با عنایت به این که یکی از پیامدهای مثبت آگاهی از آیت های الهی، توفیق در
تصمیم سازی و تصمیم گیری است؛ شناختِ محیط یکی از مولفه های تصمیم سازی
است. انسان ها جدا از محیط، شرایط و زمان زندگی نمی کنند. دوره ی زمانی که
امروز انسان ها در آن زندگی می کنند، محیط و مکانی که در آن قرار دارند،
موقعیتی که در آن زیست می کنند، جایگاه ویژه ای دارد و آن ها نمی تواند
منتزع (کنده شده، رها شده) از این ها زندگی کند و شرایط را نبیند. بنابراین
نکته کلیدی این است که تصمیم سازی انسان هم متاثر از محیط، اقلیم، زمان و
شرایط است.
زمانی که انسان در محیط در تنگنا قرار می گیرد، باید نسبت به محیط تصمیم
گیری کند و عنصر محیط را در تصمیم خود در نظر بگیرد. غربی ها از این مدل
بسیار استفاده می کنند.در این راستا در این مجال آیت قورباغه مورد مطالعه
قرار می گیرد که رفتارش در نسبت با محیط تعریف می شود.
قورباغه جانوری حرام گوشت و خون سرد، از تیره ی دو زیستان است. این حیوان
پاهای بلند عقب برای پریدن و زبان بلند چسبناک برای گرفتن طعمه دارد.
معمولا قورباغه بدنی نرم و مرطوب دارد و در نزدیکی آبها زندگی میکند و
وزغ پوستی خشک و زگیل مانند دارد و عمدتاً روی خشکی زندگی میکند.در برخی
کشورهای غیر اسلامی مانند فرانسه، نوعی غذا از گوشت این حیوان درست می شود
که برای تلخ نشدن گوشت آن، این حیوان را متاسفانه به طور زنده آب پز می
کنند. (البته طرفداران حقوق حیوانات با این قضیه مخالفند.)
اما چگونه این اتفاق می افتد؟ وقتی که فرانسوی ها قورباغه را درون قابلمه
روی اجاق گاز قرار می دهند، آب داخل قابلمه آرام آرام گرم می شود، بدن
قورباغه سعی می کند خود را با دما انطباق دهد. هر قدر دما بالاتر می رود،
قورباغه باز سعی می کند که انطباق حاصل کند و از این تغییر آهسته دمای
اطرافش احساس خطر نمی کند. این کار ادامه پیدا می کند تا جایی که دیگر
اعصاب بدن قورباغه تحمل گرما را ندارد و حیوان در حال پخته شدن بدون این که
بفهمد، می میرد.
از این روش طبخ قورباغه، غربی ها “استراتژی قورباغه” را طرح می کنند؛ بدین
صورت که نه به دشمن و نه به استراتژی وی حمله می شود، بلکه محیط اطرافش را
مورد هجوم قرار می دهند. در توضیح بیشتر دو نوع اول باید گفت که در حالت
اول خود دشمن را مورد حمله قرار می دهند و از بین می برند و در حالت دوم
استراتژی او را خنثی می کنند، یعنی تصمیمی که دشمن گرفته بود را ناکار آمد
می کنند و وقتی تصمیم دشمن از اثر بیفتد، گویی به خود او حمله شده است. به
طور مثال، شیطان به خود آدم و حوا حمله نکرد، شیطان به استراتژی خدا حمله
کرد. استراتژی خدا این بود که آن دو در آن باغ زیست کنند، از همه میوه ها
بخورند، حیات مناسبی داشته باشند، فقط به آن درخت نزدیک نشوند.
اما در تشریح نوع سوم حمله، یعنی استراتژی قورباغه، و در نتیجه نابود کردن
دشمن، محیط را برای او نامناسب و نا مساعد می کنند تا ناآگاهانه و به تدریج
از بین برود.
مواجهه ی قرآن با این استراتژی چیست؟ قرآن می فرماید که اگر محیط، محیط نا
مناسبی بود، هجرت کنید. پس انسان یک بار مهاجراست و یک بار در سطح بالاتر،
هاجر. لذا می فرماید «مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ». مهاجر کسی است که مثلا از
سیئات که خداوند حرام کرده است، (مَا حَرَّمَ اللَّهُ) عبور و هجرت می
کند. انسان گاهی در جامعه ای زندگی می کند که در این جامعه محیط برایش
ناامن است. فساد، فسق، فجور و معصیت فراوان است. همین که انسان از سر این
گناهان عبور می کند، مهاجراست. مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ، یعنی به سوی خدا
هجرت می کند. در جای دیگر انسان در کل هاجراست و اصل حرکتش در زندگی به طور
عمومی هجرت است. انسان برای رسیدن به هجرت باید بصیرت داشته باشد که
بتواند محیط نا امن را بشناسد. نکته بعد این است که انسان یاد بگیرد
اگرمحیط اطرافش نا امن شد، بتواند جست بزند و از آن خارج شود. پس هجرت و
بصیرت ممزوج یکدیگرند یعنی کسی می تواند هجرت کند که بصیرت داشته باشد.
لذا اگر محیط و جامعه، محیط غفلت و معصیت، و در نتیجه فلاکت و نابودی بود،
می بایست انسان از آن عبور کند که این استنباط هجرت در قرآن می شود؛ در
واقع آیتی که در این مجال بررسی می شود همان آیت هجرت است.
شایسته است انسان برای تصمیم سازی بیاموزد که اگر محیط اطرافش شرایط هلاکت
باری را برایش رقم زد، بتواند خود دیگر افراد جامعه را از آن محیط نجات
دهد. لذا باید مراقب کوچکترین تغییرات هلاکت بار باشد. همانگونه که وقتی
قورباغه در آب روی شعله قرار دارد، محیط برایش نا امن است، انسان هم اگر به
عنوان نمونه در جایی زندگی کند که در آنجا اکثر افراد آلوده به مواد مخدر
هستند، محیط برایش خطرناک و نابود کننده است. اما نکته کلیدی این است که
انسان باید از محیطش شناخت و ادراک صحیحی داشته باشد. در نتیجه عبرت اصلی
این آیت این است که انسان در زندگی همیشه باید مراقب تغییرات خزنده و
نامحسوس محیطی باشد که غافل گیر نشود و همان طور که شاعر می گوید: «هر آن
غافل زیَد، غافل خورد تیر» زندگی در غفلت نتیجه ای جز هلاکت ندارد.