تعداد زیادی از بانوان در مراقبت و
مواظبت از دیگران و بخصوص اطرافیان خود مهارت و شایستگی های فراوانی
دارند. بدین ترتیب که اگر بهیکی از همین افراد احساس نامطلوبی همچون
آزردگی، تنهایی، بدبختی و ... دست بدهد، دقیقا و به خوبی می دانند چگونه و
به چه نحوی عمل کنند تا حال او رو به بهبودی گراید. آنان این افراد را به
گردش می برند، با حوصله و دقت به حرفهایشان گوش می دهند، غذاهای مورد علاقه
شان را تهیه می کنند، به آنان اطمینان می دهند که اوضاع خوب خواهد شد و
...
اما
زمانی که این خانمها خود دچار ناراحتی می شوند، از درمان خود ناتوان بوده و
نمی دانند برای تسکین خود چه بکنند و چه مراقبتهایی را به کار ببندند.
بسیاری
از بانوان زمانی که در زندگی روزمره خود با مشکل یا مشکلاتی روبه رو می
شوند و از حل آن عاجز می مانند دچار افکاری می شوند که احساس بدبختی می
کنند! بر اثر این افکار مأیوس کننده و منفی فرد دچار خودخوری می شود. افکار
و جملاتی از قبیل «من چقدر احمق هستم»، «از خودم متنفرم»، «چه آدم خرفتی
هستم»، «چه من بی عرضه ام» و «نمی دانم چرا نمی میرم» و غیره زاده افکاری
منفی هستند که به دنبال یک ناکامی و یا شکست حاصل می شوند و نتایج زیانباری
را با خود به همراه دارند. وقتی
افکار و احساسات بد و ناخوشایند سر به شورش برمی دارند باید به ماهیت آنها
توجه داشت. باید آنها را دور کرد و خاطرات خود و مطلوب را جایگزینشان
ساخت.
افراد
باید بدانند چگونه از خود مراقبت کنند تا احساس قدرت و توانایی بیشتری
برای مواجهه با مشکلات داشته باشند. این مراقبت و مواظبتها برای تندرستی و
سلامتی روانی افراد ضروری است تا از خود همانند دیگران مواظبت نمایند. برای
متوقف کردن افکار شماتت بار و منفی باید افکار خوب و احساسات زیبا را
جایگزین ساخت. برای انجام این کار می توان یک خاطره خوب از اوقات خوش زندگی
را به یاد آورد. می توان لحظه و مقطع زمانی خاصی از زندگی را یافت که آن
را بسیار دوست داریم و هرگز فراموشمان نخواهد شد.
باید با خود مهربان تر بود و همین باعث خواهد شد که افکار منفی را از خود دور و رنج عاطفی و فشار روحی کمتری را احساس بکنیم. چنانچه
دوست داریم وضعیتمان به لحاظ حسی و روانی بهتر و مطلوب تر شود باید به
همان ترتیب که دوست داریم و از دیگران مواظبت می کنیم، مواظب خودمان نیز
باشیم.