مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

تست: آیا شما بیمارگونه همسرتان را چک می‌کنید؟


باما صادق باشید. نمی‌توانید بگویید که حسود نیستید و در زندگی مشترک یا اجتماعی‌تان، هیچ‌وقت احساس عمیق اما ناخوشایند حسادت را تجربه نکرده‌اید. اغلب ما کم و بیش با این احساس آشنا هستیم اما نکته همین‌جاست. شما کمی حسادت دارید یا اینکه در آن غرق شده‌اید؟

اگر می‌خواهید پاسخ این سؤال را پیدا کنید، به سؤال‌های زیر صادقانه پاسخ دهید. پاسخ سؤالات شما می‌گوید حسادت از رابطه شما محافظت می‌کند یا اینکه به خطری جدی برای زندگی مشترک‌تان تبدیل شده است.



چه نمره‌ای می‌گیرید؟

به جواب‌های «الف» امتیاز 2 و به جواب‌های «ب» امتیاز یک بدهید. حالا امتیازهای‌تان را با هم جمع کنید. از صفر تا 20 چه نمره‌ای گرفته‌اید؟ وقت آن رسیده که نمره‌تان را با پاسخ‌های زیر مقایسه کنید و ببینید کجای کار هستید.

12تا20: حسادت یا آن چیزی که خودتان اسمش را غیرتی بودن می‌گذارید، همه زندگی شما را در اختیار خود گرفته و به تهدیدی جدی برای رابطه‌تان تبدیل شده است. اگر هرچه زودتر از یک مشاور خانواده وقت نگیرید و نگاه‌تان را تغییر ندهید، خیلی زود با مشکلات جدی‌تری روبه‌رو خواهید شد.

8تا11: حسادت در زندگی شما یک مشکل است اما می‌توانید با مدیریت ذهن و آموختن مهارت‌های ارتباطی، سهم آن را آرام‌آرام کمتر کنید. اگر چنین امتیازی گرفته‌اید، خواندن کتاب‌های روانشناسی و زوج‌درمانی را به شما توصیه می‌کنیم. سری به شهر کتاب بزنید و از مشاور کتابفروشی بخواهید تاثیرگذارترین توصیه‌هایی که به کار زوج‌های جوان می‌آید را به شما معرفی کند.

4تا7: شما آنقدرها هم که فکر می‌کنید حسود نیستید. کافی است نامزدتان را بیشتر بشناسید و در جریان رابطه، اعتماد متقابل را تقویت کنید. یک رابطه خوب و متعادل و از سوی دیگر تلاش خودتان، می‌تواند شما را از شر این تردیدها خلاص کند.

صفر تا3: شما اندکی حسود هستید اما این میزان حسادت نمی‌تواند مشکل بزرگی را در رابطه شما ایجاد کند. تصور می‌کنیم بیشتر از آنکه این تردید به رابطه شما لطمه بزند، کمی هوشیار نگاه‌تان می‌دارد و نمی‌گذارد تهدیدهای کوچک و بزرگ میان شما و نامزدتان فاصله بیندازد.


به‌جای گیر دادن به او عشق بدهید

به جای آنکه همسرتان را با حساسیت‌های آزار دهنده به زندگی مشترک امیدوار کنید، عشق‌تان را به او نشان دهید. گفتن دوستت دارم شاید موثرترین و ساده‌ترین راه باشد اما بد نیست گاهی بی بهانه برایش هدیه بخرید یا با لبخند پشت در به استقبالش بروید. حل کردن مشکلات زندگی مشترک را برای فردا نگذارید. هرشب پیش از خوابیدن اختلافات را حل کنید و هرگز به‌دلیل دلخوری از همسرتان، جای خواب‌تان را جدا نکنید.
حسادت گاهی ناشی از احساس خود کم بینی است که در زندگی شما ریشه دوانده، پس بهتر است توانایی‌های خود را تقویت کنید تا تصور اینکه هر زنی توانایی تصاحب زندگی شما را دارد از سرتان بیرون رود. در این مورد هرچه بگوییم کم گفته‌ایم؛ شما و همسرتان می توانید با کمک جلسات مشاوره خانواده خود و یکدیگر را بیشتر بشناسید. نیازی نیست که حتما کارد به استخوان شما برسد تا سراغ مشاور بروید. حتی در شیرین‌ترین لحظات زندگی‌تان هم مشورت با یک روانشناس می تواند راهگشا باشد.

روش های کاهش مشکلات ناشی از ناباروری در زندگی



فرزندآوری از جمله تمایلات طبیعی انسان است که عدم ارضای آن به دلایلی همچون ناباروری یک یا هردو زوج معمولا می تواند منجر به بروز ناراحتی های فکری و مشکلات روانی برای زوجین شود.

این تاثیر با توجه به صفات شخصیتی ، نگرش و اهداف فردی و مشترک زوجین در زندگی و همچنین تاثیرات محیط اجتماعی می تواند متفاوت باشد. افرادی که هدف غایی زندگی زناشویی را تنها در بچه دار شدن می بینند طبیعی است که در صورت ناکامی در راه رسیدن به این هدف ، مشکلات بیشتری را در روابط عاطفی و زناشویی خود تجربه خواهند کرد.
در صورت مواجه شدن با چنین مشکلی ، توجه به راهکارهای ذیل برای شما مفید خواهد بود :
۱- فرصتی برای یکدیگر فراهم کنید تا درباره نگرانی ها و احساسات ناراحت کننده ناشی از ناباروری صحبت کنید. آنچه که مهم است صرفا بیان نگرانی ها و فشارهای روانی شماست پس قضاوت نکرده و با همدلی و همدردی سنگ صبور همسر خود باشید.

۲- ضمن رعایت بند قبلی فراموش نکنید اگر محور تمام مکالمات شما مساله بچه دارشدن باشد این مساله می تواند برای شما و همسرتان از نظر روانی بسیار خسته کننده باشد پس تمام صحبت های خود را بر موضوع بچه دار شدن متمرکز نکرده و به جنبه های دیگر زندگی مشترک خود نیز توجه کنید.موضوعات جذاب را جستجو کرده و با یکدیگر در باره آن صحبت کنید.

۳- به تفریحات و سرگرمی هایی که می تواند روابط عاطفی شما را تقویت کند بپردازید به عنوان مثال استفاده از تورهای تفریحی یک روزه ، پیاده روی با یکدیگر ، ورزش مشترک همچون بدمینتون و . . . می تواند روابط شما را تقویت کرده و به آرامش فکری شما کمک کند.

۴- ناباروری و تلاش های مکرر ناموفق برای بچه دارشدن می تواند روابط جنسی شما را نیز مختل ساخته و عدم رضایت از زندگی مشترک را به دنبال داشته باشد. برای برقراری روابط جنسی بدون تمرکز بر مساله تلاش برای بچه دار شدن تلاش کرده و سعی کنید تا از خود رابطه لذت ببرید.

۵- با یکدیگر امکان استفاده از روش های دیگر همچون درمان های پزشکی و یا فرزندخواندگی را بررسی کنید. ۶- اجازه ندهید تا ترس شما از پرسش های دیگران منجر به کاهش روابط اجتماعی شما با دیگران شود. با همسرتان در رابطه با پرسش های احتمالی و پاسخ های مناسب به دیگران توافق کرده و با یکدیگر هماهنگ باشید. می توانید خیلی قاطع به دیگران بگویید که این یک مساله شخصی است و شما مایل به صحبت درباره آن نیستید. کناره گیری از دیگران می تواند تاثیر مخربی بر شما و زندگی مشترکتان داشته باشد.

۷- گاهی ناباروری می تواند بر احساس و نگاهی که افراد به خود دارند تاثیرگذار بوده و این مساله به نوبه خود بر روابط آنان با دیگران اثرگذار خواهد بود. با تقویت باورهای مثبتی که به خود دارید و تکیه بر توانمندی های خود ، چنین تاثیرات مخربی را کاهش داده و مانع از کناره گیری خود از جمع شوید. فراموش نکنید همچون گذشته به ظاهر و پوشش خود اهمیت دهید.

۸- درباره بیان این مساله به اطرافیان که ناباروری از سوی کدام یک از زوجین است با همسر خود مشورت کنید. گاهی شرایط اجتماعی و خانوادگی به شکلی است که می تواند برای زوج نابارور ، فشارهای فکری و اجتماعی مضاعفی را فراهم آورد. در چنین حالتی می توانید با توافق کامل و رضایت یکدیگر ، مشکل ناباروری را نامشخص ذکر کنید. فراموش نکنید اگر چنین تصمیمی دارید باید با توافق و پایبندی کامل هر دو طرف باشد.

۹- لزومی ندارد دیگران را به طور کامل در جریان اقدامات خود یا درمانهای صورت گرفته بگذارید. به دیگران با احترام توضیح دهید که گزارش لحظه به لحظه می تواند برای شما آزار دهنده باشد. پس ذکر جزئیات برای دیگران را متوقف کنید. این زندگی شخصی شماست و باید از این پس هم شخصی بماند.در این رابطه با همسر خود توافق کنید.

۱۰- اگر می توانید در گروه های تشکیل شده توسط افراد دیگری که شرایط مشابه شما را دارند حضور پیدا کنید. اینکار با بیان مشکلات و ناراحتی های مشترک می تواند در کاهش فشارهای روانی بر شما موثر باشد.

۱۱- یکبار دیگر هدف خود را از زندگی مشترک بررسی کنید. به یکدیگر یادآوری کنید که اگر ازدواج کرده اید فقط به قصد فرزندآوری نبوده است. به یکدیگر احترام گذاشته و هرگز دیگری را تحقیر یا سرزنش نکنید. فراموش نکنید احتمال ناباروری در هر یک از زوجین تقریبا یکسان می باشد. بنابراین این اتفاق برای هرکدام از شما می توانسته رخ دهد. بر جنبه های مثبت شخصیتی همسرتان تمرکز کنید.

۱۲- روان درمانی می تواند در کاهش فشارهای روانی و کمک به بهبود روابط شما با همسرتان بسیار موثر باشد. اگر احساس می کنید رضایت از زندگی مشترک کاهش یافته است می توانید از یک متخصص کمک بگیرید.

با وجود خوب بودن همسرم، عاشقش نیستم!!


اخیراً با خانمی صحبت کردم که حرف‌های چندان جالب و تحسین‌آمیزی درمورد همسرش نمی‌زد. البته شوهرش را بخاطر اینکه مردی فوق‌العاده و پدری دوست‌داشتنی بود تحسین می‌کرد. اینکه همیشه در کارهای خانه کمک می‌کرد و می‌توانست به راحتی به او تکیه کند و مردی وفادار است. می‌گفت دوستانش به او حسادت می‌کنند زیرا شوهرانشان به آن اندازه باملاحظه و مهربان نیستند. همینطور می‌گفت و می‌گفت ولی از لحن صحبتش متوجه شدم که امایی در کار است.

و آن «اما» این بود که او دیگر شور و هیجانی بین خود و شوهرش نمی‌بیند و به همین دلیل دیگر مطمئن نیست که هنوز عاشق همسرش است یا نه. او گفت، «من شوهرم را بعنوان یک انسان می‌پرستم. او واقعاً مرد خوبی است و می‌دانم که خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که او را دارم. هیچوقت نمی‌خواهم فرزندانم را از او محروم کنم چون آنها عاشق او هستند. درواقع، همه شوهرم را دوست دارند. و به همین دلیل است که اگر حس واقعی‌ام را به کسی بگویم، همه تصور می‌کنند دیوانه‌ام. وقتی به او نگاه می‌کنم، عشق را می‌بینم اما شهوتی حس نمی‌کنم. آن حس قوی ارتباط جسمی که قبلاً با او داشتم را دیگر احساس نمی‌کنم و نمی‌دانم اصلاً درست است که در ازدواجی بمانم که می‌دانم دیگر کششی به همسرم ندارم. می‌دانم شاید احمقانه به نظر برسد اما دوستان طلاق‌گرفته زیادی دارم که دوباره ازدواج کرده‌اند. وقتی آنها را کنار شوهران جدیدشان می‌بینم می‌فهمم که چقدر اوضاع برای من بد شده است، چون آنها آنقدر در شور و هیجان هستند که دستانشان را از دست هم خارج نمی‌کنند. عکس‌های جذابشان را که در فیسبوک می‌بینم می‌فهمم که ازدواج خیلی متفاوت با آنهاست. شما اگر همسرتان را بعنوان یک انسان دوست داشته باشید اما بعنوان یک مرد عاشق او نباشید چه می‌کنید؟»

موضوع خیلی سنگینی بود و حس دلسوزی نکردن برای شوهر این خانم کار خیلی سختی بود چون واقعاً از او بعنوان یک شوهر وفادار و مهربان تعریف کرده بود. البته صفت‌هایی برای شوهرش استفاده نکرده بود و آنها هم جذاب، دارای جاذبه جنسی و وسوسه‌کننده و از این قبیل بود که زوج‌ها وقتی عاشق هم هستند برای هم استفاده می‌کنند. حس این زن چندان غیرمتداول نیست. با رسانه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و توییتر که چشم ما را به زندگی دیگران باز می‌کند، خیلی ساده ممکن است بین زندگی خودتان و دیگران مقایسه‌هایی بکنید و به این نتیجه برسید که ازدواج شما دیگر به درد نمی‌خورد. اما چیزی که ما نمی‌فهمیم این است که در ازدواج همه چیز همانطور که همیشه به نظر می‌آید نیست. علاوه بر این، لازم نیست هیچوقت نگران ازدواج کسی غیر از خودتان باشید. و من فکر نمی‌کنم که تردیدهای این زن به معنی تمام شدن رابطه‌اش و برهم خوردن ازدواجش است زیرا هنوز می‌تواند روی مشکلاتی که عنوان کرده بود کار کند.

بدون اینکه اول همه تلاشتان را برای برگرداندن آن شور و هیجان به ازدواجتان و زنده کردن دوباره عشق با یک مرد خوب به کار گیرید، جدا شدن از او احمقانه است: این زن کاملاً مطمئن می‌گفت که قبلاً عاشق شوهرش بوده است و علاقه و احترام بسیاری برای او قائل بود. وقتی می‌خواست از او بعنوان یک شوهر یا پدر تعریف کند، از جملات تحسین‌برانگیزی استفاده می‌کرد. چنین تعریف و تمجیدهایی از طرف زن‌ها بسیار نادر است.

خوب این زن شوهری دارد که ارزش جنگیدن برایش را دارد و خودش هم خوب این را می‌دانست. همچنین می‌دانست که ترک کردن او اشتباه بزرگی است. به جز آن دوستانش که طلاق گرفته بودند و روابط پرهیجانی را دوباره تجربه می‌کردند، دوستان دیگری هم داشته که به زندگی او حسادت می‌کردند. این زن کاملاً مطمئن بود که قصد ترک کردن شوهرش را ندارد.

درست است که علاقه‌ای هم به دنبال کردن یک ازدواج سرد نداشت اما نمی‌خواست شوهر به این خوبی را ترک کند. بنابراین بهترین کاری که می‌تواند بکند این است که دوباره شعله عشقشان را روشن کند و هیجان را به رابطه‌شان برگرداند. خوشبختانه در گذشته این شعله فروزان عشق بین آنها وجود داشته اما چند سالی است که این شعله خاموش شده است. اینطور به نظر می‌آید که چیزهایی که او همیشه در شوهرش تحسین می‌کند برایش جذاب و تحریک‌کننده نیست اما چیزی که واقعاً متوجه نبوده این است که برای تغییر آن هم کار خاصی انجام نمی‌داده است. عقب نشسته و منتظر بوده است که هیجانی اتفاق بیفتد. و هربار که این اتفاق نیفتاده، مطمئن‌تر شده که دیگر عاشق همسرش نیست.

روشن کردن دوباره شعله عشق در ازدواج: اینجا می‌خواهم به چیزی اشاره کنم که مردم معمولاً کمتر درمورد آن حرف می‌زنند. بیشتر اوقات، وقتی آن زوج‌ها یا ازدواج‌هایی را می‌بینید که در آنها وابستگی جسمی زیادی وجود دارد، یکی از این دو چیز در ازدواج آنها وجود دارد: یا رابطه جدید است و یا دو طرف تلاش و تعهد زیادی برای نگه داشتن آن شعله به کار گرفته‌اند. صادقانه بگویم، همه معمولاً عقب می‌نشینند و منتظرند یکدفعه در رابطه‌شان آتش‌بازی شود. متاسفانه، این اصلاً واقعبینانه نیست. اگر مراقب نباشید، یکنواختی و پیش‌بینی‌پذیری زندگی روزمره شعله عشق را خاموش می‌کند.

خبر خوب اینکه، اگر واقعاً همسرتان را دوست داشته باشید، اگر کمی تلاش کنید آن شعله دوباره روشن می‌شود. مثلاً برای این زوج، هیچ چیز نمی‌تواند جلوشان را بگیرد که آخرهفته‌ها وقتی دونفره برای خودشان بگذارند تا بتوانند دوباره با هم ارتباط برقرار کنند. این هم چیز دیگری که افراد معمولاً نمی‌دانند: هرچه بیشتر رابطه‌جنسی با کسی داشته باشید، رابطه‌جنسی‌تان با او بهتر خواهد شد. نمی‌توانید این قسمت زندگی‌تان را نادیده بگیرید و توقع داشته باشید بیشترین لذت را به شما بدهد. باید مدام روی آن تمرین کنید. برای روشن کردن این شعله، اول باید پایه آن را روشن کنید. زوج‌های زیادی این کار را نمی‌کنند و بعد تعجب می‌کنند که چرا این شعله‌ها زود خاموش شدند. تصور من این است که اگر این زن، ارتباط جسمی با شوهرش و تفریح کردن با او را بالاترین اولویت زندگی‌اش قرار دهد، خیلی زود متوجه خواهد شد که شعله عشق و شور و هیجانی که می‌خواسته دوباره به رابطه‌اش برگشته است.

روش هایی برای پیشگیری از دلزدگی شوهرتان از خودتان




شما هم بسیاری از مردهایی را که از ازدواج خسته و ناامید شده اند را دیده اید و اگر ازدواج نکرده اید تمایلی به این امر ندارید. اما بدانید که همسرداری اصولی دارد که نیاز به مهارت های هر دو نفر دارد و اگر حتی یک نفر از آنها غفلت کند و یا کوتاهی در این امر شود زندگی برای هر دو نفر آنها خسته کننده و ناخوشایند می شود. در این گزارش به عواملی می پردازیم که مانع از دلزدگی مردان از همسران خود می گردد؛ با ما در ادامه مطلب همراه شوید:


- شوهر خود را شاد کنید


وقتی شما مهم‌ترین آدم زندگی او هستید و بیشتر از هر کسی با او وقت می‌گذارید، پس برای شادی و خوشحالی او تلاش کنید. با هدیه ، شاخه گل، تهیه غذای مورد علاقه او، خود آرایی، آراستگی، مهربانی، همدردی و همذات پندری و… سعی در خوشحال کردن و شادی او داشته باشید. اگر زندگی مشترک را به یک کار اداری با وظایف مشخص و زمان و مکان مشخص تبدیل کنید ، خیلی زود همسرتان را از دست می‌دهید. پس تلاش کنید که طراوت زندگی را حفظ کنید.

- لجاجت و مشاجره نکنید

شما نباید در مورد مشکلاتتان مشاجره و دعوا کنید یا اینکه با بگوومگو حرف خود را به کرسی بنشانید. آرامشتان را حفظ کنید و با ملایمت در زمانی مناسب با شوهر خود صحبت کنید.


- نقاط ضعف و نقاط مثبت او را شناسایی کنید


نقاط ضعف و نقاط قوت خود و شوهرتان را کشف کنید. با دنیای مردانه بیشتر آشنا شوید.

- وظایف خود را به درستی انجام دهید

وظایف و مسئولیت‌های خود را به درستی انجام ‌دهید. همیشه محیط خانه و اطراف را پاکیزه و منزه نگاه دارید و به تمیزی لباس ها و اتوکشی آنها اهمیت بدهید.

- قدرت طلب نباشید

قدرت‌طلبی نکنید و احساس حقارت و ناکامی را بر دیگری تحمیل نکنید.‌

- توقع‌های غیرمنطقی نداشته باشید

توقع‌های غیرمنطقی از شوهر خود نداشته باشید، با داشته ها و نداشته های یکدیگر بسازید.

- به دنبال تعریف و تمجید نباشید

پیوسته به دنبال جلب توجه و تاییدهای غیرضروری از سوی شوهرتان نباشید، بزرگ شده اید.

- با رفتار و کلام خود آرامش را به او هدیه کنید

احساسات شوهر خود را جریحه‌دار نسارید و او را عصبانی نکنید. ببینید چه چیزهایی او را آزار می‌دهد و چه رفتارهایی او را خوشحال می‌کند.


- به او نیز حق بدهید

قرار نیست همیشه حق با شما باشد.

- به او توجه کنید

تازمانی که همسرتان توجه شما نسبت به خودش را می‌بیند عاشق شما می‌ماند و در این زندگی احساس امنیت می‌کند.

قرار نیست شما یک روزه خود را اصلاح کنید یا تغییر دهید. به مرور زمان و همیشه در پی سازش با همسر خود باشید و بدانید زندگی زناشویی، همانند پروردن گل‌های باغچه است. هر روز می‌بایست به گل‌ها رسیدگی کرد و مراقب آنها بود تا شاداب و سرحال به رشد خود ادامه دهند، در حالی که وقت نگذاشتن، توجه نکردن و غافل شدن از گل‌ها، باعث پژمرده‌ شدن آنها می‌شود.

مرد خانه و احساسات عجیبش


یکی از دلایل اصلی بروز اختلافات زندگی زناشویی، عدم شناخت زن ومرد از یکدیگر است.بر آنیم تا شما را با بعضی ازتفاوت های موجود درمیان دوجنس آشنا نمائیم.

تفاوت هایی درساختارمغز، حرف زدن وگوش کردن، تجسم فضایی، احساسات وادراک، بیوشیمی بدن ونهایتا ، تفاوت درنوع عاشق شدن وازدواج. درهربخش ، راه حلهایی برای رویارویی با این تفاوت هانیز پیشنهاد شده است.از آنجا که چگونگی ارتباط با جنس مخالف وتشکیل خانواده ، ازدغدغه های اصلی نسل جوان محسوب می شود ، امیدوارم که این چند مقاله ، بتواند اطلاعات مفیدی را دراختیار شما عزیزان قرار دهد.


چرا مردان احساسشان را پنهان می کنند؟

مردان امروزی هنوز هم ارثیه ی قدیم را باخود دارند : باید شجاع باشند وحق ندارند از خود ضعف نشان دهند. زنان درهمه جای دنیا از خود می پرسند: "چرا مرد باید اینقدر تودار باشد؟ چرا نباید احساس واقعی خودش رو به من نشون بده؟" ، "وقتی بداخلاقه یا از چیزی عصبانیه، همه چیز رو توخودش می ریزه ودیگه نمی شه با یه من عسل خوردش ودیگه نمی ذاره کسی بهش نزدیک بشه"

اصولا یک مرد، درحال رقابت، مسلط است و درحال دفاع، تودار . مردها در چنین حالاتی ، وضعیت روحی شان را دربرابر اطرافیانشان مخفی میکنند، تادر هر موقعیتی آقای خانه بمانند. در واقع ابراز احساسات برای مردان ، به معنای ضعف است.

هنوز هم برخی رفتارها در بعضی خانواده ها وجود دارد که این گونه رفتار مردان را تشدید می کند، به این ترتیب که به آنان یاد داده می شود که باید مانند یک مرد رفتار کنند، باید شجاع باشند و اینکه یک مرد گریه نمی کند.


چرا زنی که مضطرب است باید حرف بزند؟

اضطراب وفشار ، باعث فعال شدن عملکرد مغز مرد ، که همان تجسم فضایی ومنطقی است می شود. اما در مورد زن ، مرکز تکلم را فعال می کند . بنابراین او شروع می کند به حرف زدن وتا بتواند ادامه می دهد.وقتی زن مضطرب است با کسی که آماده شنیدن باشد، حرف می زند وسرش را می برد.او می تواند ساعت ها با دوستش درباره مشکلش با تمامی جزئیات صحبت کند و وقتی حرفش تمام شد همه چیز را مشترکا از اول تا آخر دوباره تکرار می کنند. او در مورد مشکلات جاری، گذشته یا احتمالی ومشکلاتی که برایشان راه حلی وجود ندارد حرف می زند. وقتی حرف می زند به دنبال راه حل نمی گردد .حرف زدن به تنهایی او را آرام می سازد وتسلی می بخشد. صحبت های او بدون نظم وقاعده است ومی تواند درهر لحظه، همزمان چند موضوع را مطرح کند، بدون اینکه هربار به نتیجه ای برسد.

برای مرد ، گوش کردن به زنی که در مورد مشکلاتش حرف می زند کار بسیار سختی است، چرا که احساس می کند زن برای هرمشکلی که هنگام صحبت مطرح می کند ، یک راه حل از او می خواهد. مرد نمی خواهد فقط راجع به مشکلات صحبت کند او می خواهد علیه آن مشکل دست به کار شود. احتمالا مرد در لحظات مختلف تک گویی زن را قطع می کند ومی گوید :"حالا این موضوع که وسط حرفت پرید، چیه؟" موضوع وسط حرف، یعنی اینکه زن نباید موضوع دیگری را وسط حرفش مطرح کند. مهمترین چیزی که یک مرد می تواند یاد بگیرد، گوش کردن است واینکه گاهی چند صدا از خود درآورد وچند حرکت نشان دهد که یعنی گوش می کند، اما هیچ راه حلی ارایه ندهد.البته این نسخه برای مرد عجیب وغریب است.چون او معمولا وقتی راه حلی به ذهنش برسد شروع به حرف زدن می کند.

نکته ی جالب و مشکل ساز از اینجا شروع می شود : وقتی زنی از پذیرش راه حل مرد سرباز می زند مرد سعی می کند مشکلات او را کم اهمیت نشان دهد، مثلا با این جملات: "آنقدرها هم مهم نیست" ، " باز داری موضوع را بزرگ می کنی" ، "حالا خیلی هم بد نشده" . به این ترتیب زن عصبی می شود؛ زیرا احساس می کند مرد نمی خواهد به او گوش دهد.


چرا مردان مضطرب نمی خواهند حرف بزنند؟

یک زن بیرون از سرش صحبت می کند، یعنی می توان صدای او را شنید، درحالی که یک مرد درون سرش حرف می زند. درمغز مرد هیچ بخش مشخصی برای تکلم وجود ندارد، برای همین حرف نزدن مطابق طبیعت اش است.وقتی مرد مشکلی دارد با خودش حرف می زند، وقتی زن مشکلی دارد با دیگران حرف می زند.

اگر شما با یک زن عصبانی روبرو هستید، برایش راه حل ارایه ندهید، درستی احساساتش را زیر سوال نبرید، فقط به او نشان دهید که گوش می کنید.

مرد مضطرب و تحت فشار ، مثل یک صدف بسته می شود و دیگر هیچ صدایی از او خارج نمی شود. با نیم کره راست مغزش شروع می کند به جست وجو برای یافتن راه حل ودر این زمان نیم کره چپ مغزش را که می توانست برای گوش کردن وحرف زدن از آن استفاده کند موقتا غیرفعال می کند.

مرد نمی تواند همزمان هم مشکلی را حل کند وهم حرف بزند، یا گوش بدهد. سکوت او برای زن اغلب ترس آور ویا ناراحت کننده است. زنان به همسران، پسران وبرادرانشان می گویند: "توباید دراین باره حرف بزنی، بعدش حتما حالت بهتر می شه" انان این را می گویند، چون برای خودشان بهترین روش است. مرد نمی خواهد با کسی دراین باره حرفی بزند، حتی با یک روانشناس ؛ زیرا او تصور میکند این نشانه ی ضعف اوست.

زنان باید یاد بگیرند مردی را که از صخره ی تنهایی اش بالا رفته، به حال خود رها کنند. اما بسیاری از زنان این احساس را دارند که سکوت مرد یعنی اینکه او زن را دوست ندارد ویا از دستش ناراحت است.


چرا مردان نمی دانند با زنی که احساساتی شده چگونه رفتار کنند؟

وقتی زن عصبانی می شود یا احساساتش براو چیره می شود احتمالا شروع به گریه می کند، بالا و پایین می رود، بی وقفه حرف می زندو با صفت های پراحساس حالت روحی خود را توصیف می کند.او می خواهد تسلی بیابد ودر حقش مادری شود ومی خواهد که به حرفش گوش دهند. اما مرد رفتار او را مثل رفتار یک مرد تعبیر می کند و آنچه او از این حالتها می فهمد این است: "نجاتم بده، کمکم کن، مشکلم را حل کن"

به جای آنکه فقط او را تسلی دهد وآرام کند، راه حل ارایه می دهد، سوالهای اعصاب خردکن می پرسد، یا به او می گوید که نباید اینقدر عصبی شود.مرد با چهره وحشت زده می گوید: "بس کن دیگه، اینقدر گریه نکن، توبیش از حد مهمش می کنی. اینقدرها هم که تو فکر می کنی، بدنیست" وبه جای اینکه برایش مادری کند، رفتار پدرانه ای را درپیش می گیرد.

برای یک زن به نمایش گذاشتن احساساتش نوعی برقراری ارتباط محسوب می شود، اما هجوم احساساتش ممکن است درست همانقدر که سریع می آید، سریع هم برود. درحالی که یک مرد برای یافتن راه حل احساس مسئولیت می کند ووقتی نتواند چنین خدمتی بکند، خود را مقصر می داند. وقتی زنی احساساتی می شود، مرد عصبی وخشمگین می گردد وبه زن می گوید دیگر اینقدر فیلم بازی نکند.مردان هم از این می ترسند که وقتی زن زیر گریه زد، به این زودی ها دست بردار نباشد.



مردان و گریه

زنان اغلب بیش از مردان گریه می کنند.براساس تاریخ تکامل بشر، مردان به خصوص درملا عام خیلی کم گریه می کنند.شرایط اجتماعی هنوز هم این حالت را تشدید می کند.وقتی پسری فوتبال بازی می کند وزخمی می شود، شاید درلحظه اول فریاد زنان روی زمین بیفتد، اما مربی خشمگین که متوجه او می شود بلافاصله چیز بهتری به او یاد می دهد: "یالا بلند شو! به حریف نشان نده که زخمی شدی، مثل یک مرد باش"

درحالی که از مرد امروزی انتظار می رود که همه جا وهمیشه زیر گریه بزند. روانشناسان، مشاوران خانواده، مجلات وسمینارهای خودشناسی، همگی مرد رابه گریه کردن تشویق می کنند. مرد امروزی اگر احساسش رادر هر موقعیتی ظاهر نسازد سرزنش می شود که سرد است ویا مشکل روحی – روانی دارد. مغز زنانه می تواند احساس را با دیگر عملکردهای مغز همراه کند وبه همین دلیل است که زن می تواند درهر شرایطی گریه کند واحساساتی شود.

مردان گریه می کنند البته فقط وقتی که بخش احساسات درنیم کره راست مغزشان فعال شود که به ندرت هم این عمل را در ملا عام انجام می دهند.

زنان درمقایسه با مردان گیرنده های( سنسورهای) قوی تری دارند – آنان اطلاعات ریزتری را نسبت به مردان دریافت می کنند وقادرند احساسات خود را با کلامی پراحساس بیان کنند.زنی که رنجیده خاطر است، احتمالا به راحتی می تواند زیر گریه بزند، چون معمولا رنجیدگی مملو از احساس است.درحالی که مرد معمولا نمی فهمد که او را رنجانده اند. همه اینها برای او بچه بازی است.


مردان به کش شباهت دارند

مردان به کش می مانند، وقتی آنان را می کشید کش می آیند وبرای پرتاب شدن آماده می شوند.کش مفهوم جالبی است که به کمک آن می توانیم چرخش صمیمیت مردان را درک کنیم.این چرخش از نزدیک شدن، فاصله گرفتن ومجددا نزدیک شدن تشکیل می شود.

بسیاری از زنان تعجب می کنند که می بینند حتی وقتی مرد زنی را دوست دارد برای نزدیک شدن به او گاه عقب کشیده می شود. مردان به غریزه این ویژگی خود را می شناسند و مساله تصمیم گیری یا انتخاب مطرح نیست. مطلبی است که صرفا اتفاق می افتد.نه تقصیر مرد است ونه تقصیر زن.این یک مدار چرخش طبیعی است.

زنان عقب نشینی مرد را به درستی تفسیر نمی کنند زیرا معمولا زنان خود را به دلایل دیگری عقب می کشند.زن وقتی خود را عقب می کشد که به مرد اعتماد نمی کند که بتواند احساسات وی را درک کند. یا وقتی که رنجشی به دل دارد واز آسیب دیدن دوباره می ترسد یا وقتی مرد کاری را به اشتباه انجام می دهد وزن را مایوس می کند، درنتیجه زن خود را عقب می کشد.بدون تردید مرد هم ممکن است به همین دلایل خود را عقب بکشد اما درمواقعی نیز که زن هیچ کار خلافی انجام نداده مرد خود را عقب می کشد.ممکن است او زنش را دوست داشته باشد. به او اعتماد کند ولی بی مقدمه خود را عقب بکشد. او مانند کش که آن را بکشند، ابتدا فاصله می گیرد وبعد با خاصیت فنری خود را به همسرش نزدیک می کند. مرد خود را عقب می کشد زیرا به استقلال وخودمختاری علاقه دارد. وقتی به اندازه کافی خود را عقب کشید، مانند فنر جمع می شود وبه جلو می آید.