سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
سایت تخصصی مشاوره روانشناسی و روانپزشکی با هزاران مطلب مفیدو آموزنده
تعریف کودکان دیرآموز <کندآموز>
کودکانی را دیرآموز میخوانیم که از نظر هوشی در محدوده هوشبهر بین ۷۰ تا
۸۴ قرار گرفتهاند یعنی یک تا دو انحراف استاندارد پایینتر از میانگین
سنی خودشان قرار گرفتهاند و دارای عملکرد طبیعی ضعیف هستند.
این کودکان تنها در حیطه مهارتهای تحصیلی دارای عملکردی محدودتر و
ضعیفتر نسبت به همسالان خود هستند و در سایر رفتارهای انطباقی و سازشی
فاقد هرگونه نقص قابل ملاحظهای میباشند و مثل همسالان خود دارای
تفاوتهای فردی در حیطههای مختلف رفتاریاند.
● ویژگیهای کودکان دیرآموز
این کودکان تمرکز و دقت کافی و رغبت به کارهای فکری و ابتکاری ندارند،
قادر به طرح نقشه و برنامهریزی برای خود و دیگران نیستند ولی ممکن است با
تمرین و ممارست در کارهای عملی و حرفهای موفق شوند.
بیشتر این افراد در خانواده و جامعه به طور تقریباً عادی زندگی میکنند و
جز در مواردی که انتقاد، استدلال و بیان لازم است تفاوت محسوسی با دیگران
نشان نمیدهند.
این افراد اگر دچار آشفتگیهای عاطفی نشوند، مطیع، فرمانبر، آرام و سازگار و
در کنار همسری عاقل و مطیع و یا همکاری دلسوز و شکیبا میتوانند خود و
اطرافیان را از آرامش بهرهمند سازند.
اشتغالات فنی و حرفهای و ورزشی در رشد و پرورش شخصیت این افراد مؤثر است و علاقه زیادی به آن نشان میدهند.
▪ برخی از مشخصات اصلی و بارز این دانشآموزان عبارتنداز:
ـ در درک مفاهیم و یادگیری مطالب، کندتر از متوسط کلاس هستند.
ـ در تشخیص روابط پیچیده ضعیف هستند.
- از درک مفاهیم انتزاعی یا مجرد عاجز هستند.
- برای یادگیری مطالب درسی، به تمرینهای بیشتری نیاز دارند.
ـ دامنه معلومات عمومی آنان نسبت به همسالان خود محدودتر است.
- خزانه لغات محدودتری نسبت به همسالان خود دارند و از دستور زبان سادهای که ویژه دانشآموزان کوچکتر است، استفاده میکنند.
- در خواندن و فهمیدن کتابهای درسی دچار اشکال هستند.
- در انجام تکالیف درسی معمولا۲ ً تا ۳ سال از همسالان خود عقب هستند.
- معمولاً برخی معلمان بدون توجه به محدودیت تواناییهای ذهنی این گروه از
دانشآموزان آنان را سرزنش و با دیگران مقایسه میکنند و چنین برخوردهایی
موجبات شکست و دلزدگی بیشتر آنان را نسبت به تحصیل فراهم میسازد، اصولاً
یأس و ناامیدی ناشی از شکست در مدرسه، اعتماد و اطمینان به خود را کاهش
میدهد و چنین القا میکند که من به درد هیچ کاری نمیخورم.
درحالی که معلم آگاه و دانا باید در برخورد با چنین دانشآموزانی
محدودیتهای ذهنی آنان را در نظر بگیرد و اگر واقعاً تشخیص میدهد که این
گروه توانایی درک مفاهیم پیچیده درسی را ندارند آنان را به بهرهمندی از
آموزش حرفهای یا کشاورزی تشویق کند، تا بتوانند متناسب با تواناییها و
نیازهای خود، شغل آینده خویش را پایهریزی کنند.
برای تهیه یک برنامه ویژه کودکان دیرآموز بهتر است مشابه الگوی زیر عمل شود:
زمینهیابی و بررسی نمرات گروههای سنی ۱ تا ۵ سال و مختص کودکانی که
نمرات هوشی آنان ۲ سال یا بیشتر از حد میانگین پایینتر بوده است.
از معلمانی که قبلاً با چنین کودکانی سروکار داشتهاند استفاده کرده تا توصیههای لازم ارائه شود.
یک ارزیابی دقیق از سلامت کودک و تاریخچه اجتماعی او لازم است تا مشخص شود دلایل آشکاری که در عقبماندگی او نقش دارند، چیست؟
آزمونهای هوشی گروهی نیز میتواند کمک بزرگی باشد.
اگر عقبماندگی مربوط به عوامل احساسی و هیجانی باشد، یک مطالعه کامل توسط روانپزشک و یا روانشناس
که واجد شرایط لازم است ضرورت دارد. محتویات این مطالعه عبارتنداز: آزمون
هوشی انفرادی، آزمون عملی، آزمون بالندگی (مهارتهای) اجتماعی و شخصی و
آزمونهای پیشرفت تحصیلی.
● کودکان دیرآموز در کلاسهای ویژه
یک کلاس ویژه کودک این وضعیت را داراست تا وی در محیطی که به اندازه سطح
خودش است، پیشرفت کند و به اندازه سطح درک و فهم خودش با او کار شود. کلاس
ویژه جایی است که در آن تعداد دانشآموزان کمتری نسبت به سایر کلاسها
وجود دارد و تلاش معلم بیشتر است.
برای اینکه آموزگار از عهده این کلاس و این تکلیف برآید، مستلزم این است
که معلم دارای شخصیتی متناسب با خصوصیات این کودکان باشد. این آموزگار
باید صبر و شکیبایی بیپایان، مهربانی، بینش و یک عشق ذاتی و فطری برای
کودکان، روحیه تلاش و خستگیناپذیر و انساندوستانه داشته باشد.
▪ آموزگار باید تخصص لازم را در زمینههای مربوط داشته باشد، از جمله:
ـ دانش و آگاهی به میزان کافی.
ـ توانایی کمک با توجه به تطابق شخصی و سازگاری او.
ـ آشنایی با آزمونهای مختلف و موارد استفاده از آنها در ارزیابی کودک.
ـ دانستن برنامه و برنامهریزیهای درسی.
ـ دانستن تکنیکهای آموزشی و مواد درسی.
ـ دانستن ادبیات حرفهای.
ـ برقراری ارتباط مناسب و مطلوب با کودکان و خانوادههای آنان.
● کودکان دیرآموز در کلاسهای عادی
اگرچه برای کودکان عقبمانده استفاده از کلاسهای ویژه یک ایدهآل است اما
همیشه این امر امکانپذیر نیست. گاهی اوقات کودک عقبمانده و یا کودک
دیرآموز در یک کلاس عادی جا داده میشود و زیرنظر معلمی قرار میگیرد که
فعالیتی در مورد تدریس این کودکان نداشته است.
وقتی بنابر هر دلیلی این عمل انجام شود، معلم باید در مورد این کودک با روانشناس یا مشاور مدرسه گفتگو نماید تا بتواند این کودکان را بهتر تحت آموزش قرار دهد.
در هر کلاس که ۳۰ تا ۴۰ دانشآموز دارد، به طور میانگین ۱ تا ۴ دانشآموز
با ویژگیهای گفته شده وجود دارد معلم باید اصول اصلی کار با این کودکان
را بداند که عبارت است از:
- معلم باید ویژگیهای فردی کودک را در نظر بگیرد.
- معلم باید در کلاس به کودک کمک کند تا دراندازه و سطح خودش آموزش ببیند.
- مطالب درسی باید بیشتر تکرار شود و مدت زمان یادگیری و آموزش درس جدید
با فاصله بیشتر برنامهریزی شود. مدتی که طول میکشد تا یک کودک دیرآموز
همانند یک کودک عادی یک سال درسی را به پایان برساند، یک سال و نیم است.
- کودک دیرآموز احتیاج به انگیزه برای تمرین (مشق و تکالیف) دارد. اما
تمام این روشهای انگیزشی به یک نوع نیستند و آموزگار باید نبوغ خاصی برای
آموزش به کودک به کار بندد.
- آموزگار برای تدریس از مسائل عینی و محسوس کمک بطلبد تا بتواند موقعیت آموزشی محسوسی را برای او فراهم کند.
- کودک دیرآموز برای رسیدن به ایدهآلهای آموزشی نیاز به تحسین و تشویق
دارد. از قبیل: جوایز متفرقه، ستاره روی دفتر، یک اسباببازی، نوشتن نامش
با گچ رنگی و خلاصه تحریک کردن علاقهاش.
-آموزگار باید به کودک کمک کند تا به فعالیتهایش به عنوان یک چیز با ارزش
بنگرد و هر فعالیت و تلاش کودک در ارتباط با موضوع تدریس از جانب معلم
مورد احترام قرار گیرد.
- داشتن ظاهر مناسب به کودک کمک میکند تا بهتر مورد پذیرش در جامعه باشد.
- از این کودکان باید برنامهها و هدفهای کوچکتری را انتظار داشته باشیم.
- موضوعات درسی مدرسههای رسمی باید در آموزش به این کودکان با تأخیر به
کار گرفته شوند تا زمانیکه کودک برای پذیرش آنها آماده میشود از آن جایی
که کودک دیرآموز تقریبا۲ ً سال از کودکان هم سن خود از لحاظ آموزشی
عقبتر است ما باید انتظار داشته باشیم که او با کودکان کوچکتر از خود در
یادگیری برابری نماید.
- رسیدن به موفقیت و پیشرفت تحصیلی برای کودک دیرآموز منوط به داشتن طرح
و برنامهریزی صبورانه و راهنمایی متفکرانه در طول دوره آموزشی است.
- تکرار یک دوره کلاسهای پیشدبستانی (آمادگی) برای کودک کندآموز مفید و با علاقه خواهد بود.
زیرا بیشتر کودکان از دوره آمادگی لذت خیلی زیادی میبرند و این نکته برای
خانوادههای این کودکان جالب توجه است که گماردن آنها در چنین شرایط
کلاسی به توسعه یک سری از تواناییهای کودک کمک مینماید. و در نهایت این
کودکان احتیاج به همکاری دارند هرچند که اگر خودشان این همکاری را
نخواهند. اگر کودک دیرآموز بعد از ۲ سال در یک مدرسه عادی پیشرفتی حاصل
نکرد و بهرهای نبرد، باید او را به یک کلاس ویژه کودکان استثنایی انتقال
داد.
● سازگاری تحصیلی
برای کودکان دیرآموزی که در کلاسهای عادی مشغول به تحصیل هستند برنامههایی را جهت سازگاری تحصیلی باید رعایت و اجرا کرد از جمله:
- تأخیر در تکالیف مدرسه و توجه بیشتر و اهمیت بیشتر برآموزش پیشدبستانی
- توجه مکرر و مداوم در مدرسه
- تکرار مراحل آموزشی
- تکرار نشستها با خانواده کودکان
ـ نیاز به معلم کمکی (خصوصی) در صورت لزوم در منزل
● آموزش کودکان دیرآموز
آموزش به کودکان دیرآموز مانند آموزش به کودکانی است که نارس در رشد عقلی
یا تجربی هستند و کودکان دیرآموز میتوانند یاد بگیرند به شرط آن که معلم
تمهیدات و برنامههای زیر را به کار ببرد:
- به کار بردن واحدهای کوچکتر در آموزش.
- به کار بردن تعالیم عینی و محسوس استفاده از حواس مختلف بینایی، شنوایی، لامسه و بویایی.
- به کار بردن راهنماییهای ویژه و تعیین توصیههایی که کودک درک و دریافت نکرده است.
- به کار بردن مراحل انگیزش بیشتر و مرور کردن.
- در نظر گرفتن وقت و زمان بیشتر برای کامل کردن کارها (اتمام فعالیتها).
- به کار بردن وسایل صوتی - تصویری بیشتر و تجهیزات دیداری و شنیداری در کلاس.
- نظارت و رهبری بیشتر.
- انگیزش بیشتر که معمولاً توسط اسباب بازی و..... حاصل میشود.
- کاربرد فوری آموزش و ارتباط دادن آن به چیزهایی که برای کودک مهم است.
- گوناگونی و تنوع بیشتر در به کارگیری اسباب و وسایل تحریککننده.
- تأکید برمقادیر پیشرفت و موضوعات اجتماعی و ارتباطی، وقتی که با آموزش واقعی مواجه میشویم.
- به کارگیری تعداد بیشتری از پاسخهای دانشآموزان در امر آموزشی.
- کاربرد مسائل احساسی و هیجانی در فعالیتها، نمایش، حرکات برای هماهنگی چشم.
- جایزه و پاداش برای کسانی که اندکی تلاش برای نیل به توصیهها را به کار میبندند.
- فراهم کردن شرایط برای تجربه بیشتر.
تقریبا۵ تا ۱۰ درصد دانشآموزان همه مدارس در طبقه دیرآموز قرار دارند.
معمولاً این کودکان برنامه درسی کاملاً متفاوتی نسبت به کودکان عادی دارند
و این کودکان نیاز به موقعیت انجام دارند از جمله: استفاده از سیستم
حملونقل شهری، گفتن ساعت، دانستن مقادیر پول، تعویض پول، بازی کردن، ورزش
کردن و رفع کردن نیازهای شخصی.
کودکان دیرآموز به وقت بیشتر، تشویق بیشتر، و انگیزش بیشتر نیاز دارند و
بهترین معلم کسی است که نقاط ضعف آنها را بیابد و تشویق کند و به آنها
در زندگی کردن با ضعفها و ناتواناییهایشان کمک کند.
● تطبیق و سازگاری در دستورات خواندنی
از آن جایی که خواندن و نوشتن برای هر فردی نقش بسزا و مهمی در جامعه دارد. برای کمک به خواندن کودکان دیرآموز چند پیشنهاد داریم.
- به تأخیر انداختن دستورات و درسهای واقعی برای کودک تا زمانیکه او به وضوح آماده خواندن باشد.
- معرفی مراحل مختلف خواندن به آرامی و با سرعت کمتر نسبت به کودکان هم سن خودش.
ـ انتخاب با دقت مواد خواندنی با توجه به توانایی و علاقه کودک.
ـ برای آموزش از دورههای درسی کوتاهمدت و مکرر استفاده شود.
- تأکید برروی فعالیتهای خواندنی و خواندن درسها.
ـ تنوع در آموزش و استفاده از مدلها و وسایل متنوع برای خواندن (خواندن با نوار ضبطصوت و...).
- استفاده از کارت کلمات، باز با لغات، شنیدن صداهای مختلف، تشخیص لغات و... .
- به کودک کمک کنید تا پیشرفت خود را ارزیابی کند.
- به گونهای درس را بخوانید که هماهنگ با سطح خواندن کودک باشد.
- از او بخواهید تا با آرامش درس را بخواند و صدایش را در نوار ضبطصوت پر کنید تا به صدای خود گوش فرادهد.
ـ مطالب و مواد خواندنی را به طور مرتب مرور کنید ولی سعی کنید مواد خواندنی جالب باشد از قبیل داستانهای نمایشی.
- خواندن را با مطالبی آغاز کنید که کودک به آنها علاقمند است مثل داستانهای مربوط به خانه و.... .
- با درست کردن علائم و نشانههایی ویژه به کودک در خواندن کمک کنید.
- تجربه، کودکان را پربار میکند. غالباً کودکان تجربه کمی در به دست آوردن معانی به صورت چاپی دارند.
- از آنها انتظار زیادی نداشته باشیم و کوچکترین پیشرفت در آنها برای ما موفقیتی بزرگ باشد.
- درهنگام خواندن برای گم نکردن خط از یک خطکش در زیر خطی که میخواهد
بخواند استفاده میکنیم و به مرور که خط را گم نکرد خطکش را برمیداریم.
ـ تأکید کنیم که خواندن باید ریتم و آهنگی ملایم داشته و به مکثها و توقفها توجه داشته باشد.
در پایان باید اذعان داشت که در کار با کودکان دیرآموز، تلاش کنید و همیشه
به خاطر داشته باشید که آنها مسئول کمبود توانایی یادگیریشان نیستند و
سعی کنید آنها را به حرکت درآورید و برای هر تلاشی پاداشی قائل نشوید.
مشاور
یکشنبه 16 آبان 1395 ساعت 01:47
تفکر انتزاعی در دوران نوجوانی رشد می کند و عواطف در او
شدت پیدا می کند. گاهی به دلایلی به سمت تخیل گرایی مفرط پیش می رود، با
تدابیر لازم او را در مسیر درست تربیت قرار دهیم تا از تفکر انتزاعی در
جهت پرورش استعدادهایش بهره مند شود.
تخیل و خیال پردازی لازمه خلاقیت و بروز نوآوری است. اما افراط در تخیل،
برای نوجوان مضر است. در دوران نوجوانی بویژه سنین 15 تا 18 سالگی فرد از
لحاظ عاطفی در موقعیت ظاهر شدن عواطف انتزاعی قرار می گیرد ؛ یعنی موضوع
عواطف غالباً مسایل معنوی یا انتزاعی می باشد. مانند فداکاری، دفاع از
مظلوم است.
در صورتی که نوجوان در دنیای واقعی در بر خورد با واقعیات دچار شکستهای
مکرر شود و نتواند به نحوه احسن از تواناییها و قابلیتهای خود استفاده کند
و آن طور که باید، مورد توجه قرار نگیرید. یعنی نتواند ابراز وجود داشته
باشد. در حالت نگرانی و بیمناکی مداوم باشد، آرام آرام به سمت تخیل گرایی
مفرط و در خود خزیدن پیش می رود. یعنی با تخیلات می خواهد سپری در برابر
مشکلات آزار دهنده ایجاد کند و خود را ایمن کند. اینجاست که باید به او
کمک کرد و او را از تخیل گرایی مفرط نجات داد.
برای تغییر رفتار نوجوان راهکارهای زیر را انجام دهید
گفتگوی دوستانه : گفتگوی دوستانه درباره زندگی و رویدادهایی که با آنها
مواجه شده است و برداشت او از این رویدادها و اینکه این رویدادها در زندگی
و تفکر او چگونه تاثیر گذاشته است ، تاثیر بسزایی در جلوگیری از تخیل مفرط
او دارد. این گفتگو از طریق مثالها و نمونه محسوس عینی و حتی تکلیف دادن
به او برای بررسی درستی یا نادرستی بعضی از مسائل، شناخت صحیحی در فرد و
زندگی اش ایجاد می کند. تغییر در فکر و فلسفه زندگی فرد می تواند او را
در جهت سازندگی خویشتن به پیش ببرد.
کشف استعدادها: باجستجو در استعدادها و تواناییهای نوجوان می توان، زمینه
لیاقت و شایستگی را در او افزایش داد تا به خود و زندگی اعتماد پیدا کند.
این اعتماد لازمه موفقیت او در زندگی است. بهره برداری و استفاده از
تواناییها در جریان فعالیتهای خانوادگی، مدرسه ، دوستان عزت نفس او را
بهبود می بخشد.
تقویت بنیه درسی نوجوان: یکی از حوزهای بسیار مهم، ابراز وجود و علاقمندی
نوجوان در فعالیتهای تحصیلی و درسی است. با برطرف کردن نقاط ضعف و تقویت
نقاط قوت و برنامه ریزی اصولی ، حس احترام به خود را در نوجوان افزایش داد
و از تخیل گرایی افراطی او جلوگیری کرد.
شرکت در فعالیتهای مدرسه و گروه همسالان: شرکت در چنین فعالیتهای و صحبت
کردن در مورد علائق نوجوانی در جمع دوستان، موجب احساس پذیرش در جمع
همسالان می شود و از بروز تخیل گرایی مفرط جلوگیری می کند.
محیط شاد خانوادگی : فضای شاد خانوادگی، ارتباط دوستانه با نوجوان، گفتگو و
تفریحات سالم به همراه خانواده و واگذاری مسئولیت های مورد علاقه نوجوان و
استفاده از خلاقیت نوجوان در مسیر فعالیتهای سازنده، حس مفید بودن در
نوجوان را افزایش می دهد و مانع گوشه گیری و تخیل پردازی افراطی نوجوان می
شود.
از آن جایی که نوجوان سرشار از انرژی و توانایی است، با هدفمند کردن
فعالیتهای او و از بین بردن شکستهای مکرر و سرخوردگی و ایجاد رابطه
دوستانه، او را در جهت استفاده از توانمندیها و شایستگی هایش هدایت کنید.
کمال گرایی مفرط: نگرشهای کمال گرایی افراطی در نوجوان مانند " اینکه من
باید بهترین باشم" . " اگر دچار اشتباه شوم آبرویم جلوی دیگران می رود"
آسیب زننده است. موجب بی انگیزه گی در بسیاری از کار ها و فعالیتهای او می
شود. نوجوان را باید از پیامدهای منفی چنین نگرشی آگاه کرد و با بینش و
درک او را به سمت واقع گرایی پیش برد.
از آن جایی که نوجوان سرشار از انرژی و توانایی است، با هدفمند کردن
فعالیتهای او و از بین بردن شکستهای مکرر و سرخوردگی و ایجاد رابطه
دوستانه، او را در جهت استفاده از توانمندیها و شایستگی هایش هدایت کنید.
تا به نحوه درستی از این توانایی ها استفاده کند. تا بتوانیم در جهت
پرورش نسل متفکر پیش برویم.
مشاور
شنبه 15 آبان 1395 ساعت 23:46
هرگز از خود سوال کردهاید چه کسی هستید؟
آیا میدانید در چه دورهای از زندگی خود قرار دارید؟
آیا تواناییهای خود را میشناسید؟
و آیا میدانید در آینده چه میخواهید انجام دهید؟
نوجوانی، دورهای است که شما در آن قرار دارید. در این مرحله از زندگی،
شما با تغییرات وسیع جسمانی، اعمال ذهنی (شیوه تفکر، روابط اجتماعی) احساس
و عواطف مربوط به خود روبرو هستید. یک دوره نسبتاً طولانی که بر سلامت
دوران بزرگسالی شما اثر مستقیم دارد. در دوره نوجوانی است که بسیاری از
تواناییها شکل گرفته و کامل میشود.
یکی از موهبتهایی که در این دوران به دست میآید، دستیابی به هدف است.
اینکه کشف کنیم چه کسی هستیم؟ تواناییهایی بالقوه خودمان را بشناسیم و در
نهایت بتوانیم خود را توصیف کنیم. به عبارت دیگر رسیدن به یک هویت منسجم و
باثبات و داشتن یک احساس قوی نسبت به خویشتن.
ادراک هر یک از ما از خود، به عنوان فردی مجزا از دیگران که دارای هماهنگی
و وحدت در رفتار، نیازها، انگیزهها و علایق است، هویت ما را شکل میدهد
که «احساس یگانگی و وحدت»، «احساس تداوم» و «احساس تقابل» از آن تأثیر
میپذیرد.
با حضور این سه بخش، میتوانیم به نگرشها و ارزشهای ثابت دست یافته،
تصمیمگیری کرده، شیوه زندگی خود را تعیین کرده و بالاخره به یک احساس
«خود» قوی دست یابیم. اگر در دستیابی به هویت شکست بخوریم، موجب درهم
ریختگی و عدم ثبات در درون خود میشویم، یعنی نمیتوانیم به سوالهای مطرح
شده درباره خودمان پاسخ دهیم در نتیجه قادر نخواهیم شد به کشف خود نائل
شویم.
اما چگونه میشود به هویتی سالم و منسجم دست یافت؟ در رسیدن به یک هویت
منسجم، تأیید دیگران، مقایسه اجتماعی و همانند سازی دارای اهمیت اساسی
است. تأیید دیگران به معنای ارزیابی دیگری از ماست.
به طور کلی افراد همیشه در معرض تأیید و یا تکذیب دیگران هستند. در دوره
نوجوانی آنچه نسبت به خودباور داشتهایم، مجدداً مورد بررسی قرار میگیرد و
به همین جهت تأیید دیگران در شکلگیری و ثبات شخصیتی ما در این دوره اثر
ویژهای دارد. تأیید دیگران موجب به وجود آمدن اعتماد به خود میشود و
احساس اعتماد به خود در تشکیل باورهای مثبت درباره خود به عنوان یک فرد
توانا، موثر است. مقایسه اجتماعی نیز در ساخت باورها و نگرشها نسبت به
خود، جایگاه خاصی دارد. مقایسه اجتماعی بایستی با افراد مشابه صورت پذیرد.
در این صورت است که فرد به یک تأیید و باور درست در مورد خود، دست
مییابد.
موضوع دیگری که برای رسیدن به یک هویت منسجم نقش بنیادی دارد، مسئله
همانند سازی است. همانندسازی عبارت است از پذیرفتن ویژگیها و رفتارهای
دیگران که مورد ستایش و علاقه ما بوده و آن را در رفتارهای خود بروز
میدهیم.
در طول زندگی، الگوهای همانند سازی تغییر میکنند. ما در کودکی والدین را
مورد همانند سازی قرار میدهیم، در دوران مدرسه با معلمان و در دوره
نوجوانی با افراد مشهور، موفق و... همانند سازی میکنیم.
همچنین در دوره نوجوانی همانند سازیهای متعدد و مختلفی انجام میدهیم تا سرانجام ویژگیهای مطلوب خود را بهدست آوریم.
معمولاً ما در ابتدای نوجوانی در هویت مبهم قرار داریم. در این دوران دچار
بی تصمیمی میشویم و نمیتوانیم در مورد مسائل مختلف زندگی تصمیم بگیریم.
بطور مثال اگر در این دوره از ما بپرسند که میخواهید چه کاره شوید میگوییم. نمیدانیم
علت این امر، تغییرات سریع و همه جانبه در ابعاد جسمانی، شیوه تفکر،
روابط اجتماعی و عاطفی است که موجب میشود ما احساس تداوم خود را از دست
بدهیم.
نوجوانان از زمانی که توانستند خود را با تغییرات سریع و همه جانبه هماهنگ نمایند، از هویت مبهم خارج شده و به هویت منع میرسند.
در هویت منع، نسبت به خود و تواناییهایمان دچار تردید میشویم و اعتماد
کافی به خود نداریم. به همین دلیل انتخابها و تصمیمگیریهای مربوط به
خود را به عهده دیگران میگذاریم. هویت منع، مقدمه ورود به هویت بحران
است. در هویت بحران، به کشف خود پرداخته، به هدفها و تواناییهای خود فکر
کرده، نقشهای مختلف را تجربه کرده و مسئولیتهای متفاوتی را پذیرا
میشویم، تا به ویژگیهای مطلوب دست یابیم
نوجوان در این مرحله برای تصمیمگیری در موارد مختلف وقت زیادی را صرف
میکند و دائماً به ارزیابی خود و تواناییهایش در مورد هدف تعیین شده
میپردازد. با طی کردن هویت بحران به هویت پیشرفت میرسیم. زمانی که
بحرانها راحل کرده وبه یک ثبات ارزشی دست یافتهایم.
ما با داشتن هویت پیشرفت قادر به تصمیمگیری و انتخاب در مورد مسائل مربوط
به خود هستیم زیرا خود را کشف کرده، تواناییهایمان را شناخته وبه یک
باور درست نسبت به خود رسیدهایم
باید توجه داشت که ممکن است به دلایلی هویت نوجوانان در هر مرحله تثبیت
شده و مانع طی مراحل بعدی شود. شاید شما در بین دوستان و همکلاسیهای خود،
کسانی را دیدهاید که در مورد خود احساس خوبی ندارند. دچار بیثباتی
شدهاند. نمیتوانند تصمیم بگیرند. در کارها و فعالیتهای خود مشکل دارند.
از برقراری رابطه صمیمی و نزدیک با دیگران ناتوانند ، فرد سردرگمی هستند
که نسبت به خود و دیگران اعتماد کافی ندارند، بنابراین پیشرفت آنان در
بسیاری از جنبهها دچار اشکال است. این علائم بیانگر آن است که اینگونه
افراد در هویت مبهم تثبیت شدهاند. یا شاید کسانی را بشناسید که هدفهای
دیگران را هدف خود میدانند. معمولاً به نقشهایی که دیگران برایشان تعیین
کردهاند، قانع هستند و به طور مستقیم و یا غیرمستقیم توسط دیگران هدایت
میشوند.
نوجوان عزیز!
اکنون با مروری منطقی در خود بیندیش و جست وجو کن که در کدام یک ازمراحل هویت قرار داری؟
آیا فکر میکنی در مرحله خاصی از هویت تثبیت شدهای؟
چه عواملی باعث شده در این مرحله باقی بمانی؟
یکبار دیگر این مطالب را با دقت مطالعه کن و آنگاه کاغذ و قلمی برداشته،
ویژگیها و تواناییهای خود را فهرست کن. بعد از اینکه فهرست را تهیه کردی
اگر مایل بودی به سوالات زیر پاسخ بده:
چند ویژگی مثبت و چند ویژگی منفی در فهرست شما وجود دارد؟
برای اینکه بدانی چقدر در شناخت خود موفق بودهای فهرست مذکور را به یکی
از نزدیکان یا دوستان صمیمی خود نشان بده و از او بخواه تا در مورد
ویژگیهای نوشته شده، صادقانه اظهار نظر کند.
مشاور
شنبه 15 آبان 1395 ساعت 22:46
نوجوانانی که از لـحاظ شخصیتی دارای حس استقلال هستند دارای
ویژگی هایــــی می باشند که با تـمرین آنها را بدست آورده اند. برای
اینکه یک نوجوان مستقل باشد باید زحمات و مشکلاتی را تـحمل نـماید اما لذت
برای خود بودن یکی از بـهترین لذت های معنوی و انسانـی می باشد که برخی
از نوجوانان خود را به خاطر وابستگی هایـی که دارنـد ، مـحـروم می
نمایند.
با در نظر داشتن ملاکهای زیر که برخی از ویژگی های نوجوان مستقل را مطرح
می نمایـد، می توان با تـمرین و تحمل برخی از سختی ها بدانـها دست یافت.
1. برای هر کاری که می خواهد انجام دهد ، نظر خواهی نمی کند.
2. نـهایت تلاش خود را بـخاطر قدردانـی دیگران انجام نـمی دهد.
3. بیماری خود را اسباب نگرانی برای دیگران و موجب هیاهو نـمی کند.
4. رهبر بودن را به دنباله رو بودن ترجیح می دهد.
5. معتقد نیست که اگر آدمها می خواستند، می توانستند خیلی بیشتر برای او مایه بگذارند.
6. فکر از دست دادن یک دوست صمیمی او را به وحشت نمی اندازد.
7. تایید نشدن از طرف کسی که به او اهـمیت می دهد، برایش خیلی دردناک نیست.
8. نیازی ندارد به اینکه دیگران به او احساس خوبی بدهند.
9. برای حل اکثر مشکلات شخصی که در زندگی با آن مواجه می شود، به توان خود اطمینان دارد.
10.خیلی سریع با عقاید دیگران موافقت نـمی کند.
11. فقط متکی به خود است.
12. وقتی کسی به یک اشتباه او پی می برد، برآشفته نـمی شود.
13. برای او سخت نیست از دیگری بخواهد به او لطفی بکند.
14. از توانایی لازم برای رهبری کردن افراد برخوردار است.
15. اگر کسی که دوستش دارد او را ترک کند، بیچاره و درمانده نـمی شود.
16. حرف های دیگران او را خیلی ناراحت نـمـی کند.
مشاور
شنبه 15 آبان 1395 ساعت 21:45
بنابراین به موازات کار گروهی با کودکان، مقتضی است
گروههایی نیز برای والدین تشکیل شود تا این انطباق راحتتر و با کیفیت
بهتری صورت پذیرد. در جلسات گروهی که برای والدین برگزار میشود، اهدافی
وجود دارد که عبارتند از:
- طبیعی قلمداد کردن واکنشهایی که کودکان به دنبال سوانح نشان میدهند.
- مطلوب کردن محیطی که بعد از سانحه کودک در آن زندگی میکند.
- آموزش روشهای خود یاری به والدین تا به سازگاری خود نیز کمک نمایند.
- آگای والدین از روشهایی که فرزندانشان در جلسات گروهی میآموزند.
- برقراری پل ارتباطی بین والدین از یک سو و متخصصین و مدرسه از سوی دیگر.
- اداره جلسات والدین، معمولاً توسط همان فردی که گروه کودکان را اداره
میکند صورت میگیرد. ترجیحاً، گروه والدین قبل از جلسات کودکان برگزار
میشود، بنابراین والدین میتوانند بلافاصله پس از اولین جلسه کودکان،
کمکهای خود را آغاز نمایند. در اینجا به بخشی از موضوعات مطرح شده در این
جلسات اشاره میشود:
۱) طبیعی قلمداد کردن واکنشهای کودکان
بسیار اهمیت دارد که همه والدین بیان کنند فرزندشان چگونه تحت تاثیر
فاجعه قرار گرفته است. در گروه فرصت بیان این مطالب در اختیار همه قرار
میگیرد، در نتیجه افراد متوجه میشوند که تنها فرزند آنها نیست که دچار
این حالات و دگرگونیها شده است.
بنابراین قبل از هر چیز از والدین میخواهیم، تغییراتی را که در
فرزندانشان بدنبال فاجعه مشاهده کردهاند بیان کنند. این علائم روی تخته
سیاهی که در معرض دید همه هست نوشته میشود. نمونهای از این تغییرات
عبارتند از:
- عصابنیت
- زود از جا پریدن بدنبال شنیدن صداهای بلند
- ترس از تنها در خانه ماندن یا تنها بیرون رفتن از خانه
- نگرانی و اضطراب
- گوشهگیری و افسردگی
- زود به گریه افتادن
- بیمیلی نسبت به بازی کردن
- تحریکپذیری و کجخلقی
- بیقراری
- اشکال در تمرکز
- اشکال در خواب
- کابوس های شبانه
- تکرار واقعه در بازیها
- واکنشهای داغدیدگی
- ترس از مرگ دیگر اعضای خانواده
- تغییرات خلقی سریع
۲) مطلوب کردن محیط زندگی کودک
زمانی که فاجعهای رخ میدهد، افراد خانواده در محیطی با تجربیات آسیب
زننده یکسان زندگی خواهند کرد. اتفاقی که به طور شایع رخ میدهد آن است که
افراد از ترس ناراحت کردن یکدیگر نمیخواهند با هم صحبت کنند و به مرور
زمان در چرخهای معیوب قرار میگیرند و سکوت در میان افراد تقویت میشود.
● کودکان نمیخواهند با والدین صحبت کنند زیرا:
- نگران از دست دادن تسلط خود بر اوضاع هستند.
- نیازی به صحبت کردن احساس نمیکنند.
- با افراد دیگری صحبت میکند (نوجوانان دوستان خود را برای صحبت کردن ترجیح میدهند و ....)
● والدین ممکن است تمایل به شنیدن صحبتهای فرزندان خود نداشته باشند زیرا:
- شنیدن ناراحتی فرزندشان خیلی دردناک است.
ـ نگران بیشتر ناراحت شدن کودک خود هستند.
- میترسند خودشان ناراحت شوند.
- نمیدانند به فرزندشان چه پاسخی بدهند.
- تجارب آسیب زننده برای خودشان یادآوری میشود.
- وقت کافی ندارند.
- اعتقادشان این است که صحبت کردن در خصوص این موضوع میتواند زیانبار باشد.
● زمانی که کودک سکوت اختیار میکند، چه کاری باید انجام دهیم؟
- به سکوت وی احترام بگذاریم.
- زمانهای خاصی را هر روز به کودک اختصاص دهیم تا زمانی که آمادگی دارد از آنها استفاده کند.
- به کودک بیشتر از آنچه تمایل به صحبت کردن دارد فشار نیاوریم.
- راههایی غیر از صحبت کردن برای برقراری ارتباط با کودک پیدا کنیم، مانند نقاشی، بازی، ....
● یک شنونده خوب باشید:
▪ خصوصیات یک شنونده خوب چیست؟
والدین را به گروههای کوچک تقسیم کنید تا به این سوال پاسخ دهند. در جمعبندی خصوصیات زیر باید بدست آید:
- هم حسی
- گرمی و توجه
- هم دلی و پذیرش احساسات (موضوعاتی که برای من میگویی چقدر غم انگیزند)
- با جدیت گوش دادن
- اجازه صحبت دادن
- قضاوت نکردن
- استفاده از روشهای غیرکلامی (مانند تکان دادن سر، ارتباط چشمی و ...)
- پرسیدن سوال پس از پایان صحبت گوینده
- کودکان به زمان بیشتری نیاز دارند تا بتوانند افکار و احساسات خود را
ابراز نمایند. گاهی نیاز است به آنها کمک کنیم تا از کلمات و قواعد مناسب
برای بیان هیجاناتشان استفاده کنند.
- میتوان از آنها خواست تا این قواعد را در قالب ایفای نقش در جلسات اجرا نمایند.
● برنامههای روزانه و باز
پس از هر رویداد پرتنش، زندگی طبیعی افراد آشفته میشود و نظم خود را از
دست میدهد. برنامه روزمره زندگی از اهمیت زیادی برخوردار است. این
برنامهها شامل برگشتن کودکان به مدرسه، برنامه غذایی منظم، قوانین
روزمرهای که هنگام خوابیدن وجود داشته و.... میباشند. کودکان همچنین
نیاز به زمانهایی برای بازی و فعالیتهای لذت بخش دارند. بازی بخشی از
تکامل طبیعی کودک است. در زمان سوانح، بازی به بهبود توجه و آرمیدگی
کودکان کمک میکند و گاهی میتواند وسیلهای برای ابراز خاطرههای ناگوار
باشد. کودکان بزرگتر، نیاز دارند زمانهایی را با همسالان خود بگذرانند که
در واقع این هم بخشی از دوره تکاملی طبیعی نوجوانان میباشد. گاهی شرکت در
فعالیتهای اجتماعی و کمک به اطرافیان میتواند در مقابله با احساس
درماندگی و ایجاد سازگاری فعال نقش زیادی ایفا کند.
تماسهای جسمانی با کودکان نیز باعث کاهش تنش، اضطراب و افسردگی میشود.
البته در فرهنگهای متفاوت و افراد مختلف، میزان ارتباطات جسمی و محدوده
مرزی افراد در خانواده با یکدیگر تفاوت دارند. معمولاً پس از سوانح طبیعی،
والدین کمتر با فرزندان خود تماس جسمی برقرار میکنند.
مشاور
شنبه 15 آبان 1395 ساعت 20:45