قهر قهر تا روز قیامت!
جملهای که از بچهگی در ذهن ما به شوخی یا جدی ثبت شده، به ظاهر ساده است
اما وقتی به دو کلمه آخرش و تاثیری که می تونه توزندگی ما بذاره فکر
میکنی؛ یه دفعه ترسناک میشه. یعنی از بچگی این باور به وجود میاد که
میشه تا ابد هم قهر موند.
بعضی اوقات اصلاً نمیدونی سر چی و به چه دلیلی ولی قهر میکنی.
اعصابت بهم میریزه، حرف نمیزنی. حرف نمیزنی و نمیزنی و نمیزنی تا
انقدر طولانی میشه که پشیمون میشی و میگی کاش اینجوری نمیشد!
تاحالا فکر کردی به جای اینکه قهر کنی و حرف نزنی، بیای درباره علت
ناراحتیت صحبت کنی؟ تا حالا تجربه کردی اگر به جای قهر، وقتی آروم شدی،
خودت بخوای مشکل رو حل کنی و براش راه حل ارائه بدی یا درباره علت دلخوریت
صحبت کنی؟ اگر نشده یه بار امتحان کن.

ا
گر عادت داری قهر کنی، میدونم سخته یکباره ترک کردنش ولی یه راهی هست؛ یه دوست میگفت: «قهرم ولی حرف میزنم!»قهر کن، ولی حرف بزن!
بچهها قهرشون بیشتر از سه، چهار دقیقه طول نمیکشه. فراموش میکنن و
کینه به دل نمیگیرن. درسته مشکلات سن کودکی قابل قیاس با بزرگسالی نیست
ولی چی بهتر ازین که مسئولیت کاری که کردی رو قبول کنی و بخوای مشکلی رو حل
و نه اینکه مشکل دیگهای اضافه کنی.
خوش خیال نباش، قهر شاید چندباری جواب بده ولی کم کم تاثیرش رو از دست میده و حتی طرف رو بیخیالتر هم میکنه.
درباره مشکلت حرف بزن، اصلا رو یه برگه بنویس تا سبک بشی و آروم که شدی
دربارش حرف بزن. اگر روت نمیشه و خجاتی هستی بهش پیغام بده و علت قهرت رو
بگو.گاهی طرف هیچوقت نمیفهمه بابت چی قهر کردی، بدبینی و قضاوت رو کنار
بذار و این حق رو به طرف بده که حداقل بدونه جریان از چه قراره!

وقتی برای اولین بار عصبانی بشی اما قهر نکنی، یا قهر بکنی اما حرف بزنی و
به جاش سعی کنی مشکل رو حل کنی یه حس جدید رو تجربه میکنی. احساس میکنی
مرد یا زن قویای هستی که تونستی به جای فرار، یه مشکل رو حل کنی.
یه چیزی شبیه احساس ملوان زبل بعد از خوردن اسفناج بهت دست میده، بعد
میتونی پوزخندی به زندگی بزنی که هنوز میتونی زندگی رو رنگی ببینی نه
سیاه سفید.