سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

اغلب
اوقات به هنگام ناامیدی با حس کردن نوازش ملایم دستی بر روی شانه خود،
تصور میکنیم دلگرمی و آرامش اعصاب به زندگیمان بازمیگردد.
محققین
اکنون به دنبال استفاده از این تاثیربرای درمان و ایجاد آرامش بیماران
حین اعمال جراحی سبک هستند.نوازشدرمانی برگرفته از یک سری تکنیک است که
سبب تعادل انرژی در ذهن و بدن میشود. این نوع از انرژی درمانی میتواند
با دیگر طبهای سنتی همراه شود.به گفته ناتان اچمولیتز استادیار دانشگاه و
متخصص بیماریهای گوارشی که رهبری این تحقیق را نیز بر عهده دارد اضطراب
در افراد باعث اختلال در به خواب رفتن آنها حین آندوسکوپی میشود.
اندوسکوپی تکنیکی برای مشاهده و عکس برداری لوله گوارشی است که به منظور
بررسی لوله از نظر زخم سرطان ویا پولیپهای مشکوک انجام میگیرد. وی بیان
داشت که ممکن است برای افرادی که با تزریق آرام بخش به خواب نمیروند
داروهای بیهوشی قوی تری لازم باشد که گران هستند و اغلب شامل بیمه نیز
نمیشوند.همچنین داروهای قویتر اثرات طولانی مدتی در بیمار به جا
میگذارند و سبب احساس تهوع بعد از به هوش آمدن میشود. هدف از این تحقیق
ارزیابی تاثیر نوازش درمانی همراه با مصرف آرام بخش ضعیف در آمادهسازی
بیمار برای آندوسکوپی میباشد تا از مشکلات بعد از بیهوشی جلوگیری به عمل
آید. بنا به عقیده یکی از پرستاران شرکتکننده در این تحقیق که از این روش
به مدت هفت سال وبرای بیش از چهل بیماراستفاده کرده است با متعادلسازی
ذخیره انرژی در بدن محیطی مناسب برای ایجاد آرامش پدید میآید. همچنین وی
این روش را مکمل دارو میداند و نه جایگزین آن. با وجود اینکه روشهای
متعددی در این زمینه موجود است این تحقیق تنها سه مورد را مورد بررسی قرار
داده است: ارتباطات چاکرا که سبب تسهیل انتقال انرژی از مرکزی به مرکز دیگر میشود. پاکسازی مغناطیسی: تراکم انرژی را بر طرف میسازذ.
پاکسازی ذهن شامل حرکات آهسته بر روی سر و صورت و گردن میشود. در
این پژوهش به بیماران دو روز بعد از عمل پرسشنامههایی برای ارزیابی
تاپیر این روش داده شد که نتایج آن همچنان در دست بررسی قرار دارداما به
گفته پرستاران نتایج مثبت این روش حین عمل مشهود بوده است و حتی برخی از
بیماران قبل از تزریق آرامبخش به خواب رفته اند.لازم به ذکر است که این
مراقبتها طی اندوسکوپی نیز ادامه مییابد. اچمولتیز میگوید اگر این
تحقیق به نتیجه برسد این یک روش موثر برای بهبود در امر آندوسکوپی و
همچنین ارزان برای کاهش هزینهها محسوب میگردد که خطر صدمه به بیمار را
نیز کاهش میدهد.
مشاور
پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت 22:08
امروز به کمک ”ان.ال.پی“ که یکی از علمیترین
مکتبهای روانشناسی است، بسیاری از کارهای رواندرمانی، آسان شده است. یک
درمانگر باتجربه، میتواند کمتر از یکساعت، انواع ترسهای واهی مانند
ترس از تاریکی، ارتفاع، تنهائی یا ترس از بیماری، مرگ، فضاهای تنگ
(آسانسور، درهای بسته...)، ترس از جانوران (سوسک، موش، سگ...) ترس از
سخنرانی یا رویاروئی با اشخاص معین، سوار شدن به وسائل نقلیه مانند
هواپیما و یا عوارض ناشی از حوادث و وقایع تلخ و خاطرههای ناخوشایند
(حوادث رانندگی، سیل، زلزله، مرگ نزدیکان...) را از میان ببرد.
”ان.ال.پی“
برای انواع تغییر عادتها، وسواس و وسوسه و تغیر شخصیتها از شیوهای به
نام ”سویشینگ“ استفاده میکند که در گذشته نیز در کتابها با عنوان ”شیوهٔ
جایگزینی“ یا ”فوت کردن“ مطرح شده سات. روش ”سویشینگ“، نوعی کار کردن بر
روی ضمیر ناخودآگاه است. درمانگر فقط صحبت میکند و در ذهن مراجعهکننده،
تصویرهائی را پدید میآورد. این شیوه، هیچ ضرر و زیانی در بر ندارد، اما
منافع آن بسیار است و همچون آچار فرانسه میتوان از آن برای منظورهای
گوناگون استفاده کرد.
”سویشینگ“ دارای سه عنصر یا عامل اصلی است :
۱) تصویر پایه (تصویر اولیه)
این
تصویر، حالت موجود شخص در وضعیتی است که به زودی عمل یا ناخواسته و
نامطلوب را انجام خواهد داد. بهتر است شخص را واداریم که آن کار را آغاز
کند. بهعنوان نمونه اگر میخواهیم که شخص ناخن جویدن را ترک کند، از او
میپرسیم: ”به چه ترتیب ناخنتان را میجوید؟ لطف کنید نشان دهید.“ همین
که خواست ناخن خود را بجود، مانع میشویم و کار را متوقف میکنیم. سپس
میخواهیم که آن حالت را در ذهن نگاه دارد. یا اگر میخواهیم سیگارکشیدن
کسی را ترک دهیم، از او میخواهیم که سیگاری روشن کند. او پاکت سیگارش را
برمیدارد، سیگاری از آن خارج میکند و بین لب میگذارد. سپس با فندک یا
کبریت سعی میکند آن را روشن کند. در این لحظه، او را متوقف میکنیم و
میگوئیم: ”کافی است! حالا بیحرکت باشید. آیا بوی سیگار را حس میکنید؟
رنگ سفید نوک سیگار را میبینید؟ دستتان را در حال روشن کردن سیگار
مشاهده میکنید؟ این تصویر را فراموش نکنید. این تصویر شمارۀ یک است. هر
وقت گفتم تصویر شمارهٔ یک، این را در نظر مجسم کنید.“
۲) تصویر مطلوب (تصویر نهائی)
این
تصویر، همان شخص را در بهترین حالت ممکن نشان میدهد. تصویر بهصورت
”دیگر احساس“، یعنی بهشکلی است که آن شخص خودش را هم در تصویر، مشاهده
میکند؛ اما در حالتی است که آن عمل ناپسند را ترک کرده است. میتوانیم هر
خصلت مطلوبی را که لازم باشد، به این تصویر بفزائیم. تصویر، شبیه عکس یا
فیلمی است که در مناسبترین حالت از آن شخص گرفته باشند. به او میگوئیم:
”فرض کنید پس از ترک این عادت ناپسند، در یک میهمانی باشکوه شرکت کرده و
در میان جمعی نشستهاید و کسی از شما عکس گرفته است. عکس، رنگی است و شما
بسیار زیبا و خوشلباس هستید. نگاه شما به دیگران با محبت است و دیگران
نیز با نگاهشان شما را تأیید میکنند و لبخند میزنند. شما همچون
ستارهٔ درخشانی در میان جمع میدرخشید. بعضی از افراد مشغول انجام همان
عمل ناپسند هستند مانند کشیدن سیگار، ولی شما با نگاهتان آنان را سرزنش
نمیکنید. اکنون که به این عکس مینگرید، میدانید که این شخص (یعنی همان
شمائی که در میان جمع نشسته است)، فردی باشخصیت و نیرومند است و ترک آن
عادت ناپسند برایش مشکل نیست. او دارای توانائیهای فراوانی است. این
تصویر را به همین صورت در ذهن داشته باشید. این تصویر شمارهٔ دو است. هر
وقت گفتم تصویر شمارهٔ دو، عکس را در نظر بیاورید.“
۳) ارتباط یا تداعی
در
این مرحله، سعی میکنیم میان ”تصویر پایه“ و ”تصویر مطلوب“، رابطهای
پدید آوریم، بهطوریکه با مشاهدهٔ تصویر پایه، بیدرنگ تصویر حالت مطلوب،
در ضمیر ناآگاه شخص تداعی شود. برای این منظور، به شخص میگوئیم چشمانش
را ببندد و تصویر شمارهٔ یک را در نظر خود مجسم سازد. سپس به او میگوئیم:
”تصویر شمارهٔ یک را تشکیل دهد.“ ضمن مشاهدهٔ آن، توجه داشته باشید که
این حالت چقدر در نظرتان نامطلوب است. حالا از نقطهای در دوردست، مستطیل
بسیار کوچک تیرهرنگی در تصویر ظاهر میشود که به سرعت به طرف شما میآید و
بزرگ میشود. این همان تصویر شمارهٔ دو است که ناگهان تمام میدان دیدتان
را پر میکند. همزمان با بزرگشدن آن، تصویر شمارۀ یک به سرعت، به
مستطیل کوچکی در دوردست تبدیل میشود.
این
کارها باید با سرعت انجام شوند، بنابراین نیاز به نوعی تکیهگاه ذهنی
دارند. برای این منظور، از صدا استفاده میشود. بهعنوان نمونه، میتوانید
کلمهای مانند ”سویش“ یا ”وبژ“ یا ”فوت“ را تلفظ کنید. به مراجعهکننده
بگوئید: ”هر وقت من کلمهٔ ”ویژ“ را تلفظ کردم، بلافاصله تصویر اول، کوچک و
دور میشود و بهجای آن، تصویر شمارهٔ دو بزرگ میشود و تمام صفحهٔ ذهن
را پر میکند.“
نمونهٔ عملی”علی“
پسر پانزدهسالهای است که بیشتر وقتها انگشتش توی دهانش است و گوشهٔ
ناخنهایش را با دندان میجود. درمانگر، جزئیات تصویر شمارهٔ یک و شمارهٔ
دو و نحوهٔ جایگزینی آن دو را توضیح میدهد و آنگاه میگوید: ”حالا
چشمهایت را ببند و تصویر شمارهٔ یک را در نظرت مجسم کن... تصویر شمارهٔ یک
”ویژ“ به تصویر شمارهٔ دو دقت کن... چشمها را باز کن تا صفحهٔ ذهنت پاک
شود... حالا تصویر شمارهٔ یک ”ویژ“ تصویر شمارهٔ دو.. چشمها باز...
چشمها بسته...“ درمانگر عمل ”سویشینگ“ یا جایگزینی دو تصویر را پنج نوبت
با سرعت انجام میدهد و هر بار کمی به سرعت عمل میافزاید.
آزمایشپس
از اجراء شیوهٔ ”سویشینگ“، درمانگر نتیجهٔ کار را آزمایش میکند. البته
باید یکی دو دقیقه بگذرد تا ”سویشینگ“ جا بیفتد. درمانگر راجع به مدرسه و
وضع درسی پسر سئوال میکند. بعد، از پسر میخواهد که ناخنش را بجود. پسر،
دستش را به طرف دهانش میبرد. اما پیش از آنکه شروع به جویدن ناخن کند، آن
را از دهان دور مینماید و سرش را پائین میاندازد. زیر لب میگوید: ”از
اینکار، دیگر خوشم نمیآید.“ درمانگر لبخند میند. کار ”سویشینگ“ با
موفقیت انجام شده است.
مشاور
پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت 22:08
مراحل رشد شناختی
نظریه ی پیازه یک نظریه ی مرحله ای است بر اساس نظریه ی او ، مراحل رشد
شناختی عبارتند از مرحله حسی –حرکتی ، پیش عملیاتی ، عملیات عینی و عملیات
صوری .پیاژه معتقد بود این مراحل توالی ثابتی دارند به این معنا که افراد
در هر کشور و فرهنگی به ترتیب یکسانی از این مراحل را می گذرند. دامنه ی
سنی مطرح شده از سوی پیاژه ، تقریبی است ،برخی کودکان ممکن است مرحله ای
را زودتر یا دیرتر طی کنند. (بیابانگرد ، نعمتی ص41) به نظر پیاژه رشد
شناختی آدمی در جریان مراحلی به وجود می آید که از نظر کیفی و کمّی با
یکدیگر متفاوتند (کدیور ص 26) مراحل پیاپی هستند ولی لازم نیست که کودکان
حتماً یک مرحله را قبل از ورود به مرحله ای دیگر به اتمام برسانند برای
مثال ، کودکی که در مرحله ی تفکر پیش عملیاتی است ممکن است برخی از اعمال
مختص به هردو مرحله ی حسی –حرکتی و عملیات عینی را نیز انجام دهد.پیاژه
مدعی است که همه ی کودکان باید از مراحل مشابه و با ترتیب مشابه عبور کنند
، گرچه سرعت عبور همه ی آنان یکسان نیست( خرازی ص 136). به نظر او عامل
زمان یکی از عوامل اساسی رشد شناختی و سایر جنبه های روان شناختی کودک است
.پیاژه رشد شناختی کودک را از دو جنبه مورد بررسی قرار می دهد جنبه ی
روانی – اجتماعی و جنبه ی روان شناختی. منظور او از جنبه ی روان شناختی آن
جنبه از رشد است که به طور خود به خودی ، یعنی صرفاًدر طی زمان رخ می دهد
. مثال : رشد هوش (سیف ص 77-76) درواقع این مراحل بیانگر آن است که
کودکان و نوجوانان چگونه می اندیشند ودر هر مرحله ازرشد چه دگرگونیهای
فکری و شناختی در آنان پدید می آید . (پارسا ص 162)
مرحله حسی –حرکتی: تولد تا 2 سالگی
منظور از حسی –حرکتی این است که کودکان ، در این مرحله ، از توانایی
استفاده از حواس و اعمال خود برای درک جهان یپرامون استفاده می کنند. (سیف
ص 77) در این مرحله طرحواره های بقاء شی و کارکرد نمادین عمومی در کودک
شکل می گیرد ،بقاءشیء ، توانای درک این مسئله است که اشیاء ،افراد در فضاو
زمان وجود دارند ،حتی اگر نتوان آن ها را دید. کارکرد نمادین عمومی مشتمل
بر آغاز زبان ، بازی و تقلید غیابی است . (بیابانگرد،نعمتی ص 16)
پیاژه در اثر نتایج برگرفته از پژوهش های خود ، مرحله ی حسی –حرکتی را به
شش خرده مرحله تقسیم کرده است . که عبارتند از : اول : تولد تا 2 ماهگی
(دوره غلبه ی بازتاب های شرطی مانند مکیدن )
دوم :2تا4 ماهگی (دوره جذب تجارب جدید وانطباق و طراحی ساختارهای جدید شناختی مانند شیشه به جای پستا نک وگرفتن اسباب بازی)
سوم :4 تا8ماهگی (دوره درک علت و معلول های ساده و هماهنگی حواس بینایی و
لامسه .مثال : آخرباری که نوزاد با دست خود به شیشه زد،به او شیر داده شد و
بدین ترتیب او حالا طرحی را برای دست زدن به شیشه ی شیر آغاز می کند.)
چهارم :8 تا12 ماهگی (دوره درک بسیار ساده ازمفهوم زمان و دوره ی درک بقای
شی ء مثال : نوزادی که گریه می کند تا کسی او را بلند کند وقتی صدای پای
پدرش را در راهروی منتهی به اتاقش می شنود ساکت می شود. او می داند که بیش
از چند ثانیه ی دیگر تا آرامش ا وفاصله نمانده است .)
پنجم : 12 تا 18 ماهگی ( دوره ی آغاز تجربه کردن جهان خارج و دستیابی به
اولین تجارب حل مسئله و افزایش تقلیداز سایرین. مثال کودکان وسایل را پرت
می کنند،گاز می گیرند ،لجاجت می ورزند ،اشیاء می شکنند ، صرفاً برای اینکه
ببینند چه اتفاق می افتد.)
ششم : 18 تا 24 ماهگی (دوره ی آغاز فکرکردن ، ایجاد تصور اشیاء در ذهن خود
ودستیابی به راه های جدید برای حل مسأله . (لطف آبادی ص74-خرازی ص137)
مرحله پیش عملیاتی : 2تا 7 سالگی
علت نامگذاری این مرحله به پیش عملیاتی آن است که کودکان دراین مرحله هنوز
قادر به تفکر عملیاتی یا تفکر منطقی نیستند . در این مرحله زبان کمک
زیادی به رشدشناختی کودک می کند و او را قادر می سازد تا پدیده ها و امور
مختلف را به طور نمادی مورد بررسی قرار داده و مفاهیم مختلف را بشناسد .
توانایی استفاده از نمادها واندیشیدن بر اساس آنها کارکرد نشانه شناختی
نام گرفته است به طور مثال کلمه « صندلی »یا تصویر یک صندلی برای بازنمایی
یک صندلی است که عملاً موجود نیست .(سیف ص77)
ویژگی های این مرحل :
خودمداری : یعنی کود نمی تواند به دیدگاه مشخص دیگری توجه کند . او کلمات
را براساس تجارب خود تفسیر می کند وبه کارمی برد و هنوز نمی داند کودکان و
نوجوانان دیگر ، که تجارب متفاوتی دارند ، احتمالاً می توانند تصورات
متفاوتی داشته باشند .(کدیور ص28)
جاندارپنداری : نسبت دادن خصوصیات موجودات زنده به اشیاء .مثال کودک
چهارساله ای که فکرمیکند «ماه به پشت ابرها می رود که بخوابد»جاندار
پنداری تفکر خود را به نمایش می گذارند (لطف آبادی ص75)
ناتوانی در نگهداری ذهنی به رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک
شیء اگر چیزی به آن اضافه یا چیزی از آن کاسته نشود در مقدار واقعی آن
تغییری ایجاد نمی شود (سیف ص79)
مرحله عملیات عینی 7 تا 11سالگی
در این مرحله کودک قادر است تنها با مواد و اشیای محسوس و قابل رویت رابطه
برقرار کند. (بیابانگرد، نعمتی ص20)کودک در این مرحله توانایی انجام
اعمال منطقی را کسب می کند،اما این اعمال رابا امور محسوس و عینی می تواند
انجام دهدنه با امور فرضی وپدیده های انتزاعی . از رویدادهای مهم این
مرحله درک مفهوم بقاء و یا نگهداری ذهنی از سوی کودکان است .مفهوم بقای
عدد،طول،مایع (6تا7سالگی) مفهوم بقای ماده (7تا8سالگی )مفهوم بقای سطح
(9تا10سالگی)
طبقه بندی کردن : یعنی دسته بندی اشیاء در گروه ها یا طبقه های مختلف بر اساس ویژگی های مشترک آن ها.
بازگشت پذیری: یعنی توانایی به عقب برگرداندن مراحل انجام یک رشته عمل به طور ذهنی و رسیدن به نقطه ی آغاز
ردیف کردن : یعنی قراردادن اشیاء و امور پشت سرهم برحسب یکی از ویژگی های آن ها.
این همانی:این اصل نشان دهنده ی آن است که تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی کند.
جبران : بنابراصل جبران، در تغییر شکل اشیاء، در یک مورد ، مورد دیگر را جبران می کند .
عدم تمرکز : یعنی توجه همزمان به چند ویژگی اشیاء (سیف ص 84-80)
مرحله عملیات صوری : 11 سالگی به بعد
در آخرین مرحله رشد شناختی ، کودک به تدریج توانایی تفکر بر حسب امور
انتزاعی راکسب می کند و بر قوانین منطق صوری مسلط می شود و بدین لحاظ این
مرحله را مرحله ی عملیات صوری نام نهاده اند . اندیشه های کودکان در این
مرحله علاوه بر اشیای محسوس ، موارد احتمالی و فرضی را نیزشامل می شود و
لذا کودکان این مرحله قادر می شوند تفکر عملی مبتنی بر روش فرضیه ای –قیا
سی را به کاربندد، یعنی می توانند به طرح فرضیه بپردازند و بدون نیاز به
مراجعه به اشیای محسوس به وارسی فرضیه ی خود اقدام کنند.نوجوانان مرحله
تفکر صوری آرمان گرا و ناسازگارند (سیف ص84). پیاژه معتقد است که با ظهور
توانایی تفکر صوری فرد می تواند مسائل کلامی انتزاعی ،نظیر مسائل پیچیده
ریاضی ،را به آسانی حل کند.
استدلال علمی نیز با رشد تفکر صوری امکان پذیر می شود . سه توانایی عملیات
صوری (یعنی استدلال منطقی درباره ی ایده های فرضیه ای ، تدوین و آزمون
فرضیات ، وتکنیک و کنترل متغیرها)امکان به کارگیری روش علمی را که در آن
برای یک پدیده مورد مشاهده چند تبیین ممکن پیشنهادوبه صورت منظم آزمون می
شود میسر می سازند .(لطف آبادی ص80)
خود محوری یا خودمداری نوجوانی : نوعی خودآگاهی یا باور نوجوانان است مبنی
بر این که همان قدر که آنها ب خود علاقه مندند دیگران نیز به آنان علاقه
دارند. (سیف ص85)
نوجوانان بیشتر به احتمالات توجه دارند تا واقعیات ،یعنی توانایی تصور امکانات گوناگون آینده و فرضیه سازی(کدیور ص31)
کاربردهای آموزشی نظریه ی رشد شناختی پیاژه :
فواید استفاده از این نظریه برای معلمان : بین فرایندهای فکری کودکان و
بزرگسالان تفاوت های مهمی وجود دارد .بنابراین معلمان وسایر کسانی که با
کودکان سروکاردارند باید بکوشند تا خود را در موقعیت کودکان قرار دهند و
مسائل و پدیده ها را به روش آنان ببینند . آموزش باید برنیازهای فردی دانش
آموزان و سطح درک و فهم آنان منطبق باشد (سیف ص87)
معلم معتقد به نام پیاژه : قبول کورکورانه ی نظریه خود یا حفظ طوطی وار
کتاب را مردود می شمارد. به فکر کردن و خلاقیت مداوم ارج می گذارد، با
خلق محیطی غنی که در آن ساخت های شناختی دانش آموزان امکان بروز وتحول
پیدا می کند و با تکیه بر فعالیت های خود انگیخته دانش آموزان به آن هاکمک
می کند تا پیوند منطقی میان مطالب یا رویدادها را خود پیدا کند و برای
کشف دوباره ترغیب شوند . دانش آموزان را با یکدیگر مقایسه نمی کند.(کدیور ص
35)
معلم امکان تجربه ی عینی را برای شاگردان ، به خصوص کودکان پیش دبستانی و
دبستانی فراهم می کند و به شاگردان اجازه می دهد و برای آنان موقعیت هایی
فراهم می کند که در امور و اشیاء دخل وتصرف کنند و به کشفیاتی دست یابند .
(لطف آبادی ص 85)
بعبارتی دیگر :
● مراحل رشد شناختی از نگاه پیاژه
بدون شک نظریه مراحل رشد شناختی پیاژه، یکی از گرانبهاترین دستاوردهای این
روان شناس سوئیسی در قلمرو رشد و تعلیم و تربیت محسوب می شود. در دیدگاه
پیاژه همان گونه که رشد بدنی فرد توام با یک سری دگرگونی های منظم و متوالی
است، رشد روانی فرد نیز همان مراحل و دوره ها را طی می کند.
▪ دوره اول : حسی حرکتی (sensorimotor)
به لحاظ زمانی دو سال اول حیات کودک مربوط به این دوره است. در این دوره
کودک سرگرم کشف ارتباط میان اعمال خود و پیامدهای آن است.برای مثال او کشف
می کند برای دست زدن به یک شیء خاص تا چه میزان باید دست خود را دراز کند.
در این دوره جهان اطراف برای کودک کاملا نامنظم و آشفته به نظر می آید.
کودک از وجود مستقل خویش غافل است و نمی تواند میان خود و جهان پیرامونش
تمایز قائل شود.
همه چیز حول محور خود کودک تعریف می شود و به همین دلیل پیاژه از واژه «خود
محوری» (egocentric) برای کودک استفاده می کند. تا پیش از یک سالگی جهان
پیرامون کودک حالت ثبات و دائمی ندارد و غیاب هر شیئی مساوی با عدم آن
خواهد بود. اما پس از مدتی اولین، مهم ترین و اساسی ترین اکتشاف شناختی
کودک یعنی پایداری شیء (object permanence) رخ می دهد. کودک به این نکته پی
می برد که اگر حتی اشیای در معرض حواس او قرار نگیرند باز هم وجود خواهند
داشت. به عبارت دیگر کودک در پایان این دوره به تفاوت میان احساس یک شیء و
خود شیء پی می برد.
▪ دوره دوم: پیش عملیاتی (preoperational)
این دوره سن دو تا هفت سالگی را شامل می شود. در این دوره کودک این توانایی
را پیدا می کند که میان اشیا و حواس خود تمایز قائل شود. چنین توانایی در
جریان کارکردهای رمزی (semantic functions) برای کودک حاصل می شود. جهان
کودک صرفا به زمان حال محدود نمی شود بلکه گذشته، حال و آینده را نیز در
می یابد. ویژگی اصلی این دوره رشد کارکرد های نمادی در قلمرو زبان است.
کودک با درونی کردن جهان خارج در ذهن خود، به خیالپردازی پرداخته و از
علائم و نشانه ها استفاده می کند. مسلما «زبان عالی ترین و پیچیده ترین
روش نمادی است که کودک در این دوره فرا می گیرد».
با وجود این، کودک همچنان ناتوان از جداسازی واقعیت های خارجی از علائمی
است که به کمک آنها این واقعیت ها را توصیف می کند: در نتیجه «خود محوری»
کودک همچنان پا برجاست. کودک چنین تصور می کند که نام هر شیئی بخشی از خود
آن شیء است و یا این که رویا های او اموری واقعی در جهان خارج هستند.
مهم ترین مشکل کودک در این مرحله این است که هنوز به طور کامل و دقیق
شناختی از دنیای درون و بیرون به دست نیاورده است. از نکات جالب توجه این
است که کودک در این دوره اشیا را صرفا بر حسب یک ویژگی طبقه بندی می کند.
برای مثال «همه قطعات چوبی قرمز را صرف نظر از شکل آنها، یا تمام قطعات
چوبی مربعی شکل را صرف نظر از رنگ آنها در یک گروه قرار می دهد.»
▪ دوره سوم: عملیات عینی (concrete operations)
در فاصله سنی هفت تا یازده سالگی کودک می تواند به مفهومی از زمان، مکان،
عدد، اندیشه درستی و... برسد. در این دوره او به دستکاری نشانه ها می
پردازد و قادر است درباره اشیا و رویدادها به طور منطقی فکر کند. با وجود
این فکر منطقی کودک محدود به مسائل و امور عینی است.
از سوی دیگر تفکر با موضوع تفکر همچنان در آمیخته است. یکی از یافته های
پیاژه دراین دوره مفهوم «چند سو نگری» است. منظور از چند سو نگری این است
که کودک هر شیء و یا رویدادی را از جنبه ها و سطوح مختلف مورد بررسی و طبقه
بندی قرار می دهد.
در این دوره کودک کشف می کند دیگران نیز همچون او دارای اعتقادات و علایق
مختلف هستند. کودک قادر است که خود را در موقعیت دیگران قرار دهد و آنها را
درک کند. نکته جالب توجه این است در این دوره، کودک برخلاف بزرگسالان که
تلاش می کنند واقعیت ها را معیار آزمون فرض های خود قرار دهند، بر این امر
اصرار دارد که فرض های او صحیح بوده و تلاش می کند هر جا میان نظرات او و
واقعیت ها تفاوت وجود دارد، تعبیر مناسب دیگری از آنها ارائه کند. چنین
ناتوانایی ای در تفکیک فرضیه ها و واقعیت ها موجب روی آوردن به انواع
تفکرات فلسفی اسرار آمیز می شود.
▪ دوره چهارم : عملیات صوری (formal operations)
این دوره از دوازده سالگی تا سنین بزرگسالی را شامل می شود.در این دوره
تفکر نوجوان از قلمرو واقعیات عینی و محسوس فاصله گرفته و به قلمرو
انتزاعیات وارد می شود. فرد در این مقطع قادر است نظریه ها و الگوهای
مختلفی را در مورد جهان خارج و واقعیات مربوط به آن مطرح کند. او به این
نکته پی می برد که نظریه ها و الگوها در باب واقعیت های جهان خارج در واقع
بیانگر وضعیت مفروض است و نه وضعیت خود واقعیت ها. نوجوان برای آینده خود
آرمان ها و هدف هایی را ترسیم می کند و در جهت تحقق آنها گام بر می دارد.
در آخرین دوره رشد شناختی هر چند نوجوان قادر به شناخت منطق واقعیت ها شده
است لکن در این توانایی، شناختی، عمیق و لازم را کسب نکرده است. در نتیجه
نوجوان در داشتن این توانایی، شناختی مبالغه کرده و به حالت جدیدی از خود
محوری دچار می شود. ظهور این نوع از خود محوری در قالب «توانایی نامحدود
فکر» نشان داده شده است.
مهم ترین ضعف این دوره آن است که فرد نمی تواند پی به این نکته برد که در
تفکر همه چیز امکان تحقق دارد ولی چنین چیزی برای واقعیت صادق نیست. از
نگاه پیاژه پس از دوره چهارم دیگر شاهد تغییر کیفی در ظرفیت های شناختی
انسان نخواهیم بود و تنها محتوای فکری و نه ساخت های ذهنی فرد عمق و گسترش
می یابد.
مشاور
پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت 22:04

درمانگرهای
شناختی معتقدند که انگارههای تفکر منفی موجب افسردگی و نگرانی میشوند.
آنها میگویند وقتی مثبتتر و واقعبینانهتر بیندیشید از عزت نفس و
کارآیی بیشتری برخوردار میشوید.
نظر
اصلی بوسکالیا (تمدن، ١٣٧١) این است که عشق آموختنی است و هر کس میتواند و
باید عشق ورزیدن را بیاموزد. او در کتابش با ارایه مثالهای زنده، شاد و
مؤثر، ایمان بهقدرت سازنده عشق را در خواننده میآفریند. بوسکالیا این
واقعیت مسلم را در ذهن ما بیدار میکند که خوشبختی ما بستگی به چگونگی
احساسی دارد که ما نسبت به انسانهای دیگر داریم و این خود وابسته به
گفتار، رفتار و پندار ما است و خوشبختانه همه اینها در اختیار ما قرار
دارند. شادی واقعی را باید در ارتباط سالم و صمیمانه با اطرافیان و در
همبستگی به دور از خودخواهی و در جهت اتحاد و یگانگی با یکدیگر جستجو کرد.
راجر
و مک ویلیامز (به نقل از دیوید برنز، ١٩٩٠) معتقدند یکی از فراگیرترین
بیماریهای زمانه ما تفکر منفی است. تفکر منفی بیماری مهلکی است که ذهن،
احساسات و جسم انسان را مبتلا میسازد. افکار منفی عصبیت، اضطراب، دشمنی،
خشم و خستگی تولید میکنند؛ برعکس، افکار مثبت موجب امیدواری، آرامش، محبت
و دلگرمی میشوند. اگر میخواهیم احساساتمان تغییر کند کافی است افکارمان
را تغییر دهیم تا احساسات ما به سرعت از آن تبعیت کند.
بانیستر (١٩٨٣) با استفاده از نظریه روانشناسی ساختارهای شخصی، روشی را
پیشنهاد میکند که در آن فرد، حوادث آینده را با توجه به تحلیلی که از
حوادث مشابه و همانند آن دارد، پیشبینی میکند. او معتقد است که ما برای
پیشبینی نتایج رفتار خود از سازندههای نقش اصلی، سازههایی که توسط آنها
میتوانیم خود و وجودمان را تبیین کنیم، استفاده میکنیم. هرگاه به توضیح
ارزشها، فلسفهپردازیها، شخصیت، داستانهای مهم زندگیمان و نظایر آن
میپردازیم، از ساختارهایی بهره میگیریم که دارای ارزش و اهمیتی خاص برای
تصویرهای ما از خود است.
فورستر (١٩٩١)
نیز بر این باور است که اگر ارزیابی افراد از خودشان و ذهنیتی که نسبت به
خود دارند مثبت باشد، از سلامت و سازگاری بیشتری برخوردار خواهند بود.
لوستاین (١٩٩٦) در مواجهه با مراجعانی که رفتارهای ضداجتماعی داشتند، از
روش مثبتنگری بهعنوان یک فن رفتاری سخن میگوید. در این روش انگارههای
رفتاری منفی فرد اصلاح و رفتار مناسب به صورت مداوم ارایه میشوند. طی
بررسیهایی که روانشناسان اجتماعی انجام دادهاند، شواهدی مبنی بر تأکید
روی تجارت مثبت زندگی فرد بهدست آمده است. (آیزن، ١٩٨٧: تایلر و براون،
١٩٨٨) آیزن (١٩٨٧) در پژوهش خود بدین نتیجه رسید که تجارب اجتماعی بر روند
اندیشه و تفکر فرد تأثیر میگذارند. در پژوهش ایزن شواهد دیگری نیز موجود
است که نشان میدهد آثار رفتارهای مثبت میتواند بر سازماندهی شناختها و
انعطافپذیر بودن این سازماندهی مؤثر باشد، یعنی روندی که طی آن فرد به
تجدیدنظر در برداشتهای خود از شخصیتش میپردازد. تایلر و براون (١٩٨٨)
نیز در پژوهش خود بدین نتیجه رسیدند که گرایش و پرداختن به جنبههای مثبت
وجود خود، با بهداشت روانی و سلامت شخص سازگار است. شوارتز (١٩٨٦) شواهدی
مبنی بر تأکید بر جنبههای مثبت ارایه میکند. شوارتز میگوید: «پژوهشهای
اخیر شناختی رفتار انسان نشان میدهد هرگاه بر جنبههای مثبت افکار
بیشتر تأکید شود، عملکرد گروه تقریباً یک و نیم برابر زمانی است که بر
جنبههای منفی افکار گروه تأکید میشود. (ص ٥٩١)
هولستاین
(١٩٩٧) بر این باور است که در درمان به جای تأکید و کار کردن بر صفات
بیمارگونه مراجع باید به تقویت نقاط قوت او پرداخت. زیرا مراجعان احساس
کامل بودن نخواهند کرد مگر آنکه نقاط قوت آنها، و نه مشکلاتشان، محور روش
درمانی قرار گیرد.
برنز (١٩٩٠)
میکوشد تا ما این اصل مهم شناخت درمانی یعنی اهمیت فکر و ارتباط آن را با
احساس، احوال، رفتار و بهطور کلی زندگی درک کنیم. وی میگوید: اگر
میخواهید احساس بهتری داشته باشید، باید بدانید و درک کنید که به جای
حوادث بیرونی، افکار و طرز تلقیهای شما هستند که احساسات شما را بهوجود
میآورند. شما میتوانید اندیشه، احساس و رفتار خود را تغییر دهید. این اصل
ساده و در عین حال انقلابی میتواند شما را در تغییر زندگی خود یاری دهد.
ارتبــاطات خانوادگیمعمولاً
افراد دچار صرع دارای ارتباطات خانوادگی کمتری بوده و بیشتر از سایرین در
انزوا هستند که این امر علل مختلفی دارد. بسیاری از افراد مبتلا به صرع
را باید تشویق نمود که نسبت به خود و بیماریشان بهطور مثبت فکر کنند و
از اضطرابهایشان کم نمایند. اهمیت زیادی دارد که نگذاریم صرع بهطور
نامناسبی بر زندگی فرد اثر گذاشته و آن را به هم بریزد. بیماران
مبتلا به صرع باید در مورد وجود این بیماری به همسر خود اطلاع دهند. هیچ
دلیلی وجود ندارد که همسر چنین افرادی با فهمیدن این موضوع تقاضای جدایی
نماید. زمان و چگونگی گفتن این موضوع میتواند برای بسیاری از افراد مشکل
باشد؛ اما احتمالاً گفتن این موضوع در هنگام ماه عسل، میتواند ناخوشایند
باشد و بهتر است قبلاً چنین صحبتهایی انجام شده باشد. همیشه باید
جنبههای مثبت بیماری را مورد تأکید قرار دهیم (یعنی مواردی مثل اینکه
بیماری صرع به فرزندان به ارث نمیرسد، این بیماری به راحتی قابل کنترل
است و اینکه این بیماری منجر به بیماریهای روانی نمیشود). افراد مبتلا
به صرع میتوانند به خوبی تشکیل خانواده داده و فرزندان سالمی را بهوجود
آورند.
بیمــاری روانـــیارتباط
بین بیماری روانی و حملات صرع بسیار پیچیده میباشد. در گذشته به بیماری
صرع بهعنوان یک نوع بیماری روانی نگاه میشد، اما امروزه صرع را یک
بیماری فیزیکی مغزی محسوب میکنند.
با
این حال، وجود بیماری روانی در افراد مبتلا به صرع غیرشایع نمیباشد. فرد
مبتلا به صرع در معرض بسیاری از فشارهای اجتماعی قرار دارد و احتمال
زیادی دارد که بیکار و مجرد باشد. بنابراین تعجبی ندارد که در این افراد،
اضطراب و افسردگی شایع باشد. گرچه، هم بروز تشنجها و هم خود داروهای
ضدصرع میتوانند این افسردگی را در آنها تشدید نمایند. بهندرت،
بیمارانی که دچار صرع لوب گیجگاهی (تمپورال) هستند، در دورههایی ممکن
است دچار بیماریهایی شبیه اسکیزوفرنی و پارانوئید شوند. این دورهها
معمولاً کوتاه بوده و معمولاً بعد از بروز یک تشنج ایجاد میشوند. ارتباط
دقیق بین صرع لوب گیجگاهی و بیماری روانی هنوز بهدرستی روشن نشده است. بعضی
از بیماریهای روانی و صرع دارای یک علت مشترک هستند، برای مثال، صدمات
مغزی شدید در هنگام تولد ممکن است منجر به بروز تشنج، مشکلات شخصیتی و
بیماری روانی شود. در چنین مواردی، این صرع نیست که باعث مشکلات روانی
شده است بلکه یک علت زمینهای باعث بروز هر دو مشکل شده است.
مشاور
پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت 21:07
روش مـردر ( MURDER)
روش
جدیدتر مطالعه یادگیری روش مردر نام دارد مردر از حرف اول شش مرحله ی آن
تشکیل یافته است 1- حال و هوا 2- درک فهم 3- یاد آوری 4- کشف 5- بسط گسترش
6- مرورو پاسخ دادن .
حال و هــوا (Mood)
منظور این است که پیش از شروع به مطالعه و یادگیری حال و هوای آن را پیدا
کنید ، یعنی سرحال و آماده ی یاد گرفتن باشید و تا پایان مطالعه آن حالت
را حفظ کنید برای این منظور ، سعی کنید با ایجاد حالت آرمیدگی عضلانی بر
اضطراب خوب غلبه کنید همچنین افکار مثبت را جانشین افکار منفی و شک و گمان
های بیهوده سازی از تخیلات مثبت سود ببرید به طور کلی ، در مرحله ی حال و
هوا باید زمینه را برای مطالعه ی مؤثر آماده کنید.
درک و فهـم (Understand):
در این مرحله بکوشید تا آنجا که ممکن است مطالبی را که می خوانید به طور
عمیق درک کنید از کم و کیف درک و فهم خود آگاه شوید و بخش هایی را کـه خوب
نمی فهمید با علامت گذاشتن مشخص کنید تا در مراحل بعدی مجدداً به سراغ
آنها بروید.
یـادآوری (Recall):
آنچه را که در مرحله ی قبل خوانده و فهمیده اید به یاد آورید در این مرحله
از راهبردهای تفسیر ، تخیل مفاهیم استفاده کنید ، گوئتز ، الکساندر و آش (
1992 ) ، در رابطه با این مرحله از روش مردر گفته اند ،(( یاد گیرنده نه
تنها آن چه را که خوانده است به یاد می آورد بلکه آن را از طریق تفسیر ،
تخیل و تحلیل به مفاهیم کلیدی تغییر شکل می دهد).
کشف و هضــم (Detect and Digest):
در این مرحله، به قسمت هایی که در مرحلة یک خواندید و نفهمیدید مراجعه
کنید و به یادگیری سازمان آنها بپردازید این باز از راهبردهای دیگری به جز
آن چه قبلاً به کار بستید استفاده کنید مطالب پیچیده را به اجزای ساده تر
تجزیه کنید و از منابع معتبر ، مانند فرهنگ لغات ، کتاب های دیگر و
معلمان کمک بگیرید .
بسط و گستــرش (Expand):
مطالبی را که می خوانید بسط و گسترش دهید ، یعنی به آنها شاخ و برگ بدهید و
آنها را به مطالبی که قبلاً آموخته اید ربط دهید سئوال هایی نظیر سوال
های زیر را از خود بپرسید اگر به نویسنده دسترسی داشتید چه سوال هایی از
او می پرسیدید؟ چگونه می توانید از اطلاعـــاتی که کسب می کنید در عمل
استفاده نمایید؟ چگونه می توانید مطالبی را که می خوانید برای کسانی دیگر
قابل فهم تر و قابل توجه تر سازید؟
مرور و پاسخ دادن(Reviw and Respond):
مرور و پاسخ دادن آخرین مرحله ی روش مردراست مرور کردن مطالب خوانده شده
به قصد تعیین کم و کسرهای احتمالی یادگیری و کوشش در جهت رفع نواقص از
مراحل مهم همة روشهای یادگیری از جمله روش حاضر است فعالیت اصلی مرور کردن
به یاد آوردن اموخته ها ، توجه به نکات مهم ، و سعی در پاسخ دادن به سوال
های قبلاً طرح شده ، و تمرکز کردن بر هدفهای یادگیری است مرحلة مرور کردن
معمولاً پس از آن که دانش آموزان یا دانشجویان در امتحان یا آزمون مطالبی
که خوانده اید ، شرکت کرده اند انجام می شود نتایج آزمون ، باید به صورت
باز خورد در مورد اثر بخشی مراحل قبلی مورد استفاده قرار گیرد هدف عمده ی
این مرحله از یادگیری باید رفع نواقص راهبردهای مطالعه برای کار بردهای
آتی باشد پژوهش های انجام شده در رابطه با روش مردر تأثیر مثبت آن را بر
بهبود یادگیری نشان داده اند از جمله دانسرو (1985) چند تحقیق را ذکر کرده
است که اثر بخشی برنامه های آموزشی مبتنی بر روش مردر را بر افزایش
توانایی کسب و استفاده از دانش در افراد نشان می دهد .
مشاور
پنجشنبه 14 بهمن 1395 ساعت 21:03