مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

تاریخچه هیپنوتیزم (نیروی درونی )

هیپنوتیزم حالتی از تغییر طبیعی ذهن است که با تغییر در درک ، تصویر سازی ، تلقین پذیری و تمرکز همراه می باشد. آدمی در شرایطی خاص خودبخود این حالت تغییر ذهنی را می تواند تجربه کند. وقتی آنچنان محو تماشای تصویری می شوید که از اطرافتان غافل می گردید ، وقتی شنیدن نوای موسیقی دلخواهتان باعث میگردد که متوجۀ وقایعی که در اطرافتان می گذرد نمی شوید و حالاتی اینچنینی ، درواقع تجربۀ هیپنوتیزم خودبخودی هستند. در این مورد بعداَ توضیحات بیشتری خواهم داد.
در اینجا قصد از بیان این موضوع این بوده که هیپنوتیزم را صرفاَ یک خلسۀ مصنوعی که نیاز به مکان و زمان خاص و وجود فردی به عنوان هیپنوتیزور داشته باشد ، قلمداد نکنید. بنابراین چون هیپنوتیزم ، حالت طبیعی تغییر ذهن می باشد ، قدمت آن بی تردید به هزاران سال قبل می رسد و انسان متفکر حتماَ از زمان های بسیار دور متوجۀ این پدیده شده است.
آنچه که از متون کهن و حکایات تاریخی و شواهد موجود به دست می آید ، این عقیده را ثابت می کند که انسانها به شیوه های مختلف در جوامع گوناگون از این پدیدۀ جالب بهره می گرفتند.
ردپای هیپنوتیزم را در مراسم جادوگری ، رقصهای خاص بومیان آفریقایی ، مراسم آیینی سرخپوستان آمریکا ، روشهای خاص شفابخشی مؤبدان زرتشتی ایران در3000 سال قبل ، آیینهای مذهبی و ...... به وضوح می توان مشاهده نمود . مصریها ، ایرانیان و هندیها اقوام پیشرو در استفادۀ علمی از این علم بوده و با توجه به قدمت تاریخ تمدن و سابقۀ درخشان علم و وجود متفکران تیزهوشی که نامشان در تاریخ جاودانه شده ، این اعتقاد تاریخی دور از ذهن نمی باشد. برای مثال می توان از مانی نام برد. مانی آنچنان مهارتی در هیپنوتیزم داشت که یکی از هیپنوتیزورهای آمریکایی ، مانی را بزرگترین هیپنوتیزوری می داند که تاریخ بخود دیده است. بسیاری از کراماتی که از مانی نقل می کنند ، شباهتی عجیب با تکنیکها و پدیده های هیپنوتیزمی دارد که امروزه هم مورد استفاده قرار می گیرد.
خلاصه اینکه هیپنوتیزم در طی تاریخ به شکل های مختلفی جلوه گری می نمود تا اینکه در قرن هیجدهم ، در اروپا ، دکتر فرانس آنتوان مسمر در برخورد با کشیشانی که با آهنربا اقدام به شفابخشی می کردند ، به این اعتقاد رسید که مغناطیس اثر درمانی دارد و این تئوری را مطرح کرد که موجودات واجد یک انرژی مغناطیسی هستند که می تواند بر روی موجودات دیگر اثر بگذارد و این اثر می تواند جنبۀ درمانی نیز داشته باشد و درواقع مسمربنیانگزار مانیتیزم شد.
مسمر پزشکی معروف ، خوشنام و باهوش بود. حوضی ساخت که در آب آن قطعات آهنربا قرار داده بود و به اعتقاد خود ، تصور می کرد که آن آب مغناطیسی شده است. بیمارانش بر لبۀ آن حوض می نشستند و پاهای خود را در آب قرار می دادند. دکتر مسمر با ابهت و وقار خاصی وارد صحنه می شد و عصای آهنربایی خود را ، پس از مدتی انتظار وارد آب می کرد تا آنچنان که خود عنوان می کرد جریان مغناطیس به راه بیافتد و در این زمان اغلب بیمارانی که بر لبۀ حوض نشسته بودند ، دچار حالتی از هیجان عصبی می شدند و در واقع یک فلسفۀ هیجانی را تجربه می کردند و وقتی از آن حالت بیرون می آمدند بسیاری از آنها ، احساس بهبودی می کردند و شاید هم سلامتی خود را باز می یافتند.
وقتی شهرت و آوازۀ مسمر ، در سراسر اروپا پیچید و خیل عظیم بیماران بسوی او هجوم آوردند ، لوئی شانزدهم هیاتی را که متشکل از افرادی چون لاوازیه و فرانکلین بوده ، مأمور بررسی روش درمانی مسمر نمود. پس از بررسی دقیق ، آنها بیان داشتند که روش درمانی مسمر در بسیاری از اوقات نتیجه بخش است اما صحت علمی روش درمانی او را مورد تردید قرار داده و تأیید ننمودند و این باعث شد که مسمر از ادامۀ فعالیت باز ماند.
مسمر عقایدی را بنیان نهاد که نمی توان آن عقاید را خیلی مقرون به واقعیت دانست ، اما در هر حال باعث گردید که نگاه ها به سوی این حالت که بعدها هیپنوتیزم نام گرفت ، جلب شود ازاین رو مسمر را می توان باعث و بانی تولد هیپنوتیزم علمی دانست و این نکته هم لازم است ذکر شود که علی رغم اینکه بیش از2000 سال قبل ، صحت علمی تئوریهای مسمر را مردود شمردند که واقعیت هم جز این نبوده اما هنوز هم عقاید مسمر طرفداران فراوانی دارد.
در اینجا قصد ندارم مانیتیزم را یکسویه نقد کنم. بگذاریم بحث ما ادامه یابد و نتیجه گیری نهایی را ، بخصوص وقتی نگاهتان به هیپنوتیزم عوض شد ، به خودتان واگذار می کنم
بعد از مسمر افراد دیگری چون آبه فاریا و لافونتن آمدند و کارهای مسمر را پی گرفتند تا نوبت به دکتر جیمز برید انگلیسی رسید. وی متوجه شد بعضی بیمارانی که نگاهشان به نقطه ای نورانی تثبیت می شود ، دچار تغییر حالتی خاص می شوند. او با مسمر و عقایدش آشنایی داشت. با نظم بخشیدن به مشاهداتش ، متوجه شد که این تغییر حالت درواقع یک خلسه است که سوژه یا فردی که در آن فرو می رود آرامش یافته ولی در عین حال حرف شنوی خاصی در او بروز می کند. جیمز برید نام این خلسه را هیپنوتیزم نهاد که برگرفته از نام « هیپنوز » الهۀ خواب یونان است. برید در همان زمان متوجه شد که استقرار این خلسه ربطی به مغناطیس ندارد و درواقع تغییر در تمرکز سوژه با ثابت کردن نگاه او و حرفهایی که درمانگر بیان می کند باعث استقرار آن می شود و در همان زمان هم بیان کرده بود که این حالت خواب نیست و با خواب معمولی تفاوتهای اساسی دارد و چون نام هیپنوتیزم در شنونده مفهوم « خواب » را تداعی می کند ، متوجه شد که نام مناسبی را انتخاب نکرده است. اما تا بخود بجنبد این نام آنچنان فراگیر شد که فرصت تغییر در آن را از او گرفت.
بعد از جیمز برید که حدود 170 سال قبل ، مبدع نام هیپنوتیزم بود ، بزرگان زیادی در عرصۀ شناسایی علم هیپنوتیزم قدم به میان گذاشتند. از جملۀ اینها می توان از برنهایم ، شارکو ، فروید ، اریکسون و هیلگارد نام برد. برنهایم برای رد هیپنوتیزم دست به آزمایشات و تحقیقاتی زد ، اما نه تنها هیپنوتیزم را رد نکرد ، بلکه آنچنان به هیپنوتیزم معتقد شد که هنوز جملات جانبدارانۀ زیادی از او به یادگار مانده که در جای خود بیانشان می کنم. برنهایم اعتقاد داشت کسانیکه هیپنوتیزم نمی شوند ، مبتلا به یک نوع اختلال روانی هستند.
شارکو ، متخصص اعصاب معروفی که در کتابهای پزشکی از او بسیار نام برده شده است ، هیپنوتیزم را نشانۀ هیستری می دانست ( هیستری یک اختلال عصبی است که امروزه در حوزۀ اختلالات تبدیلی Convertional Disorder جای می گیرد و اطلاعات بیشتر را خدمتتان ارائه خواهم داد ) و دلیل او ، هیپنوتیزم پذیری بیش از حد هیستریک ها بود. بعدها در تعاملاتی که بین این دو پیش آمد ، این نتیجه حاصل شد که « هیپنوتیزم یک تجربۀ ذهنی گذراست که بیش از 90% از مردم طبیعی جامعه قادر به تجربۀ آنند. اما هیپنوتیزم شدن نه نشانۀ سلامت روان است و نه دلیلی برای بیماری روانی ».
فروید هیپنوتیزم را از شارکو آموخت و بحث ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه فروید به طرز جالبی در این مورد تئوریهایی ارائه داد که از بحث های اثاثی و پایه ای برای توجیه حالتها و پدیده های هیپنوتیزمی می باشد.

فروید شرط های بعد از هیپنوتیزمی ( Post Hyphosis Response ) را نیز اول بار به طرز جالبی توصیف کرده است. بعدها که فروید به روانکاوی و روش تداعی آزاد روی آورد ، هیپنوتیزم را روش مناسبی برای روانکاوی ندید ( که گاهی از اوقات هم به دلایلی چنین است ) و او به همین دلیل از هیپنوتیزم دست کشید و این دستاویزی شد تا روانپزشکان به هیپنوتیزم بهای درخور ندهند و به طور سمبلیک در بین هیپنوتیزورها معروف است که فروید ورود هیپنوتیزم به مجامع آکادمیک را پنجاه سال به تأخیر انداخت.
هیپنوتیزم یک تکنیک علمیست که تاریخچه ای مستقل داشته و می تواند در بسیاری از بیماری های روانی مؤثر واقع شود و در بسیاری از اختلالات روانی نیز هیچ کاربرد مؤثری ندارد و در معدودی از اختلالات روانی هم بکار بردن آن ممنوع است. این علم انحصار به هیچ گروه خاصی ، حتی گروه پزشکی ندارد و اتفاقاَ نامدارترین هیپنوتیزورهای حرفه ای ، افرادی غیرپزشک بوده اند. اما استفاده از هیپنوتیزم در امور درمانی باید منحصراَ در اختیار کسانی باشد که قانوناَ حق درمان دارند. روانپزشکان هم می توانند آنجاییکه صلاح می دانند از این علم در جهت درمان بیماران خود بهره بگیرند و مختار هستند هیچ استفاده ای از آن نکنند.

اما مخالفت با هیپنوتیزم ، آنچه که در گوشه و کنار شاهد آنیم و برخی از روانپزشکان عزیز با استفاده از مستندات و منابع مربوط به دهها سال قبل به این امر مبادرت می کنند همانقدر پذیرفتنی نیست که تعریف و تمجیدهای بی حد و حصر عده ای که مایلند هیپنوتیزم را عملی جادویی و ساحرانه تلقی کنند. در هر صورت عقاید هر کس در جای خود محترم است. ما با تخطئۀ بی دلیل هر فرد و یا هر مکتب فکری ، موافق نیستیم و در این وبلاگ هدفم شناساندن علمی هیپنوتیزم بر اساس جدیدترین تئوریها و تحقیقات بوده و می خواهم به دور از هرگونه حاشیه پردازی بی مورد به بالندگی علمی زیبا ، شریف و مؤثری چون هیپنوتیزم اهتمام نمایم و در این راه به نقد و نظر بی پیرایه ، علمی و غیرمتعاصبۀ دوستان ، بشدت علاقمندم و هردستا را که در این راه کمکم کند به گرمی میفشارم تا به یاری خداوند ، هیپنوتیزم را در سرزمینی که مردمش از هزاران سال قبل بل آن آشنایی داشتند و عوامل مختلف باعث پیشرفت آن گردیده ، به جایگاه درخور و شایسته اش نزدیکتر سازیم.

اثر هیپنوتیزم در بیماریها

چه بیماریهای از طریق هیپنوتیزم قابل درمان می باشد؟


علاوه بر اعمال جراحی نظیر سزارین – زایمان بدون درد – عمل فک و کشیدن دندان، می توان اختلالات روانی، سردرد، تنگی نفس، شب ادراری، بیخوابی، لکنت زبان، سرفه های عصبی، نگرانی و اندوه، برخی ناراحتیهای قلبی، ترس، اضطراب، آشفتگی و ... را که فشار روانی داشته باشد را درمان کرد.

اثر تلقین بر روی افراد:


حرف و تلقین مانند داروها بر روی اعضاء بدن اثر می کند به این ترتیب که تلقین از راه اعصاب غدد مترشحه داخلی را تحریک کرده و در نتیجه هورمونهایی تولید می شود که شخص را بیمار یا معالجه می کنند.


اثر هیپنوتیزم در خلق و خوی و احساسات:

جمعی از دانشمندان، آزمایشات و تحقیقات مفصلی انجام داده و تقریبا همه آنها به این نتیجه رسیده اند که : خلق و خوی و احساسات و عواطف اشخاص تحت تاثیر هیپنوتیزم قرار گرفته و تغییر می یابند. همانطور که عواطف و احساسات مختلف را از طریق هیپنوتیزم می توان در شخص بوجود آورد، همانگونه نیز عواطف و خلق و خویهای منفی و مزاحم را می توان بوسیله هیپنوتیزم از بین برد و این اثرات نسبت مستقیمی با میزان تلقین پذیری و تعداد دفعات هیپنوتیزم دارد.اثرات ناشی از تلقین نیز بستگی به طرز تلقین دارد. ممکن است خاصیت بعضی از تلقینات بنحوی باشد که در سوژه اثر نداشته و یا کم اثر باشد، پس عبارات تلقین باید بگونه ای انتخاب شود که با حالات روانی خواب شونده مطابقت داشته باشد.

بیماریهای روان تنی:


چنانچه بخواهیم از هیپنوتیزم برای درمان بعضی بیماریها استفاده کنیم باید در جلسه اول درمانگر ابتدا در بیمار تمرکز فکر بوجود آورد و سپس رابطه بیمار را با خودش قطع کند و بعد رابطه حسنه ای بین خود و بیمار برقرار نماید.


روان پریشی:



در روان پریشها دقت و حافظه و تمام پدیده های عالی مغز کم و بیش دچار بی نظمی و پریشانی می شود و بیمار بصورت انسانی غیر اجتماعی و بی اعتنا نسبت به درون و بیرون خود در می آید. بعضی از روان پریشیها علت عضوی دارند مانند وارد شدن ضربه ای به سر یا عفونتها، کمبودهای غذایی و ویتامینها، مسمومیتها، افراط در الکل و ... و مسلم است که این گونه بیماریها با هیپنوتیزم قابل معالجه نیست زیرا بیمار فاقد آگاهی و توجه و دقت است.

نورزها:


این دسته از بیماریهای روانی به عاطفه و احساس و اخلاق و عادات اجتماعی زن آسیب می رساند و شخص را بی موازنه و نا متعادل می کند.نورزها از جمله بیماریهای روانی هستند که هیپنوتیزم اثر قابل توجهی در درمان آنها دارد. هیپنوتیزم وسیله نیرومندی برای از بین بردن غم و اندوه و نگرانی و ایجاد نشاط و شادمانی است.هیپنوتیزم می تواند قدرت تفکر و حافظه را تقویت کند و شخص قادر به بهره وری بیشتر از قدرت مغز می گردد.هرگاه فردی را چند بار به مدتی طولانی بخواب هیپنوتیزم ببریم اعصاب او به این نوع خواب عادت کرده و در دفعات بعد زودتر بخواب می رود ولی در عوض قدرت تلقین پذیری او کمتر می شود بهمین دلیل اگر خواب کردن بقصد درمان باشد باید بیمار را دیرتر و با فاصله بخواب برد. هرچه خواب عمیق تر باشد القاء پذیری او بیشتر خواهد بود، بهمین جهت برای درمان بیماریهای عمیق روحی عامل باید بتواند با بهره گیری از مهارت خود بیمار را بخواب خیلی عمیق فرو ببرد و از طریق سایکوانالیز بیماری او را کشف و درمان نماید. از موارد دیگر استفاده از هیپنوتیزم ، فرار از پزشک و دندانپزشک بدلیل ترس از درد، کنترل استرس پیش از جراحی و زایمان، کنترل شب ادراری کودکان، بهبود کارایی درسی و حافظه، بهبود کارایی ورزشی در ورزشهای رقابتی و درمان فوبیاها ( ترسهای مرضی مثل ترس از پرواز، ترس از تاریکی، حیوانات، بلندی، بیمارستان و ...) است. در واقع هیپنوتیزم راه درمان بسیاری از بیماریهای روانی را کوتاه می کند مشروط بر این که درمان بدست یک «عامل ماهر» انجام گیرد.در اولین دیدار با هیپنوتراپیست (درمانگر هیپنوتیزی) درمانگر با فرد درباره معنای هیپنوتیزم و علت مراجعه و اینکه آیا هیپنوتیزم برای حل مشکل شما کارآمد هست یا نه، بحث میکند. اگر هم درمانگر و هم شما به این نتیجه رسیدید که هیپنوتیزم، برای حل مشکل شما ارزشمند است، درمانگر چند تست مختصر در مورد قابلیت فرد برای هیپنوتیزم، برای حل مشکل شما ارزشمند است، درمانگر چند تست مختصر در مورد قابلیت فرد برای هیپنوتیزم ، قابلیت فرد برای ریلکس شدن و آرمیدگی و مهارتهای تجسمی شما بعمل می آورد. سپس درمانگر اولین جلسه ریلکس شدن بدنی کاهل (شل کردن پیشرونده عضلات) و تمرین هیپنوتیزم را اجرا می کند.( در جلسه درمان هیپنوتیزمی حتما باید علاوه بر پزشک و بیمار فرد مورد اعتماد بیمار نیز حضور داشته باشد تا بیمار احساس راحتی کامل کند و مطمئن باشد از او سئوال بی ارتباطی بعمل نمی آید چون وجود چنین دغدغه ای خصوصا با توجه به انبوده سوء تفاهمات در مورد هیپنوتیزم مانع ریلاکس شدن کامل بیمار است.
طی اولین جلسه بسته به تکنیک استفاده شده از سوی درمانگر شما ممکن است احساس سبکی بیش از مانند احساس بی وزنی و شناوری یا سنگینی و شل بودن در پاها و احساس راحتی و آرمیدگی کامل کنید و همه این احساسها به معنی قرار گرفتن شما در حالت هیپنوتیزم است. درمان هیپنوتیزمی وسیله ای است که با آن شخص می تواند نگاه تازه ای به خود پیدا کند، به جنبه های مثبت زندگی توجه کند ( که همیشه میتوان تعدادی از آنها را یافت ) و بر اساس آنها زندگی را بنا کند. درمان موفق نیاز به رضایت و همکاری بیمار دارد.

هیــپـنوتیـزم درمــــــانی




سال ها پیش وقتی واژه وارداتی هیپنوتیزم سر زبان ها افتاد، بی آن که معنای دقیقی برایش آورده شود، بسیاری از افراد دنبال ساعت جیبی یا یک گردن بند بلند می گشتند به صورت آونگ مقابل چشمان تکان دهند: « حالا با شمارش من به خوابی عمیق فرو می روی و با خواست من از این خواب بیدار می شوی.»


کمتر کسی بود که حاضر شود خودش را در مقابل این فن تازه وارد به آزمون بگذارد. از شایعاتی که کوچه به کوچه می گذشت تا تصویری که رسانه ها از این شیوه به نمایش می گذاشتند، همه چیز دست به دست هم داد تا موج بی اعتمادی به این درمان روان شناختی ـ هیپنوتیزم ـ ایجاد شود. برخی آن را شیوه ای خرافی و وهم آلود می دانستند و عده ای به آن تردستی می گفتند، اما حالا بعد از گذشت سال ها، متخصصان توانسته اند فاصله این شیوه درمان و بیماران را کوتاه تر کنند و درمان علمی از طریق هیپنوتیزم را به عنوان یکی از شیوه های معتبر برای از میان بردن بسیاری از بیماری های روانی یا حتی جسمی معرفی و اجرا کنند.


● ایجاد هیپنوتیزم


در هیپنوتیزم، فردی که علاقه مند و آماده همکاری است (تنها چنین افرادی در بیشتر موقعیت ها قابل هیپنوتیزم شدن هستند) بخشی از کنترلی را که بر رفتار خود دارد به هیپنوتیزم کننده واگذار می کند و تحریفاتی را در واقعیت می پذیرد. برای ایجاد این حالت، هیپنوتیزم کننده از روش های مختلفی استفاده می کند. برای مثال، ممکن است از هیپنوتیزم شونده بخواهد در حالی که بتدریج آرامش می یابد تمام افکار خود را بر شیء معینی (مثلا پونزی روی دیوار) متمرکز کند. می توان به هیپنوتیزم شونده تلقین کرد که دچار خواب آلودگی است، اما کلمه خواب در اینجا جنبه استعاره دارد، چون به هیپنوتیزم شونده گفته می شود که واقعا به خواب نخواهد رفت و همچنان به صدای هیپنوتیزم کننده گوش فرا خواهد داد.


● ویژگی های هیپنوتیزم شدن

این تغییرات از مشخصات هیپنوتیزم است:
برنامه ریزی متوقف می شود. فردی که عمیقا هیپنوتیزم شده، مایل نیست خودش دست به فعالیتی بزند و ترجیح می دهد صبر کند تا آنچه هیپنوتیزم کننده به او تلقین می کند، انجام دهد.
توجه، گزینشی تر از معمول می شود. هیپنوتیزم شونده که به او گفته شده است تنها به صدای هیپنوتیزم کننده گوش فرا دهد، صداهای دیگر را نشنیده می گیرد.
تخیلات غنی به آسانی برانگیخته می شود. هیپنوتیزم شونده ممکن است بدون جابه جایی، در زمان و مکانی دیگر سرگرم تجربه های لذت بخش شود.
واقعیت آزمایی کاهش می یابد و تحریف واقعیت پذیرفته می شود. شخص هیپنوتیزم شده ممکن است بی چون و چرا تجربه های موهومی را بپذیرد. البته پذیرش این تجربه های موهوم تنها در صورتی اتفاق می افتد که خارج از اصول اخلاقی فرد نباشد.
فردی که بسیار هیپنوتیزم پذیر است، با دریافت دستور، همه یا قسمت عمده وقایع جلسه هیپنوتیزم را فراموش می کند، اما با صدور علامتی که قبلا تعیین شده، همه خاطرات آن جلسه را به یاد می آورد
تلقین پذیری، افزایش می یابد. اصولا هیپنوتیزم شدن شخص منوط به این است که تلقین پذیر باشد، اما این که تلقین پذیری در حالت هیپنوتیزم افزایش می یابد یا نه، خود نکته بحث بر انگیزی است. تحقیقات روان شناسان حاکی از افزایش مختصر در تلقین پذیری به دنبال هیپنوتیزم شدن است، اما این افزایش به اندازه ای نیست که تصور می شود.
در بیشتر موارد فراموشی پس هیپنوتیزمی دیده می شود. فردی که بسیار هیپنوتیزم پذیر است، با دریافت دستور، همه یا قسمت عمده وقایع جلسه هیپنوتیزم را فراموش می کند، اما با صدور علامتی که قبلا تعیین شده، همه خاطرات آن جلسه را به یاد می آورد.



● کاربردهای هیپنوتیزم


روی هیپنوتیزم و آثار موفقیت آمیز متفاوت آن به لحاظ بالینی مطالعه شده است. برای مثال، برخی کاربردهای متعدد آن عبارت است از:

۱ ـ درمان های روان شناختی، ۲ ـ کاهش وزن، ۳ ـ درمان بیماری های پوستی، ۴ ـ آرامش بخشیدن به بیماران مضطرب نیازمند جراحی، ۵ ـ کنترل درد، ۶ ـ کنترل عادت ها و روشی برای احساس آرامش، ۷ـ افزایش عملکرد ورزشی، ۸ ـ درمان های پزشکی، ۹ ـ ترک سیگار، ۱۰ ـ کاهش استرس، ۱۱ـ فیزیوتراپی و ۱۲ ـ آموزش.



● ۵ باور اشتباه درباره هیپنوتیزم

۱ ـ شخص هیپنوتیزم شده ممکن است دیگر از خواب مصنوعی که در آن فرورفته، بیرون نیاید. این یکی از باورهایی است که افراد را از انجام هیپنوتیزم می ترساند. در حالی که این چنین نیست و حتی در صورت ترک فرد هیپنوتیزم شده توسط فرد هیپنوتیزم کننده، فرد به خواب می رود و بعد از مدتی بیدار می شود.


۲ ـ در هیپنوتیزم، فرد هر رفتاری که به او دستور داده می شود، اجرا می کند و هر سوالی را که از او پرسیده می شود، پاسخ می دهد. این چنین نیست، فرد در هیپنوتیزم تنها رفتارهایی را انجام می دهد که با اصول اخلاقی و اعتقادی او همخوانی داشته باشد و سوالاتی را جواب می دهد که پاسخش را می داند و با اعتقادات او متضاد نیست.


۳ ـ همه افراد را می توان هیپنوتیزم کرد. بر اساس تحقیقات روان شناسان حدود ۵ تا ۱۰ درصد مردم را هیپنوتیزم کنندگان متبحر نمی توانند هیپنوتیزم کنند و بقیه مردم به درجات متفاوت هیپنوتیزم پذیرند.


۴ ـ می گویند افرادی که بسیار هیپنوتیزم پذیرند در موقعیت های اجتماعی دیگر نیز بسیار تلقین پذیر یا تسلیم پذیر هستند، اما یافته های پژوهشی نشان می دهد که چنین نیست.


۵ ـ از طریق هیپنوتیزم و بدون نیاز به راهبردهای درمانی می توان اختلالات روانی را درمان کرد. هیپنوتیزم تنها یک وسیله است که به روانکاوان، روان شناسان و روانپزشکان برای دستیابی به بخش ناهوشیار ذهن فرد که موجب اختلال او شده است، کمک می کند و درمان با بررسی و به چالش کشیدن این موارد که فرد از آنها آگاه نیست و ارائه راهبردهای درمانی، امکان پذیر است.

برداشتن ۱۲گام برای موفقیت

در مقاله از مشاوره با برداشتن ۱۲گام برای موفقیت آشنا خواهید شد - گام های موفقیت


خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان می‌شود اما معمولا سـخت‌ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می‌آورد. با به‌کارگیری اصولی که در این قسمت برای شما شرح می‌دهیم می‌تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی‌نقص راه‌اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده‌ایم. این امر سبب می‌شود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن زدن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصت‌های بیشماری را به آسانی از دست می‌دهیم. ایـده‌های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می‌گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت‌ها بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید. عده‌ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آن را به طرز وحشتناکی بی‌حس و کرخت می‌کنند، چنین رفتاری باعث می‌شود درخت افکار شما هیچگاه به بار ننشیند.
۱) زیاد مطالعه کنید
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد، نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسائل مختلف شما سطحی‌نگری را کنار می‌گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می‌نگرید.
۲) فرصت‌ها را از دست ندهید
شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می‌کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می‌کنید که مغزتان اصلا کار نمی‌کند و هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهد اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به‌قدری فعال است که می‌خواهید اینشتین را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمی‌شود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می‌توانید به افکار خود پر و بال دهید.
۳) یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
هنگامی‌که افکار بی‌نظیر به ذهن شما خطور می‌کنند، از ذخیره‌کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت‌های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت همراه داشته باشید.
۴) از افکار دیگران بهره بجویید
بهره‌جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده‌های شخصی شماست. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، آن‌قدر پیشنهادهای مختلف شنیده می‌شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی‌رسیدند. به این طریق شما می‌توانید با کوله‌باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم‌گیری گام بردارید.
۵) تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می‌شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد، تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم‌انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخودآگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می‌دهد. بنابر این می‌توانید پیاده‌روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
۶) روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار‌های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می‌نگرند و مانند بزرگ‌ترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده‌اند.
از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت‌ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده‌اند و با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. تجربیاتشان آن‌قدر سودمند و با ارزش است که هیچ ‌قیمتی را نمی‌توان روی آن گذاشت.
۷) به رفیق خود مراجعه کنید
همه ما دوستی داریم که به نظر می‌رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می‌خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهم‌تر نیز از او یاری بجویید.
۸) به توانایی‌های خود اتکا کنید
قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون‌ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم‌اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرازگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می‌توانید بدون توجه به کارایی روش‌های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستم‌های فعلی را زیر سوال ببرید.
۹) در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید، لازم نیست راه‌حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته‌ای که مهارت دارید خوب کار می‌کنند و در سایر رشته‌ها نتیجه‌ای مصیبت‌بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
۱۰) به ذهن خود آزادی عمل دهید
آیا با تمرین‌های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت‌ها یک روش بسیار جالب را برگزیده‌اند. فقط کافی است قلم را روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است، روی کاغذ بیاورید. می‌توانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ‌گونه ارتباطی در دستنوشته‌های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر می‌رسند. بعدا می‌توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی‌ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است، این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده‌اید و این خود یک امتیاز محسوب می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند شاید به نتیجه‌ای برسید که سال‌ها منتظر آن بوده‌اید.
۱۱) ایده‌های گذشته را از نو بسازید
افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت‌افزار آن را ارتقا دهید. ایده‌های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و روی آنها عملیات نوسازی انجام دهید. آنها را اصلاح کنید و برای بهبودی آنها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می‌توان با نوشتن عقاید اولیه خود روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر می‌رسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.
۱۲) از الهه وجودتان یاری بخواهید
آیا یک شیء، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می‌دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می‌سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را دربرگیرد.
ویژگی‌های یک ایده بزرگ شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ به‌ویژه آن دسته که روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می‌کنند، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی صرف می‌کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه می‌توانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده‌های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده‌ها را می‌کنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد، فقط بعضی ایده‌ها خام هستند
بنابراین خیالبافی و رویا‌پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه‌پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسارگسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی‌ها پرواز کرده و اوج گیرد.

اختلال شخصیت

اختلال شخصیت عبارت است از تجارب درون ذهنی و رفتاری با دوامی که بر معیارهای فرهنگی منطبق نیست، نفوذی غیرقابل انعطاف دارد، از نوجوانی یا جوانی شروع می شود، در طول زمان تغییر نمی کند و موجب ناخشنودی فرد و مختل شدن کارکردهایش می شود. هر گاه صفات شخصیتی، غیرقابل انعطاف و غیرانطباقی باشد و کارکردهای فرد را مختل سازد یا رنج و عذاب درون ذهنی برایش ایجاد کند، تشخیص اختلال شخصیت را می توان مطرح کرد.
درDSM-IV-TR اختلالات شخصیت به سه دسته (کلاستر) تقسیم می شود. دسته الف- cluster A عبارت است از سه اختلال شخصیت پارانوئید، اسکیزویید و اسکیزوتایپال. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب غریب و نامتعارف به نظر می رسند.
دسته ب- cluster B عبارت است از چهار اختلال شخصیت ضداجتماعیantisocial، مرزیborderline، نمایشیhistrionic و خودشیفته narcissistic. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب نمایشی، نامتعادل و هیجانی اند.
دسته پ- cluster C عبارت است از اختلالات شخصیت مردم گریزavoidant، وابستهdependent، وسواسی- اجباری.
الف )- پارانوئید
مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید، شکاکیت و بی اعتمادی دیرپا به همه افراد است. مسئولیت این احساسات از نظر آنها نه به عهده خودشان، بلکه به دوش دیگران است. این بیماران اغلب متخاصم، تحریک پذیر و خشمگین اند. افراد متعصب و جزم اندیش، کسانی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون جمع می کنند، افرادی که به همسر خود سوءظن مرضی دارند و اشخاص بدعنقی که اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند. افراد مبتلا به این اختلال تقریباً همیشه منتظرند که دیگران به طریقی آنها را استثمار کنند یا به آنها ضرر برسانند. آنها در بسیاری از اوقات بی هیچ توجیهی در وفاداری یا صداقت دوستان و همکاران خود تردید می کنند. آنان اغلب حسادت مرضی دارند و در وفاداری همسر یا شریک جنسی خود بی دلیل شک می کنند.
بیماران مبتلا به این اختلال، حالت عاطفی محدودی دارند و به نظر می رسد فاقد هرگونه احساس و هیجانی باشند. آنها از اینکه مستدل و عینی می اندیشند، به خود می بالند حال آنکه چنین نیست. اینها آدمهای گرمی نیستند و قدرت و منزلت افراد آنها را تحت تأثیر قرار می دهد و به آن دقیقاً توجه دارند و اگر کسی را ضعیف بیابند یا ببینند که اختلال یا نقصی در وضع و حالش وجود دارد، به وی با دیده تحقیر می نگرند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید ممکن است در موقعیت های اجتماعی، آدمهایی فعال و کارا به نظر برسند، حال آنکه اغلب دیگران را فقط می ترسانند یا افراد را به جان هم می اندازند. همانند سایر اختلالات شخصیت، باید نقش عوامل وراثتی، زیستی (ناقلین عصبی یا نوروترنسمیترها)، عوامل روانی و محیطی را درنظر گرفت. از دیدگاه روان تحلیل گری و نقش مکانیسم های دفاعی، افراد دچار اختلال شخصیت پارانوئید، از برون فکنی (Projection) استفاده می کنند. یعنی تکانه ها و افکاری را که خود دارند و برایشان غیرقابل قبول است به دیگران نسبت می دهند.
روشهای درمان بیماری
روان درمانی
درمان انتخابی، روان درمانی است. بیماران پارانوئید معمولاً در گروه درمانی خوب عمل نمی کنند، با این حال روان درمانی گروهی برای ارتقای مهارت های اجتماعی و کاهش شکاکیت آنها از طریق ایفای نقش می تواند مفید باشد. بسیاری از این بیماران رفتار درمانی را هم که برای پرورش مهارت های اجتماعی به کار می رود، ممکن است مزاحم و مداخله گر بیابند و تحمل نکنند.

دارو درمانی
دارو درمانی برای مقابله با سراسیمگی (Agitation) و اضطراب این بیماران مفید است. در اکثر موارد داروی ضداضطرابی مثل دیازپام (Valium) کافی است اما گاه نیز ممکن است لازم باشد از داروی آنتی سایکوتیک مثل هالوپریدول (haldol) به مقدار کم و به مدتی کوتاه استفاده شود تا سراسیمگی شدید یا افکار نیمه هذیانی آنها قابل تدبیر باشد. پیموزاید(orap) را که داروی آنتی سایکوتیک است، در برخی از بیماران برای کاهش افکار بدگمانی آنها به کار برده اند که موفق هم بوده است.
ب )- خود شیفتگی narcissistic
مشخصه افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته این است که خودبزرگ بینانه احساس می کنند آدم بسیار مهمی هستند و از جهتی نظیر ندارند.
مبتلایان به این اختلال احساس خودبزرگ بینی می کنند و خود را آدم مهمی می پندارند. فکر می کنند شخص منحصر به فردی هستند و باید دیگران به طرز خاصی با آنها تاکنند. احساس استحقاق و برتری آنها کاملاً چشمگیر است. تاب تحمل انتقاد را ندارند و از اینکه هر کسی به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را می دهد، عصبانی می شوند یا ممکن است بی اعتنایی کامل به انتقادها از خود نشان دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع کسب شهرت و ثروت بادآورده اند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار تن در نمی دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. رفتار استثمارگرانه در روابط بین فردی آنها چیز کاملاً پیش پا افتاده و رایجی است. اینها نمی توانند همدلی از خود نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدردی می کنند. اعتماد به نفس این بیماران شکننده است و آنها مستعد افسردگی اند. مشکلات بین فردی، مشکلات شغلی، طرد و از دست دادن محبت دیگران از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خود ایجاد می کنند و همین فشارها نیز همانهایی است که اینها هیچ نمی توانند از پسشان برآیند.
روشهای درمان بیماری
روان درمانی
درمان اختلال خودشیفتگی دشوار است چون اگر قرار است پیشرفتی در کار حاصل شود، بیمار باید از خودشیفتگی دست بردارد. روان پزشکانی مثل اتوکرنبرگ و هاینتس کوهوت رهیافت های روانکاوانه را برای اصلاح این بیماران پیشنهاد می کنند، اما برای آنکه معلوم شود اصلاً چنین تشخیصی معتبر است یا نه و اگر معتبر است بهترین درمانش کدام است، هنوز پژوهش های بیشتری باید صورت گیرد. برخی بالینگران گروه درمانی را برای بیماران خود توصیه می کنند تا آنها بتوانند چگونگی مشارکت با دیگران را یاد گرفته و تحت شرایط ایده آل، واکنشی توأم با همدلی نسبت به دیگران نشان دهند.

دارو درمانی
برای بیمارانی که یکی از علایم بالینیشان، چرخش های سریع خلق است لیتیوم را به کار برده اند. از آنجاکه بیماران مبتلا به خودشیفتگی نمی توانند طرد را تحمل کنند و مستعد افسردگی هستند، داروهای ضدافسردگی به ویژه داروهای سروتونرژیک می تواند مفید واقع شود.

ج)- شخصیت مرزی
مشخصه این اختلال، ناپایداری حالت عاطفی، خلق، رفتار، رابطه با عینیت و خودانگاره فرد است. این اختلال همچنین اختلال شخصیت دارای بی ثباتی هیجانی نیز نامیده شده است.
بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی تقریباً همیشه به نظر می رسد که در بحران به سر می برند. چرخشهای سریع خلق ( mood swing ) در اینها شایع است: یک لحظه ممکن است نزاع طلب باشد، لحظه بعد افسرده و لحظه ای دیگر شاکی از این که هیچ احساسی ندارند. این گونه بیماران ممکن است حملات سایکوتیک با عمر کوتاه داشته باشند که اصطلاحاً حملات میکروسایکوتیک خوانده می شود اما حملات شدید و تمام عیار سایکوز در اینها دیده نمی شود؛ در واقع علایم سایکوتیک ای که بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی پیدا می کنند، تقریباً همیشه محدود، گذرا و مشکوک است. رفتار این گونه بیماران بسیار غیرقابل پیش بینی است و از همین رو آنها تقریباً هیچ وقت به آن مقدار کارایی که در توانشان هست، دست نمی یابند. دردناک بودن ذاتی زندگی آنها در خودزنیهای مکرر آنها مشهود است. این گونه بیماران برای برای جلب کمک دیگران، ابراز خشم یا برای کرخت کردن خود در برابر حالت عاطفی فلج کننده ای که دارند، ممکن است رگ دست خود را بزنند یا به اشکال دیگری خودزنی کنند.
بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی چون احساس وابستگی و خصومت ( hostile ) را همزمان دارند، روابط بین فردیشان آشفته و به هم ریخته است. ممکن است به کسی که احساس نزدیکی با او می کنند، وابسته شوند و از طرف دیگر نسبت به دوستان صمیمی خود هم اگر احساس سرخوردگی پیدا کنند، خشمی بسیار زیاد ابراز می کنند. بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی نمی توانند تنهایی را تحمل کنند و برای تشفی خود حتی به نحوی دیوانه وار به جست و جوی ایجاد رابطه برمی آیند ولو این رابطه برای خودشان ارضا کننده نباشد.
آنها برای رفع تنهایی خود حتی اگر دیری هم نپاییده باشد، با غریبه ها دوست می شوند یا به لاابالی گری می افتند. آنان اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و فقدان احساس هویتی یکدست ( ابهام در هویت ) شاکی هستند. وقتی تحت فشار قرار می گیرند، از این شکایت می کنند که اکثر اوقات علی رغم ابراز شدید حالات عاطفی دیگر، بسیار افسرده اند.
کارکرد بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نیز به گونه ای است که روابط آنها مختل می شود چون همه افراد را یا خوب مطلق (all-good) می پندارند یا بد مطلق (all-bad) یعنی افراد به نظر آنها یا حامی آنهایند و لذا باید به آنها دل بست، یا منفور و دگرآزار (سادیست) اند و احساس امنیت آنها را مختل می کنند، چون همین که ببینند بیمار به آنها وابسته شده، او را ترک می کنند و از این رو تهدیدی برای او محسوب می شوند. در نتیجه این دو نیم سازی (pliting) است که بیمار افراد خوب را آرمانی می بیند و افراد بد را به کلی فاقد ارزش. به همین دلیل است که این بیماران هر زمان از فرد یا گروه متفاوتی حمایت می کنند. هراس عام ( panphobia - همه چیز هراسی )، اضطراب عام ( ananxiety - از همه چیز مضطرب شدن )، دودلی عام ( anambivalence - در همه کار دودل بودن ) و رفتار جنسی آشوبناک ( chaotic sexuality )
روشهای درمان بیماری
روان درمانی
روان درمانی و به ویژه روان تحلیل گری برای بیمار و درمانگر به یک اندازه دشوار است. دو نیم سازی ( spliting ) به عنوان ساز و کاری دفاعی باعث می شود، بیمار نسبت به درمانگر و سایر افراد دور وبرش زمانی احساس عشق و محبت و زمانی دیگر احساس نفرت پیدا کند. رهیافتی معطوف به واقعیت ( reality-oriented ) موثرتر از تفسیر عمیق ناخودآگاه بیمار است. روان درمانی فشرده- هم فردی و هم گروهی - در محیط های بیمارستانی در درمان این بیماران نتایج خوبی داشته است. این درمان خصوصاً زمانی مفید واقع می شود که محیط خانه بیمار به دلیل تعارض های درون خانوادگی یا فشارهای روانی دیگر مثل بدرفتاری والدین به توانبخشی بیمار ضرر برساند. در محیط حفاظت شده بیمارستان می توان برای بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی که بسیار تکانشی ( impulsive ) است و خودزنیهای فراوان می کند، محدودیت وضع کرد و او را تحت نظر قرار داد. مطلوب آن است که بیمار آن قدر در بیمارستان بماند که بهبود قابل توجهی در وی دیده شود و این در برخی موارد تا یک سال هم طول می کشد.

رفتار درمانی
درمانگران از رفتار درمانی برای مهار تکانه ها و فورانهای خشم و کم کردن حساسیت بیمار به انتقاد و طرد استفاده کرده اند. پرورش مهارت های اجتماعی به ویژه با استفاده از تماشای مجدد فیلم ویدیویی رفتارهای خود، مفید است و باعث می شود که بیمار بتواند اثر اعمالش را بر دیگران ببیند و از این طریق رفتار بین فردی خود را بهتر کند. رفتار درمانی دیالکتیک ( DBT ) برای درمان اختلال شخصیت مرزی در بیمارانی که رفتارهای شبه خودکشی نظیر رگ زنی های مکرر دارند، به کار رفته است.

دارو درمانی
داروهای ضد سایکوز برای مهار خشم، خصومت و حملات گذرای سایکوز به کار می رود. داروهای ضد افسردگی، خلق افسرده را که در این بیماران شایع است، بهبود می بخشد. مهار کننده منوآمین اکسیداز ( MAOIها ) در برخی از بیماران برای میزان کردن رفتار تکانشی آنها موثر بوده است. بنزودیازپین ها به ویژه آلپرازولام ( xanax ) برای رفع اضطراب و افسردگی مفید است، منتها در برخی بیماران با مصرف این دسته از داروها مهارگسیختگی ( disinhibition ) دیده شده است. داروهای ضد صرع مثل کاربامازپین ممکن است کارکرد کلی برخی از بیماران را بهتر کند. داروهای سروتونرژیک مثل مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین ( SSRLS ) نیز در برخی از بیماران مفید بوده است.

د) - وسواسی- اجباری
مشخصه های اختلال شخصیت وسواسی- اجباری، محدود بودن هیجانات، منظم و مرتب بودن، مداومت و پافشاری، سرسختی و یکدندگی و بلاتصمیمی است.
خصیصه محوری این اختلال عبارت است از، کمال طلبی و انعطاف ناپذیری به گونه الگویی نافذ و فراگیر.
مشغولیت ذهنی افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری به قواعد، مقررات، نظم و ترتیب، تر و تمیزی و شسته رفتگی، جزئیات و دستیابی به کمال است. همین صفات باعث می شود کلیت شخصیت آنها در مجموع، محدود و بسته باشد. آنها مصرانه معتقدند که از قواعد باید به دقت پیروی کرد و قادر نیستند آنچه را به نظرشان تخطی می آید، تحمل کنند. به همین دلیل انعطاف ناپذیر نیستند و سعه صدر ندارند. آنها می توانند مدتها کار کنند و اصلاً از کار طولانی، امری روزمره برای آنهاست و لازم نیست برای آن تغییری در زندگی خود ایجاد کنند که در نتیجه نتوانند به آن انطباق یابند.
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری، مهارت های بین فردی چندانی ندارد. رسمی، جدی و فاقد شوخ طبعی اند. آنها مردم را از خود فراری می دهند، نمی توانند حد وسط را بگیرند و به اصرار می خواهند دیگران را تحت سلطه خواسته های خود درآورند. اما اگر کسی به نظرشان مقتدرتر از خود آنها بیاید، خواسته های او را به نحوی آمرانه برآورده می سازند. آنها چون از اشتباه کردن می ترسند، نمی توانند به تصمیم قاطعی برسند و دایم درباره تصمیمی که می خواهند بگیرند، فکر می کنند. گرچه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری اکثر اوقات وضع زناشویی پایداری دارند و در کار خود نیز کفایت و شایستگی از خود نشان می دهند، اما دوستان زیادی ندارند. هر چیزی که روال زندگی اینها را یا آنچه را از خود وضعی با ثبات برای خود می پندارند، بخواهد به هم بزند، ممکن است به اضطراب فراوان و یک سلسله اعمال آیینی منجر شود که آنها بر زندگی خود تحمیل می کنند و می خواهند به دیگران هم تحمیل کنند.
روشهای درمان بیماری
روان درمانی
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- اجباری برخلاف مبتلایان به سایر اختلالات شخصیت، اغلب خود می دانند که بیمارند و لذا به جست و جوی درمان برمی آیند. این بیماران که از تحصیلات خیلی بالایی برخوردارند و خیلی هم معاشرتی اند، تداعی آزاد و درمان غیر هدایتگرانه را خیلی ارج می نهند. اما این درمان ها اغلب طولانی و پیچیده است. از گروه درمانی و رفتار درمانی هم گاه نتایج خوبی به دست می آید. این مانع شدن از بیمار برای انجام کامل رفتار عادتیش باعث افزایش اضطراب او می شود.
ه) - مایشی histrionic personality disorder
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی، تحریک پذیر و هیجانی اند و رفتاری پررنگ و لعاب، نمایشی و برونگرایانه دارند. اما علی رغم رفتار متظاهرانه و پر زرق و برقی که دارند، اغلب نمی توانند دلبستگی عمیقی را به مدت طولانی حفظ کنند. این تشخیص در زنها بیشتر از مردها مطرح شده است.
مبتلایان رفتار توجه طلبانه بسیار زیادی از خود نشان می دهند. آنها در افکار و احساسات خود اغلب مبالغه می کنند و هر چیز ساده ای را مهمتر از آنچه در واقع هست، جلوه می دهند. اگر کانون توجه واقع نشوند یا تحسین و تأیید نشوند، تندخو می شوند، می زنند زیر گریه و دیگران را ملامت می کنند و به آنها افتراهای ناروا می بندند.
رفتار اغواگرانه در این بیماران، از هر جنسی که باشند، شایع است. پرداختن به تخیلات جنسی در مورد افرادی که با آنها رابطه دارند، در اینها شایع است منتها این تخیلات را همیشه بر زبان نمی آورند و به عوض این که از نظر جنسی پرخاشگر باشند، عشوه گر و اهل لاس زدن هستند. این بیماران ممکن است به کژکاری روانی- جنسی مبتلا باشند: زنهای نمایشی ممکن است آنورگاسمی داشته باشند و مردهای نمایشی هم ممکن است دچار ناتوانی جنسی باشند. برای آنکه مطمئن شوند که نزد جنس مخالف جاذبه دارند، ممکن است تکانه های جنسی خود را هم به عمل درآورند. نیاز آنها به مطمئن ساختن خود تمامی ندارد، با این حال روابط آنها اغلب سطحی است و ممکن است افرادی مغرور، غرق در خود و دمدمی مزاج باشند. نیازهای بسیار شدید آنها به وابستگی باعث می شود که زود به هر کس اعتماد کنند و خیلی راحت بشود فریبشان داد.
روشهای درمان بیماری
روان درمانی
بیماران مبتلا اغلب از احساسات واقعی خود بی خبرند، لذا تبیین احساسات درونی آنها فرایند درمانی مهمی است. روان درمانی مبتنی بر روانکاوی، چه به صورت گروهی و چه به صورت فردی، می تواند درمان انتخابی اختلال شخصیت نمایشی باشد.

دارو درمانی
دارو درمانی جهت درمان علایم بیماری، به صورت کمکی استفاده می شود. استفاده از داروهای ضد افسردگی برای افسردگی و علایم جسمی، داروهای ضداضطراب و داروهای ضد سایکوز برای واقعیت زدودگی و خطاهای ادراکی.
و) - شخصیت وابسته ( dependent )
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وابسته نیازهای خود را تحت الشعاع نیازهای دیگران قرار می دهند. مسئولیتهای مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند. به خود مطمئن نیستند. اگر برای مدتی تنها بمانند، احساس ناراحتی بسیاری می کنند، به این اختلال عنوان شخصیت وابسته منفعل passive-dependent هم داده اند.
مشخصه اختلال شخصیت وابسته، رفتاری حاکی از وابستگی و سلطه پذیری به صورت الگویی نافذ و فراگیر است. مبتلایان از تصمیم گیری عاجزند، مگر درصورتی که با دیگران مشورت کرده و کاملاً مطمئن شده باشند. از موقعیتهای مسئولیت آور پرهیز می کنند. اگر از آنها خواسته شود که نقش رهبر را به عهده گیرند، مضطرب می شوند و ترجیح می دهند تحت سلطه باشند. پافشاری در انجام دادن تکالیفی که به خودشان مربوط است برایشان دشوار اما اگر آن تکالیف را برای دیگری انجام دهند، مداومت در آنها کاری برایشان ندارد.
این بیماران دوست ندارند تنها باشند و دلشان می خواهد کسی را پیدا کنند که بتوانند به او وابسته شوند. همین نیاز آنها به دلبستگی به فرد دیگر است که روابط آنها را خدشه دار ساخته است. در جنون دونفره ( Folie a deux ) یا اختلال سایکوتیک مشترک، معمولاً یکی از دونفر به اختلال شخصیت وابسته مبتلاست که عضو سلطه پذیر آن می شود و نظام هذیانی عضو دیگر را که پرخاشگری و جرئتمندی بیشتری دارد و فرد به او وابسته شده است، در خود می پذیرد.
بدبینی، بی اطمینانی به خود، انفعال و ترس از ابراز احساسات جنسی و پرخاشگرانه، مشخصه های رفتار بیمار مبتلا به اختلال شخصیت وابسته است. این گونه افراد ممکن است همسری بدرفتار، بی وفا یا الکلی را مدتها تحمل کنند، برای آنکه احساس دلبستگیشان به او خدشه دار نگردد.
روشهای درمان بیماری
دارو درمانی
دارو درمانی برای مقابله با اضطراب و افسردگی که از علایم شایع اختلال شخصیت وابسته است، به کار برده می شود.

رفتار درمانی
رفتاردرمانی، جرأت آموزی، خانواده درمانی و گروه درمانی، همگی در درمان این اختلال به کار رفته و در بسیاری از بیماران پیامدهای موفقیت آمیزی هم داشته است.

س) - اسکیزوتایپال
مبتلایان به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال حتی به نظر افراد غیر متخصص نیز، بسیار عجیب و غریب می آیند. تفکر جادویی، عقاید منحصربه فرد، افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی و واقعیت زدودگی، همگی جزو زندگی روزمره فرد اسکیزوتایپال است.
در اختلال اسکیزوتایپال، تفکر و نحوه ارتباط برقرارکردن، مختل شده است. مبتلایان گرچه اختلال فکر واضحی ندارند اما تکلمشان متمایز یا ویژه است، ممکن است معنایش را فقط خودشان بفهمند و اغلب نیازمند تفسیر است. بیماران اسکیزوتایپال مثل اسکیزوفرن ها ممکن است از احساسات خود باخبر نباشند اما به کشف احساسات دیگران بویژه حالات عاطفی منفی ای مثل خشم، بسیار حساس اند. آنها ممکن است افکاری خرافی داشته باشند یا مدعی غیب بینی و داشتن سایر قدرتهای فکری و بصیرتهای ویژه باشند. جهان درونی آنها ممکن است پر از ترسها و تخیلات کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشد که آنها را به وضوح می بینند. ممکن است اعتراف کنند که خطای ادراک یا درشت بینی (مایکروپسی) دارند و افراد را مثل آدمهای چوبی یا چیزی شبیه آن می بینند.
آنها روابط بین فردی مخدوشی دارند و ممکن است اعمال نامناسبی از آنها سربزند درنتیجه آدمهایی منزوی اند و دوستی ندارند یا بسیار کم دارند. این بیماران ممکن است برخی از خصایص اختلال شخصیت مرزی را هم از خود نشان دهند و در واقع می شود این دو تشخیص را همزمان نیز در کسی مطرح کرد. افراد مبتلا اگر تحت فشار روانی واقع شوند، ممکن است از حال عادی خارج شوند و علایم سایکوتیک پیدا کنند، اما مدت این علایم معمولاً کوتاه است. در حالات شدید بی لذتی و افسردگی شدید هم ممکن است وجود داشته باشد.
روشهای درمان بیماری
دارو درمانی
داروهای آنتی سایکوتیک برای مقابله با افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی و دیگر علایم این اختلال مفید می باشد و استفاده از این داروها توام با روان درمانی در درمان بیماران موثر می باشد.
ش) - اسکیزوئید
تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید در بیمارانی مطرح می شود که الگوی همیشگی زندگیشان انزوای اجتماعی است. آنها از تعاملهای انسانی ناراحت می شوند. درونگرایند و حالت عاطفیشان کند و محدود است. دیگران آنها را آدمهایی نامتعارف، منزوی و تکرو می دانند.
آنها جذب مشاغل انفرادیی می شوند که مستلزم حداقل تماس با دیگران است. شب کاری را بر کار روز ترجیح می دهند تا با افراد زیادی برخورد نداشته باشند. در مشاغل یکنفره و غیررقابتی که برای دیگران غیرقابل تحمل است، با موفقت به کار می پردازند
آنان به ندرت تماس چشمی را تحمل می کنند. حالت عاطفی شان محدود، سرد یا به نحو نابجایی جدی است. شاد و شنگول بودن برای بیماران سخت است. گاه سعی می کنند به زور خود را اهل شوخی نشان دهند اما بی فایده است. بیشتر جوابهای کوتاه به سوالها می دهند. در صحبت کردن پیشدستی نمی کنند. صنایع ادبی غیرمعمول مثل استعاره های غریب به کار می برند. گاه شیفته اشیای بی جان یا مفاهیم ماورای طبیعی می شوند. گاه در ذهنشان احساس صمیمیت ناموجهی نسبت به کسانی که خوب نمی شناسند یا مدت زیادی ندیده اند، ایجاد می شود. حساسیت sensorium آنها سالم است. حافظه اشان خوب کار می کند و از ضرب المثل ها تفسیری انتزاعی ارائه می دهند.
مبتلایان افرادی سرد و نجوش به نظر می رسند که خویشتن دار و گوشه گیر هستند. توجهی به اتفاقات روزمره و علایق سایرین نشان نمی دهند. ظاهری آرام، منزوی و غیرمعاشرتی دارند. سرشان در لاک خودشان است. نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی دهند. دیرتر از همه به تغییرات مد در جامعه تن می دهند.
آنها به امور انفرادی علاقه دارند. زندگی جنسی شان ممکن است منحصراً در خیال طی شود و ایجاد روابط جنسی پخته را هربار به وقتی دیگر موکول کنند. مردان اسکیزوئید ممکن است هیچ وقت ازدواج نکنند چون می توانند با کسی صمیمی شوند اما زنهای مبتلا ممکن است منفعلانه به ازدواج با مردان پرخاشگر که خواهان چنین زنهایی هستند تن دهند. مبتلایان هیچ وقت نمی توانند خشم خود را مستقماً ابراز کنند. اما می توانند در امور فارغ از روابط انسانی مثل ریاضیات و نجوم سرمایه عاطفی قابل توجهی صرف کنند. همچنین ممکن است دلبستگی بسیاری به حیوانات پیدا کنند. اینها اغلب مجذوب مدهای غذایی و بهداشتی، نهضتهای فلسفی و طرحهای مربوط به بهبود وضعیت اجتماعی می شوند، خاصه طرحهایی که به هیچ وجه مستلزم دخالت و نقش فعال خود فرد نیست.
گرچه افراد مبتلا در لاک خود فرو رفته اند و روزها به افراط در رویا غرق می شوند اما قابلیت شناخت واقعیت را به هیچ وجه از دست نداده اند. از آنجا که اعمال پرخاشگرانه جای چندانی در مجموعه واکنشهای معمول آنها ندارد، اگر با تهدید یا خطری رو به رو شوند غالباً یا غرق در خیالات همه کارتوانی (omnipotence) می شوند، یا به تسلیم و رضا تن می دهند. این افراد اغلب سرد و تودار به نظر می رسند اما گاه اندیشه هایی خلاق و ابتکاری به ذهنشان خطور می کند که می توانند آنها را بپرورانند و در اختیار دیگران بگذارند.
روشهای درمان بیماری
روان درمانی
گرچه بیماران با درمانگر رابطه ای صمیمی برقرار نمی کنند اما در روان درمانی فعالانه شرکت می کنند. در گروه درمانی بیماران ممکن است تا مدتها ساکت بمانند اما بالاخره مشارکت می کنند.

دارو درمانی
درمان با مقادیر کمی داروهای آنتی سایکوتیک، ضدافسردگی و محرک روانی در برخی از بیماران مؤثر بوده است. داروهای سروتونرژیک ممکن است، از حساسیت بیمار به طرد کم کند. بنزودیازپین ها می توانند به کاهش اضطراب بین فردی کمک کنند.
ر) - ضد اجتماعی
اختلال شخصیت ضد اجتماعی عبارت است از: ناتوانی از تن دادن به هنجارهای اجتماعی به طوری که جنبه های متعددی از رفتار فرد در نوجوانی و بزرگسالی تحت تاثیر این ناتوانی قرار گرفته باشد. مشخصه این اختلال، اعمال مداوم ضد اجتماعی یا خلاف قانون است اما این اختلال مترادف با بزهکاری نیست.
مبتلایان اغلب ظاهری طبیعی و حتی گرم و دوست داشتنی دارند اما در سابقه آنها مختل بودن حوزه های بسیاری از کارکردهای زندگیشان دیده می شود. دروغگویی، مکتب گریزی، فرار از خانه، دزدی، دعوا، سوءمصرف مواد و اعمال غیرقانونی، تجاربی است که این گونه بیماران نوعاً از ابتدای کودکیشان داشته اند. این بیماران، بالینگران جنس مخالف خود را اغلب تحت تاثیر جنبه های مبالغه آمیز و اغواگرانه شخصیت خود قرار می دهند اما به چشم بالینگران جنس موافقشان ممکن است افرادی فریبکار و پرتوقع جلوه کنند. آنان هیچ گونه افسردگی یا اضطرابی از خود نشان نمی دهند و این مغایرتی واضح با وضعیت آنها دارد، هرچند تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی مربوط به مسایل جسمی در آنها شایع است. توضیحاتی که آنها درمورد رفتار ضداجتماعیشان می دهند، چنان است که گویی رفتار مذکور از سر بی فکری و بی توجهی انجام شده است. با این حال در محتوای ذهنی بیمار هیچ گونه هذیان یا نشانه دیگری از تفکر غیرمنطقی دیده نمی شود. حتی آنها اکثر اوقات از حس واقعیت سنجی بسیار بالایی برخوردارند و اغلب ناظر را تحت تاثیر هوش کلامی خوبی که دارند، قرار می دهند.
افراد معروف به کلاهبردار، نمونه خوبی از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی اند. آنها بسیار فریبکارند و اغلب با زبانی چرب و نرم قاب دیگران را می دزدند و آنها را به دام مشارکت در طرحهای خود می اندازند. طرحهایی که شامل راههایی ساده برای پولدار شدن یا کسب شهرت یا بدنامی است و نهایتاً نیز ممکن است فرد را به ورطه فساد مالی، رسوایی اجتماعی، یا هردو بکشند. آنها هیچ وقت راست نمی گویند. هرگز نمی شود به آنها اعتماد کرد که وظیفه ای را درست انجام دهند یا اساساً به هیچ یک از معیارهای متعارف اخلاق پایبند باشند. لاابالی گری جنسی، همسرآزاری، کودک آزاری و رانندگی در حین مستی از اتفاقات شایع در زندگی این بیماران می باشد. چیزی که خیلی مشهود است این است که آنها هیچ وقت از کارهای خود پشیمان نمی شوند یعنی انگار اصلاً وجدان ندارند.
روشهای درمان بیماری
دارو درمانی
برای مقابله با علایم ناتوان کننده ای مثل اضطراب، خشم و افسردگی از درمان دارویی استفاده می کنند اما از آنجاکه این بیماران اغلب دچار سوءمصرف مواد نیز هستند، دارو را باید حساب شده مصرف کرد. بیماران مبتلا اگر در جای ثابتی نگهداری شوند مثلاً در بیمارستان بستری شوند، اغلب به روان درمانی تن می دهند و اگر خود را در میان عده ای مثل خود بیابند، بی انگیزگی بیماران برای تغییر هم از بین می رود، شاید از همین روست که گروههای خودیاری در تخفیف این اختلال مفیدتر از زندان بوده اند.
ز ) - مردم گریز avoidant
در بیماران دارای اختلال شخصیت مردم گریزی حساسیت مفرطی به طرد دیده می شود که ممکن است باعث گوشه گیری و انزوای آنها از جامعه گردد. هر چند این افراد خجالتی هستند، غیرمعاشرتی نیستند و حتی تمایل فراوانی به داشتن رابطه با دیگران دارند ولی دلشان می خواهد که دیگران تضمینهای بسیار محکم و غیرمعمولی به آنها بدهند مبنی براینکه بدون هیچ گونه خرده گیری و انتقادی آنها را می پذیرند. حساسیت مفرط به طرد شدن از سوی دیگران، خصیصه بالینی محوری اختلال شخصیت مردم گریز است و صفت شخصیتی عمده آنها کمرویی است. مبتلایان از گرمی و امنیت موجود در روابط انسانی خوششان می آید، منتها پرهیز و گریز خود را از ایجاد رابطه با دیگران، با ترس از طرد شدن، توجیه می کنند. وقتی با کسی صحبت می کنند، قاطعیت و اعتماد به نفس در آنها دیده نمی شود و با تواضع و شکست نفسی حرف می زنند. از سخنرانی در جمع یا تقاضا کردن از دیگران می ترسند، چون به طرد بسیار حساس اند. خیلی وقتها ممکن است اظهار نظرهای دیگران را طوری تفسیر کنند که گویی تحقیر یا توهینی به آنها بوده است. وقتی از کسی تقاضایی می کنند و جواب رد می شنوند، از دیگران کناره می جویند و احساس رنجش و آزردگی به آنها دست می دهد.
این بیماران در محیط کار اغلب به مشاغل حاشیه ای روی می آورند. پیشرفت چندانی در کار خود نمی کنند و به دنبال اقتدار بیشتری هم نمی روند. آدمهای کمرویی به نظر می رسند که می خواهند همه از دستشان راضی باشند. عموماً تمایلی به ایجاد رابطه با دیگران ندارند مگر آنکه تضمین بسیار مطمئن و غیرمعمولی به آنها داده شود که بی هیچ خرده گیری و انتقادی پذیرفته می شوند. درنتیجه اغلب هیچ دوست صمیمی یا قابل اعتمادی ندارند.
روشهای درمان بیماری
رفتار درمانی
درمانگر بیمار را تشویق می کند که از لاک خود بیرون آید تا برآنچه از دید او تحقیر و طرد و شکست جلوه کرده، فایق شود. با کمک گروه درمانی این بیماران می فهمند که حساسیت آنها به طرد چه اثراتی بر خود آنها و بر دیگران می نهد. جرأت آموزی هم یکی از اشکال رفتاردرمانی است که به بیمار می آموزد که نیازهای خود را با صراحت بیان کند و اعتماد به نفس خود را ارتقا دهد.

دارو درمانی
جهت درمان اضطراب و افسردگی که گاه از خصایص همراه این اختلال می شوند، درمان دارویی را به کار برده اند. در برخی بیماران، داروهای مسدود کننده بتابلوکرها مثل آتنولول برای تدبیر پرفعالیتی دستگاه عصبی خودکار مفید بوده است. به نظر می رسد فعالیت این دستگاه در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مردم گریز بالا باشد، خاصه در هنگام روی آوردن به موقعیتی که از آن می ترسند. داروهای سروتونرژیک هم می توانند حساسیت به طرد را در بیمار کاهش دهند. داروهای دوپامینرژیک به صورت نظری می توانند رفتار جستجوی تازگی را در این بیماران ایجاد کنند، با این حال باید بیمار را از لحاظ روان شناختی برای هرگونه تجربه جدیدی که ممکن است رخ دهد آماده کرد.