مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

مشاوره ازدواج و خانواده کودک و نوجوان

سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده

بررسی خشونت در بازیهای ویدئویی و آنلاین کودک و نوجوان

بازیهای ویدئویی یک فعالیت محبوب برای افراد در تمام سنین شده است. بازی ویدئویی یک صنعت چندین بیلیون دلاری است که نسبت به فیلمها و DVD ها پول بیشتری به ارمغان می اورد. به طور متوسط دختران روزانه بیش از یک ساعت و پسران بیش از دو ساعت را به این بازی‌ها اختصاص می‌دهند. نوجوانان وقت بیشتری نسبت به کودکان کوچکتر برای این بازیها می‌گذارند. بازیهای ویدئویی بسیار پیچیده و واقع گرایانه شده اند. برخی از بازیها به اینترنت متصل هستند که به کودکان و نوجوانان اجازه میدهد تا هم با یکدیگر بازی کنند و هم با بزرگسالان و همسالان ناآشنا صحبت کنند.
در حالیکه برخی از این بازی‌ها محتوای آموزشی دارند، بسیاری از محبوبترین بازیها بر موضوعات منفی تاکید دارند و انها را ترویج میدهند:
· کشتن افراد یا حیوانات
· استفاده و سوء استفاده از مواد مخدر و الکل
· رفتار مجرمانه وبی احترامی به قدرت و قانون
· استثمار جنسی و خشونت دربرابر زنان
· کلیشه های نژادی، جنسی و جنسیتی
· زبانناپاکوحرکاتزشتوناپسند
مطالعه کودکان در معرض خشونت نشان میدهد که انها ممکن است در آینده دربرابر خشونت بی تفاوت باشند، انرا تقلید کنند و رفتار متجاوزانه تری نشان دهند. کودکان جوانتر و کودکانی که مشکلات احساسی، رفتاری یا اموزشی دارند ممکن است بیشتر تحت تاثیر عکس‌های خشن قرار بگیرند.
بازی متناسب با سن در حد اعتدال می‌تواند لذت بخش و سالم باشد. برخی از بازیهای ویدئویی ممکن است مهارت‌های یادگیری و حل مسئله را ارتقاء دهند و به توسعه مهارتهای حرکتی ظریف و هماهنگی کمک کنند. با این حال نگرانیهایی درباره اثر بازیهای ویدئویی روی افراد جوان که بطور افراطی بازی میکنند وجود دارد. کودکان و نوجوانان می‌توانند بیش از حد درگیر این بازیها شوند. انها ممکن است در کنترل زمان بازی خود مشکل داشته باشند. انها ممکن است دربرابر تلاش والدین برای محدود کردن زمان بازی مقاومت کنند. سپری کردن زمان بیش از حد روی این بازیها منجر به:
گذراندن زمان کمتربرای کارهای اجتماعی با دوستان و خانواده
مهارت‌های اجتماعی ضعیف
گذراندن زمان دور از خانواده، تکالیف مدرسه و سرگرمیهای دیگر
نمرات پایینتر
مطالعه کمتر
تمرین کمتر و اضافه وزن
کاهش خواب و کیفیت خواب کمتر
افکار و رفتار خشونت امیز
نکاتی برای والدین
والدین می‌توانند به فرزندانشان کمک کنند تا از بازیها لذت ببرند و از مشکلات اجتناب کنند بوسیله :
· جلوگیری از بازیها در کودکان قبل از سن مدرسه
· چک کردن رده بندی بازی و مناسب بودن آن برای کودک (بازی آنلاین و ویدئویی پسرانه یا دخترانه، بازی ویدئویی جنگی یا ...)
· انجام بازیهای ویدئویی با فرزندان برای به اشتراک گذاشتن تجربه و بحث درمورد محتوا
· وضع قوانین مشخص درباره محتوا و زمان بازی، هم داخل و هم بیرون از خانه
· نظارت روی تعاملات انلاین و هشدار به کودکان درباره خطرات احتمالی تماسهای اینترنتی درهنگام بازیهای انلاین
· اجازه به انجام بازی‌های ویدئویی تنها در قسمتهای عمومی خانه، نه در اتاق خواب کودک
· حواستان باشد که شما یک الگو برای کودکانتان هستید دراینکه چه نوع بازی انجام میدهید و همچنین زمان بازی.
· اجرای محدودیتهای اسکرین تایم کلی
· مراقب این باشید که بازی، تنها بعد از انجام تکالیف مدرسه و کارهای خانه انجام شود
· تشویق به شرکت در فعالیتهای دیگر بویژه فعالیتهای فیزیکی
اگر شما همچنان نگرانیهایی درمورد عادات بازی کردن کودک خود دارید یا اینکه اگر کودک شما مشکلات رفتاری یا خلق و خو دارد، از متخصص اطفال ، پزشک خانواده یا مشاور مدرسه بخواهید تا یک ملاقاتی را با یک متخصص سلامت روان مناسب و اموزش دیده ترتیب دهد.

راهبردهای فرزند پروری برای کودک و نوجوان با اضطراب اجتماعی





گام اول: چیزهایی را به کودکان خود در مورد اضطراب یاد دهید.

این یک گام نخست بسیار مهم است، زیرا به کودکان و نوجوانان کمک می کند تا درک کنند چه چیزی برایشان اتفاق می افتد زمانی که آنها اضطراب را تجربه می کنند. به کودک خود اجازه دهید تا بداند که تمام نگرانی ها و احساسات بدنی که تجربه می کند، اسم دارند: اضطراب. به کودک خود کمک کنید تا واقعیت ها را در مورد اضطراب بفهمد.
واقعیت اول: اضطراب واکنشی طبیعی و سازگارانه است تا به ما کمک کند برای خطر آماده شویم.
واقعیت دوم: اضطراب می تواند به مشکل تبدیل شود زمانی که بدن ما به ما بگوید که خطری در پیش است در حالی که در واقع خطری وجود ندارد.


گام دوم: آموزش به کودک درمورد اضطراب اجتماعی
به کودک خود یاد دهید که گاهی اوقات ما از اینکه کنار مردم باشیم یا کاری را در حضور دیگران انجام دهیم، می ترسیم. این موقعیت ها می توانند احساسی را همانند بودن روی صحنه (استیج) به ما بدهند. و ما نگران این هستیم که ممکن است کار خجالت اوری انجام دهیم یا اینکه دیگران فکر بدی درمورد ما بکنند. به کودک خود اجازه دهید تا بداند که شما ابزاری به او خواهید داد تا وی را در رویارویی با اضطراب یاری دهد و به تدریج با ترس هایش روبرو شود.
به کودک اجازه دهید تا بداند که اضطراب اجتماعی معمولا شایع است و آنها تنها افرادی نیستند که چنین احساسی دارند.


گام سوم: جعبه ابزار کودکتان را بسازید
شما می توانید با دادن ابزارهایی برای مدیریت اضطراب، به کودک خود کمک کنید. این ابزارها به کودک کمک خواهد کرد تا مهم ترین گام –رویارویی با ترس هایش- را تمام کند. برای اختلال اضطراب اجتماعی، ابزارهای موجود در جعبه ابزار عبارتند از:
ابزار شماره 1: یادگیری آرامش و ریلکس بودن
یک ابزار شامل کمک به کودکتان برای یادگیری آرامش داشتن است. دو استراتژی می تواند کمک کننده باشد:
1: تنفس آرام: کودک شما می تواند با استفاده از این استراتژی به سرعت آرام شود. برای کودک توضیح دهید که ما هنگام اضطراب، سریعتر تنفس می کنیم. این حالت ممکن است باعث شود ما احساس گیجی و حواس پرتی کنیم. که ممکن است باعث افزایش اضطراب ما شود. تنفس آرام به معنای تنفس آهسته و منظم از طریق بینی است.
2: آرام سازی عضلانی: استراتژی دیگر که برای کمک به فرزندتان مفید است، یادگیری آرام سازی بدن اوست و این شامل سفت کردن عضلات متعدد بدن و سپس رهاکردن آنهاست. همچنین کودک شما می تواند از تکنیک تالاپ استفاده کند. در این تکنیک او خود را به عنوان یک عروسک پارچه ای تصور می کند و تمام بدن خود را به یکباره ریلکس می کند.
ابزار شماره 2: تفکر واقع گرا
این راهبرد برای کودکان با سنین بالا و نوجوانان اجرا می شود. کودکان با اختلال اضطراب اجتماعی اغلب تفکرات منفی در مورد خودشان و آنچه که در موقعیت های اجتماعی رخ می دهد، دارند. افکار شایع در این موارد اینها هستند:
کسی مرا دوست نخواهد داشت!
اگر حرف احمقانه ای بزنم چی؟
من کار احمقانه ای انجام خواهم داد و دیگران به من خواهند خندید!
من نمی دانم چه چیزی باید بگویم
من به اندازه کودکان دیگر جذاب/ باهوش نیستم.
کسی با من صحبت نخواهد کرد.
ابتدا به کودک خود کمک کنید تا این تفکرات را شناسایی کند. از وی بپرسید که فکر می کند چه اتفاقی در موقعیت های ترسناک اجتماعی روی می دهد. گام بعدی این است که به او کمک کنید تا یاد بگیرد با تفکرات منفی مبارزه کند.
سوالاتی که نوجوانان ممکن است از خود بپرسند:
آیا من 100 درصد مطمئنم که .... اتفاق خواهد افتاد؟
چند بار ... اتفاق افتاده است؟
آیا ... واقعا آنقدر مهم است که تمام آینده من به آن وابسته باشد؟
آیا نظرات ... نظر تمامی افراد دیگر را منعکس می کند؟
آیا من مسئول تمام گفتگو ها هستم؟
بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟
چه کاری می توانم انجام دهم تا با موقعیت مقابله کنم؟
آیا من باید همه را راضی نگه دارم- آیا اصلا ممکن است؟
اینجا مثالی آورده شده است تا به کودک خود کمک کنید تا با افکار مزاحم مبارزه کند.
والدین: من میدانم که تو بابت دادن جواب نادرست در کلاس نگران هستی، اما امکان اتفاق افتادن آن چقدر است؟
کودک: خب، گاهی اوقات من جواب را می دانم، و ممکن است اتفاقی نیفتد، اما هنوز احتمال اتفاق افتادن و ضایع شدن من وجود دارد؟
والدین: چه می کنی اگر اتفاق بیفتد و جواب نادرست را بدهی؟
کودک: نمیدانم...این بسیار شرم آور است.
والدین: خب.. چه چیزی میتوانی به خودت بگویی؟
کودک: فکر کنم به خودم بگویم که مردم همه اشتباه می کنند و این آخر دنیا نیست.
والدین: فکر می‌کنم این می تواند کمک کند تا به یاد آوریم همه اشتباه می کنند و آیا سایر دانش آموزان هم پاسخ نادرست می دهند؟
کودک: بله
والدین: چه اتفاقی می افتد؟
کودک: فکر کنم هیچی
والدین: من سوالاتی را اشتباه جواب داده ام و حتی چیزهای کاملا احمقانه ای انجام داده ام. آیا تو فکر می کنی چیزی از من کم شده؟
کودک: نه
والدین: گاهی اوقات مهم است که بتوانیم به چیزهایی که انجام میدهیم بخندیم. آنها بعدها داستان های بزرگی می شوند!
شما می توانید به کودکتان کمک کنید تا برای مبارزه با تفکرات منفی با این سوالات کار کند. با انجام اینها، کودک شما خواهد فهمید که برخی ترس ها احتمالا اتفاق نمی افتند و او می تواند در موقعیت های اجتماعی از پس آن برآید.
نکته کمک کننده:
شناسایی و مبارزه با تفکرات منفی، ممکن است برای کودکان جوان تر خیلی سخت باشد. در هر حال، انها با گفتن برخی جملات مقابله ای به خودشان می توانند از پس مقابله در موقعیت های اجتماعی برآیند. برای مثال: من می توانم آرام نفس بکشم تا احساس بهتری داشته باشم یا اینکه من تنها نیاز دارم که بهترین تلاشم را بکنم.
ابزار شماره 3: درست کردن کارت های مقابله
رویارویی با ترس ها ساده نیست، بنابراین ایده ایجاد کارت های مقابله، ایده خوبی است. کودک شما می تواند کارت ها را در طول روز با خود حمل کند و اضطراب را مدیریت کند.
ابزار شماره 4: رویارویی با ترس ها
یک گام مهم در کمک به مدیریت اضطراب اجتماعی، تشویق کودک به رویارویی با موقعیت هایی است که او به دلیل ترس اجتماعی از آنها اجتناب می کند. نوجوان ها می توانند از گفتن اینکه رویارویی مکرر با موقعیت های ترسناک، پریشانی را کم می کند، سود ببرند و این به آنها کمک می کند تا اعتماد به نفسشان ساخته شود. بهتر است با چیزی شروع کنید که کمتر ترسناک است و با موقعیت هایی که باعث اضطراب بیشتری می شود، ادامه دهید. در کارکردن با فرزندتان، لیستی از موقعیت های اجتماعی را ایجاد می کند ( مانند سلام دادن به همکلاسی ها، پرسیدن یک سوال از معلم، صحبت کردن با دوست پشت تلفن). اکنون شما یک لیست دارید، آنها را از کمتر ترسناک تا ترسناک ترین مرتب کنید.
از موردی شروع کنید که کمترین ترس را دارد، فرزند خود را تشویق کنید که آن را پی در پی انجام دهد. تا اینکه این کار ترس کمتری داشته باشد. اکنون کودک شما می تواند بدون اضطراب زیاد وارد آن موقعیت شود. سراغ مورد بعدی لیست بروید. نوجوانان یا کودکان دارای اضطراب اجتماعی باید 3 الی 5 تکلیف اجتماعی را در هر روز تمرین کنند تا اینکه بتوانند آن را کاملا راحت انجام دهند و سپس سراغ تکالیف اجتماعی بروند که اندکی چالش بیشتر را برای او دارد.
چگونگی انجام این تمرینات:
مهم است که او را برای این واقعیت آماده کنید که او هنگام انجام تکلیف، احساس اضطراب خواهد کرد، اما این عادی است! هنگام مبارزه با اضطراب، احساس اضطراب عادی است، به خصوص در آغاز. همچنین دادن پاداش (مانند این: کارت عالی بود) برای هر موفقیتی و یا هر تلاشی برای رویارویی با ترس هایش و دادن جایزه (چیزهای ارزان کوچک، مانند زمان بیشتر دیدن تلویزیون، شام مورد علاقه) بسیار مهم است. با این همه، رویارویی با ترس، کار سختی است!
مهم است که به کودک این مجال را بدهید تا با هم سن و سالان خود تعامل داشته باشد و دوست یابی کند. به بارش فکری کودک کمک کنید تا با سایر کودکان و نوجوانان بیامیزد. برای مثال:
· به یک گروه اجتماعی ملحق شو.
· ورزش کن ( فوتبال، تنیس، دو و میدانی)
· عضو یک کلوپ شو (کلوپ نقاشی، کلوپ طراحی مد)
· در یک کلاس شرکت کن (هنر، رقص)
· به یک گروه کر یا باند ملحق شو
· بازی های مدرسه را انجام بده
· کمک کننده باش (به دیگر دانش آموزان در تکالیفشان کمک کن)
· دوره های آموزش گروهی را ثبت نام کن (شنا)
· از تسهیلات ورزشی استفاده کن (پارک اسکیت)
· قرارهایی را به صورت کوتاه و پی در پی با بچه های دیگر برقرار کن یا سایر فعالیت های اجتماعی
ابزار شماره 5: رشد و گسترش مهارت های اجتماعی
کودکان و نوجوانان مبتلا به اضطراب اجتماعی ممکن است از رشد بهتر مهارت های اجتماعی بهره ببرند. حیطه های مختلفی وجود دارد که شما می توانید در آنها به کودک خود کمک کنید.
· زبان بدن: این شامل ارتباط چشمی، تبسم، و نگاه کردن به صورت افراد هنگام صحبت کردن است.
· کیفیت صدا: این شامل صحبت کردن رسا و با بلندی و سرعت مناسب است.
· مهارت های مکالمه: گفتن سلام و شروع و ادامه دادن رابطه
· مهارت های دوستانه: این مهارت ها شامل خواستن از دیگران برای انجام کاری همراه شما، پیوستن به یک فعالیت، پیشنهاد کمک و تعارف کردن است.
· ابراز وجود: این مهارت شامل درخواست کمک، نه گفتن، رویارویی با اذیت و قلدری است.
یک راه عالی برای تمرین کودک این است که این مهارت ها را از راه نقش بازی کردن بیاموزد. ابتدا سعی کنید آن را تقلید کنید، سپس کودک را تشوق کنید تا امتحان کند. برای مثال، اگر کودکتان می خواهد دوستانش را دعوت کند، شما می توانید تظاهر کنید که نقش دعوت کننده را دارید. سپس از وی بخواهید تا او امتحان کنید و شما نقش دوست را بازی کنید.
اینجا مثالی درمورد نقش بازی کردن آورده شده است. شما می توانید با کودک خود انجام دهید.
والدین: حالا، من تظاهر می کنم که جای تو هستم، و تو به شیوه ای که فکر میکنی کودکان دیگر جواب خواهند داد، جواب میدهی. سلام، آخر این هفته چه کاری انجام میدی؟
کودک: احمقانه است!
والدین: فقط بیا انجامش بدیم. آخر هفته چیکار میکنی؟
کودک: هنوز مطمئن نیستم.
والدین: من داشتم به این فکر میکردم که یک فیلم برای شنبه اجاره کنم. دوست داری بیای و باهم ببینیم؟
کودک: خوبه، چه فیلمی؟
والدین: من واقعا کمدی دوست دارم. ما میتونیم چک کنیم ببینیم چه فیلم های تازه روی dvd اومدن.
کودک: جالب به نظر میاد. من با والدینم چک میکنم.
والدین: باشه، چطوره جاهامونو عوض کنیم و تو سوال بپرسی؟

نکته مفید:
اطمینان حاصل کنید که به کودک خود کمک می کنید تا با هرگونه مشکلات واقعی همچون قلدری یا ناتوانی های یادگیری خود مقابله کند و بهبود بخشد که این مشکلات می توانند در ترس اجتماعی وی سهیم باشند.


گام چهارم: شجاع تر کردن کودک
یادگیری مدیریت اضطراب کار سختی است. اگر کودک شما در انجام ان بهتر شده است، هردوی شما مستحق پاداش هستید. یادگیری مدیریت اضطراب مانند تمرین است- کودک شما نیاز دارد تا حالت خود را حفظ کند و مهارت هایش را به طور منظم تمرین کند. آنها را به عادت تبدیل کن. این درست است حتی بعد از اینکه کودک شما احساس بهتری داشته و به اهداف خود رسیده باشد.
مایوش نشوید اگر کودک شما از رفتارهای قبلی استفاده می کند. این ممکن است در هنگام وضعیت های پراسترس انتقال ( برای مثال، بازگشت به مدرسه یا جابجایی) روی دهد. این طبیعی است. این تنها به این معنی است که کودک نیاز دارد با ابزارها شروع به تمرین کند. به یاد داشته باشید که، مقابله با اضطراب، فرایندی به درازی عمر است.
نکات کمک کننده:
· مواجه شو. کودک خود را در موقعیت های اجتماعی متعددی قرار دهید. او را تشویق کنید تا با دیگران بازی کند، به جشن تولدها توجه کند، و به فعالیت های بعد از مدرسه بپیوندد.
· الگو باشید! برای کودک خود در چگونگی تعامل با دیگران الگو باشید (برای مثال، به یک غریبه سلام دهید و یا با صندوقدار تره بار فروشی شروع به صحبت کنید.
· اجازه دهید صحبت کنند: برای کودکتان صحبت نکیند. آنها را تشویق کنید تا جواب سوالات خود را بدهند. برای مثال، مجبورشان کنید که در رستوران غذا سفارش دهند.
· به آنها دیدگاه بدهید: آنها را تشویق کنید تا از دیدگاه دیگری نگاه کنند. کمکش کنید تا تفاسیر متعدد را از تعاملات اجتماعی شناسایی کند. برای مثال: جان از تو نمی خواهد که با او توپ بازی کنی شاید او فکر نمی کند که تو میخواهی این کار را انجام دهی...چرا تو این کار را نکنی...) یا به کودک کمک کنید تا زمانی که کودکان اذیتش می کنند، ازعهده کارها برآید ( برای مثال، آنها را نادیده بگیر و تنها با افراد دیگری بازی کن که خوب هستند.
· پاداش بدهید: فراموش نکنید که به تلاش های کودکتان پاداش بدهید!!

بحران هویت در دوره نوجوانی

هویت چیست؟

هر انسانی دارای مشخصاتی است که به آن مشخصات و فاکتورهایی که به طور انحصاری در مورد آن فرد به کار برده شده است هویت می گویند.

هویت در نوجوان چگونه به وجود می آید؟

انسان در کودکی از طریق والدین و اطرافیان خود چیزهایی یاد می گیرد البته خودش هم به عنوان یک کودک از محیط پیرامون خود تجربیاتی کسب می کند، مسائل را می آموزد، درک می کند و آن را به حافظه یا ضمیر ناخودآگاه خود می سپارد و در آنجا نگه می دارد و هنگامی که آن کودک بزرگ شد نسبت به چیزهایی که یاد گرفته کنش و واکنش نشان می دهد و هنگامی که کودک وارد دوره ی دوره ی نوجوانی می شود هویت در نوجوان شروع می شود.





هویت در نوجوان این است که بداند کیست، چیست، چه راهى را در زندگى در پیش رو دارد و به کجا مى‌خواهد برود. انسان در دوره ی کودکی، به این مفاهیم نمى‌اندیشد. کودک در مورد خود و محیط خود حساسیت زیادى نشان نمى‌دهد. براى او در این زمینه سؤال‌هاى زیادى مطرح نمى‌شود. ولى نوجوان در مورد خود حساس مى‌شود. پرس‌وجو می کند.

1. اولین ویژگی دوره نوجوانی سوال کردن نوجوان است

من که هستم؟ چکاره ام؟ اطرافیان من کیستند؟ چرا اطرافیان من این گونه‌اند؟ آیا زیبا هستم؟ موفق هستم ؟ آیا دوست داشتنی هستم؟ انسان خوشبختی هستم؟ ازکجا آمده ام و به کجا می خواهم بروم؟ چرا باید به جایى که دیگران برایم در نظر گرفته‌اند بروم؟ چرا نباید هدفى دیگر در زندگى داشته باشم؟ و...؟ این ها سؤال‌هایى است که نوجوان در ذهن خود دارد و در جست‌وجوى یافتن راه خویش در زندگى است و تا وقتى آن را نیابد، آشفته خواهد بود و این بحران هویت در نوجوان ناشی از بحران بلوغ است، چون ابتدا بحران بلوغ بعد بحران هویت به وجود می آید. بحران بلوغ ناشی از تغییرات فیزیکی، جسمی، روحی و روانی نوجوان است در این مرحله از زندگی نوجوان نیاز دارد که دائما پرسش کند و از خود آزمایش ارزش بگیرد.

2. دومین ویژگی دوره نوجوانی استقلال طلبی نوجوان است

نوجوان به دلیل این که خودش را در آستانه ی یک انسان کامل شدن می بینند، علاقه به کسب استقلال در زندگی دارد. او همیشه دوست دارد کلمه ی نه را بگوید، پدر ومادر عزیز نباید نگران باشید، گفتن این کلمه ناشی از استقلال اوست. شما باید خوشحال باشید فرزند شما می گوید من بزرگ شدم، مستقل شدم، من حرفهایی را می فهمم.

البته در ذهن نوجوان تضاد هایی وجود دارد گاهی پدر و مادر با هم اختلاف نظر دارند و هر کدام می خواهند عقاید و نظر خود را به فرزندشان تحمیل کنند و از طرفی نوجوان در محیط مدرسه و دوستان هم حرف هایی می شنود که همه ی این ها باعث بحران در دوره ی نوجوانی می شود و نوجوان نمی تواند همه ی مسائل را با هم درک کند و دچار تضاد می شود.

پدر و مادر فکر می کنند فرزندشان هنوز کودک است اگر فرزندشان به آنها بگوید «من دیگه بزرگ شدم» عصبانی می شوند، موضع گیری می کنند. نوجوان نیاز به استقلال را درون خود حس می کند، پدر ومادر عزیز شما نباید فکر کنید که رفتار او طغیان گرایانه شده، بی تریبت شده و بر علیه ما قد علم کرده است.

نوجوان علاقه دارد ساعاتی را با خود خلوت کند

گاهی نوجوان به اتاقش می رود، در اتاقش را می بندد و سکوت می کند. آن وقت پدر ومادر فکر می کنند که چه مشکلی برای فرزندمان به وجود آمده یا چه اتفاقی افتاده است؟ نوجوان دارد دنیای خودش را بررسی می کند و به سوال های بی جواب درون ذهنش فکر می کند. وقتی نوجوان به پدر و مادرش می گوید «اجازه بده خودم تصمیم بگیرم و مشکلاتم را، خودم حل کنم» شما به او فرصت دهید تا او خودش را پیدا کند به طور مستقیم در کارهایش دخالت نکنید فقط از دور حواستان به او باشد و مراقبش باشید.

نوجوان اگر احساس کند، شما در تمام مسائل او دخالت می کنید در مقابل شما جبهه گیری می کند، عکس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می شود. برخورد صحیح با نوجوان این نیست که ما در تمام مسائل او دخالت کنیم. شما دورادور نوجوان را کنترل کنید و اجازه دهید خودش مسیر زندگی اش را انتخاب کند.

مدگرایی، جبران کمبودهای هویتی نوجوان

یکی از بحران های هویت در نوجوانی که تقریبا خیلی فرگیر است پیروی از مد است. تقلید از لباس پوشیدن، حرف زدن و راه رفتن هنرپیشه ها و ورزشکاران. نوجوان در بحران هویت است نیاز به توجه دارد او برای دیده شدن و جلب توجه دیگران به کار روی می‌آورده است، او دوست دارد بداند دیگران در مورد او چه فکری می کنند، نگاه دیگران را نسبت به خود بسنجد.

نوجوان می خواهد مورد قبول جامعه واقع شود


وقتی بازیگر یا ورزشکاری در تلویزیون می آید و مردم آنها را تشویق و تایید می کنند، نوجوان پیش خود فکر می کند اگر او هم مثل فلان خواننده یا بازیگر لباس بپوشد دیگران او را نیز تایید می کنند. نوجوان هنوز به خودش اطمینان ندارد و از شرایط خود راضی نیست، او همچنان از خودش آزمایش ارزش می گیرد، او می خواهد رفتار و ظاهری داشته باشد که مورد تایید دیگران باشد، مورد توجه قرار گیرد.

نقش خانواده ها در حل بحران هویت در دوره ی نوجوانی

1. به نوجوان امنیت خاطر دهید

2. توجه مخصوص به نوجوان بکنید

3. تایید و تشویقش کنید

4. متوجه حرکات و رفتارهایش باشید

ببینید فرزندتان اعمال و رفتاری که انجام می دهد ناشی از چیست، به چه دلیل این کارها را می کند.

5. با چشمان فرزند خود به زندگی اطراف نگاه کنید

در این صورت است که نوجوان به طرف شما می آید. پدر و مادر بر حسب تجربه و آگاهی که از مسائل دارند، محافظه کار هستند اما نوجوان کنجکاو است و سوال های بدون جواب زیادی دارد.

در بحران بلوغ نوجوان نیاز دارد که پدر و مادرش در کنارش باشند، حضور فیزیکی داشته باشند و او را راهنمایی کنند، تا زمانی که پایگاه عاطفی نوجوان در منزل باشد به دنبال هویت ناشناخته اش به سراغ همسالان خود نمی رود و از آنها کسب اطلاعات نمی کند چون این اطلاعات ممکن است در زندگی آینده آنها تاثیر بسیار زیادی دشته باشد.

و نکته ی آخر توصیه ی من به عنوان مشاور خانواده به پدر و مادر هااین است که

1. نوجوان شما نیاز به محبت دارد

بعضی از پدران و مادرها به این علت که مبادا فرزندشان لوس شود، محبت خود را به فرزند بروز نمی دهند، یا این که به آنها فرصت نمی دهند احساسات و عواطفشان را نسبت به پدر و مادر بروز دهند و این کمبود در مرحله بلوغ، آنان را دچار مشکل می سازد. زیرا عدم ارضای این نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن در خانواده و کمبود محبت اطرافیان نزدیک، عامل مهمی در به وجود آمدن دوستی های افراطی و علاقه مندی های بی فرجام به افراد بیگانه می شود.

2. هیچگاه نوجوان خود را در جمع، مورد نصیحت، تحقیر و مقایسه قرار ندهید
نوجوان از پدر و مادری که دائما او را نصیحت می کنند، سرزنش و ملامت می کنند، دائما می گویند این کار را انجام بده، این کار را انجام نده، بیزارند.


3. فرزندتان را طبق زمان حال تربیت کنید
سعی نکنید فرزندتان را آن گونه تربیت کنید که خودتان تربیت شده اید، او را متناسب با شرایط زمانش تربیت کنید.


4. هیچ گاه به خاطر یک اشتباه کوچک فرزندتان را سرزنش نکنید
هرگز به خاطر درس نخواندن و یا کار اشتباهشان آنها را نفرین نکنید، او را طرد نکنید نوجوان وقتی از طرف شما طرد می شود به طرف همسالانش می رود چرا؟ چون آنجا تایید می شود، آنجا هر کاری که بکند کسی به او اعتراض نمی کند، در آنجا احساس آرامش می کند. و چه بسا در جمع همین همسالان، دوستان ناباب فرزندتان را به طرف مواد مخدر سوق دهند.



جان گاردنر می گوید: «یک فرد جوان باید بیاموزد که بیش از هر چیز خودش باشد ، در جایی که بیشترین ارزش را برای دیگران دارد - دیگرانی که مطمئنا برای او نیز عزیزتر از هر چیز دیگر هستند».

کشف رازی جالب درباره گریه نوزادان!




گریه کردن نوزادان به زبان مادری!

محققان دریافتند، نوع گریه اولیه نوزاد بر اساس زبان مادری است.

بر اساس نتایج مطالعات جدید در آلمان، گریه نوزاد تازه متولد شده که والدینش خوش‌نواتر صحبت می‌کنند نسبت به

والدینی که صحبت آنها نوایی ندارد، آهنگین‌تر است.

زبان تونال، مانند چینی ماندارین که معنای کلمه بر اساس صداست بسیار پیچیده و دشوار است. به عنوان مثال، یک

کلمه به ظاهر یکسان بر اساس صدا و زیر و بم و نوسانات، معنای متفاوتی پیدا می‌کند.

این در حالی است که تمامی زبان‌هایی که متصل به آهنگ هستند، پیچیده‌اند، اما برخی از آنها نسبت به بقیه

پیچیده‌ترند.

ماندارین زبان رسمی چینی است و چهار صدای اصلی دارد و زبان لامنسو، زبان مردم در غرب کامرون هشت صدای اصلی

دارد.

کاتلین ورمک، نویسنده این بررسی در دانشگاه وورتسبورگ اظهار کرد: گریه نوزادانی که مادران آنها آهنگین صحبت

می‌کنند، ملودی بیشتری دارد.

بر اساس این یافته‌ها، عوامل ژنتیکی بر عوامل خارجی تاثیرگذار است. همچنین نوزادان قادر به یادگیری هر زبان گفتاری در

جهان(هر چقدر هم که زبان پیچیده باشد) خواهند بود.

در این مطالعه، محققان 55 نوزاد از چین و 21 نوزاد از کامرون را مورد مقایسه قرار دادند و گریه آنها را بررسی کردند.

آنها دریافتند محیط مدرن، تلویزیون، گوشی‌های هوشمند و فناوری‌های مدرن و بر عکس آن محیط روستایی که هیچ

دستاورد فنی مدرن در آن یافت نمی‌شود در نوع زبان موثر است.

علاوه بر این، نوزادان در رحم مادر با زبان مادری آشنا می‌شوند و اولین الگوهای ملودیک زبان را در گریه‌های خود نشان می‌دهند.

چرا سنین مهم برای کودکان 5 تا 7 سالگی است؟


شاید شما هم بعد از ۵ سالگی کودکتان، به مشکلات جدیدی برخورد کرده باشید. انگار کودکان وقتی به این سنین می رسند، باید با آنها برخورد متفاوتی داشت. گفت وگویی که با دکتر فریبا عربگل، روان پزشک کودک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی داشته ایم، می تواند تا حدودی پاسخگوی نیاز شما به دانستن ویژگی های شخصیتی، مهارت ها، مشکلات و رفتارهای کودکان بالای ۵ سال باشد.

آیا سن ۷- ۵ سالگی دوره ای متفاوت برای کودک است؟


هر مرحله سنی زندگی کودک همراه با کسب توانمندی ها و مهارت های جدید در بعدهای مختلف شناختی، فکری، اخلاقی، حرکتی، زبانی و ارتباط های اجتماعی است اما به دلیل اینکه سنین ۷- ۵ سالگی، سن شروع مدرسه و ورود کودک به زندگی اجتماعی و آغاز آموزش های ساختاریافته است و از سوی دیگر برای بسیاری از والدین و کودکان شروع مدرسه اولین تجربه جدایی از یکدیگر است و هر دو می آموزند باید فاصله عاطفی خود را از یکدیگر زیاد و هیجان ها و احساسات?شان را کنترل کنند تا بتوانند راحت تر این مرحله را بگذرانند از این رو این مرحله از سن کودک نقش اساسی ای در شکل گیری آینده او خواهد داشت.

با وجود چه ویژگی هایی می توان فهمید کودک توانمندی های موردنیازش را دارد یا نه؟

والدین باید متوجه باشند کودکشان در ارتباط با سایر کودکان می تواند از حق خود دفاع کند، می تواند ارتباط قاطعانه (نه پرخاشگرانه و نه منفعل) با کودکان دیگر برقرار کند؟ به وسیله کودکان دیگر مورد اذیت و آزار قرار نمی گیرد؟ می تواند ساعت های طولانی دور از والدین دوام بیاورد؟ می تواند از نظر آموزشی متناسب با کلاس درسی عمل کند؟ می تواند با معلم خود ارتباط مناسب برقرار کند؟ آیا می تواند در سایر فعالیت های گروهی مثل فعالیت های ورزشی شرکت کند یا برخی کارها را مستقل از والدین انجام دهد؟ مثلا می تواند با حفظ حریم خصوصی خود بدون کمک والدین به دستشویی عمومی برود؟
چطور می توانیم کودکی تربیت کنیم که با این مرحله از زندگی راحت کنار بیاید؟

برای کودکانی که تجربه جدایی امن از والدین را در سنین پایین تر داشته اند، مثلا بدون والدین در خانه اقوام و آشنایان مانده اند یا تجربه رفتن به مهدکودک داشته اند، شروع مدرسه راحت تر است اما برای کودکانی که هرگز تجربه جدایی از والدین را نداشته اند، این تغییر استرس زاست و مدت بیشتری طول می کشد تا خود را با شرایط تطبیق دهند. چنانچه این مدت زمان، طولانی شود و بیش از یک ماه طول بکشد و شدت رفتارها و علایم اضطرابی کودک به حدی باشد که در مدرسه و ارتباط با والدین تاثیر بگذارد، به مداخله روان شناسی و مشاوره نیاز است.


در سنین پایین تر، معمولا کودکان احساس خودمحوری دارند، چگونه این خودمحوری جای خود را به پذیرش دیگران می دهد؟

با رشد و گسترش مهارت های زبانی، کودک که تا قبل از این مرحله فکر می کرده در مرکز هستی است و هرچه او فکر می کند و می بیند درست است، نمی تواند نظرهای دیگران را درک کند اما با شروع مدرسه، تعاملات اجتماعی باعث رشدش می شود و می تواند بفهمد نظرها و افکاری غیر از نظر و فکر او وجود دارد. حتی بین ۶ و ۷ سالگی کودک می تواند استدلال کند و اصول منطقی اولیه را به کار ببرد و به تدریج تفاوت بین واقعیت و خیال را درمی یابد.

آیا هیجان های دوران کودکی هم تغییر می کنند؟

از نظر هیجانی، در سنین پیش دبستانی بچه ها ترس هایی دارند مثل ترس از رویا و خواب های وحشتناک یا ترس از پدیده های طبیعی مثل طوفان و رعد و برق ولی به تدریج با افزایش سن، این ترس ها کمتر می شود. در سنین مدرسه، ممکن است کودک بترسد آسیبی به بدنش برسد. برخی بچه ها هم از روابط اجتماعی و حتی ارتباط با همسن و سالانشان می ترسند که باید به تدریج این ترس ها کاهش یابد.

چه کنیم کودک این دوره را بی مشکل سپری کند؟

اگر به فرزندمان بگوییم تو دیگر بزرگ شدی و باید این را بدانی، در او احساس گناه ایجاد کرده ایم چون حس می کند می گوییم تو تشخیص نمی دهی چه کاری باید انجام دهی! در حالی که این برای سن او انتظار بیش از اندازه ای است. باید در هر سنی انتظارهایی به اندازه سن کودک از او داشت، نه بیشتر از سنش. مثلا خیلی مواقع می گوییم تو دیگر بزرگ شدی نباید این طور گریه کنی، نباید مثل بچه ها عصبانی شوی اما باید در نظر داشته باشیم که هرکس در هر سنی ممکن است گریه کند و احساس عصبانیت و ناراحتی داشته باشد! باید پس از آموزش کارها از او توقع داشته باشیم آنها را انجام دهد و سپس او را مسوول اعمالش بدانیم. باید در ازای درست یا نادرست انجام دادن کارها برایش تشویق یا تنبیه مناسب در نظر بگیریم. در این صورت است که مسوولیت رفتارش را می پذیرد و به تدریج درک می کند هر کاری عکس العملی از سوی والدین و دیگران خواهد داشت.