سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
یکی از شیوه های رفع تنش های
روانی در بیماران و حتی غیر بیماران سرودن شعر و البته خواندن آن در جمع
است که به آن شعر درمانی می گویند.
در شعر درمانی فرد سعی می کند تمام احساسات و اندیشه های آزار دهنده خود
را در قالب کلمات و به شکل شعر مطرح کند در این شیوه فرد به طور ناخودآگاه
تمام اوصاف و رفتارها و علل ناکامی های خود را که حالا مسبب بروز نشانه
هایی از بیماری روانی در او شده است را در قالب واژگان و از طریق توصیف و
خیالپردازی های آزادانه مطرح می کند او می تواند فردی را توصیف کند و تمام
گله و گذاری های خود را از او بکند و شعرش را هم بدون پیش آمد مشکلی در
جمع بخواند این شیوه، اثر گذاری غیر مستقیم دیگری هم دارد شنیدن اشعاری که
به این شیوه سروده شده اند کم کم به مخاطبان مورد روان درمانی کمک می کند
که چگونه خود را از بار غم ها تخلیه و حتی چگونه با مشکلات خود برخورد
کنند و چون در این شیوه فرد، شخص خاصی را به عنوان مسبب ناراحتی اش معرفی
نمی کند قطعا مشکلی هم گریبان اطرافیان بیمار را نمی گیرد.
در
نهایت موزون بودن شعر نیز به کمک می آید و تلاش برای حفظ فرم و رعایت
قافیه و بازی با کلمات برای زیباتر ساختن در فرد نوعی تعالی و وسیع تر
اندیشی ایجاد می کند او تمام حرف هایش را بدون آنکه مجبور بوده باشد
اعتراف کند تجربیات تلخ خودش است، بدون آنکه مجبور باشد انگشت اتهام به
سوی کسی که او را رنجانده نشانه رود با صدای بلند و در جمع مطرح می کند و
اینگونه خود را تخلیه می کند و به حس خوشایندی از سلامت روانی دست می
یابد.
مشاور
شنبه 25 دی 1395 ساعت 12:53
از آن جایى که رنگ سیاه ممکن است باعث تهوع شود، از به کارگیرى آن در
هواپیما و کشتى خوددارى مى کنند.[107] برخى گویند که رنگ سیاه، رنگ سبک و
غلط اندازى است.[108] اما در مقابل، برخى بر این باورند که جلوه و ابهت
رنگ سیاه از دیگر رنگ ها بیشتر است.
گویند نخستین بار ابومسلم خراسانى به این مسأله پى برد. وى هر روز از لشکرش
که لباس و پرچمى به یکى از رنگ ها چون سبز و زرد داشتند، سان مى دید و
سرانجام رنگ سیاه را براى ایجاد اضطراب در دشمن برگزید.[109] از آن زمان به
بعد به سپاه ابومسلم خراسانى، سیاه جامگان مى گفتند.
آنچه مسلم است این که رنگ سیاه، حالت حزن و افسردگى در انسان ایجاد مى کند و
با شادى و انبساط خاطر، تناسبى ندارد. از همین رو است که در عزادارى ها
از این رنگ استفاده مى کنند.
در صورتى که تعادل روحى انسان برقرار نباشد، ممکن است رنگ سیاه زمینه
خودکشى را در فرد ایجاد کند. طبق تجربه اى وقتى رنگ پلى را که به رنگ سیاه
یا تیره بود و به روى آن زیاد خودکشى صورت مى گرفت، به سبز تغییر دادند،
آمار خودکشى ها به 3/1 تقلیل پیدا کرد. رنگ سیاه آثار روانى مخرب دیگرى هم
دارد.
براساس گزارشى وقتى صندوق هایى را که به رنگ هاى روشن و سبز و تیره از جمله
سیاه بود، بین کارگران تقسیم کردند، حاملان صندوق هاى تیره و سیاه از درد
کمر و کلیه شکایت داشتند.[110]
مشاور
شنبه 25 دی 1395 ساعت 11:58
به اطراف خود نگاه کنید، رنگ ها همه جا
هستند، ما را احاطه و در بر گرفته اند. ما زندگی را از دریچه رنگ ها، شکل
ها و البته صداهاحس می کنیم. رنگ های مختلف در زندگی ما از بسیاری جهات
تاثیر گذار هستند، بعنوان مثال رنگ قرمز عموما به هنگام رانندگی یا
استفاده از دستگاه های صنعتی و غیره توجه ما را به خطرها جلب می کند.
هنگام مشاهده مراتع سرسبز احساس شادابی و هنگامیکه دریای آبی را می بینیم
احساس آرامش می کنیم. یک اتاق تاریک در ما احساس وجود رمز و راز و یا ترس
ایجاد می کند. اتاقی با رنگ آمیزی سفید احساس تازگی و تمیزی را در ما القا
می کند. اگر رنگ ها در زندگی ما تاثیر دارند، این سوال پیش می آید که
تاثیر درمانی آنها بر بیماران چیست؟
در
پاسخ باید گفت که "رنگ درمانی"، یک شیوه درمانی پیوسته و بی وقفه است که
شامل بکارگیری رنگ ها در درمان بیماری های مختلف جسمی و اختلالات احساسی
یا روانی است. در "رنگ درمانی" از مجموعه ای از اصول هارمونی رنگ ها و
ترکیب آنها برای بهبودی بیماران استفاده می شود.
متخصصین
"رنگ درمانی" معتقد هستند که هر عضو بدن انرژی مشخصه خود را دارد و
اختلالات هر عضو را می توان با بکارگیری رنگی هم تراز با انرژی آن عضو در
محدوده مشخص و یا کل بدن به سمت بهبودی پیش برد. رنگ ها در واقع امواج
الکترومعناطیس پرانرژی با طول موج های قابل رویت هستند. سلول هایی مخروطی
شکل که در شبکیه چشم قرار دارند این امواج را به رنگ قابل تشخیص در ذهن
تبدیل می کنند. این سلول ها به سه دسته تقسیم می شوند; گروهی برای تحریک
شدن توسط رنگ آبی، گروهی برای رنگ سبز و گروه دیگری برای رنگ قرمز، و
میزان یا شدت تحریک هر یک از آنها در آن واحد می تواند رنگ های مختلفی را
در ما ذهن تداعی کند. رنگ آبی حس آرامش و سفید حس تمیزی را به انسان منتقل
می کند. در سراسر زندگی ما با دریایی از رنگ ها احاطه شده ایم، آنها بر
احساسات و سلامتی ما تاثیر می گذارند. برای مثال زمینه های آبی آرامش
دهنده بوده و می تواند برای پایین آوردن فشار خون مورد استفاده قرار
گیرند.
این زمینه از رنگ ها می توانند توانایی خوابیدن را در انسان افزایش داده و
یا احساس درد را کاهش دهند. در مقابل هنگامیکه در معرض نور قرمز قرار
داشته باشید تاثیر تقریبا متضادی را احساس می کنید. این زمینه از رنگ می
توان باعث بالا رفتن فشارخون شود و افزایش سازندگی آدرنالین خون را موجب
شود. به دنبال آن شما یقینا احساس ترس یا استرس خواهید کرد. از سویی دیگر;
استفاده صحیح از رنگ ها می تواند یک فضای مناسب یا نامناسب برای زندگی
ایجاد کند. در اینجا اشاره ای داریم به کاربردهای بعضی از رنگ ها:
رنگ زرد ذهن انسان را تحریک می کند بنابراین معمولا مناسب ترین رنگ ها برای اتاق مطالعه یا درس است.
رنگ آبی موجب آرامش شما می شود و تسکین دهنده بوده بنابراین برای اتاق خواب مناسب تر است.
رنگ سفید
نشانگر تهی بودن، فضای باز و تمیزی است لذا برای برای حمام یا سرویس های
بهداشتی بسیار مناسب است. باید دقت کنید که حتی المقدور از این رنگ برای
اطاق درس یا مطالعه استفاده نکنید.
در
پایان گفتنی است "رنگ درمانی" بر افکار، رفتار و سلامتی فرد بطور قطع
تاثیر می گذارد. فراموش نکنید که استفاده درست از رنگ ها می تواند آرامش
را به زندگی شما به ارمغان آورد.
مشاور
شنبه 25 دی 1395 ساعت 11:53
باوجود نیت خوبتان، این رفتارها
ممکن است رابطهتان را خراب کند. مردها گاهی اوقات اشتباهاتی مرتکب
میشوند که با خطر خراب کردن ازدواجشان همراه است. درواقع، اگر شما هم جزء
مردهای عادی باشید، حتماً چندین بار تابحال از این اشتباهات مرتکب
شدهاید.
باور
نمیکنید؟ از همسرتان بپرسید. حالا قبل از اینکه حالت دفاعی به خودتان
بگیرید، باید بگوییم که تقصیری ندارید. اینها کارهای حساسی هستند که خیلی
وقتها حتی خودتان از انجام آن بیاطلاعید. و تغییر این رفتارها، تفاوت
شگرفی برای همسرتان خواهد کرد، که فقط برای خودتان ممکن است خوب باشد. علاوه
بر این، تشخیص دادن این اشتباهات و تلاش برای اصلاح آنها نه تنها به
ازدواجتان کمک میکند، بلکه برای سلامتی خود شما و همسرتان هم مفید است.
به مرور زمان، احساسات منفی که با آنها برخورد نشود، ممکن است منجر به
مشکلات جسمی و روحی شود. در رابطه برای هر دو طرف استرس ایجاد میشود. به
طور معمول وقتی زوجها به دنبال درمان میروند، این استرس موجب تحریک
اضطراب یا افسردگی در یکی از آنها یا هر دوشان شده است. در زیر به چند اشتباه آقایون در ازدواج، نحوه تشخیص آنها و از همه مهمتر راه اصلاح آن اشاره میکنیم: 1. نشان ندادن همدلی همدلی
به معنی توانایی تشخیص و تقسیم احساسات دیگران مهمترین بخش هر رابطه است.
خانمها معمولاً در این زمینه بهتر عمل میکنند. آنها دوست دارند
احساساتشان درک شده و به آن ارزش گذاشته شود. درعوض
مردها به جای اینکه فقط گوش کنند، وارد عملیات حل مشکل میشوند. این
اشتباه است. مثلاً اگر همسرتان به شما میگوید که احساس میکند نادیدهاش
میگیرید، چیزی که در آن لحظه میخواهد این است که احساسات او را درک کنید
تا اینکه درمورد واقعیات مسئله حرف بزنید.» 2. هزینههای بیپروا خریدهای
بزرگ مثل خریدن یک ماشین بدون اینکه اول با همسرتان مشورت کنید یکی از
رفتارهایی است که باید اکیداً از آن دوری کنید. درواقع، این بعد از خیانت
دومین رفتاری است که ازدواج شما را بر هم خواهد زد. و متاسفانه مردها به
کرات این رفتار را تکرار میکنند. چرا؟ مردها دانسته و ندانسته پُست ریاست در رابطه را به خود میدهند. این هم اشتباه است. رابطه زوجها باید تقسیم ریاست باشد .3. اشتباه گوش دادن گوش
دادن به این معنی نیست که وقتی همسرتان درمورد چیزی که اذیتش میکند
برایتان حرف میزند فقط سرتان را تکان دهید و به راههایی برای حل آن
مشکلات فکر کنید. مردها معمولاً سعی میکنند موقعیتها را بررسی کرده و به
راهکارهایی برای آن فکر کنید. این کار مطمئناً همسرتان را دیوانه میکند.
چیزی
که او میخواهد این است که با هم درمورد مشکلات حرف بزنید، او دوست دارد
شما در گفتگو شرکت کنید نه اینکه سعی کنید قهرمان باشید و به تنهایی
راهحل پیدا کنید. او دوست دارد به حرفهایش دقت کنید و به احساساتی که در
میان میگذارد اهمیت دهید. ترغیب کردن مردها
برای باز کردن دردودلشان کار سختی است. اما نگران نباشید این کار نه تنها
نشانه ضعف شما نیست بلکه نشانه قدرت است. مردها از ابتدای کودکی تا
زمانیکه بزرگ میشوند یاد میگیرند که نباید اجازه دهند دیگران بفهمند که
از چه چیزهایی میترسند. اما دردودل کردن یک ریسک است و ریسک کردن نیازمند
شجاعت 4. پنهان کردن احساسات اینکه وقتی همسرتان درمورد احساساتش با شما حرف میزند به او گوش دهید الزامی است. حرف زدن درمورد احساسات خودتان هم همینطور. اما خیلی از مردها تصور میکنند باید احساساتشان را پنهان کنند درغیراینصورت ضعیف دیده میشوند. باید
بدانید در میان نگذاشتن احساساتتان یک نقطه منفی از دید همسرتان است.
همسرتان تصور خواهد کرد آن رابطه نزدیک و عمیقی که دوست دارد با شوهرش
داشته باشد را ندارد و احساس میکند از او دور شدهاید. ترغیب
کردن مردها برای باز کردن دردودلشان کار سختی است. اما نگران نباشید این
کار نه تنها نشانه ضعف شما نیست بلکه نشانه قدرت است. مردها از ابتدای
کودکی تا زمانیکه بزرگ میشوند یاد میگیرند که نباید اجازه دهند دیگران
بفهمند که از چه چیزهایی میترسند. اما دردودل کردن یک ریسک است و ریسک
کردن نیازمند شجاعت. 5. سعی در مسلط شدن و ریاست کردن مرد
بودن به معنای رئیس بودن نیست. اما خیلی مردها این را نمیفهمند. آنها
سعی میکنند هر چه که میخواهند را با تکیه به زور و ریاست کردن به دست
بیاورند. خانمها به این روش واکنش عکس میدهند و به اعمال قدرتتان پاسخ
مثبت نمیدهند. جایگاه قدرتی که مردها معمولاً
برای خود در نظر میگیرند، باعث خراب شدن رابطه میشود، رابطهای که باید
متقابل، محبتآمیز و حمایتکننده باشد. بهترین ما در ارتباط با دیگران است
که پدیدار میشود نه بعنوان هویتی مستقل.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 21:51

سال گذشته بود که یک مقام ارشد پلیس اعلام کرد 80درصد کاربران فضای سایبر
در ایران جوان های بین 18 تا 31 سال هستند که 96 درصد آنها درمعرض انواع
جرم و آسیب در فضای مجازی قرار دارند. سرهنگ ستار خسرو در گفتوگو با
ایلنا همچنین اعلام کرد که از هر چهار نفر یک نفر نیز در این فضا قربانی
جرایم سایبری می شود.
حالا یک جامعهشناس حوزه خانواده اعلام میکند خانوادهها این هشدارها را
جدی بگیرند چرا که در چند سال آینده خطری مانند سونامی فروپاشی زندگی
اجتماعی، خانوادگی در راه است. او دلیل این اتفاق را شکاف عمیق بین پدرها و
مادرها و فرزندان میداند و میگوید اینترنت و تکنولوژیهای روز هم در
بزرگ شدن این شکاف بیتاثیر نیستند. دکتر اردشیر گراوند همچنین همه
دستگاهها و مسئولان را به یک جهاد فرهنگی دعوت میکند تا مشکل امروز
خانوادههای ایرانی حل شود.
این روزها بحث در رابطه با طلاق و فروپاشی خانوادهها زیاد شده است. اینکه
تکلیف فرزندان طلاق چه میشود و آیا میتوان مانند گذشته خانوادهای
ایرانی با تمام ویژگیها و ساختارهایش داشت یا نه؛ نظر شما در این رابطه
چیست؟
ببینید، دلیل عمده طلاقهایی که در جامعه ایرانی رخ میدهد ریشه در مسائل
فرهنگی خانوادهها دارد و در حقیقت بخش عمدهای از طلاقهای خانوادههای
ایرانی ریشه اجتماعی ندارد. این موضوع در دو دهه اخیر هم شدت بیشتری گرفته
چون اختلاط فرهنگی در جامعه بیشتر رواج پیدا کرده است. مثلا این روزها
شاهد ازدواجهایی هستیم که زوجها از دو فرهنگ، قشر و پایگاه متفاوت به
یکدیگر میرسند و در موضوعات مختلف اختلافات برداشتی با یکدیگر دارند. حتی
الگوی زندگیشان هم یکی نیست. این مسائل زمانی که با مشکلات اقتصادی
همراه میشود طبیعتا موجب گرفتاریهایی برای اعضای یک خانواده میگردد که
این گرفتاریها در شرایط حاد میتواند منجر به طلاق شود.
هر چند در بیشتر موارد این فرزندان هستند که از چنین تضاد فرهنگی ضربه
میخورند. بنابراین من اعتقاد دارم این روزها آسیبی که باید بیشتر نگران
آن بود نه طلاق، بلکه از هم پاشیدگی خانواده هاست. یعنی شرایطی در خانواده
حاکم شده که انگار یک شکاف بزرگ تربیتی بین مادرها و پدرها به عنوان
سرپرستان خانواده و فرزندان ایجاد شده است. در اصل نسل جدید فرزندان ما را
این اولیا نیستند که دارند پرورش میدهند بلکه تربیت فرزندان به دست
افراد دیگر در کوچه و خیابان و اینترنت و... افتاده است که بسیار خطرناک
است و میتواند نسل خانواده اجتماعی و فرهنگی معروف ایرانی را از هم
بپاشد.
می توانید بیشتر توضیح دهید؟ اینکه چرا این اتفاق دارد میافتد؟
به نظرم دلیلش را این روزها همه مردم دارند با تمام وجود احساس میکنند.
چون اقتصاد امروز مسائلی را پیش آورده و الگو و سبک جدیدی را به زندگیها
ارائه کرده که فاصله بین خانوادهها بیشتر شده است. در جامعه امروز مخصوصا
در سالهای اخیر، مرد و زن به دنبال حل کردن مسائل و مشکلات اقتصادی
خانواده هستند و هر دو مجبورند به فعالیت سخت در طول روز و حتی شب در چند
شیفت مختلف بپردازند. در این شرایط طبیعی است که در طول روز مسائلی مانند
عدم امنیت شغلی، دردسرهای محل کار و...، نارضایتی از درآمدهای ماهانه،
مدیریت بلاتکلیف خانواده، نامشخص بودن آینده خانواده و... ذهن و روح زوج
را درگیر، خسته و فرسوده میکند. ضمن آنکه امکان و فرصت استفاده و لذت
بردن از درآمد خود را هم ندارند و 80 درصد درآمد یک خانواده هزینه مسکن
میشود و مابقی آن برای خورد و خوراک صرف میشود.
در چنین شرایطی فرهنگ کتابخوانی، سلامت، تفریح و... از سبد خانواده حذف
میشود. یعنی فرهیختگی به معنایی حذف میشود و رضایتمندی از چنین زندگی
کاملا از بین میرود. در این بین فرزندان خانواده هم ضربه خواهند خورد.
آنها از والدین ناراحت میشوند. والدین توانایی فراهم کردن شرایط مطلوب
برای یک زندگی خوب و گذراندن در دوران تحصیل و اوقات فراغت را ندارند.
غیبت والدین در خانه طولانی است و فرزندان با پدر و مادر بزرگ نمیشوند.
آنها غروب با پدر و مادر خستهای روبهرو میشوند که حوصلهای برای
گفتوگو ندارند. یعنی زندگی اجتماعی خانوادگی با این شرایط از بین میرود و
اگر این مسئله اجتماعی با همین شدت ادامه پیدا کند این موضوع تبدیل به یک
سونامی خواهد شد که تمامی خانوادهها را درگیر خودش خواهد کرد. به همین
دلیل است که ما میبینیم والدین به جهت زمان کم و خستگی و درگیری بیش از
حد این روزها فضا برای گفتوگو در خانوادهها به ندرت اتفاق میافتد و
فرزندان برای رسیدن به بلوغ فکری احساس خلأ میکنند.
خب فرزندان این خلأ را چگونه پر میکنند ؟
فرزندان بلوغ فکری، انسانی و اجتماعی را از جای دیگری تأمین میکنند. در
این شرایط دوستان، هم سن و سالان، اینترنت، ماهواره و... باید جای خالی
پدر و مادر را برای آنها پر کنند که در اکثر موارد به جای آنکه راهنمای
جوانان باشند باعث آسیب پذیر شدن و به بیراهه رفتن آنها میشوند و هشدار
اساسی این است که هرچه فرزندان به تأمین تربیتی و بلوغی خارج از خانواده
روی آورند این شکاف بیشتر خواهد شد. در ضمن تکنولوژی جدید را هم نباید از
یاد برد. در بسیاری از موارد خانوادهها این تکنولوژی را بدون شناخت در
اختیار فرزندان خود قرار میدهند و باعث فاصله بیشتر فرزندانشان از
خانواده میشوند. کمبود وقت والدین باعث میشود نتوانند خود را با
تکنولوژی روز هماهنگ کنند و نظارت آنها در این بخش کمتر خواهد شد. سرعت
پیشرفت تکنولوژی برق آساست و به همان اندازه هم میتواند خطرناک و آسیب
رسان باشد. اگر والدین بهروز نباشند نمیتوانند از این خطرات آگاهی داشته
باشند و مصونیتی برای فرزندانشان ایجاد کنند.
ولی این شکاف در خانوادههایی که در رفاه بهتری هستند نیز دیده میشود.
ضمن اینکه اگر خانوادهها این تکنولوژی را در اختیار فرزندان خود قرار
ندهند مشکل پیش نمیآید؟
دقیقا درست است. خیلیها هم درآمد خوبی دارند ولی ولع و نگرانی اجتماعی
خاصی بین مردم رواج پیدا کرده است. مردم هر چه درآمد داشته باشند باز هم
بیشتر میخواهند و به دنبال کار بیشتری هستند. عدم امنیت آینده و روشن
نبودن چشمانداز آتی مردم موجب میشود یک عده که فرصت و پول دارند باز هم
نگران بوده و به دنبال کار بیشتر هستند. طولانی شدن مدت کار، فرصت رفت و
آمدهای فامیلی را هم کم میکند و تعامل اجتماعی فرزندان به حداقل میرسد.
این امر باعث احساس انزوا، خلأ و خستگی در خانوادهها میشود.در مورد
تکنولوژی نیز باید بگویم که در دهه اخیر تیپ فرهنگی خاصی در خانوارها مد
شده که با فرهنگ ما متفاوت است.
با این الگو و سبک زندگی جدید که در 10-12 سال اخیر رواج پیدا کرده مصرف
گرایی در خانهها حاکم شده و عناصر فرهنگی غیرایرانی را وارد خانوادهها
کرده است. این در حالی است که هنوز با آن اخت پیدا نکردهایم. این فرهنگ
از پوشش گرفته تا ریزترین بخش خانواده رخنه کرده است. پوشش افراد تغییراتی
پیدا کرده که دربین عموم جامعه ما پذیرفته نیست. به همین دلیل افراد در
هر جا با یک نوع لباس ظاهر میشوند. چنین عدم ثباتی در مورد فکر کردن، درس
خواندن، چیدمان خانگی و... نیز صدق میکند. عناصر فرهنگ مدرن را وارد
جامعه کردیم بدون آنکه جامعه را برای استفاده از آن آماده کنیم. جامعه
باید قبل از ورود هر عنصرتکنولوژی یا فرهنگی آماده پذیرای آن باشد و از
محسنات و مضرات آن اطلاع پیدا کند.
مثلا تا 15 سال پیش چند درصد مبل داشتند و امروزه چه حجمی از خانوادهها
از مبل استفاده میکنند؟ آیا آنها میدانند چنین زندگی تولید هزینه
میکند؟ مثلا یک بچه دبستانی چه نیازی به موبایل دارد که به صورت گسترده
ما شاهد آن هستیم؟ این باعث خراب شدن فرزندان میشود زیرا هر تکنولوژی و
هر وسیلهای هم مانند کتابها که رده سنی دارند برای افراد خاصی ساخته شده
است. اما هنوز فرهنگ آن جا نیفتاده است. حتی دیدن فیلمهایی که برای سنین
آنها نیست باعث بلوغ زودرس فرزندان میشود که یک معضل بزرگ اجتماعی است و
این فرزندان بعد از گذشت مدتی دچار پوچی و افسردگی میشوند.
چگونه میشود این فرهنگ را اصلاح کرد؟
این جریان نیازمند یک جهاد فرهنگی است و باید همه صاحب نظران و نخبگان و
مطبوعات و صدا و سیما وارد شوند. برای رسیدن به این هدف بزرگ در قدم اول
باید امنیت اقتصادی - اجتماعی (بخصوص اقتصادی) را به جامعه بازگردانیم.
وقتی جامعه امنیت اقتصادی نداشته باشد نمیتوان انتظار داشت که امنیت
اجتماعی و فرهنگی داشته باشند. همچنین باید آموزش فرهنگی جامعه را بالا
ببریم. این آموزش میتواند توسط نهادهای واسط (که در کشور خلأ آنها کاملا
مشهود است) انجام شود و بدینترتیب مردم را برای رویارویی با هر گونه مسئله
فرهنگی در جامعه آماده کنیم و اوقات فراغت خانوار را به طرف تعاملات
خانوادگی سوق دهیم، بدینترتیب والدین برای فرزندان وقت بیشتری خرج خواهند
کرد و محبت بین آنها بیشتر میشود. افرادی که در سیاست فعالیت میکنند
باید با کمک فرهنگیان، مطبوعات، رسانه و تبلیغات فضای تنشی جامعه را
مدیریت کنند.
این جامعه اینقدر که گفته میشود، گرفتار نیست اگر هم باشد با تنش و شلوغ
بازاری، کاری از پیش نمیرود. مسئولان باید آن را آرام کنند تا مردم
بتوانند از این حداقل زندگی لذت ببرند. نتیجه این استرس اجتماعی، اختلاف
فرهنگی است. چنین فضای تهاجمی این حجم طلاق و فروپاشی خانواده را نیز در
پی خواهد داشت. ما در شرایطی نیستیم که بخواهیم به مسائل ثانویه بپردازیم.
مثلا در شرایطی نیستیم که حرف از فمینیست بزنیم یا جریاناتی که به تازگی
نخبههای ما در جامعه زنان به آن دامن میزنند.
مسئله حقوق زن نیست. زنها دنبال چیزی افتادند که امروز مطالباتشان نیست و
باعث میشود که برعکس آنچه به نظر میرسد تنها کسانی که در این جریانات
ضرر میکنند، زنان باشند. هر کدام از این مسائل باعث تنش در خانواده و
آسیب زنان میشود. امروزه زنان برسر دوراهی این شعارها و زندگی که با
نارضایتی دارند ماندهاند. سردرگمی زنان در خانواده ضربه بیشتری به
فرزندان خواهد زد. این باعث بیاعتمادی آنها به والدین شده و شکاف بین
آنها بیشتر خواهد شد.
مشاور
جمعه 24 دی 1395 ساعت 20:51