سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگها خالی از فایده نخواهد بود :
√
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم میکند.
√ اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد.
√ اگر
بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی
از حوله ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین
میبرد.
√ اگر از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید.
√ افراد
افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود
بجویند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی میشود.
√ اگر
کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به
رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است.
√ اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک میکند تا بهتر بیندیشید.
مشاور
سهشنبه 28 دی 1395 ساعت 06:04
استفاده از موسیقی از روشهای بسیار مؤثر در افزایش سطح نبوغ، آگاهی و قدرت
ذهنی است. موسیقی بر تفکر و نوع یادگیری تأثیر فراوانی دارد به طوریکه
متعاقب این تأثیر تغییرات محسوسی در زندگی افراد ایجاد می شود . به طور حتم
آشنایی با موسیقی در سنین پایین این تأثیرات را بیشتر می کند و اصلی ترین
بخش یادگیری نیز در افراد به همان سالها بازمی گردد. این آموزش تأثیر
فراوانی در مراحل بعدی زندگی دارد .
به طور کلی آسان ترین و اساسی ترین روش آموزش کودکان در تمامی فعالیتها،
استفاده از موسیقی است . طی تحقیقاتی که به روی ۱۰ کودک دو ساله در هنگام
چیدن قطعات پازل انجام شده میزان دقت ، سرعت و توانایی آنها در هنگام بازی
مورد بررسی قرار گرفت ، پس از آن این تعداد به دو گروه ۵ نفره تقسیم شدند
، گروهی از آنها روزانه به مدت ۳۰ دقیقه آموزش همراه با موسیقی و آواز
داشته و گروه دیگر ۱۵ دقیقه در هفته آموزش موسیقی داشتند . پس از گذشت ۶
ماه تمام بچه های این گروه پیشرفت شایانی در چیدن قطعات پازل و سرعت انجام
آن داشتند .
این تحقیق به روی مهندسین ، بازیکنان شطرنج و ریاضیدانان نیز انجام گرفت و
نتایج این امر مکانی از میزان افزایش سرعت منطقی این گروه در یادگیری
عملکرد پاسخ دهی آنان بود.
همچنین بر اساس آزمایش دیگر به روی کودکانی که سطح نمره آنها از استاندارد
ملی کمتر بود با به کار گیری موسیقی نمراتشان تقریباً دو برابر افزایش
داشت. همراه کردن موسیقی با مهارتهای منطقی و عقلانی مثل ریاضیات به افراد
می آموزد که درتمام موارد به تقسیم بندی و دسته بندی منطقی موسیقی و ذهن
توجه داشته باشند .
طی مطالعات هشت ماهه محقق دانشگاه کالیفرنیا «فرانس اچ» ۱۹ دانش آموز پیش
دبستانی سه تا پنج ساله آوازهای روزانه می خواندند و ۱۵ دانش آموز بدون
موسیقی مورد بررسی قرار گرفتند. اگر چه هنوز قطعیت تأثیر موسیقی بر ذهن
افزایش سرعت و عملکرد آن مشخص نشده ولی در مجموع از تأثیر آن نیز نمی توان
چشم پوشی کرد .
بر اساس گفته های یک موسیقیدان آلمانی موسیقی در درازمدت بر هوش ذاتی
کودکان تأثیر داشته و به کار گیری آن به طور قطع در آینده افراد در هنگام
رویارویی منطقی با زندگی تأثیر مثبت نیز در بر خواهد داشت .
در نیویورک سیتی ، بر اساس برنامه ای به نام یادگیری از طریق برنامه های
هنری توسعه یافته (LEAP) درصدد تثبیت تأثیر آن در بالا رفتن نمرات عمومی و
کلی دانش آموزان هستند. به عنوان مثال همراهی موسیقی با ریاضیات چهار عمل
اصلی و شمردن تأثیر فراوانی دربرداشت . این عمل همچنین در بالا بردن حس
اعتماد و اطمینان دانش آموزان و انضباط خارجی نقش داشته که یکی از دلایل
آن تکرار بیشتر است .
در مجموع حس اعتماد به نفس و قدرت عمل یکی از نکات ضروری در افراد بوده که با این عمل قابل تقویت است.
«مری جین کالت» مدیر اداره تحصیلات هنری و فرهنگی مدارس نیویورک سیتی
اظهار داشت که : «آموزش اساسی موسیقی علاوه بر یادگیری موسیقی در افزایش
قدرت شنیداری ، عمل کردن ، دیدن ، لمس کردن و حرکت دانش آموزان نیز تأثیر
بسزایی دارد . همچنین تعلیم مهارتهای موسیقی باعث افزایش مهارتهای قدرت
درک تجزیه ، تحلیل و ارزیابی می شود.
دلیل علاقه مندی دانش آموزان به موسیقی جذابیت و جدید بودن آن است ولی
بزرگسالان ، نیاز به تحریک بیشتری در این مورد داشته و به سادگی آن را
پذیرا نمی شوند، چرا که این امر برای آنها فقط یک انتخاب است. با تلفیق
موسیقی با زندگی روزمره، تأثیر فراوانی از آن به جا می ماند. این مسأله
همچنین در افراد بی علاقه به کارهای گروهی نیز تأثیر مثبت دارد و فرصت گوش
دادن و متعاقب آن در آنها ایجاد انگیزه می کند.
چه بسا بسیاری از ما به تجربه دریافته ایم که با شنیدن موسیقی که در گذشته
برایمان خوشایند بوده، انجام برخی کارهای سخت سهل و آسان شده و در برخی
شرایط برایمان منجر به ایجاد تفکر مثبت شده است.
اگر موسیقی را به عنوان ابزار تقویت ذهن در نظر بگیرید، نوع موسیقی در
تأثیرگذاری آن نقش داشته و بهتر آن است که از موسیقی های بدون کلام و مورد
علاقه افراد استفاده شود و در صورت استفاده از موزیکهای با کلام، ترجیحاً
از موسیقی آرام که منجر به آشفتگی ذهن نشود باید استفاده کرد. مورد بعدی
توازن منطقی میان کلام و موسیقی متن است و بهتر است که صدای آهنگ ها
بلندتر از جملات نباشد. به طوری که شنیدن کلام و عبارت با سختی همراه
نباشد و ترجیحاً از موزیکهایی که افراد راحت تر با آن ارتباط برقرار می
کنند، استفاده شود.
طی سالهای گذشته تنوع خاصی از موسیقی ریلکسیشن مطرح شده که متعاقب آن این
سؤال به وجود آمد که آیا ساختن موزیکی با هدف آرامش روحی مفید بوده و یا
حتی بدون آن نیز می توان به آرامش رسید؟ براساس مطالعات روشن شد که تمام
روشها برای آرامش مفید واقع شده ولی این نوع خاص از موسیقی تأثیر بیشتری
دربردارد.
همچنین استفاده از موسیقی بر دانش آموزان مردودی یا آن دسته از دانش
آموزانی که در خطر عدم یادگیری هستند، مثمرثمر واقع می گردد. دانش آموزان
تحت خطر گروهی هستند فاقد قدرت تخیل، عدم اعتمادبه نفس و نداشتن تفکرات و
احساسات اجتماعی و خصوصی و عملکرد آنها پایین تر از استانداردهای آموزشی
است. بررسی بیشتر این گروه نشان می دهد که این گروه به یک گروه حمایتی با
عملکردهای اجتماعی و یا روشهای یادگیری متغایر با روشهای تعلیمی، نیاز به
ترغیب بیشتری دارند.
در مجموع کلیه افراد به دو گروه تقسیم می شوند:
گروه اول قادر به یادگیری نبوده و گروه دوم علاقه ای به یادگیری ندارند که
بیشتر افراد به گروه دوم تعلق دارند که یکی از دلایل اصلی این امر نداشتن
انگیزه و علاقه مندی از طرف مدارس است. به طور کلی این افراد دچار نوعی
انزجار از طرف مدارس و روشهای قدیمی آن هستند و سخت ترین بخش آموزشی ایجاد
علاقه مندی و انگیزه در این گروه تحت خطر است.
بیشتر مردم در محیط خارج از آموزشگاهها، علاقه خاصی به شنیدن موسیقی داشته
و از شنیدن و یا حتی نواختن آن لذت می برند. درمانگران نیز برای کمک به
افراد معلول از آن استفاده می کنند. عضویت در گروه کر، ارکستر و تیمهای
موسیقی به ایجاد ارتباط با افراد و کار گروهی کمک کرده و باعث بالا رفتن
میزان کارایی افراد می شود.
طی مطالعات مرکز نروبیلولوژی دانشگاه کالیفرنیا، ۳۶ دانشجوی دانشگاه ده
دقیقه به یکی از سه موسیقی انتخابی گوش نموده که شامل موزیک ریلکسیشن،
بدون کلام و یکی از قطعات موزارت بود و پس از پایان تحقیقات مشخص شد که
میزان نمرات ضریب هوشی بین موزیک ریلکسیشن و بدون کلام یکسان بوده ولی پس
از شنیدن قطعه موزارت، نمرات ۸ الی ۹ برابر افزایش داشت.
پس از چندی محقق دیگری به نام «کریستین لوتیر» بیان داشت که نتیجه گیری
براساس موسیقی کاملاً غیرمنطقی و نادرست بوده و نبوغ امری ذاتی و غیرقابل
آموزش است. او توضیح داد که این تحقیقات تنها حدس و گمان بوده و هیچ ثبات
واقعی ندارد و برای اثبات آن نیاز به تحقیق و تفحص بیشتری داشت. ولی با
وجود این مخالفان، بیشتر محققان اذهان داشته که رابطه روشن و دقیقی بین
موسیقی، تفکر و تعقل ناشی از آن و میزان ضریب هوشی وجود دارد.
اگرچه موسیقی ایجاد حافظه نمی کند ولی تأثیر فراوانی در بالا بردن آن دارد
و مهمترین تأثیر آن، تأثیر مثبت و منفی آن بر مغز است که نمی توان از آن
چشم پوشی نمود. با گوش دادن به موسیقی حالات درونی افراد قابل تغییر بوده
که البته میزان تغییرپذیری آن نسبت به شناخت و درک موسیقی افراد بستگی
دارد. هرچه میزان شناخت موسیقی در افراد بالا بوده، میزان لذت تأثیرپذیری ،
تأثیرگذاری موسیقی نیز افزایش می یابد.
با انجام تحقیقات بر روی اشخاصی که دچار افسردگی بوده اند، روشن شد که
شنیدن موسیقی های خاص در بهبود افسردگی ها و ایجاد احساس خوشایندی، شادی،
نشاط و روشنی مثمرثمر است.
متأسفانه در سالهای اخیر نوع خاصی از موسیقی های سطحی و فاقد ارزشهای هنری
تولید می شود که نه تنها تأثیر مثبت بر ذهن و روان نداشته بلکه تأثیرات
منفی نیز دربردارد.
مشاور
سهشنبه 28 دی 1395 ساعت 05:03

اولیـن نشانـه هـای هنر نـزد بشـر به دوران غـار نشیـنی او و حکـاکی
تصاویر روی دیـواره غــارهــای لاسکو باز می گردد. این خود نشان دهنده
نیاز و حساسیت انسان بدوی به جنبه های مختلف زندگی است که اگر بخواهیم آن
را با مفاهیم امروزی بسنجیم پر بیراه نیست اگر بگوییم انسان از آغاز خلقت
به دنبال مدیریت بر زندگی خویش بوده است. اما این پیوند مدیریت با هنر که
ظاهراَ آن زمان به شکل نوعی دکوراسیون و هنر محیطی ظهور پیدا می کند؛
همچنین همزیستی انسانها با یکدیگر از یک سو و لزوم سازگاری وی با محیط
پیرامونش از سوی دیگر ناخودآگاه سبب ظهور رهبری و مدیریت می شود. در واقع
تاریخ مدیریت را باید از جایی بدانیم که انسان مالک می شود، خواه مالک یک
غار و خواه صاحب یک خانواده، به هر تقدیر این روند با ظهور خاندان ها و
قبایل از مدیریت به رهبری تغییری وجهه می دهد و با یکجا نشین شدن آدمی و
ظهور تمدنهای اولیه به صورت جدی مفهوم مدیریت مطرح می شود. هرچند در آن
زمان به این رهبری و مدیریت به عنوان یک علم نگاه نمی شد اما در بررسی
تاریخ تمدن بشر گونه هایی جدیدی از مدیریت نظامی و مدیریت شهری را می توان
یافت.
پس ازاعصاری که هنر و مدیریت نزد بشر رو به تکامل می نهد در دوران رنسانس
به اعتلایی نسبی می رسد. این اعتلا نیز مرهون ظهور مشاغل و پیشه ها بود که
در آن افراد به دنبال فروش بیشتر و در نتیجه مدیریت بهتر بوند و جالب تر
آنکه تا این زمان هنر و مدیریت همپای هم و در کنار هم پیش رفته اند. اما
تحول اساسی ذهن بشر پیرامون دو مفهوم هنر و مدیریت از انقلاب صنعتی و رونق
کارخانه داری شکل می گیرد، یعنی زمانی که صاحبان مشاغل و کارخانه داران
از یک سو به مفاهیم مدیریتی توجه نشان می دهند و از دیگر سو به نقش مهم
هنر و چگونگی محیط کار گوشه نظری دارند. شاید همین امر هم باعث ظهور
مفهومی به نام ارگونومی شد.
با ظهور هنر دکوراسیون و جدی شدن مفاهیم هنر محیطی در قرون اخیر بحث داغ
سازگاری محیط کار با کارکنان قوت گرفت تا امروزه به صورت یک علم در کنار
هنر به ادامه حیات بپردازد و جالب آنکه محکم ترین پیوند علم و هنر نیز در
همین زمینه است.
در این نوشتار سعی نگارنده بر این است تا با بیان تجربیات و تعاریفی که از
منابع بسیار محدود استخراج کرده است بپردازد و بیشتر با تکیه بر دانش و
تجربیات هنری خود پلی را میان هنر و مدیریت ایجاد کند پلی که قصد ندارد تا
مفاهیم مدیریت هنری و یا هنر مدیریتی را بررسی کند بلکه تلاش می کند تا
نقش هنر را مدیریت سازمان واکاوی کرده و بر لزوم آگاهی نسبی مدیران از
مفاهیم اولیه هنر تاکید کند.
این نوشتار مبتنی بر این فرضیه شکل گرفته است که به نظر می رسد نقش و
کارکرد رنگ در سازمان به پویایی و افزایش کارایی سازمان منجر می شود و در
پی پاسخ به این سوال است که آیا وجود حداقل اطلاعات هنری در یک سازمان و
توجه مدیران آن به مفاهیم هنری می تواند باعث افزایش راندمان کاری سازمان
شود یا خیر؟ و اینکه میزان این اثر گذاری تا چه حد است؟
امید آنکه علیرغم نقصان های فراوان علمی که باعث شد تا نتوانم نام مقاله
را بر این سطور بگذارم و تنها به عنوان نوشتار بر آن تاکید کنم پاسخگوی
سوال بالا باشد.
● شرایط محیطی عامل موثر در کار کردن
شرایط محیط نقش بسیار مهمی در انجام کارها دارد. یک کار یکسان در دو شرایط
و موقعیت جداگانه میتواند نتایج متفاوتی به بار آورد. عموماَ شرایط و
موقعیتهای محیطی مساعد برای انجام کار و متناسب با نوع کار، روند انجام
کار را سرعت میبخشد. از عمومیترین شرایط محیطی ، نور ، فضا ، سروصدا و
... است. هر چند برای برخی مشاغل شرایط محیطی ویژه و اختصاصیتری نیاز
هست. تحقیقات مختلف مربوط به حوزه روانشناسی صنعتی و سازمانی نشان میدهد
انجام کار در محیطهای دارای نور مناسب ، تهویه هوای مناسب و فضای کافی
تاثیر مثبتی روی شیوه عمل کارگران دارد.
اما لازم است پیش از هر چیز به تناسب محیط کار با آرایش ظاهری آن توجه شود
بنابراین بهتر است تا به طبقه بندی مشاغل هم توجه کنیم. مشاغل مختلف را
بر اساس ملاکهای متفاوتی میتوان تقسیم بندی کرد. ممکن است بر اساس اینکه
مشاغل به چه شیوهای انجام میپذیرند؟ چگونه انجام میگیرند؟ چه ویژگیهایی
برای افرادی که به این مشاغل میپردازند، درنظر گرفته میشود؟ مکانهایی
که در آنجا انجام میگیرند و ... دسته بندیهای مختلفی وجود داشته باشد.
اما در اینجا فقط به طبقه بندیهایی اشاره شده است که اثرات مستقیمی در
چگونگی آرایش محیط کار دارد.
الف) طبقه بندی مشاغل بر اساس فعالیت فکری و بدنی
برخی از مشاغل مشاغلی هستند که عمدتا با نیروی جسمی سروکار دارند. و فرد
در انجام آنها انرژی فیزیکی صرف میکند و عمدتا از اعضای بدن خود و بویژه
دستها استفاده میکند. در مقابل کارهایی نیز وجود دارند که فعالیت فکری
نقش بیشتری در آنها دارد. البته تفکیک این دو دسته از مشاغل نیز به این
سادگی نیست. ما در کلیه کارها و فعالیتها چه بدنی باشند و چه نباشند به
ناچار از نیروی فکر و توان ذهنی خود استفاده میکنیم.
همینطور در کارهایی که بیشتر به عنوان فعالیت فکری دسته بندی میشوند به
نحوی از اعضای بدن خود نیز استفاده میکنیم. هدف از این دسته بندی نقش
بیشتر هر یک از دو بعد فکری و بدنی در این فعالیتها است. برای یک نویسنده
توان فکری اهمیت زیادی دارند هر چند از دستهای خود برای نوشتن استفاده
میکند. و برای یک کشاورز که عمدتا کار بدنی انجام میدهد کار فکری نیز در
مورد نحوه این اعمال بدنی اهمیت دارد.
ب) طبقه بندی مشاغل بر اساس ابزارهای مورد استفاده و مکان
برخی از مشاغل به ابزارهای خاص و یا مکان خاص نیاز دارند و برخی چنین
محدودیتی را دارا نیستند و در هر گونه محیطی میتوان به انجام آن مشغول
شد. برخی مشاغل نیاز به هوای آزاد دارند و برخی در محیطهای بسته قابل
انجام هستند.
اما آنچه که در این طبقه بندی ها حائز اهمیت است تناسب است. اینکه نور،
فضا، رنگ و سایر عناصر بصری موثر بر روحیه کارکنان در هر محیط چگونه باشد
مهم است. ممکن است یک طراحی بسیار زیبا و حتی گرانقیمت در یک محیط کاری
اثری مخرب داشته باشد. مثلا در یک محیط کاری مبتنی بر فعالیت های فکری که
نیاز به آرامش ، تفکر و گفتگو باشد، وجود رنگ های گرم و بویژه قرمز نتایج
خوبی نخواهد داشت.
● آشنایی با مفهوم و فواید ارگونومی
از آنجاییکه در ادامه مطلب اشاراتی به علم ارگونومی می شود، لازم است
تعریف مختصری از این واژه ارایه دهم تا بهتر بتوان از مولفه های آن در کار
استفاده نمود. به طور کلی ارگونومی علم هماهنگ کردن توان فیزیکی، توان
روانی و محیط کار و تکنولوژی است. براساس این تعریف زمانی کارکنان دارای
عملکرد مطلوبی هستند که بتوان در سازمان بین ابعاد و توان فیزیکی، روانی و
محیط کار سازگاری و تعادل ایجاد نمود. به همین علت در مدل عملیاتی توسعه
منابع انسـانی برای افزایش کارآیی و بهره وری عمدتاً از ارگونومی استفاده
می شود و این به خاطر آن است که ارگونومی به مقدار زیادی موجب صرفه جویی
در وقت و انرژی شده و کارکنان با حداقل صرف انرژی فیزیکی و روانی، حداکثر
کار یدی و فکـــــری را برای سازمان به ارمغان می آورند.
برای استفاده از ارگونومی در افزایش بهره وری لازم است اقدامات زیر صورت گیرد:
۱) اندازه گیری ابعاد فیزیکی کارکنان از نظر قد، اندازه بدن، وزن و میزان
چابکی و انعطاف پذیری بدن با ابزارها و وسایل موجود در علم پزشکی.
۲) اندازه گیری ابعاد و ویژگی های روانی و شخصیتی کارکنان که در این زمینه
باتوجه به مطالعات و پیشرفتهای روان شناسی می توان کارکنان را از ابعاد و
زوایای مختلف مورد شناسایی و تحلیل قرار داد. مولفه های روانی مورد نیاز
در علم ارگونومی عبارت از ویژگیهای شخصیتی، علایق، رضایت شغلی، درون گرایی
و برون گرایی، هوش عاطفی، هوش منطقی و انگیزه ها، ادراکات، مفروضات ذهنی
واختلالات روانی فرد است.
۳) بررسی ویژگی های شغلی و ایمنی در مشاغل سازمانی که چه فعالیتهای ریز و
درشتی و با چه ابعادی از حجم و کیفیت و در چه محدوده زمانی و نیز با چه
تاثیرگذاری بایستی انجام شود.
۴) بررسی شرایــط ماشین آلات، تجهیزات و به طور کلی محیط فیزیکی کار. در
ارگونومی مشخص کردن مولفه های فوق کار زیاد دشواری نیست و با برنامه ریزی و
بکارگیری ابزارهای مربوطه می توان آن را انجام داد. آنچه برای عملیاتی
کردن ارگونومی در افزایش بهره وری مهم است نحوه ترکیب و تنظیم مولفه ها
است. در صورت وجود ناهماهنگی بین مولفه ها، عملکرد و بهره وری کارکنان تک
بعدی شده و افت می کند ولی در صورت ایجاد هماهنگی بین مولفه های ذکرشده در
توان کارکنان سینرژی ایجاد شده و عملکرد کارکنان به شدت افزایش می یابد.
همچنین این موارد باعث می شود تا در ادامه این مطلب و بخش اشاره به اثرات روانی رنگ در سازمان ارتباط بهتری برقرارشود.
بعضی از دستاوردهای واقعی عملیاتی شدن ارگونومی در کار را می توان چنین بیان نمود:
▪ افزایش رضایت شغلی؛
▪ خستگی کم و دل بستگی به کار؛
▪ سلامت جسمی و روانی کارکنان؛
▪ افزایش راندمان کاری و بهره وری؛
▪ صرفه جویی در انرژی روانی و جسمی؛
▪ هماهنگ شدن مشاغل با شرایط کارکنان؛
▪ تسلط بر محیط کار و مدیریت بر ابزارآلات.
▪ از این بحث مختصر می توان نتیجه گرفت رنگ ها مکمل خوبی برای افزایش اثرات مولفه های ارگونومی هستند.
● آشنایی با مفاهیم رنگ ها
▪ رنگ های سرد وگرم
شامل حس درونی رنگ هاست که از طبیعت الهام گرفته است
قرمز زرد نارنجی و بنفش مایل به قرمز گرم هستند و رنگ های آبی سبز و بنفش مایل به آبی از رنگهای سرد محسوب می شوند.
عموماَ ترکیب رنگهای هر گروه نیز به شرط عدم تمایل به تیرگی شدید از گرمی و سردی همان گروه تبعیت می کنند.
▪ تضاد رنگ ها
خصیصه ای از رنگ است که بستگی تام به مشخصات رنگ های مجاور دارد و عبارت
است از اختلاف بین تیره و روشن در یک تصویر. اگر تضاد کم باشد تصویر مسطح
دیده می شود و حالت عمق و برجستگی آن از بین می رود.
تضاد رنگ متعلق به شخصیت های شاد، پر تحرک و اجتماعی است و عدم تضاد مربوط
به شخصیت های آرام، خنثی و تاثیر پذیر است. اما این تعبییر همه جا عمومیت
ندارد بلکه به تناسب شرایط زمانی و مکانی متغییر است.
▪ مکمل
حالتی از همنشینی رنگ هاست که در آن رنگ ها دو به دو در کنار هم بیشترین
هماهنگی و هارمونی را با هم ایجاد می کنند و بیننده را آزار نمی دهد. در
عین حال خلا کمبود رنگ را پر می کنند.
برای درک بهتر باید به دایره رنگ توجه کنیم.
▪ اثرات روانی رنگ ها در محیط کار
تحقیقات کم و پراکنده ای پیرامون اثرات رنگ بر افزایش کارایی در سازمان و
نیز مخاطبان سازمان انجام گرفته اما هیچ یک از این تحقیقات به صورت تخصصی
به این موضوع نپرداخته است و همچنان این موضوع در مهجوریت به سر می برد.
شاید دلیل اصلی آن تنوع حوزه های فرهنگی و مدیریتی در سازمانها باشد که در
کنار توجه به ابعاد روانشناختی فردی ابراز نظر مطلق و علمی را دشوار می
کند. اما از مجموعه این نظرات و با نگرشی بر منابع موجود که در پی نوشت
این مطلب خواهد آمد مطالب زیر نوشته شده است.
ـ آبی
نشان از آرامش وخشنودی دارد. یکپارچگی و احساس تعلق و در برخی موارد امنیت و ثبات.
از نظر سمبلیک یا نمادین آبی نشانه آسمان، آب، و دریا است. خلق و خوی آرام
و طبیعت زنانه و روشنی و درخشش دنیای باستان را نیز در خود دارد.
اثر روانی آن سرماست.
ادراک حسی آن طعم شیرین است. محتوای عاطفی ان ملایمت و اندام آن پوست است.
مناسبترین رنگ برای بیان معنای فلسفه، تفکرو تعقل است.
با تفاسیر بالا می توان دریافت که کارکرد اصلی این رنگ در سازمانهایی مبتنی بر فعالیت های فکری و یا سالن جلسات و اتاق فکر است.
ـ قرمز
رنگ انرژی است. نبض را تند می کند، فشار خون را بالاتر می برد. معنای آرزو
می دهد و بیانگر میل و اشتیاق، هوس و هیجان است. از دیگر سو نماینده
آرزوی شدید برای زندگی و تجربه گرایی است.
از نظر سمبلیک قرمز نماد خون و آتش است و طبیعت مردانه را به یاد می آورد.
اثر روانی آن گرماست.
ادراک حسی آن به صورت میل و اشتها و طعم تند بروز می کند و اندام آن ماهیچه های سخت و اندام های تناسلی است.
قرمز یک رنگ مادی است و مناسب برای بیان مفاهیم خطر، اراده و جنگ.
در سازمانهایی مبتنی بر فعالیت های جسمی استفاده می شود و البته از
آنجاییکه رنگی معترض است در مجموعه های سیاسی نیز از آن استقبال می شود.
در ارگونومی این رنگ را رنگ اخطار می نامند و باید به خاطر داشته باشید که
استفاده نامناسب از آن بویژه به صورت تک رنگ و با شدت بالا موجبات استرس
در محل کار را فراهم می کند. ترکیب ترام های تیره این رنگ در کنار رنگ های
موسوم به سنگین مثل قهوه ای و سیاه مناسب برای شرکت های صنعتی مناسب است.
ـ زرد
رنگ تلقین است و می تواند دیگران را تشویق به انجام کاری کند؛ در حالی که
قرمز رنگی محرک اما بدون تلقین است. زرد مانند قرمز نبض را تند می کند اما
با اثر کمتر. زرد بیانگر روشنی، درخشش، شادمانی، حساسیت، توسعه طلبی بلا
مانع،تکسین خطر و تنفر یا امید است ( اگر زرد در پس زمینه سیاه باشد تنفر و
اگر در کنار سبز استفاده شود امید را نشان می دهد)
از نظر سمبلیک نماد خورشید، گرمای دلپذیر و در مسیحیت سمبل هاله جام شراب مقدس که عیسی مسیح در شب آخر زندگی سر کشید.
اثر روانی آن گرمای ملایم است.
ادراک حسی آن زنده دلی و اندام آن سیستم های عصبی و بینایی است. طعم زرد
بیشتر گس است اما با ترکیب رنگ های روشن شیرین و با رنگ های تیره تلخ می
شود.
زرد یک رنگ ماورایی و مناسب برای بیان مفاهیم ؛ توجه و دقت و شادی است.
در محیط های پویایی که قصد دارد تا جوانی و تحرک را نشان دهد به کار می
آید و ترجیحا باید از هارمونی آن با رنگ های تیره خودداری کرد چرا که
ترکیبی نا امید کننده را ارائه می دهد. این رنگ مناسب برای سازمانهای
برونگرا، تجاری و فعالیت های مبتنی بر ارائه خدمات به مشتری است.
در ارگونومی این رنگ برای نشان دادن خطر مواد سمی به کار می رود.
رنگ های مکمل نیز بیشتر ترکیبی از موارد رنگ های اصلی هستند اما می توان آنها را نیز همانند موارد فوق دسته بندی کرد.
اما در این میان تنها رنگ سبز که رنگ نشاط و جوانی و سمبل محیط زیست است مناسب برای فعالیت سازمانهای فرهنگی است.
رنگ های سیاه و سفید یا خنثی هم بیشتر مفهوم بخش سایر رنگ ها هستند خواه با ترکیب و یا همنشینی.
از آنچه که در بالا گفته شد به راحتی می توان فهمید که رنگ غالب در سازمان
شامل رنگ دیوارها، درها، پنجره ها، مبلمان و حتی رنگ بندی تابلوهای روی
دیوار و سایر اقلام محیط کار چگونه باید باشد.
▪ نقش رنگ درآراستگی و ایمنی محیط کار و زندگی
رنگ پدیده ای است که از دو جنبه فیزیکی و شیمیایی مورد بحث می باشد و در
جهان رنگ، کیفیت مشاهده رنگ ها از طریق قیاس و توسط چشم و مغز صورت می
گیرد.
مشاهده رنگ یک واقعیت پسیکوفیزیولوژیکی می باشد که از واقعیت شیمیایی رنگ
متمایز است، یعنی مساله رویت رنگ با ساختمان بنیادی رنگ تفاوت دارد.
همان گونه که ارتعاشات صوتی می تواند از راه گوش خوشآیند و لذت بخش و قابل
درک باشند، رنگ نیز پدیده ای است که از راه چشم اثرات مفید یا مضری می
تواند در مغز انسان داشته باشد و لذا مساله رنگ از بسیاری جهات بررسی می
گردد به نحوی که:
۱) هنرمند به اثرات رنگ از نظر زیباشناسی توجه دارد و نفوذ معنوی رنگ و خلاقیت آنرا بررسی می نماید.
۲) روان شناس علاقه مند به شناسایی قدرت اثر تشعشعات رنگی روی مغز و روح آدمی است.
۳) فیزیولوژیست اثرات نور و رنگ را بر روی اعضا مختلف بدن مطالعه می نماید
و مساله دیدن یکی از مسائل مورد مطالعه فیزیولوژیکی می باشد.
۴) شیمیست بر روی ساختمان ملکولی رنگ ها و رنگدانه ها و ذرات جسم سنگین و تهیه رنگ از مواد اولیه و غیره بررسی می نماید.
۵) و بالاخره فیزیکدان نوع انرژی- نوسانات- اختلاط انوار رنگی طیف- تجزیه
نور- فرکانس و طول موج اشعه های رنگی و رده بندی رنگ ها و اندازه گیری
آنها را مورد بحث قرار می دهد.
۶) در صنایع نیز رنگ به عنوان عامل کمکی در تامین ایمنی، وسایل ارتباطی ،
تزیین، رمز و نشانه، حفاظت و نظایر اینها و برای مقصود معین به کار گرفته
می شود.
از این تاثیر امروزه در ساختمان منازل مس************ی و دفتر کار استفاده
می شود و برای انتخاب در کارگاه ها و ماشین ها بکار می رود زیرا انتخاب
رنگ مناسب باعث ازدیاد قدرت کارگران و افزایش حجم تولید می گردد، به طوری
که یک کارخانه جوراب سازی در آلمان توانست با استفاده از این مسئله تولید
خود را ۲۰% افزایش بخشد.
▪ صفات رنگ و استفاده گوناگون از آن
مهمترین جزء نور رنگ است و هنگامی که رنگ به درستی استفاده شود علاوه بر
محیط باز و خوشحال کننده می تواند به قابلیت دید هم کمک نماید چنانکه
تزیین یا دکوراسیون با مفهومی خاص در مورد اطاق استراحت، اطاق غذاخوری و
سینماها و خانه ها و کارخانجات و غیره همیشه مطرح است و از رنگ به نحو
مطلوب استفاده می شود. رنگ ها نباید صرفاً به خاطر ارزش و تاثیر زیبایی
ظاهری استفاده شود بلکه باید به لحاظ ارزش عملی آنها و استفاده برای
مقصودی معین به کار می رود. با توجه به صفات رنگ تجربه شده است که رنگ های
روشن خود را برجسته و بسیار نمایان نشان می دهند مانند رنگ زرد و قرمز و
نارنجی که به رنگ های گرم شهرت دارند و این رنگ ها موثرترین و پرقدرت ترین
رنگ ها برای علامت هشدار دهنده می باشند.
رنگ سبز نیز یک رنگ با قابلیت دید زیاد است و کمتر برجسته می نماید و خصلت جلب کمتری دارد.
رنگ سبز و آبی کاملاً مخالف رنگ قرمز می باشند و از رنگ های سرد و غیرزننده می باشند و آبی اساساً یک رنگ آرامش بخش است.
رنگ های ارغوانی و بنفش از رنگ های مجلل و فاخر می باشند. از این رنگ ها
در پرده برداری از پیکره ها و مراسم ویژه مختلف استفاده می شوند و گاهی
افسردگی را تداعی می نمایند و آرام بخش می باشند. بنفش کم رنگ از رنگ های
جذاب می باشد.
قرمز تیره و بنفش تیره و سیاه تیره ترین رنگ ها است و قابلیت دید کمتری دارند و فضا را محدودتر نشان می دهند.
در کارگاه هایی که زن کار می کند و فقط کارکنان زن می باشند از رنگ های روشن و ملایم که جاذبه قوی دارند استفاده می گردد.
رنگ های گرم و روشن در کارگاه های فلزکاری نامناسب و غیرمعمول است مثلاً
هیچ گاه معقول نیست که مثلاً برای دستگاه پرس از رنگ صورتی استفاده می
شود.
▪ اثرات روانی پسیکولوژی رنگ
از دیر زمان اثر روانی رنگ در اشخاص مختلف مورد توجه دانشمندان بوده است و
با مرور زمان گسترش یافته است. با یک آزمایش و تعویض رنگ ها بر روی پرده
ای از یک سالن نمایش و کنترل حرارت و رطوبت سالن و اظهارات دو نفر ناظر
رنگ ها در سالن در خصوص حرارت و مطبوعیت رنگ ها و کنترل نبض و درجه حرارت
بدن آنها در هر ۱۵ دقیقه ثابت گردیده است که با تغییر رنگ ها در هر ۱۵
دقیقه درجه حرارت بدن و نبض دو نفر ناظر صفحه مرتباً تغییر یافته است.
و نیز ثابت شده است جعبه هایی که رنگ روشن و باز دارند کمتر سنگین بوده و
جعبه های سیاه رنگ سنگینی بیشتر دارند و همچنین اطاق هایی از بیمارستان ها
که رنگ آبی دارند و یا شیشه های آبی رنگ دارند اثر خوبی روی بیماران دارد
و به همین دلیل است که اطاق عمل جراحی در بیمارستان ها به رنگ آبی می
باشد.
برای رنگ آمیزی کاغذ تحریر و مطبوعات نیز مطالعات زیادی شده است. اشخاصی
که نزدیک بین هستند و چشم آنها در مطالعه زیاد خسته می شود باید کاغذهای
سبز و آبی به کار برند که بسیار مناسب است.
این رنگ ها در کارخانجات هم مناسب اند چون خستگی کارگران را کم نموده و سردرد آنها را رفع می نماید و مانع از حرکات نامناسب می شود.
▪ رنگ های ایمنی
چشم به طور طبیعی به طرف روشن ترین و رنگین ترین بخشی که در دیدش قرار می
گیرد جلب می شود. سیاه و سفید حداکثر تضاد را دارند. تلفیق سیاه و زرد
تاثیر بصری بیشتری دارد و به همین مناسبت برای مشخص کردن موانع و محدوده
های خطر از علامت راه راه سیاه و زرد استفاده می شود.
در کارخانجات علائم هشداردهنده اظطراراً می بایست در معرض دید قرار گیرد و
واضح باشد و این علامت ها از لحاظ دید و رنگ باید کاملاً شاخص از محیط
اطرافشان باشد و قرار گیرد و نیز حداکثر درخشندگی را هم داشته باشند.
عملاً برای سطوح عمودی مانند بام، سقف، دیوارها، تیرهای ساختمانی، ستون و
خرپاها از رنگ هایی مانند خاکستری یا سیاه و یا سفید استفاده می شود تا
رنگ های جلب توجه کننده به خوبی از آنها متمایز باشد.
در صنایع سنگین که احتمال خطر زیاد دارند مانند صنایع نورد، لوکوموتیو،
عمل رنگ در درجه اول اهمیت است. در صنایع سبک مانند کارگاه های بافندگی،
مونتاژ، صنایع مربوط به ساختن ترانزیستور از جنبه های تزئینی رنگ بیشتر
استفاده می گردد.
سقف کارگاه معمولاً بزرگترین سطحی است که از کف کارگاه دیده می شود و با
رنگ زرد می توان یک محیط آفتابی و گرم ایجاد نمود و نقاشی کرد. تیرهای سقف
و خرپاها را با سفید می توان نقاشی نمود. در سطوح سقف و دیوارها گاهی از
قرمز استفاده می شود تا نوعی احساس گرمی و شعف و مسرت نمایند و رنگ قرمز
برای قسمت های توزیع مواد و ابزار و سکوهای بارگیری قابل قبول می باشد.
قرمز موثرترین رنگی است که برای ضروری ترین علایم خطر( مانند برق،
ترانسفورماتور پایه ها و کابل های هوایی و غیره مورد استفاده می باشد. )
برای علامت آتش نشانی، محفظه وسایل آتش نشانی و جرثقیل ها و امثال اینها
رنگ قرمز مورد استفاده قرار می گیرد و چنانچه از این رنگ در سطحی وسیع به
عنوان تزئین استفاده شود تاثیر قاطع خود را به عنوان رنگ هشداردهنده از
دست می دهد و به تدریج برای اشخاص، عادی می شود و مفهوم خاص دیگری نخواهد
داشت.
از لحاظ براقی رنگ در رنگ آمیزی سقف و دیوارها یک جلای مات بهترین رنگ از لحاظ دید و پراکندگی ناموزون نور است.
رنگ آمیزی دیوار و سقف به رنگ روشن با بازتاب زیاد و رنگ های تیره و ستون
های ساختمان به رنگ های خنثی" مانند خاکستری" زمینه ای را بوجود می آورد
که در آنها علامت هشداردهنده مشخصی را نشان می دهد.
امروزه ثابت شده است که ماشین کارخانجات اگر با رنگ های بخصوصی علامت
گذاری و رنگ شوند از بسیاری از خطرات احتمالی جلوگیری می نماید چون توجه و
دقت شخص بیشتر گشته و از خود بهتر دفاع می کند و در نتیجه خطر کم می شود و
به همین لحاظ رنگ های نامبرده در زیر را برای خطرهای مختلف تعیین نموده
اند که جنبه بین المللی دارد:
ـ رنگ زرد برای خطرهای مکانیکی
ـ رنگ لیمویی برای خطرهای حرارتی
ـ رنگ آبی برای توجه و دقت
ـ رنگ سبز برای امنیت
ـ رنگ قرمز برای آتش سوزی و خطرات شدید
نور نیز اهمیت به سزایی دارد و اثر آن در رنگ مورد توجه است چنانکه در
نتیجه رنگ آمیزی نامتناسب شیئی و یا وجود بعضی از پرتوهای اجاق بخاری، رنگ
را تغییر می دهند.
مثلاً در نور مصنوعی اغلب رنگ های آبی تبدیل به خاکستری می شوند و در
نتیجه تزئین و دکوراسیون اطاق و ساختمان نتیجه معکوسی خواهد داشت و آن
نتیجه ای که مورد نظر است نمی هد.
کارخانجات وسایل الکتریکی سعی نموده اند لامپ های تعبیه نمایند که تا
اندازه ای از تغییر رنگ جلوگیری گردد و از رنگ های مطلوب استفاده شودکه
متخصص و دکوراتور می تواند در این مورد راهنمایی لازم را بنماید و خانواده
ها در اثر تجربه نیز می توانند نتیجه مطلوب را در رابطه نور با رنگ به
دست آورند.
از آنچه که گفته شد به راحتی می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که توجه به
رنگ در محیط کار منجر به افزایش راندمان کاری و کاهش صدمات ناشی از
ناهنجاری های محیط کار می شود. البته نباید نگاهی مطلق گرا داشته باشیم
چرا که در کنار این آرایش و رنگ بندی توجه به سایر عوامل انسانی و محیطی
بر روند کار اثرگذار است همچنین توجه جدی به مفاهیم رنگ در ملل مختلف و
فرهنگ های گوناگون را نیز نباید فراموش کرد.
در پایان باید گفت که بهترین پشتوانه برای این نوشتار تحقیقات عملی و لابراتواری است که امیدوارم بزودی شرایط آن محقق شود.
مشاور
سهشنبه 28 دی 1395 ساعت 04:02

شخصیت افراد مختلف را می توان بر اساس نوع و رنگ لباسی که پوشیده اند دسته بندی کرد .
شخصیت شناسی بر اساس نــوع
لباسهای گشاد: افرادی که لباس های گشاد میپوشند افرادی بخشنده هستند به هیچ وجه حسود نبوده و دوستان زیادی دارند. فداکار و صادق نیز هستند.
لباسهای تنگ: افرادی که لباس های تنگ میپوشند عموما افرادی مغرور و زود رنج اند. همچنین افرادی بسیار جذاب هستند.افرادی شایسته و معقول اند.
لباس های روشن: افرادی که لباس های روشن میپوشند افرادی فداکار و صادق هستند. افرادی مهربان و شوخ طبع هستند عاشق صلح و صفا وارامش اند.
لباس های تیره:
افرادی که لباس های تیره میپوشند عموما افرادی خودخواه بود و بسیار
خونسرد هستند به ندرت عصبانی می شوند و و سلیقه ی خوبی در انتخاب لباس
دارند. شخصیت شناسی بر اساس رنـــگ
لباس با رنگ سفید:
افرادی که لباسهای سفید را دوست دارند انسانهای خوش قلبی هستند وهمیشه به
دنبال دوست می گرند.این افراد معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده
ودوست ندارند به دیگران تکیه کنند . در موقعیت های کاری , همیشه در حال
ساختن نردبانی برای بالا رفتن از آن هستند , چرا که معتقدند از هر فرصتی
باید استفاده کرد.
لباس با رنگ مشکی:
بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسانهایی
رویایی هستند که در فضایی شاعرانه ز ندگی می کنندودر عین حال بسیار دست
ودلبازند وتلاش میکنند با هر آنچه دارند به کمک دیگران رفته وگرهی از
مشکلات آنها باز کنند.آنها بسیار اجتماعی ظریف وساده پسند هستند.
لباس با رنگ آبی:
اکثر آبی پوشها دارای نگاهی عمیق بوده وشخصیتی حساس وشفاف دارند .این
افراد به راحتی فکر ونظر خود را به دیگران منتقل می کنند وبه همین نسبت
شجاعت وجرات ویژه ای هم از خودشان نشان می دهند . آنها زندگی را زیبا دیده
وبیشترین تلاش را برای استفاده بهینه از آن می کنند.
لباس با رنگ سبز: انتخاب
رنگ سبز برای لباس معمولا نشان دهنده آن است که صاحبان آن ,شخصیتی قوی
واراده ای بالا دارند .در تصمیم گیری ها خیلی محکم عمل کرده وتا حدی خود
رای ومغرورند .این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند ودر کمک به دیگران
پیشقدم می شوند.
لباس با رنگ خاکستری:
انتخاب رنگ خاکستری نشان دهنده این نکته است که این افراد معمولا شخصییتی
آرام وبا اعتماد به نفس دارند .هر چند روان شناسان میگویند افرادی که دل
در گرو رنگ خاکستری دارند , دو دسته هستند : یا از شخصیتی عصبی وانقلابی
دارند وهمیشه به دنبادل آرامش می گردند.آنها در مجموع انسانهایی سر سخت
وسنگین دل هستند .نفوذ کردی برای همیشه در دلشان جای خواهی داشت.
لباس با رنگ قهوه ای: این افراد سمبل مهربانی ومحبت هستند.برخی روان شناسان می گویند رنگ قهوه ای هر چه تیره تر باشد مهر ومحبت
صاحبش بیشتر است.این افراد بسیار خونسردند وتقریبا هر چه را می خواهند به
راحتی تصاحب می کنندآنها دربدترین شرایط می توانند بهترین تصمیم ها را
اتخاذ کنند.
مشاور
سهشنبه 28 دی 1395 ساعت 03:02

استفادة بشر از موسیقی، امری آسان و قابلدسترس بوده است، چون ریتم و
ملودی، به عنوان دو رکن اساسی موسیقی، در سرشت انسان وجود داشته و از طرفی
آواگریها و حرکات ریتمیک نیز نیازی به تکلم نداشته است. از این رو، در
بیشتر قبایل ابتدایی مراسم و آیینهای مختلف موسیقایی که وسیلهای برای
ابراز همبستگی جمعی و از بین بردن ترسها و غمها و ایجاد آرامش و شادی و
اراده در بین افراد قبیله بوده برگزار میشده است.
موسیقی زبان آرزوها، انتظارها و عواطف بشری است و هر قوم و ملتی برحسب
ویژگیهای عاطفی و فرهنگی خود، موسیقی خاصی دارد. با درک موسیقی، عواطف
زیبا، همدردی و تفاهم بیشتر قلبی میسر خواهد شد.
پژوهشگران توصیه میکنند که والدین روزانه یک ساعت برای فرزندان کوچک خود
موسیقی پخش کنند. این عمل موجب بهتر شدن وضعیت تغذیه، خواب و افزایش وزن
آنها میشود.
1-- موسیقی نیاز انسان
موسیقی نیازی فیزیولوژیک, ذهنی, احساسی, اجتماعی و فرهنگی در زندگی انسان
است و از طریق این نیاز ها ریشه گسترده در تار و پود زندگی بشر پیدا کرده
است.موسیقی رابطه زیستی و فیزیولوژیک با مغز آدمی دارد.
ریتم, محرک بیولوژیک و ملودی مولد لذت,خوشی و خیال انگیزی است به این دلیل
کوچک ترین کنش ریتمیک و نوای موزون روح و جسم را بر می انگیزد و تحریک می
کند. از آغا نوزادی بدون آن که آموزشی در کار باشد توجه به ریتم و ملودی
وجود و مغز به هماهنگی, نظم و سازماندهی اصرار و گرایش دارد. بخش های
مختلف مغز در تجزیه و تحلیل موسیقی مشارکت دارند. نیمکره چپ مغز با شنیدن
موسیقی به تجزیه و تحلیل اصوات موسیقی می پردازدو نیکره راست هماهنگی و
کل(گشتالت) صدا و عواطف آن را درک می کند.(گینز و برادشو 1977) به بیانی
دیگر نیمکره راست مغز در دریافت کلی پیام های موسیقایی, ترکیب فضایی
روابط و درک وحدت موسیقی موثر است.(اسپرینگر و دوچ 1985) شایان ذکر است
کشش های قسمت راست مغز توسط سیستم لیمبیک(مرکز عواطف) توسعه می یابد. و
نیکره راست را در خواندن بدون کلام, درک الگوی کلی, رنگ آمیزی, بلندی صدا,
ساختار هارمونی صداها و جنبه غیر کلامی آن موثر می داند.(زاتور 1984)
از سوی دیگر موسیقی با عناصر ذهنی مانند تخیل, حافظه, تداعی, الهام و...
در آمیخته که در نتیجه از آن مقوله ای شناختی به وجود آورده است.اما بیش
از هر چیزی موسیقی نیاز عاطفی و احساسی است.موسیقی سیستم عواطف (لیمبیک)
مغز را به سرعت تحریک می کند و به تحریک احساسی و فرافکنی حالت های درونی و
هم حسی منجر می شود و در بسیاری از مواقع زندگی که کلام و بیان پاسخگو
نیست, می تواند موجب همدردی و هم حسی شود و از همه مهم تر احساس ها را
وسعت بخشد.
همچنین موسیقی نیازی اجتماعی است و همبستگی در ذات مطبوع آن وجود دارد هر
جا موسیقی جاری است گروهی در کنار و گرد هم جمعند زیرا موسیقی به راحتی می
تواند احساس ها و بیان مشترکی را در جمع به وجود آورد و نیروی عمومی را
برانگیزد موسیقی نیروی همدلی است به همین خاطر قدرت وحدت و پیوستگی دارد و
از آن می توان در تفاهم اجتماعی و سلیقه ملی بهره جست و محبت و همدلی را
در جامعه تقویت کرد. در مقیاس و دیدی وسیع تر موسیقی طنین وحدت عالم
است.(دکتر علی زاده محمدی,1380)
2- استفاده از موسیقی
این پرسش همواره مطرح بوده است که هر کسی باید روزانه چه اندازه موسیقی
گوش دهد؟ شنیدن موسیقی تا حدودی مانندخواندن کتاب به شرایط مختلف
روحی,علاقه و نیاز و ظرفیت عصبی فرد بستگی دارد.برای استفاده از موسیقی
باید به موسیقی خوب, عادت کنیم.آثار ملی و اصیل را خوب و با هشیاری درک
کنیم و تنها به موسیقی برای شور و حال و یا تفنن گوش نکنیم.بنابراین با
توجه به احساس ها, هیجان ها,نیاز ها و به طور کلی با توجه به حال خود باید
موسیقی را نیز جزء برنامه قرار داد. چرا که مصرف بیش از حد موسیقی به
خصوص موسیقی هیجانی در بعضی افراد موجب بی قیدی عاطفی, آشفتگی های ذهنی و
نوسان خلقی شود. پاسخ به سوالی دیرینه ذهنم را مشغول خود ساخت و به دنبال
پاسخش برآمدم؛ آیا به راستی کسانی که به موسیقی گوش می سپارند و یا ساز می
نوازند مجنون و یا روان پریش و روان نژند می شوند؟ آیا عصبیت های بعضی از
موسیقیدانان که در شرح حال آنها بیان می شود به دلیل پرداختن به موسیقی و
غور در حالت های آن بوده است؟ هنر به طور ذاتی واجد حساسیت, انعطاف و
خلاقیت است.
این خصایص مرتبط با هم در هر آفرینش هنری وجود دارد خلاقیت همیشه همراه با
ظرافت و درک احساس بوده و موسیقی در میان همه هنرها به دلیل طبیعت صوتی و
انرژیک, از نفوذ و حساسیت بیشتری برخوردار است. استفاده بی حد از این
انرژی و صدای خیال انگیز آن حساسیت به وجود آورده و موجب تخلیه نیرو,
خستگی, عصبیت و تلون احساس می شود. به خصوص وقتی که استفاده از موسیقی از
حد نیاز و توان هنرمند خارج شده و این افراط تداوم پیدا کند. اما وجود این
ناراحتی ها و عصبیت ها به علت شنیدن و یا پرداختن به موسیقی نیست بلکه به
سبب مقدار و میزان و نوع استفاده از موسیقی است. بسیاری از موسیقیدانان و
هنرمندان در عین این که واجد حساسیت, دقت و ظرافت روحی هستند با رعایت
نظم, زندگی را در ید اختیار دارند.(دکتر علی زاده محمدی, 1380)
3-موسیقی و پزشکی و روان پزشکی و روان شناسی
تحقیقات نشان می دهد که موسیقی از طریق تاثیر بر هورمون های مختلف, ضربان
قلب و فشار خون, تغییر پتانسیل الکتریکی عضله ها و هم چنین تقویت مهارت ها
و حرکات بدن و زمینه های روان شناختی وارد عمل شده است به عبارت دقیق تر
موسیقی با تحریک مرکز عواطف در مغز(سیستم لیمبیک) بر اعصاب مرکزی و خود
کار واکنش های بیو شیمی و عضلانی اثر گذاشته و همچنین با تاثیر بر حافظه و
یاد آوری خاطرات و احساس های گذشته تغییراتی را در شرایط فیزیولوژیک و
پزشکی بر جای می گذارد.
اولین گروه پژوهش ها توسط ولد (1916) و دیسرنز (1923) انجام شد که اثر
موسیقی را برسیستم اعصاب مرکزی نشان داده است اما مهم تر از آن تحقیق
جامعی بود که توسط دای نو (1977) و هوج (1980) صورت گرفت. این دو محرک اثر
موسیقی محرک و آرام بخش را بر واکنش های اعصاب خودکار مانند ضربان
قلب,نبض, فشار خون, تنفس, واکنش های پوستی و عضلانی و امواج مغزی بررسی
کردند. آن ها در پایان دریافتند که موسیقی آرام بخش, میزان ضربان قلب و
نبض و فشار خون را کاهش می دهد و از اضطراب و نگرانی بیماران می کاهد. پس
از آن ها پژوهشگران دیگری چون جکبسون (1974) و ولپ (1965) با تحقیقات خود
یافته های آنان را تایید کردند.محقق دیگری به نام گلدشتاین (1985) تاثیر
موسیقی انتخابی را بر سیستم لیمبیک و مرکز کنترل دستگاه عصبی
خودکار(اتونومیک) مطالعه کرد و اثر آن را در تحریک این منطقه و تسکین
رفتار نشان داد.
4-آرامش روانی با موسیقی طبیعت
ضرب آهنگ و حرکت منظم امواج دریا, سکوت و آرامش سبزهزار و بیشه زار با
نغمه پرندگان و صدای جیرجیرک ها در جنگل هم می توانند احساس آرامش طبیعت
را به وجود آدمی منتقل سازند. امواج دریا طراوت زندگی را منتشر می کند.
صلابت و قدرت آن, روح را تسلیم جریان و سیر خود می کند و آن را در بستر
خود آرام می سازد.میگنا دات آی آر. آن گاه که در حالت تمرین تن آرامی و
تمرکز ذهنی به صدای امواج گوش می سپاریم و دم و بازدم خود را با آنها
هماهنگ می کنیمپس از دقایقی با روح خود, جزئی از امواج دریا می شویم و با
آن به وحدت و یگانگی می رسیم, وحدتی که پراکندگی و تصورات مشوش ذهن را در
خود حل می کند.به دلیل آرامشی که طبیعت به روح آدمی می بخشد قطعه های
زیادی براساس اصوات آن ضبط و منشر گردیده که مورد استفاده اهل تمرکز و
مراقبه درونی است.
5-موسیقی و خلق
پین (1967) دریافت که افراد با خلق ثابت موسیقی کلاسیک را نسبت به انواع
دیگر موسیقی مانند پاپ و جاز ترجیح می دهند و افراد با خلق بیمار و روان
نژند به موسیقی رومانتیک که جنبه احساسی آن بیشتر استعلاقه بیشتری نشان می
دهند.
بومن (1960) انتخاب موسیقی نوجوانان را در رابطه با وضعیت اقتصادی
–اجتماعی آن ها بررسی کرد. نتایج نشان داد نوجوانان با سطح
اجتماعی-اقتصادی بالا موسیقی کلاسیک را بیشتر انتخاب کردند.
6-طبقه بندی عاطفی تم های موسیقی
طبیعی است که می توان تم های فرعی بسیاری ایجاد کرد اما اصلی ترین آنها شامل گروه های زیر می شود:
1)آرام بخش
2)فرح بخش
3) حزین
4)هیجانی(هیستریکال)
5)نیروبخش
6)شیدایی
7)خواب آور(سبک ساز)
در این قسمت به اختصار به توضیح دو مورد پرداخته می شود؛
تم های آرامبخش:
تم موسیقی آرام بخش ملایم,یکنواخت و ریتم آن آرام است.این تم حالت عاطفی
خاصی ندارد,به عبارتی شور و حالی به وجود نمی آورد و یا کسی را تحریک نمی
کند و در خود فرو نمی آورد و یا کسی را تحریک نمی کند و در خود فرو نمی
برد مهم ترین خصیصه ملودی آرام بخش این است که هیچ احساس و هیجان خاصی را
القا نمی کند. ریتم و گردش های ملودیک آرام و یکنواخت آن در فواصل بزرگ
کمک می کند تا از سرعت و فشار خیالات و هیجان ها و خستگی ها بکاهد و با
آهسته کردن احساس و هیجان در گردش ها و فواصل مطبوع و بزرگ حالتی آرام و
خوشایند و بدون هیجان و غلبه احساسی ایجاد می کند.
تم های نیرو بخش:
در این تم ها ریتم پر قدرت و ملودی های محرک با احساس مثبت و مطبوع بیشتر
از آن چه روحیه را هیجانی کند, انرژی و نیرو می بخشد.این قطعه ها همانند
یک شوک خوشایند و مطبوع, افسردگی, سستی و بی حالی را به تحرک تبدیل می کند
و احساس توانایی, تسلط و اراده به وجود می آورد. در تم های نیرو بخش,
ریتم نقش اساسی دارد. ضرب آهنگ قدرتمند و بارز آن با ریتم هیجانی(هیستریک)
متفاوت است. در موسیقی هیجانی, تحرک توام با هیجان زدگی بی قراری و نوسان
خلقی است و حالت توانایی و یا ثبات"من" احساس نمی شود اما در تم های
نیروبخش ثبات و نیرو احساس می شود.از موسیقی نیروبخش می توان در کاهش بی
حالی و اندوه و افسردگی استفاده کرد. انرژی سرعت و قدرت تم های نیروبخش
رکود,یکنواختی و افسردگی روح را کاهش می دهد.(علی زاده محمدی,1380)
7-رابطه موسیقی با DNA انسان ها
پژوهشگران انگلیسی کشف کردند که علاقه به سبک موسیقی خاص در انسان ها بر
روی DNA آنها نوشته شده است. محققان نوکیا و کالج کینگ لندن به منظور کشف
فاکتور های ژنتیکی که با فاکتور های محیطی تداخل کرده و ذائقه موسیقایی
هر فرد را می سازد, در عادات موسیقی گوش دادن بر روی حدود چهار هزار دو
قلوی همسان و غیر همسان کاوش کردند. نتایج این تحقیقات نشان داد که علاقه
به موسیقی پاپ, راک, هوی متال, جاز و یا موسیقی کلاسیک مثل آهنگهای بتهون
همگی بر روی ژن های انسان نوشته شده است. میگنا دات آی آر.به طوری که در
علاقمندی به گوش دادن موسیقی پاپ, کلاسیک و هیپ نقش کدهای ژنتیکی برابر با
53% است همچنین نقش ژن ها ذر میزان علاقه به موسیقی جاز 46% است. این در
حالی است که تاثیر گذاری ژن ها در علاقه به گوش دادن موسیقی های سبک راک و
هوی متال تنها 40% است و نقش فاکتور های محیطی مثل آموزش خانوادگی و
تجربیات شخصی در میزان علاقه مندی به این موسیقی برابر با 60% است. فاکتور
های ژنتیکی در میزان علاقه به موسیقی فولک و قومی بسیار اندکی را ایفا می
کند به طوری که کروموزمها تنها مسئول 24% از ذائقه گوش دادن به این سبک
موسیقی هستندو فاکتور های محیطی بیشترین نقش را ایفا می کنند.
نتیجه گیری
• موسیقی به عنوان یک راه درمان برای انواع بیماریهای روحی و روانی
مانند اسکیزفرنی، افسردگی و دیگر اختلالات وهمچنین انواع بیماریهای جسمی
مانند بیماریهای سخت من جمله سرطان قابل استفاده می باشد.
• بنابراین انواع موسیقی، مانند موسیقیهای شاد، حزین انگیز، خلسه آور اثرات متفاوتی بر روی سیستم عصبی و سایر مناطق مغز دارد.
• از موسیقی درمانی می توان بعنوان مکمل دارو درمانی استفاده کرد.
• موسیقی قومی رایج در ایران، تأثیر درمانی ندارد و بیش تراثر القایی و تلفیقی دارد و به بازسازی نیاز دارد
• عادت به موسیقی هیجان انگیز اثر نامطلوب دارد و اراده را ضعیف می کند.
• عادت به موسیقی تأثر برانگیز خلق را نااستوار و هوش را کم می کند .
• به طور کلی موسیقی از طریق مغز بر هورمون های مختلف اثر می کند.
موسیقی آرام بخش برهورمون های استرس اثر می گذارد و تنش وفشار را با ایجاد
امواج آلفا کم می کند.
البته موسیقی بر محتوای فکر و اندیشه اثر نمی گذارد و قدرت حل مسئله را
ندارد. صرفاً با کم و زیاد کردن فعالیت امواج مغزی وترشح هورمون ها بر
حالات و خلقیات اثر می کند و با ایجاد نشاط و روحیه سیستم ایمنی بدن را در
برابر استرس قوی تر کند.
مشاور
سهشنبه 28 دی 1395 ساعت 02:01