مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

کنار آمدن با بدقلق ها

کنار آمدن با بدقلق ها
برای همه ما پیش آمده که سروکارمان با افراد بدقلق بیفتد. این افراد اشکال مختلفی دارند.

بعضی از آنها اهل جر و بحث هستند و بعضی بددهن، یک دنده و لجباز، عصبانی یا دعوایی هستند.

چطور باید با چنین افرادی که اتفاقاً تعدادشان کم هم نیست کنار بیاییم؟

بیایید این طور به مساله نگاه کنیم که آدم های عصبانی داد می زنند که شنیده بشوند. آنها به دنبال احترام و عشق هستند. می خواهند احساس کنند که مهم هستند، فقط نمی دانند راه

درست کسب آنچه می خواهند کدام است. توصیه های زیر در مواجهه با چنین افرادی به کارتان می آید؛






۱) در بحبوحه بحران خونسرد باقی بمانید. بی حرکت بمانید و چیزی نگویید. بگذارید بحران سیر طبیعی خودش را بپیماید، حتی در آن زمان که شخص عصبانی سعی می کند شما را برانگیزاند تا شما هم در مقابل او فریاد بزنید اما ارزش ندارد.

۲) اجازه بدهید طرف هرچه می خواهد حرف بزند. او به زودی خسته خواهد شد. گاهی آنها فقط همین را می خواهند؛ اینکه کسی به آنها گوش بدهد که احساس کنند مهم هستند. همه دلشان می خواهد مهم باشند. فقط بعضی ها این حس را طوری بروز می دهند که نتیجه عکس می دهد.

۳) صادقانه از دیدگاه طرف مقابل به قضیه نگاه کنید. خود را به جای او بگذارید. هیچ وقت نگویید «تو اشتباه می کنی» . حتی با جدیت دنبال نقاط مشترک بگردید و بر آنها تاکید کنید.

۴) این عبارت تاثیر فوق العاده ای دارد؛ «بله، بله، دقیقاً می فهمم تو چه می گویی، منظورت این است که...» این کلمات به طرف مقابل نشان می دهد که حرف او را شنیده اید. معمولاً آنها فقط همین را می خواهند؛ می خواهند که برایشان ارزش قائل شویم. اگر سر بعضی چیزها توافق کنید آرام آرام عصبانیت و مقاومت طرف مقابل را در هم می شکنید.

۵) اگر گفت وگو دارد به بددهنی و بدزبانی کشیده می شود آن را متوقف کنید. دست هایتان را به علامت تسلیم بالا ببرید و قاطعانه اما با آرامش بگویید؛ «تو الان خیلی عصبانی هستی و چیزهایی می گویی که واقعاً آن طور فکر نمی کنی (از شک و تردید خودتان به او امتیاز بدهید) پس من به سهم خود معذرت می خواهم. بعداً وقتی آرام شدی با هم صحبت می کنیم.» بعد از اتاق بیرون بروید یا از طرف بخواهید اتاق را ترک کند.

۶) اگر شما اشتباه کرده اید سریع بپذیرید و مسوولت آن را به گردن بگیرید. بگویید؛ «حق کاملاً با توست، اشتباه از من بود و من برای جبران...» حتی اگر خودتان قانع نشده اید که اشتباه کرده اید حداقل از شک و تردید خود بهره مثبت بگیرید؛ «ممکن است من اشتباه کرده باشم. بیا دوباره موضوع را با هم مرور کنیم.» هیچ کس با چنین روشی مخالفت نمی کند.
این کلمات قدرت شگفت انگیزی دارند. به این ترتیب هم به نظر طرف مقابل احترام گذاشته اید و هم تنش موجود در فضا را کاهش می دهید. شاید خود شما هم از تغییر روحیه طرف تعجب کنید که می گوید؛ «بله، تو اشتباه می کنی اما چیز مهمی نیست، همه اشتباه می کنند.» اشتیاق شما برای اینکه نشان بدهید او درست می گفته و شما اشتباه می کردید باعث می شود فضای درگیری تلطیف بشود. اگر شجاعت این را داشته باشید که بپذیرید طرف مقابل بر حق بوده رضایت خاطر بیشتری هم احساس می کنید. معمولاً کسی که شما را به باد انتقاد می گیرد در مقابل چنین صحبتی متعجب می شود و از فکر درگیری می گذرد چون دیگر چیزی برای جر و بحث باقی نمی ماند.

۷) اگر کسی که هر روز با او سروکار دارید مثل همسر، رئیس یا همکارتان از آن دسته افراد منفی باف، دعوایی، جر و بحثی یا نظیر آن است از قدرت تجسم خلاق بهره بگیرید.
طرف مقابلتان را به صورت فرشته مهربانی تجسم کنید که انسان بودن را تجربه می کند. سعی کنید حداقل یک جنبه خوشایند در رفتار او بیابید و همیشه پیش از رویارویی با وی او را با همان ویژگی خوشایند تصور کنید.


درباره آدم های بدقلقی که در گذشته با آنها سروکار داشتید فکر کنید و ببینید با آنها چه رفتاری داشتید. آیا همیشه وسوسه می شدید به آنها بفهمانید اشتباه می کردند و سعی می کردید خودتان را ثابت کنید؟ آیا هیچ وقت توانسته اید از روی ظاهر آنها بفهمید واقعاً دلشان می خواهد کسی به حرف آنها گوش بدهد، آنها را دوست داشته باشد و به آنها احترام بگذارد؟ آیا تا به حال قدرت تجسم خلاق را امتحان کرده اید؟

رفتار بالغانه در ارتباط زناشویی

در ارتباط بین زن و شوهر، نوع ادراک یا تفکر هر یک، بر رفتار و درک متقابل تأثیرگذار است. «من» مدیر داخلی شخصیت هر فرد است که غرایز، واقع بینی، وجدان، ادراک و مهارت‌های مختلف را دارد.


طبق تعاریف، در درون هر فرد حالت‌های متفاوتی وجود دارد که موقعیت‌ها آن را به وجود می‌آورند:

کودک:
افراد در هر سنی در درون خود یک پسربچه یا دختر بچه با ویژگی‌های لذت‌جویی، شیطنت، تخیل، کنجکاوی، دمدمی مزاجی و... را دارند. این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر، فکر یا بررسی جوانب، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد. پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است. او آینده را نمی بیند و خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد. احساسات منفی، خلاقیت، کنجکاوی، علاقه به دانستن، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من کودک است. این بخش از شخصیت فرد را وامی دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند. خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی، عرف، مذهب، قانون، تعقل و... ندارد.


والد:
از لحاظ شخصیتی این حالت بعد از کودک فرد رشد می کند. حس مسۆولیت پذیری، وجدان، حمایت، قانون‌مندی و... از ویژگی‌های این حالت است. والد را دو دسته طبقه بندی می‌کنند: والد کنترل‌گر (یا والد مستبد) و والد حمایت‌گر (یا والد مهربان).


بالغ:
رفتار منطقی، واقع‌گرایی، نوآوری و خلاقیت و... از جمله خصوصیات این موقعیت است. این حالت تنظیم کننده‌ «کودک» و «والد» است. بالغ متعادل کننده رفتارهای کودک و والد است. بالغ همان طور که از نامش پیدا است، شخصیتی است که در رفتار و کارهایش احساساتی نمی‌شود و فکر می‌کند و از طرفی دائم به دیگران دستور نمی‌دهد. شخصیت بالغ سرد و خالی از هر گونه لذت کودکانه‌است، برای همین باید شخصیت کودک خوب و بالغ را در درون هر انسانی به کرسی نشاند تا هم فکر کرده کارهایش را انجام بدهد و هم از انجام دادن کارهایش غریزی کودکش لذت ببرد.


تعادل شخصیت ها در زندگی مشترک
در موقعیت‌های مختلف زندگی زناشویی، بروز رفتاری صحیح و سالم نشانه‌ی وجود حالت بالغ است ولی این موضوع دلیلی برای سرکوب حالت «کودک» و «والد» نیست. فرض کنید برای برگزاری میهمانی ساده‌ای زن و شوهر تعداد مشخصی مهمان را دعوت کرده و به همان اندازه نیز امکانات لازم را جهت پذیرایی فراهم نموده‌اند. در روز موعود زن یا مرد چند نفری را به تعداد میهمانان اضافه می‌کند. در چنین شرایطی ممکن است یکی از رفتارهای زیر از سوی یکی از آن‌ها بروز پیدا کند:

حالت اول: به محض اطلاع از موضوع، یکی از طرفین استیصال و درماندگی خود را از برگزاری برنامه بیان نموده و با عنوان کردن این مطلب که نسبت به نظر او بی‌توجهی صورت گرفته و تمام زحماتش دو برابر خواهد شد شرایط سختی را برای خود و همسرش ایجاد می‌کند. این همان حالت «کودک» در شخصیت فرد است که او را از بروز رفتاری صحیح دور می کند.





حالت دوم: دیدگاه یکی از طرفین نسبت به دیگری این است که وی مسۆولیت پذیر نبوده و بدون هماهنگی و برنامه‌ریزی شرایط غیرعادی را به وجود آورده است و حتی این مورد را به سایر مسائل و موارد دیگر تعمیم می‌دهد و با گفتن: «تو کلا آدم مسۆولیت پذیری نیستی.» طرف مقابل را مورد سرزنش قرار می‌دهد. حالت «والد» نگاه از بالاست. نگاهی که نظم و قانون را در کلیه مسائل می‌طلبد.


حالت سوم: اضافه کردن به امکانات پذیرایی و حفظ خونسردی و درایت در انجام صحیح امور، بهترین حالتی است که فرد می‌تواند در چنین شرایطی داشته باشد. در این حالت فرد با حفظ آرامش و قبول شرایط، رفتاری منطقی را بروز می‌دهد. حالت «بالغ» و رفتار بالغانه؛ منطق و اساسی واقع گرا دارد و زمانی می‌توان بر موقعیت‌های احتمالی و اتفاقی فائق آید که از دو حالت «کودک» و «والد» ترکیبی سالم به وجود آمده باشد.


در اکثر روابط زناشویی، حالت اول و دوم بیشتر به چشم می‌خورد. زن و شوهرهای جوان با شناخت شخصیت‌های فردی هر یک و قبول تفاوت‌های فردی می‌توانند در حل مسائل به یکدیگر کمک نمایند. درک خواسته‌های همسر و برآوردن نیازهای او کار دشواری نیست. کیفیت زندگی زناشویی زمانی بالا می‌رود که رفتار بالغانه به عشقی بالغانه تبدیل شود و ویژگی عشق بالغانه عبارت است از: آرمان‌گرایی، میل وافر به باهم بودن، رفتار دوستانه، خشنود کردن همسر و... .



آشتی شخصیت ها
یاد گیری مهارت های درست فکر کردن منجر به بلوغ می شود، به رفتارها، افکار و تمام چیزهایی که مربوط به دیگر شخصیت‌های درونی می‌شود. باید منشا این افکار و اعمال را درست و بدون هیچ اغماضی مشخص کرد تا به درک حقیقی از درون خود راه برد. وقتی هر کسی به این درک برسد که رفتارش را می‌تواند در بدترین مواقع کنترل کند، بالغ اش قدرتمند شده و برای رو به رویی با هر چیزی آماده‌است.


در تحلیل رفتار متقابل هرتغییر رفتاری یا احساسی در مرحله اول با بینش منطقی شروع می‌گردد که در واقع شناخت مجموعه نقاط ضعف و قوت رفتار، تفکر و یا احساس فرد است و پس از پذیرش منطقی آن، توسط حالت‌های شخصیتی، درک احساسی جهت تغییر نهایی حاصل می‌شود. مهم‌ترین عوامل کمک کننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد برای تغییر در خویشتن است که قرار داد توسط خود درمان جو و یا بین او و درمانگر تعیین می‌شود.


منهدم کردن کودک به اندازه نابود شدن هر کدام از دیگر شخصیت‌ها فاجعه آفرین است، کسی که کودک آزرده و یا بدون کودک باشد (به خصوص والد قوی) دیگر از چیزی لذت نمی‌برد و زندگی برایش یک افسردگی طولانی مدت است

آقایون بخوانند!!

زنها را درک کنید تا صمیمیت فوران کند. تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان می‌کند عدم درک متقابل از سوی همسرش می‌باشد. همانقدر که مردان از عدم شایستگی می‌ترسند، زنان از این که احساسات و عواطف‌شان درک نشود، بیمناک هستند.
اگر می‌خواهید شوهری نمونه باشید، باید بدانید که‌:
1 - زنان را درک کنید.

نیازها، عواطف و حضور همسرتان را درک کنید. شما باید شادی‌، ناراحتی‌، سرزندگی و کسالت و همة حالات آنها را درک کنید.
2 - زن باید حرف بزند، تا راحت شود.

زنان باید صحبت کنند، آنان با صحبت کردن آرام می‌شوند. همین که شروع به تعریف کردن می‌کنند، انگار که آن مسئله به بهترین شکل حل شده است‌. هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن‌، باز ندارید.
3 - گوش کنید.

فراوان و فراوان به حرفهایش گوش دهید. وانمود نکنید که می‌شنوید بلکه با دقت به حرفها و درد دلش گوش کنید. گوش کردن به صحبت هایش بذر صمیمیت را در دل شکنندة او می‌کارد. هنگامی که صحبت می‌کند صمیمانه نگاهش کنید و گوش دهید.
4 - راه حل ندهید.

سریع پیشنهاد و راه حل ندهید. زن نمی‌گوید که شما مشکل را حل کنید. او می‌گوید چون تنها می‌خواهد که گفته شود و نمی‌خواهد مسئله حل شود. اگر می‌گوید: سرم درد می‌کند. نگویید برو دکتر. بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
5 - زن به توجه شما نیاز دارد.

به او توجه کنید. به نیازهایش به لباسهایش‌، به صورتش و آرایش جدیدش‌. به فعالیتهای روزانه‌اش و به تمام صبوری‌هایش‌. وقتی وارد خانه می‌شوید، نگاهش کنید. به مهمانی که می‌روید بین مردم غرق نشوید و هراز گاهی به دنبال او نیز بگردید. هم توجه کنید و هم به آنها فضا بدهید. او کفش تازه خریده و به شما می‌گوید، چطوره‌؟ و شما می‌گویید: خوبه‌! او خودش هم می‌داند که کفش خوبی خریده است‌. چیزی بیش از اینها می‌خواهد. او باید بشنود که‌: به پاهای تو فوق العاده است‌.
6 - زن دوست دارد مرد مقتدر باشد.

مرد نباید ضعیف باشد. زنان از تماشای قدرت همسرشان لذت می‌برند. مقتدر باشید. دست کم نشان دهید که مقتدرید. تلاش کنید. با شخصیت و محترم باشید. ورزش کنید. خرابی‌های خانه را سریع تعمیر و اصلاح کنید. مسؤولیت‌پذیر باشید.
7 - زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.

به او احترام بگذارید. تنها خدا می‌داند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است‌. مرد و زن در جلوی در ایستاده‌اند. زن کیف می‌کند اگر شما بگویید: اول خانمها و او جلو برود. هرگز زن را جلوی دیگران خرد نکنید. پیش بچه‌ها، فامیل و حتی غریبه‌ها با او خیلی محترمانه صحبت کنید.
8 - زن به اعتبار نیاز دارد.

تنها شما می‌دانید که می‌توانید اعتبار مورد نیاز خانمها را به آنها بدهید. زن را یکی از معتبرترین و شاید دقیقاً معتبرترین فرد خانواده معرفی کنید. البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان‌.
9 - به همسرتان قوت قلب دهید.

به او اطمینان دهید. به او بگویید که دوستش دارید. بگویید که همیشه حمایتش می‌کنید و تنهایش نمی‌گذارید. بگویید که او یک کانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد. قوت قلب‌، یک بمب صمیمیت است‌.
این قوانین بسیار ساده‌، اما مهم را اجرا کنید، خواهید دید که صاحب بهشت روی زمین خواهید شد.

زندگی بازی بومرنگهاست

آیا تا بحال با خود اندیشیده‏ اید که چرا زندگی، بازی بومرنگها است؟




در طبیعت قانونی داریم به نام کارما که این قانون، قانونعمل و عکس العمل،تابش و بازتابشوعلت و معلول است.
قانون کارما می‏گوید: هر عملی واکنشی داشته و همچنین هر واکنشی خود واکنش دیگری به دنبال دارد و این چرخه همیشه تکرار خواهد شد. قانون کارما میگوید شما در هر حال و روزی که باشید، در آسمانها یا در داخل زمین، پشت محکمترین قفل ها و یا بر تخت سلطنت، کارمای اعمال شما دیر یا زود، به شما بازمیگردد. منظور اینکه هر چه کنی به خود کنی / گر همه نیک و بد کنی و یا از هر دست بدهی، از همان دست می‏گیری. به طور خلاصه این قانون می گوید :

هر نیتی که میکنید و یا عملی که انجام می دهید دست به دست چرخیده و همانند آن به خودمان باز می‏گردد.
کارما به معنای«تاوان» است. بدین معنا که نتیجه ی اعمال نیک و بد فرد در زندگی کنونی و یا زندگی های بعدی وی تاثیر خواهد گذاشت.
بعضی افراد هم که فقط معتقدند کارما در بعضی رفتار ما نمایان می شود چنین می گویند :
"اعمال فعلی اطرافیان ما، تاثیر و اثر اعمال قبلی خود ماست."
اگر ما حق کسی را پایمال می‏کنیم، اگر دل کسی را می‏شکنیم، اگر با صدای بوق اتومبیل خود در ساعت ۱۲ شب دیگران را می‏آزاریم، اگر پشت سر کسی غیبت می‏کنیم
و یا حتی اگر خوبی می‏کنیم، دست افتاده‏ای را می‏گیریم، دل ناشادی را شاد می‏نماییم و یا کیسۀ سنگین برنج را از دست پیرزنی می‏گیریم،
منتظر عین عمل یا شکل تغییر یافتۀ آن باشیم که شخصی دیگر در حق ما انجام خواهد داد.
این قانون دقیقا بیان می‏نماید که هر نیت و فکری که داریم و هر عملی که انجام می دهیم، باعث تابش انرژیی به جهان هستی می شود که پس از مدتی (دیر یا زود) به خود ما بازمیگردد و در واقع ما باعث جذب آن فکر و یا عمل می شویم و آنچه امروز از خوب و بد به سرمان می آید، نتیجه نیات و اعمال خوب و بد قبلی ماست. (کمی شبیه قانون جذب است ولی تفاوت دارد)
عمل ما دقیقا مانند یک بومرنگ عمل کرده و به سوی خودمان با شدتی بیشتر بازمی‏گردد. با این اوصاف این جمله که می‏گوییم"زندگی بازی بومرنگهاست"کمی روشنتر می‏شود و باید توجه داشته باشیم که بومرنگ خود را به هر طرف پرتاب کنیم باز هم به سمت خودمان باز میگردد.





این قانون به بومرنگ تشبیه است زمانی انسان بومرنگی به دست میگیرد و آنرا به سوی کائنات پرتاب میکند سپس به راه خود میرود. هیچ فرقی نمیکند این بومرنگ، بومرنگ ترس باشد یا تهمت و سوء ظن؛ هر چه که باشد باز میگردد، به فرد برخورد کرده و او را عصبانی میکند. پس بومرنگ را برداشته دور و بر را نظاره میکند، میخواهد متهم اصلی را بیابد. سپس بومرنگ را با قدرتی بیشتر پرتاب میکند، این بار بومرنگ فاصله بیشتری را می پیماید اما دوباره بازمیگردد و به سختی به قهرمان قصه ی ما اصابت میکند و او حسابی از کوره در میرود و احیانا چند فحش نثار دنیا و کائنات و دیگر انسان ها میکند و بومرنگ را در دست میگیرد و عزم میکند با تمام قدرت آنرا پرتاب کرده از دنیا انتقام بگیرد، این دم سرنوشت سازی است در این لحظه اگر قهرمان ما یک افسونگر باشد، می ایستد و نگاهش را از دنیای بیرون به دستان خودش معطوف میکند و در میابد این همان بومرنگی است که سالها پیش خود ساخته و به پرواز در آورده است پس آنرا به گوشه ای می افکند و دیگر هرگز بومرنگی پرتاب نمیکند مگر بومرنگ عشق و مهربانی و کمک که اگر روزی بازگشت، او را غرق در شادی و سرور الهی کند

اما قسمت غم انگیز ماجرا، در مورد انسان عادی است که خشمگین بومرنگ را در دست گرفته و از آنجا که انسان های عادی هیچ به خود نظاره نمیکنند و همه چیز را از چشم دنیا - و شاید خدا - می بینند، متوجه نمی شود این همان بومرنگ خودش است که با گذشت زمان فقط کمی رنگ و رو رفته تر شده و تغییر شکل داده است. به هر حال این فرد بومرنگ را با نهایت قدرت پرتاب میکند، او میخواهد از همه یا به قول معروف از زمین و زمان انتقام بگیرد، بومرنگ دور و دورتر میشود ولی پس از پیمودن مسافت مشخصی بنا به قانون معنوی کارما بناچار بازمیگردد و این بار به شخص ضربه ی محکمی وارد میسازد طوری که او را از پا در می آورد
"بیماری لاعلاج، ورشکستگی، مرگ کسی که بسیار دوست میداشت یا حتی طلاق"
و این دوست ما دیگر توان برخواستن ندارد، هرچه باشد در زندگی بسیار رنج کشیده! نیروی حیاتش ذره ذره تحلیل میرود و به مرگ نزدیک میشود، در واپسین لحظات زندگیش میخواهد بداند چرا این بلا سر او آمده، بیچاره هرگز نمی فهمد که خود مسئول همه ی این بدبختی ها بوده است .................

چگونه زن موجب دلسردی شوهرش میشه....

چگونه زن ، ناخواسته موجب دلسردی شوهرش می شود؟

اگر زن با ارائه ی توصیه های نا خواسته ، سعی کند رفتار شوهرش را بهبود بخشد ، در نتیجه چون زن دیگر به مرد اعتماد ندارد ، مرد احساس می کند که مورد بی مهری همسرش قرار گرفته است
اگر زن با مطرح کردن ناراحتی یا احساسات ناخوشایند خود بکوشد رفتار مرد را تغییر دهد ، یا رفتار او را کنترل کند ، در نتیجه چون زن همسرش را آنگونه که هست باور ندارد و یا نمی پسندد ، مرد احساس می کند که مورد بی محبتی همسرش قرار گرفته است.
اگر زن به کارهایی که شوهرش برای او انجام می دهد اشاره نکند و فقط از کارهایی که انجام نداده انتقاد و گلایه کند ، در نتیجه چون زن از همسرش قدردانی و تمجید نمی کند ، مرد احساس می کند که مورد بی مهری همسرش قرار گرفته است.
اگر زن سعی کند تا رفتار همسرش را مثل یک بچه اصلاح کند و به او بگوید که چه کاری انجام دهد ، در نتیجه چون مرد از سوی همسرش تحسین نمی شود ، احساس می کند که مورد بی محبتی همسرش قرار گرفته است.
اگر زن به طور مستقیم احساسات ناراحت کنند ی خود را با طرح سؤالاتی نیش داراز جمله: " چگونه توانستی آن کار را انجام دهی؟ " بیان کند ، در نتیجه چون زن کارهای شوهرش را تأیید نمی کند ، او احساس می کند که مرد خوبی نیست و مورد بی مهری همسرش قرار گرفته است.
اگر مواقعی که مرد برای کاری تصمیم می گیرد یا اقداماتی را انجام می دهد ، زن در صدد اصلاح مرد و یا انتقاد از او برآید ، در نتیجه زن چون مرد را تشویق به انجام کارها بنا به سلیقه ی خودش نمی کند ، مرد احساس می کند که مورد بی مهری همسرش قرار گرفته است.