مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

روش هایی برای ارتقای هوش هیجانی توسط والدین


به توانایی افراد در شناخت و کنترل احساسات شخصی خود و دیگران و همچنین استفاده از این توانایی برای تصمیم گیری بهتر، تفکر خلاقانه، انگیزه بخشیدن به خود و دیگران، لذت بردن از سلامتی و روابط بهتر و زندگی شادتر، «هوش هیجانی» می گویند. تحقیقات نشان می دهد که هوش هیجانی، بهترین پیشگوی دست آوردهای آینده کودک است. همچنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی و مهارت های فنی، به موفقیت کودکان کمک می کند اما اقداماتی که شما به عنوان والدین برای ارتقای هوش هیجانی می توانید انجام دهید عبارتند از:


1- آرام باشید
اضطراب خودتان را کاهش دهید. «هری استاک سالیوان»، نظریه ای مبنی بر به ارث بردن اضطراب از والدین را ارائه کرده است. تحقیقات نشان می دهد که تماس لمسی والدین، صدا و حتی حرکات آنها می توان اضطراب نوزاد را کاهش یا افزایش دهد.


2- توانایی حل مسئله را یادش بدهید
به کودکتان بیاموزید که چگونه مشکلات را حل کند. گاهی وقت ها، زمانی که کودکان احساس کنند درک می شوند، راحت تر می توانند مشکلاتشان را قبول و حل کنند؛ البته زمان هایی هست که آنها برای این کار، به کمک والدین خود نیز نیاز دارند. بهترین کار این است که صبر کنید تا آنها، خودشان برای حل مشکلات، سراغتان بیایند و کمک بخواهند.


3- آرامش را به کودک بیاموزید
به او یاد بدهید که چگونه خودش را تسکین دهد و آرام کند. کودک، معنای آرامش بخشیدن را از والدین می آموزد ویاد می گیرد که چگونه نیازهای خود را کنترل کند و در زندگی، چگونه خود را در برابر مشکلات، آرام نگه دارد.


4- تایید کنید
احساسات فرزندتان را بپذیرید و آن را تایید کنید. به او بگویید که نمی تواند احساساتش را انتخاب کند اما باید یاد بگیرد که با آن احساسات، چه کند و چگونه آنها را بروز دهد.


5- همدردی کنید
با او همدردی کنید. زمانی که برای احساس ناراحتی یا عصبانیت فرزند خود، نمی توانید کاری انجام دهید، بهترین کار، همدردی با اوست. انسان ها، وقتی بدانند کسی هست که آنها را درک کند، راحت تر، با مشکلات احساسی خود، کنار می آیند.

همدردی کردن، به کودک کمک می کند که متوجه شود زندگی، احساسی خطرناک یا شرم آور نیست و همه،در زندگی شان، با احساسات متفاوت، درگیرند؛ همچنین او، همدردی با دیگران را یاد می گیرد. شما می توانید از این جمله ها هم کمک بگیرید: «می دانم که سخت است دست از بازی بکشی و بیایی با هم شام بخوریم اما حالا زمان شام خوردن است.»


6- تحقیر نکنید
به او اجازه دهید احساساتش را بیان کند. به جای نادیده گرفتن یا تحقیر کردن احساسات فرزندتان، به او اجازه دهید آنها را بیان کند؛ برای مثال، به او نگویید زخمی به این کوچکی که درد ندارد. با او، طوری رفتار کنید که بتواند احساساتش را برایتان بازگو کند.

نادیده گرفتن خشم و ناراحتی او، سبب نمی شود دردهایش را فراموش کند، بلکه باعث می شود احساساتش را درون خود بریزد. این احساسات، نابود نمی شوند و دنبال راهی برای بروز می گردند و ممکن است خود را به صورت کابوس نشان دهند.


7- خوب گوش کنید
به احساسات و هیجانات کودکتان، گوش دهید. گاهی وقت ها، کودکان نیاز دارند احساساتتان را برایتان بازگو کنند و شما، آنها را بشنوید. این کار، به آنها کمک می کند تا با احساس خود کنار آیند و آن را رها کنند. می توانید از جمله هایی مانند «اگر ناراحت باشی، همه ناراحت می شوند. من کنارت هستم. می توانی با من صحبت کنی» یا «می دانم آنقدر ناراحت و عصبانی هستی که می خواهی فریاد بزنی و گریه کنی. من هم گاهی وقت ها، ایطنوری می شوم» استفاده کنید.


8- در آغوشش بگیرید
فرزند خود را در آغوش بگیرید و به صدای گریه او، واکنش نشان دهید. هوش هیجانی یا ارتباط های اولیه او با دیگران و اعتمادش به اطرافیان، شروع به رشد می کند.


9- بازی «شاید...» را جدی بگیرید
بازی «شاید...» یکی دیگر از بازی هایی است که به کودک کمک می کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان هستید و کسی را غمگین می بینید، این بازی را شروع کنید. اجازه دهید هر کس، دلیل ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او دیر به محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و ...


10- الگو باشید
بهترین الگو برای آنها باشید. کودکان، چیزهایی را که می بینند، انجام می دهند؛ بنابراین الگویی کامل برای او باشید. آیا شما، وقتی عصبانی هستید، کسی را کتک می زنید؟ آیا می توانید هنگام جر و بحث، آرامش خود را حفظ کنید؟ آیا با دیگران، احساس همدردی می کنید؟ همه این کارها را نیز او، از شما می آموزد.


11- درباره اتفاقات دردناک سکوت نکنید
حرف زدن در مورد اتفاقات دردناک را به او یاد دهید. این کار، به کودک کمک می کند در زمان هایی که با اتفاقات دردناک مواجه می شود، احساسات خود را بیان کرد.


12- از احساسات حرف بزنید
زمانی برای سرگرمی و شناخت احساسات، در نظر بگیرید. یادتان باشد که کتاب ها و فیلم ها، فقط برای سرگرمی نیستند. هنگامی که با کودکتان، کتابی را می خوانید یا فیلمی را تماشا می کنید، از او، در مورد اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و شخصیت ها، بپرسید و درباره چیستی و چرایی این احساسات با او گفتگو کنید.


13- موقعیت سازی کنید
از او بپرسید «تو، چه کار می کردی اگر...؟» شما می توانید هنگامی که در ماشین و پشت ترافیک هستید یا هنگام صرف شام دور میز، این بازی را با کودکان انجام دهید. سوال های مختلف، به او کمک می کنند تا در مورد راه های مختلف واکنش نشان دهد و در موقعیت های مختلف، فکر کند. برای مثال، از او بپرسید: «اگر من، تو را به خاطر کاری که نکردی، سرزنش کنم، چه کار می کنی؟»

مادران و نقش کلیدیشان در خلاقیت کودکان



مامان... من با بقیه فرق دارم

تا به حال به کلمه‌ی خلاقیت فکر کرده‌اید؟ چقدر دوست دارید فرزند خلاقی داشته باشید. یک سوال دیگر اصلا (خلاقیت) چه طوری است؟ در ادبیات کلمه‌ی «خلاقیت» به معنی بوجود آوردن پدیده‌ای نو و جدید است، اما در علم روانشناسی کودک؛ خلاقیت یعنی منحصر به فرد بودن و منحصر به فرد عمل کردن.

یعنی مشکلات را با راه‌حل خود و نه دیگران حل کردن و با مشکلات زندگی برخورد ویژه‌ای داشتن.


خلاقیت یعنی چه؟
خلاقیت، علاقه داشتن به کارهای هنری یا موسیقی نیست. فرزند شما می‌تواند به گونه‌ای استثنایی خلاق باشد و به هر کاری که حقیقتا مورد علاقه و توجه اوست، بپردازد. خلاقیت تنها انجام کارهای نامتعارف یا بزرگ نیست گاهی درست کردن یک سالاد یا غذای جدید، تعمیر یک دوچرخه، ابداع نوع جدیدی از یک بازی، خلاقیتی بزرگ به شمار می‌رود و این درست همان چاله‌ای است که بسیاری از مادران جوان یا کم تجربه در آن گرفتار می‌شوند.


چه کودکانی خلاق می‌شوند؟
واقعیت این است که کودکانی که اجازه پیدا می‌کنند از قدرت و توانایی ویژه‌ی خود در هر زمینه‌ای کمک گرفته و از دیدگاه شخصی خود (و نه والدین) زندگی را تجربه کنند و به جنگ مشکلات رفته و برای مسائلشان راه‌حل پیدا کنند، در آینده رفتاری ابتکار آمیز و سازنده خواهند داشت. دقت کنید که مخالف کلمه‌ خلاقیت، کندی یا کم تحرکی نیست، بلکه مخالف کلمه خلاقیت، همنوایی یا به نوعی انعطاف‌پذیری است.
والدین زمانی روحیه خلاقیت را در کودکانشان تضعیف می‌کنند که از آن‌ها می‌خواهند آن طور که همه رفتار می‌کنند، رفتار کنند. بدین معنی که چارچوب مشخصی را برایشان تعریف کرده و به آن‌ها توصیه می‌کنیم پا از آن فراتر نگذارند و به جای آن که راه و روش ویژه‌ی خود را دنبال کنند از افراد بزرگتر از خود تقلید کرده و کلیشه‌ای عمل کنند.


اشکال از تربیت والدین است
نحوه‌ای که اکثر والدین فرزندانشان را تربیت می‌کنند، یکی است. بچه‌ها از ما که والدینشان هستیم می‌آموزند که همواره راه امن و بی‌خطر را در پیش گیرند و از خطر کردن و تجربه کردن بپرهیزند. ما به بچه‌هایمان یاد می‌دهیم که یک فرد خوب کسی است که خود را با دیگران همرنگ ساخته و طوطی‌وار رفتار کند. مانند دیگران فکر کند و با احتیاط قدم بردارد و به جای آن که آزادانه بیندیشد و فعالیت کند مراقب باید، نباید‌های تعریف شده‌ی ما و جامعه باشد.
ارل نایتینگل معتقد است چنین کودکانی هرگز تبدیل به افرادی خلاق و موفق نخواهند شد زیرا خلاقیت و موفقیت از آن کودکانی است که تشویق می‌شوند از قدرت خلاقانه‌ی ذاتی خود استفاده کرده و زندگی را از زاویه‌ی نگاه خودشان تجربه کنند. کودکان خلاق اجازه دارند همواره خودشان باشند نه آن که طوطی‌وار از رفتار کودکان دیگر و یا بزرگترها تقلید کنند. این کودکان آموخته‌اند که اگر بخواهند همرنگ جماعت شوند هرگز نمی‌توانند ابتکار عملی از خود نشان دهند. این کودکان فرزند والدینی هستند که معنای خلاقیت را به درستی دریافته‌اند. والدینی که می‌دانند هر کودکی که متولد می‌شود می‌تواند کودکی خلاق باشد اگر در چارچوب تعریف شده‌ ما به عنوان والدین اسیر نشود و اجازه داشته باشد آزادی فکر و عمل داشته باشد. در واقع محیط تربیتی که کودک در آن متولد می‌شود تعیین کننده پاسخ این سوال خواهد بود که آیا کودک، فرد خلاقی هست یا نه؟ و اگر کودکی خلاق نیست، مشکل را باید در محیط تربیتی و شیوه‌ تربیت والدینش جستجو کرد.


۵ سالگی زمان خوبی است
کودکان زیر ۵ سال به خاطر شیطنت‌هایی که انجام می‌دهند، نمی‌توانند توجه و تمرکز کافی برای بروز خلاقیت داشته باشند. بهتر است بگوییم که روانشناسان کودک اعتقاد دارند، رشد خلاقیت در بیشتر کودکان از ۵ سالگی به بعد آغاز می‌شود اما در اطراف خود کودکانی را هم دیده‌ایم که از ۲ سالگی کارهای خلاقانه انجام می‌دهند و همیشه نسبت به همسن و سال‌های خود خلاق‌تر بوده‌اند.
اگر کودک شما استثنایی نباشد، بهترین زمان برای پرروش خلاقیت در کودک‌تان از ۵ سالگی به بعد است که باید روش‌های مختلفی را برای پرورش فکر کودک‌تان به کار بگیرید. خیلی از خانواده هستند که فکر می‌کنند برای اینکه کودکی خلاق داشته باشند، باید هزینه‌های زیادی انجام بدهند و به دلیل مشکلات اقتصادی از توجه کافی به خلاقیت کودک خود صرف‌نظر می‌کنند.

اما بهتر است این والدین بدانند که نیازی به سرمایه‌گذاری نیست و فقط لازم است کودک‌تان را دنیای اطرافش آشنا کنید. او باید درباره وسایل و اجسام موجود در محیط پیرامون خود اطلاعات کافی داشته باشد. برای پرورش فکر و خلاقیت کودکتان فقط کافی است که اجازه دهید کودک‌تان با رعایت نکات ایمنی با وسایلی که کنجکاوی‌اش را تحریک کرده است، سر و کله بزند. بهتر است وقتی وسیله‌ای را در اخیتار او قرار می‌دهید، روش کار با آن را هم برایش توضیح دهید.

به دوقلوها این جملات را نگویید!


۱. «کتک بخوری، خواهرت/برادرت هم دردش می آد!» این تصور غلط است. اگرچه دوقلوها ارتباطی بسیار قوی با هم دارند، اما دلیل نمی شود قانون عمل و عکس العمل نیوتن را با آنها مرتبط بدانیم.

۲. «من تو رو از اون یکی بیشتر دوست دارم!» به جای ارزش گذاری بر ماهیت وجودی یک قل، ویژگی های مثبت و دوست داشتنی هر قل را بیان کنید.

۳. «ِاوا ! شما دوقلویین؟» تاکید کلامی بر این موضوع باعث جلب توجه دیگران به دوقلوها و معذب شدن آنها می شود. می توانید کنجکاوی خود را در قالب پرسشی غیرمستقیم مطرح کنید.

۴. «کدوم تون بزرگ تره؟» معمولا فرزندان بزرگ تر حقوق و حمایت بیشتری از طرف والدین دریافت می کنند. با این پرسش گویی می پرسید: «کدام یک از شما رییس دیگری است؟»

۵. «کاش من هم دوقلو داشتم!» بهتر است قبل از بیان این حرف، مشکلات اقتصادی و تربیتی والدینی که دوقلو دارند، در نظر بگیرید.

۶. «شماها می تونین فکر همو بخونین؟» بهتر است ارتباط خاص دوقلوها را با خرافات نیامیزیم. دوقلوها الگوی فکری مشابهی دارند زیرا ژنتیک آنها مشابه است اما این ارتباط را بیشتر می توان به ارتباط فکری ۲ نفر که فوق العاده با هم صمیمی هستند، شبیه دانست.

۷. «همیشه کارهاتون را با هم انجام می دهید؟» تغذیه، خواباندن و بازی همزمان دوقلوها در دوران شیرخوارگی و خردسالی راحت تر است اما در دوران کودکی و نوجوانی هر کدام از آنها زندگی و شخصیت منحصر به فرد خود را خواهند داشت.

۸. «شماها دو روی یک صفحه اید!» گاهی اطرافیان هنگام انتخاب اعضای گروه، دعوت کردن مهمان یا هر نوع ارتباط دیگری، فکر می کنند هر دو قل باید به مهمانی دعوت شوند یا هیچ کدام. شاید در مورد یک تولد کودکانه چنین تصمیمی بد نباشد اما این نگرش به خصوص در مورد دوقلو هایی که سن بیشتری دارند، نوعی کوچک شمردن جایگاه انسانی آنهاست. دوقلوها دوست دارند به آنها به چشم یک انسان عادی و مستقل نگاه شود.

۹. «تو کدومی؟» بهتر است پرسشتان را مودبانه کنید: «امیدوارم تشخیص ضعیف من را ببخشید؛ شما دو تا واقعا شبیه هستید، شما... هستی یا...؟»

۱۰. «دوقلو بودن چه حسی داره؟» دوقلوها از وقتی به دنیا آمده اند همین زندگی را داشته اند و نمی توانند تفاوت بین خودشان و دیگران را بفهمند این سوال مثل این است که از شما بپرسند دوقلو نبودن چه حسی دارد؟!

مادران پسر دار عمرشان کمتر می شود!


والدین اغلب شوخی می کنند که بچه هایشان – به خصوص پسربچه های سرکش – آنها را مرگ می دهند و اخیراً یک تحقیق نشان داده است که آنها درست می گویند: پسر داشتن می تواند بطور متوسط 8 ماه و نیم از عمر مادر کم کند.
البته ظاهراً تأثیری بر عمر پدر ندارد! این تحقیق توسط دکتر اکولوژیست سامولی هیلی از دانشگاه تورکو در فنلاند و دکتر ویرپی لوما از دانشگاه شفیلد در بریتانیا همین هفته در مجله مقالات زیست شناسی منتشر شد. او و تیمش به نرخ بقای بعد از زایمان 11166 مادر و 6360 پدر در فنلاند پیش-صنعتی نگاهی انداختند و از سوابق موجود در کلیسای لوتری آنجا استفاده کردند. آنها در این تحقیق نوشتند: «بدون توجه به دسترسی به منابع، مادران و نه پدران، که پسرهای زیادی دارند از کاهش بقای پس از زایمان رنج می بردند.» این نمونه ها در قرن های 17 تا 20، در 8 بخش مختلف فنلاند زندگی می کردند – این دوره زمانی دوره ای است که اغلب جامعه کشاورزی به مراقبت پزشکی مدرن یا کنترل جمعیت دسترسی نداشتند.
بعد از جویدن همه این ارقام، محققین دریافتند که مادری که شش پسر می آورد بطور متوسط 32.4 سال پس از تولد کوچکترین پسرش زنده می ماند، در حالیکه مادری که دختر به دنیا می آورد، تقریباً 33.1 سال پس از تولد کوچکترین دخترش زنده می ماند.
هیلی می گوید که «دلایل اجتماعی و فرهنگی هم نقش داشتند. پسران بزرگسال شاید برای رفاه حال والدین مفید باشند و در بعضی از کشورها نرخ بقا را افزایش دهند، ولی دختران در کشورهای دیگر مفیدترند.» در قرن هجدهم و نوزدهم در فنلاند، دختر در بسیاری از مسئولیت خانگی مادر به او کمک می کرد و بدین ترتیب امید به زندگی او را افزایش می داد. البته پدرها تحت تأثیر قرار نمی گرفتند زیرا زاد و ولد بر بدن تأثیری ندارد. با این حال هیلی می گوید: «تحقیق نشان می دهد که هر چه پسر بیشتری داشته باشید، میزان بقای شما بعد از زایمان کمتر است. از لحاظ زیست شناسی، پسر داشتن در مقایسه با دختر داشتن هزینه بیشتری هم دارد و این هم دلیل دیگری بر عمر کوتاه تر است.» محققین می گویند که کودکان پسر معمولاً بزرگتر از کودکان دختر هستند و بنابراین در دوران بارداری به مواد غذایی بیشتری از بدن مادر نیاز دارند. ولی در عصر مدرن مادرانی که پسر دارند نباید زیاد نگران باشند: تحقیق نشان دهنده همبستگی است نه علت (یعنی رابطه بین پسر داشتن و زود مردن را نشان می دهد، ولی ثابت نمی کند که یکی مسبب دیگری است). وانگهی هیلی اشاره می کند که این روزها زندگی بسیار متفاوت از زمانی است که مادران این تحقیق آن را تجربه می کردند. اغلب آنها قبل از سال 1960 به دنیا آمده بودند. خانواده های قرن بیست و یکمی از خانواده های قرن هجدهم و نوزدهم و بیستم کم جمعیت تر هستند و تغذیه، مراقبت بهداشتی و کنترل جمعیت بهتری دارند که به معنای سلامت بیشتر برای بانوان امروزی است. هیلی می گوید: «گمان می رود که به علت مراقبت و بهداشت و درمان امروزی، خانواده های کوچکتر با منابع بیشتر، هزینه های زیست شناسانه زاد و ولد دیگر نقش مهمی در جوامع مدرن ایفا نکنند.»

نقش مؤثر مادران در سخن آموزی کودکان


آموزش زبان مهم است از آن باب که وسیله ای برای بیان اندیشه و احساس ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. شک نیست چنین وسیله ای هر قدر کاملتر و غنی تر و هر چه اندیشیده تر باشد مهمتر است. و در این جاست که مادر نخستین کسی است که طفل چشم بدو می گشاید و نخستین کلمه را از او فرا می گیرد و طفل در دامان مادر چنین وسیله و ابزار را بدست می آورد و براساس آن به توجیه خود و تشریح مسائل می پردازد . اما در اینجا قبل از این که در مورد نقش مادر در سخن آموزی کودک بپردازیم، بحث کوتاهی در مورد مراحل سخنگویی و زمان آن بپردازیم. کودک به آسانی نمی آموزد که چگونه سخن گوید بلکه باید جریانی پیچیده و طولانی را طی کند . اکثر تحقیقات در این باره نشان می دهد که کودک بین ۱۲ تا ۱۴ ماهگی اولین لغت را به زبان می آورد و به این ترتیب باید در طی ۱۲ تا ۱۴ ماه اول زندگی برای فهماندن غرض خود از شیوة تفهیم و تفهم پیش از تکلم استفاده کند.

● شیــــــــــوه های پیش از تکلـــــم :

کودک پیش از تکلم از سه شیوه برای فهماندن غرض و منظور خود استفاده میکند. این شیوه ها عبارتند از: گریه و فریاد، ادای صداهای نامشخص و اشارات.( مهمترین قسمت همان شیوه دوم است زیرا پس از چندی بصورت صداهای مشخص و بامعنا یعنی لغات در می آید.)

۱ گــــریه و فـــــــــریاد :
در روزهای نخست زندگی بیشتر صداهایی که از کودک شنیده می شود به صورت گریه و فریاد است. در طی هفته اول گریه در فواصل نامنظمی ظاهرمی شود. نوزاد بدون هیچ گونه علت ظاهری گریه می کند. اما یک مرتبه گریه یا خود به خود و یا در نتیجه توجه مادر قطع می شود.

۲ صــــــــدهای غیــــــــــر مشخص :
در ماههای اول زندگی علاوه بر گریه صداهای نامشخص دیگری شنیده میشود این صداها را نیاموخته است بلکه بخودی خود آنها را ظاهر میسازد و چه خوبست بدانیم که این صداها عمومیت دارند و در تمام اقوام و ملل و نژادها دیده میشوند بطوریکه حتی کودکان کر نیز اینگونه صداها را نشان میدهند. کودک اغلب هنگامی که تنهاست و افراد دیگری نیست که او را مشغول کنند به ایجاد این صداها می پردازند. شنیدن صدای کودک برای خود او لذت بخش است و به همین سبب است که اغلب با شنیدن صدای خود تبسم می کند و گاهی نیز می خندد. کودکان ناشنوا نیز در ابتدا مانند کودکان سالم این گونه صداها را ایجاد می کنند ولی چون صدای خود را نمی شنوند تا از آن لذت ببرند پس از چندی دست از ایجاد صدا بر می دارند.


۳ اشـــــــــــــــاره :
در ابتدا کودک به موازات اشاره، صداهایی نیز ایجاد می کند و می خواهد با کمک این دو منظور خود را برای دیگران آشکار سازد ولی رفته رفته پی می برد که تنها با اشاره نیز می توان منظور خود را آشکار ساخت ولی اگر اشاره وی فهمیده نشود او از گریه برای فهماندن غرض خود کمک می گیرد. اما در مورد زمان سخن گویی باید بگوییم که بسیاری از کودکان طبیعتاً بین ۱۲ و ۱۸ ماهگی برای تکلم آماده می شوند و چنانچه کودک در این دورة آمادگی زبان باز نکند ممکن است از نظر عاطفی برای وی اختلالاتی دست دهد زیرا نمی تواند خواسته ها و احساسات خود را بیان کند. و در آموزش زبان سن ۱ ۳ سالگی بسیار مهم است از آن بابت که این سن دوره تقلید از بزرگسالان است و آنچه را که آنها بگویند او ادایش را در می آورد . از آنجا که مادر بیش از افراد دیگر با کودک در ارتباط است. بنابراین نقش مادر در آموزش زبان به کودک را نباید نادیده گرفت.


مادر در آموزش زبان باید نکاتی را مورد نظر داشته باشد که اهم آنها عبارتند از :



۱ بیان کلمات از ساده به مشکل باشد، از کلمات یک هجایی شروع کند تا بتدریج بتوان کلمات چند هجایی را به او آموخت.

۲ با کودک با زبان ساده و قابل فهم حرف بزند نه با زبان علمی غلیظ . البته این امر مانع آن نیست که مادر درست و صحیح حرف بزند.

۳ از کلماتی استفاده کند که بیشتر مورد نیاز کودکند.

۴ بیان عبارات سریع نباشد که انتقالش به ذهن کودک با دشواری هایی همراه است .

۵ عبارات طولانی به کار نبرد .

۶ در حین صحبت اگر کودک دچار خطائی شد با فرمی آن را اصلاح کند .و کودک را تنبیه و تمسخر نکند .

۷ اصلاح تلفظ باید از زمانی شروع شود که کودک صداهای حروف را از هم تشخیص میدهد .

۸ هرگز کلمه ای را به حساب این که از آن خوشش می آید غلط تلفظ نکنیم .

۹ در آموزش یک اسم نام اصلی و صحیح را بکار ببریم به عنوان مثال کلمه گوسفند را برای گوسفند به کار ببریم نه کلمه بع بعی را .



اما مـــــــادران برای آموزش زبان از چه روشهایی می توانند استفاده کنند :



۱ بازی با حروف و در آوردن صدای آن از طریق بازی و یا بیان داستان .

۲ آموزش شعر، سروده های ساده که الفاظ را قالبی به کودک منتقل می کند در این امر آثار مفیدی دارند.

۳ در آموزش زبان کودک را باید تشویق کرد و هرگز نباید گذاشت که احساس عدم لیاقت کند .

۴ خودداری از عیب جوئیهای خشن، تنبیه، تمسخر در صورت اشتباهات تلفظی و دستوری.

۵ ایجاد انگیزه برای صحبت کردن کودک از طریق بی توجهی به شیوه های دیگر تفهیم و تفهم از جمله گریه و فریاد و یا اشاره.