انتخاب رنگ از نظر روانشناسی مفهومی بی چون و چرا دارد. ولی برای تجزیه و
تحلیل و نتیجه گیری از آن حتما باید عامل سن کودک را در نظر داشت. در
حالتی کلی ۲ گروه رنگ وجود دارد رنگهای گرم و رنگهای سرد ، رنگهای گرم
(قرمز،زرد، نارنجی) تحریک کننده سبب فعالیت وجنب و جوش، الهام دهنده
روشنی و شادی زندگی و مولد حرکتند.
رنگهای سرد (سبز و آبی و بنفش) موجب فعالیت انفعالی حالت
س************، بیحرکتی و تلفیق کننده غم واندوه هستند . به نظر
کاندیکسی اگر رنگ سرد در یک شکل هندسی قرار گرفته باشد وقتی به طور مستقیم
به آن نگاه شود موجب هیجان، ناراحتی، کوفتگی و برانگیزاننده حالتی
غضبانک می شود اگر تونالیته این رنگ تشدید شود ممکن است برای چشم و مغز
غیر قابل تحمل گردد.
رنگ آبی ، انسان را به سوی دقیق شدن و بی نهایت سوق میدهد و اگر هر
قدر بیشتر روشن باشد انعکاسی موجی خود را بیشتر از دست می دهد تا آنجا که
به آرامش خاموش رنگ سفید می رسد.
رنگ سبز مطلق آرام ترین (آرام بخش ترین) رنگهاست. این رنگ هیچ
انعکاسی موجی حاوی شادی و رنج یا ترس ندارد و به هیچ طرفی در حرکت نیست
.بلکه آرام و ساکن و راضی از خود است.
رنگ قرمز رنگ گرم و منبسط است برخلاف رنگ زرد که سبک و سطحی است. قرمز رنگی زنده و در عین حال پر نیرو و مصمم به نظر می رسد.
رنگ نارنجی، حرکت رنگ زرد و قدرت رنگ قرمز را دارد و رنگی زنده و چابک است
بنفش برعکس قرمزی است سرد شده یعنی هوسی مهار شده یا انتهای یک رویا . در این رنگ یک احساس درونی غم و تنهایی نهفته است
رنگ سفید – که مجموع رنگهاست احساس سکوت می دهد. زیرا همه چیز در آن
محو می شود این رنگ در خود حاوی بی نهایت امکانات و رنگی معرف سکوت است
نه مرگ در واقع سفید نماد جوانی و عدمی است قبل از هست شدن.
رنگ سیاه برعکس نشانگر عدم و نیستی و مانند سکوتی ابدی بدون آینده و
امیدی است بدین معنی که پایان کامل راه یا آن توقفی را مینمایاند که در
پایان کامل منطق پدید میآید تعادل بین سیاه و سفید در اصل رنگ خاکستری
است که نه صدا و نه حرکتی دارد و دارای سکوتی تسلی ناپذیر است که با
س************ سبز از رنگهای زنده به وجود میآید تفاوت دارد.
یک برگ کاغذ
پیکاسو در لحظهای از زندگیش برای آن که خود را از فرهنگ حاکم بر
جامعه آزاد کند و شکل، بیان تازهای را پیدا کند که با محتوای جدید
فرهنگی تناسب نداشته باشد و ناتورالیسم قرن ۱۹ با مدلهای تغییرناپذیر
خود قادر به مقابله با آن نباشد، تصمیم میگیرد مدتی « کمتر از خوب»
نقاشی کند. بدین ترتیب او با جابهجا کردن رئالیسم بصری با رئالیسم
روشنفکرانه، راه کوبیسم را پیش گرفت. شیوهای که تا آن زمان، کاری روی آن
صورت نگرفته بود، به خاطر همین موضوع نیز هرکس برداشتی از آن داشت.
هنرمند
کوبیست نیز درست مانند کودکی که توانایی نقاشی کردن دارد در تصویرنگاری
خود، از مجموعه شناختهایش استفاده میکند و درست مانند نقاشیهای
کودکان، حروف و کلمات او میتوانند به تصاویر متصل شوند و حتی با آن یکی
شوند. کودک نیز باید زمانی تصمیم بگیرد که “کمتر از خوب” نقاشی کند و راه
خود را پیش گیرد. این فرصت را اطرافیان باید در اختیار او قرار دهند.