طرز رفتار والدین در رشد و تربیت اجتماعی کودک بسیار موثر است اگر
والدین مدام با هم مشاجره کنند و بحث از طلاق و جدایی بزنند به رشد
اجتماعی کودک لطمه وارد میکند و موجب اضطراب و دلهره در کودک میشود و در
آینده ممکن است زمینه انحراف و بزهکاری اجتماعی را در کودک فراهم کند .
8-رشد کودک باید همراه با توانایی هاش متناسب باشد و از کودکی به کودک
دیگر فرق میکند متاسفانه اغلب والدین به سن شناسنامه ای کودک توجه میکنند و
انتظار دارند توانایی هاش را نشان دهد (مثل کودک هم سن و سال خودش ) اما
به شرایط روحی و عاطفی و اجتماعی تاثیر در توانایی کودک توجه نمیکنند .
9-گفتار و کردار والدین نیز نقش مهمی دارد وقتی والدینی که زیاد حرف
میزنند و کمتر عمل میکنند و وعده و وعید میدهند و عمل نمیکنند کودکان نیز
مشاهده میکنند و یاد میگیرند این کودکان در گفتار و عمل خود قاطع و صادق
نیستند و به تزلزل روحی و عدم تصمیم گیری و انحراف در گفتار و عمل دچار
میشوند .
مشاور
پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت 02:13
مشاجرات درباره ظاهر و لباس از قدیم میان والدین و فرزندان
بخصوص مادران و دختران وجود داشته است. فرزندان همواره فکر می کنند که
انتخاب شخصی آنها در لباس و ظاهر از جمله حقوق مسلم آنهاست، اما والدین به
تاثیرات بزرگ تر و ارزیابی و مورد قضاوت قرار گرفتن فرزندان و در نتیجه
خانواده نیز می اندیشند.
اگر شما نیز فرزندی دارید که انتخاب او را درباره لباس و ظاهر و یا حتی
مدل مویش نمی پسندید، قبل از هر اقدامی به نکات زیر توجه داشته باشید:
اول باید ببینید آنچه شما را واقعا ناراحت می کند، نوع لباسش است یا این
که نگران هستید که شاید به خاطر نوع لباسش بیشتر مورد فریب و آسیب واقع
شود.
توجه داشته باشید که توجه بیشتر به ظاهر و مو و لباس فرزندانتان در سن
نوجوانی طبیعی است و اقتضای سن اش است. شما هم در سن و سال الان او در حد
توان به ظاهرتان اهمیت می دادید و این جای سرزنش ندارد.
انتظار نداشته باشید که فرزندتان دقیقا مثل شما فکر کند، زیرا انسان ها در
جنبه های گوناگون فکری به نتایج گوناگونی می رسند و شاید اگر بیش از حد
او را تحت فشار قرار ندهید چند روز بعد یا حتی چند ماه بعد خودش به اهمیت
جایگاهش و این که باطن به مراتب مهم تر از ظاهر است پی ببرد.
با فرزندتان به خرید بروید. بدین ترتیب با تبادل نظر میان هر دو اجناسی
خریده می شود که نه دقیقا مطابق میل شما بوده و نه خود او و بدین ترتیب
انتخاب ها معتدل تر و مناسب تر خواهند بود. البته در برخی موارد مانند
لباس های خانه و راحتی بگذارید او رنگ هایی که می خواهد بخرد، حتی اگر شما
آنها را دوست نداشته باشید، زیرا فرم کلی لباس باید مورد توافق قرار
بگیرد نه رنگ و ریزه کاری های روی لباس و مثلا تعداد و نوع جیب ها.
به جای تحکم به او پیشنهاد دهید.
مطمئن باشید اگر به جای عیب جویی و ایراد گرفتن به او پیشنهاد دهید، در
فضایی بسیار دوستانه تر مسائل حل شده یا لااقل به مصالحه می رسید.
وقتی به جای این که دائما نظرش را رد کنید میان دو یا چند لباسی که از نظر
شما مناسب تر است انتخاب را به خود واگذار کنید . رابطه بهتری میان شما
برقرار خواهد شد، اما اگر مانند کودکان لباسی را به سلیقه خودتان برایش
انتخاب کنید و به او بدهید تا بپوشد امکان این که تصمیم بگیرد اصلا با شما
به مهمانی یا هر جای دیگر نیاید بسیار بیشتر خواهد بود.
مشاور
پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت 01:12
حتما تا به حال درباره iq یا همان بهره هوشی ، خیلی چیزها
شنیده اید. و حتما شنیده اید که اگر کودکی iq بالاتری داشته باشد ، حتما
در بزرگسالی انسان تحصیل کرده و موفقتری خواهد بود. شاید به همین خاطر است
که تعداد زیادی از والدین ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران
کیفیت یادگیری فرزند دلبند خود و مدارسی که قرار است او در آنها درس
بخواند هستند. غافل از اینکه امروزه تحقیقات علمی ، نشان داده که تنها
داشتن هوش عقلانیِ زیاد (که مدارس می خواهند از آن برای گذشتن از سد کنکور
استفاده کنند) برای کسب موفقیت کافی نیست و علاوه بر iq ، کیفیات دیگری
نیز لازم است که امروزه به آن هوش هیجانی می گویند.
اما منظور از هوش هیجانی چیست؟
به طور خلاصه هوش هیجانی یعنی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و
هیجانات خود و دیگران و استفاده از این هیجانات به نحو مناسب ، برای
برقراری ارتباط بهتر با خود و دیگران.
همانطور که در سخنان ارسطو در ابتدای این سخن مشاهده می کنید ، عصبانیت یک
هیجان و یا احساس است، و فردی که دارای هوش هیجانی بالاتری باشد می داند
این عصبانیت را چه وقت، کجا، با چه کسی و چگونه ابراز کند تا به جای اینکه
برایش دردسر تولید کند ، راه گشا باشد.
اینجا لازم است درباره خودِ کلمه هیجان بیشتر بدانیم: هیجان کلمه ای است
که در فارسی بیشتر برای احساسات و حالات پر شور و پر انرژی از آن استفاده
می کنیم ، ولی در روانشناسی برای بیان تمام حالات احساسی و روانی مثبت و
منفی و علایم جسمانی همراه آن به کار می رود. هیجانات مثل خشم، ترس، عشق و
محبت، تنفر، امید، ناامیدی، نگرانی، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه،
شادی، تعجب، شرم، پشیمانی، دلسوزی و …
اهمیت هوش هیجانی در چیست؟
دانشمندان زیادی عقیده دارند که می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی
بزرگسالان پرورش و افزایش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟
به چند دلیل:
1- بمنظور برخورد با موقعیتهای تهدید کننده و خطرناک: کودک ۳ ساله ای را
درنظر بگیرید که در معرض خطر دزیده شدن توسط یک سارق کودک است. بچه ها
معمولا به طور غریزی و از راه هیجانات خود متوجه خطرناک بودن موقعیت می
شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فریاد و دست و پا زدن
می کند ( کاری که شاید در موقعیتهای دیگر برای شما خوشایند نباشد) که
باعث می شود احتمال نجات خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان می دهد کودکان
دارای هوش هیجانی بیشتر، موقعیتهای خطرناک را سریعتر تشخیص داده و عکس
العمل نشان می دهند. و در نوجوانی نیز احتمال کمتری وجود دارد که جذب
دوستان ناباب و انحرافات اجتماعی شوند.
2- به منظور خشنودی و شادی: اگر هدف فرزندپروری، ارتقاء سطح سلامتی کودکان
باشد، بنابراین باید برای افزایش یکی از عوامل مهم در سلامتی آنان ، یعنی
شادی و خوشحالی در فرزندان تلاش کنیم. مطالعات نشان داده کودکان شاد و
سالم در جامعه متمدن ،انسانهایی مسئولیت پذیر و شهروندانی خوب خواهند
بود. هر چه هوش هیجانی بالاتر باشد، هیجانات و احساسات به ما کمک می کند
تا اطلاعات مربوط به پایه و اساس سلامتی ، یعنی شادی را جمع آوری کرده ،
اولویت بندی و پردازش کنیم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. کودکان
دارای هوش هیجانی با توسل به مهارت خودشناسی می توانند به ریشه های پنهان
شادی و یا غم خود آگاه شده ، و آن را مدیریت کنند.
3- برای کمک به دیگران: حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می کند
تا نیاز های دیگران را درک کرده و حداقل با همدلی به آنان کمک کنند. با
پیروی از هوش هیجانی ، بچه ها می آموزند که احساسات و هیجانات، نیازها و
تمایلات همه انسانها به یکدیگر شبیه نیست. رسیدن به چنین درکی به افزایش
شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهای فردی دیگران منجر می گردد که این خود
اساس همدلی (یکی از مهارتهای هوش هیجانی) می باشد. با پرورش هوش هیجانی
فزندان ما پی می برند انسانها زمانی کامل می شوند و احساسات بهتری خواهند
داشت که با یکدیگر همکاری کنند.
4- به منظور ایجاد حس مسئولیت پذیری: هوش هیجانی به ما کمک می کند تا از
دو طریق فرزندانی با مسئولیت پذیری بیشتر داشته باشیم. ابتدا با آموزش
کودکان مبتنی بر اینکه مسئولیت احساسات و هیجانات خود را بپذیرند، به جای
اینکه بر این باور باشند که دیگران احساسات آنان را همچون عروسکی تحت
کنترل دارند. مثال: به جای اینکه بگوید ” او باعث عصبانیت من شد“ ،
بگوید:” من عصبانی شدم“. می توانیم به آنان بیاموزیم ، وقتی احساسات منفی
دارند، حق انتخاب نیز دارند، انتخابهایی مثل اقدام کردن، تغییر دادن،
ابراز وجود به شکل کلامی یا نوشتاری، یادگیری و اتخاذ دیدگاه های متفاوت.
به یاد داشته باشیم هیچکدام از ما بر روی محیط خود صد در صد کنترل نداریم
(بچه ها که خیلی کمتر)، ولی بر روی هیجانات خود می توانیم کنترل داشته
باشیم. با توسل به مهارتهای هوش هیجانی می توانند بیاموزیند با استفاده از
افکار خود هیجانات مثبت تری را تجربه کرده و در نتیجه رفتار مناسبتری از
خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتیجه دارد، الف- از اینکه خوب عمل کرده
اند احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت( که به اعتماد به نفس بیشتر کمک
می کند). ب- در دیگران احساس خوبی را ایجاد می کنند (که در روابط اجتماعی
آنان مؤثر بوده و این نیز خود عزت نفس را ارتقاء می دهد).
طریق دوم برای مسئولیت پذیری بیشتر این است که به آنان بیاموزیم با
استفاده از احساسات خود با روشهای اجتماع پسندتری اقدام کنند، با دو پرسش
از خود که راهنمای اقدام مناسب خواهد شد:
1- ” الآن چه احساسی دارم؟“ ۲- ” او یا آنان چه احساسی دارند؟“
- تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هیجانی سالم تر و باهوش تر هستند،
ویژگیهای زیر را دارند: ۱- یادگیرندگان بهتری هستند. ۲- مشکلات رفتاری
کمتری دارند. ۳- درباره دیگران احساسات بهتری دارند. ۴- در مقابل فشار
همسالان بهتر مقاومت می کنند. ۵- خشونت کمتری دارند و قادر به همدلی بیشتری
هستند. ۶- در حل مشکلات و تعارضها بهتر عمل می کنند. ۷- رفتارهای خود
تخریبی (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الکلی، …) کمتری دارند. ۸-
دوستان بهتر و بیشتری دارند. ۹- بیشتر از دیگران قادرند هیجانات و تکانه
های خود را کنترل کنند. ۱۰- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از دیگران هستند.
چگونه هوش هیجانی فرزندان را افزایش دهیم؟
- قبل از هر چیز والدین خود باید درباره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتر و
ملموس تری پیدا کنند. توصیه می شود در جلسات گروهی درباره انواع هیجانات
مثل شادی و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهای سازنده و اکتشافی
داشته باشید.
- برای بچه های خیلی کوچک کمک کنید تا لغات و عباراتی که در برگیرنده
هیجانات و احساسات می باشد را بیاموزند. والدین هم بهتر است احساسات خود
را بیان کنند، مثال:
” احساس بی قراری می کنم“ ، ” احساس ناامیدی می کنم“ ،” احساس شادی می کنم“.
- احساسات آنان را نام گذاری کنید: ” به نظر می رسد ناامید شده ای! “
- احساسات و هیجانات دیگران را نام گذاری کنید( در خیابان ، تلوزیون و
کتابهای داستان): ” مثل اینکه آن خانم در فیلم احساس حسادت می کند“.
- از بچه ها بخواهید احساسات خود را نقاشی کنند: ” می تونی خشم خودت را
نقاشی کنی؟“ یا ” وقتی خیلی می ترسی قیافه ات چه شکلی میشه؟ آن را برایم
نقاشی کن!“
- محیط و فضایی سرشار از احساس امنیت خاطر و حمایت فراهم سازید: برای
احساسات ارزش قایل شده و آنها را مورد شناسایی قرار دهید. درباره احساسات
به راحتی صحبت کنید. از داد زدن و رفتارهای خشن برای سرکوب احساسات منفی
بچه ها اجتناب کنید. صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق
کنید.
- وقتی بچه ها بزرگتر می شوند برایشان توضیح دهید که مثلا چرا خشم معمولا
یک احساس ثانویه است( قبل از خشم یک احساس دیگر وجود دارد: وقتی با
کارنامه خراب فرزندمان روبرو می شویم ، اول احساس ناامیدی می کنیم ، سپس
عصبانی می شویم، یا وقتی یک ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما می پیچد، اول
می ترسیم بعد عصبانی می شویم و به او ناسزا می گوییم). یا توضیح دهید که
هیجانات منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده بوجود می آید.
همچنین درباره جنبه های مثبت هیجانات ظاهراٌ منفی مثل خشم ، گفتگو کنید.
- بجای نام گذاری بر روی فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتی،
دیوانه، ترسو…) احساسات آنان را نام گذاری کنید (الآن احساس خجالت می کنی،
مثل اینکه خشمگین هستی، به نظر میرسه کمی احساس ترس می کنی…)-برای اینکه
فرزندان خود را بهتر بشناسید ، دستور دان، تنبیه، قضاوت، سخنرانی، نصیحت و
تهدید کارساز نیست، بلکه گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدن (حالات
و حرکات اعضای بدن و صورت) می تواند در این راه مؤثر باشد.
-والدین خود مهمترین الگوی رفتاری و هیجانی فرزندان هستند، اگر تصور می
کنید از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتر دارید ، حتما از
دوستان با تجربه و یا روانشناس و مشاور بهره بگیرد.
به یاد داشته باشید که بزه و جرم و جنایت از احساس ضعف ،احساس ناکامی،
احساس تحت کنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود می آید. اسلحه و چاقو ، آتش
و سنگ و یا مواد مخدر، جانشین احساس محترم بودن می گردد. بچه هایی که
مورد احترام قرار می گیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا
سیگار برای احساس بزرگی ندارند.
مشاور
پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت 00:12

پزشکان به تازگی دریافتهاند دعوای والدین در دوران کودکی موجب ابتلای کودکان به تیروئید در بزرگسالی می شود.
به
گزارش باشگاه خبرنگاران؛براساس این تحقیق جدید که بر روی حدود 1000 زن
مبتلا به تیروئید در بزرگسالی صورت گرفت این نتایج به دست آمد که اکثر این
بانوان از سنین کودکی والدین خشن و بداخلاقی داشتهاند که آنها را دعوا
میکردهاند. گفتنی است علاوه بر تیروئید این بانوان بیشتر در معرض ابتلا
به بیماریهای قلبی عروقی و همینطور افسردگی و اضطراب قرار داشتهاند.
بررسیها نشان میدهند ترس و استرس در سنین کودکی در دختران میتواند باعث
تغییرات سطح هورمون کورتیزول که هورمون کنترل کنندهی استرس بدن
است،شود. این تغییرت هورمونی میتواند بر روی نحوه تیروئید تاثیر گذاشته و
در نتیجه علاوه بر مشکلات طولانی مدت برای فرد در رشد قد کودک نیز اختلال
ایجاد کند.
پزشکان هشدار میدهند تا والدین سعی کنند با صحبت کردن با کودکان و
بهرهگرفتن از نظر مشاوران از دعوا کردن کودک و نوجوانان به دلیل اثرات
مخرب روحی و جسمی خودداری کنند.
مشاور
چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت 23:10